تناقض در قرآن و رفتار پيامبر اسلام(ص)

 تناقض در قرآن و رفتار پيامبر اسلام(ص)

اداره کل فرق و ادیان ـ مهدی رستمی

اشاره: در شماره های گذشتۀ ماهنامۀ «مبلّغان» (202، 205 و 206) برخی از پرسشهای زرتشتیان از مسلمانان مطرح شد و پاسخ آن نیز ارائه گردید؛ پرسشهایی همچون «دلیل کم بودن شادی و نشاط در اسلام»، «دلیل کثرت جنگها و کشتارها در تاریخ اسلام» و... که پاسخهای متقن و مستدل هر کدام تقدیم مبلّغان گرامی شد؛ اکنون در ادامۀ این موضوع، پرسش دیگری را به همراه پاسخ آن ارائه می نماییم.

سؤال

زرتشتیان می گویند: حضرت محمد(ص) در آغاز ادعای پیامبری، چهره ای نرم از «الله» را به نمایش گذاشت؛ او خداوند را، منشأ رحمت و لطف معرفی کرد، ولی هنگامی که گروندگان به او پس از چند سال بیش تر شدند، خدایی را معرفی کرد که خود را انتقام گیرنده، عذاب کننده و ویران گر معرفی می کند! این تناقضات نشانة چیست؟ آيا نشانة آن نيست كه محمد(ص) پیامبر نبوده و ادعاهايي كرده و در زمان قدرت، همانند قدرتمندان ديگر چهره اي خشن از خود نشان داده است؟

پاسخ

براي پاسخ به سؤال فوق، به نكات زير توجه کنید:

لطف و رحمت خدا و رسولش به حال بشر

تمام سوره های قرآن، حتی آنهایی که در زمان اوج قدرت پیامبر(ص) نازل شده اند (به جز سورة توبه)، با عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم» شروع می شود؛ یعنی به نام خداوند که رحمت عامش بر تمامی بندگان و رحمت خاصش بر مؤمنین جاری است، و این خود به خوبی نشان می دهد که سنّت الهی در لطف و رحمت بر بندگان، هیچ گاه تغییر نکرده است. خداوند در قرآن بنی آدم را گرامی داشته و فرموده است: ]وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني  آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى  كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً[ [1]؛ «و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم، و آنان را در خشكى و دريا [بر مركبها] نشانديم، و از چيزهاى پاكيزه به ايشان روزى داديم، و آنها را بر بسيارى از آفريده هاى خود برترى آشكار بخشیديم.»

این کرامت در معنای عامّش شامل حال کفار نیز می شود.

خداوند بر بنده اش محمد(ص) امر فرمود عهد و پیمانی که با کفار (حتی کفار حربی) بسته ای را تمام و کمال نگهدار![2] و این آیه در زمان قدرتِ پیامبر(ص) نازل شده است.

ایشان رحمتی برای جهانیان بوده اند: ]وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ[[3]؛ «ما تو را جز به عنوان رحمت برای جهانیان نفرستادیم.»

همچنین، می فرماید: ]فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلین[[4]؛ «به برکت رحمت الهى، در برابر آنان نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراکنده مى  شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب و در کارها با آنان مشورت کن؛ اما هنگامى که تصمیم گرفتى، [قاطع باش] و بر خدا توکل کن؛ زیرا خداوند متوکّلان را دوست دارد.»

خداوند طبق آیات قرآن نسبت به بندگان مهرورز است: ]وَ رَحْمَتی  وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ء[[5]؛ «رحمتم عالم هستی را فراگرفته است.» و ]انَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحیم[[6]؛ «خداوند نسبت به مردم، رحیم و مهربان است.» و بسیاری دیگر از آیات قرآن کریم.

صفات خشم و انتقام

پیرامون صفات «انتقام گیرنده»، «عذاب کننده»، «ویرانگر» بايد به مطالب زير توجه نمود:

1. قرآن می فرماید: ]سُبْحانَهُ وَ تَعالى  عَمَّا یَصِفُون[[7]؛ «خداوند منزّه است از آنچه که در وصف آید.» و نیز می فرماید: ]سُبْحانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا یَصِفُونَ[[8]؛ «پروردگار تو، خداوند با عزّت، از آنچه دیگران وصف می کنند، پاک و منزّه است.» و در جایی دیگر می فرماید: ]وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى  وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیم[[9]؛ «و برای خداوند است مَثَل اعلا [و والاترین صفات] و او عزّتمند و با حکمت است.»

اين آیات نشان می دهد انسان از شناخت کاملِ الله تعالی ناتوان است. عقل نیز چنین حکم می کند؛ زیرا انسان محدود است و خداوند نامحدود، پس انسانی که متناهی است، نمی تواند خداوند لایتناهی را بشناسد و به ذات خداوند (و صفات او که عین ذات اوست) دست یابد؛ اما در عين حال، راه شناخت صفات خداوند از طریقی دیگر باز است؛ یعنی شناخت نسبی و در حد توان؛ یعنی از آنجا که ما نمی توانیم صفات خداوند را «آن طور که هست» بشناسیم، خداوند (با توجه به ذهن محدود بشر) صفات خود را برای بشر تبیین کرده است.

2. رحمت خدا و رسولش به بشر، امری ثابت است؛ اما دشمنان (كفار) دست به اسلحه بردند. مسلمانان زیادی از جمله یاسر، سمیه و... را ستمگرانه به قتل رسانده، یا در حصر اقتصادی قرار دادند. برای ترور پیامبر(ص) بارها نقشه ریختند و پس از هجرت حضرت به مدینه، اموال مسلمانانِ مکه را غارت کردند. بارها پیمان شکنی کردند و حق خویشاوندی را زیر پای گذاشتند. بنابراین کفار بودند که عهد الهی را شکستند و خود با دست خود خویشتن را به مهلکه انداختند و سرانجام مورد غضب خدا قرار گرفتند. پس سنّت خدا تغییر نکرد. ماهیت دعوت پیامبر(ص) عوض نشد؛ بلکه کفار، وضع را تغییر دادند. باز رحمتِ رسول خدا(ص) بر کفاري كه مسلمانان را نكشتند و از سرزمينشان بيرون نكردند، جاری بود. خداوند می فرماید: ]لا یَنْهَئکمُ  اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فىِ الدِّینِ وَ لَمْ یخُرِجُوکمُ مِّن دِیَارِکُمْ أَن تَبرَوهُمْ وَ تُقْسِطُواْ إِلَیهِمْ إِنَّ اللَّهَ یحُبُّ الْمُقْسِطِین[[10]؛ «خداوند شما را از نیکى کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانى که در راه دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند، نهى نمى کند؛ چراکه خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد.»

خدای محمد(ص) که خدای عالمیان است، حتی در سخت ترین شرایط جنگی نیز امر به عدالت و رعایت انصاف می کند که: ]وَ قاتِلُوا فى سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ[[11]؛ «در راه خدا با کسانى که با شما پیکار مى کنند، بجنگید و هرگز به آنان تجاوز نکنید که خدا متجاوزین را دوست ندارد.» اين آيه نشان مي دهد كه جنگ عليه كفار، دربارة آن دسته است كه به مقاتله عليه مسلمين دست زدند.[12] خداوند مي فرمايد: ]كَيْفَ وَ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبُوا فيكُمْ إِلاًّ وَ لا ذِمَّة[[13]؛ «چگونه (پيمان مشركان ارزش دارد)، در حالى كه اگر بر شما غالب شوند، نه ملاحظة خويشاوندى با شما را مى كنند، و نه رعایت پيمان را؟» و نيز فرموده است: ]لا يَرْقُبُونَ فىِ مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لَا ذِمَّةً وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ[[14]؛ «[كفار] دربارة هيچ فرد باايمانى رعايت خويشاوندى و پيمان را نمى كنند و آنها همان تجاوزكاران هستند.» و همچنين فرمود: ]وَ إِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُواْ فىِ دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئمَّةَ الْكُفْرِ  إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ[[15]؛ «و اگر پيمانهاى خود را پس از عهد خويش بشكنند، و آيين شما را مورد طعن قرار دهند، با پيشوايان كفر پيكار كنيد؛ چراكه آنها را هيچ تعهّدى نيست. باشد كه باز ايستند [و از اين رفتارشان دست بکشند].»

اين آيات نشان می دهد مقاتله عليه كفار، معلولِ پيمان شكني و خويِ ناجوانمردي آنان است و پر واضح است كه پيمان شكني (نقض عهد) به منزلة اعلام جنگ مي باشد. اين آيات نشان مي دهد كه مشروعيت جنگ، علي الاطلاق نيست؛ بلكه حاصل اسبابي است، از جمله دفاعِ از خود (و ديگر مسلمين) در مقابلِ تجاوزِ كفار، اعمّ از اينكه دشمن به مسلمين تعدّي كند، يا اينكه پيمان صلح را نقض نماید، كه اين نيز به معني اعلانِ جنگ است و در اين صورت،  جنگيدن عليه كفار، مصداق «دفاع» است.[16]

دفاع از مظلومين و مستضعفين از اهمّ اسبابي است كه موجب مشروعيتِ جنگ عليه كفار مي شود. خداوند در قرآن مي فرمايد: ]وَ مَا لَكمُ  لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَ اجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا وَ اجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا[[17]؛ «چرا در راه خدا و براي [نجات] مردان و زنان و كودكانى كه (به دست ستمگران) تضعيف شده اند، پيكار نمى كنيد؟ همان افراد (ستمديده اى) كه مى گويند: پروردگارا! ما را از اين شهر (مكه) كه اهلش ستمگرند، بيرون ببر و از سوي خود براى ما سرپرستى قرار ده و از جانب خود، يار و ياورى براى ما قرار ده.»

در تمام اين جنگها، اگر دشمن از عمل زشت خود دست برمی داشت، بر مسلمين لازم بود با آنان صلح كنند: ]وَ إِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَ تَوَكَّلَ  عَلىَ اللَّهِ  إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ[[18]؛ «و اگر [كفار] تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح درآى و بر خدا توكّل كن كه او شنوا و داناست.» و همچنين: ]فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَ أَلْقَوْاْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَكمُ  عَلَيْهِمْ سَبِيلاً[[19]؛ «پس اگر كفار از شما كناره گيرى كرده و با شما پيكار ننمودند (؛ بلكه) پيشنهاد صلح كردند، خداوند به شما اجازه نمى دهد كه متعرّض آنان شويد.»

از ديگر اسبابِ مشروعيت جنگ عليه كفار، برطرف ساختنِ موانع دعوت مردم به اسلام است. بدين صورت كه اگر حاكمي مستبد، مانع از گسترش تعاليم انبيای الهی شود و مردم را از گرَويدن به مكتب خدا بازدارد، و مانع رشد و تكامل معنوي مردم گردد، بر مسلمين [به امر وليّ خدا] لازم است كه عليه او جهاد كنند و اين (جنگ به قصدِ آزادسازي مستضعفين و رفع موانع) در حقيقت «دفاع» از حريم انسانيت و حرّيت است.[20] اين منطقِ قرآن است كه مي فرمايد: ]إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ اُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُواْ وَ إِنَّ اللَّهَ عَلىَ  نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ[[21]؛ «خداوند از كسانى كه ايمان آورده اند، دفاع مى كند. همانا خدا هيچ خيانتكار ناسپاسى را دوست نمی دارد. به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل گرديده، اجازة جهاد داده شده است؛ چراكه مورد ستم قرار گرفته اند و خدا بر يارى آنها تواناست.»

3. در حدیث صحیح آمده است: پیامبر اکرم(ص) در اوج قدرت و صلابت، بر قبضة شمشیر خود چنین نوشته بود: «صِلْ مَنْ قَطَعَکَ وَ قُلِ الحَقَّ وَ لَو عَلىَ نَفْسِکَ وَ أحْسِنْ إِلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَیْکَ؛[22] با کسی که از تو بریده است، پیوند دوستی برقرار کن! حق را بگو، گرچه به ضرر تو باشد و خوبی کن به کسی که به تو بدی کرده است.»

اسلام در نهايت قدرت، همچنان رحمانيّت خود را حفظ كرده است. مكتب اسلام در پي اين است كه بشريت پيامِ خدا را با جان و دل دريابد و آنان كه اهل هدايت اند، به راه خدا درآيند. از اين رو در فقه اسلام، يك مسلمان مي تواند براي تعداد زيادي از كفار حربي امان بگيرد، تا نداي اسلام به گوش كفار رسيده، راه رشدِ معنوي را بر آنان هموار كند.[23]

4. بايد دانست كه صفاتي چون «انتقام گیرنده»، «عذاب کننده» و «ویرانگر» در نقطة مقابل رحمتِ خدا نيست؛ بلكه در طول رحمت خداست؛ چون:

- اين صفات، در جهت دفاع از مظلومين و مستضعفين است، و اين عينِ عدالت و در نتيجه، رحمتِ خداست؛

- انتقام خدا از ظالمين، و عذابي كه بر آنان وارد مي كند، (هم در دنيا و هم در آخرت) حاصل و بازخورد كردار خودِ آنان است؛

- چه بسا انتقام و عذابِ خدا موجب هشياريِ امتِ مزبور يا عبرتِ ديگر امتها گردد، پس اين مقدمه اي براي هدايت خواهد بود و در جاي خود، رحمتي از جانب خداست؛

خداوند در قرآن انسان را به گياه (و جامعة بشري را به محل رويش گياهان) تشبيه مي كند و می فرماید: ]وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً[[24]؛ «و خداوند شما را همچون گياهى از زمين رويانيد.» و: ]الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِداً كَذلِكَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ[[25]؛ «سرزمين پاكيزه، گياهش به فرمان پروردگار مى رويد؛ اما سرزمينهاى بد طينت، جز گياه ناچيز از آن نمى رويد. اين گونه آيات (خود) را براى آنها كه شكرگزارند، بيان مى كنيم.»

بر اساس همين تمثيل، اگر باغبان يا كشاورز، علفهاي هرز و گياهان آفت زده (كه ديگر صلاحيت بقا ندارند) را از زمين بركَنَد تا گياهان سالم را دچار آفت نكند، اين عين محبّت به زمين و محصولِ آن را نشان نمي دهد؟ اگر وي ميوه اي گنديده را از ميان ميوه ها جدا كرده تا مابقي را نجات دهد، اين عينِ محبّت به ثمرات نيست؟ خدا چنين است.

خداوند در قرآن، طبيبِ جانها و عامل شفايِ ناخوشيهاي جوامع ناميده شده است.[26] اگر طبيب براي درمانِ درد و ناخوشي، بدنِ بيمار را بشكافد و يا فصد خون كرده، چند قطره اي بر زمين بريزد، آيا اين رحمت و محبّت نيست؟  پس تمام صفات خشم خداوند در طول رحمت او بوده، هیچ تناقضی با رحمت نسبت به بشر ندارند.

ماه فروماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر با کمال محمد
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد

اللهم صلّ علی محمد و آل محمد

____________________________________

[1]. إسراء/ 70.

[2] . توبه/ 4.

[3]. انبیاء/ 107.

[4]. آل‌عمران/ 159.

[5]. اعراف/ 156.

[6]. حج/ 65.

[7]. انعام/ 100.

[8]. صافات/ 180.

[9]. روم/ 27.

[10]. ممتحنه/ 8.

[11]. بقره/ 190.

[12]. مفاهيم القرآن، جعفر سبحاني، انتشارات مؤسسه امام صادق(ع)، قم، 1413ق، ج ‏7، ص 485.

[13]. توبه/ 8.

[14]. توبه/ 10.

[15]. توبه/ 12.

[16]. مفاهيم القرآن، ج ‏7، ص 486.

[17]. نساء/ 75.

[18]. انفال/ 61.

[19]. نساء/ 90.

[20]. مفاهيم القرآن، ج ‏7، ص 489-490.

[21]. حج/ 38-39.

[22]. امالی، شیخ صدوق، انتشارات کتابخانه اسلامیه، تهران، 1362ش، ص 72.

[23]. مفاهيم القرآن، ج ‏7، ص 516.

[24]. نوح/ 17.

[25]. اعراف/ 58.

[26]. شعراء/ 80 ؛ يونس/ 57 ؛ اسراء/ 82.

برچسب‌ها: