تشيّع در آینه تاریخ

سيد محمد امام (جزايري) 
اشاره:
در شماره گذشته، نگاهي اجمالي به تاريخ تشيّع داشتيم و در آن به اصل پديد آمدن شيعه در زمان پيامبر گرامي اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) تصریح شد. به تاريخ تشيّع در زمان خلفا تا عصر غيبت صغري نيز اشاره كرديم و‌ اكنون در ادامة اين مبحث به سير تاريخي تشيّع در زمان غيبت صغري و پس از آن در دوران غيبت كبري مي‌پردازيم.
عصر غيبت صغري
اين دوران كه از آن به عصر حيرت به معناي سرگرداني ياد مي‌شود از سال 260 ق كه امام حسن عسكري(علیه السلام) به شهادت رسيد آغاز و 69 سال ادامه داشت. بعد از آن تا اواخر قرن چهارم هجري را عصر حيرت مي‌نامند، زيرا شيعيان درباره امامشان ترديد جدي داشتند.
از اين‏رو،‌ در برخي منابع نوشته شده كه شيعيان در اين عصر (بعد از رحلت امام عسكري(علیه السلام) به شك افتادند و دربارة جانشين ايشان، سخنان مختلفي را ابراز داشتند؛ زيرا عموم شيعه از وجود امام، خبر نداشتند و ولادت و حيات ايشان در خفا بود و خواصِ‌ اصحاب امام عسكري(علیه السلام) هم كه از ايشان خبر داشتند، نمي‌توانستند به‏طور علني به همه خبر دهند؛ به ‏گونه‌اي كه ترديدها برطرف شود؛ از اين‏رو، نوبختي كه در اين زمان مي‌زيسته از فرقه‌‏فرقه شدن پيروان امام عسكري(علیه السلام) خبر داده است!  ولي مسعودي كه تقريباً نيم قرن متأخر از اينها است، تنها از اختلاف شيعه سخن گفته،‌ نه فرقه فرقه شدن آنها.  با گذشت زمان و به‌تدريج، حقيقت وجود امام زمان(عج) براي شيعيان مشخص شد؛ اما شك و شبهه‌ها به طور كلي برطرف نشد؛ زيرا امام، غايب شده و غيبت او طولاني بوده و اين امر در زمانهاي گذشته سابقه نداشته است؛ پس در اين زمان، دانشمندان و محدثان شيعه، كتابهايي با عنوانهاي:‌ الغيبة، الحيرة و كشف الحيرة نوشتند؛ از جمله وظايف نائبان خاص امام زمان(عج) نيز زدودن ترديد درباره امام زمان(عج) و اثبات وجود آن حضرت بود.
نائبان خاص كه در غيبت صغري، نيابت حضرت را بر عهده داشتند، عبارت‌اند از: ابو عمرو عثمان بن سعيد عَمري، ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد عَمري، ‌ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي، ابو الحسن علي بن محمد سمري. اين نائبان خاص، يكي پس از ديگري در ميان مردم معرفي شدند و مردم موظف بودند در مسائل و مشكلاتي كه برايشان پيش مي‌آيد به آنان مراجعه كنند. گويا اين چهار نفر، سفارت عامه امام دوازدهم را به عهده داشتند؛  اما شيخ طوسي، افراد ديگري را به عنوان وكلاي امام نام مي‌برد كه ظاهراً در اموري خاص، وكالت داشتند. 
همان‌گونه كه اشاره شد از جمله وظايف نائبان خاص، از ميان بردن ترديد درباره وجود امام زمان(عج) بود كه مهم‌ترين وظيفه آنان نيز به شمار مي‌آمد. نائبان خاص از راه‌هاي مختلف به‌ويژه از راه دريافت توقيعات آن حضرت و عرضة آنها به شيعيان و دريافت پاسخ پرسشهاي مردم از امام عصر(عج) به اين وظيفه مهم خود عمل مي‌كردند. شيخ طوسي و شيخ صدوق، بسياري از توقيعات و نيز پاسخهاي امام زمان(عج) به پرسشهاي شيعيان را آورده‌اند. 
گسترة شيعيان در دوران غيبت صغري
اگر بخواهيم گستره جغرافيايي شيعيان را در قرن سوم كه مصادف با عصر غيبت صغري است، تبيين كنيم مي‌توانيم اين امر را از دو راه بررسي كنيم:
1. تشكيل دولتهاي شيعي در سرزمينهاي اسلامي. حكومت علويان در طبرستان حدوداً 10 سال پيش از شروع غيبت صغري در سال 250 ق تشكيل شد؛  حكومت فاطميان در شمال آفريقا در غيبت صغري و حدوداً 36 سال پس از شروع غيبت صغري در سال 293 ق تشكيل شد. هم‌چنين سادات حسني در اواخر قرن سوم، هجرت كردند و حكومت زيديانِ يمن را تشكيل دادند.
اگرچه اين دولتها بر اساس مباني شيعه اماميه تشکیل نشده بودند، با اين حال، وجود اين حكومتها نشانگر گسترش تشيّع و حاكي از زمينة مناسب براي پذيرش آن در سرزمينهاي اسلامي بوده است كه اسماعيليان و زيديان از آن بهره‌برداري كرده‌اند.
2. ليست مناطقي كه ائمه اطهار(علیهم السلام) در آنها وكيل داشتند عبارتند از: اهواز، همدان، سيستان، بُست، ري، بصره، واسط، بغداد، مصر، يمن، حجاز و مداين.  هم‌چنين تا پايان قرن سوم، كوفه،  قم و نيشابور مهم‌ترين شهرهاي شيعي به شما مي‌رفتند و فقه شيعي بر اساس احاديث ائمه اطهار(علیهم السلام) در آنها تدريس مي‌شد.  
همان‌گونه كه پيش از اين نيز اشاره شد، جريان مشاركت شيعيان امامي در دستگاه حكومتي در دوران آخرين امامان شيعه(علیهم السلام)‌ رو به گسترش گذاشت. در دوران امام يازدهم(علیه السلام) و پس از آن در غيبت صغري، شمار فراواني از شيعيان در دستگاه عباسي، شغلهاي مهمي به دست آوردند.  نكته مهم در اين دوران، آن بود كه شيعيان با وجود دشواريهاي فراوان، توانستند اين قبيل موقعيتها را به دست آورند و جايگاه خويش را در بغداد مستحكم سازند. در اين زمان، افزون بر دشمني عباسيان با شيعيان،‌ شورشهاي شيعيان زيدي،‌ جنبش قرامطه و نيز حركت اسماعيليه، خطرهاي فراواني را براي شيعيان امامي به دنبال داشت؛ زيرا به هر حال نام شيعه، ميان آنها مشترك بود. با وجود اين، شيعيان امامي كوشيدند خود را از اين جريانها به دور داشته، سلطه خويش را در بغداد استوار سازند.
شيخ صدوق(رحمه الله) اشكالي را از قول مخالفان دربارة مسئله غيبت امام زمان(عج) آورده است و آن اينكه چرا امامان در دوران اُموي كه فشار شديدتر بود، غيبت نكردند؛ امّا در دوراني كه شيعيان، فراوان شدند و به واسطه دوستي با بزرگان دولتي و صاحبان قدرت،‌ قدرت و شوكتي يافتند،‌ مسئله غيبت پيش آمد؟ در اين نقل، به طور تلويحي به نفوذ سياسي شيعيان در اين دوره اشاره شده است. پاسخ شيخ صدوق آن است كه آن زمان، حركت امامان(علیهم السلام) سياسي نبوده و بحث قيام سيف براي امامان شيعه(علیهم السلام)‌ در كار نبود؛ امّا درباره امام زمان(عج) مسئله قائم‌بودن و قيام به سيف،‌ مطرح بود و به همين دليل، خطر از اين ناحيه، بسيار پيش‌بيني مي‌شد. 
آنچه قابل تأمّل است اينكه شيعه از يك‌سو حكومت عباسيان را نامشروع مي‌دانستند و از سوي ديگر در حكومت آنها تا حدّ وزارت پيش رفتند. اين مسئله‌اي است كه از ديرباز در فقه سياسي شيعه مورد توجه بوده است. افزون بر اين، عبارات فراواني در كتابهاي فقها در اين باره آمده است؛ براي نمونه سيد مرتضي، رساله‌اي خاص در اين باره با عنوان «مسئلة في العمل مع السلطان» تأليف كرده است. رسول جعفريان،‌گزارشي از اين رساله در كتابي، به نام «دين و سياست در دوره صفوي» و در گفتار نخست آن، تحت عنوان «مباني فقهي مشاركت علما در دولت صفوي» آورده است.
عصر غيبت كبري
در عصر غيبت كبري نمي‌توان نقش حكومتهاي شيعي را در گسترش تشيّع، ناديده گرفت. مقارن غيبت صغري و شروع سالهاي آغاز غيبت كبري، حكومت شيعيِ فاطمي در مغرب و مصر، شكل گرفت و تا دو قرن و نيم ادامه يافت. اين حكومت، اسماعيلي بود؛ ولي بستر گرايش به سوي تشيّع امامي را آماده كرد. در همین زمان، حكومت شيعي امامي حمدانيان در شمال عراق و سوريه روي كار آمد و حاكماني خوش‌نام، ادب‌پرور و علم‌دوست داشت كه مايه روي‌آوردن مردمان آن سامان به تشیّع بودند. عالمان بسياري با پشتيباني آنان به نشر تشيّع مي‌پرداختند. 
بعد از آنها حكمراني آل بويه، قدرتمندترين حكومت شيعي امامي در قلمروهاي ايران و عراق شكل گرفت. حكومت ايشان حدود 150 سال ادامه يافت و بهترين و بيش‌ترين بستر را براي گسترش كيفي و كمّي تشيّع فراهم آورد و بسياري از عالمان شيعه در اين زمان پديد آمدند و شيعه از سفره علمي گسترده شده در آن زمان، تا هم‌اكنون، بهره‌مند است. منابع اصيل شيعه مربوط به آن دوران است. البته گرايش مغولان به تشيّع در زمان اُلجايتو  و تحت تأثير علامه حلّي، مدّت اندكي بوده است؛ ولي به جهت گستردگي قلمرو آنان و جدّيت حاكم مغولي در رسمي‌كردن مذهب شيعه در قلمرو ايران و عمق توسعه تعاليم علامه حلّي، تأثير زيادي در گسترش تشيّع داشته است. بي‌شك نمي‌توان نقش دولت صفويه را در يكپارچگي تشيّع در ايران و نقش تأسيسي آنان درباره مؤسسات حوزوي و ديني منكر شد.
امام زمان(عج) در نامه‌اي تكليف شيعيان را در دوران غيبت كبري مشخّص كرد. آن حضرت در توقيع و نوشته‌اي به نائب خاص خود (در دوران غيبت صغري) يعني محمد بن عثمان عَمري درباره حوادث و اتفاقاتي كه ممكن است در زمان غيبت كبري رخ دهد، ضمن ارجاع مردم به راويان حديث امامان، آنان را بر مردم حجّت قرار داده است؛ هم‌چنان كه خود حضرت، حجّت خداوند بر آنان است.  
يكي از دلايل مهم گسترش تشيع در عصر غيبت كبري وجود حوزه‌هاي علمية پررونق شيعه در كشورهاي اسلامي است كه در اين بخش به اختصار به آن اشاره مي‌كنيم:
حوزه بغداد
وجود مرقد مطهّر امام هفتم و هم‌چنين امام نهم در جانب غربي بغداد كه به كاظمين مشهور است،‌ سبب مسافرت علماي شيعه و اسكان در اين شهر بود. با مهاجرت و اسكان عدّه‌اي از شيعيان در بغداد، برخي محلات شهر، رنگ شيعي به خود گرفت كه از جمله مي‌توان به محلّه كرخ اشاره كرد كه در قرن سوم و چهارم از مراكز اصليِ فرهنگ تشيّع به حساب مي‌آيد. 
مقدسي كه در اواخر قرن چهارم از بغداد ديدار كرده، از شيعه و حنابله به عنوان فِرَق غالب آن شهر ياد مي‌كند. 
حوزه بغداد، دانشمندان بسياري را به خود ديده است. نجاشي و طوسي،‌ شرح حال برخي راويان از ائمه(علیهم السلام) را با عنوان «بغدادي» آورده‌اند. رياست حوزه بغداد بر عهده بزرگان شيعه بود.  دانشمنداني همچون ابن قولويه، شيخ مفيد، شريف رضي، شريف مرتضي و شيخ طوسي يكي پس از ديگري،‌ رياست حوزه بغداد را بر  عهده داشتند، از جمله مظاهر رونق حوزه علميه شيعه در بغداد، كتابخانه‌هايي بوده كه به دست علما و شخصيتهاي بزرگ شيعي تأسيس شده بود كه مي‌توان به كتابخانه‌هاي ذيل اشاره كرد: كتابخانه هشتاد هزار جلدي علم الهدي،  كتابخانه سيد رضي كه عموم طلاب از آن استفاده مي‌كردند،  كتابخانه شاهپور ديلمي كه متعلق به ابونصر شاهپور فرزند عضد الدوله يكي از شاهزادگان دانشمند و دانش‌پرور آل بويه و از دوستداران اهل‏بيت(علیهم السلام) بود و در سال 381 ق در محله بين السورين بغداد، كتابخانه خود را تأسيس نمود كه در آن كتابخانه، ده هزار و چهارصد جلد كتاب نفيس موجود بود.  رشد و كمال و حتي موجوديت دانش، علم،‌ تحقيق  و كتاب در كرخ تا سال 448 و 449 ق ادامه يافت؛‌ امّا در اين سالها با ورود طغرل،‌ اولين پادشاه سلجوقي و لشكريان او،‌ آتش تعصب كور تركان سلجوقي و حنبليان بغداد، همه چيز را نابود كرد و كرسي رسمي تدريس شيخ طوسي و كتابخانه بسيار مهم شخصي او كه اغلب منابع و مدارك مهم فقهي و كلامي و هم‌چنين ساير رشته‌هاي علوم اسلامي را دارا بود نابود شدند. هم‌چنين كتابخانه عظيم شاهپور نابود و به مال و جان مردم تعرّض شد، ‌و بساط عظيم و گسترده دانش با هجرت شيخ طوسي به نجف اشرف به اين شهر مقدس انتقال يافت. 
حوزه نجف اشرف
شيخ طوسي در سال 448 ق با مهاجرت از بغداد به نجف اشرف،‌ نشاط علمي فراواني به حوزه‌هاي علميه اين شهر مقدس داد. عمده دروسي را كه شيخ طوسي(رحمه الله) در كتاب «الأمالي» براي دانشجويان املا كرده در نجف اشرف بوده است. پس از رحلت شيخ طوسي(رحمه الله) فعاليتهاي علمي،‌ عمدتاً از نجف اشرف به حلّه منتقل شد. حوزه علميه نجف، مختصّ تعليم علوم شيعي بود و ديگر مذاهب در اين حوزه، كرسي تدريس نداشتند و دروسي همچون: فقه، اصول فقه، تفسير،‌ حديث، علم رجال،‌ فلسفه،‌ كلام، صرف و نحو، بلاغت، منطق، رياضيات و حساب نيز در آن تدريس شد.
از بزرگاني كه در اين حوزه به فعاليت علمي پرداختند مي‌توان علماي زير را نام برد: شيخ طوسي (م 460 ق)، فاضل مقداد (م 826ق) و محمدكاظم خراساني (م 1329 ق).
حوزه حلّه
شكوفايي اين حوزه پس از سقوط بغداد به دست هلاكوخان است. در اين دوره، تحرك علمي بغداد و نجف به حلّه منتقل شد. از قرن ششم تا هشتم، دانشمندان بسياري از اين حوزه برخاسته‌اند كه از جمله آنها مي‌توان به ابن ادريس، محقق حلّي، علامه حلّي و فخر المحققين اشاره كرد. شيخ آقا بزرگ تهراني نام 34 نفر از دانشمندان حلّي قرن هفتم و 38 نفر از دانشمندان حلّي قرن هشتم را ذكر كرده است. 
حوزه قم
بزرگ‌ترين محدّثان و فقهاي شيعه اماميه از زمان غيبت كبري (329 ق) تا اول قرن پنجم در شهر قم و ري زندگي مي‌كردند و كتابهاي حديثي مهمي تأليف كردند. علمايي همچون: كليني (م 328 ق)، علي بن حسين بن بابويه، پدر شيخ صدوق (م 329 ق)، ‌ابن قولويه (م 369 ق)، شيخ صدوق (م 381 ق) و محمد بن حسن صفّار،‌ در اين قرن،‌ تلاشهاي علمي بسياري در قم انجام دادند و عمده روايات كليني در کتاب «الكافي»،‌ مأخوذ از مشايخ قم است.
قم در قرن 5 و 6 (دوره سلجوقيان) مركزي بزرگ براي فقها و علماي شيعه بوده و عده‌اي براي تحصيل به اين شهر مي‌آمدند.  اين حوزه شيعي در قرن سوم و اوايل قرن چهارم، داراي سيطره علمي مهمي در حوزه جهان تشيّع بوده است؛ به نحوي كه حسين بن روح نوبختي (سومين نائب خاص امام زمان(عج)) براي تعيين ميزان صحّت احاديث كتاب التأديب، آن را نزد محدّثان قم ارسال مي‌دارد. 
حوزه ري
شهر ري را مي‌توان يكي از حوزه‌هاي علميه شيعه در عصر ائمه تا قرن پنجم به شمار آورد. اين شهر با احتساب 4 صحابي،‌ بعد از شهر قم با حدود 140 صحابي، بالاترين ارتباط و پيوند را با ائمه(علیهم السلام) در سرزمينهاي شرقي خلافت دارا است. 
برخي از محدثان و علماي امامي ري در قرون اوليه اسلامي به ترتيبِ حروف الفبا، بدين شرح است: 1. ابراهيم بن علي بن عيسي رازي (ق 4)؛ 2. ابو طبيب رازي (ق4)؛ 3. ابوعلي احمد بن علي بن ابراهيم بن هاشم بن خليل قمي (ق 4)؛ 4. ابومحمد حسن بن احمد بن محمد بن هيثم عجلي (ق4)؛ 5. ابو القاسم عبد العظيم بن عبد الله بن علي بن حسن بن زيد بن حسن بن علي بن ابي طالب(علیه السلام) (ق 3)؛ 6. علاء بن حسن رازي (ق 3)؛ 7. ابو الحسن علي بن محمد بن ابراهيم بن ابان كليني (ق 3 و 4)؛ 8. ابو جعفر محمد بن عبد الرحمان بن قبه رازي (ق 4)؛ 9. ابو جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق كليني (ق3 و 4). شيخ كليني،‌ مؤلف كتاب الكافي است كه از اركان چهارگانه حديث شيعه است. ايشان ثقه، شيخ و بزرگ اماميه در زمان خود و در علم حديث، موثق‌ترين و در ثبت آن دقيق‌ترين فرد بوده است. 
حوزه جبل عامل
مشهور است كه اهل جبل عامل به دست ابوذر به تشيّع گرويدند. او به شام تبعيد و پس از درگيري با معاويه تبعيد شد؛ پس به نشر فضايل اهل بيت(علیهم السلام) پرداخت و اهالي جبل به دست او  به تشيّع گرويدند. 
ابو عبدالله شمس الدين محمد بن جمال‌الدين مكي، مشهور به «شهيد اول» در سال 734 ق در جزين متولد شد. نسب او به حارث همداني، ‌يار وفادار اميرالمؤمنين(علیه السلام) مي‌رسد.  شهيد اول پس از رسيدن به قله علوم و هرم معارف، حوزه علميه جزين را در زادگاه خود تأسيس و شاگردان بسياري در آن مهد تشيّع تربيت كرد. از شهيد اول، آثار علمي بسياري بر جاي مانده كه از مشهورترين آنها، اربعين، ‌الفيه، دروس، ذكري و لمعه است.
از مناطق علمي جبل عامل، منطقه جباع است كه زين‏الدين بن علي مشهور به «شهيد ثاني» از آنجا است. بعد از جزين جباع، كهن‌ترين مركز علمي در جبل عامل بوده است. حضور شهيد ثاني در جباع، باعث تأسيس حوزه‌اي نيرومند در آن منطقه و ورود طلاب و علاقه‌مندان بسياري به آنجا شد.
صاحب أعيان الشيعه، بيش از پنجاه تن از فرهيختگان حوزه علميه جباع را برشمرده است كه برخي از اين شخصيتهاي علمي عبارت‌اند از: شيخ بهايي، شيخ حرّ عاملي، كفعمي، صاحب معالم و صاحب مدارك. 
گسترش علم و حضور فقها در جبل عامل به‌گونه‌اي بود كه قاضي نور الله شوشتري درباره آن مي‌فرمايد: هيچ قريه‌اي از جبل عامل نيست كه جمعي از فقها و فضلاي اماميه در آنجا نباشند. 
شاه اسماعيل صفوي، بنيان‌گذار صفويان، هنگامي كه شيعه را مذهب رسمي كشور اعلام كرد،‌ به شماري از علماي برجسته شيعي در سطح بسيار بالا احساس نياز كرد،‌ از اين رو به دعوت وي، شماري از علماي جبل عامل به اصفهان مهاجرت كردند كه ذكر نام برخي از آنان در بخش حوزه اصفهان خواهد آمد.
حوزه اصفهان
يكي از نشانه‌هاي تشيّع اصفهان در عهد اولجايتو (م 716 ق)، محراب زيباي اولجايتو در مسجد جامع اين شهر است كه نام مبارك دوازده‌ امام بر آن نقش بسته است. نمونه ديگر، بقعه پيرپيكران در قريه بكران در سي كيلومتري جنوب غرب اصفهان است كه در آنجا نام دوازده امام بر كتیبه گچي آن ديده مي‌شود.
دوران صفويه، يكی از پررونق‌ترين دوره‌هاي حوزه علميه اصفهان است و با دعوت علما و دانشمندانِ جبل عامل به ايران و مركزيت يافتن اصفهان در عهد صفوي، حوزه علميه اصفهان به اوج شكوفايي رسيد؛ از جمله دانشمنداني كه از جبل عامل به اصفهان آمدند،‌ عبارت‌اند از: 1. علي بن عبد العالي كركي (870 ـ 940 ق)؛ 2. علي بن هلال كركي (م 993 ق)؛ 3. حسين بن عبد الصمد جباعي (918 ـ 948 ق)؛ 4. بهاء الدين عاملي (شيخ بهايي) (953 ـ 1030 ق).
درخشش حوزه فلسفي اصفهان به عصر ميرداماد، شيخ بهايي و صدر المتألهين شيرازي مي‌رسد كه در زمان حكومت صفويان، حوزه اصفهان را اداره مي‌كردند. با مهاجرت صدر المتألهين از اصفهان به قم در حوزه فلسفي اصفهان، وقفه‌اي پيش آمد كه سبب ركود علوم عقلي در اين شهر شد. البته ديگر شاگردان ميرداماد، مكتب فلسفي را در اصفهان تا قرن سيزدهم ادامه دادند؛ امّا حوزه قم با برخورداري از استاد فرزانه‌اي چون صدر المتألهين شيرازي و شاگردان مبرّزش،‌ وام‌دار حكمت متعاليه شد. 
حوزه بحرين
منطقه بحرين از ديرباز، يكي از حوزه‌هاي مهم شيعي بوده است. مسلمانان از نقاط مختلف براي دانش‌اندوزي به اين سرزمين مهاجرت مي‌كرده‌اند. تشيّع مردم بحرين و نواحي آن، مثل قطيف و احساء هم‌چنان كه شيخ قاضي نورالله شوشتري نيز در مجالس المؤمنين به آن اشاره مي‌كند، از ديرباز بوده و از جمله علت هاي اين گرايش به تشيع را مي‌توان حضور ابان بن سعيد به عنوان عامل حكومت در صدر اسلام در اين منطقه دانست؛ زيرا او از دوستداران و پيروان اميرالمؤمنين(علیه السلام) بود. هم‌چنين عمر بن ابي سلمه، فرزند ام‌ّ سلمه همسر رسول ‏اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) (كه از شيعيان بوده) در آنجا سِمَت عامليت داشته و تشيّع را رواج داد.
بعد از قرن سوم به دانشمندان زيادي از بحرين برمي‌خوريم كه هر يك باعث گسترش دانش شده‌اند؛ از جمله: ابن‌ ميثم بحراني (م 679 ق) كه تأليفات فراواني دارد؛ مانند: 1. شرح نهج البلاغه (كبير، متوسط و مختصر) كه در ميان شروح متعدد نهج‏البلاغه، شرح ابن ميثم از لحاظ ارائه نظريات دقيق و طرح مباحث اعتقادي و تاريخي، برجسته است؛ 2. القواعد في علم الكلام معروف به قواعد المرام؛ 3. شرح اشارات؛ 4. البحر الخضم (در دين‌شناسي)؛ 5.المعراج السماوي در عرفان.
همچنين علّامه سيد هاشم بحراني كه نام ايشان سيد هاشم بن سليمان بن اسماعيل عبد بن جواد بن علي بن سليمان بن ناصر حسيني توبلي بحراني است. توبل، نام قسمتي از جزيره بحرين است.
سيد هاشم مدتي را براي كسب علم در نجف اشرف زندگي كرده و از مشايخ حديث مانند علامه شيخ فخر الدين طريحي(رحمه الله) اجازه نقل حديث، گرفته است.
تأليفات بسيار مرحوم سيد هاشم بحراني بر احاطه و تتبّع بي‌نظير آن بزرگوار در جمع احاديث فريقين دلالت دارد كه برخي از آنها عبارت‌اند از: 1. اثبات الوصية؛ 2. اجتماع المخالفين علي امامة اميرالمؤمنين(علیه السلام)؛ 3.ارشاد المسترشدين؛4. الانصاف في النص علي الائمة الاثني عشر؛ 5. ايضاح المسترشدين في تراجم الراجعين الي ولاية اميرالمؤمنين(علیه السلام) و... .
از ديگر عالمان بزرگ بحرين مي‌توان به بزرگاني همچون شيخ علّامه بحراني (م 308 ق) ابن شريف اكمل بحراني (م 605 ق)، قوام الدين محمد بن محمد بحراني (م 563 ق)، كمال الدين احمد بن علي بن سعد بن سعاده بحراني (م 627 ق)، شيخ علي بن سليمان بحراني (م 699 ق)، سيدهاشم توبلي بحراني صاحب تفسير بزرگ البرهان و شيخ سليمان ماحوزي مشهور به محقق بحراني اشاره كرد.
نقش انقلاب اسلامي ايران در گسترش تشيّع در عصر غيبت كبري
بدون شك يكي از عوامل گسترش تشيّع در عصر غيبت كبري، انقلاب اسلامي ايران بوده است كه به لحاظ اسلاميت، بيش از هر حركت ديگري در جهان، در پي بسط انديشه‌هاي انقلابي خود در فراسوي مرزهاي ملي نيز بود. هر چند كه تشيّع در دوران صفويه، مذهب رسمي ايران شد؛‌ امّا به بركت انقلاب اسلامي، تشيّع به اقصا نقاط عالم منتقل شد. به طور طبيعي، اعتبار شخصي امام خميني(قدس سره)، موضع‌گيري هاي ضدّ استعماري و اصولاً ضدّ سلطه بر جهان اسلام براي بسياري از مسلمانان، جاذبه ايجاد كرده است. استاد رسول جعفريان درباره نشر تشيّع مي‌نويسد: پس از انقلاب اسلامي، مؤسسات فراواني در ايران، نشر تشيّع را بر عهده گرفته‌اند و هم‌زمان در نشر افكار انقلابي و شيعي، فعاليت كرده و مي‌كنند... . هم‌چنين مدارس و نهادهاي آموزشي زيادي براي تبليغ اسلام و تشيّع در كشورهاي اسلامي مختلف ايجاد شده است.
گفتني است كه در برخي از كشورها، مانند مالزي يا اندونزي و حتّي برخي از كشورهاي آفريقايي در گذشته هيچ شيعه‌اي وجود نداشت يا دست‌كم ميان بوميان، شيعه‌اي نبود؛‌ امّا اكنون شمار فراواني از شيعيان وجود دارد. البته نمي‌توان همه شيعه‌شدگان را به انقلاب اسلامي نسبت داد. بايد توجه داشت كه شيعيان ساير كشورها مانند عراق و نيز شيعيان خوجه، فعاليت زيادي در تبليغ تشيّع داشته‌اند. پس از تحولات عراق، آوارگي شيعيان فرهيخته آن كشور نيز، سبب رشد و گسترش تشيّع در جهان شده است. هم‌چنين برخي از نهادهاي ديني وابسته به مرجعيت شيعه در عراق كه امروزه مراكزي در لندن يا آمريكا دارد، در اين كار، تلاش زيادي انجام داده است.
ناگفته پيدا است كه پس از انقلاب اسلامي، تحقيقات شيعه‌شناسي در ميان مؤسسات پژوهشي غرب، جايگاه ويژه‌اي يافته و پژوهشهاي جديدي درباره آن صورت گرفت. اين را نيز بايد ناشي از امواج گسترده انقلاب اسلامي ايران دانست. 
جمع‌بندي
از بررسي سير تاريخ تشيّع مي‌توان به نتايج زير دست يافت:
1. شيعه در اصطلاح به مسلماناني گفته مي‌شود كه معتقدند امامت اميرالمؤمنين(علیه السلام) از سوي پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) منصوص بوده و امامت، جز به ظلم از علي(علیه السلام) و اولاد او خارج نمي‌شود. شروع تشيّع از زمان پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و ايشان پيروان اميرالمؤمنين(علیه السلام) را شيعه، نام نهاد.
2. نخستين شيعيان، از صحابيان بزرگوار پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بودند و عده‌اي از اصحاب در زمان پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به شيعه علي(علیه السلام) معروف بودند.
3. شيعه، در احتجاجات كلامي كه در مقاطعي چون سقيفه و... در مقابل كارگردانانِ دستگاه خلافت داشت، در زمان خلفاي اوليه به حالت مدارا با دستگاه خلافت برخورد کرد و دورادور، با آنان همكاري مي‌كرد؛ امّا در دوره خلافت اميرالمؤمنين(علیه السلام) تظاهر به تشيّع از خصوصيات شيعيان بود.
4. در دوران ظلم و جور بني‌اميه، شيعيان بر اثر فشارهايي كه بر ‌آنان وارد مي‌شد به مناطق گوناگون سرزمين هاي اسلامي مهاجرت مي‌كردند و سبب گسترش تشيّع مي‌شدند.
5. دعوت عباسيان از سال 111 ق شروع شد و از آن زمان، بني‌اميه در صدد سركوب‌كردن قيام عباسيان بودند. اين زمان كه مصادف با دوران امامت امام باقر و امام صادق(علیهما السلام)‌ بود، دوران آزادي نسبي براي شيعيان به شمار مي‌آيد. اين دو امام به تربيت شاگردان پرداختند و فقيهان و متكلّمان بسياري از محضر ايشان بهره جستند و تشيّع در دوران عباسيان، گسترش بيش‏تري داشت.
6. مردم در عصر غيبت صغري به حيرت (سرگرداني) فرو رفتند و در اين عصر كه به عصر حيرت معروف شد، درباره امامشان ترديد جدّي داشتند تا اينكه علما كتابهايي به عنوان الغيبة و الحيرة و كشف الحيرة نوشتند. سرانجام علما توانستند به‌تدريج، حيرت مردم را برطرف كنند.
7. سرانجام تشيّع در قرن چهارم هجري به اوج رشد و گسترش خود رسيد و دولتهاي شيعي زيدي،‌ اسماعيلي و آل بويه و حمدانيان تشكيل شد. در عصر غيبت كبري حوزه‌هاي علميه بغداد،‌ قم، نجف اشرف، حله، جبل عامل، ري، اصفهان و بحرين، كانون علم و فقاهت شد و انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني(قدس سره) نقش بسيار مهمي را در ترويج تشيّع ايفا كرد. 

برچسب‌ها: