فرقۀ بهائی، راهی به تباهی

«پیشینه، ساختار و چالشهای بیت العدل

مقدمه

فرقه ها در طول تاریخ سعی داشته اند با ایجاد ساختاری تشکیلاتی و نظارت مستقیم بر اعضای خود، از گسستگی و افول آیندة فرقه جلوگیری کنند. بهائیت نیز از بدو پیدایش، توسط حسینعلی نوری، دارای ساختاری هرمی و رهبری واحد بود؛ اما با مرگ هر یک از رهبران بهائی، جامعة کوچک آنها دچار اختلاف در آرا و انشعابات متعدد گردید که به طور نمونه می توان به مخالفین محمدعلی افندی (معروف به ناقضین) و طرفداران او اشاره کرد.

در این نوشتار پیشینه و ساختار تشکیلاتی بهائیت و چالشهای پیش روی بهائیان در مسئلة «بیت العدل» به عنوان برترین نهاد تشکیلاتی بهائیت، بررسی می شود.

پیشینة بیت العدل

حسینعلی نوری ملقب به «بهاء الله» دو فرزند خود را به نامهای «عباس افندی» و «محمدعلی افندی» به جانشینی خود برگزید و بنا شد بعد از مرگ وی، ابتدا عباس و پس از او محمدعلی رهبری بهائیان را عهده دار گردند. محمدعلی از مادر با عباس افندی جدا بود و عقیده داشت که عباس افندی خلیفة پدر و خود، ولیعهد خلیفة پدر است، بنابراین، انتظار داشت عباس افندی در امور بهائیت با وی مشورت کند و مقام او را بزرگ شمارد؛ اما عباس افندی می خواست میرزا محمدعلی مانند دیگران مطیع صرف او باشد. نهایتاً کار این دو برادر به جدال کشید تا آن که عباس افندی با کنار گذاشتن برادر و بر خلاف دستور پدر، محمدعلی را از جانشینی خلع و او را از فرقه طرد کرد و مظهر ابلیس خواند و لقب «ناقض اکبر» به او داد، در حالی که پدرش او را دارای مقام عصمت می دانست.

این مبارزه خیلی آسان به نفع عباس افندی تمام شد و او ادامة رهبری بهائیت را در فرزندان خود محصور کرد و بدین طریق زمینه را برای رهبری نوة دختری خود؛ یعنی «شوقی افندی» فراهم آورد. وی در خصوص جانشین بعد از خود می نویسد: «ای یاران الهی! بعد از مفقودی این مظلوم باید اغصان و أفنان سدرة مبارکه و أیادی أمرالله و احبّای جمال أبهی توجه به فرع دو سدره که از شجرة مقدسة مبارک إنبات شده است و از اقتران دو فرع دوحة رحمانیه به وجود آمده؛ یعنی شوقی افندی نمایند و من بعده بکراً بعد بکر؛ یعنی در سلالة او و فرع مقدس و ولیّ امر الله.»[1]

اما برخلاف پیشگویی عباس افندی در مورد جانشینان بعد از خود و در حالی که بهائیان وی را ملهم به الهامات غیبی می دانند، شوقی افندی به طور کلی از داشتن فرزند محروم و مقطوع النسل بود. بنابراین، وی برای خود جانشینی معین نکرد و با مرگ ناگهانی اش (سال 1336ش)، جامعة بهائیت را بدون رهبر باقی گذاشت.

در این حین، ایادیان امرالله و جامعة بهائیت با مدیریت «روحیه ماکسول»، همسر شوقی افندی، به مدت 6 سال رهبری  شدند؛ اما در این مدت آن اتفاقی که در سلسلۀ رهبران بابیت و بهائیت بارها صورت گرفته بود، تکرار شد؛ یعنی همان گونه که بعد از باب و بهاء، در این فرقه انشعابات و درگیری های درونی ایجاد شده بود، با مرگ شوقی افندی نیز انشعاباتی پدید آمد.

در چنین شرایطی «چارلز میسن ریمی»[2] از ایادیان امرالله که به عبدالبهاء خدمات زیادی کرده بود، در سال 1339ش، با استفاده از نصوص موجود، خود را رسماً به عنوان ولیّ دوم امرالله معرفی کرد؛ اما این ادعا توسط دیگر ایادیان امرالله رد شد. در پی این پیشامد، ریمی و طرفدارانش از بهائیان پیرو ایادیان امرالله جدا شده، برای خود محفلی با عنوان «محفل ملی روحانی بهائیان آمریکا» تشکیل دادند. سرانجام ایادیان امرالله در سال 1342ش «بیت العدل جهانی» را به عنوان عالی ترین مقام تصمیم گیری بهائیان در شهر «حیفا» تأسیس کردند.

ساختار تشکیلاتی بهائیت

ساختار تشکیلاتی بهائیت به گونه ای پی ریزی شده است که هر فرد بهائی دارای عنوانی خاص بوده، خود را در تشکیلات دارای مرتبه ای مشخص می داند. این تشکیلات به دو بخش «انتخابی» و «انتصابی» تقسیم می شود که تشکیلات انتخابی به ترتیب شامل: نقطة منفرد، جمعیت، محفل محلی، مرکز ملی و بیت العدل اعظم بهائیان است و سران بیت العدل در کنار این تشکیلات، افرادی را در گوشه و کنار به جهت نظارت و تسهیل در امور بهائیان و مساعدت در امور بیت العدل می گمارند که از آنها به معاونین، مساعدین و هیئات مشاورین قاره ای تعبیر می شود و این، همان بخش تشکیلات انتصابی بهائیت است. 

1. نقطه

کوچک ترین بخش در تشکیلات بهائیت «نقطه» نام دارد. نقطه به مناطقی گفته می شود که یک فرد بهائی با حداقل سن 15 سال تمام یا بیش تر در آنجا ساکن است.[3] این فرد سعی در معاشرت أحسن با مردم اطراف خود داشته و همواره صداقت در گفتار و انصاف در کردار را با هدف نفوذ در قلب اطرافیان پیاده می کند. یک بهائی در مرحلة نخست، عموماً فارغ از مسائل دینی بوده و سعی در ظاهرسازی و نشان دادن چهره ای موجه از خود دارد. بعد از گذشت زمان و ایجاد ظرفیت در امر تبلیغ بهائی، آن فرد وارد مرحلة جدیدی از معاشرت با اطرافیان می شود و به آرامی تبلیغ را در دستور کار خود قرار می دهد.

2. جمعیت

به هر نقطه ای که 2 تا 8 نفر بهائی ساکن باشند، جمعیت گفته می شود.[4] جمعیت قدرت تصمیم گیری مستقل را ندارد و زیر نظر نزدیک ترین محفل محلی بهائی اداره می شود. مظلوم نمایی و عوام فریبی، دو شاخصة اصلی در جماعت بهائی است.

3. محفل محلی

بیت العدل در منابع بهائیت با سه پسوند: بیت العدل محلی، ملی و عمومی به کار رفته است و هر یک از این عناوین کارکرد مخصوص به خود را دارند.[5] در مادة دوم از کتاب قانون اساسی بیت العدل اعظم آمده است: «هر وقت که عدة بهائیان ساکن محل معینی که به سن بیست و یک سالگی بالغ شده باشند، از نه نفر تجاوز نماید، این اشخاص در اول عید رضوان[6] جمع شده، یک هیئت اداری محلی نه نفری را انتخاب می نمایند که به نام محفل روحانی بهائیان آن محل مرسوم خواهد بود و از آن به بعد همه ساله در روز اول عید رضوان محفل مزبور را مجدداً انتخاب نمایند.»

در بند دوم از این ماده آمده است: «هر محفل روحانی محلی بر جمیع امور و خدمات بهائی محل خویش حاکمیت کامل دارد.»[7]  

در منابع نخستین بهائیت، از محافل محلی به بیت العدل تعبیر شده است و گویا این نوع از بیت العدل، همان هدف غایی حسینعلی نوری بوده است؛ زیرا وی در کتاب اقدس می نویسد: «قد كتب الله علی كلّ مدينة ان يجعلوا فيها بيت العدل و يجتمع فيها النّفوس علی عدد البهاء؛ و خداوند مقرّر كرد تا در هر شهري بيت العدلي ساخته شود و افرادي به تعداد عدد بهاء[8] در آن جمع شوند.»[9]

گرچه امروزه بیت العدل یک نهاد جهانی واحد برای رسیدگی به امور بهائیان در سراسر عالم می باشد؛ اما حسینعلی نوری اعضای بیت العدل را «مطالع الأمر فی بلاده» می داند[10] و این به معنای آن است که آنها مصدر و محل طلوع امر در شهر خودشان هستند و این نوع نگاه قطعاً با آنچه که امروزه در بیت العدل مشاهده می شود، متفاوت است.

وي در فرماني كه مخصوص سوم شهر البهاء[11] (23 مارس) صادر كرده است، امور بهائیان را به بیت العدل می سپرد و اعضای آن را ملهم به الهامات غیبی الهی می داند و اطاعت از آنها را لازم می شمرد،[12] البته با گذشت زمان واژة بیت العدل توسط دیگر سران بهائی تغییر کرد و امروزه به بزرگ ترین نهاد رسمی بهائیان که در اسرائیل است، گفته می شود.

شوقی افندی از رهبران بهائیت در تشریح بیت العدل محلی که امروزه بهائیان از آن به محافل محلی تعبیر می کنند، می نویسد: «اهمیت، بل لزومیت قطعی این محافل محلیه موقعی آشکار خواهد شد که به این نکته پی ببریم که در مستقبل ایام این محافل روحانیه تبدیل به بیت العدل محلی خواهند شد.»[13] محفل محلی، مرکز رسیدگی به امور بهائیان در هر منطقه ای می باشد.[14]

4. مرکز ملی

بیت العدل ملی امروزه به نام مرکز ملی بهائیان یا محفل روحانی ملی شناخته می شود که عباس افندی در الواح و وصایای خود آن را بیت العدل خصوصی نامیده است. مرکز ملی، بزرگ ترین نهاد رسمی بهائیت در هر کشوری است و تمام محافل محلی زیر نظر آن اداره می شوند.

5. بیت العدل اعظم

بیت العدل عمومی یا بیت العدل اعظم،[15] عالی ترین هیئت منتخب بهائی است که سرپرستی بهائیان تابع خود را در سراسر دنیا به عهده دارد. مقرّ این بیت العدل در فلسطین اشغالی و در دامنة کوه کرمل، از ارتفاعات شهر حیفا است. مراد از بیت العدل در گفتار و نوشته های امروزی بهائیان، بیت العدل عمومی است که از آن به «معهد أعلی» نیز تعبیر می شود.

بیت العدل توسط هیئتی نه نفره اداره می شود که معمولاً هر پنج سال یکبار توسط نمایندگانی از محافل روحانی ملی و با رأی گیری انتخاب می شوند و عجیب اینکه به محض کسب آرای لازم، مصون از هرگونه خطا و اشتباه می گردند.[16]

بین بهائیان بیت العدل از جایگاه بالایی برخوردار است و بعد از نصوص قاطعة حسینعلی نوری، تنها منبع تشریع احکام، اعضای بیت العدل هستند که می توانند احکام غیر منصوص را به فراخور زمان تغییر یا تشریع نمایند.

برخی چالشهای موجود در مسئلة بیت العدل

1. عدم مشروعیت

مسئلة عدم مشروعیت بیت العدل به عنوان مهم ترین چالش در تشکیلات بهائیت، از بدو تشکیل این نهاد مطرح بوده است و این همان عاملی است که باعث پیدایش انشعاباتی همچون «بهائیان ارتدوکس» گردید. عبدالبهاء در وصایای خود اعلام می کند که بعد از مرگش ادارة امور بهائیان متوجه شوقی افندی است و رهبری بهائیت در نسل وی ادامه پیدا کند تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد و ایادی امرالله از نفس جمعیت خویش نه نفر انتخاب نمایند و همیشه به خدمات مهمة ولیّ امرالله [شوقی افندی] مشغول باشند. این نه نفر یا به اتفاق مجمع ایادی و یا به اکثریت آرا تحقق یابد و باید غصن منتخب را که ولیّ امرالله تعیین بعد از خود نماید، تصدیق نمایند.[17]

و اینک این سؤال از شورای رهبری بیت العدل پرسیده می شود که جانشین شوقی افندی و ولیّ امر در بهائیت بعد از وی، کیست؟ پیداست که تعیین جانشین از نسل خود برای فردی که مقطوع النسل است، امری محال بوده و همین مسئله زمینة اشکالات فراوانی را در بهائیت و وعده های عبدالبهاء به وجود می آورد.

2. عدم صلاحیت تشریع احکام

از دیگر اشکالات بیت العدل، مسئلة صلاحیت آنها در تشریع احکام می باشد. عبدالبهاء در یکی از مکتوبات خود می نویسد: «و قوله الجلیل: امّا بیت عدل الذی جعله الله مصدر کلّ خیر و مصوناً من کلّ خطأ...» باید به انتخاب عمومی؛ یعنی نفوس مؤمنه تشکیل شود و مقصد، بیت عدل عمومی است؛ یعنی در جمیع بلاد بیت عدل خصوصی تشکیل شود و آن بیوت عدل، بیت عدل عمومی را انتخاب نمایند. این مجمع مرجع کل امور و مؤسس قوانین و احکامی است که در نصوص الهیه موجود نه [نیست] و ولیّ أمرالله رئیس مقدس این مجلس و عضو اعظم ممتاز لاینعزل و اگر در اجتماعات حاضر نشود، نایب و وکیلی تعیین نماید.»[18]

به استناد عبارت فوق، اعضای بیت العدل وظیفة تعیین قوانین و احکامی را که در نصوص الهیه؛ یعنی تشریعات ساختگی بهاء الله وجود ندارد، به عهده دارند و این در حالی است که خود آنها توسط مراکز ملی و از منفذ غیر الهی انتخاب می شوند.

3. عصمت اعضای بیت العدل

عبدالبهاء در ادامه می نویسد: «و اگر چنانچه عضوی از اعضا گناهی ارتکاب نماید که در حق عموم ضرری حاصل شود، ولیّ امرالله صلاحیت اخراج او را دارد. بعد ملت شخص دیگری انتخاب نماید.»

در عبارت فوق چند مسئلة قابل تأمل وجود دارد:

اول: اعضای بیت العدل که دارای عصمت جمعی و مصون از اشتباه می باشند، توسط افرادی انتخاب می گردند که هر یک می توانند در انتخاب خود اشتباه کرده باشند، پس چگونه با انتخاب افراد، مجموعة بیت العدل به درجة عصمت می رسند؟ 

دوم: بر خلاف ادعای قبلی، عبدالبهاء عنوان می کند که اعضای بیت العدل مرتکب گناه می شوند که این گناه یا فردی است و یا دارای مفسدة اجتماعی، و اگر ضرر عمومی داشته باشد، وی اخراج می شود، پس فردی که چنین گناهی مرتکب می شود، چگونه صلاحیت تشریع احکام را داشته و مصون از هرگونه خطا و اشتباهی است؟

سوم: چنانچه عضوی از بیت العدل مرتکب گناهی شد، باید توسط ولیّ امرالله اخراج گردد، در حالی که نهاد رهبری بهائیت بعد از مرگ شوقی افندی، ولیّ امری نداشته و این فقدان باعث ایجاد محیط امنی برای سران بیت العدل خواهد بود.

چهارم: با توجه به بودجه های کلانی که توسط بهائیان از سراسر دنیا به نهاد رهبری بهائیت در اسرائیل غاصب واریز می شود، اگر اعضای بیت العدل با یکدیگر تبانی کرده و دچار فساد جمعی شوند، مرکز رسیدگی به این تخلفات، کیست؟

پنجم: مدیریت و رهبری بهائیان توسط سران بیت العدل، فقط منحصر در رسیدگی به امور اجتماعی بهائیان نیست؛ بلکه آنها در مقام تشریع احکام الهی هستند و این همان وظیفة پیامبران الهی است. حال چگونه است که با انتخاب افرادی از بین یک جمع دارای جایگاه یکسان، چنین مقام والایی حاصل می شود؟

4. دخالت در امور سیاسی

حسینعلی نوری بعد از آنکه اعضای بیت العدل را ملهم به الهامات غیبی می داند، اطاعت آنها را بر کل بهائیان لازم شمرده، می نویسد: «امور سیاسیه کل راجع است به بیت عدل و عبادات بما انزله الله فی الکتاب.»[19] وی امور سیاسی را از عبادات جدا کرده و ورود بیت العدل در عبادات را ممنوع و آن را مختص متون کتاب الله می داند؛ اما در تناقضی دیگر، ورود در عرصة سیاست را به کلی از بهائیان نفی کرده و عنوان می دارد که میزان بهائی بودن و نبودن این است که هر کس در امور سیاسیه مداخله کند و خارج از وظیفة خویش حرفی بزند و یا حرکتی بنماید، همین برهان کافی است که بهائی نیست و دلیل دیگر نمی خواهد.[20]

5. نقض تعالیم بهائیت دربارة حقوق زنان

از مهم ترین تعالیم بهائی که همواره مورد استفادة تبلیغی مبلغین بهائیت قرار می گیرد، مسئلة تساوی حقوق زن و مرد و گاه ترجیح حق زن بر مرد (مثل حق تعلیم) است. مطابق آموزه های بهائی در احکام بین زن و مرد هیچ تفاوتی نیست؛[21] ولی در موضوع بیت العدل بین زن و مرد در عضویت آن تفاوت است. عباس افندی ملقب به عبدالبهاء در «مکاتیب» خود می نویسد: «و امّا بيت العدل بنصوص قاطعة فی شريعة اللّه اختصّ بالرّجال حکمةً من عند اللّه و سيظهر هذه الحکمة کظهور الشّمس فی رابعة النّهار؛[22] و اما بیت العدل بنا بر نصوص محکم شریعت و به اقتضای حکمت خاص الهی مختص به مردان است و به زودی حکمتش همچون درخشش آفتاب در میانة روز بر جمیع آشکار و عیان می گردد.» و این چنین درهای رهبری بیت العدل به عنوان بزرگ ترین مدعیان تساوی حقوق زن و مرد با گذشت 53 سال از تأسیس آن، کماکان به روی زنان بسته است.

6. سرسپردگی و وابستگی به غرب

از دیگر مسائل در بهائیت، الگوپذیری در تشکیل بیت العدل و حتی تشریع احکام از کشورهای اروپایی است که به صراحت در منابع بهائی به آن اشاره شده است. عبدالبهاء می نویسد: «بیت عدل اعظم در تحت حمایت و عصمت و عفت سلطان احدیت است و او را صیانت از خطا فرماید و در ظلّ جناح عفت و عصمت خویش محافظت نماید. هر کس مخالفت کند، مردود گردد و عاقبت مقهور شود و بیت عدل اعظم الهی به ترتیب و نظامی که در انتخاب مجالس در اروپا انتخاب می شود، انتخاب گردد.»[23]

عبدالبهاء بین کشورهای اروپایی توجه خاصی به انگلیس داشته است و در طول زندگی خود که مقارن با جنگ بین حکومت عثمانی و انگلیس بوده، حمایتهای بی شماری را از دولت بریتانیا داشته، از سوی دولت وقت انگلیس به دریافت مدال و درجة «سر»[24] موفق گردید. بعد از شکست عثمانی، دلدادگی عبدالبهاء به انگلیس بیش از پیش ظاهر می شود و در الواح مختلفی شیفتگی خود را به حکومت انگلیس و نوع حکومت داری آنها اعلام می دارد.[25]

البته این شیفتگی وی تنها به الگوپذیری از انگلیس در شیوة حکومت داری آنها نیست؛ بلکه پا را فراتر گذاشته و در توجیه اشکالات شریعت بهاء الله به نقل مصادیقی در احکام مدنی انگلیس می پردازد. مثلاً در بحث ارث، یکی از احکامی که از سوی بهاء الله صادر شده و در تناقض با آموزة تساوی حقوق زن و مرد در بهائیت است، مسئلة خانة مسکونی فرد متوفی است که به دستور حسینعلی نوری، تنها به فرزندان پسر می رسد و زنان سهمی در آن ندارند. بهاء الله در «اقدس» می نویسد: «و جعلنا الدار المسکونة و البسة المخصوصة للذرّیة من الذکران دون الأناث؛[26] و قرار دادیم خانة مسکونی و لباسها را مخصوص فرزندان پسر و دختران در آن سهمی ندارند.»

عبدالبهاء برای حلّ و فصل این نقض آشکار، بر خلاف نص صریح بهاء الله، فرزندان پسر را حمل بر فرزند ارشد می کند و سپس تحت تأثیرات حاصل از مسافرت به غرب، می نویسد: «الیوم دولت انگلیس را ادعا چنین است که عاقل ترین دول عالم است و از خصائص ملت انگلیس این است که جمیع اموال را حصر در ولد بکر می کنند و مقصودشان این است که ثروت چون تقسیم گردد، پریشان شود و از دست برود. مثلاً شخصی به زحمات زیاد ثروتی فراهم آورد، چون بعد از وفات تقسیم شود، توزیع، سبب تفریق گردد و به باد رود؛ ولی اگر در ولد بکر حصر شود، باقی و برقرار ماند و او دیگران را نگاهداری نماید. این است که در ملت انگلیس الان بسی خاندان موجود [هستند] که چهارصد پانصدسال است ثروت در آن خاندان باقی و برقرار است.»[27]

فارغ از اشکالات متعددی که در این توجیه عباس افندی وجود دارد، زمانی وابستگی وی به تفکر غرب و آمریکا بیش تر روشن می شود که در تدوین قانون اساسی بهائیان، دستور أکید به تبعیت از آمریکا می دهد و در لوح خود می نویسد: «وضع نظامنامة ملی بهائیان ایران و قانون اساسی جامعة پیروان امر حضرت رحمان، این دستور باید من تمام الوجوه مطابق دستور محفل ملی روحانی بهائیان امریک [آمریکا] باشد که ترجمه اش در سجلّ محفل مرکزی طهران موجود و مثبوت است.»[28]

_____________________________________

[1]. رساله امر و خلق، فاضل مازندرانی، ج 4 ، ص 304.

[2]. Charles Mason Remey.

[3]. نظم اداری، بی‏نا، بی‏تا، بی‏جا، ص 2.

[4]. همان.

[5]. نوزده هزار لغت، ج 1، ص 155.

[6]. عید رضوان از اول اردیبهشت به مدت 12 روز می‏باشد که به ادعای بهاییان، حسینعلی نوری در آن تاریخ به مقام پیامبری رسیده است.

[7]. ترجمه قانون اساسی بیت العدل اعظم، ص 10.

[8]. بهاء به ابجد با ملاحظه همزه در آخر آن برابر عدد 9 است و منظور حسینعلی نوری از عبارت فوق آن است که تعداد اعضای بیت العدل باید 9 نفر باشند.

[9]. اقدس، حسینعلی نوری، ص 26.

[10]. اشراقات، حسینعلی نوری، ص 79.

[11]. شهر البهاء از ماه‏های بهاییان است.

[12]. آیات الهی، حسینعلی نوری، چاپ لانگنهاین آلمان، ج 1، ص 3.

[13]. نظامات بهایی، بی‏تا، بی‏جا، ص 58.

[14]. آموزه‏های نظم نوین جهانی، موهبت سبحانی، انتشارات مرآت، ص 305.

[15]. بیت العدل أعظم الهی نیز در منابع بهایی آمده است.

[16]. ترجمه قانون اساسی بیت العدل اعظم، ص 14.

[17]. برگرفته از: رساله امر و خلق، اسدالله فاضل مازندرانی، ج4، ص 303.

[18]. همان، ص 305.

[19]. اشراقات، ص 79.

[20]. مجله اخبار امری، ارگان رسمی بهاییان ایران، ش 5، دی 1325.

[21]. عبدالبهاء در منتخباتی از مکاتیب، ج 1، ص 76 می‏نویسد: «ان النساء عند البهاء حکمهنّ حکم الرجال.»

[22]. منتخباتی از مکاتیب، ج 1، ص 77.

[23]. رساله امر و خلق، ج 4، ص 297.

[24]. sir  (نایت هود، شوالیه)، همان لقبی که امثال سلمان رشدی (نویسنده هتاک کتاب آیه‏های شیطانی) نیز به دریافت آن مفتخر شده‏اند. 

[25]. رساله امر و خلق، ج 4، ص 280.

[26]. اقدس، ص 23، بند 25.

[27]. رساله امر و خلق، ج 4، ص 217.

[28]. همان، ص 396.

برچسب‌ها: