غزوۀ حمراء الاسد، نمونۀ مقاومت و فداکاری مسلمانان

محمد اسماعیل نوری زنجانی

اشاره: در ماه شوال، دو غزوه برای مسلمانان صدر اسلام (به دنبال یکدیگر) اتفاق افتاده است؛ نخست «غزوۀ اُحد» که در روز شنبه پانزدهم شوال سال سوم هجرت واقع شده است و دیگری «غزوۀ حمراء الأسد» که از فردای آن روز (یکشنبه شانزدهم شوال) با حرکت لشکر اسلام از مدینه آغاز شد و روز جمعۀ همان هفته، با ورود لشکر اسلام به مدینه پایان یافت.[1]

البته بنا بر قولی که جنگ احد را در هفتم شوال می‌داند، «حمراء الأسد» در هشتم آن ماه می‌باشد؛[2] ولی قول اول مشهور است. با توجه به اینکه «غزوۀ أحد» قبلاً (در مبلّغان شمارة 144) بررسی شد، در این مقاله به «غزوۀ حمراء الأسد» که در ادامۀ جنگ احد واقع شده است، می پردازیم.

آیات مربوط به غزوۀ حمراء الأسد

در سورة آل عمران، میان آیات مربوط به غزوۀ اُحد، در چهار آیه (172 - 175) به غزوۀ حمراء الأسد اشاره شده است؛ اگرچه بعضی این آیات را مربوط به «غزوۀ بدر صغری» می‌دانند؛[3] اما به نظر اکثر مفسران قرآن، این آیات دربارۀ «غزوۀ حمراء الأسد» نازل شده است که تفصیل آن در صفحات بعدی خواهد آمد.

شیخ طبرسی) پس از نقل جریان «حمراء الأسد» به عنوان شأن نزول آیات مذکور، می‌نویسد: «هَذَا قَوْلُ اَکْثَرِ الْمُفَسِّرِینَ؛ این (مربوط بودن این آیات به  حمراء الأسد) قول اکثر مفسران قرآن است.»[4]

مرحوم سبزواری، فقیه و مفسر معاصر شیعه می‌گوید: «معروف در میان علما و مفسران قرآن این است که آیات مذکور (آل‌عمران / 172 ـ 175) دربارۀ «غزوۀ حمراء الأسد» نازل شده است، و روایاتی از طریق شیعه و سنی نیز در این مورد نقل شده است؛ ولی گروهی از مفسران قرآن گفته‌اند که این آیات دربارۀ «غزوۀ بدر صغری» که یکسال بعد از جنگ احد، در ماه شعبان یا شوال سال چهارم هجرت واقع شد، نازل شده است.»[5]

وی پس از اشاره به جریان «بدر صغری» که گاهی از آن به عنوان «بدر الموعد» و «جیش السویق» نیز یاد می‌شود، می‌نویسد: «و لکنّ الاول هو المعروف بین العلماء و المفسرین و رواه القمی فی تفسیره بطریق معتبر، و الشیخ الطوسی فی التبیان و قد نسب الثانی الی القیل؛ ولی قول اول (ارتباط داشتن آیات مذکور به حمراء الاسد) میان علما و مفسران قرآن معروف است و روایت آن را علی بن ابراهیم قمی) در تفسیرش با سند معتبر نقل کرده و شیخ طوسی) نیز آن را در تفسیر تبیان خود نقل کرده و قول دوم (ارتباط آیات مذکور به بدر صغری) را به «قیل» نسبت داده است.»[6] که دلیل ضعف آن قول می‌باشد.

زمینۀ پیدایش غزوۀ حمراء الأسد

در پایان جنگ احد، هنگامی که مشرکان به سوی مکه حرکت کردند، پیامبر(ص) با اصحاب خود مشغول دفن شهدا بودند. احتمال می‌رفت که مشرکان از این فرصت استفاده کرده و به مدینه حمله کنند. بنابراین، حضرت(ص) به یاران خود فرمود: چه کسی حاضر است خبری از مشرکان برای ما بیاورد؟ کسی جواب نداد. حضرت علی(ع) عرض کرد: من از آنها خبر می‌آورم.

پیامبر(ص) فرمود: به آنها نزدیک شو، ببین اگر سوار اسب شده‌اند و شتران را یدک می‌کشند، قصد حمله به مدینه را دارند. به خدا سوگند! اگر قصد حمله به مدینه کنند، خدا به ایشان اجازه نخواهد داد؛ ولی اگر سوار شتر شده‌اند و اسبان را یدک می‌کشند، تصمیم رفتن به مکه را دارند.

امیرمؤمنان(ع) با وجود آن همه زخم و جراحاتی که داشت، حرکت کرد تا نزدیک مشرکان رسید و دید سوار شترها شده‌اند و می‌روند. برگشت و مطلب را گزارش داد، حضرت فرمود: پس تصمیم گرفته‌اند به مکه بروند.

بعد از دفن شهدا، رسول خدا(ص) وارد مدینه شد. جبرئیل آمد، عرض کرد: «يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكَ أَنْ تَخْرُجَ فِي أَثَرِ الْقَوْمِ وَ لَا يَخْرُجْ مَعَكَ إِلَّا مَنْ بِهِ جِرَاحَةٌ؛[7] یا محمد! خدا به تو دستور می‌دهد که برای تعقیب سپاه دشمن از مدینه خارج شوی، و کسی با تو نیاید، جز کسانی که زخم و جراحتی در بدن دارند!»

شبی که مسلمانان پس از جنگ «احد» در خانه‌های خود آرمیدند، بسیار شب حساسی بود؛ چون منافقان و پیروان «عبدالله بن اُبیّ» و یهودیان از این حادثه خوشحال بودند. از بیش تر خانه‌ها صدای ناله و نوحۀ بازماندگان شهیدان به گوش می‌رسید. بالاتر از همه، بیم آن می‌رفت که منافقان و یهودیان علیه اسلام و مسلمانان شورش کنند، یا با ایجاد اختلاف و دو دستگی، وحدت مسلمانان را از بین ببرند؛ چراکه ضرر اختلاف داخلی به مراتب بالاتر از حملات دشمنان خارجی است.

به این جهت لازم بود پیامبر اسلام(ص) دشمنان داخلی و خارجی را بترساند و به آنها بفهماند که نیروی توحید دچار تزلزل نگشته و هرگونه فعالیت و زمزمۀ مخالف که اساس اسلام را تهدید کند، در نخستین مرحله با قدرت تمام سرکوب خواهد شد.[8]

دستور حرکت برای تعقیب دشمن

طبق دستوری که جبرئیل از طرف خدا آورده بود، رسول خدا(ص) دستور داد صبح روز یکشنبه، شانزدهم (یا هشتم) شوال، منادی از سوی آن حضرت صدا بزند: «يَا مَعْشَرَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ! مَنْ كَانَتْ بِهِ جِرَاحَةٌ فَلْيَخْرُجْ وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ بِهِ جِرَاحَةٌ فَلْيُقِمْ؛[9] ای گروه مهاجرین و انصار! هر کس که جراحتی در بدن دارد، برای تعقیب دشمن حرکت کند و کسی که جراحتی ندارد (در مدینه) بماند!»

این در حالی بود که مجروحان به مداوای زخمهای خود مشغول بودند (و حرکت برای آنان خیلی سخت بود). خدا آیۀ زیر را بر پیامبر(ص) نازل فرمود: وَ لا تَهِنُوا فِي ابْتِغاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا يَرْجُونَ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَكيماً[[10]؛ «و در راه  تعقیب دشمن، (هرگز) سست نشوید! (زیرا) اگر شما درد و رنج می‌بینید، آنها نیز همانند شما درد و رنج می‌بینند؛ ولی شما امیدی از خدا دارید که آنها ندارند؛ و خداوند، دانا و حکیم است.»

و در آیۀ دیگر فرمود: ]وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ * إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمينَ[[11]؛ «و سست نشوید و غمگین نگردید! و شما برترید، اگر ایمان داشته باشید. اگر (در میدان احد) به شما جراحتی رسید (و ضربه‌ای وارد شد)، به آن جمعیت نیز (در میدان بدر) جراحتی همانند آن وارد گردید و ما این روزها(ی پیروزی و شکست) را در میان مردم می‌گردانیم (و این خاصیت زندگی دنیاست)، تا خدا افرادی را که ایمان آورده‌اند، بداند (و شناخته شوند) و خداوند از میان شما، شاهدانی بگیرد؛ و خدا ظالمان را دوست نمی‌دارد.»

مجروحین جنگ احد، با وجود زخمها و جراحتهای سختی که داشتند، همراه رسول خدا(ص) - که ایشان نیز چندین زخم در بدن داشتند - جهت تعقیب دشمن، آمادۀ حرکت به سوی «حمراء الأسد» شدند.[12]

چون تعداد مجروحان هفتاد نفر بودند، حضرت با همان هفتاد نفر حرکت کردند تا به «حمراء الأسد» که از مدینه به طرف مکه هشت میل (15 کیلومتر) فاصله دارد، رسیدند.[13]

از مطالب فوق روشن می‌شود: افرادی همچون خلفای اول و دوم و سوم که در جنگ احد فرار کرده و مجروح نشده بودند، در این غزوه حضور نداشته‌اند.[14]

در این غزوه، رسول خدا(ص) «عبدالله بن امّ مکتوم» را در مدینه جانشین خود قرار داد و پرچم را - که برای جنگ احد بسته شده و هنوز باز نشده بود - به امام علی(ع) داد، و قبل از حرکت وارد مسجد شد و دو رکعت نماز خواند، سپس سوار اسب شد و از مدینه بیرون رفت.[15]

استقامت حیرت‌انگیز دو برادر مجروح

اگرچه در این غزوه تمام سپاه اسلام مجروح بودند؛ اما استقامت و فداکاریشان تعجب آور بود و جریان دو برادر به نامهای عبدالله و رافع بن سهل، از قبیلۀ «عبدالأشهل» تعجب‌آورتر و حیرت‌انگیزتر بوده است!

نقل کرده‌اند: این دو برادر در أحد به سختی مجروح شده و زخمهای زیادی در بدن داشتند و زخمهای عبدالله بیش تر از برادرش بود. هنگامی که به آنان خبر رسید که پیامبر  اسلام(ص) دستور حرکت برای تعقیب دشمن را صادر فرموده است، به یکدیگر گفتند: به خدا سوگند! شرکت نکردن در غزوه‌ای که رسول خدا(ص) در آن حضور دارد، خسران و محرومیت است. با این همه زخم، مرکب هم نداریم، سوار شویم! نمی‌دانیم چه کنیم؟!

عبدالله گفت: پیاده برویم. رافع گفت: به خدا سوگند! توان راه رفتن ندارم! برادرش گفت: حرکت کنیم و خودمان را به سوی مقصد بکشانیم. هر دو برادر حرکت کردند، افتان و خیزان مقداری راه رفتند تا اینکه رافع دچار ضعف شد و دیگر نتوانست راه برود. عبدالله ناچار شد او را به پشت خود بگیرد و بقیۀ راه را بدین گونه ادامه دادند. گاهی رافع به دوش برادرش سوار می‌شد و گاهی با پای خود به سختی راه می‌رفت. با این وضع حرکت کردند تا وقت عشاء، هنگامی که سپاه اسلام آتش روشن کرده بودند، این دو برادر رسیدند. آنها را به خدمت پیامبر(ص) آوردند، حضرت برای آنان دعا کرد و فرمود: اگر بیش تر از این تأخیر می‌کردید، اسب، استر و شتر برای شما آورده می‌شد؛ ولی در این صورت، این اندازه خیر نصیب شما نمی‌شد.[16]

در آیۀ زیر، به وضع این قبیل سربازان با اخلاص اشاره شده و به آنان وعدۀ «اجر عظیم» داده شده است: ]الَّذينَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظيمٌ[[17]؛ «آنها که دعوت خدا و پیامبر(ص) را پس از آن همه جراحاتی که به ایشان رسید، اجابت کردند (و هنوز زخمهای میدان احد التیام نیافته بود، به سوی میدان «حمراء الأسد» حرکت نمودند) برای کسانی از آنها که نیکی کردند و تقوا پیش گرفتند، پاداش بزرگی است.»

از اینکه در این آیه با آوردن کلمۀ «منهم» پاداش عظیم را به جمعی از شرکت‌کنندگان در غزوۀ «حمراء الأسد» اختصاص داده، ممکن است اشاره به این باشد در میان آنان نیز افرادی یافت می‌شدند که خلوص کامل نداشتند و مستحق پاداش عظیم نبودند.[18]

استقرار سپاه اسلام در حمراء الأسد

سپاه اسلام که متشکل از مجروحان جنگ احد بود، با تحمّل سختیهای بسیار به «حمراء الأسد» رسید و در آن محل مستقر شد. وقتی مشرکان به سرزمین «روحاء» حدود سی و پنج میلی مدینه، رسیدند، در آنجا توقف کردند و یکدیگر را ملامت می‌کردند که چرا کار را تمام نکردیم و محمد را نکشتیم؟ پس برگردیم محمد و بقیۀ مسلمانان را بکشیم!

حضرت دستور داد: هنگام شب در پانصد نقطۀ «حمراء الأسد» آتش روشن کردند تا قبایل اطراف از شوکت سپاه اسلام مرعوب گردند و خبر آن به گوش مشرکان قریش نیز برسد و وحشت زده شوند.[19]

ملاقات معبد خزاعی با سپاه اسلام و کفر

«معبد بن ابی‌معبد خزاعی» که در آن زمان مشرک بود، عازم مکه بود که با مشاهدة وضعیت سپاه اسلام تکان خورد و نزد پیامبر(ص) آمد، عرض کرد: مصیبتی که بر شما رسید، بر ما گران است. ما دوست داشتیم که این مصیبت برای دیگران وارد شود و خدا مقام و منزلت شما را رفیع گرداند. سپس با حضرت وداع کرد و رفت تا در منطقة «روحاء» سپاه کفر را دید که دربارۀ برگشتن و حمله به مدینه رایزنی می‌کنند. «عکرمۀ بن ابی‌جهل» اصرار داشت که برگردند و به مدینه حمله کنند؛ ولی «صفوان بن امیه بن خلف» آنها را از این عمل بازمی‌داشت و می‌گفت: اکنون شما پیروز هستید؛ ولی اگر به مدینه حمله کنید، شکست می‌خورید.

وقتی ابوسفیان «معبد» را دید، گفت: این معبد است که از مدینه می‌آید. خبرها نزد اوست و از او دربارۀ وضعیت مسلمانان سؤال کرد. معبد در پاسخ او از حرکت باشکوه مسلمانان خبر داد و گفت: به خدا سوگند! محمد و یارانش را در «حمراء الأسد» دیدم. بر شما خشمگین و آتشین هستند. این علی‌ بن ابی طالب است که پیشاپیش لشکر می‌آید.

مشرکان پس از شنیدن این خبر، بیمناک گشته و فکر بازگشت به سوی مدینه را از سر بیرون کردند و شتابان به سوی مکه گریخته، برای اینکه مسلمانان آنها را تعقیب نکنند و آنها فرصت کافی برای عقب‌نشینی داشته باشند، به کاروانی از قبیله «عبدالقیس» یا «نعیم بن مسعود اشجعی» که برای تهیة گندم به مدینه می‌رفتند، وعده دادند که اموال بسیاری بدهند و از آنان خواستند که در مسیر خود به سوی مدینه، این پیام را به محمد(ص) و یارانش برسانند که: ابوسفیان و مشرکان قریش با لشکر انبوهی به سرعت به سوی مدینه می‌آیند تا بقیۀ مسلمانان را از پای درآورند!

هنگامی که این خبر به پیامبر(ص) و یارانش رسید، گفتند: ]حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ[[20]؛ «خدا ما را کافی است و او بهترین مدافع است.»

سپس جبرئیل نازل شد و به رسول خدا(ص) خبر داد که سپاه قریش از ترس خود به سوی مکه فرار کرده اند.[21]

طبق نقل واقدی: معبد خزاعی یک نفر را مأمور کرد این خبر را به پیامبر(ص) برساند.[22]

به هر حال، سپاه اسلام پس از سه روز توقف در «حمراء الأسد» بدون اینکه جنگی کنند، پیروزمندانه بازگشتند و روز جمعه، در حالی وارد مدینه شدند که پنج شب خارج از آن بودند.[23]

بدین ترتیب غزوۀ «حمراء الأسد» با موفقیت و سرافرازی مسلمانان پایان یافت و مایۀ تسلّی بازماندگان شهدای أحد و دلگرمی مسلمانان و جبران شکست جنگ أحد شد و رعب و وحشتی در دل دشمنان اسلام وارد ساخت.

در آیۀ زیر، به یکی از نشانه‌های زندۀ پایمردی و استقامت مسلمانان در غزوۀ «حمراء الأسد» اشاره کرده، می‌فرماید: ]الَّذينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ[[24]؛ «اینها کسانی بودند که (بعضی از مردم)، به آنان گفتند: مردم [لشکر دشمن] برای (حمله به) شما اجتماع کرده‌اند، از آنها بترسید! اما این سخن بر ایمانشان افزود و گفتند: خدا ما را کافی است و او بهترین حامی ماست.» و به دنبال این استقامت و ایمان و پایمردی آشکار، نتیجۀ عمل آنان را چنین بیان فرموده است: ]فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللَّهِ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظيمٍ[[25]؛ «به همین جهت، آنها (از این میدان) با نعمت و فضل پروردگارشان بازگشتند، در حالی که هیچ ناراحتی به آنان نرسید و از رضای خدا پیروی کردند و خداوند دارای فضل و بخشش بزرگی است.»

در پایان، مسلمانان را از گوش دادن به شایعات برحذر داشته است و می‌فرماید: ]إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ[[26]؛ «این فقط شیطان است که پیروان خود را (با سخنان و شایعات بی‌اساس) می‌ترساند. از آنها نترسید و تنها از من بترسید، اگر ایمان دارید!»

در این آیه «ذلکم» اشاره به افرادی مانند نعیم بن مسعود و اعضای کاروان عبدالقیس است که مسلمانان را از قدرت سپاه قریش می‌ترساندند تا روحیۀ آنان را تضعیف کنند.

از این آیه استفاده می‌شود کار کسانی که با به رخ کشیدن قدرت افسانه‌ای دشمنان (همچون آمریکا و اسرائیل) می‌خواهند مسلمانان را بترسانند، یک عمل شیطانی است که تنها در پیروان شیطان اثر می‌گذارد، و افراد با ایمان و ثابت قدم هرگز تحت تأثیر این وسوسه‌ها و شایعات قرار نمی‌گیرند، و با شعار «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ» به مبارزه با دشمنان اسلام ادامه می‌دهند و در نهایت به «إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ» خواهند رسید.[27]

حوادث مربوط به غزوۀ حمراء الأسد

در کنار جریان غزوۀ «حمراء الأسد» حوادثی اتفاق افتاده است که به نوعی با آن مرتبط می‌باشد. در اینجا به دو مورد از آنها اشاره می‌کنیم:

1. شهادت دو نفر از مسلمانان

پیامبر(ص) هنگام حرکت از مدینه، سه نفر از مسلمانان را به عنوان «مقدمۀ الجیش»؛ یعنی پیش‌رو سپاه، فرستاد که دو نفر از آنها به نامهای «سلیط» و «نعمان» فرزندان سفیان بن خالد، از قبیلة «بنی سهم» بودند و سومی که نامش معلوم نیست، از قبیلۀ «بنی عویر» بود که آرام‌تر از آنها راه می‌رفت. آن دو نفر که با سرعت می‌رفتند، در «حمراء الأسد» به دشمن رسیدند، مشرکان آنها را دیدند و هر دو را کشتند. جنازۀ آنها ماند تا اینکه سپاه اسلام به آنجا رسید و جنازه‌ها را پیدا کردند و هر دو را در یک قبر دفن کردند.[28]

2. قتل دو نفر از مشرکان

در جریان غزوۀ «حمراء الأسد» دو نفر از مشرکان که در جنگ احد شرکت داشتند و هنگام بازگشت از سپاه کفر عقب مانده بودند، به دست سپاه اسلام دستگیر شدند؛ یکی به نام «معاویۀ بن مغیرۀ بن ابی‌العاص» و دیگری «ابوعِزَّۀ جُمَحِیّ» بود؛ اما جریان «ابوعزّۀ» چنین بود:

او در جنگ بدر اسیر شد. از رسول خدا(ص) درخواست کرد او را برای سرپرستی پنج دخترش آزاد کند. حضرت به خاطر دخترانش خواستۀ او را پذیرفت و از او پیمان گرفت که دیگر به جنگ مسلمانان نیاید و کسی را علیه مسلمانان یاری یا تشویق نکند؛ اما او در جنگ احد نقض عقد کرد؛ زیرا قبایل عرب را به جنگ با اسلام تشویق می‌کرد و خودش نیز در جنگ احد شرکت کرد. هنگام بازگشت مشرکان به سوی مکه، در «حمراء الأسد» اردو زده بودند. زمان حرکت سپاه، او در خواب بود. بیدارش نکردند، همانجا ماند تا اینکه لشکر اسلام به آنجا رسید و او را اسیر کردند. وقتی که او را نزد پیامبر(ص) آوردند، باز هم به التماس افتاد و درخواست بخشش و آزادی نمود.

این بار حضرت به درخواست او اعتنا نکرد و فرمود: «لَا يُلْدَغُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْنِ؛ مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود.» و دیگر به مکه نخواهی رسید تا بگویی محمد را دوبار فریب دادم! سپس دستور قتل او را صادر کرد.[29]

و اما معاویۀ بن مغیره (جدّ مادری عبدالملک بن مروان) همان کسی است که پس از شهادت حضرت حمزه(ع)، در مثله کردن جنازۀ او همکاری کرده بود. وی در مدینه به خانۀ پسر عمویش «عثمان بن عفان» رفت. عثمان گفت: هم خود و هم مرا هلاک کردی! سپس او را در جایی پنهان کرد و خودش نزد پیامبر(ص) رفت تا برای او امان بگیرد. پیش از آنکه عثمان برسد، حضرت به وسیلۀ وحی آگاه شد، دستور داد رفتند او را از خانۀ عثمان گرفتند و آوردند. عثمان نزد حضرت بود، هنگامی که دید معاویه را آوردند، عرض کرد: سوگند به خدایی که تو را به حق مبعوث کرده، من برای امان‌نامه گرفتن به او آمده‌ام. او را به من ببخشید.

حضرت به او امان داد، به شرط اینکه تا سه روز مدینه را ترک کند و تأکید کرد که اگر بعد از سه روز در مدینه و اطراف آن پیدا شود، کشته می‌شود.

عثمان او را با خود برد، وسایل سفر تهیه کرد و یک شتر برایش خرید؛ ولی معاویه تا سه روز در آن حوالی ماند تا از اخبار سپاه اسلام مطلع شود و به سپاه قریش اطلاع دهد. روز چهارم، حضرت در «حمراء الأسد» فرمود: معاویه در همین نزدیکی‌هاست. او را پیدا کنید! عده‌ای به جستجوی وی رفتند. حضرت علی(ع) با عمار، یا زید بن حارثه با عمار او را یافتند و کشتند.[30]

از تأمل در برخورد پیامبر اسلام(ص) با این دو نفر روشن می‌شود که آن حضرت با هر انسانی ـ اعم از مؤمن و کافر ـ با صدق، وفا، احترام، امانت و سایر اخلاق انسانی و اسلامی رفتار می‌کرد؛ ولی هنگامی که می‌دید طرف مقابل از طریق مکر و حیله یا شیطنت وارد شده و می‌خواهد از اخلاق حضرت سوءاستفاده کند، قاطعانه با او برخورد می‌کرد و جلوی مکر و شیطنت او را می‌گرفت و با این کار به جامعه و به خود آن شخص نیز خدمت می‌کرد. معلوم است که هیچ گونه تناقض و دوگانگی میان این دو نوع رفتار وجود ندارد؛ زیرا هر دو را برای اصلاح جامعۀ انسانی و ریشه کن کردن خصلتهای حیوانی و شیطانی از جامعه و جایگزین کردن اخلاق اسلامی و انسانی در آن انجام می‌داد.[31]

فواید و نتایج غزوۀ حمراء الأسد

اگرچه در نظر ابتدایی ممکن است غزوۀ «حمراء الأسد» یک حرکت بی‌فایده و غیر معقول به حساب آید؛ ولی اگر با دقت بررسی شود، روشن خواهد شد که فواید بسیاری برای اسلام و مسلمین به همراه داشت، از جمله:

1. با توجه به شکست سپاه اسلام در «أحد»، جسارت مشرکان قریش بیش تر شده و طمع به نابودی اسلام پیدا کرده بودند، حتی در این فکر بودند که برگردند و به شهر مدینه حمله کنند؛ ولی این حرکت (غزوۀ حمراء الأسد) باعث شد رعب و وحشت در دل دشمنان بیفتد و از این تصمیم منصرف شوند.

2. اگر این حرکت انجام نمی‌گرفت، شکست أحد موجب تضعیف موقعیت پیامبر(ص) نزد قبایل اطراف می‌شد و آنها نیز جرأت پیدا می‌کردند که در جنگ علیه آن حضرت شرکت نمایند؛ ولی این حرکت باعث شد همان ابهّتی که در جنگ بدر پیدا شده بود، باز هم محفوظ باشد.

3. شکست أحد باعث شده بود که قدرت تسلط پیامبر(ص) بر مدینه تضعیف گردد، به گونه‌ای که منافقان و یهودیان مدینه از این شکست اظهار سرور و خوشحالی کرده و زبان به شماتت گشوده بودند؛ ولی این حرکت مقتدرانۀ سپاه اسلام جلوی همة آنها را گرفت و در نطفه خفه کرد.

4. گروهی از تازه مسلمانان که هنوز ایمان در قلب آنان وارد نشده بود، از شکست أحد به تردید افتاده بودند و احتمال می‌رفت که  از اسلام برگردند؛ ولی این حرکت جلوی این خطر را نیز گرفت.

5. افراد و قبایلی که هنوز مسلمان نشده و در حال بررسی بودند و آمادگی برای پذیرش اسلام داشتند، حادثة أحد موجب سستی در آنها شده بود؛ ولی غزوۀ «حمراء الأسد» تردید آنها را به اطمینان و حقانیت اسلام تبدیل کرد.

6. به طور کلی باید گفت: خروج رسول خدا(ص) به همراه مجروحان جنگ أحد، از مدینه برای تعقیب سپاه مشرکان قریش، با آن وضعیت استثنایی، باعث شد که سایر قبایل به دور از غرور و تکبّر، نتیجة جنگ أحد را به صورت صحیح ارزیابی کنند و تصدیق نمایند که پیروز واقعی «أحد» مسلمانان بودند، نه مشرکان.

همین امر موجب ابطال کید و نقشۀ یهود و منافقان، و تثبیت حکومت و سلطة اسلام بر مدینه و مایۀ دلگرمی مؤمنان و تقویت ایمان آنان شد.[32]

پیامهای غزوۀ «حمراء الأسد»

از مجموع جریان غزوۀ «حمراء الأسد» ـ اعم از آیات قرآنی مربوط به آن و رفتار رسول خدا(ص) ـ نکته‌هایی را می‌توان به دست آورد که برای امروز و آیندۀ جهان اسلام می‌تواند آموزنده و سرمشق مقاومت و پیشرفت باشد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

1. در برابر دشمنان سرسخت نباید فقط به حالت دفاعی اکتفا نمود؛ بلکه علاوه بر دفاع، همیشه باید روح تهاجم را نیز حفظ کرد؛ زیرا تهاجم از نظر روانی در کوبیدن روحیۀ دشمن اثر فوق العاده‌ای دارد، همانگونه که در جریان «حمراء الأسد» استفاده از این روش پس از شکست در أحد، باعث شد دشمنان اسلام که میدان أحد را با پیروزی ترک کرده بودند، فکر حمله به مدینه را که در وسط راه برای آنها پیدا شده بود، از سر بیرون کنند و با سرعت از مدینه دور شده، به سوی مکه بروند.[33]

2. اگر در مبارزه با دشمن به عللی شکست خوردیم، دیگر نباید از این شکست نظامی و ظاهری شکست روحی و معنوی نیز بخوریم؛ بلکه باید فوراً با باقیماندة قوا خود را برای مبارزۀ مجدد آماده سازیم، همچنان که می‌فرماید: ]الَّذينَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ[.

3. گزارشهای رسیده از سوی دشمن، مبنی بر چنین و چنان بودن نیروهایشان، نباید مایۀ ترس و وحشت شود؛ بلکه باید مایۀ فزونی ایمان گردد، چنان که می‌فرماید: ]الَّذينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ ... فَزادَهُمْ إيماناً ...[.

4. رسانه‌های به ظاهر بی‌طرف و در باطن وابسته که به نفع دشمن فعالیت می‌کنند، شیطانند و فقط می‌توانند پیروان خود را بترسانند؛ اما مؤمنانی که خوف الهی را در دل دارند، به آنها اعتنایی ندارند، چنان که می‌فرماید: ]إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ...[.[34]

5. امروزه تمام مسلمانان ـ اعم از دولت و ملت ـ علاوه بر اینکه موظفیم طبق دستور آیۀ ]وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ...[[35] خود را قدرتمند سازیم، باید قدرت خود را به رخ دشمنان بکشیم و در تمام میدانها ـ اعم از میدان جنگ، مذاکره و امثال اینها ـ از موضع قدرت وارد شویم و هرگز در مقابل قدرتهای شیطانی از قبیل آمریکا، اسرائیل و اذناب آنها، خود را ضعیف و ناتوان نشان ندهیم؛ زیرا اگر ما را قدرتمند و آمادۀ مبارزه ببینند، عقب نشینی خواهند کرد.

___________________________________

[1]. ر.ک: مسار الشیعه، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413ق، ص 32 - 33؛ توضیح المقاصد، شیخ بهایی، ضمن مجموعه نفیسه، مکتبه بصیرتی، قم، 1396ق، ص 27 (539)؛ بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج 20، ص 18.

[2]. همان، ص 125.

[3]. ابوسفیان در پایان جنگ احد گفته بود: وعده ما برای سال آینده این است که در «بدر» بجنگیم. سال بعد طبق این وعده، پیامبر(س) با اصحاب خود به «بدر» رفتند، چند روز در آنجا ماندند؛ ولی ابوسفیان و لشکرش از وسط راه با شرمندگی برگشتند، و مسلمانان با موفقیت به مدینه رفتند. (الدرّ المنثور، جلال الدین سیوطی، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404ق، ج 2، ص 101؛ مجمع البیان، فضل بن حسن طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372ش، ج 2، صص 887 - 888.

[4]. همان، ص 888.

[5]. مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، سید عبدالاعلی سبزواری، مؤسسه اهل البیت(، بیروت، چاپ دوم، 1409ق، ج 7، ص 88.

[6]. همان، ص 89.

[7]. تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، دارالکتاب، قم، چاپ چهارم، 1367، ج 1، ص 124؛ مجمع البیان، طبرسی، ج 2، ص 886.

[8]. فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام(س)، جعفر سبحانی، نشر مشعر، تهران، چاپ 1387ش، ص 302.

[9]. تفسیر قمی، ج 1، ص 125؛ تفسیر نور الثقلین، محمدعلی حویزی، اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415ق، ج 1، ص410.

[10]. نساء/ 104.

[11]. آل عمران/ 139 - 140.

[12]. تفسیر قمی، ج 1، ص 125.

[13]. مجمع البیان، ج 2، ص 887.

[14]. الصحیح من سیرۀ النبی الاعظم(س)، سید جعفر مرتضی عاملی، دار الهادی ـ دار السیرۀ، بیروت، چاپ چهارم، 1415ق، ج 6، ص 304.

[15]. السیرۀ النبویۀ، ابن هشام حمیری معافری، دار المعرفۀ، بیروت، بی‌تا، ج 2، صص 101 - 102، و ج 6، ص 304.

[16]. المغازی، محمد بن عمر واقدی، اعلمی، بیروت، چاپ سوم، 1409ق، ج 333 - 336؛ مجمع البیان، ج 2، ص 887؛ السیرۀ النبویۀ، ابن هشام، ج 1، ص 101.

[17]. آل عمران/ 172.

[18]. ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، علامه سید محمدحسین طباطبایی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق، ج 4، ص 63؛ تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و همکاران، دارالکتب  الاسلامیۀ، تهران، چاپ سی و پنجم، 1383ش، ج4، ص 203.

[19]. المغازی، واقدی، ج 1، ص 337 - 338؛ الصحیح من سیرۀ النبی الاعظم(س)، ج 6، ص 305.

[20]. المغازی، ج 1، ص 338 ـ 340؛ اعلام الوری باعلام الهدی، فضل بن حسن طبرسی، آل البیت(، قم، چاپ اول، 1317ق، ج 1، ص 184؛ السیرۀ النبویۀ، ابن هشام، ج 2، صص 102 - 103؛ مجمع البیان، ج 2، صص 887 - 888.

[21]. تفسیر قمی، ج 1، ص 125؛ تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص‌411.

[22]. المغازی، ج 1، ص 340.

[23]. اعلام الوری، ج 1، ص 184؛ طبقات الکبری، ابن سعد کاتب، دار الکتب العلمیه، بیروت، چاپ دوم، 1418ق، ج 2، ص 38.

[24]. آل عمران/ 173.

[25]. همان/ 174.

[26]. همان/ 175.

[27]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج 3، صص 206 - 207.

[28]. المغازی، ج 1، ص 337؛ طبقات الکبری،  ج 2، ص 38.

[29]. السیرۀ النبویۀ، ج 2، ص 104؛ بحار الانوار، ج 20، ص‌144 - 145، الصحیح من سیرۀ النبی الاعظم(ص)، ج 6، ص‌306؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر جزری، دارالصادر، بیروت، 1385ق، ج 2، ص 165.

[30]. ر.ک: المغازی، ج 1، صص 333 - 334؛ بحار الانوار، ج‌20، ص 145؛ کامل ابن اثیر، ج 2، صص 165 - 166؛ الصحیح من سیرۀ النبی الأعظم(ص)، ج 6، ص 306 - 307.

[31]. الصحیح من سیرۀ النبی الأعظم(ص)، ج 6، ص 311.

[32]. ر.ک: همان، صص 307 ـ 310.

[33]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج 4، ص 146.

[34]. ر.ک: منشور جاوید، جعفر سبحانی، مؤسسه امام صادق(ع)، قم، چاپ ششم، 1394ش، ج 6، ص 392.

[35]. انفال/ 60.

برچسب‌ها: