جنگ رواني در عصر علوي(علیه السلام)

روح الله شهرياري
مقدمه
بسياري از اوقات، حق و باطل به هم آميخته مي شود و افرادي به سبب تبعيت از هواي نفس، بدعتهاي باطلي مي آفرينند كه بسيار شباهت با حق داشته و به واسطة آن بدعتها گروهي را فريفته و در دام فتنه مي اندازند. اگر حق و باطل كاملاً روشن و واضح بود،  همگان مي توانستند به راحتي حق را تشخيص داده و به آن عمل كنند و نيز از باطل دوري گزينند؛ امّا تشخيص حق از باطل،  نيازمند فهم و بصيرت عميق مي باشد و در چنين شرايطي، افراد ناآگاه، به عنوان ابزاري در دست دشمنان دين قرار مي گيرند و ناخواسته، با نيّت حق مداري و به عنوان عاملان حق، در تحت لواي گروهي كه تعمداً حق و باطل را در هم آميخته اند، اعمال وظيفه مي كنند. 
در اين خصوص،  حضرت علي(علیه السلام) به خوارج فرمودند: «ثُمَّ أَنْتُمْ شِرَارُ النَّاسِ وَ مَنْ رَمَى بِهِ الشَّيْطَانُ مَرَامِيَهُ وَ ضَرَبَ بِهِ تِيهَه‏؛  شما بدترين مردم هستيد؛ کسانی هستید که شیطان به واسطة شما تیر به نشانه‏های خود پرتاب می‏کند و به وسيله شما مردم را در حيرت و ترديد و گمراهي مي افكند.»
خوارج گروهي بودند كه نتوانستند حق و باطل را از هم تشخيص دهند و در دام فتنه و هلاكت افتادند و دشمنان اسلام به خوبي از آنان بصورت ابزارهاي جنگ رواني استفاده كردند؛  ولي امير المؤمنين علي(علیه السلام) شخصيتي است كه به درستي به اين شناخت رسيده بود و با آن به مبارزه پرداخت و چشم فتنه را كور كرد.
ما در دوراني هستيم كه شايد بتوان گفت جنگ رواني از تمام دورانها پيشرفته تر و متكامل تر شده است؛ بنابراين با واكاوي سيره و روش امير مؤمنان(علیه السلام) در اين باره مي توانيم درسهاي مهمي بياموزيم و جهت جلوگيري از چنين فريبهايي بايد با شيوه هاي جنگ نرم دشمن آشنا شويم. در اين مقاله، پس از مقدمه‏ای نگرشی مختصر پيرامون «شيوه هاي دشمنان حضرت در جنگ رواني» و «روشهاي حضرت امير(علیه السلام) براي مبارزه با جنگ رواني دشمن» خواهیم داشت.
تعريف جنگ رواني
براي جنگ رواني معاني مختلفي بيان شده كه دائماً هم تغييراتي در تعريف آن رخ مي دهد؛ امّا مي توان از جمع بندي تعاريف موجود، جنگ رواني را اينگونه تعريف كرد:
«استفاده برنامه ريزي شده از تبليغات به وسيلة عوامل آشكاري چون: راديو، تلويزيون، مطبوعات و....، و عوامل پنهاني مانند: شايعه پراكني به منظور تحريف عقايد، تضعيف روحيه افراد و بي اعتبار كردن انگيزه ها و همچنين كاستن اقتدار حكومت طرف مقابل مي باشد.» 
مترادفهاي جنگ رواني
«رونالد پروس» 18 واژه معادل براي جنگ رواني ذكر كرده كه گروه ها و افراد مختلف بكار مي برند. برخي از آنها عبارت اند از: جنگ افكار، جنگ اعصاب، جنگ سياسي، جنگ تبليغاتي، جنگ كلامي، جنگ كلمه و عقيده و مبارزه اطلاعاتي. 
شيوه هاي جنگ رواني
مفهوم جنگ رواني را مي توان در مورد كلية روشها و وسايل بكار گرفته شده بر ضدّ فكر انسان نام برد. برخي از روشها و مهارتهاي جنگ رواني عبارت اند از:
1. تهديد؛ 2. فريب؛ 3. تكرار مطالب؛ 4. شايعه  پراكني؛ 5. تحريف؛ 6. سانسور خبري؛ 7. بزرگنمايي مشكلات؛ 8. تفرقه افكني؛ 9. ترور؛ 10. تبليغات؛ 11.‏ارسال اطلاعات ناقص؛ 12. كوچك نمايي توانمنديها. 
اهداف جنگ رواني 
«صلاح نصر» به نقل از كتاب «جنگ سياسي راهنماي همزيستي رقابت آميز» ، هدف اساسي جنگ سياسي را ضعيف كردن دشمن و در صورت امكان، نابود كردن دشمن به وسيله مانورهاي ديپلماتيك،  فشار اقتصادي، ارعاب، خرابكاري، ارسال اطلاعات درست يا نادرست و محروم ساختن دشمن از دوستان و حاميانش مي داند. 
اهميت و ضرورت بحث جنگ رواني
گاه ضربه يك جنگ رواني، برّنده تر و قوي تر از هر نوع بمب و جنگ سخت افزاري و نظامي است. اين نكته اي اجتناب ناپذير است كه براي نيل به مقصود سياسي، نظامي،  اقتصادي، اجتماعي و يا هر نيّت ديگر، همواره بايد به جنگ رواني اهميت داد. اهميت اين مقوله بيش از يك بحث فرعي در استراتژيهاي مديريت استراتژيك در هر اقدام سياسي، نظامي و يا حتي فرهنگي و اجتماعي است.
چه بسا نبردهايي كه به وسيله حربه هاي رواني به پيروزي رسيده اند و چه بسيار نيروهاي توانمند نظامي و سياسي كه به وسيله جنگ رواني شكست خورده اند.
شیوه‏ های دشمنان حضرت علی(علیه السلام) در جنگ روانی
دشمنان اسلام در جنگ رواني با حضرت علي(علیه السلام) بسيار كارآمد عمل كردند؛ به گونه‏ای كه توانستند بسياري از افراد بي بصيرت سپاه حضرت را فريب داده و به شكّ و شبهه بياندازند. در ذيل، به ابزارها و روشهايي كه دشمنان در جنگ رواني از آنها بهره بردند، اشاره مي شود:
الف) بهانه هاي عامه پسند
در زمان حكومت حضرت علي(علیه السلام)  «پيراهن عثمان» براي مخالفان آن حضرت، سوژه و بهانة مناسبي بود. عجب آن است كساني كه خود در رأس مخالفان حكومت عثمان بودند، حتي شادي خود را از قتل عثمان پنهان نكردند و پيراهن خونين عثمان را علم كردند و به مخالفت با علي(علیه السلام) برخاستند.
حضرت علي(علیه السلام) اين جريان را چنين تحليل مي كند:
«وَ إِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَكُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَكُوه‏؛  و اينان در طلب حقي هستند كه خود آن را ترك كرده اند و خواهان خوني هستند كه خود آن را ريخته اند.» 
ب) استفاده ابزاري از چهره هاي مقبول
دشمنان اسلام تلاش مي كردند تا با استفاده از چهره هاي مقبول و شناخته شده، مردم را با خود همراه سازند، لذا  ناكثين براي اثبات حقّانيت خود، عايشه، همسر پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را مورد هدف شوم خود قرار دادند؛  زيرا مي دانستند كه مسلمانان به خاطر احترام به پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، همراه عايشه در راه مبارزه با علي(علیه السلام)  همگام مي شوند، چنانكه اين نقشه نيز مؤثر واقع شد.
عايشه عالي ترين چهرة تبليغاتي طلحه و زبير به شمار مي رفت. اين دو نفر از عنوان «امّ المؤمنين»  سوء استفاده فراوان كردند و در جنگ جمل از اين راه توانستند، مردم را عليه حضرت علي(علیه السلام) بسيج كنند. آن حضرت در برخورد با اين شيوه دشمن مي فرمايد: «الْحَقُّ لَا يُعْرَفُ بِالرِّجَالِ اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَه؛ ‏ حق با مردان شناخته نمی‏شود. نخست حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی.»
اين طريق، بهترين شيوه براي حفظ انقلابها و آرمانها مي باشد و بايد مورد توجه ملتهاي اسلامي نيز قرار گيرد.
ج) ايجاد شبهه
بزرگ‏ترين خطر براي آنان كه به حقايق واقف نيستند، شبهه است؛  زيرا عامه مردم آنقدر قدرت تجزيه و تحليل ندارند كه باطل را تشخيص داده و لباس حق را از تن باطل جدا كنند و دشمنان نيز در پي همين فرصت هستند.
به اعتقاد امام علي(علیه السلام)  دشمنان، باطل را در لباس حق به مردم جلوه مي دهند تا آنجا كه گاه حتي بر نزديكان هم، حق مشتبه مي گردد. كار شبهه، گاه به آنجا مي رسد كه حتي «حقّ ناطق»  و «تبلور راستين حق» هم بايد تلاش بسياري براي معرفي حق بنمايد تا شبهه داران،  كم كم باور كنند كه لباس حق بر تن باطل پوشيده شده است.
د) مكر و حيله
شورشگران بصره از راه مكر و حيله وارد صحنه كارزار شدند. اينها اوّلين كساني بودند كه با آن حضرت بيعت كردند و سپس پيمان خود را شكستند. يكي از آن پيمان شكنان، مروان بن حكم بود. وي در جنگ جمل اسير شده بود و با وساطت امام حسن و امام حسين(علیهما السلام)  آزاد شد. آنگاه حسنين(علیهما السلام)  به امام علی(علیه السلام) اظهار داشتند كه مروان مي خواهد با شما بيعت كند. حضرت با لحني غضبناك فرمود:  «أَ وَ لَمْ يُبَايِعْنِي بَعْدَ قَتْلِ عُثْمَانَ لَا حَاجَةَ لِي فِي بَيْعَتِهِ إِنَّهَا كَفٌّ يَهُودِيَّةٌ لَوْ بَايَعَنِي بِكَفِّهِ لَغَدَرَ بِسَبَّتِه‏؛ مگر او پس از قتل عثمان با من بيعت نكرد؟! هرگز نيازي به بيعت او ندارم. دستش، دست يهودي (دست خيانتكار و پيمان شكن) است. اگر با دستش بيعت كند، هر آینه در نهان رو گرداند (به شكستن پيمان اقدام مي كند).»
هـ. ) تبليغات و جوسازي
يكي ديگر از شگردهاي هميشگي اهل باطل، جوّسازي و تبليغات منفي است. دشمنان با ايجاد جريانهاي انحرافي، افرادي را به دام انداخته و به دنبال خويش مي كشانند. حضرت علي(علیه السلام)  مي فرمايد: «لَا تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ؛  در طريق هدايت، از قلّت افراد وحشت نكنيد[؛ زيرا مردم در اطراف سفره اي اجتماع كرده اند كه مدت سيري آن كوتاه و گرسنگي آن طولاني است].»
امام(علیه السلام) از تبليغات دشمنان به رعد و برق تعبير مي كند و تأكيد مي نمايد كه آنان از طريق سر و صدا به پاكردن هم نمي توانند به نتيجه برسند؛ زيرا باطل هميشه محكوم به فنا است و آنها مرد شعار هستند، نه مرد عمل. حال آنكه اهل ايمان،  اوّل عمل مي كنند و بعد شعار مي دهند.
و) ايجاد تفرقه در صف مسلمين
اميرمؤمنان، علي(علیه السلام) بيان مي دارند كه دشمنان اسلام از طريق تفرقه در ميان صفوف مسلمين، توانستند غائله جمل و صفين را به وجود آورند و مردم را به شورش عليه حكومت اسلامي دعوت كنند، آنجا که می‏فرماید: «فَقَدِمُوا عَلَى عُمَّالِي وَ خُزَّانِ بَيْتِ [مَالِ‏] الْمُسْلِمِينَ الَّذِي فِي يَدَيَّ وَ عَلَى أَهْلِ مِصْرٍ كُلُّهُمْ فِي طَاعَتِي وَ عَلَى بَيْعَتِي فَشَتَّتُوا كَلِمَتَهُمْ وَ أَفْسَدُوا عَلَيَّ جَمَاعَتَهُمْ؛  بر مأموران من و خزانه داران بيت المال مسلمين كه در اختيار من است، وارد شدند و در شهري كه همه مردمش در اطاعت و بيعت من هستند، قدم گذاردند، وحدت آنها را بر هم زدند و جمعيت آنها را كه همه با من بودند، به شورش واداشتند.»
وحدت در نزد حضرت علي(علیه السلام)  آنچنان مهم و باارزش است كه به جهت حفظ وحدت جامعه اسلامي، بيست و پنج سال سكوت اختيار فرمود.
ز) استفاده ابزاري از مقدّسات
يكي از شيوه هاي دشمنان در طول تاريخ، استفاده ابزاري از مقدّسات بوده است. بهره بردن معاويه از قرآن در جنگ صفين براي فريب ياران امام علي(علیه السلام)، نمونة آشكار از اين شيوه تبليغاتي مي باشد. حضرت علي(علیه السلام) پس از فتنه تحكيم، در نامه اي به معاويه نوشت: «ثُمَّ إِنَّكَ قَدْ دَعَوْتَنِي إِلَى حُكْمِ الْقُرْآنِ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّكَ لَسْتَ مِنْ أَهْلِ الْقُرْآنِ وَ لَا حُكْمَهُ تُرِيد؛  تو مرا به حكم قرآن دعوت كردي، در حالي كه می‏دانی اهل قرآن نيستي و حكم آن را نمي خواهي.»
از نظر امام علي(علیه السلام) ، خوارج گروهي جاهل، مقدّس مآب و خشك مذهب بودند و دشمنان دين با تفسيرهاي اشتباه اين جماعتِ نادان، بهره ها گرفتند و آنها را عليه حكومت اسلام شوراندند.
نكته قابل توجه آنكه همه اين اقدامات در بستر جهالت مردم انجام مي گيرد.
راهکارهای امام علی(علیه السلام) در برابر جنگ روانی
حضرت علي(علیه السلام) براي خنثي سازي اثر جنگ رواني دشمن، راهكارهايي اساسي به كار مي بردند و شيوه هاي مبارزاتي خويش را به فرمانداران خود و ديگران توصيه مي نمودند. در اين قسمت، به اين راهكارها اشاره مي شود:
الف) هوشياري در برابر دشمن
حضرت علي(علیه السلام) تأكيد داشتند كه بايد پيوسته دشمن را زير نظر داشت و در برابر دشمن، هوشيار بود و لحظه اي غفلت نورزيد و هرگز دشمن را كوچك نشمرد كه در اين صورت، تلفات و آسيبهاي جبران ناپذيري از جانب دشمن وارد خواهد شد. آن حضرت در این رابطه می‏فرماید: «لَا تَأمَنْ عَدُوَّاً وَ إِنْ شَكَرَ؛  از دشمن در امان نباش، هر چند از شما سپاسگزاري كند.»
آن حضرت در جاي ديگر مي فرمايد: «مَنْ نَامَ عَنْ عَدُوِّهِ أنْبَهَتْهُ الْمَكَايِد؛  كسي كه از دشمن غفلت كند، حيله ها و كيدهاي دشمن بيدارش خواهد ساخت.»
ب) تبيين و روشنگري
دومين شيوه برخورد مولاي متقيان، علي(علیه السلام) در برابر دشمنان، اتخاذ راه هاي اصولي، منطقي و شيوه  استدلال است. 
آن حضرت به استناد كلام الهي كه مي فرمايد: اُدْعُ إِلَى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَة؛  با حكمت،  موعظه و برهان قاطع، دشمنان را مهار كرده و از اين طريق مي آموزد كه همواره منطق و استدلال را در مبارزه نبايد فراموش كرد. زبير مي پندارد كه بيعتش تنها با دست بوده و نه با دل، پس او اقرار به بيعت مي كند و بر او لازم است كه بر اين ادّعا دليل روشني بياورد؛ وگرنه بايد به بيعت خود بازگردد و به آن وفادار باشد.
پس از آنكه امام علي(علیه السلام) شريعه فرات را از دست اصحاب معاويه گرفت و به دوست و دشمن اجازه استفاده از آب را داد،  تا مدتي آتش جنگ خاموش بود و پيامي بين آن حضرت و معاويه ردّ و بدل نشد. اين جريان، سبب شد كه بين لشكريان حضرت زمزمه و هياهو به پا شود كه چرا امام، فرمان جهاد صادر نمي كند؟ ما به اينجا نيامده ايم وطن گزينيم؛ بلكه زنان و فرزندان خود را در كوفه گذارده و آمده ايم كه با دشمنان اسلام (سپاه معاويه) مبارزه كنيم. حضرت كه متوجه هياهوي بين لشكر شد، از اصحاب نزديك خويش پرسيد: افراد لشكر چه مي گويند؟ آنها پاسخ دادند: برخي معقتدند كه شما از ترس كشته شدن، فرمان جنگ صادر نمي كنيد! و بعضي هم مي گويند شما در مبارزه و جنگ با شاميان ترديد داريد. 
در اين هنگام حضرت، خطاب به لشكر فرمود: «أَمَّا قَوْلُكُمْ كُلَّ ذَلِكَ كَرَاهِيَةَ الْمَوْتِ فَوَ اللَّهِ مَا أُبَالِي دَخَلْتُ إِلَى الْمَوْتِ أَوْ خَرَجَ الْمَوْتُ إِلَيَّ وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ شَكّاً فِي أَهْلِ الشَّامِ فَوَ اللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ يَوْماً إِلَّا وَ أَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِي طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِيَ بِي وَ تَعْشُوَ إِلَى ضَوْئِي وَ ذَلِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَى ضَلَالِهَا وَ إِنْ كَانَتْ تَبُوءُ بِآثَامِهَا؛  اما اينكه مي گوييد آيا اين تأخير به خاطر ترس از مرگ است؛  به خدا سوگند! باك ندارم كه من به سوي مرگ روم، يا مرگ به سوي من آيد! و امّا اينكه مي گوييد در مبارزه با شاميان ترديد داشته باشم، هرگز چنين نيست. به خدا سوگند، حتي يك روز جنگ را به تأخير نيانداختم؛ مگر آنكه اميدوار بودم، عدّه اي از آنها به ما پيوسته و هدايت شوند و در لابلاي تاريكيها پرتوي از نور مرا ببينند و به سوي من آيند. اين براي من بهتر از كشتار آنان در راه گمراهي است؛ گرچه در اين صورت نيز به جرم گناهانشان گرفتار مي شوند.»
ج) گرفتن بهانه از دست دشمن
دشمنان امام (علیه السلام)  براي منفور جلوه دادن چهره و حكومت آن حضرت در نزد مردم، پيراهن عثمان را علم ساختند و ايشان را قاتل عثمان خطاب كردند.
حضرت علي(علیه السلام) در خطبه هاي مختلف به تحليل اين توطئه مي پردازد و بدين طريق، مكر و خدعه دشمن را ناكام مي گزارد؛ زيرا به درستي مي دانست كه اگر اين بهانه انتشار يابد و دامنگير جامعه شود، موفقيت بزرگي نصيب دشمن خواهد شد.
د) استفاده از زور
امير مؤمنان علي(علیه السلام) در آخرين راه مقابله با دشمن، از قوة قدرت و فشار بر طرف مقابل بهره مي برد. به اعتقاد آن حضرت، گاهي دشمن از طريق مسالمت آميز اصلاح نمي شود و وجود آنان باعث ايجاد فساد و ظلم در جامعه مي شود كه در اين صورت، ريشه ظلم بايد قطع و نابود گردد. «... فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَيْتُهُمْ حَدَّ السَّيْفِ وَ كَفَى بِهِ شَافِياً مِنَ الْبَاطِلِ وَ نَاصِراً لِلْحَقِّ؛  پس اگر از آن سرباز زنند، لبه تيز شمشير را در اختيار آنها قرار مي دهم و اين كار براي درمان باطل و ياري حق كفايت مي كند.»
شيوه هاي تهاجمي در جنگ رواني
حضرت علي(علیه السلام)  نيز در جنگها براي دستيابي به اهداف و آرمانهاي الهي خويش از ابزار جنگ نرم استفاده مي نمودند؛ ولي هرگز از حدود شرعي و ديني خارج نمي شدند و بسيار هوشيارانه و مدبّرانه عمل مي كردند كه در ذيل، به چند نمونه از آن، اشاره مي شود:
1. شيوة جذب نامه رسان معاويه
گاه برخي از آنان که در شهرهاي دور مي زيستند و امام علي(علیه السلام) را نديده بودند و نمي شناختند، به واسطه حيله هاي دشمن فريب خورده و اسير تبليغات مسموم و شايعات دروغين مي شدند و از حضرت علي(علیه السلام) فراري و گريزان بودند، اما وقتي كه به امام(علیه السلام) نزديك مي شدند و اخلاق الهي و پيامبرگونه ايشان را مشاهده مي كردند، با شگفتي و حيرت، محو ماه منير ولايت شده و در صف عاشقان امامت، جان نثار راستين حضرت مي شدند.
يكي از اعزام شدگان از سوی معاویه به لشکر امام علی(علیه السلام) نامه رساني بود از قبيله «بني عبس» كه مردي خشن، بدزبان، بي باك و بسيار شرور بود.
معاويه مي خواست ضمن رساندن نامه اي تهديدآميز توسط آن مرد، به حضرت علي(علیه السلام) در حضور اصحابش اهانت و بي حرمتي كند و سپس بازگردد. لذا، نامه را به او داد و سفارشات لازم را گفت. وقتي نامه رسان معاويه وارد كوفه شد و در جمع اصحاب امام علي(علیه السلام) قرار گرفت، نقشة خود را آغاز كرد و تا جايي كه مي توانست به حضرت علي(علیه السلام) درشتي، بدگويي و بي احترامي كرد و شايعة قتل خليفة سوم را به آن حضرت افترا بست و گفت كه شاميان از تو انتقام خواهند گرفت.
ناگاه اصحاب به خشم آمدند و خواستند او را ادب كنند؛ ولي با اشارة حضرت سكوت كردند. پس از آن، «صلة بن ‏زفر عبسي» از جاي برخاست و بر سر او فرياد كشيد و گفت:  در برابر امير مؤمنان چه مي گويي؟ امّا آن مرد همچنان تندي مي كرد و ناسزا مي گفت. 
حضرت علي(علیه السلام) آزادي بيان او را تأمين كرد و در پاسخ تنديهايش، با او به مهرباني و خوش رويي برخورد كرد. حرفهاي او را گوش داد و تا آخر تحمّل نمود. شايعات و تهمتهاي شاميان را از زبان او شنيد و مستدلّ و گويا پاسخ داد و مانع از تعرّض ياران شد. 
مرد عبسي كه اين چنين رفتار پسنديده اي از امام (علیه السلام)  مشاهده كرد، در برابر حُسن اخلاق وی شرمنده شد. مدتي سكوت نمود و به شايعاتي كه دربارة حضرت شنيده بود، فكر كرد و متوجه بطلان شايعات و حقّانيّت حضرت شد. بسيار مجذوب و شيفتة اخلاق و رفتار آن بزرگوار گشت. از جاي برخاست و با شرمندگي گفت: اي اميرمؤمنان! با تهمتها و شايعات فراواني كه عليه شما شنيدم، قلبم از دشمني و كينه تان مالامال بود؛  امّا امروز كه شما را ديدم و حُسن اخلاقتان را مشاهده كردم، هيچ آفريده اي را چون شما دوست ندارم. من در جمع ياران شما مي مانم و هرگز به شام بازنمي گردم تا در ركاب شما شربت شهادت نوشم.
وقتي اين خبر به معاويه رسيد، غم بزرگي سينه اش را شكافت و با ناراحتي در فكر فرو رفت؛ زيرا آن مرد عبسي به اسرار نظامي معاويه كاملاً آگاهي داشت. 
2. آزاد گذاشتن آب براي دو لشكر
پيش از آغاز جنگ صفين، لشكريان معاويه زودتر از سپاه امام(علیه السلام)  وارد صحراي صفين شدند و رودخانه بزرگ فرات را محاصره كردند تا بدين وسيله، حضرت علي(علیه السلام) و يارانش را در حصر قرار دهند.
برخي از سياستمداران، معاويه را از محاصره آب نهي كردند و گفتند:  علي كسي نيست كه تشنه بماند؛ امّا معاويه همچنان بر سر جهل و غرور خود باقي بود.
وقتي سپاه حضرت علي(علیه السلام) وارد صحراي صفين شدند،  آن حضرت گروهي را به فرماندهي امام مجتبي(علیه السلام) آماده نبرد ساخت و به آنان اينگونه خطاب فرمود: «قَدِ اسْتَطْعَمُوكُمُ الْقِتَالَ حَيْثُ مَنَعُوكُمُ الْمَاءَ فَأَقِرُّوا عَلَى مَذَلَّةٍ وَ تَأْخِيرِ مَحَلَّةِ أَوْ رَوُّوا السُّيُوفَ مِنَ الدِّمَاءِ تَرْوَوْا مِنَ الْمَاءِ فَالْمَوْتُ فِي حَيَاتِكُمْ مَقْهُورِينَ وَ الْحَيَاةُ فِي مَوْتِكُمْ قَاهِرِينَ أَلَا وَ إِنَّ مُعَاوِيَةَ قَادَ لُمَةً [لُمَّةً] مِنَ الْغُوَاةِ وَ عَمَّسَ عَلَيْهِمُ الْخَبَرَ حَتَّى جَعَلَ نُحُورَهُمْ أَغْرَاضَ الْمَنِيَّةِ؛  [شاميان] با بستن آب،  شما را به پيكار دعوت كردند. اكنون بر سر دوراهي قرار داريد، يا به ذلّت و خواري بر جاي خود بنشينيد، و يا آنكه شمشيرها را از خون آنها سيراب سازيد تا از آب سيراب شويد؛ پس بدانيد كه مرگ، در زندگي توأم با شكست و زندگي جاويدان، در مرگ پيروزمندانه شما است. آگاه باشيد! معاويه گروهي از گمراهان را همراه آورده و حقيقت را از آنان مي پوشاند تا كوركورانه گلوهاشان را آماج تير و شمشير قرار دهند.» 
پس از سخنان حضرت، سربازان امام(علیه السلام) نبرد را آغاز كردند و در نخستين حملات،  محاصرة آب را شكستند. وقتي فرات از محاصرة لشكريان معاويه خارج شد، برخي از ياران حضرت، پيشنهاد دادند كه همانند معاويه، آب را بر روي آنان ببندند. حضرت علي(علیه السلام)  پاسخ دادند، نه،  ما براي آب نمي جنگيم. آب را آزاد بگذاريد تا هر دو سپاه از آن  استفاده كنند؛  فقط تيزي شمشيرهاي شما براي آنان كافي است.
با اين حركت انسان گونه امام، بسياري از دشمنان هدايت شدند و از لشكريان معاويه جدا شده و به اردوگاه حضرت پيوستند. 
3. ترتيب جلسه پرسش و پاسخ
پس از جنگ جمل، امام علي(علیه السلام) بر منبر مسجد جامع بصره و بر منبر مسجد شهر كوفه جلوس فرمود و ضمن سخنراني افشاگرانه، به مخالفان خويش آزادي بيان داد تا اشكالات و اعتراضات خود را اظهار دارند.
آنگاه با نهايت بزرگواري،  به حرفهاي آنان توجه فرمود و تنديها و بدگوييها را تحمل نمود و سپس تك تك سؤالات،  يا تهمتها و شايعات را پاسخ داد، كه اين حركت پسنديدة  حضرت، نقش مؤثري در هدايت دلهاي غفلت زده داشت. 
يكي از آن غافلان، ابو بردة بن عوف ازدي ـ  از دوستان خليفه سوم ـ  بود كه در پاي منبر حضرت علي(علیه السلام) به ايراد اشكالات و شايعات پرداخت و پس از شنيدن پاسخهاي منطقي امام(علیه السلام)، قلبش متوجه آن حضرت شد و به ايشان گفت:  اي امير مؤمنان! تاكنون دچار شك و ترديد بودم، امّا اينك هدايت شدم.» 
4. عفو عايشه
روش برخورد امام علي(علیه السلام) قبل از آغاز نبرد با دشمن، همانند روش پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) بود. ايشان پس از شروع جنگ، همواره در جهت هدايت دشمنان تلاش مي نمود و پس از آغاز تجاوز دشمن، قاطعانه ريشه هاي فساد را از جا مي كند، و بعد از اتمام جنگ و تسليم شدن دشمن نيز پدرانه و با فروتني و محبت بسيار، آنان را مورد عفو قرار مي داد. بارزترين نمونة عفو و گذشت امام(علیه السلام)، عفو عايشه در جنگ جمل بود كه در ذيل به توضيح آن مي پردازيم:
در جنگ جمل، عايشه بسياري از مردم را فريب داد، شعارهاي دروغين فراواني را مطرح  كرد و مردم را بر ضدّ حكومت حضرت علي(علیه السلام)  شوراند و بدين وسيله، فتنه ها پديد آمد و خون هزاران بي گناه ريخته شد. امّا هنگامي كه امام پيروز شد، كريمانه او را عفو كرد و از زشتيهاي او چشم پوشيد و سپس دوازده هزار درهم به عايشه عطا فرمود و چهل زن از قبيله «عبد القيس» را فرمان داد تا لباس رزم پوشيده، كلاه بر سر گذارند تا عايشه را به مدينه برسانند؛  ليكن عايشه از جريان، مطّلع نبود و در مسير راه، ناراحت و نگران بود و با خود مي گفت: چون به مدينه برسم، از علي شكايت خواهم كرد.
پس از آنكه آن چهل تن، عايشه را به منزلش، در مدينه رساندند، نقابها و كلاهخودها را از روي و سرشان باز كردند. وقتي عايشه فهميد كه همه آن محافظان زن بوده اند،  از فكر اشتباه خود بسيار شرمنده شد و از كرامت علي(علیه السلام)  در شگفت ماند؛ گرچه هنوز كينه هاي دروني او درمان نيافته بود. 
لذا، از اين الگوي رفتاري حضرت، چنين درس مي گيريم كه: 
بايد با دشمن شكست خورده، كريمانه رفتار شود و متناسب با شئون و آداب دشمن با او رفتار نمود. و بايد دلها را با محبت آرام كرد، نه با كينه توزي. و هدف اساسي، هدايت دشمن است، نه خونريزي.
5. برخورد متناسب با شئون اسيران
در طول تاريخ، فاتحان و لشكريان هر حكومتي، آنگاه كه لشكري را شكست مي دادند و سرزميني را فتح مي كردند، به ارزشهاي اخلاقي توجه نداشته و يا كم‏تر توجهي داشتند و عزيزان و بزرگان را پست و حقير مي شمردند و همگان را به خاك ذلّت مي نشاندند. امّا امير مؤمنان، علي(علیه السلام) در برخورد با اسيران، رفتاري متناسب با آداب، رسوم و شئون ارزشي آنان مي نمود و هرگز اجازه نمي داد با شاهزادگان، فرزندان و بزرگان اقوام، به گونه اي تحقيرآميز برخورد شود، كه در ذيل به دو مورد اشاره مي شود:
الف) وقتي فرزندان، دختران و زنان پادشاهان ايران را پس از فتح ايران به مدينه، نزد خليفه دوم بردند، او تصميم گرفت كه آنها را چون ديگر اسيران بفروشد، يا به سربازان هديه كند. هنگامي كه حضرت علي(علیه السلام) از اين جريان باخبر شد،  خطاب به خليفه دوم فرمود: چنين رفتاري با بزرگان يك قوم، ناپسند است؛  آنها را در ازدواج و انتخاب همسر آزاد بگذاريد.
ب) چون خليد ـ  يكي از فرماندهان امام علي(علیه السلام) ـ  به همراه لشكريانش به استان خراسان رفت، در نيشابور، شاهزادگان فراري ايران با ايشان نبرد كردند و شكست خوردند. خليد دختران و شاهزادگان ايران را به كوفه نزد حضرت علي(علیه السلام)  فرستاد. امام آنان را در ازدواج و  انتخاب همسر آزاد گذاشت و به سرپرست ايراني اسيران «نرسي» دستور خوشرفتاري و مهرباني داد تا مناسب شئوناتشان به آنها لباس، غذا و مسكن دهند. 
6. عفو و بخشش دشمن
روزي ابوهريره ـ  آن منافق دنياپرست كه جعل حديث مي كرد تا رضايت خلفا و معاويه را جلب كند ـ خدمت امام علي(علیه السلام) رسيد و با الفاظي توهين آميز، نسبت به امام جسارت و بي حرمتي كرد. حضرت سكوت نمود و پاسخي نداد. روز ديگر، دوباره ابو هريره خدمت امام رسيد و اين بار تقاضاي كمك كرد. امير مؤمنان، علي(علیه السلام) نيازهاي او برآورده ساخت. يكي از ياران امام(علیه السلام) اعتراض كرد و گفت: اي امير مؤمنان! اين مرد، منافق است و ديروز به شما اهانت كرد؛  چرا به او كمك مي كنيد؟
حضرت فرمود: من از خدا شرم دارم كه ناداني او بر علم و عفو من، و درخواست او بر كرامت من غلبه كند. 

برچسب‌ها: