ردّ پاي وهّابيان در جنایات منطقه(2)

سيّد جواد حسيني

اشاره: در شماره 170 از ماهنامة مبلّغان موضوع «ردّ پای وهابیان در جنایات منطقه» بحث و بررسی شد و در آن به مباحثی همچون: «فتنة وهابیان علیه تشیّع»، «نقشة وهابیان در سوریه»، «نقش وهابیان در یمن»، «جنایات وهابیان در بحرین» و... اشاره شد؛ اکنون ادامه این مقاله ارائه می‏گردد.

افغانستان آشيانة القاعده و طالبان

عربستان وهابي با همكاري اطلاعات پاكستان و حاميان تكفيريها، گروه طالبان را به سركردگي «ملاّ عمر» و القاعده را به رهبري «بن لادن» در افغانستان عليه شوروي سابق ايجاد كردند. بعد از شكست شوروي در جنگ با افغانستان، طالبان به جان و مال مردم مستضعف افغانستان افتادند و تا توانستند، جنايت كردند، و شيعه‌كشي راه انداختند و رهبران شيعيان همچون «عبد العلي مزاري» و ... را ترور كردند.[1] از آنجا كه ارباب اصلي آنها؛ يعني آمريكا به اين مقدار جنايت قانع نبود، با انفجار برج دوقلوي واشنگتن آن را به گردن «طالبان» و «القاعده» انداخت[2] تا با اين بهانه زمينة مداخلة نظامي در افغانستان فراهم شود، و آن كشور فقير و عقب‌مانده را كه از نظر معادن و ذخاير، دست‌نخوره است، به اشغال خود در آورد و بعد از اين اشغال، افغانستان كه آشيانة طالبان و القاعده بود، به مركز تربيت اين دو گروه در آمد و از آنجا به كشورهاي يمن، ليبي، عراق، تونس و ... صادر شدند و بدين‌جهت است كه «عبد الله انس» كتاب «ولادة الافغان العرب» را مي‌نويسد. هر چند طالبان و القاعده مولود نامشروع سه مثلث شوم: اطّلاعات پاكستان، آمريكا و عربستان بود؛ ولي با حمايتهاي بيش از حدّ عربستان به كشورهاي ديگر نيز صادر گرديد و عامل فتنه در آن كشورها شد. هم‌اكنون طالبان و القاعده در افغانستان به اهرم فشاري عليه دولت كرزاي (هر چند خود او وابسته به آمريكا و غرب است) و مجالس و مسئولين كشور تبديل شده است و هر جا مجالس قانونگذاري و يا دولتيان منافع دولت آمريكا را مراعات نكنند، با حملة طالبان و القاعده كه توسط هواپيماهاي آمريكايي نقل و انتقال مي‌يابند، روبرو مي‌شوند و هر نمايندة مجلسي كه كم‌ترين مخالفتي با آمريكا و يا وهّابيان داشته باشد و يا از ايران حمايت كند، بلافاصله توسط طالبان ترور مي‌شود كه نمونه بارز آن ترور جمعي از نمايندگان شيعة مجلس افغانستان است و همچنين ترور «برهان الدين ربّاني» با اينكه سنّي‌مذهب بود، كه بخاطر وحدت‌طلبي ترور شد.

فتنه در تونس

انقلاب تونس كه بر اثر خودسوزي «طارق الطيب محمّد البو عزيزي» شروع شد، آن قدر سريع و خودجوش بود كه فتنه‌گران وهابي فرصت پيدا نكردند مانع آن شوند؛ ولي عربستان براي اينكه ريشة فتنه را حفظ كند، مدّتي «بن علي» و همسر او را در ويلايي در شهر جدّه جاي داد، و بعد از پيروزي انقلاب مردم تونس با تقويت گروه‌هاي تكفيري و تروريستي، تلاش دارد هر چند وقت يك بار فتنه‏ای راه بيندازد. ترور برخي روشنفكران به قصد تضعيف دولت اسلام‌گراي «حزب النهضة» به رهبري الغنوشي، و ايجاد جنگ داخلي از طرف وهّابيان و تكفيريها انجام مي‌گيرد.

از آنجا كه رهبران حركت اسلامي تونس مؤيد انقلاب اسلامي ايران هستند، تلاش وهابيها در آنجا خيلي كارساز نبوده است. «ثراب زمزمي» انديشمند و نويسندة تونسي مي‌گويد: «انقلاب اسلامي ايران فقط به ايرانيان تعلق ندارد؛ بلكه به تمام مسلمانان جهان مربوط مي‌شود. اوضاع لبنان، آفريقاي جنوبي و ... اين را ثابت مي‌كند و براي مسلمانان اين كشورها محور، انقلاب ايران و رهبري امام خميني(قدس سره) است. در هر قيام و تظاهراتي از شعارهاي انقلاب اسلامي استفاده مي‌شود.»[3]

پاكستان، محل تاخت و تاز القاعده و طالبان

بعد از شكست شوروي، آمريكا و وهّابيان، طالبان و القاعده را عامل فتنه عليه ملّت و دولت پاكستان قرار داده است كه نمونة كوچك آن عبارت است از: 1. درگيري داخلي هميشگي بين اقوام و مذاهب مختلف پاكستان توسط گروه «سپاه صحابه»؛ 2. انفجارهاي متعدد، مخصوصاً انفجار مهيب بازار كويته و كشته شدن صدها انسان و شيعة بي‌گناه و همين‌طور انفجار در بلوچستان و كراچي؛ 3. شيعه‌كشي وسيع در منطقه بلوچستان و كويته و كلاًّ مناطق شيعه‌نشين؛ 3. انفجار مهيب در مقرّ پليس و مركز امنيّتي پاكستان؛ 4. حمله به عزاداران و مساجد شيعيان و گاه اهل سنّت كه هر روز اخبار آن به گوش مي‌رسد؛ 5. حملة هواپيماهاي بدون سرنشين آمريكايیها به قبايل مرزي پاكستان و افغانستان به بهانة القاعده و طالبان كه خود عامل حضور آمريكا در منطقه به حساب مي‌آيد؛ 6. تبديل طالبان و القاعده به عنوان اهرم فشار عليه دولتهاي مردمي پاكستان، هر جا كه با خواستة آمريكا مخالفت نمايند؛ 7.از همه خطرناك‌تر اينكه به علّت فقر مالي حوزه‌هاي علميه اهل سنّت پاكستان و عدم حمايت دولت از آنان، و وابسته شدن آنها به دلارها و ريالهاي سعودي، اين حوزه‌ها به مراكز پرورش افكار سلفيها و تكفيريها و شستشوي مغزي آنها تبديل شده است و همينهاست كه كشتن چند شيعه را باعث بهشت رفتن، و عمل انتحاري عليه نمازگزاران و عزاداران را اتوبان يكسره به بهشت وارد شدن و سر حوريه را به دامن گرفتن مي‌دانند.

عملکرد وهابیت در مصر

به اين گزارش توجه شود: شماري از رهبران مسلمانان و طريقت صوفي مصر با ارائه دادخواستي از شخصيّتها و رهبران جريان سلفي، تكفيري و وهّابي بخاطر برانگيختن فتنه‌هاي طائفه‌اي، اهانت به شخصِّيتهاي ديني و تحريك به تخريب كليساها و آرامگاه‌ها در مصر شكايت كردند.

اين رهبران مسلمان سي‌دي‌اي با عنوان «كامليا و خواهرانش» ضميمه يادداشتي كردند كه شامل مجموعه‌اي از سخنرانيها و خطبه‌هاي مبلّغان وهّابيت است. در اين يادداشت آمده است: اين سي‌دي به خارج از مصر ارسال مي‌شود و در ميان عمره‌گزاران در فرودگاه‌هاي عربستان براي ايجاد فتنه‌هاي طايفه‌اي ميان مردم مصر توزيع مي‌شود ... .

رهبران مسلمانان و طريقت صوفي مصر خواستار بازجويي از افرادي مانند «محمّد حسان»، «ياسر برهامي»، «ابو اسحاق الحويني»، «محمّد الزغبي» و «محمّد عبد المقصود» كه سخنراني آنان در اين سي‌دي موجود است، و همچنين اتّخاذ تدابير لازم عليه آنها به منظور حفظ امنيّت، ثبات و آرامش اجتماعي در مصر شده‌اند.

«محمّد الدريني» دبير كلّ شوراي عالي حمايت از اهل بيت(علیهم السلام) در مصر گفت: «... در اين سي‌دي به «احمد الطيب» شيخ الازهر، «علي جمعه» مفتي مصر و پاپ «اشنوده» اهانت شده و اگر سران سلفي، تكفيري و وهّابي محاكمه نشوند، از مردم درخواست خواهيم كرد در تظاهراتي ميليوني شركت كنند.»

همچنين الدريني اظهار داشت: «دلايل و اسنادي به دادستان مصر ارائه خواهد شد كه از حمايت مالي عربستان از سلفي، تكفيري و وهّابي در مصر با هدف گسترش تفكّر وهّابي كه برانگيختن فتنه در ميان مصريهاي مسلمان، مسيحي، صوفي و ... مي‌انجامد، پرده برمي‌دارد.»[4]

امّا دولت مُرسي به اين هشدارها توجّه نكرد تا اينكه در نيمة شعبان 1434 فجيع ترين جنايت توسط تكفيريها در مصر رقم خورد و «علاّمه شيخ حسن شحاته» و يارانش بعد از محاصرة چند روزه با وضع دلخراشي به شهادت رسيدند. مُرسي به جاي محكوم كردن و دستگيري عاملان اين جنايت فجيع، در جلسة تكفيريها شركت و آنها را تأييد كرد و اين خون ناحق ريخته شده به سرعت دامن او را گرفت و وهّابيون فتنه اصلي را در مصر ايجاد كردند و با همكاري ارتش و همراهي آمريكا و نقشة اسرائيل كودتاي نظامي را انجام دادند و مُرسي و سران اخوان المسلمين را روانة زندان كردند. جالب است كه از كشورهاي خارجي اوّلين كشوري كه از كودتاي نظامي حمايت كرد، عربستان سعودي و وهّابي بود و در داخل كشور مصر نيز گروه تكفيري «النور» و امثال آن از نظاميان كودتاچي حمايت كردند.[5] كودتايي كه آن‌قدر افتضاح بود كه «اردوغان» تركيه نيز به ناله افتاد و آن را محكوم كرد. البته تركيه خوب مي‌داند كه ممكن است همين سناريو توسط آمريكا و وهّابيان در تركيه تكرار شود و روزي دولت به ظاهر اسلامي او را نيز سرنگون كنند.

اين سطور در حالي نوشته مي‌شود كه از اخبار شنيديم: حُسني مبارك، رئيس جمهور مخلوع و جاني مصر، تبرئه شده و از زندان آزاد گرديد.[6] اين يعني برگشت انقلاب مصر به نقطة اوّل و آغاز فتنة وهّابيها. برای اینکه بيداري اسلامي و انقلابهاي منطقه را به شكست بكشانند و به نقطة قبل؛ بلكه به عقب‌تر از آن برگردانند.

لبنان و فتنة وهّابيان

از دهة 40 تا 60 تمام ارتشهاي عرب در برابر اسرائيل نوپا نتوانستند مقاومت كنند؛ امّا حزب الله لبنان با مقاومت در جنگ 33 روزه (تَموز) كه از زمين و آسمان بر سر آنان بمب مي‌ريخت، با غرق کردن ناو بزرگ ساعر و سرنگون كردن هواپيماهاي پيشرفتة اسرائيلي، نيروي هوايي و دريايي اسرائيل را فلج كرد و 30 هزار نيروي زميني اسرائيل را زمين‌گير نمود و با اين پيروزي، رشادت شيعه را در برابر جهانيان به نمايش گذاشت و جايگاه خود را در جهان اسلام ارتقا بخشيد و تمامي مخالفتها را ناكام گذاشت.[7]

اينجا بود كه اسرائيل و آمريكا دست به دامن فتنه‌گران وهّابي شدند و از طريق آنها تلاش دارند كه مقاومت و حزب الله را از پا در آورند. در اين فتنه اوّلاً عربستان دلارها و ريالها را براي حمايت از مسيحيان غرب‌گراي 14 مارس لبنان به سركردگي «سَعد حريري» وارد آنجا كرد و آنها با حمايتهاي مالي و تبليغاتي آمريكا بود كه در انتخابات موفّقيّت به دست آوردند.

ثانياً گروه‌هاي تكفيري را ايجاد نمودند و آنها را تقويت كردند، از جمله «گروه شرور» به سركردگي شيخ فتنه «شيخ الاحمد الاسير» كه چندي پيش با ايجاد درگيري مسلّحانه جمعي از نظاميان ارتش لبنان را به قتل رساندند.[8]

ثالثاً در نقشه‌اي كه «بندر بن سلطان» شاهزادة سعودي، به دنبال آن نوشت، تلاش مي‌شود شيعه و حزب الله تا سرحدّ امكان تضعيف شود. وي براي اجراي اين طرح «عماد ميشل عون» رئيس فراكسيون «التغيير والاصلاح» را با سعودي همگام ساخت تا به اين وسيله از او به عنوان يك واسطه ميان حزب الله و خودش استفاده نمايد؛ زيرا وي از سويي خوب مي‌داند كه «عون» حزب الله را رها نخواهد كرد و از سوي ديگر مي‌داند كه وي در جبهة مقابل سعودي در لبنان نيست؛ بلكه پيرو خطّ اعتدال است.

در برهة كنوني در لبنان، خطّ اعتدال خطرناك‌ترين امر است؛ زيرا اين اعتدال، برابر با خلع سلاح مقاومت و كنترل كامل آن توسط دولت لبنان است و اين همان نقشة آمريكا و سعودي است كه توسط «بندر بن سلطان» در حال اجرا مي‌باشد. مسئله‌اي كه چند سالي است نگرانيهايي را در ميان حزب الله برانگيخته و سؤالاتي را در مورد چگونگي رفتار حكومت با حزب الله در آينده ايجاد نموده است.[9]

تلاش نهايي وهّابيّت اين است كه از هر طريقي شيعيان و حزب الله را از پا در آورد، و مقاومت لبنان در مقابل صهيونيست‏ها را در هم شكند.

فتنه در ليبي

مردم ليبي با انقلاب عظيم، سرهنگ قذافي را از پيش رو برداشتند و از طرف ديگر اين كشور با بمبارانهاي ناتو و جنگ داخلي به ويرانه‌اي تبديل شده است. بسياري از تأسيسات زيربنايي مانند كارخانه‌ها، پلها، نيروگاه‌ها، راه‌ها و تأسيسات شهري ويران شده و بازسازي آن ممكن است سالها طول بكشد؛ امّا خطري كه ليبي را تهديد مي‌كرد، نفوذ گروه‌هاي تكفيري بود كه متأسّفانه اين امر تا حدودي تحقق يافت؛ چرا كه در ليبي برخلاف كشورهاي ديگر 120 قبيلة تأثيرگذار وجود دارد كه حضور بيگانگان، خصوصاً نفوذ وهّابيان را امکان‏پذیر مي‌كند.[10]

گروهي موسوم به «المقاتلة الاسلامي» كه با سلفيون روابط نزديكي دارد، تلاش كرد اسلام افراطي و تكفيري را در اين كشور حاكم كند و تا حدودي موفّق شد؛ چرا كه بلافاصله بعد از پيروزي با اسرائيل رابطه برقرار نمود.[11] و جمعي از ايرانيهايي كه براي كمك به مردم ليبي رفته بودند، توسط همين افراطيون ربوده شدند، و ليبي نيز مانند افغانستان، پاكستان و يمن به محلّ پرورش القاعده و گروه‌هاي تكفيري تبديل شد كه امروزه بسياري از تروريستهاي سوريه و فرماندهان آن را جمعي از اتباع ليبي تازه انقلاب كرده تشكيل مي‌دهند. اين همان فتنه و مصيبتي است كه توسط وهّابيان دامن تمام كشورهاي اسلامي را گرفته است. حال بايد ديد جهان اسلام در مقابل اين فتنه‌هاي وهّابيان چه وظيفه‌اي دارد؟ اوّلين وظيفة علما و رهبران جهان اسلام اين است كه با فريادها و نوشته و سخنان خويش خطر اين گروه فتنه‌گر را به مسلمانان گوشزد نمايند.

موضع مقام معظّم رهبري(حفظه الله)

رهبر معظّم انقلاب(حفظه الله) كه هميشه چون چشم بيدار، فتنه‌هاي داخلي و جهاني را خوب مي‌شناسد و خطر آن را گوشزد مي‌كند، در اين رابطه مي‌گويد: «مسلمانان، به ويژه نخبگان و بزرگان علمي، سياسي و ديني جهان اسلام، بايد وظيفة خود را در مقابل اين تفكّر [تكفيري] پليد انجام دهند و مانع از گسترش آتش فتنه شوند.» معظّم له با اشاره به حادثة غمبار اهانت به مزار صحابي جليل القدر (حجر بن عدي) تأكيد كرد: «آنچه كه تلخي اين حادثه را مضاعف مي‌كند، وجود برخي افراد داراي افكار پليد، متحجّر و عقب‌مانده در ميان امّت اسلامي است كه تجليل از بزرگان و برجستگان و چهرة نوراني صدر اسلام را شرك و كفر مي‌دانند.» و سپس فرمود: «اين افراد كساني هستند كه گذشتگان آنها قبور ائمة اطهار(علیهم السلام) را در بقيع ويران كردند و اگر قيام سراسري مسلمانان بر ضدّ آنان نبود، مرقد مطهّر پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را نيز ويران مي‌كردند.»[12]

آيت الله نوري همداني(حفظه الله)

«يكي از بزرگ‌ترين مصيبتهايي كه امروز عالم اسلام با‌ آن مواجه است، به وجود آمدن مسلكي به عنوان سلفي، تكفيري و وهّابي است كه با تكيه بر منطق بسيار سخيف و واهي، به تخريب و كشتار و ايجاد مشكلات براي مسلمانان مشغول مي‌باشند و از طرف دشمنان اسلام نيز تقويت مي‌شوند.»[13]

خاتمي، امام جمعة موقّت تهران

حجة الاسلام والمسلمين سيّد احمد خاتمي: دنياي استكبار براي ايجاد تفرقه از متعصّبين ساده‌لوحي استفاده مي‌كنند كه آدم‌كشي را عبادت مي‌دانند.» وي تأكيد كرد: «امروز گروه‌هاي تكفيري وهّابي به عنوان بازوي آمريكا و رژيم صهيونيستي در جهان اسلام عمل مي‌كند.» وي اضافه نمود: «عالمان اهل سنّت بيدار باشند و بدانند كه وهّابيت تكفيري به عنوان ابزار استكبار عمل مي‌كنند ... آنها بايد جريان وهّابيت تكفيري را محكوم و اعلام كنند كه اين جريان، نابودكنندة اسلام و ابزار دست استكبار جهاني است.»[14]

استاد حوزة علميه

حجة الاسلام والمسلمين عليدوست گفت: «تكفيريها بارها با جنايتهاي وحشيانة خود نشان دادند كه به هيچ قانون و معياري پايبند نيستند ... سلفيها دين ندارند و به دنبال مبارزه به اسلامي هستند كه بيدارگري را فرياد مي‌كند.» وي اضافه كرد: «مسلمانان، علما و حوزه‌هاي علمية جهان اسلام بايد از جنايتهاي سلفيها اعلام برائت و بيزاري كنند ... .»[15]

شيخ الازهر

در جهان اهل سنّت هميشه كساني بوده‌اند و هستند كه در مقابل تكفيريها موضع گرفته‌اند. از جمله «احمد الطيب»، شيخ الازهر، گفت: «كافر دانستن شيعيان امري غيرقابل قبول است و هيچ توجيهي در قرآن، حديث و اسلام براي آن وجود ندارد. ما پشت سر شيعيان نماز مي‌خوانيم و آن‌طور كه شايعه مي‌كنند، شيعيان قرآن ديگري ندارند. من به زودي به عراق سفر مي‌كنم و نجف اشرف را هم زيارت خواهم نمود.»[16]

جمع‌بندي

از آنچه گفته شد به خوبي روشن مي‌شود كه در تمام فتنه‌ها و جنايات منطقه اعمّ از انفجارها، ترورها، جنگهاي داخلي، قومي و طايفه‌اي ردّ پاي وهّابيان و تكفيريها و سلفيها ديده مي‌شود كه بايد جهان اسلام و علماي آن به صورت جدّي با آن به مقابله برخيزند، وگرنه اين فتنه‌ها بيش از پيش جهان اسلام را به آتش خواهد كشيد.

______________________________________________________

[1]. گاهنامه سياسي ـ اجتماعي بينش، گروه مطالعات اجتماعي، سازمان حجّ و زيارت، شماره اوّل، 1392،  ص 137.

[2]. اخبار شامگاه ساعت 30/20، 27/5/1392، شبكه 2.

[3]. روزنامه اطلاعات، 2/7/1365.

[4]. بيداري اسلامي در بهار انقلابهاي عربي، سيّد عليرضا حسيني عارف، دفتر تبليغات اسلامي قم، اوّل، 1390، ص 112.

[5]. ر. ك: افق حوزه، شماره 369، چهارشنبه 2/5/1392، سال دوازدهم، ص 9.

[6]. اخبار، 31/5/92، شبكه 1 سيماي جمهوري اسلامي ايران، ساعت 14.

[7]. بيداري اسلامي (الصحوة الاسلاميّة)، سيّد مهدي عليزاده موسوي، تهران، سازمان حجّ و زيارت، دوم،  1390 ش، ص 73.

[8]. روزنامه النهار، به نقل از «الشرق الاوسط»، 31/5/92، كد 242918.

[9]. پايگاه اطلاع‌رساني شيعه نيوز، كد خبر 59060؛ مجلّه مبلّغان، شماره 168، ص 141.

[10]. بيداري اسلامي، عليزاده، ص 182

[11]. همان، ص 184.

[12]. افق حوزه، ص 2، سخنراني در روز دوشنبه 16/2/1392.

[13]. همان، شماره 369، 2/5/92، ص 5.

[14]. همان، ص 1.

[15]. همان.

[16]. همان، ص 5، 2/5/92، شماره 369.

برچسب‌ها: