سبک زندگی فاطمی

عبدالله علوی  - سیرة رفتاری معصومان(ع)، عینی‏ترین نمونة سبک زندگی اسلامی و اسوة خانواده ‏های مسلمان است. صرف نظر از فضایل خانوادگی و کرامتهایی که خدای متعال به این خاندان ارزانی داشته، سبک زندگی و سیرة عملی آنان، برای هر انسان جویای سعادتی، کار گشا و راهنماست؛ یکی از این الگوهای رفتاری، حضرت فاطمه زهرا& است که سبک زندگی قرآنی آن حضرت بسیار قابل توجه است و همین سبک زندگی است که او را از سایر زنان عالم متمایز ساخته است.

حضرت زهرا(س)، آسیه، مریم، حکیمه‏ خاتون، نرجس (مادر امام زمان(عج)) و ... از زمره شخصیتهایی هستند که در کم‏ترین زمان از عمر کوتاهشان؛ بیش‏ترین بهره را در قرب به خدا کسب نموده ‏اند.

برخی از نکات برجستة زندگی حضرت فاطمه(س) در این مقاله مطرح می‏شود تا الگوی مناسبی باشد برای سایر مسلمانان در جهت بهتر زیستن و کسب معنویات و رفتارهای خداپسند؛ چرا که دوری از رفتارهای اسلامی از مهم‏ترین مشکلات خانوادگی جامعه امروز است.

سیره و سبک زندگی حضرت فاطمه(س) را می‏توان به سیرة فردی و اجتماعی تقسیم کرد و سیرة فردی نیز به دو بخش خصلتهای معنوی ـ که بیش‏تر بیانگر ارتباط انسان و خداست، مثل: نگاه توحیدی، بصیرت، توکل، رضا، تسلیم، خوف از خدا و قیامت، تعهّد و تقیّد به شریعت، اهتمام به عبادت، صبر و استقامت، حجب و حیا و... ـ و خصلتهای مرتبط با نیازهای مادی و شخصیت جسمانی ـ مثل: آداب، تغذیه، پوشاک، بهداشت، آراستگی و زینت، آداب خواب و استراحت، کار و معیشت و... - تقسیم می‏ شود.

در سیرة اجتماعی نیز، اخلاق اجتماعی مطرح می‏شود، مثل: رعایت اصول و آداب اسلامی در اجتماع، خیرخواهی و پرهیز از خودمحوری، دوستی یا دشمنی با دیگران براساس خدا محوری، رفتار مناسب با بستگان و خانواده، ارائة خدمات تربیتی، علمی، تبلیغی و فرهنگی به جامعه، ظلم‏ ستیزی و... .

سعی بر آن است که با اختصار به مطالب نظر شود و تفصیل و تشریح آن به فرصتی دیگر موکول گردد.

سیرة اجتماعی

پرداختن به ابعاد مختلف زندگی اهل‏بیت عصمت و طهارت(، آثار و برکات فراوانی در زندگی ما خواهد داشت و هر‏گوشة سیره و رفتار آن بزرگواران، می‏ تواند راه گشای زندگی فردی و اجتماعی انسان باشد؛ در این مقاله ابتدا به بررسی زندگی اجتماعی حضرت فاطمه(س) می‏پردازیم و پس از آن زندگی فردی آن حضرت را بررسی می‏کنیم.

الف. رفتار با پدر

یکی از بارزترین صفات و ویژگیهای حضرت فاطمه& در زندگی اجتماعی، برخورد مناسب با بستگان و خانواده به ویژه رسول گرامی اسلام(ص) بود و این الگویی بود مناسب برای تمامی پیروان و دوستداران آن حضرت.

از امام باقر(ع) روایت است: «أنَّ الشَّجَرَةُ الطَّيِّبَةُ رَسُولُ اللّهِ-‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ وَ فَرعُهَا عَلِيّ(ع) وَ عُنصُرُ الشَّجَرَة فَاطِمَةُ وَ ثَمَرَتُهَا أَولَادُهَا وَ أغصَانُهَا وَ أورَاقُهَا شِيعَتُنَا؛[1]شجرة طیبه، رسول خدا(ص) است و شاخه ‏اش علی(ع)؛ و عنصر شجرة طیبه، فاطمه(س) است، میوة آن فرزندانش و شاخه‏ های کوچک و برگهایش شیعیانش هستند.»

حضرت فاطمه(س) که عنصر شجرة طیّبه است، از دو منظر حرمت پدر را نگه می‏ داشت: یکی اینکه چون رسول خدا- بود و دیگر اینکه پدر آن حضرت بود.

در اینجا به سبک زندگی حضرت فاطمه(س)در برخورد با پدر و مواجهه با زندگی رسول گرامی اسلام- می‏پردازیم و برخی از مواردی که مصداق عینی سبک زندگی دینی است را برمی‏ شماریم:

1. همسنگری با پدر

نشو و نمای حضرت فاطمه(س) و دوران کودکی آن حضرت در تنگنای شکنجه ‏ها، شِعب ابی طالب، دوران محاصره و... سپری شد و او همراز و همسنگر پدر بود. هر چه در اطراف خود و پدر می‏ دید، اضطراب، ناامنی، آزار و شمشیر دشمنان بود. همان دورانی که همسالان کودکی‏اش در ناز و نوازش و رفاه بودند؛ او در حمایت پدر و تودة دشواریها بزرگ شد.

هنگامی که در محاصرة «شعب ابی طالب» بودند، حتی خوراک معمولی هم نداشتند، لذا او کسی بود که خدایش او را قبل از خلقت آزموده و صبورش یافته بود؛ چنانچه در زیارتش می‏ خوانیم: «‏‏‏يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ‏ الَّذِي‏ خَلَقَكِ‏ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ بِهِ صَابِرَة؛[2] ای امتحان شده‏ای که آفریدگار تو، پیش از خلقت، تو را آزمود.[3] و تو را برای تحمّل سختیها [استوار و] صابر یافت.»

2. غمخوار پدر در سالهای حزن

پنج ساله بود که با پدر از محاصرة شعب رها شدند؛ ولی دو موج غم، پیامبر- را فرا گرفت؛ اندوه از دست دادن عمویش ابوطالب که چون سدّی پولادین جلوی خطرات را می ‏گرفت و مایة امنیت حضرت در اجتماع بود. و از آن تلخ‏تر، رحلت همسر گرامی‏اش خدیجة کبرا(س) که آرام ش‏بخش خانه ‏اش بود. این دو غم، آنقدر پیامبر- را افسرد که آن سال را «عامُ الحزن» نام نهاد.[4]

در چنین وضعیّتی، حضرت فاطمه(س) باید جای آن دو پیشتوانه را پر کند، پرستار و غمخوار پدر باشد، مدافع کوچک؛ ولی نیرومند باشد، و چنین بود که پدرش او را «اُمّ ابیها» نام نهاد.

3. مدافع باهوش

روزی حضرت فاطمه(س) دید دشمنان پدر در حجر اسماعیل نشسته و با هم پیمان می‏بندند و نقشة قتل پدرش را طرّاحی می‏کنند. این دختر هوشیار و مهربان، در حالی که به شدّت می‏گریست، خود را به پدر رسانده، موضوع را به حضرت عرضه داشت تا ایشان خود را به نحوی از نقشة شوم آنان برهاند.

در این لحظه حضرت رسول(ص) فرمودند: «‏‏‏يَا بُنَيَّةِ أَحْضِرِي‏ لِي وَضُوء؛ فرزند عزیزم! برایم آبی بیاور.» آن‏گاه وضو گرفت و به سوی مسجد الحرام شتافت، هنگامی که دشمنان او را دیدند، همدیگر را خبر دادند که: او همان است؛ ولی به قدرت الهی، سرهایشان پایین افتاد و چانه‏ها به سینه‏ هایشان چسبید و دست هیچ دشمنی به حضرت نرسید. آن‏گاه پیامبر- مُشتی خاک برداشت و به سویشان پاشید و چنین نفرین کرد: «شَاهَتِ الْوُجُوهُ؛ رویشان سیاه باد!» و در نهایت تمامی آن توطئه‏گران در جنگ بدر به هلاکت رسیدند.[5]

مشرکان مکه بدترین بی‏ حرمتیها را به رسو ل خدا- روا می‏داشتند. روزی یکی از دشمنان بر سر و روی حضرت، خاکروبه ریخت و حضرت با ظاهر خاک آلود و افسرده به خانه آمد. حضرت فاطمه& با محبّت تمام به استقبال پدر آمد و در حالی که خیلی متأثّر بود و گریه می‏کرد، آب آورد و گرد و غبار چهرة پیامبر(ص) را شست. پیامبر- فرمودند: «یَا بُنَیَّةِ لَا تَبکِی! فَاِنَّ اللهَ مَانِعُ اَبَاکَ؛[6] دخترم! نگران مباش؛ زیرا خدا مدافع پدرت است [و او را بر دشمنان پیروز می‏ گرداند].»

روزی پیامبر اکرم- در مسجد، سر به سجده نهاد، افرادی از قریش دور آن حضرت بودند، ناگاه «عقبة بن ابی معیط» بچه‏ دان شترِ تازه ذبح شده ‏ای را که آلوده به خون بود، بر سر پیامبر(ص) انداخت و با این کار او را مورد اهانت و استهزا قرار داد. این ظلم و ناجوانمردی مقابل چشمان دختر مهربانش انجام شد. حضرت فاطمه& خود را شتابان به پدر رساند و با دستهای کوچک و پرمهر، بدن پدر را پاک کرد و عطوفت و ملاطفت نمود و سپس با هم به خانه آمدند.[7]

4. حمایت و پرستاری از پدر

هنگامی که دختران جوان به دنبال سرگرمی، بازی و تفریح بودند، حضرت فاطمه(س) تمام آسایش و راحتی خود را رها کرد و پذیرای بار سنگین مسئولیت حمایت از ولایت شد. با هجرت رسول خدا- ـ که برای یک شخص عادی، دنیایی از غربت، ابتلا و سختیهاست ـ حضرت فاطمه(س) مکه را به قصد یثرب ترک کرد و در شرایط پرآشوب آنجا، همراه امام علی(ع)، فاطمه بنت اسد و فاطمه بنت زبیر، خود را به قبا رساند... .

در مدینه نیز همراهی و همرزمی حضرت با پدر، باعث نجات و سلامت ایشان می‏ شد. «سهل بن سعد ساعدی» گوید: در جنگ اُحد پیامبر- ـ در حالی که دندانهای پیشین آن حضرت شکسته، و کلاه‏خود را بر سرش خورد کرده بودند و بدن آن حضرت غرق در خون بود ـ آمد، حضرت فاطمه(س) خونهای بدن پیامبر- را می‏شست و علی(ع) با سپر، آب بر روی زخمهای حضرت می ‏ریخت و کمک می‏کرد. اما هر چه می‏ شستند، نه تنها خون بند نمی‏ آمد؛ بلکه بیش‏تر می‏شد، پس برای جلوگیری از خونریزی، فاطمه(س) حصیری را سوزاند و خاکستر نرم آن را بر زخمهای پدر گذاشت، تا آنکه خونریزی قطع شد.[8]

5. توجه به نگرانی پدر

حضرت فاطمه(س) از سهم غنائم جنگی امام علی(ع)، دو دستبند نقره و یک پرده خریداری کرد. همیشه پیامبر(ص) به هنگام سفر، با افراد خانواده‏اش خداحافظی می‏ کرد و آخرین فرد که از او خداحافظی می‏کرد، دخترش فاطمه(س)بود، و در بازگشت اوّلین کسی را که به دیدارش می‏رفت، دخترش فاطمه(ص) بود، و همین نشانة شدّت محبت حضرت به دخترش بوده است؛ یعنی آغاز و انجام سفر پیامبر(ص) از خانة فاطمه(س)بود. روزی هنگام مراجعت از سفر ـ طبق معمول ـ به خانة حضرت فاطمه(س) آمد. ایشان نیز با خوشحالی از پدر استقبال کرد. پیامبر(ص) با مشاهدة پرده و دو دست‏بند، درنگ کرد و نگاه پرمعنایی به فاطمه انداخت.

حضرت در عمق نگاه پدر، نگرانی و نارضایتی او را خواند. بسیار آزرده شد و اشکش جاری گشت؛ زیرا پیامبر- تا آن روز به او چنین نگاهی نکرده بود. وقتی پیامبر(ص) خانه را ترک کرد، حضرت فاطمه(س) فوراً پرده و دستبند را باز کرد و به فرزندانش داد و فرمود: خدمت جدّتان شرفیاب شوید، سلام مرا به او برسانید و اینها را تقدیم او کنید و بگویید: پس از جدایی و در غیاب شما جز خرید اینها کاری نکردیم. هر کاری صلاح می‏دانید، با اینها انجام دهید!

وقتی سلام و پیام فاطمه(س) به پیامبر(ص) رسید، رسول خدا- حسنین' را بوسید و در آغوش گرفت و بر دامن نشاند و نوازش کرد، سپس دستور داد دستبندها را قطعه قطعه کردند و بین اصحاب تقسیم نمودند و پرده را نیز ـ که یک تخته پارچه طولانی بود ـ به آنان داد، تا ساتر عورتی فراهم سازند و در پایان فرمودند: «‏رَحِمَ‏ اللَّهُ‏ فَاطِمَةَ لَيَكْسُوَنَّهَا اللَّهُ بِهَذَا السِّتْرِ مِنْ كِسْوَةِ الْجَنَّةِ وَ لَيُحَلِّيَنَّهَا بِهَذَيْنِ السِّوَارَيْنِ مِنْ حِلْيَةِ الْجَنَّةِ؛[9]. خدا رحمت کند فاطمه را در ازای پرده، از لباسهای بهشت به او بپوشاند و در مقابل این دو دستبند، قطعاً او را به زیورهای بهشتی بیاراید.»

امام رضا(ع) به نقل از پدران بزرگوارش نقل می‏فرماید: «اسماء بنت عُمَیس» می‏ گوید: نزد فاطمه(س) بودم، گلوبند طلایی را که علی بن ابی طالب(ع) از فیء خویش برای همسرش خریده بود، بر گردن داشت، ناگاه پیامبر- بر او وارد شد، وقتی آن گردنبند را دید فرمود: «لَا یَغُرَّنّکَ النَّاسُ أَن یَقُولُوا بِنتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَیکَ لِبَاسُ الجَبَابِرَةِ؛ گفتار مردم تو را مغرور نکند که می‏گویند: دختر محمد است، در صورتی که تو زینت شاهانه پوشیده‏ ای.»

در پی این برخورد، حضرت فاطمه(س) آن گردنبند را باز کرد و از بهای آن، بنده‏ای خریداری و سپس در راه خدا آزاد کرد. پیامبر- از این رفتار فاطمه(س) بسیار خوشحال شد.[10]

6. ابراز محبّت به رسول خدا(ص)

هر چند حضرت فاطمه& گرامي ترين و عزيزترين مردم نزد رسول خدا- بود، لكن او نيز به همان میزان به پیامبر اکرم- علاقه‏مند بود و بارها و بارها در مقابل آن حضرت ابراز محبّت می‏کرد؛  در باب گرامي داشت حضرت، همين بس كه روزي فاطمه(س) مشغول نماز مستحبي بود كه پيامبر- به منزلش آمد، چون فاطمه صداي حضرت را شنيد، نمازش را رها كرد و به سوي پدر شتافت و سلام كرد.

پيامبر- دست محبّت بر سر او كشيد و فرمود: «يَا بُنِيَّةِ كَيْفَ‏ أَمْسَيْتِ‏ رَحِمَكِ اللَّهِ عَشِّينَا غَفَرَ اللَّهُ لَكِ وَ قَدْ فَعَل‏؛[11] فرزند عزيزم! حالت چطور است؟ خوش مي گذرد؟ خدا تو را مورد رحمت و مغفرت قرار دهد و چنين هم هست.»

7. اشك بر فراق پدر

زماني كه رحلت رسول خدا- نزديك مي شد، آن حضرت آنقدر گريست كه اشكهايش محاسن او را تر كرد. به آن حضرت عرضه شد: اي رسول خدا! گرية شما از چيست؟ فرمود: «أَبْكِي‏ لِذُرِّيَّتِي‏ وَ مَا تَصْنَعُ‏ بِهِمْ شِرَارُ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي كَأَنِّي بِفَاطِمَةَ بِنْتِي وَ قَدْ ظُلِمَتْ بَعْدِي وَ هِيَ تُنَادِي يَا أَبَتَاهْ يَا أَبَتَاهْ فَلَا يُعِينُهَا أَحَدٌ مِنْ أُمَّتِي؛[12] براي فرزندانم و آنچه كه اشرار امّتم بعد از من بر آنان روا مي دارند، گريانم. گويا دخترم فاطمه(عس)را مي بينم كه پس از من بر او ستم مي شود و او صدا مي زند: پدرجان؛  ولي هيچ كس از امّتم او را ياري نمي كند.»

فاطمه اين را شنيد و شروع به گريه كرد. رسول خدا- فرمود: «لَا تَبْکیِنَّ یَا بُنَیَّةِ؛ دخترم! گريه مكن.» عرض كرد: «لَسْتُ أَبْكِي لِمَا يُصْنَعُ بِي مِنْ بَعْدِكَ وَ لَكِنِّي أَبْكِي لِفِرَاقِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؛ من به خاطر رفتاري كه پس از شما با من مي شود، گريه نمي كنم؛  بلكه به علت غم فراق شما مي گريم. حضرت به او فرمودند:«فَقَالَ لَهَا أَبْشِرِي يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ بِسُرْعَةِ اللَّحَاقِ بِي فَإِنَّكِ أَوَّلُ مَنْ يَلْحَقُ بِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي؛[13] مژده باد تو را اي دختر محمد(ص) كه به زودي به من ملحق خواهي شد؛ چرا كه تو اولين كسي از اهل بيتم هستي كه به من مي پيوندي.»

8. بي تابي بر فقدان ولايت

با رحلت پيامبر- بلال ديگر اذان نگفت؛ ولي روزي فاطمه(س) فرمود: علاقه دارم صداي مؤذّن پدرم را در اذان بشنوم. خبر به بلال رسيد، از اين رو شروع به گفتن اذان كرد؛ ولي حضرت فاطمه(س) به ياد پدر و دوران حاكميّت حق افتاد و نتوانست از گريه خودداري كند. هنگامي كه بلال به جملة «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ  الله» رسيد، حضرت فاطمه(س)فريادي زد و با رو بر زمين افتاد و از حال رفت. مردم به بلال گفتند: دست نگهدار؛ چرا كه دختر رسول خدا- از دنيا رفت و گمان كردند ايشان رحلت كرده است.

از اين رو، بلال اذان را ناتمام رها كرد تا اينكه حضرت فاطمه(س) به هوش آمد و از بلال خواست كه اذانش را كامل كند؛ امّا بلال ادامه نداد و عرض كرد: من بر جان شما مي ترسم، از آنچه شما با شنيدن صداي اذان من بر خود مي آوري، لذا حضرت او را معاف كرد.[14]

9. شدّت محبّت به پدر با استشمام پيراهن

امام علي(ع) مي فرمايد: «پيامبر(ص) را در پيراهنش غسل دادم، به همين جهت فاطمه(س)مي گفت: پيراهن را به من بده! و هنگامي كه آن را مي بوئید، بيهوش مي شد. من نيز وقتي اين شدّت محبّت را ديدم، آن پيراهن را پنهان كردم.»[15] گفتني است اينجا، مثل پيراهن شهادت امام علي(ع) يا شهداي كربلا( خونين نبود.

10. عشق و ايثار

امام علي(ع) مي فرمايد: با پيامبر- سرگرم حفر خندق بوديم كه فاطمه(س) با تكّة ناني نزد حضرت آمد و تقديم كرد. پيامبر- پرسيدند: فاطمه! اين چيست؟ عرض كرد: از گردة ناني است كه براي دو فرزندم پُختم، اين پارة  نان را براي شما آورده ام. حضرت فرمود: «اَمَا إِنَّهَا لِأَوَّلِ طَعَامٍ دَخَلَ فَم اَبِيكَ مُنْذُ ثَلَاثٍ؛ دخترم!  بدان اين اوّلين غذايي است كه بعد از سه روز وارد دهان پدرت مي شود.»

اين حادثه، شدّت علاقة حضرت فاطمة زهرا(س) به پيامبر(ص) و حفظ ولايت را مي رساند. شرايط دوران دشوار جنگ خندق، باعث شد رزمندگان با شكمهاي گرسنه، حدود شش كيلومتر از قسمتهاي شمالي مدينه ـ كه قابل نفوذ خيل دشمن بود ـ  حفر كنند تا مركز رسالت و امامت از تعرّض احزاب محفوظ بماند. در خانه نيز آنقدر توشه كم بود كه تنها امكان پخت يك قرص نان براي چند نفر پس از چند روز، فراهم مي شد. گاه مسلمانان سنگ بر شكم مي بستند، و گاه چند نفر از يك دانه خرما بهره مي گرفتند. اين چنين فداكاريهايي سبب پيروزي و نصرت الهي شد؛ چراكه ]إِنْ تَنْصُرُوا الله يَنْصُرُكُمْ وَ  يُثَبِّتْ  اَقْدَامَكُمْ[؛[16] «اگر خدا را ياري كنيد، خدا نيز شما را ياري مي كند و قدم هايتان را ثابت نگه ميدارد.»

خاتمة مبحث

آنچه در باب ولايتمداري، احترام به پدر، ياري رسالت و سبك زندگي حضرت فاطمه(س) در مواجهه با رسول گرامی اسلام(ص) بيان شد، تنها چند نمونة رفتاري حضرت بود، در حالي كه سخنان، خطبه ها و سفارشهاي حضرت ـ كه چند برابر است ـ  مي توان در آثار ذيل ملاحظه كرد:[17]

1. مسند فاطمه الزهرا(س)، مرحوم سيد حسين شيخ الاسلامي تويسركاني،  تعليقات سيد محمدجواد حسيني جلالي، انتشارات انصاريان، همراه با ترجمة فارسي حيدرعلي حيدري، با چاپهاي متعدد؛

2. مسند فاطمه الزهرا(س)، مرحوم شيخ عزيز الله عطاردي، انتشارات عطارد كه وي براي ساير اهل بيت( نيز مسند تأليف كرده است؛

3. مسند فاطمه(س)، شريعتمدار جهرمي، انتشارات بوستان كتاب قم؛

4. فرهنگ فاطميه(س)؛ الفباي شخصيتي حضرت زهرا(س)، مهدي نيلي پور، مركز فرهنگي شهيد مدرس، اصفهان؛

5. موسوعة كلمات سيدتنا فاطمه الزهرا(س)، سازمان تبليغات اسلامي، گروه باقر العلوم، چاپ و نشر بين الملل، قم؛

6. سحر سخن و اعجاز انديشه، شرح دو خطبه، محمدتقي خلجي، صحيفة خرد؛

7. نهج الحيات، فرهنگ سخنان فاطمه(س)؛ مرحوم محمد دشتي، مؤسسة تحقيقاتي امير المؤمنين(ع) (البته چندين دانشنامة فاطمي، موسوعه و مجموعه هاي بسيار گسترده نيز دربارة حضرت چاپ شده و شامل سخنان حضرت نيز هست).

ادامه دارد...

________________________________________

[1]. ‏‏‏‏مجمع البحرین، طریحی، نشر مرتضوی، تهران، 1375 ش، واژة شجر، ص 256.‏‏

[2]. مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، نشر حضور، قم، 1379 ش، زیارت حضرت زهرا(س).‏

[3]. در تبیین و تفسیر این نکته که چگونه قبل از خلقت، آن حضرت مورد امتحان و آزمایش الهی قرار گرفته است، وجوه مختلفی ذکر شده که در اینجا بنا به رعایت اختصار به یکی از آنها اشاره می‏شود و آن اینکه: ظرف «قبل» به در این جمله متعلق به «خلقت» باشد؛ به این معنا که خداوند تو را پیش از خلقت مادی در عوالم نوری آفرید و مورد امتحان قرار داد.‏

‏[4] مناقب ال ابی طالب، ابن شهرآشوب، نشر مصطفوی، قم، ج 1، ص 174.

[5]. مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص 71؛ بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ج 18، ص 60.

[6] تاریخ الأمم و الملوک، محمد بن جریر طبری، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج 2، ص 344.

[7]. مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص 6؛ بحار الانوار، ج 18، ص 187 و 209.‏

[8]. بحار الانوار، ج 20، ص 31.

[9] بحار الانوار، ج 43، ص 83؛ مسند فاطمه الزهراء(س)، سید حسین شیخ الاسلام، ترجمه حیدری، انصاریان، ص 296.

[10] بحار الانوار، ج 43، ص 27.

[11]. همان، ج 40، ص 43.

[12]. همان، ج 43، ص 156.

[13]. همان.

[14]. من لا يحضره الفقيه، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1413 ق، ج 1، ص 297؛ بحار الانوار، ج43، ص 157.

[15]. بحار الانوار، ج 43، ص 157.

[16]. محمد/7.

[17]. فاطمه، گلواژه آفرينش، مرتضوي، بوستان كتاب، قم، ص 37، ح 27؛ به نقل از ذخائر العقبي، طبري، مكتبة حسام الدين قدسي، مصر، 1383 ق، ص 47.

برچسب‌ها: