فرقه بهایی راهی به تباهی 1

عبدالقادر همایون
مقدمه:
ادیان توحیدی دارای سه اصل مشترک می باشند: 1. اعتقاد به خدای یکتا؛ 2. اعتقاد به حیات پس از مرگ 3.اعتقاد به بعثت پیامبران برای هدایت و رساندن انسان به کمال و سعادت دنیوی و اخروی.
گذشته از سه اصل اعتقادی توحید، معاد و نبوت، اعتقاد به ظهور یک منجی و مصلح جهانی از نکات مشترک بین تمام ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی بوده است، گرچه این اعتقاد در آخر الزمان، میان پیروان ادیان الهی فروغ بیشتری دارد؛ ولی همواره بشر در انتظار این مصلح به سر برده است و عقیده دارد که روزی این منجی خواهد آمد و به نابسامانیها و بی عدالتیها خاتمه خواهد داد و انسان را به سر منزل مقصود خواهد رساند، چنانچه همواره رهبران آیینها و ادیان مختلف به پیروان خود وعدۀ پایان ظلمت و تاریکی را داده اند.
در قسمت نخست از مقاله «فرقه بهایی، راهی به تباهی» به بسترهای پیدایش بهائیت و همچنین تاریخ این فرقۀ ضاله از بدو پیدایش تاکنون اشاره شد و اکنون در قسمت دوم، سعی بر این است تا با گوشه ای از عقاید این فرقه آشنا شویم و بیش از پیش به چرایی ضلالت و انحراف سران آن پی ببریم.
این نوشته به چهار بخش تقسیم می شود: 
1. توحید در بهائیت؛
2. نبوت در بهائیت؛
3. سیر ادعاهای «علی محمد باب»؛
4. موعود در بهائیت.
توحید در بهائیت
ادیان آسمانی و شرایع الهی در اساس و اصول با هم تفاوتی ندارند. اصول و معارفی که بر حضرت آدم (علیه السلام) وحی شده، با آنچه بر پیامبر خاتم (صلی الله علیه وآله) نازل گردیده، بر یک اساس و با یک هدف بوده است. 
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: “شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا”؛  «از امور دین آنچه را به حضرت نوح (علیه السلام) سفارش کرده بودیم، بر شما نیز مقرر داشتیم.» و همچنین دین نزد خداوند «اسلام» معرفی شده است. 
همیشه حقیقت تمام شرایع و ادیان آسمانی یک مطلب بوده و آن هم تسلیم در برابر خدای واحد است و اسلام جلوۀ کامل این تسلیم و عبودیت در برابر پروردگار یکتا و به عنوان آخرین و کامل¬ترین دین الهی عرضه شده است.
نخستین امتیاز و برجسته ترین عنوان دین مقدس اسلام «توحید» است که از بدو ظهور با بت پرستی و هرگونه شرک به خدای متعال شدیداً مبارزه نموده است. با دقت در بزرگ ترین عمل عبادی مسلمانان (نماز) خواهیم یافت که در تمام مراحل آن اعم از: اذان و اقامه، قرائت و سوره، رکوع، سجود و تشهد کاملاً توحید جلوه گر است.
در مسئلۀ توحید به خداوند یگانه، بهائیان خود را موحد و یکتاپرست می خوانند و همواره سعی آنها بر این است تا هرگونه صفت شرک آمیز نسبت به خداوند متعال را از خود دور نمایند، در حالی که ایمان آنها به خدای یکتا دربردارنده هیچ یک از شرایط ایمان نمی باشد، و با مرور برخی آموزه ها و گفته های «میرزا حسینعلی نوری» شرک گرایی بهائیت بر هر صاحب عقل و خردی کاملاً روشن خواهد شد.
«محمدعلی قائنی» از نویسندگان بهایی در کتاب «دروس الدیانه» می نویسد: «قبله ما اهل بهاء روضۀ مبارکه در مدینه عکا می باشد که در وقت نماز خواندن باید رو به آن بایستیم و قلباً متوجه به جمال اقدم «یعنی بهاء» باشیم...»
روضه مبارکه اتاق محل قبر «بهاء الله» است و امروزه بهائیان نماز خود را به سمت این قبر که در شهر عکاست، و به سمت اسرائیل می خوانند، و در حالی که توجه قلبی به سمت بهاء الله (پیامبر ساختگی این فرقه) دارند، در نماز صغیر خود می خوانند «لا اله الا انت المهیمن القیوم»؛ «نیست خدایی جز تو که مهیمن و قیوم هستی.»
میرزا حسینعلی نوری (بهاء الله) که بهاییان وی را به عنوان پیامبر خود می شناسند، در سیر ادعاهای خود به مطالبی اشاره نموده است که بدعت و انحراف وی را آشکار می سازد.
وی در ابتدا ادعای جانشینی «علی¬محمد باب» را نمود و با گذشت اندک زمانی ادعای نبوت و دیانت جدید کرد و با ورود به عرصۀ پیامبری، آن را نیز برای خود کم انگاشت و عنان ادعاهای خود را بالاتر برد به خدایی و نهایتاً خالقیت خدایان ارتقا یافت.
از جمله عباراتی که ادعای او در مقام خدایی را اثبات می کند و اصل مسئلۀ عدم اعتقاد وی به توحید در بهائیت را روشن می سازد، بدین قرار است: 
1. می گوید «لا اله الا انا المسجون الفرید؛  نیست خدایی جز منِ زندانی تنها.»
2. و: «ان الذی خلق العالم لنفسه قد حبس فی أخرب الدیار بما اکتسبت ایدی الظالمین؛  آنکه جهان را برای خود خلق کرد، در خراب ترین مکانها به دست ستمکاران زندانی است.»
3. حسینعلی نوری داستان تولد خود را چنین بیان می کند: «فیا حبّذا من هذا الفجر الذی فیه استوی جمال القدم علی عرش اسمه الأعظم العظیم و فیه ولد من لم یلد و لم یولد؛  خوشا از آن بامدادی که جمال قدم (بهاء الله) بر عرش اسم اعظم خویش ایستاد و زاییده شد، در آن بامداد. کسی که نزاده و زاییده نمی شود.»
4. حسینعلی بهاء انبوه پرشمار مردم را که به ادعای خدایی او اهمیتی نمی دادند، در شمار غافلین می خواند و در جواب کسانی که از او می پرسیدند: تو که خود را خدا می دانی، چرا بعضی از مواقع می گویی: ای خدا! و در بعضی از نوشته هایت از او استمداد می طلبی؟  می گوید: «یدعو ظاهری باطنی و باطنی ظاهری لیست فی الملک سوای ولکن الناس فی غفلۀ مبین؛  باطن من ظاهر مرا می خواند و ظاهرم باطنم را، در جهان معبودی غیر از من نیست؛ لیکن مردم در غفلت آشکارند.»
با این اشارات و ادعاها آیا باز هم می توان گفت که بهائیان و در رأس آنها حسینعلی بهاء معتقد به خدای یکتا بوده است؟
در پایان بحث توحید، عبارتی از بهاء الله نقل می شود که حجت را بر هر کس تمام می نماید و به صراحت پرده از این مسأله برخواهد داشت که حسینعلی نوری نه تنها موحد نبوده است؛ بلکه اساساً اعتقادی به وجود خدایی یکتا ندارد.
عبدالبهاء، فرزند حسینعلی نوری به نقل از پدر خود می نویسد:  «کل الألوه من رشح امری تألهت
 و کل الربوب من طفح حکمی تربت؛  

تمام معبودها از ترشح امر من به الهیّت رسیده اند و تمام خدایان از ظرف حکم من برای خدایی تربیت شده اند.»
نبوت در بهائیت
بهائیان پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) را به عنوان پیامبری الهی پذیرفته و قرآن کریم را کتابی آسمانی و به دور از تحریف می دانند؛ ولی اختلاف مسلمین با اتباع فرقه بهائیت در مسئلۀ خاتمیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می باشد، به این صورت که خاتمیت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) را مردود و بهاءالله را پیامبر قرن جدید معرفی می نمایند.
حال آنکه خاتمیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و جاودانه بودن دین اسلام عقیده ای است که ریشۀ محکم قرآنی دارد و روایات بسیاری مؤید این مطلب می باشد. صریح¬ترین آیه در این باب چنین می فرماید: “مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا”؛  محمد (صلی الله علیه وآله) پدر هیچ یک از شما نیست؛ بلکه او رسول خدا و آخرین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست.»
همچنین خداوند می فرماید: “وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ”؛ «سخن راستین و موزون پروردگارت تمام شد، هیچ کس را توان تغییر دادن آنها نیست.»
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) که سخنانش بر اهل ایمان حجت است و بر طبق قرآن از روی هوا و هوس سخنی نمی گوید و هر چه می گوید، از طرف خداوند و به دستور اوست،  نه تنها اسمی از پیامبر و دین جدید نبرده است؛ بلکه در روایات متعدد به پایان یافتن شرایع و خاتمیت خویش تصریح دارد. به عنوان نمونه در حدیث منزلت می فرماید: «أمَا تَرْضَی أَنْ تَکوُنَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَاروُنَ مِنْ موُسَی إِلا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی؛  یا علی! آیا راضی نیستی که نسبت تو به من همانند هارون به موسی بوده باشد، با این تفاوت که بعد از من پیامبری نیست؟»
علی محمد باب به عنوان آغازگر جریان بابیت با این اصل مسلّم اسلامی مخالفت ورزیده و گفته است: «ظهورات را نه ابتدایی است و نه انتهایی، الی ما لانهایه شمس حقیقت طالع و غارب  می گردد و از برای او ابتدا و انتهایی نبوده و نیست.»  
حسینعلی نوری به عنوان پیامبر بهائیان نیز منکر خاتمیت پیامبر (صلی الله علیه وآله) شده و خود را پیامبر جدید نامیده است، گرچه وی در برخی نوشته ها، به خاتمیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) اعتراف نموده است که این اعتراف در گفته های کسی که بهائیان وی را پیامبر خود می دانند، ناشی از سه مسئله می تواند باشد: 1. فراموشی بهاءالله بر ادعای پیامبری خود. 2. وعدۀ الهی که مکر کفار را با دست خودشان آشکار می سازد. 3. پی بردن به این مسئله که ادعای پیامبری برای وی کم است و در بین طرفداران خود ظرفیتهایی دیده و خویش را به این باور رسانده است که می تواند دعوی خدایی سردهد.
بهاءالله در یکی از کتابهای خود می نویسد: و الصلوة و السلام علی سید العالم و مربی الامم الذی به انتهت الرسالة و النبوة و علی آله و اصحابه دائما أبدا سرمدا؛  درود و سلام بر آقای عالم و تربیت کنندۀ امتها! همان کسی که پایان پذیرفت به وسیلۀ او رسالت و نبوت.»
در این عبارت بهاءالله به صراحت بر خاتمیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) معترف است. همچنین «اشراق خاوری» از نویسندگان برجستۀ بهائی در کتاب خود به نقل از حسینعلی نوری می نویسد: مقام این ظهور عظیم و موعود کریم (من) از مظاهر سابقه (پیامبران قبل) بالاتر است؛ چراکه نبوت به ظهور حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) ختم گردید.» 
در این عبارت نیز بهاءالله ضمن اعتراف به خاتمیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) مقام خود را بالاتر از نبوت ذکر می کند، غافل از آنکه خود در جای دیگر می گوید: «قدری تفکر نما مع آنکه منتها رتبه تکمیل هیاکل بشریه به رتبه نبوت است.»  و این بدان معناست که انسان به بالاتر از نبوت نمی تواند برسد. جمع بین این دو ادعای بهاءالله جز با این نتیجه¬گیری که بهاءالله آدم نیست، میسر نخواهد بود؛ چرا که خود گفته است: «انسان به بالاتر از نبوت نمی رسد و من بالاتر از انبیا هستم.»
سیر ادعاهای علی محمد باب
سید علی محمد شیرازی در طول عمر 31 ساله خود ادعاهای مختلفی را مطرح نموده است که با توجه به ارزش و احترامی که وی نزد بهائیان دارد، لازم است جایگاه و مقام حقیقی وی آشکار و بر طالبان واقعی حق و حقیقت عرضه گردد.
ادعای بابیت (نائب خاص امام زمان(عج))
ادعای بابیت علی محمد شیرازی از آنجا آغاز می شود که در جریان «شیخیه» مطلبی به نام «رکن رابع»  مطرح می شود و علی محمد که خود را پیرو شیخیه و هم سو با اعتقادات آنها می دانسته، اولین ادعای خود را با نام بابیت و نیابت خاص امام دوازدهم(عج) مطرح می کند که به تعبیری همان جایگاه رکن رابع می باشد.
وی با این ادعا خود را واسطه بین امام دوازدهم(عج) و مردم می داند و در توجیه این ادعا تغییری از حدیث «انا مدینه العلم و علی بابها» را در مورد خود جعل کرد و گفت: «به فرموده پیامبر (صلی الله علیه وآله)، من شهر علم هستم و علی محمد شیرازی، باب آن می باشد.»
حال آنکه در این مقطع علی محمد، در برخی نوشته هایش امام دوازدهم(عج) را با نام و نام پدرش ذکر می کند و حتی در جایی اسم نواب حضرت را می برد و هر آن کس را که اعتقادی جز این داشته باشد، لعن می کند. 
ادعای مهدویت؛ قائمیت و موعود بودن
دومین ادعای علی محمد باب ادعای امامت و موعود بودن وی می باشد. دو جملۀ زیر از منابع بهایی استخراج گردیده است و شاهدی بر این ادعا از سوی علی محمد باب می باشد.
«اسلمنت» از نویسندگان بهایی در کتاب خود می نویسد: «خصومت و عداوتی که بر اثر اعلان بابیّت به وجود آمده بود، هنگامی شدّت یافت و مضاعف گردید که آن مصلح جوان (علی محمد باب) اعلام فرمود که همان مهدی موعودی است که حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) ظهور او را وعده داده است.» 
در کتاب «نقطه اولی» از کتب معتبر بهائیان (و ممهور به مؤسسه ملی مطبوعات امری) آمده است: زمانی که علی محمد باب را در مجلس ولیعهد حاضر می کنند، این طور گفته شده است که حضرت اعلی (علی محمد باب) در جواب ولیعهد فرمودند: منم آن قائمی که مدت هزار سال است منتظر ظهور او می باشید و به شنیدن اسمش قیام نموده، مشتاق زیارت و لقای او بوده اید.»  
در همان کتاب می نویسد: و زمانی که علی محمد باب را به جهت اعدام مهیا می نمودند، به نقل از وی نوشته شده است: «من قائم، موعود شما هستم. آیا جایز است هر جا که نام من برده شود، به احترام من قیام کنید؛ ولی با خود من این نوع معامله نمایید؟ از قهر خدا بترسید و بر فرزندانتان رحم کنید.» 
ادعای نبوت
علی محمد باب در کتاب «دلایل سبعه» که بعد از کتاب «بیان» در قلعۀ ماکو به نگارش درآورده است، به ترمیم ادعاهای گذشتۀ خود پرداخته و با ادعای رسالت و مظهریت چنین می گوید: 
«و نظر کن در فضل حضرت منتظَر که چقدر رحمت خود را در حقّ مسلمین واسع فرموده تا آنکه آنها را نجات دهد. مقامی که اول خلق است و مظهر «انّنی انا الله» چگونه خود را به اسم بابیت قائم آل محمد (صلی الله علیه وآله) ظاهر فرموده و به احکام قرآن در کتاب اوّل حکم فرمود تا آنکه مردم مضطرب نشوند از کتاب جدید و امر جدید و مشاهده کنند که این مشابه است با خود ایشان. لعلّ محتجب نشوند و از آنچه از برای آن خلق شده اند، غافل نمانند.» 
و در جایی دیگر آمده است: «در هر زمان خداوند جل و عز، کتاب و حجتی از برای خلق مقدر فرموده و می فرماید و در سنه هزار و دویست و هفتاد از بعثت (مقصود وی سال هزار دویست و شصت می باشد) رسول الله، کتاب را بیان و حجت را ذات حروف سبع (علی محمد که دارای هفت حرف است) قرار داد.» 
راه ها عموماً خراب، وسایل بهداشتی به کلّی ناقص و مختلّ بود.... چنین بود وضع امور در ایران که ناگهان حضرت باب مبشّر قرن جدید با اعلان رسالت خود تمام مملکت را به هیجان و ولوله انداخت.» 
در کتاب «الفرائد» نوشتۀ «ابوالفضل گلپایگانی» نیز این ادعای علی محمد باب به صراحت بیان شده است.
ادعای الوهیت و ظهور خدا
ادعای الوهیت و خدایی، یکی دیگر از ادعاهای علی محمد شیرازی به شمار می آید که این ادعا نیز همچون ادعاهای قبلی در کتب و منابع بهایی اشاراتی به آن شده است. در این مجال به یک نمونه اشاره می نماییم: بزرگ ترین مبلّغ و نویسندۀ مهم ترین کتاب استدلالی در تاریخ بهائیت؛ یعنی ابوالفضل گلپایگانی، در کتاب خود در مورد علی محمد شیرازی می نویسد: «ظهور قائم موعود، ظهور مقام ربوبیت و شارعیت است، نه مقام وصایت و تابعیت.» 
البته ادعاهای علی محمد باب به همین جا ختم نمی گردد و او در طول عمر خود ادعاهای دیگری همچون ادعای باب الله بودن نیز داشته است.
موعود در بهائیت
موعود در بهائیت از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد؛ چرا که میرزا حسینعلی نوری از پایه گذاران، بهائیت خوب می دانست که برای اثبات مدعای خود نیاز به اثبات موعودی دروغین دارد و این در شرایطی است که فردی به نام سید علی محمد شیرازی این داعیه را مطرح کرده و گذشته از پراکندگی در عقیده اش، خود را آن موعود معرفی می کند.
امروزه بهائیان علی محمد باب را موعود آخر الزمان و مبشّر به ظهور فردی می دانند که باید حکومت جهانی را تسخیر نماید و لذا در تعبیرات باب به نام «من یظهر الله» معرفی گردیده است. با توجه به اینکه اسناد ادعاهای بهائیان بر قائمیت علی محمد در سیر ادعاها به اختصار بیان شد. در این مجال به چند مورد از اعتراف وی به وجود مقدس امام دوازدهم(عج) به عنوان فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) اشاره کرده و نقض در گفتار و ادعاهای او را بر خوانندگان گرامی روشن می نماییم: 
1. «فاعرف ان له کان غیبتان باذن الله... و ان فی الغیبة الصغری له وکلاء معتمدون و نواب مقربون و ان مدتها قضت فی سبعین سنه و اربعة و عدة ایام معدودة و ان فی تلک الأیام کان نوابه روحی فداه عثمان ابن سعید عمری و ابنه ابی جعفر محمد بن عثمان و الشیخ المعتمد به الشیخ ابوالقاسم الحسین ابن روح ثم علی بن محمد السیمری و أنهم کانوا فی غیبته الصغری محالّ الأمر و مواقع النهی؛  بدان که برای او (حجۀ بن الحسن(عج)) با اذن خدا دو غیبت است... در غیبت صغری دارای وکلایی معتمد و نوّابی مقرّب بوده است. مدت غیبت صغری سپری شد و هفتاد سال و چند روز معدود ادامه داشت. در این ایام نواب آن حضرت (روحی فداه) عثمان بن سعید و پسرش ابوجعفر محمد بن عثمان و شیخ معتمد ابوالقاسم حسین بن روح، سپس علی بن محمد سیمری بودند. اینها در ایام غیبت صغری مرکز امر و مواقع نهی و مصدر فرمان بودند.»
2. «و اشهد ان بعد الأبواب الأربعة لیست له باب قد ورد فی الحدیث... و اشهد ان طاعتهم فرض و مودتهم عدل و من انکر احدا منهم فقد کفرو کان من الخاسرین؛  و شهادت می دهم که بعد از ابواب اربعه دارای بابی نیست... و شهادت می دهم که در ایام غیبت آن حضرت علمایی حافظ و نگهبان دین از طرف آن حضرت، حجت بر مردمند... و شهادت می دهم که طاعتشان فرض است و مودّتشان عدل، و کسی که یکی از آنها را انکار نماید، کافر شده و از خاسران خواهد بود.»
لازم به ذکر است بهائیت نه تنها نواب حضرت را قبول ندارند؛ بلکه وجود مقدس امام عصر (عج) را موهوم و خرافه می پندارند و در عبارت فوق کسی بهائیان را کافر اعلام کرده است که در نزد بهائیان جایگاهی ویژه دارد و محل قبر او را مقام اعلی می دانند.
3. اگر کسی عمل کرده باشد به دین حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) در منتهای عمل و اقرار به ولایت اهل بیت عصمت (علیهم السلام) آورده باشد؛ و لکن اعراض از حکم حسین بن روح که یکی از وکلای ایام غیبت صغری بوده، نموده باشد، شکی نیست که عملهای او هباءً منثورا است.» 
4. باب در نخستین کتابی که در تفسیر سورۀ یوسف نوشته است، در مواضع مختلفی با اقرار به قائمیت فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) خطابهایی به حضرت ولی عصر(عج) داشته است و استمداد از حضرتش نموده است، از جمله: 
«الله قد قدّر أن یخرج ذلک الکتاب فی تفسیر أحسن القصص من عند محمّد بن الحسن بن علیّ بن محمّد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن أبی طالب علی عبده لیکون حجّۀ الله من عند الذکر علی العالمین بلیغاً؛  به درستی که خدا مقدّر کرده است این کتاب را در تفسیر نیکوترین داستانها (سورۀ یوسف) از نزد محمد، فرزند حسن، فرزند علی... فرزند علی بن ابی طالب (علیه السلام) بر بنده اش خارج  سازد تا از نزد ذکر (خود باب) حجت رسانندۀ خدا بر اهل عالم باشد.»
موعود حقیقی
علائم و مشخصاتی که در سایر ادیان برای آن نجات  دهندۀ بزرگ ذکر شده، در مورد مهدی، موعود اسلام؛ یعنی فرزند بلافصل امام حسن عسکری (علیه السلام) قابل انطباق است؛ زیرا می توان او را از نژاد ایرانی شمرد؛ چرا که مادر حضرت سجاد (علیه السلام) که جد امام زمان(عج) است، یک شاهزادۀ ایرانی به نام شهربانو، دختر یزدگرد، پادشاه ساسانی بود. همچنین می توان گفت: او با بنی اسرائیل نسبت دارد؛ زیرا بنی هاشم و بنی اسرائیل، هر دو از نسل ابراهیم خلیلند. بنی هاشم از نسل اسماعیل و بنی اسرائیل از نسل اسحاق اند. با مسیحیان نیز نسبت دارد؛ زیرا مادر حضرت صاحب الامر(عج) یک بزرگ زاده رومی به نام نرجس بوده که به صورت شگفت انگیزی خود را به امام حسن عسکری (علیه السلام) می رساند. 
با توجه به احادیث رسیده از ناحیه معصومین (علیهم السلام) شناخت آن مصلح امری ضروری و واجب می باشد و آن موعود به صورت دقیق و کامل برای ما معرفی شده است که به پاره ای از آنها اشاره می گردد:  نام حضرت و اینکه او هم نام حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و دارای کنیه حضرت و شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در شمایل، گفتار و کردار می باشد. در این مورد 54 حدیث وارد شده است که 29 حدیث با موضوع خصوصیات جسمی و ویژگیهای صورت حضرت را گزارش کرده است.
برخی احادیث شامل علائم عمومی ظهور که در کتاب «الفتن» نوشتۀ «نعیم بن حماد» متوفای 225 یا 228 ق (حدود 30 سال قبل از میلاد حضرت صاحب الزمان(عج)) به بیش از 200حدیث اشاره کرده است.
با توجه به ادعای بهائیت مبنی بر وهم و خیال بودن اعتقاد به حضرت مهدی(عج) به عنوان فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) و قالب نمودن علی محمد باب به عنوان موعود آخر الزمان، چند سؤال در ذهن طالبان حقیقت باقی می ماند و آن اینکه: 
1. تحصیلات اکتسابی سید علی محمد باب نزد شیخ محمد عابد و سید کاظم رشتی را چگونه پاسخ می دهید؟
2. اگر امام زمان آمده است، پس «یملا الأرض قسطاً و عدلاً» کجاست و دو جنگ جهانی بعد از ظهور علی محمد چه معنایی دارد؟
3. امنیتی که آن منجی با خود دارد، چه شد؟
4. جواب این همه ظلم و جور در افغانستان، عراق، فلسطین، پاکستان، یمن، بحرین، میانمار و دیگر کشورهای دنیا را چه کسی می دهد؟
5. علی محمد شیرازی کی و کجا غیبت داشت؟
6. نام پدر، مادر و نسب خود را چگونه توجیه می کند؟
7. اگر به کم قانع شوند ـ که ادعای قائمیت است ـ ادعای خدایی او را چه می گویند؟
8. مرگ علی محمد باب و خالی شدن زمین از حجتش چگونه قابل جمع است؟

برچسب‌ها: