در مطالعه ی کتاب های اخلاقى - عرفانى، به اصطلاحات "شریعت"، "طریقت" و "حقیقت" برخورد کردم. امکان دارد این اصطلاحات را توضیح دهید.؟

 از نظر عرفان و عرفاى اسلام، انسان سالک موجودى است که با قدم سیر و سلوک به اصل و جایگاهى که از آن جا آمده است، باز مى‏گردد و با از بین رفتن دورى و فاصله‏ى با ذات حق، در بساط قرب الاهى از خود فانى شده و به او باقى مى‏گردد "یا ایها الانسان انّک کادح الى ربّک کدحاً فملاقیه": اى انسان، حقّاً که تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاشى، و او را ملاقات خواهى کرد.[1]

 

رسیدن به "حقیقت" کمال انسان و مقام قرب الاهى با دست یابى به باطن "شریعت" که همان "طریقت" است، ممکن خواهد شد. از این رو، در کلمات اهل عرفان، با تعبیرات "شریعت" و "طریقت" و "حقیقت" مواجه مى‏شویم.

 

عزیزالدین نسفى که از عرفاى نیمه ی دوم قرن هفتم مى‏باشد، در کتاب "الانسان الکامل" خود مى‏نویسد: "شریعت، گفتِ انبیاست و طریقت، کردِ انبیاست و حقیقت دیدِ انبیاست. سالک باید که اوّل از "علم شریعت" آن چه ما لابدّ است بیاموزد و یاد گیرد و آن گاه از "عمل طریقت"، آن چه ما لابدّ است، به جاى آورد تا از "انوار حقیقت" به قدر سعى و کوشش وى روى نماید.

 

هر که قبول مى‏کند آن چه پیغمبر وى گفته است، از "اهل شریعت" است و هر که به جاى مى‏آورد آن چه پیغمبر وى کرده است، از "اهل طریقت" است و هر که مى‏بیند آن چه پیغمبر وى دیده است از "اهل حقیقت" است. آن طایفه که هر سه دارند، کاملانند و ایشانند که پیشواى خلایقند و آن طایفه که هیچ ندارند از این سه، ناقصانند و ایشانند که از بهایمند،« و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم (چراکه) دل‏هایى دارند که با آن (حقایق را) دریافت نمى‏کنند و چشمانى دارند که با آن‏ها نمى‏بینند و گوش‏هایى دارند که با آن‏ها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ترند».[2]­و[3]

 

البته، در بخش شریعت، عرفاى اسلام سخنانى دارند که ممکن است بر ضد مقررات فقهى تلقى شود.[4]

 

عارف نامدار جهان تشیّع، مرحوم سید حیدر آملى براى رفع توهم مغایرت و ضدیّت مراتب سه گانه ی شریعت و طریقت و حقیقت، به بیان این مراتب مى‏پردازد و آنان را اسم‏هاى مترادفى مى‏داند که بر یک واقعیت، صادقند، ولى به اعتبارهاى مختلف و در واقع و نفس الامر آنان را بدون اختلاف مى‏داند. در بخشى از سخنان خود چنین مى‏گوید: "... و زمانى که محقق شد این مطلب، پس بدان که "شریعت"، اسم است که از براى راه‏هاى الاهى وضع شده است که مشتمل بر اصول و فروع آن راه‏ها و رخصت‏ها و عزیمت‏هاى آن و نیکو و نیکوترین آنها است و "طریقت" عبارت است از اخذ و گرفتن نیکوترین و با قوام‏ترین آنها، و هر مسلک و روشى که انسان به بهترین و نیکوترین و با قوام‏ترین و محتاط ترین آن را بپیماید، "طریقت" نامیده مى‏شود، چه از جهت گفتار و چه از جهت افعال و چه از جهت صفت و حال. و اما "حقیقت" پس آن، اثبات چیزى است کشفاً یا عیاناً یا حالاً و وجداناً... و شهادت مى‏دهد به همگى آن، قول نبى اکرم (ص)، به حارثه و آن این که فرمود: اى حارثه چگونه صبح کردى؟ حارثه گفت: صبح کردم در حالى که به حقیقت مؤمن مى‏باشم...".[5]

 

وی در ادامه ی کلمات خود مى‏گوید: "... پس ایمان او به غیب، حق است و "شریعت" و کشف و دریافت او بهشت و دوزخ و عرش را، "حقیقت" است و زهد او در دنیا و بیدارى او در شب‏ها و تشنگى او "طریقت" است...، و از این کشف، در مراتب ذکر شده، خبر داد خداى تعالى در کتاب خود به "کلاّ لو تعلمون علم الیقین لترون الحجیم ثم لترونها عین الیقین":[6] یعنى نه چنان است، اگر بدانید به یقین هر آینه ببینید دوزخ را، پس هر آینه خواهید دید آن را به چشم یقین و در آیه ی دیگر مى‏فرماید: "و اِنّ هذا لهو حق الیقین":[7] و به درستى که این همان حق الیقین است. چون مرتبه‏ى اول که "علم الیقین" باشد، به منزله‏ى "شریعت" است و مرتبه‏ى دوم که "عین الیقین" باشد به منزله‏ى "طریقت" است و مرتبه‏ى سوم که "حق الیقین" باشد به منزله‏ى "حقیقت" است... ."[8]

 

شهید عالیقدر و فیلسوف بزرگ مرتضى مطهرى در مورد این سه واژه چنین بیان مى‏دارد:

 

"یکى از موارد اختلاف مهم میان عرفا و غیر عرفا، خصوصاً فقها، نظریه ی خاص عرفا در باره ی شریعت و طریقت و حقیقت است.... فقها همین قدر مى‏گویند: در زیر پرده ی شریعت (احکام و مقررات) یک سلسله مصالح نهفته است و آن مصالح به منزله ی علل و روح شریعت... است، اما عرفا معتقدند که مصالح و حقایقى که در تشریع احکام نفهته است، از نوع منازل و مراحلى است که انسان را به مقام قرب الاهى و وصول به حقیقت سوق مى‏دهد. عرفا معتقدند که باطن شریعت "راه" است و آن را "طریقت" مى‏خوانند و پایان این راه حقیقت است....؛ یعنى یکى ظاهر است و دیگرى باطن و سومى باطن باطن."[9]

 

به بیان دیگر، انسان چه بخواهد و چه نخواهد، در حال سیر و تحول است، حال اگر این سیر و تحول را با شرع منطبق نماید، با هر قدمى به سوى انسانیت و دست یابى به حقیقت نزدیک تر مى‏شود، بلکه به همان اندازه انسان‏تر و کاشف حقیقت مى‏گردد تا آن جا که به مقام "قرب الاهى" رسیده و خداگونه مى‏شود و تمامى شک‏ها و شبهه‏ها از دلش پاک و تمامى نقایص و رذایل از صفحه‏ى وجودش محو گشته و خود آیینه ی خدا نما مى‏گردد و مى‏تواند در این مسیر دستگیر سایرین شود. پس عمل به شریعت، طریقت است و ثمره و نتیجه‏ى طریقت، حقیقت است.

 

لکن چون کم و کیف اعمال انسان‏ها و نیت‏ها و ایمانشان متفاوت است، ثمربخشى این طریقت و دست یابى به حقیقت در افراد متفاوت است به گونه‏اى که در برخى افراد چنان که باید و شاید نمودى ندارد و در انسان‏هاى کامل چون نبى‏اکرم (ص) و امامان معصوم (‏ع) اوج آن متبلور مى‏گردد.

 

از آن جا که خداوند متعال، حکیم است هیچ موجودى، از جمله انسان‏ها را بیهوده و بى‏هدف نیافریده است. هدف موجودات طبیعى با سیر جبرى آنها و کمال موجودات مجرد (فرشتگان و...) به طور دفعى با افاضه‏ى الاهى حاصل مى‏شود، لکن چون انسان‏ها مختارند، تصمیم و اراده آنها نیز در وصول به هدف دخیل است. و هر قصد و تصمیمى براى انجام کار، نیازمند تشخیص اهداف و فواید و سرانجام و لوازم آن کار است و بدون شناخت، تصمیم و اراده و انجام کار میسّر نخواهد بود. لکن انسان نمى‏تواند بدون دستگیرى وحى، کمال خود و راه وصول به آن را شناسایى کند و شاهد این امر، اختلافات فاحشى است که در میان انسان‏هاى اندیشمند در این زمینه موجود است. این جا است که نیاز به دستگیرى خداوند از او، از طریق وحى و ارسال رسل و انزال کتب روشن مى‏گردد. خداوند نیز چون حکیم است انسان را رها نکرده و با ارسال رسل و انزال کتب، راه هدایت به مقصد را به او نمایانده است. که اگر تابع عقل و فطرت سلیم خود باشد و مرعوب یا فریفته ی تبلیغات و رزق و برق‏هاى متاع دنیا نشود، به راحتى تسلیم اوامر و نواهى الاهى در تمامى ابعاد زندگیش مى‏شود. این مجموعه‏ى تعالیم الهى و تبیین نبوى (‏ص) و تفاسیر اولیاى دین‏ (ع) با عنوان "شریعت" شناخته مى‏شوند. انسان عامل به شریعت بسان مسافرى به سوى خدا مى‏ماند که محرک او از یکسو، و زاد و توشه ی او از سوى دیگر، همان تعالیم الاهى؛ یعنى شریعت است. هر چه انسان در این راستا پیش برود و بر عمل و ایمان به شریعت پایدار بماند، لحظه به لحظه به مقصد نزدیک و نزدیک تر مى‏شود. ایمان و عمل کامل به شریعت، سیر در جاده ی انسانیت است، و این سیر خاص به "طریقت" موسوم است. این سفر، بر خلاف اغلب سیر و سفرها، خود هدف و مقصد نیز هست؛ یعنى با هر گامى که در این راه پیش مى‏رود، با منظره‏اى جدید و جذاب روبرو مى‏شود و تأثیر آن بر نفس او، سبب تحول و تکامل تدریجى او مى‏گردد، به سخن دیگر با هر گامى، با توجه به کیفیت و کمیت و سوابق آن، انسان به هدف خود رسیده است و با گام‏هاى بعدى این هدف؛ یعنى کشف حقایق و قرب الى الله را تعمیق بخشیده و توسعه مى‏دهد، و این گونه به "حقیقت" مى‏رسد.

 

علامه ی فرزانه استاد حسن زاده آملى در این زمینه مى‏فرماید: "... انسان موجودى است ابدى و بر اساس قرآن و عرفان و برهان، "علم" و "عمل" انسان سازند... غذاى جان مى‏گردند، آن چنان که آب و نان غذاى بدن مى‏شوند،... یعنى غذاى جسمانى سبب بقاى بدن و غذاى روحانى، سبب بقاى نفس ناطقه انسان است.... غذایى که طعمه ی جان مى‏شود، اتحاد وجودى با نفس ناطقه که فراتر از طبیعت است پیدا مى‏کند و براى همیشه باقى و برقرار مى‏ماند. پس انسان روز و شب در "طریق" ساختن خویش براى "ابد" است.... انسان باید مراقب خود باشد. باید بفهمد و بداند تا راه رشد و صلاح را بپیماید.... خداى سبحان این صنعت شگفت؛ یعنى وجود آدمى را که بزرگ ترین صنعت در نظام هستى است آفرید. در کنار آن "کتابى" براى به کارگیرى و بهره‏ورى صحیح و نیز نگه دارى از آن قرار داده است.... ما در عرفان عملى دستور العملى جز "قرآن نداریم و روایات و ادعیه‏اى که از ]پیامبر (ص) و[ اهل بیت عصمت (‏ع) صادر شده همه رشته‏هایى هستند که از دریاى بى‏کران الاهى "قرآن کریم" منشعب مى‏شوند."... در عرفان نظرى و عرفان عملى، گفتارى بالاتر و ارزش مندتر از گفتار پیغمبر خاتم (‏ص) و آل او (ع) پیدا نمى‏کنیم؛ آنچه را که یک فرد انسان در خوراک جان و روان خود براى "قرب الى الله" نیاز دارد، در قرآن و کلام معصومان (‏ع) نهفته است. "قرب" یعنى اتصاف به صفات ربوبى و تخلق به اخلاق ملکوتى؛ یعنى انسان در مسیر تکاملى خود، علماً و عملاً رشد پیدا کند و به جایى برسد که متصف به صفات ربوبى بشود. البته مراتب محفوظ است "والذین اوتوا العلم درجات".[10] عالى‏ترین مرتبه این است که یک انسان به فعلیت تامه‏اش برسد و انسان کامل شود ]لکن[ هر انسان به اندازه سعه d وجودى خود و به مقدار قرار گرفتنش در مسیر کمال انسانى، اهل نجات خواهد بود.... انسان در عرفان عملى به جایى مى‏رسد که چشم برزخیش باز مى‏شود؛ یعنى انسان‏ها را مطابق سریره و ملکات آنها مشاهده مى‏کند،... براى مردان بزرگ و اولیای حق قیامت در این دنیا قیام کرده است. همین طور پله پله بالا بروید تا مى‏رسید به امام عارفان و متقین، امام موحدین، حضرت وصى، جناب امیرالمؤمنین على (ع) که مى‏فرماید: "لو کشف الغطاء لما ازددت یقینا". دنیا و آخرت به آن صورتى که بر ما حجاب است، براى آن حضرت حجاب نیست."[11]

 

در پایان به بخشى از فرمایشات عارف حقیقى و امام راحل، خمینى (ره) که بعد از بیان مقامات و نشئات انسان که همان نشأه‏ى آخرت و برزخ و دنیا مى‏باشد، به علوم مناسب هر نشأه براى انسان اشاره نموده، مى‏فرمایند: "کلیه علوم نافعه منقسم مى‏شود به این سه علم؛ یعنى علمى که راجع به کمالات عقلیه و وظایف روحیه، و علمى که راجع به اعمال قلبیه و وظایف آن است و علمى که راجع به اعمال قالبیه و نشئه ی ظاهره نفس است.... هر یک از این مراتب... به طورى به هم مرتبط است که آثار هر یک به دیگرى سرایت مى‏کند، چه در جانب کمال یا طرف نقص. مثلاً اگر کسى قیام به وظایف عبادیه و مناسک ظاهریه، چنان چه باید و مطابق دستورات انبیا است، عمل نمود، از این قیام به وظایف عبودیت، تأثیراتى در قلب و روحش واقع مى‏شود که خلقش رو به نیکویى و عقایدش رو به کمال مى‏گذارد و همین طور اگر کسى مواظب تهذیب خلق و تحسین باطن شد، در دو نشئه ی دیگر مؤثر شود، چنان که کمال ایمان و احکام عقاید تأثیر در دو مقام دیگر مى‏نماید. بلکه تعبیر به "ارتباط" نیز از ضیق مجال و تنگى قافیه است، باید گفت: یک حقیقت داراى مظاهر و مجالى است."[12] و "در هر صورت، اى عزیز!... در هر درجه که هستى بکوش و اخلاص خود را زیادت کن و اوهام نفس و وساوس شیطان را از دل بیرون نما، البته نتیجه برایت حاصل مى‏شود و راهى به "حقیقت" پیدا مى‏کنى و "طریق هدایت" براى تو باز مى‏شود و خداوند تبارک و تعالى از تو دستگیرى مى‏فرماید."[13]

منابع براى مطالعه بیشتر:

1. آملى، سید حیدر، جامع الاسرار و منبع الانوار، ترجمه‏ى سید جواد هاشمى علیا.

2 محدث ارموى، میر جلال الدین، ره توشه ی رهروان، ص 159-172.

3. بهارى همدانى، محمد، تذکرة المتقین .

4 حسن زاده آملى، حسن، در آسمان معرفت، ص 46 - 52.

5. حسینى تهرانى، محمد حسین، توحید علمى و عینى.

6. حسینى تهرانى، محمد حسین، رساله ی لب اللباب، ص 159 - 172.

7. مطهرى، مرتضى، آشنایى با علوم اسلامى (عرفان)، ص 80 - 82.

8. موسوى خمینى، روح الله، شرح چهل حدیث، ص 387 - 388 ، 394.

9. نسفى، عزیزالدین، الانسان الکامل.

 

[1] انشقاق، 6، ترجمه قرآن کریم، محمد مهدى فولادوند.

[2] نسفى، عزیزالدین بن محمد، انسان کامل، ص 3.

[3] اعراف، 179، ترجمه قرآن کریم، محمد مهدى فولادوند.

[4] مطهرى، مرتضى، آشنایى با علوم اسلامى، ص 82.

[5] سید حیدر آملى، جامع الاسرار و منبع الانوار، ترجمه‏ى سید جواد هاشمى علیا، ص 266 - 267.

[6] تکاثر، 5 - 7.

[7] واقعه، 95.

[8] جامع الاسرار و منبع الانوار، ترجمه، ص 268 - 267.

[9] مطهرى، مرتضى، آشنایى با علوم اسلامى، بخش عرفان، ص 80 - 82.

[10] مجادله، 11.

[11] حسن زاده، حسن، در آسمان معرفت، ص 46 - 52.

[12] موسوى خمینى، روح الله، شرح چهل حدیث، ص 386 - 387.

[13] همان، ص 394.

 

منبع : اسلام کوئست

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.