بصیرت دینی از منظر امیر المؤمنین علی (ع)

(زمینه های کسب بصیرت دینی)

داود مؤذنیان - داشتن بینش صحیح و بصیرت برآمده از آموزه های دینی، نقش بسزایی در تصحیح افعال انسان دارد و بخشی از مفهوم اصلی نیّت و حسن فاعلی در همین عنصر نهفته است؛ بصیرت، قوّه ای است نفسانی كه به مدد نور الهی پدید آمده، و موجب می گردد تا صاحب آن قوه، حقیقت و باطن امور را - چنان كه هست- در‌یابد. انسانِ با بصیرت، می تواند حق و حقیقت را از باطل تشخیص ‌دهد، صحیح بشنود و بیاندیشد.

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ]أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ[؛[1] «آيا آنان در زمين سير نكردند تا دلهايى داشته باشند كه با آن حقيقت را درك كنند، يا گوشهايى كه با آن حقيقت را بشنوند؟ البتّه چشمهاى آنان كور نيست، لكن دلهايى كه در سينه دارند نابينا است.»

بصیرت واژۀ شریفی است (چراکه بصیر از اسماءالهی است) و انسانی که پای در مسیر تعالی و کسب سعادت اُخروی می گذارد، باید این ویژگی را به خوبی دارا باشد تا از مسیر حق و حقیقت منحرف نشود و عاقبت امر خویش را ختم به خیر گرداند.

بصیرت را خداوند متعال به واسطۀ ولیّ خودش که واسطۀ بین حق و خلق است، به فرد یا امت عطا می کند، این عطا زمانی است که شخص، قابلیّت عطا را داشته باشد و این قابلیّت فقط با پیوند با ولایت شکل می گیرد و لا غیر. بنابراین بهترین راه برای فهم چیستی بصیرت رجوع به مظهر اتم آن، یعنی معصومین( است. از این رو با رجوع به روایات نورانی امام امیرالمؤمنین علی(ع) به بررسی بیش تر مفهوم بصیرت می پردازیم:

ارزش بصیرت

  امیر مؤمنان علی(ع) با رفتار و گفتار خویش بزرگ ترین آموزگار بصیرت در تمام دورانها بود و اصحاب خویش را نیز به داشتن این نعمت الهی فرا می خواند.

در نگاه ایشان بینش و بصیرت، عطایی الهی و منشاء هدایت است؛ چنانچه می فرماید: «فَأَبْدَلَنَا بَعْدَ اَلضَّلاَلَةِ بِالْهُدَى وَ أَعْطَانَا اَلْبَصِيرَةَ بَعْدَ اَلْعَمَى؛[2] [خداوند] پس از گمراهی ما را هدایت کرد و به جای کوری بصیرت به ما عطا کرد.»

انسان بصیر از منظر آن حضرت کسی است که:

1. به درستی بشنود و در شنیده ها تفکّر کند نه اینکه هرگونه حرف و شایعه ایی را بدون تفکّر و بررسی باور کند؛ چنانکه فرمودند: «فَإِنَّمَا الْبَصِيرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ؛[3] همانا [انسان] بصیر کسی است که شنید و اندیشه کرد.»

2. به درستی بنگرد، نگاهی که در پی آن، آگاهی و بینش حاصل شود؛ به عبارت دیگر انسان بصیر به دنبال نگاهش به عالَم، علم و آگاهی است. در اندیشه امیر متقیان(ع)، بصیر کسی است که دیده ها و شنیده هایش هدف دار هستند، نه سخن لغو می شنود و نه نگاه هرز می اندازد، بلکه از هر شنیده و دیده عبرتی می گیرد و از هر عبرتی پندی؛ چنانکه می فرماید: «وَ نَظَرَ فَأَبْصَرَ، وَ انْتَفَعَ بِالْعِبَرِ، ثُمَّ سَلَکَ جَدَداً وَاضِحاً يَتَجَنَّبُ فِيهِ الصَّرْعَةَ فِي الْمَهَاوِي، وَالضَّلاَلَ في الْمَغَاوِي؛[4] پس به درستي نگريست و آگاه شد، و از عبرتها پند گرفت، سپس راه روشني را پيمود، و از افتادن در پرتگاه ها، و گم شدن در کوره  راه ها، دوري کرد.»   

زمینه ها و عوامل تحقّق بصیرت

با توجه به فرمایشات حضرت چند عامل در تحقق بینش انسان نقش دارند که در ادامه به آنها اشاره می کنیم.

1. یاد خدا

اولین و مهم ترین عامل بصیرت افزایی، یاد خدا است؛ امام علی(ع) در این رابطه می فرماید: «إِنَّ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى جَعَلَ اَلذِّكْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ اَلْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ اَلْعَشْوَةِ؛[5] خداوند سبحان، ياد خود را روشنى دلها ساخت كه به پرتو آن شنوا شوند، هر چند پيش از آن ناشنوا بوده اند، و بينا گردند، هر چند پیش از آن نابينا بوده اند.»

واضح است که مقصود حضرت شنوایی و بینایی ظاهری نیست، بلکه یاد خدا باعث شنوایی و بینایی باطنی (بصیرت) می گردد، چه اینکه نابینایی ظاهری بهتر است از بی بصیرتی و نابینایی باطنی.[6] آری، بینش و بصیرت نوری است که به سبب روشنی دل حاصل می گردد و نور و روشنی قلب به واسطه یاد خدا؛ لذا آن حضرت در جای دیگری می فرماید: «مَن ذَکَرَ اللَّهَ اِستَبصَر؛[7] هرکس خدا را یاد کند، بصیر شود.»

امام علی(ع) در بیان حالات و خصوصیات اهل ذکر چنین می فرماید: «وَ إِنَّ لِلذِّكْرِ لَأَهْلاً أَخَذُوهُ مِنَ اَلدُّنْيَا بَدَلاً فَلَمْ تَشْغَلْهُمْ تِجَارَةٌ وَ لاَ بَيْعٌ عَنْهُ يَقْطَعُونَ بِهِ أَيَّامَ اَلْحَيَاةِ وَ يَهْتِفُونَ بِالزَّوَاجِرِ عَنْ مَحَارِمِ اَللَّهِ فِي أَسْمَاعِ اَلْغَافِلِينَ وَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ وَ يَأْتَمِرُونَ بِهِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْكَرِ وَ يَتَنَاهَوْنَ عَنْهُ فَكَأَنَّمَا قَطَعُوا اَلدُّنْيَا إِلَى اَلْآخِرَةِ وَ هُمْ فِيهَا فَشَاهَدُوا مَا وَرَاءَ ذَلِكَ»[8]؛ اهل ذکر مردمانى هستند كه ياد خدا را به جاى دنيا برگزيده اند و تجارت و خريد و فروخت، آنان را از آن مانع نشود. سراسر عمر را با ياد خدا گذرانند و نهى و منع خداوند را در آنچه حرام كرده به گوش غافلان مى خوانند. مردم را به عدالت فرمان مى دهند و خود به عدالت كار مى كنند مردم را از كارهاى زشت بازمى دارند و خود مرتكب آن نمى شوند گويى دنيا را طى كرده اند و به آخرت رسيده اند و اكنون در جهان آخرت اند و آنچه را كه آن سوى دنياست به عيان ديده اند.»

2. تدبّر در قرآن

در اندیشه علوی یکی از عوامل بینش افزا، تلاوت قرآن و تدبّر در آیات آن است. آن حضرت در این باره می فرماید:

«کِتَابُ اللهِ تُبْصِرُونَ بِهِ، وَ تَنْطِقُونَ بِهِ، وَ تَسْمَعُونَ بِهِ؛ [اين قرآن] کتاب خداست که با آن مي توانيد [راه حق را] بنگريد، و با آن سخن گوييد، و به وسيله آن بشنويد.»

قرآن کریم نیز به این نکته اشاره کرده و می فرماید: ]يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً[؛[9] «اى مردم! از سوى پروردگارتان براى شما برهان و حجّتى آمده است و نورى روشنگر (همچون قرآن) را به سوى شما فرود آورديم.»

قرآن کریم برهانى است از جانب خدا و از اين رو در تمام جوانب زندگى ما راهنماى ماست. قرآن نورى است از سوى خدا و از اين رو براى ما همۀ خطوط زندگى را واضح و روشن مى گرداند. از آنجا كه قرآن برهانى است از سوى خدا و بشر را به خدايش ارتباط مى دهد، بر بشر لازم است كه به وسيله ايمان خويش به اين ارتباط پاسخ دهد و از آنجا كه نور است بر بشر، لازم است كه از اين نور فروغ گيرد و از پى آن رود و به ريسمان آن چنگ زند.[10]

]فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ[؛[11] «اما آنان كه به خدا ايمان آوردند.» وقتى برهان پروردگار را ديدند، ]وَ اعْتَصَمُوا بِهِ[؛[12] «و به او توسّل جسته اند.» پس به این سبب خداوند به آنها وعده می دهد که ایشان را در رحمت و فضل خود وارد و به نور هدایت روشن کند و در صراط مستقیم قرار دهد: ]فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ يَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِراطاً مُسْتَقِيماً[؛[13] «به زودى آنان را در رحمت و فضل خويش وارد مى كند و آنان را به سوى خود در راه راست هدايت مى كند.»

امام امیرمؤمنان علی(ع) در جای دیگری در مورد تدبّر در قرآن می فرماید:  «تَدَبَّروا آیاتِ القُرآنِ وَ اعتَبِرُوا بِه فَانَّهُ اَبلَغُ العِبَر؛[14] در آیات قرآن تدبر کنید و بدانها پند گیرید که آنها رساترین پندها هستند.»

بینش و بصیرت نوری است که خداوند در دل مؤمن می تاباند، و قرآن که خود نور هدایت است، آن نور را برای کسی که بدان روشنایی خواهد، می گستراند؛ چنانکه مولای متقیان فرمود: «نورٌ لِمَنِ استَضَاءَ بِهِ؛[15] نوری است برای کسی که بخواهد از آن نور روشنایی بگیرد.»

 3. تقوا

امام علی(ع) در یکی از خطابه‌های خود صفات پرهیزکاران و سالکان طریق حق و بصیرت را با عالی‌ترین مضامین بیان فرموده: «عِبادَاللهِ اِنَّ مِنْ اَحَبَّ عِبَادِ اللَّهِ اِلَیهِ عَبداً اَعَانَهُ اِللهُ عَلَی نَفْسِهِ ... قَدْ اَبْصَرَ طَریقَه و سَلَک سَبیلَهُ وَ عَرَفَ مَنَارَهُ، و قَطَعَ غَمارَه، وَاسْتَمْسَک مِنَ‌الْعُری بِاَوثَقِها، و من الجِبَالِ بَاَمْتَنِها، فَهُوَ مِنَ‌الْیقینِ عَلَی مِثْلِ ضُوءِ الشَّمْسِ؛[16] ای بندگان خدا از محبوب‌ترین بندگان نزد خداوند، کسی است که او را در راه پیروزی بر (هواهای سرکش) نفسش یاری کرده است ... [این فرد] راه هدایت را با بصیرت دریافته و در آن گام نهاده و نشانه‌های این راه را به خوبی شناخته و از امواج متلاطم شهوات، گذشته است. از میان دستگیره‌های هدایت، به مطمئن‌ترین آنها چنگ زده و از رشته‌های نجات به محکم‌ترین آنها متمسّک شده است. [به همین دلیل] در مقام یقین [به آنجا رسیده که] حقایق را همانند نور آفتاب می‌بیند.»

آن حضرت در این خطبه تقوا را از مقدمات ضروری بصیرت بر می شمارند. به عبارت دیگر تا آدمی به نور تقوا مزیّن نگردد و لباس ترس از خدا بر تنش نپوشیده باشد، هرگز چراغ هدایت در قلبش روشن نشده و به نور بصیرت منور نمی گردد.

فروزان شدن چراغ هدایت در قلب انسان پرهیزگار، اشاره به تابیدن انوار علوم و معارف الهی بر قلب اوست و به تعبیر قرآن کریم ]وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ[؛[17] «و از خدا پروا كنيد، و خدا [بدين گونه ] به شما آموزش مى دهد.»

قرآن در جای دیگر می فرماید: ]يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً[؛[18] اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اگر تقواى الهى پيشه كنيد، خداوند برايتان فرقانى (قوّه ى شناخت حقّ از باطلى) قرار مى دهد.»

علامه طباطبایی) در ذیل این آیه می نویسد: «"فرقان" به معناى چيزى است كه ميان دو چيز فرق مى گذارد، و آن در آيه مورد بحث به قرينه سياق و تفريعش بر تقوا، فرقان ميان حق و باطل است، چه در اعتقادات و چه در عمل، فرقان در اعتقادات جدا كردن ايمان و هدايت است از كفر و ضلالت، و در عمل جدا كردن اطاعت و هر عمل مورد خشنودى خدا است از معصيت و هر عملى كه موجب غضب او باشد، و فرقان در رأى و نظر جدا كردن فكر صحيح است از فكر باطل، همۀ اينها نتيجه و ميوه اى است كه از درخت تقوا به دست مى آيد، در آيۀ شريفه هم فرقان مقيد به يكى از اين چند قسم تفرقه نگشته، و اطلاقش همه را شامل مى شود، علاوه بر اينكه در آيات قبلى تمامى خيرات و شرور را ذكر كرده بود، پس فرقان در آيه مورد بحث شامل همه انحاء خير و شر مى شود، چون همه احتياج به فرقان دارند.»[19]

اين جمله كوتاه و پر معنا يكى از مهم ترين مسائل سرنوشت ساز انسان را بيان كرده و آن اينكه در مسير راهى كه انسان به سوى پيروزیها مى رود، هميشه پرتگاه ها و بيراهه هايى وجود دارد كه اگر آنها را به خوبى نبيند و نشناسد و پرهيز نكند، چنان سقوط مى كند كه اثرى از او باقى نماند در اين راه مهم ترين مسئله، شناخت حق و باطل، شناخت نيك و بد، شناخت دوست و دشمن، شناخت مفيد و زيان بخش، و شناخت عوامل سعادت و يا بدبختى است، اگر به راستى انسان اين حقائق را به خوبى بشناسد رسيدن به مقصد براى او آسان است.[20]  

4. عبرت انگیزی

امیرالمؤمنین علی(ع) در خطبه 82 نهج البلاغه چنین می فرماید: «وَ مَنْ اَبْصَرَ بِـهـا بَـصَّـرَتْـهُ، وَ مَـنْ اَبْـصَـرَ اِلَـيْـها اَعْـمَـتْـهُ؛ هر كه به ديده عبرت به آن (دنیا) نگريست او را بينا كرد، و هر كس به چشم خريدارى به آن نظر نمود او را به نابينايى دچار ساخت.»

عبرت انگیزی از دیگر عوامل کسب بصیرت و بینش است. آن حضرت جای دیگری می فرماید: «رَحِمَ اللَّهُ اِمرَءً تَفکََّر فَاِعتَبر وَ اعتَبَرَ فَابصَرَ؛[21] خدا رحمت کند کسی را که تفکّر کند و عبرت گیرد، و پس از آن که عبرت گرفت بینا گردد.»

در اندیشه مولای متقیان بصیر کسی است که همواره در پی عبرت انگیزی است: «فَإِنَّمَا الْبَصِيرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ وَ نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَانتَفَعَ بِالعِبَر؛[22] همانا انسان بصیر کسی است که شنید و اندیشه کرد و از عبرتها سود برد.»

در نگاه ایشان مؤمن واقعی کسی است که نگاهش به دنیا، نگاه پندگیرانه و عبرت آموز باشد؛ «المُؤمِنُ یَنظُرُ اِلَی الدُّنیَا بِعَینِ الاِعتِبَارِ؛[23] مؤمن نگاه می کند به دنیا به چشم عبرت آموزی.»؛ چراکه این شیوۀ تربیتی اسلام است.

امام علی(ع) در جای دیگری می فرماید: «انَّ فِی کُلِّ شَیءٍ مَوعِظَهً و عِبرَهً لِذَوِی اللُّبِّ والاعتِبَار؛[24]  براستی که در هر چیزی برای خردمندان و پندگیران، پند و عبرتی است.» و به تعبیر حضرتش در هر پندی نیز بینش و بصیرتی است؛ «فِی کُلِّ اعتِبَارٍ استِبصَارٌ»[25]  

5. عدم دنیاپرستی

از دیگر عوامل و زمینه های بصیرت افزایی که امیرالمؤمنین(ع) بدان اشاره فرموده، دنیاپرستی است. آن حضرت در چند عبارت کوتاه آنچنان زیبا دنیا را توصیف کرده اند که عقل آدمی را به شگفت وامیدارد.  

حضرت در خطبه ای که در شهر کوفه ایراد کردند، می فرماید: «مَا أَصِفُ مِنْ دَارٍ أَوَّلُهَا عَنَاءٌ! وَ آخِرُهَا فَنَاءٌ! فِي حَلاَلِهَا حِسَابٌ، وَ فِي حَرَامِهَا عِقَابٌ. مَنِ اسْتَغْنَي فِيهَا فُتِنَ، وَمَنِ افْتَقَرَ فِيهَا حَزِنَ، وَمَنْ سَاعَاهَا فَاتَتْهُ، وَ مَنْ قَعَدَ عَنْهَا وَاتَتْهُ، وَ مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ، وَ مَنْ أَبْصَرَ إلَيْهَا أَعْمَتْهُ؛[26] چگونه خانه دنيا را توصيف کنم که ابتداي آن سختي و مشقت، و پايان آن نابودي است، در حلال دنيا حساب، و در حرام آن عذاب است، کسي که ثروتمند گردد فريب مي خورد، و آن کس که نيازمند باشد اندوهناک است، و تلاش کننده دنيا به آن نرسد، و به رهاکننده آن، روي آورد، کسي که با چشم بصيرت به آن بنگرد او را آگاهي بخشد و آن کس که چشم به دنبال دنيا دوزد کوردلش مي کند.»

با نگاهی اجمالى به زندگى انسان در این جهان، در می یابیم که همۀ آن آمیخته با رنج و مشقّت است. قرآن مجید می فرماید: ]لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسَانَ فِی کَبَدٍ[؛[27] «به یقین ما انسان را در رنج آفریدیم.» اینکه قرآن مى گوید ما انسان را در درد و رنج آفریدیم. گویى درد و رنج، همچون خانه و لانۀ انسان است که آدمى از روز اوّل در آن جاى مى گیرد! حتّى مرفّه ترین زندگیها، از انواع درد و رنجها خالى نیست و به هر حال، هر کسى به نوعى گرفتار است.[28]

آری، حضرت این چنین زیبا دنیا را توصیف می کند. دنیایی که حتی حلالش حساب دارد، تا چه رسد به حرامش. چه بسیار سرمایه دارانی که ثروتشان جرء بر حجابشان نیافزود و جزء این نبود که باعث شد چشم حقیقت بین آنها زائل شود و از آن طرف نیز چه بسیاراند فقیرانی که در تمام عمر غم و اندوه چنین سرمایه هایی را داشته و دارند در حالی که به تعبیر قرآن زندگى دنيا جز متاع غرور و فريب چيزى نيست! ]وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُور[[29].

حضرت علی(ع) در ادامه کلامی حیرت انگیز می فرماید؛ نکته اى که غالب مفسّران «نهج البلاغه» را به اِعجاب واداشته و سرمست از شراب طهور خود ساخته است![30] آن حضرت می فرماید: «مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ، وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَیْهَا أَعْمَتْهُ؛[31] آن کس که با دنیا بنگرد، به او بصیرت و بینایى مى بخشد و آن کس که به دنیا بنگرد، نابینایش مى سازد.» هر کس که نگاهش به دنیا، نگاهی ابزاری و برای سیر در کمالات انسانی و گرفتن پند از عبرتها باشد، موجب بینش و بصیرتش می گردد، اما اگر نگاهش به دنیا، نگاهی مادی گرایانه باشد و دنیا را هدف غایی شمارد و بر آن چنگ زند، همین دنیایی که می تواند عامل بینش او باشد، چنان حجابی برای وی ایجاد می کند که هیچگاه نتواند حقایق عالم را درک کند و مصداق آیه شریفه ]صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُون[[32].  

6. اندیشیدن

از دیگر عوامل کسب بینش و بصیرت، تفکّر و تعقّل و اندیشیدن است؛ امیرمؤمنان علی(ع) با عبارات و تعابیر مختلفی این حقیقت را بیان می فرماید؛ از جمله: «الفِکرُ یَهدِی؛[33] فکر [و اندیشه] موجب راهنمایی است.» آن حضرت فکر را سبب رشد عقلی می داند: «الفکرُ رُشدٌ؛[34] فکر رشد [عقلی] است.» و در جایی دیگر اندیشیدن را موجب نورانی شدن عقل می داند و می فرماید: «اَلفِکرُ یُنیرُ اللّبَّ؛[35] فکر عقل [انسان] را نورانی می کند.»

یکی از اثرات این نورانی شدن عقول در اثر اندیشیدن، منوّر شدن به نور بینش و بصیرت است. همچنان حضرتشان، حکمت را ارمغان اندیشه می داند و می فرماید: «اَلفِکرُ یُفِیدُ الحِکمَۀَ؛[36] فکر مفید حکمت است.»

سخن آخر

از مجموع آنچه گفته شد بدست می آید: اولاً: بینش و بصیرت از ویژگیهای اساسی یک مؤمن و مسلمان است و اگر فردی خود را مزیّن به این فضیلت نکند، ایمان و اعتقادات او در معرض وساوس شیطانی و لغزشگاه های دنیوی است.

ثانیاً: خداوند متعال بصیرت را که نوری است در دلهای انسانها مؤمن و با ایمان قرار می دهد؛ منتهی قرار گرفتن در معرض این لطف الهی عوامل و ریشه هایی دارد که بایستی به آنها توجه کرد؛ از جمله: ذکر الله، تدبّر در قرآن، تقوای الهی، عبرت گیری، دوری از دنیا، اندیشه و تفکر و.... .

__________________________________________

[1]. حج / 46.

[2]. نهج البلاغه، سید رضی، تصحیح: صبحی صالح، نشر هجرت، قم، 1414ق، ص335.

[3]. نهج البلاغه، خطبه 153.

[4]. نهج البلاغه، خطبه 153.

[5]. نهج البلاغه، خطبه 222.

[6]. غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، دار الكتاب الإسلامي‏، قم، چاپ دوم، 1410ق، ج‏1، ص‏160.

[7]. همان، ص‏581.

[8]. نهج البلاغه، خطبه 222.

[9]. نساء/174.

[10]. تفسیر هدایت، گروهی از نویسندگان، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ اول، 1377ش، ج‏2، ص‏240.

[11]. نساء/ 175.

[12]. نساء/ 175.

[13]. نساء/ 175.

[14]. غرر الحکم و درر الکلم، ص318.

[15]. همان، ص722.

[16]. نهج البلاغه، خطبه 87.

[17]. بقره / 282.

[18]. انفاق / 29.

[19]. تفسير الميزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، مترجم: سيد محمد باقر موسوى همدانى، انتشارات جامعۀ مدرسين حوزه علميه قم‏، قم، چاپ پنجم،1374، ج‏9، ص‏71.

[20]. تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و همکاران، دار‏الكتب الإسلامية، تهران، ‏1374، اول، ج‏7، ص‏140.

[21]. غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ج2،ص73.

[22]. نهج البلاغه، خطبه 153.

[23]. غررالحکم و دررالکلم، ج2، ص71.

[24]. همان.

[25]. همان.

[26]. نهج البلاغه، خطبه82.

[27]. بلد /4.

[28]. پیام امیرالمومنین، مکارم شیرازی، دارالکتب اسلامیه، تهران، چاپ اول، 1375ش، شرح خطبه 82.

[29]. حدید/20

[30]. پیام امیرالمومنین، مکارم شیرازی، شرح خطبه 82

[31]. نهج البلاغه، خطبه82.

[32]. بقره / 18.

[33]. غررالحکم و دررالکلم، ج2، ص291.

[34]. همان.

[35]. همان.

[36]. همان.

برچسب‌ها: