ولادت امام زمان(عج) از منظر دیگران

محمدرضا حدادپور جهرمی

اشاره - پاسخ به شبهات و سؤالات نسل حاضر، از جمله وظایف روحانیان و کارشناسان مسائل دینی، به ویژه مبلّغان عزیز است؛ چراکه در پرتو این پاسخها، ایمان افراد جنبة برهانی و عقلانی بیش تری یافته، در برابر هجوم افکار انحرافی و شبهات شک بر انگیز مصون گردد.

از جمله شبهات مطرح، موضوع ولادت امام عصر و عقیم ماندن امام حسن عسکری' می باشد که این شبهه، هر هفته در شبکه های ماهواره ی فارسی زبان، با رنگ و لعاب فراوان، تبلیغ و ترویج می گردد.

مقالة حاضر، تحقیقی در منابع معتبر تاریخی و روایی اهل سنت در زمینة اثبات ولادت امام عصر(عج) و حتی برخی خصوصیات ظاهری ایشان است.

مهم ترین مروّجان افکار ضد مهدوی

اگر آثار «ابن خلدون»[1] و «احمد امين مصرى»[2] و «رشید رضا»[3] را به دقت بررسی کنید، درمی یابید که این سه تن از مهم ترین کسانی هستند که به حیات منجی آخرالزمان هیچ اعتقادی ندارند و در آثارشان تصریح دارند که سخنان شیعیان مبنی بر ولادت فرزند امام یازدهمشان، گزاف است و احدی به این مسئله اعتقاد ندارد و مدرک معتبری دالّ بر وجود او یافت نمی شود!

بعد از آنان نویسندگان دیگری نیز به شدت افکار ضد مهدوی این سه تن را ترویج داده اند؛ حال بایستی از طریق خود اهل سنت و نویسندگان ما قبل این سه نفر بطلان این شبهات ثابت شود.

مهدی(عج) در اهمّ منابع روایی و تاریخی اهل سنت

 از جمله مهم ترین منابعی که نمی شود آنها را نادیده گرفت و از اهم کتب بزرگان اهل سنت است و به ولادت و سلسله نسب هاشمی و نبوی «مهدی موعود» اقرار کرده اند، عبارت اند از:

1. شبلنجى در «نور الابصار» فصلى با عنوان: مناقب محمد بن الحسن  گشوده و پس از ذكر سلسله آباء حضرت مهدى(عج) مى گويد: مادرش، ام ولد بود و نام او نرجس يا صقیل و يا سوسن بوده. كنيه اش ابوالقاسم و اماميه لقب او را حجت، مهدى، خلف صالح، قائم، منتظر و صاحب الزمان معرفى كرده اند. مشهورترين لقب او «مهدى » است.[4]

2. گنجى شافعى در «كفاية الطالب » مى گويد: ابومحمد حسن عسگرى، فرزند هادى، تولدش در مدينه بوده و در سامراء، در همان خانه اى كه پدرش هادى دفن شد، مدفون گشت و از خود فرزندى به جاى گذاشت كه همان امام منتظر مى باشد.[5]

3. محمد بن غامر شبراوى شافعى مى نويسد: دوازدهمين امام، ابوالقاسم محمد است كه گفته مى شود او همان مهدى منتظر می باشد. تولد امام محمد الحجة بن الامام الحسن الخالص، در سامراء، شب نيمه شعبان سال 255ق، پنج سال قبل از فوت پدرش بوده است. پدرش ولادت او را به دليل سختى زمانه و ترس از حكومت وقت، مخفى و مستور نگاه داشت؛ زيرا آنها (حكومتيها) در پى هاشميان بودند تا آنان را محبوس کنند يا به قتل برسانند.[6]

4. ابن حجر هيثمى مى گويد: حسن عسگرى جز يك فرزند از خود به جاى نگذاشته كه ابوالقاسم محمد الحجة است. سن او هنگام وفات پدرش پنج سال بوده؛ لكن خداوند حكمت را در او نهاده است (و در اين سن از هوش بالايى برخوردار است). او القائم المنتظر نيز ناميده مى شود؛ زيرا گفته مى شود وى در مدينه از نظرها پنهان شده و معلوم نيست كجا رفته است.[7]

گفتنى است: اگر چه در نقل مذكور، محل اختفای حضرت مهدى(عج) شهر «مدينه » عنوان شده است؛ اما آن حضرت در سامراء از نظرها پنهان شد و آنچه اكنون از اين نقل تاريخى مورد استفاده قرار مى گيرد، اصل وجود آن حضرت به عنوان فرزند امام حسن عسگرى(ع) مى باشد.

5. ابن خلكان در باب «ذكر محمد بن الحسن المهدى » مى نويسد: ولادت او روز جمعه منتصف شعبان سال 255ق اتفاق افتاد.

ابن ازرق در تاريخ «ميا فارقين» مى گويد: امام مذكور در نهم ربيع الاول سال 258ق متولد شد و گفته مى شود: در هشتم سال 256ق تولد يافته كه به عقيدة ما همين قول صحيح مى باشد.[8]

6. كمال الدين محمد طلحة شامى شافعى در باب دوازدهم از كتاب «مطالب السؤال» مى گويد: باب دوازدهم: دربارة ابوالقاسم محمد بن الحسن الخالص است . و در ادامه پس از اتصال نسب او به على بن ابى طالب(ع) و ذكر اشعارى دربارة حضرت مهدى(عج) مى گويد: مهدى از فرزندان بتول طاهره كه پارة تن پيامبر(ص) است، مى باشد و مولدش در سامراء، در بيست و سوم رمضان سال 258ق اتفاق افتاد و پدرش الحسن الخالص و مادرش ام ولد بود كه به نام صقیل يا حكيمه نیز معروف بود.[9]

7. سبط ابن جوزى در «تذكرة الخواص» پس از اينكه نام حضرت مهدى(عج) را ذكر می کند و نسب او را به امام على بن ابى طالب(ع) مى رساند، مى گويد: محمد بن الحسن، كنيه اش ابوعبدالله و ابوالقاسم است كه او همان خلف حجت و صاحب الزمان است و گفته مى شود مادر او «ام ولد» بوده و نامش «صقيل» بوده است.[10]

8. سويدى در «سبائك الذهب» مى نويسد: سن محمد بن الحسن، فرزند عسگرى، بعد از وفات پدرش، پنج سال بوده. قامتش ميانه بالا، مويش زيبا، بينى اش كشيده و پيشانى اش نورانى است.[11]

تعجب اینکه، حتی خصوصیات ظاهری اش نیز به این دقت نقل شده است؛ اما اصرار بر نفی وجود وی و عدم ولادتش دارند!

9. جهضمى در «مواليد الائمه» مى گويد: از جمله دلایل ولادت حضرت مهدى)عج) اين است كه امام حسن عسگرى(ع) هنگام تولد پسرش، محمد، فرمود: ستمگران عقيده داشتند مرا به قتل برسانند تا اين نسل را قطع كنند؛ اما آنها دربارة قدرت خداوند چگونه فكر مى كنند؟[12]

10. ابن صباغ مصرى مى نويسد: ابوالقاسم محمد الحجة بن الحسن الخالص در سامراء و در شب نيمة شعبان سال 255ق متولد شده است. سپس سلسلة نسب او را ذكر كرده و تا حضرت على بن ابي طالب(ع) مى رساند.[13]

11. عبدالوهاب بن احمد شعرانى، از علمای متصوفة اهل سنت، مى نويسد: پيش بينى مى شود مهدى)عج) خروج كند. او از اولاد امام حسن عسگرى(ع) است و زمان تولدش در شب نيمة شعبان سال 255ق بوده و هم اكنون زنده است تا اينكه عيسى مسيح(ع) با او هم پيمان شود. عمر شريف او تا اين زمان كه سال 958ق است، 706 سال می باشد.[14]

مگر می شود علمای عامه این سخنان را نادیده گرفته یا پنهان کنند؟ اصرار شیوخی مثل «دکتر ناصر شمیم الرجب»، «شیخ ناصر سلیمان العرب» و «شیخ عبدالله بن محمد المحیسنی» را مبنی بر افسانه بودن امام مهدی)عج) موعود شیعیان و عدم ولادتش باور کنیم یا منابع فوق الذکر را؟!

اگر امام مهدی)عج) وجود نداشته باشد و افسانه باشد، پس منظور «شیخ عدنان عرعور» چیست که بارها در شبکه های دولتی آل سعود گفته و می گوید: من آرزوی جنگ با امام زمان رافضیها را دارم و انشاءالله در سایة پرچم «سفیانی» با او بجنگیم و او را شکست دهیم! آیا شیخ عدنان آرزوی جنگ با شخصیتی خیالی را دارد؟

اگر تحقیق دربارة امام عصر)عج) فایده ای ندارد، پس چرا اجازة تدوین پایان نامه ای علمی در حوزه ها و دانشگاه های عربستان از جمله ریاض دربارة امام عصر(عج) را نمی دهند؟

امام عصر(عج) در صحاح ستّه

در کتب صِحاح اهل سنت روایات و اقوال بسیاری وجود دارد كه  بر وجود، ویژگیها و حتی ظهور و خروج امام مهدى(عج) دلالت می کند و حتى برخى از آنها دالّ  بر زنده بودن حضرت و عمر طولانی ایشان دارد. به عنوان نمونه به موارد زیر اشاره می شود:

1. در «صحيح بخارى» بخشهاى متعددى به روايت خروج دجال و فتنة او اشاره کرده[15] و به اتفاق تمام شارحان صحيح بخارى[16]، اين احاديث منطبق با ظهور امام مهدى(عج) است. همچنين احاديث نزول حضرت عيسى مسيح(ع) در صحيح بخارى ذكر شده و كاملاً گوياى اين است كه وي در كنار پيشوايى از مسلمانان قرار خواهد گرفت و او را كمك خواهد كرد.[17]

به عنوان نمونه: بخارى از «جابر بن سمرة» و او از پدرش روايت كرده است كه: «رسول خدا- فرمود: دوازده پيشوا بر مردم گمارده شده است. جابر مى گويد: سپس پيامبر- آهسته سخنى به پدرم گفت كه من نشنيدم؛ اما پدرم بعدها به من گفت كه حضرت فرمود: تمام اين پيشوايان از قريش هستند.»[18]

2. صحيح مسلم در «كتاب الامارة » به نقل از پيامبر اكرم- آورده است: «دين همچنان پا برجاست و تمام مردم پيروان قريش هستند[19] و اين امر منقضى نمى شود تا اينكه دوازده خليفه بر مردم حكومت مى كنند.»[20]

صحیح مسلم در باب نزول حضرت عيسى مسيح(ع) از پيامبر خدا- نقل کرده است که: «پيوسته طايفه هایى از امت من تا روز قيامت در راه حق مقاتله مى كنند و پيروز مى شوند، سپس عيسى مسيح فرود مى آيد و پيشواى مسلمانان به او مى گويد: بيا و براى ما نماز بگذار! عيسى مى گويد: خير؛ زيرا بعضى از شما بر بعضى ديگر پيشوا هستيد كه خداوند اين پيشوايى را براى اين امت  به تو كرامت فرموده است.»[21]

صحیح مسلم در جاى ديگر از رسول خدا- آورده است: اين موضوع (خلافت باطنى و ظاهرى دوازده امام(ع) همچنان باقى خواهد ماند تا آنجا كه از مردم دو نفر زنده بماند. سپس رسول خدا- به راوى آهسته فرمود: اين دوازده نفر از قريش هستند.[22]

ذيل اين حديث  به خوبى مى رساند كه آخرين نفر از خلفاى قريش، تولد يافته و زنده است. چنان كه صدر حديث سابق كه فرموده بود: «پيوسته طايفه اى از امت من تا روز قيامت در راه حق مقاتله مى كنند.» گوياى اين است كه اين مقاتله و ظلم ستيزى چيزى نيست كه بعدها با تولد حضرت مهدى(عج) و ظهور او تحقق يابد؛ بلكه از هم اكنون پيوسته به رهبرى دوازده امام و در ادامه به رهبرى مهدى موعود(عج) تا روز قيامت  ادامه خواهد داشت.

3. در «سنن ابن ماجه» پس از ذكر احاديث مربوط به علایم ظهور، بابى با عنوان «خروج المهدى(عج) » گشوده و در اين باره هفت حديث نقل كرده است كه صراحت آنها از دو كتاب پيشين بيش تر است.[23]

4. در «سنن ابن داود»، بابى با عنوان «كتاب المهدى(عج) » گشوده و دوازده حديث مربوط به ایشان را آورده است.[24] روايات مذكور با تصريح نام مهدى، او را دوازدهمين خليفة الهى روى زمين معرفى كرده اند. شايد بتوان حدس زد که ذكر دوازده حديث از سوى مؤلف، نوعى تفهيم و اشاره به راسخ بودن اعتقاد ابن داود نسبت  به خلفاى دوازده گانه بوده است.

5. در «سنن ترمذى»، بابى با عنوان «باب ما جاء فى المهدى(عج) » گشوده و پس از ذكر سه حديث، در باب بعدى احاديث خروج دجّال را آورده است.[25] سبک و سیاق احادیث در کتب صحاح مذکور، به گونه ای است که اولاً وجود حضرت مهدی(عج) را مفروغٌ عنه گرفته است و ثانیاً به بیان حوادث و روزگار پس از ظهور حضرت پرداخته شده است.

با توجه به اينكه رسول گرامى اسلام-، نخستين پيشواى مسلمانان را بر اساس حديث معروف غدير تعيين فرمود و نسبت  به امامین حسنین' نيز بارها آنها را سرور جوانان اهل بهشت و امامان اين امت معرفى نمود[26] و نيز در اخبار متواتر وارده از رسول خدا- اشاره و تصریح شده است كه از نسل حسين%، نه نفر از خلفاى مسلمانان به دنيا خواهند آمد و دوازدهمين آنان، مهدى موعود(عج) است[27] آيا باز مى توان ترديد نمود كه حضرت مهدى(عج) هنوز به دنيا نيامده و در آخر الزمان تولد می يابد و سپس ظهور خواهد كرد؟

آيا لازمة عدم اعتقاد به تولد حضرت مهدی(عج)، اعتقاد به عدم تولد امامان پيشين نيست؟ در حالى كه قطعاً امامان پيشين از نسل امام حسين(عج) متولد شده اند.

در ثانی، علت حذف و سانسور روایات «صحیح مسلم» در این باب چیست؟ چرا چاپهای مختلف آن در این زمینه متفاوت است؟ به یک نمونه اشاره می کنم: حديث «المهدى حقٌ مِن ولد فاطمة» را چهار تن از علماى مورد اعتماد اهل سنت، با صراحت كامل از «صحيح مسلم» نقل كرده اند، در حالى كه هنگام مراجعه به چاپهاى موجود و در دسترس از صحيح مسلم، هيچ اثرى از اين حديث مشاهده نمى شود. اين چهار تن عبارت اند از:

الف) ابن حجر هيثمى در «الصواعق المحرقه»، باب يازدهم، فصل اول، ص163؛

ب) متقى هندى حنفى در «كنز العمال»، ج 14، ص 264، ح 38662؛

ج) شيخ محمدعلى صبّان در «اسعاف الراغبين»، ص 145؛

د) شيخ حسن عدوى حمزاوى مالكى در «مشارق الانوار»، ص 112.

حال باید پرسید: چه اصراری است که حقایق سانسور شوند و هرگونه تحقیقی پیرامون حیاتی ترین اندیشة بشری را - که همان موعودگرایی است - «هباءً منثوراً»[28] بدانند؟ مگر می شود روح منتظر بودن بشر به یک انسان زنده و آرمانی را که مشترک بین تمامی ادیان توحیدی است، نادیده گرفت؟ اگر قرار باشد که با تمام مسائل اختلافی اینگونه برخورد شود و محکوم به حذف و سانسور گردند، آیا آتش خانمان سوز جنگهای صلیبی بین فریقین را بر نیفروخته ایم؟

______________________________________________

[1]. تاریخ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، نشر مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش، تهران، ج ‏1، فصل 52، ص 555.

[2]. المهدی و المهدویة، احمد امین مصری، شرکۀ نوابغ الفکر، قاهره، 1388ق، ص‏110.

[3]. تفسیر المنار، شیخ محمد عبده، دار المنار، قاهره، ج‏6، ص ‏463.

[4]. نور الابصار فى مناقب آل بيت النبىّ المختار-، سيد مؤمن بن حسن مؤمن الشبلنجى، مکتبۀ حضرت عبدالواحد، قاهره، بی‏تا، ص ‏168.

[5]. كفاية الطالب، گنجى شافعى، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1404ق، ص ‏458.

[6]. الاتحاف بحب الاشراف، عبدالله بن محمد بن غامر الشبراوى، نشر شریف رضی، قم، 1363ش، ص ‏68.

[7]. الصواعق المحرقة، شهاب الدين احمد بن حجر هيثمى، چاپخانه نهضت، تهران، 1367ش، ص ‏124.

[8]. وفيات الاعيان، ابن خلكان، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1417ق، ج ‏1، ص ‏571.

[9]. مطالب السؤال، محمد بن طلحه شامى، دارالبلاغ، بیروت، 1414ق، ص ‏89.

[10]. تذكرۀ الخواص، سبط بن الجوزى، دارالعلوم، بیروت، 1425ق، ص ‏204.

[11]. سبائك الذهب فى معرفة قبائل العرب، محمد امين بغدادى سويدى، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1986م، ص ‏78.

[12]. مواليد الائمة، جهضمى، مؤسسۀ آل البیت لإحیاء التراث، قم، 1426ق، ص ‏314.

[13]. الفصول المهمة، ابن صباغ مصرى، دارالکتب النجاریه، نجف، بی‏تا، ص ‏274.

[14]. اليواقيت و الجواهر، عبدالوهاب شعرانى، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1419ق، ج‏2، ص143.

[15]. صحيح بخارى، محمد بن اسماعيل بخارى، دارالفكر، بيروت، ج ‏1، صص 30، 54، 202، 221 و ج ‏2، صص  28، 103، 148، 223 و ج ‏3، ص ‏33 و ج ‏4، صص 85، 105، 111، 141، 143 و ج ‏5، ص ‏126 و ج ‏7، ص ‏58 و ج ‏8، ص ‏72.

[16]. فتح البارى فی شرح صحيح البخارى، ابن حجر عسقلانى، دار المعرفۀ، بيروت، بى‏تا، ج ‏13، صص 78 و 184.

[17]. صحیح بخاری، ج ‏4، ص ‏143.

[18]. همان، ج ‏8، ص ‏127.

[19]. صحيح مسلم، مسلم بن حجاج نيشابورى، دارالفكر، بيروت، ج ‏6، ص ‏2.

[20]. همان، ص ‏3.

[21]. همان، ج ‏1، ص ‏95.

[22]. همان، ج ‏6، ص ‏3.

[23]. سنن ابن ماجه، محمد بن يزيد قزوينى، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقى، دار الفكر، بيروت، ج ‏2، ص‏1365، احاديث 4088 – 4082.

[24]. سنن ابى داود، سليمان بن اشعث سجستانى، تحقيق: سعيد محمد اللحام، دار الفكر، بيروت، ج ‏‏2، ص ‏309، احاديث 4290 – 4279.

[25]. سنن ترمذى، محمد بن عيسى ترمذى، تحقيق: عبدالرحمن محمد عثمان، دار الفكر، بيروت، ج ‏3، ص‏343، احاديث 2333 – 2331.

[26]. دعائم الاسلام، قاضى ابوحنيفه نعمان بن محمد مغربى، تحقيق: آصف بن على اصغر فيضى، دارالمعارف، قاهره، ج ‏1، ص ‏37.

[27]. معجم احاديث الامام المهدى(عج)، مؤسسه معارف اسلاميه، قم، ج ‏1، ص ‏145، ح 77؛ عقد الدرر، مقدسى شافعى، باب 4، فصل 2، ص ‏13.

[28]. اشاره به زیرنویس بسیاری از برنامه های شبکه وهابی «کلمه» در ایام نیمه شعبان.

برچسب‌ها: