منظور ومفهوم از عدالت درخلقت چیست ؟

0 3

عدل الهی از اصول ومبانی دینی واعتقادی بسیاری از مسلمین است وآن اعتقاد وباور داشتن به صدور عادلانه افعال ازناحیه خداوند ونفی هرگونه ظلم و بی عدالتی از سوی خداوند است بر این اساس خلقت وآفرینش جهان و تدبیر و اداره آن خیر محض است وبرغم وجودمشکلات و نابسامانیها اکثر آنها معلول عملکرد بد وناعادلانه خود بشر است وبرخی از نابسامانیها هم ظاهری نابسامان دارد ودرباطن خیر است منتها ما فقط لایه رویین آن را می بینیم .

از این رهگذر تدبیر وتقدیر نظام هستی هیچگاه اختیاز وانتخابگری بشر راتهیدید نمی نماید .

استاد مصباح دراین باره فرموده اند :

معنای لغوی عدل , برابری وبرابر کردن است , ودر عرف عام به معنای رعایت حقوق دیگران دربرابر طلم ( = تجاوزبه حقوق دیگران) بکار می رود , واز این روی , عدل رابه این صورت , تعریف کرده اند :

العطاء کل ذی حق حقه . و بنابراین باید نخست موجودی رادرنظر گرفت که دارای حقی باشد تا رعایت آن ((عدل)) و تجاوز به آن ((ظلم )) نامیده شود ولی گاهی توسعه ای در مفهوم عدل داده می شود وبه معنای ((هرچیزی رابه جای خود نهادن , یا هر کاری را به وجه شایسته , انجام دادن )) بکارمی رود و به این صورت , تعریف می شود : وضع کل شیءٍ فی موضعه وطبق این تعریف , عدل مرادف با حکمت وکار عادلانه , مساوی با کار حکیمانه می گردد. اما درباره این که چگونه ((حق صاحب حق)) و ((جایگاه شایسته هرچیزی)) تعیین می شود سخن بسیار است که بخش مهمی از فلسفه اخلاق وفلسفه حقوق را به خود , اختصاص داده است وطبعاً در این جانمی توانیم به تحقیق پیرامون اینگونه مسائل بپردازیم .

آنچه لازم است دراین جا به آن , توجه شود اینست که هر عاقلی درک می کند که اگر کسی بدون هیچ علتی لقمه نانی را ازدست طفل یتیمی برباید یا خون انسان بی گناهی را بریزد ظلم کرده ومرتکب کار قبیحی شده است , وبرعکس اگر لقمه نان ربوده شده را ازدست رباینده بگیرد وبه طفل یتیم برگرداند وقاتل جنایتکار ار به کیفر برساند کار عادلانه و شایسته ایانجام داده است . واین قضاوت , متکی به امر ونهی از منکر نیست وحتی اگر کسی معتقد به وجود خدا هم نباشد چنین قضاوتی را خواهد داشت .

اما اینکه راز این قضاوت چیست وچه نیروی درک کننده ای این حسن و قبح را درک می کند ومانند اینها , مسائلی است که باید درشاخه های مختلف فلسفه , مورد بررسی قرار گیرد .

حاصل آنکه : برای عدل می توان دو مفهوم خاص وعام در نظر گرفت : یکی رعایت حقوق دیگران , ودیگری انجام دادن کارحکیمانه که رعایت حقوق دیگران هم از مصادیق آن می باشد .

بنابراین, لازمه عدل , برابر قرار دادن همه انسانها یاهمه اشیاء نیست که همه شاگردان را , خواه کوشا باشند وخواه تنبل , بطوریکسان مورد تشویق یاتوبیخ قراردهد , وقاضی عادل کسی نیست که مال مورد نزاع رابطور مساوی بین طرفین دعوی تقسیم کند , بلکه معلم عادل کسی است که هر کدام از شاگردان رابه اندازه استحقاقشان ستایش یا نکوهش کند, وقاضی عادل کسی است که مال مورد نزاع را به صاحبش بدهد .

همچنین مقتضای حکمت و عدل الهی این نیست ک همه مخلوقات را یکسان بیافریند ومثلاً به انسان هم شاخ ویال و بال و… بدهد بلکه اقتضای حکمت آفریدگار اینست که جهان را بگونه ای بیافریند که بیشترین خیر وکمال, برآن مترتب گردد وموجودات مختلف را که اجزاء همبسته آنرا تشکیل می دهند بگونه ای بیافریند که متناسب با آن هدف نهائی باشد . ونیز مقتضای حکمت وعدل الهی اینست که هر انسانی را به انداره استعدادش مورد تکلیف قراردهد (۱) وسپس باتوجه به توانایی وتلاش اختیاری وی درباره او قضاوت کند و (۲) سرانجام , پاداش یا کیفری درخور کارهایش به او اعطا فرماید .

(۱) لایکلَف الله نفساً اِلاّ وُسْعها (سوره بقره , آیه ۲۸۶)

وقضی بینهم بالقسط وهم لایظلمون ( سوره یونس آیه ۵۴)

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.