ما معتقدیم انبیاء همگی معصوماند و بعضی از کارهای آنان را تعبیر به »ترک اولی« میکنیم. سؤال این است چرا پیامبران همین ترک اولی را باید انجام دهند یا انجام دادند؟



برای این که جواب به خوبی ارائه گردد لازم است ابتدا عصمت و ترک اولی را توضیح دهیم. »عصمت« که در انبیا و اولیا به اعتقاد ما وجود دارد، دارای دو جنبه است:

جنبه اول: در امان بودن از گناه و سرپیچی از فرمان خدا. این جنبه از عصمت اختیاری است و ناشی از باور، ایمان و یقین انبیاء و اولیاء(ع) است. آنان چون دارای باور و ایمان واقعی و یقین به خدا، قیامت، قهر و رضای خدا هستند، این یقین آنان را به اطاعت و اجرای فرامین خدا سوق میدهد و از ارتکاب نهیهای خدا باز میدارد. آنان وقتی با گناه مواجه میشوند چنان به واقعیت و عاقبت گناه باور دارند، مانند فردی ایستاده بر لبه گودال آتش که ارتکاب گناه را مساوی انداختن خود به درون آتش میداند و همچنان که فرد ایستاده بر لبه گودال آتش هیچ گاه خود را به درون آتش نمیاندازد زیرا لهیب و سوزانندگی آن را میبیند و حس میکند، پیامبران و امامان نیز به هیچ وجه مرتکب گناه و نهیهای خدا نمیشوند و امرهای خدا را ترک نمیکنند و این معنای عصمت از گناه است. جنبه دوم، در امان بودن از خطا در تشخیص و شناخت جهان و واقعیات آن{P- این راه برای دیگر بندگان نیز باز است و اگر فردی نطفهاش از لقمه حلال بسته شود، پدر و مادرش در دوران حمل و طفولیت نسبت به تربیت او عنایت کافی داشته باشند و به دستورهای وارد در این زمینه عمل کنند، آن فرد هم مانند پیامبران و امامان(ع) هم در دوران طفولیتمشمول عنایات خدا میگردد و هم از اوان دوران بلوغ بر چنین یقینی خواهد بود و مرتکب گناه و حتی مکروه نخواهد شد. خداوند میفرماید: »هرگز چنین نیست، اگر علمالیقین داشتید، به یقین دوزخ را میبینید. (تکاثر، ۵ – ۶) و در سوره یوسف بعد از یادآوری حفظخدایی میفرماید: این چنین سوء و فحشا را از او برگردانیم زیرا از بندگان مخلص ما بود.

این جنبه از عصمت، همان عصمت اختیاری است و فضل انبیاء و اولیاء در این است که با مجاهده به درجهای از این عصمت رسیدهاند که حتی ملائکه مقرب به آن درجه نایل نشدهاند. P}

است. انسانها با مطالعه، تفکر و تعقل به شناخت بسیاری از حقایق و واقعیات جهان نایل میشوند و در بسیاری از حقایق جهان مادی و جهان غیر مادی دستشان از شناخت و معرفت راجع به آن کوتاه است. خیلی از مواقع شناختهای اکتسابی انسانها از جهان و حقایق، مطابق با واقع و حق میباشد و موارد فراوانی نیز خطا میکنند و با توجه به غلط بودن مقدمات یا عوامل دیگر، شناخت آنان باطل و خطا از کار در میآید.

پیامبران و امامان در این جنبه نیز معصومند یعنی در شناختهایشان هم خطا و اشتباه نمیکنند زیرا علم و شناخت انبیاء از طریق مطالعه، تأمل و صغرا و کبرا کردن به دست نمیآید تا خطا و اشتباه در آن یافت شود. بلکه آنان به خواست و اراده خدا با عین واقعیت هستی مواجه میشوند و علم آنان، علم لدنّی و الهی است و در علم خدایی نیز هیچ خطا و اشتباهی راه ندارد. این جنبه از عصمت اکتسابی نبوده و فقط بخشش خداوند به بندگان برگزیدهاش میباشد.

بنابراین پیامبران نه در عمل گناه میکنند و نه در شناخت، خطا.

مطلب دومی که باید مورد توجه قرار گیرد، دقت در مفهوم گناه و ترک اولی است. گناه عملی است که خداوند بندگان را از آن نهی کرده است و اعلام داشته اگر بندگان مرتکب آن شوند، بر خلاف رضای حق عمل کرده و مستوجب خشم و غضب شدهاند.

گاهی خداوند از عملی نهی میکند و توضیح میدهد که این نهی به خاطر گرفتار نشدن به رنج و زحمت و تبعات دنیایی آن عمل است نه این که مرتکب مستحق کیفر و عقاب اخروی میگردد. مثلاً خداوند حضرت آدم(ع) را از خوردن میوه درختی نهی میکند و میفرماید که ای آدم تو در این بهشت از همه نعمتها بهرهمند هستی و هیچ رنج و تعبی برای تو وجود ندارد.

در این بهشت نه گرسنه میشوی، نه عریان میگردی، نه تشنه میشوی و نه گرما تو را آزار میدهد ولی اگر به حرف شیطان گوش دهی و از میوه آن درخت بخوری، باید از بهشت بیرون روی و به زحمت بیفتی.

{P – مضمون آیات ۳۵ – ۳۶ بقره و ۱۸ – ۲۵ اعراف و ۱۱۷ – ۱۲۴ طه. P}

در این گونه موارد، اگر بنده مرتکب نهی شود عواقب ناگواری که هشدار آنها داده شده بود، گریبان او را میگیرند ولی غیر از آن عواقب ناگوار، دیگر عقاب و کیفری در آخرت متوجه او نیست. این امر و نهیها را »ارشادی« میگویند و مخالفت آنها »معصیت و گناه« اصطلاحی نیست ولی اطاعت از آن امر و نهیها بهتر است از این رو مخالفت با آنها را »ترک اولی« مینامند. یعنی آنچه سزاوارتر است ترک شود گرچه انجام دادن آن نیز گناه و عقابآور نیست.

پیامبران(ص) چون در درجههای بالای بندگی هستند، خداوند از آنان انتظار ویژه دارد و با عنایت خاصی با آنان برخورد میکند و اگر ترک اولایی از آنان سر بزند، خداوند در مقام توبیخ آنان را گناهکار میخواند و تهدید میکند تا آنان تنبیه شوند و به درجات بالاتر هدایت و سوق داده شوند. خود آن بزرگواران نیز هرگاه ترک اولایی از آنان سر بزند، خود را گناهکار میشمرند و بزرگترین عذاب برای آنان افتادن از چشم عنایت خداست. لذا خاضعانه دست تضرع به پیشگاه خدا بلند کرده و توبه میکنند. توبیخهای خداوند نسبت به پیامبران و استغفار و طلب توبه پیامبران از این بابت است. البته یکی از وجوه استغفار انبیا و اولیا(ع) توجه آنان به عظمت حق تعالی و فقر خود است و لذا خشیت و خضوع سراپای وجود آنان را میگیرد و خود را در ادای وظیفه بندگی مقصر میبینند و استغفار و انابه مینمایند.

مطلب دیگری که قابل توجه است این که خداوند گاهی که میخواهد قبح شدید کاری را نشان دهد و مرتکب آن را به سختی انذار کند، پیامبران را مورد خطاب قرار میدهد و تهدید خود را به آنان اعلام میکند. با این که معلوم است که پیامبران به هیچ وجه مرتکب آن خطا و گناه نمیگردند. مثلاً در مورد شرک خداوند به پیامبر میفرماید: »اگر شرک بورزی حتماً کردارت تباه و مسلماً از زیان کاران خواهی شد.« گاهی نیز افرادی در جامعه مرتکب خطایی شدهاند و پیامبر در آن مورد{P – زمر(۳۹)، آیه ۶۵٫ P}

هیچ دخالتی نداشته ولی خداوند پیامبر را نسبت به آن خلافی که انجام گرفته، توبیخ میکند. هم چنان که حضرت{P – ر.ک: شأن نزول سوره عبس در المیزان، ترجمه، ج ۲۰، ص ۳۳۱ – ۳۳۲٫ P}

موسی(ع) وقتی با گوساله پرستی قوم مواجه شد، برای این که آنان را نسبت به عمق فاجعه آگاه سازد، یقه برادر را چسبید و او را توبیخ کرد. با این که برادرش پیامبر و معصوم بود و خطا و تخلف نکرده و نمیکرد. بنابراین در این گونه موارد نیز گرچه مخاطب توبیخ پیامبرانند ولی از باب »به در بگو تا دیوار بشنود« است.

بنابراین پیامبران به هیچ وجه گناه نمیکنند، اما گاهی به مقتضای انسان بودن در انتخاب بین خوب و خوبتر یا انتخاب بین کار مباح و کار بهتر، اوّلی را انتخاب میکنند و البته زود پشیمان میگردند و توبه میکنند و خداوند نیز آنان را میبخشد. عقاب خداوند نیز برای تربیت کردن و رشد دادن آنهاست تا در مراحل بعد در انتخاب بین خوب و خوبتر، دومی را انتخاب کنند. البته پیامبران اولوالعزم و پیامبر اسلام و امامان معصوم(ع) به مقامی رسیدهاند که حتی ترک اولی هم از آنان سر نمیزند.