1. منظور از کمال انقطاع چیست؟ و چرا آن را از خدا می خواهیم؟ 2. مقصود از ابصار قلوب چیست؟

 پاسخ از پرسش مزبور در بخش های زیر بیان می شود.

الف. تفسیر کمال انقطاع

کمال انقطاع به سوی خدا به این معنا است که انسان از وابستگی و تعلّق به هر چیزی آزاد و رها گردد و فقط به خدا وابسته و پیوسته شود.

دلیل این که کمال انقطاع با این که باید در سیر خود انسان واقع شود، در عین حال از خدا طلب می کنیم این است که رسیدن به مقام کمال انقطاع الی الله بسیار مشکل و دشوار است که بدون امداد حضرت حق تعالی و استعانت از او امکان ندارد. به دیگر سخن، «کمال انقطاع به سوی حق» در حقیقت وفاى تامّ به میثاق الاهی است،[1] پای بندی کامل به میثاق الاهی و توجه به مقام ربوبیّت خداى - عزّ و جلّ - چنان صعب و دشوار است که فقط با یاری حضرت حق امکان دارد؛ به همین جهت، در این دعا  از «کمال انقطاع» تعبیر به موهبت آمده است: «الهی هب لی کمال الانقطاع إلیک» یعنی کمال انقطاع از مواهب الاهى است، نه اکتسابی و حاصل تلاش انسان.

توضیح این که؛ هر مخلوقى در طبیعت، به زبان حال، در معرض ادّعاى ربوبیّت و تدبیر و استقلال تأثیر از براى خویشتن است؛ زیرا هیچ آفریده‏اى نیست، مگر آن که می تواند به حکمت بالغه خداى علیم نفع یا ضررى به دیگرى برساند؛ از این رو مظهر اسم «نافع» و اسم «ضارّ» خداى سبحان است؛ لذا مورد توجه نیازمندان در جلب منفعت و دفع ضرر است؛ اکثر مردم نیز با دیدۀ استقلال در تأثیر به اشیا مى ‏نگرند، تا آن جا که بسیاری از موجودات را به معبودیّت برگزیده ‏اند.

غلط اندازى اشیا از یک طرف و احتیاج مردمان به آنها از طرف دیگر، موجب گردید که قرآن مجید با اصرار و تکرار، مقام ربوبیّت خداوند متعال را به مردم تذکّر دهد تا اسیر شرک نگردند و از صراط مستقیم و بندگی خداى تعالى تغییر مسیر ندهند و در بیابان گمراهى سرگردان نشوند، و اعلان فرمود، سعادت حقیقى که لقاى پروردگار است، مرهون وارستگى از هر گونه شرک است: «فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»؛[2] پس هر که به لقاى پروردگارش امید دارد، باید کارى شایسته انجام دهد، و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند.

در هر صورت انسان در زندگی دنیا دایماً در معرض افتادن در دام انواع شرک است، چنان که گاهی اشیای مادی به اندازه ای برای او ارزشمند جلوه می کنند که تا سر حد پرستش مورد احترام قرار می گیرند.

بنابر این، رها شدن از شرک ربوبی و رسیدن به مقام کمال انقطاع الی الله بسیار مشکل و دشوار است؛ از این رو کمال انقطاع از مواهب الاهى است، نه از مکاسب؛ البته  ریاضت ها و مجاهدات شرعى و التزام شدید به انجام احکام شرعیّه و متابعت تامّ از سنّت سید المرسلین(ص) زمینه ساز نزول این موهبت بزرگ است؛ زیرا دوری از هواهاى نفسانى و شیطانى، فقط با التزام به انجام واجبات و نوافل و اکتساب اخلاق فاضله ‏اى که صاحب شریعت آنها را مقرّر داشته، میسّر است، و آن کس که در التزام به انجام این امور، راسخ تر است به یقین از هواها دورتر است، و هر ریاضت و مجاهدتى که وراى آنچه که از صاحب شریعت رسیده باشد، باطل و احیاناً دامی است که براى شکار ساده‏ دلان گسترده ‏اند و نتیجه ‏اى جز گمراهی و دورى از حق تعالى ندارد.[3]

ب. منظور از ابصار قلوب

«قلب»، به معناى آن نیرویى است که آدمى به وسیله آن تعقل مى ‏کند و حق را از باطل تمیز مى‏ دهد.[4]

منظور از ابصار قلوب ظاهراً همان چیزی است که امام زین العابدین(ع) می فرماید: «خدای تبارک و تعالی برای هر انسان چهار چشم قرار داده که با دو تای از آن امور دنیا را می بیند و با دو تای دیگر امور آخرت را می نگرد؛ پس اگر خدا خواست به بنده ای نظر رحمت کند دو چشم قلب (درک کننده امور آخرت) او را بینا می کند، و اگر نظر رحمت به بنده ای نکند آن دو چشم را به حال خود (بسته) رها می کند».[5]

 ج. منظور از معدن عظمت و عزّ قدس

منظور از معدن عظمت؛ معدن نور، سرچشمۀ قدرت لایزال و صفات جمال الاهی است؛ چنان که مقصود از عزّ قدس سرچشمه صفات جلال خدا است.

د. حجاب های نورانی

دربارۀ حجاب های نورانی و اقسام آن نمایۀ «حجاب های نورانی»، سؤال 4767 را مطالعه کنید.

خلاصه: مطلوب در این قطعه از دعا برخورداری از حالات نورانى است که موجب می شود تا دیدگان قلوب به فروغ نظر به جمال حق تعالى روشن گردد. «کمال انقطاع» آن است که تمام حجب ظلمانى و نورانى پاره و کنار زده شود، تا به مهمان سراى الهى که «معدن عظمت» است بتوان وارد گردید؛ لذا در این مناجات از خداوند متعال، بینایى و نورانیّت قلبى طلب مى ‏کنند، تا بتوانند حجب نورانى را دریده به معدن عظمت برسند.[6]

 

[1].  اشاره به آیۀ شریفۀ «و (به خاطر بیاور) زمانى را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آرى، گواهى مى ‏دهیم! (چنین کرد مبادا) روز رستاخیز بگویید: ما از این، غافل بودیم (و از پیمان فطرى توحید بى‏خبر ماندیم)»؛ اعراف، 172.  

[2]. کهف، 110.

[3]. محمدی گیلانی، محمد، شرح مناجات شعبانیه، مقدمه و پاورقی: قربانی، زین العابدین، ص 230 – 237، (با تلخیص و ویرایش)، انتشارات سایه، تهران، چاپ اول، 1373ش.

[4]. ر.ک: طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 18، ص 356، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم، 1417ق؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 7، ص 21، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش؛ نمایۀ «عقل "حسابگر"، دل، ایمان و عشق»، سؤال 175.

[5]. «إِنَّ لِلْعَبْدِ أَرْبَعَةَ أَعْیُنٍ عَیْنَانِ یُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ آخِرَتِهِ وَ عَیْنَانِ یُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ دُنْیَاهُ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعَبْدٍ خَیْراً فَتَحَ لَهُ الْعَیْنَیْنِ اللَّتَیْنِ فِی قَلْبِهِ فَأَبْصَرَ بِهِمَا الْعَیْبَ وَ إِذَا أَرَادَ غَیْرَ ذَلِکَ تَرَکَ الْقَلْبَ بِمَا فِیه»؛ شیخ صدوق، توحید،محقق و مصحح: حسینى، هاشم،‏ ص 367، جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1398ق.‏

[6]. ر.ک: شرح مناجات شعبانیه، ص 237؛ امام خمینى، جهاد اکبر، ص 46 و 56 – 60، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینى، چاپ نهم، 1378ش.

 

منبع : اسلام کوئست