علل و عوامل روبنايي بدحجابي

اداره کل مطالعات و پژوهشهای تبلیغی ـ علي كريمي

در شمارة قبل، عوامل اصلي و ريشه‌اي بدحجابي سه علت ذكر شد؛ ضعف ايمان و بي‌حيايي و باورهاي نادرست، كه تحقق هر يك از آنها، در بدحجابي زنان نقش اساسي دارد. در اين قسمت علل و عوامل روبنايي بيان خواهد شد.

عوامل روبنايي، بر حجاب تأثير مستقيم ندارند؛ بلكه از راه لطمه زدن به عوامل اصلي و ريشه‌اي، زمينة كم شدن پوشش را فراهم مي‌كنند.

روند تأثيرگذاري اين عوامل، دو مرحله‌اي است؛ در مرحلة اول، عوامل اصلي را ضعيف مي‌كنند؛ يعني ايمان يا حياي افراد را كاهش مي‌دهند و يا باورهاي نادرست را به آنها القاء مي‌كنند، و در مرحلة بعد، در افراد انگيزة بدحجابي را تقويت مي‌نمايند، همانطور كه تمايل به خودنمايي، افراد ضعيف الايمان و كم حيا را به سمت كاهش حجاب مي‌كشاند.

فهرست عوامل روبنايي و زمينه‌ساز بدحجابي به قرار زير است:

الف) عوامل رواني

*تمايل به خودنمايي؛

*مدگرايي و تنوع طلبي در لباس؛

*خودباختگي و خودكم‌بيني.

ب) عوامل بيروني اجتماعی

عوامل اجتماعی به سه بخش عوامل خانگی، عوامل رسانه ای، و عوامل حکومتی قابل تقسیم است.

* وجود جوّ موافق بدحجابي؛

* تأثير منفي‌ بازار لباس بر حجاب؛

* اثر منفي اطرافيان؛

* تأثير منفي الگوهاي نادرست؛

* بيش‌تر بودن زمينة اشغال براي بدحجابان؛

* اختلاط زن و مرد.

* گسترش اسباب تحريك جنسي ـ در جامعه.

* اثر منفي يا عدم تأثير مثبت والدين؛

* واكنش نامناسب شوهر.

* ضعفهای سيستم آموزش و پرورش؛

* تأثير رسانه‌ها، خصوصاً تلويزيون و سينما مجموعه عوامل اجتماعی اثر گذارند..

الف) عوامل روانی زمينه‌ساز بدحجابي

عوامل روانی بی حجابی در سه عنوان خلاصه می شود که عبارت است از:

1. تمایل به خودنمایی؛

2. مدگرایی و تنوع طلبی؛

3. خود باختگی و خود کم بینی؛

در ادامه به توضیح این سه عامل می پردازیم:

اول: تمايل به خودنمايي

ميل به خودنمايي و نشان دادن زيباييهاي خود به نامحرم، از عوامل آشکار بدحجابي است؛ چون موجب مي‌شود فرد، راحت‌تر بر خجالت خود غلبه كند و پوشش خود را كم يا رقيق نمايد، و چنانچه حياي او كم باشد، اين تمايل، انگيزة او را براي كم كردن پوشش، زيادتر مي‌كند. بنابراين، اگر اين ميل تعديل شود و احساس نياز به نشان دادن خود نباشد، زمينة ضعف حيا و بي‌حجابي كاهش مي‌يابد.

علل تمايل به خودنمايي

تمايل به خودنمايي و نشان دادن زيباييها به نامحرم، علل مختلفي دارد:

1. احساس نياز عاطفي ـ جنسي

با بيداري غريزة جنسي،‌ ديد دختران و پسران نسبت به يكديگر تغيير مي‌كند و احساس نياز به ارتباط عاطفي و جنسي در آنها بيدار مي‌شود و به طور غريزي به سمت هم كشيده مي‌شوند. بروز اين كشش در پسران به صورت نگاه و اقدام به برقراري رابطه است؛ اما دختران خود را در معرض ديد پسران قرار مي‌دهند؛ چون آنها ذاتاً مطلوبند و با اقدام به رابطه، طالب مي‌شوند. علاوه بر اينكه شرم و حياي آنها مانع از اقدام به برقراري رابطه مي‌شود، لذا به جاي رفتن به سمت پسران، با نمايش زيباييهاي خود، آنها را به طرف خويش مي‌كشانند.

به عبارت ديگر، پسران از «نگاه كردن» و دختران از «ديده شدن» لذت مي‌برند و به اين علت، به كم كردن پوشش تمايل پيدا مي‌كنند.

در چنين وضعيتي، اگر حيا و ايمان آنها از كودكي كنترل و حفظ شده باشد، تمايل شديد به خودنمايي، اثر چنداني نمي‌گذارد؛‌ يعني هر چند بخواهند خودنمايي كنند، نمي‌توانند پوشش خود را كم كنند. مگر اينكه شرايط طوري باشد كه در معرض تحريك شديد عاطفي يا جنسي قرار گيرند، اما اگر حياي آنها لطمه خورده باشد و ايماني چندان قويي نداشته باشند، در برابر تمايل شديد به نشان دادن زيباييهاي خود، نمي‌توانند مقاومت كنند و راه براي بدحجابي تسهيل مي‌گردد و از پوشش خود مي‌كاهند.

بنابراين، مسئله دو صورت دارد: يا حياي دختر لطمه خورده است يا نه.

در صورتي كه حياي دختر لطمه نخورده باشد، اگر زمينة ارضاي عاطفي و جنسي دختر از راه حلال به وسيلة ازدواج فراهم شود، احساس نياز او به خودنمايي كاهش مي‌يابد و حجاب خود را كنار نمي‌گذارد؛ ولي مشكل آن است كه بسياري از اين دختران، در سن نوجواني هستند، و نه خودشان و نه ديگران، صلاحيت ازدواج آنها را قبول ندارند و فكر مي‌كنند هنوز نبايد ازدواج كنند، لذا در برابر نيازهاي عاطفي و جنسي خود، تنها راه را ارتباط با جنس مخالف مي‌بينند كه دين آن را منع كرده است، در نتيجه نسبت به د ين بدبين شده و باور عقلي آنها به حقانيت دين ضعيف مي‌گردد، و راحت‌تر حجاب خود را كنار مي‌گذارند. در صورتي كه آنها اشتباه مي‌كنند و دين ازدواج نوجوانان را نه تنها نادرست نمي‌داند؛ بلكه وقتي به حرام مي‌افتند، ازدواج را براي آنها واجب مي‌داند.

بنابراين، حل ريشه‌اي كم حجابي دختران نوجوان در گرو آن است كه نسبت به لزوم ازدواج آنان در جامعه فرهنگ‌سازي شود.

اما در صورتي كه به هر دليل حياي دختر كاهش يافته باشد، ارائة راه‌كار مشكل است؛ چون علت اصلي حجاب (ايمان و حيا) لطمه خورده است و حتي اگر دختر ازدواج كند و تمايلش به خودنمايي از بين برود، باز هم ممكن است بدحجابي او كاهش نيابد و بلكه ممكن است بدحجاب‌تر شود؛ چرا كه ازدواج و ارتباط زناشويي با همسر نيز حياي او را كاهش مي‌دهد،[1] مگر اينكه به خاطر خواست همسر حجاب خود را بهتر كند.

نمونة اين مورد در كوچه و بازار مشاهده مي‌شود كه حجاب عده‌اي از زنان متأهل از دختران بدتر است و علت اين مسئله لطمه خوردن حياي دخترانه در زمان مجردي است كه حتي نقش ازدواج را كم اثر يا بي‌اثر مي‌كند.

پس اينكه بعضي مي‌گويند: «وجود زنان متأهل بدحجاب نشان مي‌دهد ازدواج راه حل بدحجابي نيست.» در مورد زناني مي‌تواند صحيح باشد كه حياي آنها در زمان مجردي كم شده است.

پس وقتي احساس نياز عاطفي و جنسي از علل تمايل به خودنمايي است، با ازدواج دختران در دوران نوجواني، قبل از لطمه خوردن حيا، زمينة بدحجابي تا حد زيادي از بين خواهد رفت.

پس تنها راه‌كار ريشه‌اي،‌ مهم، اساسي و كارساز پيشگيري از بدحجابي، ترويج و تسهيل ازدواج براي دختران از دوران نوجواني است؛ چون در اين زمان، احساسات غريزي آنها تازه بيدار شده و هنوز به حدي نرسيده است كه به خاطر ارتباط با جنس مخالف، حياي خود را كنار گذارند و پوشش خود را رقيق كنند، و با ازدواج، تمايل به خودنمايي و ديگر غرايز آنها با همسر ارضا مي‌شود و نيازي به بدحجابي نخواهند داشت.

ناگفته نماند كه كارآمدي ازدواج، در صورتي است که عوامل از بين‌ برندة ايمان و حيا مانند ماهواره و ارتباطات صميمانه با نامحرم، در زندگي مشترك متأهلان نباشد، وگرنه ممكن است حتي دختر باحجاب، بعد از ازدواج بي‌حجاب شود.

2. همسريابي

علّت ديگر خودنمايي، تمايل به پيدا كردن مورد مناسب براي ازدواج است و طبيعتاً اين تمايل در دختران به صورت نشان دادن زيباييهاي خود تجلي مي‌كند؛ چون دختر، انتخاب‌شونده است و عرفاً نمي‌تواند از پسر خواستگاري كند، لذا ممكن است زيباييهاي خود را به جنس مخالف نشان دهد تا مورد توجه قرار گيرد تا براي خواستگاري او اقدام كنند.

راه حلّ اين مسئله اوّلاً ايجاد سيستم همسريابي گستردة كشوري است، تا با زياد شدن خواستگار، دختران از چنين كاري بي‌نياز شوند. ثانياً منع دختران از خودنمايي و بيان پيامدهاي آن، مثل مورد سوء استفاده قرار گرفتن، گرفتار شدن به عشق بي‌سرانجام و ... مي‌تواند آنها را از اين كار منع كند، ثالثاً به دختران راه‌كارهايي ارائه شود كه زمينة ديده و انتخاب شدن آنها را فراهم كند، مثل حضور آراسته و زيبا در مجالس زنانه، هيئآت مذهبي، مجالس مناسبتي مانند محرّم، ماه رمضان،‌ دعاي كميل، ندبه و اعتكاف، قرار گرفتن در معرض ديد پسران به صورت سنگين و باوقار (نگاه همسرانة پسران، بيش‌تر به دختران عفيف است) همچنين كمك گرفتن از افراد و مراكز يا سايتهاي همسريابي معتبر، با هماهنگي و ياري خانواده.

3. تمايل به تحسين شدن

علّت سوم خودنمايي، تمايل به تحسين شدن است؛ يعني برخي پوشش خود را كم مي‌كنند تا ديگران از آنها تعريف كنند؛ ولي راه تحسين شدن تنها در شكل و قيافه و آرايش و خودنمايي محدود نيست؛ بلكه دستاوردهاي علمي، هنري، خدمات اجتماعي، ويژگيهاي اخلاقي و مهارتهاي گوناگون، مي‌تواند از عوامل تحسين‌برانگيز باشد، لذا دختران را بايد بدين سمت و سو هدايت كنيم و از اين كارهايشان تجليل و تقدير نماييم.

دوم: مدگرایي و تنوع‌طلبي در لباس

مدگرايي، تنوع و تجددطلبي در لباس، زمينه‌ساز بدحجابي است و تأثير آن در صورتي است كه لباسهاي مد روز كم‌پوشش‌تر باشد كه متأسفانه همين‌طور است؛ يعني هر چه زمان مي‌گذرد، تنوع لباسها بيش‌تر و روند آن به طرف بدن‌نماتر شدن و جذابيّت جنسي بيش‌تر مي‌شود.

بنابر اين صرف مدگرايي و تنوع‌طلبي در لباس موجب بدحجابي نيست بلكه مشكل در آن است كه روند توليد لباس به سمت تقويت بدپوششي است.

سوم: خودباختگي و خودكم‌بيني

فرد داراي اين خصوصيت، خود را كم‌ارزش مي‌بيند، لذا به دنبال دستاويزي براي ارزشمند جلوه كردن است. وقتي مي‌بيند با نشان دادن زيباييها مورد تحسين قرار مي‌گيرد، حجاب خود را كم مي‌كند. چارة كار، تحسين دختران در ميادين دانش، اخلاق، مهارتهاي زندگي، خدمات اجتماعي، حجاب و عفاف و پژوهش و فعاليت در مساجد و انجمنهاي اسلامي و ... است.

ب) عوامل اجتماعی

عوامل بدحجابي که مربوط به محيط اجتماعي فرد است و مي‌تواند زمينة كاهش پوشش را فراهم كند. به قرار زير است:

اوّل:‌ وجود جوّ موافق بدحجابي

جوّ بدحجابي حاكم در محيطهاي مختلف اجتماعي، مثل محلّ كار، تحصيل و ساير محيطهاي عمومي، مي‌تواند بر حجاب تأثير منفي داشته باشد و زمينة كم شدن آن را فراهم نمايد؛ چون منشها و رفتارهاي اجتماعي قدرت زيادي دارند و به راحتي مي‌توانند اعمال و پوشش اكثر مردم را تغيير دهند، به گونه‌اي كه از آنها به «جبر اجتماعي» مي‌توان تعبير كرد.

جوّ غالب جامعة اسلامي پذيرش حجاب است، منتها در بعضي محيطها و شرايط، جوّ كم‌حجابي غلبه دارد به گونه‌اي كه افراد باحجاب در آن محلها،‌ انگشت‌نما هستند و وصله‌اي ناجور محسوب مي‌شوند.

لذا عدّه‌اي براي «همرنگ جماعت شدن»؛ به راحتي حجاب خود را كم مي‌كنند، مگر كساني كه داراي ايمان قوي هستند، يا حياي آنها لطمه نخورده است.

دوم: تأثير منفي بازار لباس بر حجاب

فراواني و ارزاني لباسهاي مغاير با فرهنگ حجاب، همچنين كمبود و گراني لباسهاي موافق حجاب، مي‌تواند زمينة كم‌حجابي افرادي را كه ايمان و حيايشان ضعيف شده است، فراهم كند، منتها چندان قوت ندارد كه افراد باحجاب داراي ايمان و حيا را مجبور به رقيق كردن پوشش نمايد.

بنابراين، اگر عرضة لباسهاي ارزان و موافق حجاب افزايش يابد، زنان باحجاب خوشحال مي‌شوند و تعدادي بدحجابان نيز ممكن است به سمت اين نوع پوشش بروند.

سرمايه‌گذاري دولت براي لباسهاي اسلامي در سه گروه اثر دارد: در بانوان باايمان، نقش حمايتي دارد. براي بي‌طرفها، انگيزة اقتصادي آنان را به خريد اين لباسها تشويق مي‌كند. براي قشر محروم و نيازمند؛ ولي بدحجاب نيز مي‌تواند اثرگذار باشد.

سوم: اثر منفي اطرافيان

دوستان،‌ آشنايان، فاميل بدحجاب، انگيزة فرد را در زمينة پوشش، از دو جهت ضعيف مي‌كنند: اوّل، از جهت فكري؛ دوم، از جهت رفتاري؛ يعني پوشش اطرافيان ممكن است باورهاي فرد را به سمت كم‌حجابي تغيير دهد يا اينكه كم‌كردن پوشش را براي او سهل نمايد، مگر اينكه دوستان خود را تغيير دهد و رفت و آمد با فاميل بدحجاب را كم كند و خود را از نظر ايماني تقويت نمايد.

چهارم: تأثير منفي الگويهاي نادرست

افرادي مثل اساتيد، هنرمندان، هنرپيشه‌هاي محبوب و ... مي‌توانند به الگوي رفتاري تبديل شوند و ديگران در زمينة لباس از آنها الگو بگيرند.

راه برخورد با اين مسئله توصيه به الگوپذيري از نقاط مثبت افراد محبوب و پرهيز از متابعت رفتارهاي نادرست آنها است.

علاوه بر اينكه مي‌توان با تجليل از زنان محجبه‌اي كه از نظر علمي، فكري و ... شاخص هستند، زنان و دختران را ترغيب كرد كه به جاي افراد منفي، از پوشش آنها الگو بگيرند.

پنجم: زمينة اشتغال براي بدحجابان

اشتغال، زمينة بدحجابي برخي دختران را فراهم كرده است؛ چون بعض صاحبان مشاغل تمايل دارند دختران كم‌حجاب را به كار گيرند، و اين موجب شده است بعضي از دختران به خاطر اشتغال، پوشش خود را كم كنند.

زمينه‌سازي اين عامل به حدّي نيست كه دختر باايمان و باحيا را بي‌حجاب كند؛ ولي در كم شدن حيا و ايمان افراد متوسط الحال مؤثر است، خصوصاً اگر نياز مالي آنها شديد باشد.

مواري كه مي‌تواند اين مشكل را حل كند يا تخفيف دهد، عبارت است از:

1. تصويب قانون در مورد اينكه كارفرما حقّ چنين درخواستي را نداشته باشد؛

2. سوق دادن دختران به كارهايي كه در منزل قابل انجام است يا با نامحرم اختلاط ندارد؛

3. توصيه به رفع نياز مالي از راه ازدواج؛ چون وقتي ازدواج كنند، به كار كردن احتياج ندارند.

ششم: اختلاط زن و مرد

اختلاط زن و مرد در محيطهاي مختلف مثل: دانشگاه، مترو، محلهاي كار، بازار، منازل آپارتماني، مجالس و مهمانيها، ارتباط آنها را زياد و برخورد را نزديك و صحبت طرفيني را افزايش مي‌دهد و اين امر موجب مي‌شود تمايل به جلوه كردن در زنان افزايش يابد و چون مي‌دانند مردان هرزه كم‌حجابي را بيش‌تر مي‌پسندند، نحوة پوشش خود را تغيير مي‌دهند.

پس اختلاط زن و مرد زمينه‌ساز بدحجابي است و راه حلّ آن اوّلاً جداسازي زن و مرد در محيطهاي مختلف و ثانياً از بين بردن زمينة‌ تمايل به خودنمايي است.

ج) گسترش اسباب تحريك‌ جنسي

اسباب تحريك جنسي مثل: عكس، فيلمهاي خلاف اخلاق از طرق مختلف مانند: سي‌دي، موبايل، اينترنت و ماهواره، به صورت وسيع گسترش يافته، و تحريك عاطفي، به صورت رابطة دختر و پسر شايع شده است.

اين دو عامل زمينه‌ساز كم‌حجابي است؛ چون موجب مي‌شود احساسات عاطفي و جنسي دختران و پسران به شدت برانگيخته شود و سرعت اقبال آنها به يكديگر را شديد افزايش داده،‌ تمايل دختران براي جذب پسران بيش‌تر شود كه نتيجة آن، تسريع كم‌حجابي است.

پس اهميت اسباب تحريك عاطفي و جنسي در قوّت آن است كه به سرعت حيا و ايمان را مورد هدف قرار مي‌دهد و ضعيف مي‌كند، علاوه بر آنكه شدّت تحريك ممكن است چشم حق‌بين را ببندد، باورها تغيير كند و بي‌حجابي را به عنوان يك عمل درست نشان دهد.

در اين زمينه دو راه‌كار قابل ارائه است: اوّل، دور كردن دختران از عوامل تحريك. دوم، تبيين نادرستي و ضدّ ارزش بودن كم‌حجابي. سوم، پيشگيري از تأثيرگذاري تحريك عاطفي و جنسي با ازدواج، قبل از آنكه حيا و ايمان آنها لطمه بخورد.

د) خانواده و بدحجابی

از عوامل مهمّ زمينه‌ساز بدحجابي، خانواده است كه به دو نكته اشاره مي‌شود:

اثر منفي يا عدم تأثير مثبت والدين

اوّلين و مهم‌ترين منشأ نقش پذيري دختران، والدين آنها هستند. آنها باورها و رفتارها را در وجود فرزند نهادينه مي‌كنند و اگر درست عمل نكنند و دختر را با حجاب و پوشش مناسب بار نياورند، با دست خود به ايمان و حياي دختر خويش لطمه زده‌اند. از چنين دختراني نمي‌توان انتظار حجاب كامل داشت و تلاشهاي بعدي براي حجاب نيز چندان فايده نخواهد داشت، مگر اينكه با تقويت ايمان بتوان تا حدّي مشكل را حل كرد.

واكنش نامناسب شوهر

مرد در حجاب همسر خود نقش زيادي دارد، به نحوي كه اگر غيرت نورزد و زن را به حال خود رها كند، يا به كم‌حجابي او تمايل داشته باشد، ممكن است زن بدحجاب گردد.

علّت اين امر به عدم اعتقاد مردان به حجاب برمي‌گردد كه ريشه در دوران مجردي آنها دارد؛ يعني يا در خانوادة كم‌اعتقاد به حجاب پرورش پيدا كرده‌اند يا در طول زمان اعتقاد خود را از دست داده، يا حدّاقل بي‌تفاوت شده‌اند. بنابراين، اگر اعتقاد به حجاب در پسران مجرد نيز لطمه بخورد، ممكن است بر حجاب زنان آنان در آينده اثر منفي بگذارد. در نتيجه، لازم است به خانواده‌ها توصيه شود كه پسران خود را نيز معتقد به حجاب پرورش دهند.

هـ ) عوامل حكومتي

اوّل: ضعف سيستم آموزش و پرورش

دختران زمان زيادي از عمر خود را در مدرسه مي‌گذرانند و از آموزشها، برنامه‌هاي مدرسه و معلّمان خود تأثير مي‌پذيرند؛ پس اگر در جهت حفظ حجاب تعليم نبينند، يا از بعض معلّمان الگوي منفي بگيرند، يا به خاطر برخوردهاي نادرست از حجاب زده شوند، زمينة كم‌پوششي آنها در جواني فراهم خواهد شد.

بنابراين، آموزش و پرورش مي‌تواند در باحجاب شدن دختران نقش مهمّي داشته باشد، به طوري كه اگر در تربيت خانوادگي نقصي بوده است، با تلاش معلّمان و مربّيان دلسوز، با ارائة روشهاي جذّاب، برطرف شود و دختران به سمت حجاب كشيده شوند.

دوم: تأثير منفی رسانه‌ها، خصوصاً تلويزيون و سينما

از موارد زمينه‌ساز بدحجابي، رسانه‌هاي جمعي، خصوصاً تلويزيون و سينما است. فيلمها، برنامه‌هاي مختلط، استفاده از عبارات صميمانه بين نامحرمان، نشان دادن دختران بدحجاب، رابطة نادرست نامحرمان، نشان دادن بدن ورزشكاران با لباسهاي نيمه‌عريان، بر حيا و عفّت جامعه اثر منفي مي‌گذارد و زمينة بدحجابي را فراهم مي‌كند.

بنابراين، اصلاح برنامه‌هاي رسانه‌اي، فيلمهاي تلويزيوني و سينمايي و ترويج فرهنگ حجاب، از طريق اصلاح زيربنايي مي‌تواند تا حدّي جلوي گسترش بدحجابي را بگيرد. بدون ترديد، اصلاح تلويزيون، اثر خيلي زيادي دارد و با درست شدن موارد نادرست و تبيين حجاب صحيح، حجاب دختران تغيير اساسي خواهد كرد؛ زيرا تلويزيون دايرة وسيعي دارد و اثرگذارترين عامل بر جوانان است، گرچه عوامل ديگري نيز وجود دارد كه بر جوانان تأثيرگذار است. فيلمهاي خلاف اخلاق، موارد مستهجن بلوتوثي در موبايلها، حضور و تردّد زنان و دختران بدلباس و بدحجاب در سطح جامعه و محيطهاي مختلف اجتماعي و در نهايت، ارتباطات فراوان بين نامحرمان و ... از مواردي است كه عفّت و حياي دختران را مورد هدف قرا مي‌دهد.

_______________________________________

[1]. پژوهشي در فرهنگ حيا، عباس پسنديده، ص‏102.

برچسب‌ها: