چشم چراني و هرزگي

علي مختاري

اشاره: يكي از راه هاي نجات از هرزه نگري، توجه و عنايت به ارزش چشم پاكي است.

اگر لذّت ترك لذّت بداني

دگر لذّت نفس، لذّت نخواني

در شماره گذشته با طرح موضوع «چشم چراني و هرزگی» به مباحثي همچون: جايگاه چشم در نگاه اميرالمؤمنين علي(ع)، اهميت چشم پوشي، آسيبهاي چشم چراني و زمينه هاي چشم پاكي پرداختيم و پنج نكته را به عنوان زمينه هاي چشم پاكي[1] بيان كرديم، اكنون ششمين نكته و ادامة اين موضوع ارائه مي شود.

6. توجه به ارزش چشم پاكي

كسي كه بداند پاك چشمي، آثار مثبت و لذّتهاي برتري دارد و لذايذي دارد كه جامع، كامل تر و پايدارتر از لذت چشم چراني است، ديگر از چشم چراني دست برمي دارد. اين لذايذ عبارت اند از:

الف) درك شيريني عبادت

اولین لذتی که پس از ترک چشم‏چرانی به انسان دست می‏دهد، لذت درک شیرینی عبادت است.

پيامبر خدا(ص) می‏فرماید: «مَا مِنْ  مُسْلِمٍ يَنْظُرُ امْرَأةً اَوَّلَ رَمْقَةٍ ثُمَّ يَغُضُّ بَصَرَهُ اِلَّا اَحْدَثَ  اللهُ تَعَالَي لَهُ عِبَادَةً يَجِدُ حَلَاوَتَهَا فِي قَلْبِهِ؛[2] هيچ مرد مسلماني نيست كه چشمش به نامحرمي بيفتد و چشم خود را فرو اندازد، مگر آنكه خداي تعالي به او توفيق عبادتي دهد كه شيريني آن را در قلبش مي يابد.»

همچنين آن حضرت مي فرمايد: «النَّظَرُ إِلَى مَحَاسِنِ النِّسَاءِ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ فَمَنْ تَرَكَهُ أَذَاقَهُ اللَّهُ طَعْمَ عِبَادَةٍ تَسُرُّهُ؛[3] نگاه به زيبايي هاي زنان، تيري از تيرهاي شيطان است،  كه هر كس [از اين نگاه‏ها] صرف نظر كند، خداوند مزة عبادتي را به او بچشاند كه وي را شادمان مي كند.»

ب) درك لذت ايمان

ترك نگاه، انگيزه هايي دارد؛ گاه براي رضاي خداست. در اين صورت سبب تقرّب به خدا و چشيدن طعم خوشي  ايمان مي شود؛ ولي گاهي هم براي ريا و هواست؛ مثل ترس از مردم، نبود موقعيّت، فريب ديگران و خوش نامي.

فردی که در جهت کسب رضای خداوند، نگاه به نامحرمان را ترک می‏کند، توفیق درک لذت ایمان به او عطا می‏ شود.

امام صادق(ع)مي فرمايد: «النَظْرَةُ سَهْمٌ مِنْ سَهَامِ اِبْلِيسَ مُسْمُومٌ، مَنْ تَرَكَهَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا لِغَيْرِهِ اَعْقَبَهُ اللهُ اِيمَاناً يَجِدُ طَعْمَهُ؛[4] چشم چراني، تيري از تيرهاي زهرآلود شيطان است، هر كس به سبب رضاي خداي عزّ  و جلّ ـ  نه به انگيزه اي ديگر ـ نگاه [حرام] را رها كند،  خداوند به او، ايماني عطا كند كه طعمش را بيابد.»

اگر لذّتِ ترك لذت بداني

دگر لذت نفس، لذت نخواني

هزاران در از خَلق بر خود ببندي

گرت باز باشد دري آسماني

سفرهايِ علوي كند مرغ جانت

گر از چنبر آز بازش رهاني

چنان مي روي ساكن و خواب در سر

كه مي ترسم از كاروان باز ماني[5]
ج

ج) توفيق معرفت

وقتي انسان، چشم از حرام بپوشد، مي تواند حقايق عالَم ملكوت و نهانِ  جهان و عظمت الهي را ببيند. پيامبر اکرم (ص) می‏ فرماید: «غُضُّوا اَبْصَارَكُمْ تَرَوْنَ الْعَجَائِب؛[6] چشمانتان را فرو ببنديد، شگفتيها و عجايبي را خواهيد ديد.»

آن حضرت در جای دیگری می‏فرماید: «خَشْيَةُ اللهِ مِفْتَاحُ كُلِّ حِكْمَةٍ؛[7] ترس از خدا، كليد هر گنج حكمت است.»

امام علي(ع) نیز می‏فرماید: إِنَ‏ مِنْ‏ أَحَبِ‏ عِبَادِ اللَّهِ‏ إِلَيْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَى نَفْسِهِ فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ‏ فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَى‏ فِي قَلْبِهِ؛[8] همانا از محبوب ترين بندگان خدا نزد او، بنده اي است كه خدا او را به تسلّط بر نفسش ياري کرده پس اندوه را شعار خود کرده و خوف از عذاب را تن‏پوش خویش قرار داده؛ از این رو چراغ هدايت در دلش روشن شده است.»

معمولاً علومي غير معمولي، مثل علم تعبير خواب كه نصيب افرادي چون حضرت يوسف(ع)شد، بر اثر پاكي و عفت بوده است. همچنين قصه هايي شبيه آن، درباره ابن سيرين و... معروف است.

اين دهان بستي دهاني باز شد
تا خورندة لقمه هاي راز شد

داستان حضرت موسي(ع)

داستان موفقيتهاي حضرت موسي(ع) سي بار در قرآن گوشزد شده است؛ از جمله توفيقاتش آن بود كه به محضر حضرت شعيب% شرفياب شد و به مدت ده سال يا هشت سال درس اخلاق و معنويت گرفت.

شبان وادي ايمن گهي رسد به مراد
كه عمري از دل و جان، خدمت شعيب كند

مشكلاتي كه پيش روي يك جوان است، مثل مسكن، اشتغال و ازدواج، براي ايشان به راحتي حلّ شد. گفته اند: هنگامي كه دختر شعيب به عنوان راهنما و موسي(ع)  از پشت سر در حركت بودند تا به منزل برسند، موسي(ع) از دختر خواست تا پشت سر رود؛ زيرا نگاهش از پشت سر به اندام او مي افتاد و فرمود: «فَأَنَا مِنْ قَوْمٍ لَا يَنْظُرُونَ فِي أَدْبَارِ النِّسَاءِ؛[9] ما از گروهي هستيم كه پشت سر زنان، نگاه نمي كنيم.»

آيا اگر موسي(ع)چشم پاك نبود، به اين توفيقات مي رسيد؟

د) کم شده حسرت و امان از هلاكت

یکی ار آثار سوء چشم‏چرانی، افتادن در دام حسرت و در نهایت هلاکت انسان و سقوط به دره‏های ظلمت و تاریکی است؛ در مقابل کسی که از این رذیله دوری کند، صفت رذیلة حسرت در دل او کم می ‏شود و در نتیجه از هلاکت در امان خواهد بود.

امام علي(ع)  در این رابطه مي فرمايد: «مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ قَلَّ أَسْفُهُ وَ أَمِنَ تَلَفَهُ؛[10] هر كه چشم، فرو بندد، تأسف و افسوسش كم مي شود و از هلاكت و نابودي در امان است.»

هـ.) آرامش دل

یکی از با ارزش‏ترین نعمتها طمأنينه و آرامش درون است؛  چه بسا افرادي كه رفاه كامل و آسايش دارند؛  ولي آرامش ندارند. امام علي(ع)  مي فرمايد: «مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ أَرَاحَ قَلْبَه‏؛[11] هر كه ديده بپوشد، دلش را راحت و آسوده ساخته است.»

و) تضمين بهشت

یکی دیگر از فوائد ترک چشم‏چرانی، نیل به سعادت و رسیدن به بهشت برین می‏ باشد.

پيامبر گرامی اسلام(ص) در این مورد می‏فرماید: «تَقَبَّلُوا لِي بِسِتٍّ أَتَقَبَّلْ‏ لَكُمْ‏ بِالْجَنَّةِ إِذَا حَدَّثْتُمْ فَلَا تَكْذِبُوا وَ إِذَا وَعَدْتُمْ فَلَا تَخَلَّفُوا وَ إِذَا اؤْتُمِنْتُمْ فَلَا تَخُونُوا وَ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ وَ احْفَظُوا فُرُوجَكُمْ وَ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ‏ وَ أَلْسِنَتَكُم «؛[12]شما شش چيز را برايم ضمانت كنيد تا من، بهشت را براي شما ضامن باشم: 1. چون سخن مي گوييد، دروغ نگویید؛ 2. چون وعده مي دهيد تخلف نکنید؛ 3. هنگامي كه امانتي به شما مي دهند، خیانت نکنید؛ 4. فرجهايتان را [از حرام] حفظ كنيد؛ 5. چشميهايتان را [از حرام] محفوظ بداريد؛ 6. دست و زبانتان را [از اذیت کردن مردم] نگهدارید.»

ز) مصونيّت از گناهان

از دیگر آثار چشم‏پوشی، مصونیّت در برابر برخی گناهان است.

امام علي(ع) مي فرمايد: «لَيْسَ يَزْنِي فَرْجُكَ إِنْ غَضَضْتَ طَرْفُكَ؛[13]‏ اگر چشم پوشي كني، زنا نمي كني.» و در شرح آية ]وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ[؛[14] «به زنان مؤمن بگو را از حرام فرو بندند.» مي فرمايد: «وَ النَّظَرُ سَبَبُ إِيقَاعِ الْفِعْلِ مِنَ الزِّنَا وَ غَيْرِه‏؛[15] و نگاه [به حرام]، باعث پيشامدهاي حرام مثل زنا و... مي شود.»

ح) گريان نبودن در قيامت

هر فردی که به روز حساب و فردای قیامت ایمان دارد، سعی می‏کند به ‏گونه‏ای زندگی کند تا در آن سرا شادکام و شادمان باشد؛ حال یکی از راه‏های رسیدن به شادمانی و گریان نبودن در قیامت، پرهیز از چشم‏چرانی است.

امام صادق(ع) مي فرمايد: «كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا ثَلَاثَةً عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ سَهِرَتْ فِي طَاعَةِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ بَكَتْ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ؛[16] همة چشمها در قيامت، گريان است؛ جز سه چشم: چشمي كه از حرام پوشيده شده باشد؛ چشمي كه براي اطاعت خدا شب زنده دار باشد، و چشمي كه در دل شب،  از ترس خدا بگريد.»

استعاذه؛ بهترین راه‏حل

پناهندگي واقعي به خداوند و ذكر استعاذه از بهترين راه هاي حفظ از فحشا و منكرات از جمله چشم چراني است. حضرت يوسف(ع) در لحظات حساس عرض مي كرد: ]مَعَاذَ الله[؛[17] «پناه بر خدا.» قرآن کریم با اشاره به ماجرای حضرت یوسف(ع) و زلیخا مي فرمايد: ]وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ[؛[18] «[آن زن] آهنگ يوسف كرد [تا از او كام بگيرد] و يوسف نيز اگر برهان پروردگارش را نديده بود، آهنگ آن زن مي كرد. بدين سان [خود را به او نمايانديم] تا گناه و زشتكاري را از او باز گردانيم؛ زيرا او از بندگان ما بود كه براي ما خالص شده بود.»

همچنين هنگامي كه آنها او را به زندان تهديد مي كردند به درگاه خدا عرض كرد: «پروردگارا! زندان براي من از چيزي كه اينان مرا به آن فرا مي خوانند محبوب تر است: ]وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ[؛[19] «و اگر نيرنگشان را از من برنگرداني به آنان گرايش مي يابم و از نادانان خواهم شد.»

پس پروردگارش، دعاي او را مستجاب كرد و نيرنگ زنان را از او برگردانيد: ]إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ[؛[20] «آري او همواره شنونده [و مستجاب كنندة  سخن بندگان خويش] و به حالشان آگاه است.» اين جملة پاياني آيه، دلالت دارد كه عنايت الهي، مخصوص حضرت يوسف(ع) نيست و همواره و براي همگان است؛ نظير آية: ]وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ[[21] که دال بر عمومیت داشتن لطف الهی است.

آسيبهاي چشم چراني

از جمله راه هاي ترك هوسراني و هرزه نگري توجه به آسيبهاي چشم چراني است.

چشم چراني دروازة ورود به منجلاب ساير انحرافات جنسي است و هيچ رفتار انحرافي نيست؛ مگر آنكه موجب آفتها و آسيبهايي براي شخص و اجتماع مي شود. اميرمؤمنان(ع)  مي فرمايد: «مَنْ تَسَرَّعَ إِلَى الشَّهَوَاتِ تَسَرَّعَ إِلَيْهِ الْآفَاتِ؛[22] كسي كه به سوي شهوات مي شتابد، آفتها به سوي او مي شتابند.»

آسيبهاي گناهان جنسي، زياد است كه اكنون به برخي از آنها اشاره مي شود. اميد است، عاملي براي ترك چشم چرانيها و ... باشد.

اوّل: نابودي شخصيت معنوي

شخص چشم چران، شخصيت معنوي و انساني خود را از دست مي دهد و احساس پستي و رذالت جايگزين آن مي شود؛ از اين رو آيندة درخشاني براي خود نمي بيند. در اين باره سخنان اما علي(ع) بسيار گوياست:

 - «مَنْ اتَّبَعَ هَوَاهُ أرْدَى نَفْسَهُ؛[23] كسي كه از هواي نفسش پيروي كند، نفس  خود را به پستي و [بي شخصيتي] كشانده است.»

«أزْرَى بِنَفْسِهِ مَنْ مَلَكْتُهُ الشَّهْوَةُ وَ اسْتَعْبَدَتَهُ الْمَطَامِعُ؛[24] كسي كه شهوت بر او مسلط شود، خودش را به پستي انداخته و حرص [و ولع شهواني]، او را به بند كشيده است.»

«مَنْ مَلَكَتْهُ نَفْسُهُ ذَلَّ قَدْرُه‏؛[25] هر كه هواي نفس، مالكش شود منزلتش را به ذلّت تبديل كرده است.»

مراد هر كه برآري، مطيع امر تو گشت
به غير نفس، كه فرمان دهد چو يافت مراد

دوم: كاستن كارآيي عقل

بخش ديگري از آسيبها، آسيبهاي شناختي و نگرشي است. شهواتِ انحرافي و چشم چراني، ذهن آدم را مشغول مي سازد، تمركز فكر را از بين مي برد، توانايي ادراك حقايق را كاهش مي دهد، از شناخت واقعيّات هستي، فلسفة زندگي، قدر و منزلت آدمي، جنبه هاي گوناگون شخصيت انساني و ارزشهاي معنوي جلوگيري مي كند؛ از اين رو به مواردي چون: نظام آفرينش و اهداف آن، خدا، انسان، زندگي و ارزشها، نگرشي ناصواب پيدا مي كند.[26] امام كاظم(ع) در اين باره مي فرمايد: مَنْ سَلَّطَ ثَلَاثاً عَلَى ثَلَاثٍ فَكَأَنَّمَا أَعَانَ‏ عَلَى‏ هَدْمِ‏ عَقْلِهِ‏ مَنْ أَظْلَمَ نُورَ تَفَكُّرِهِ بِطُولِ أَمَلِهِ وَ مَحَا طَرَائِفَ حِكْمَتِهِ بِفُضُولِ كَلَامِهِ وَ أَطْفَأَ نُورَ عِبْرَتِهِ بِشَهَوَاتِ نَفْسِهِ فَكَأَنَّمَا أَعَانَ هَوَاهُ عَلَى هَدْمِ عَقْلِهِ وَ مَنْ هَدَمَ عَقْلَهُ أَفْسَدَ عَلَيْهِ دِينَهُ وَ دُنْيَاهُ؛[27]كسي كه سه چيز را بر سه چيز مسلّط كند، گويا به نابودي عقلش كمك كرده است: كسي كه با آرزوهاي طولاني، نور انديشه اش را به تاريكي كشاند؛ كسي كه با پرحرفي، حكمتهاي ظريفش را محو مي كند و كسي كه با شهوات و هواهاي نفساني، چراغ عبرت پذير خود را خاموش سازد. گويا چنين كسي به ويراني عقلش كمك كرده و هر كه خرد خود را خراب كند دين و دنياي خويش را به زيان خود تباه كرده است.

همچنين امام علي(ع) مي فرمايد:

 - «الْهَوَي ضِدُّ الْعَقْل؛[28] هواي نفساني، ضدّ عقل است.»

 - «آفَةُ الْعَقْلُ الْهَوَي؛[29] آفت عقل، هواي نفس است.»

 - «حَرَامٌ عَلَي كُلِّ عَقْلٍ مَغْلُولٍ بِالشَّهْوَةِ أنْ يَنْتَفِعَ بِالْحِكْمَةِ؛[30] بر هر عقلي كه در بند شهوت اسير باشد، ممنوع است از حكمت و كشف حقيقت سودمند شود.»

 - «مَا أصْعَبَ عَلَي مَنِ اسْتَعْبَدَتْهُ الشَّهَوَاتُ أنْ يَكُونَ فَاضِلاً؛[31] چه بسيار سخت است بر كسي كه برده شهوتها شده، بتواند به فضل علمي و اخلاقي برسد.»

آنجا كه شهوت، خيمه زند، جاي عقل نيست

غوغا بود دو پادشه اندر ولايتي

وآنگه كه شهوت، دست تجاوز فرا كند

روشن شود كه عقل ندارد كفايتي

سوم: آسيبهاي معنوي

چشم چراني كه از مصاديق گناه است، هم مانع رشد معنوي است، و هم پايه هاي ايمان را خراب مي كند و خرمن دين، تقوا و... را به آتش مي كشد. در روايت است كه خداوند، ضمن موعظه به حضرت عيسي(ع)فرمودند: «يَا عِيسَى ... وَ كُفَّ بَصَرَكَ عَمَّا لَا خَيْرَ فِيهِ فَكَمْ مِنْ نَاظِرٍ نَظْرَةً قَدْ زَرَعَتْ فِي قَلْبِهِ شَهْوَةً وَ وَرَدَتْ بِهِ مَوَارِدَ حِيَاضِ الْهَلَكَة؛[32] چشمت را از نگاه به چيزهايي كه خيري در آن نيست باز دار؛ چه بسا بيننده اي كه با يك بار نگاه آلوده، شهوتي در دل او بكارد و او را به گرداب هلاكت اندازد.»

امام علي(ع) مي فرمايد: «لاَ تَوَازِي لَذَّةُ الْمَعْصِيَةِ فُضُوحَ الآخِرَةِ وَألِيمَ الْعُقُوبَات؛[33] هرگز لذّت معصيت، با رسوايي آخرت و شكنجه هاي دردناك آخرت، برابري نمي كند.»

همچنين فرموده است: «لاَ يُفْسِدُ التَّقْوَي إلاَّ غَلَبَةُ الشَّهْوَة؛[34] هيچ چيزي جز پيروزي شهوت، تقوا را تباه و خراب نمي كند.»

روايات و هشدارهاي معصومان( در اين بخش، فراوان است؛ ولي اينجا به همين مقدار بسنده مي شود.

شأن نزول دستور حيا و عفاف

در پایان این مقاله مناسب است به شأن نزول آیه حیا و عفاف اشاره شود؛

جواني از انصار مدينه در مسير خود با زني روبه رو شد و در آن دوران، زنان، مقنعة خود را پشت گوشهاي خود قرار مي دادند و به طور طبيعي، قدري از گردن و سينه هايشان نمايان بود. سيماي زن، دل جوان را برد و چشم به او دوخت. هنگامي كه زن رد شد، جوان همچنان به او نگاه مي كرد و راه خود را ادامه مي داد تا در كوچة بني فلان وارد شد و همچنان به پشت سر خود نگاه مي كرد. ناگهان صورتش به ديوار خورد و تيزي استخوان يا شيشه اي كه در ديوار بود صورتش را شكافت.

هنگامي كه زن گذشت، جوان به خود آمد و ديد خون از صورتش جاري شده و به لباس و سينه اش ريخته است. (سخت ناراحت شد) با خود گفت: به خدا سوگند خدمت پيامبر- مي روم و اين ماجرا را بازگو مي كنم. وي با همان وضع، نزد حضرت رفت. وقتي پيامبر- او را ديد، فرمود: چه شده است؟ جوان، ماجرا را نقل كرد.

اينجا بود كه جبرئيل(ع) نازل شد و اين آيه را آورد: ]قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ‏[؛[35] «به مؤمنان بگو چشمهاي خود را (از نامحرمان) فرو بندند، و پاكدامن باشند كه اين برايشان پاكيزه تر است. خداوند از آنچه انجام مي دهند آگاه است.» و ]قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ...‏[؛ «و به زنان باايمان بگو: چشمهاي خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند [و دامان خويش را حفظ كنند.»]

_______________________________________________

[1]. توجه به حضور و آگاهي خداوند، توجه به آگاهي امام زمان(عج)، توجه به پليدي چشم‌چراني، توجه به پاسخ‌گويي و مسئوليت چشم و استفاده از موعظه.

[2]. نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاینده، نشر دنیای دانش، تهران، 1382 ش، ص 711.

[3]. مستدرك الوسائل، محدث نوری، مؤسسه آل البیت(، قم، 1408 ق، ج 14، ص 270؛ جامع احاديث الشيعة، آقا حسین بروجردی، انتشارات فرهنگ سبز، تهران، 1386 ش، ج 20، ص 277.

[4]. من لا یحضره الفقيه، شیخ صدوق، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1413 ق، ج 4، ص 18، ح 4969؛ وسائل الشيعة، شیخ حرّ عاملی، مؤسسه آل البیت(، قم، 1409 ق، ج 20، ص 192.

[5]. سعدي.

[6]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، بی تا، ج 104، ص 41، ح 52.

[7]. أمالی، شیخ طوسی، دارالثقافه، قم، 1414 ق، ص570.

[8]. سید رضی، نشر هجرت، قم، 1414 ق، چاپ اول، نهج البلاغه، خطبه 87.

[9]. بحار الانوار، ج 13، ص 29، ح 2؛‌ من لا یحضره الفقيه، ج 4، ص 19، ح 4974.

[10]. غرر الحكم، تمیمی آمدی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1366 ش، ج 5، ص 450، ح 9125.

[11]. مستدرك الوسائل، ج 14، ص 271.

[12]. خصال، شیخ صدوق، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، 1362 ش، چاپ اول، ج 1، ص 321.

[13]. شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1404 ق، چاپ اول، ج 20، ص324، ح 715.

[14]. نور / 31.

[15]. وسائل الشيعة، شیخ حر عاملی، مؤسسه آل‏البیت(، ج 10، ص 300؛‌ بحار الانوار، ج 93، ص52.

[16]. الكافي، کلینی، دار الحدیث، قم، 1429 ق، ج 2، ص482؛ بحار الانوار، ج 93، ص 333.

[17]. يوسف/ 23.

[18]. يوسف / 24.

[19]. يوسف / 33.

[20]. يوسف / 34.

[21]. نساء / 88.

[22]. غرر الحكم، ج 5، ص 327، ح 8589.

[23]. همان، ص 208، ح 8006.

[24]. همان، ج 2، ص 434، ح 3176.

[25]. مستدرك الوسائل، ج 11، ص 212.

[26]. تربيت جنسي، علی نقی فقیهی، دار الحدیث، قم، 1387 ش، ص 425، با تلخيص.

[27]. الكافي، ج 1، ص 17؛ بحار الانوار، ج 1، ص 137.

[28]. غرر الحكم، ج 1، ص 258، ح 1029.

[29]. بحار الانوار، ج 3، ص 101، ح 3925.

[30]. همان، ص 404، ح 4902.

[31]. شرح نهج البلاغه، ‌ابن ابي الحديد، ج 20، ص 258.

[32]. الكافي، ج 8، ص 134.

[33]. غرر الحكم، ج 6، ص 423، ح 10866.

[34]. همان، ج 6، ص 376، ح 10606.

[35]. نور/ 30 و 31؛ الكافي، ج 5، ص 521، ح 5.

برچسب‌ها: