رحمان و غفور بودن خداوند با عذاب ابدی دائمی برخی چگونه قابل جمع است؟

در آیات متعددی از قرآن کریم موضوع فوق مطرح شده است که به اختصار به بررسی یکی از آن ها می پردازیم. در سوره هود آیه ۱۰۵، ۱۰۶ و ۱۰۷ آمده است: {A{/Bیَوْمَ یَأْتِ لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ، فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعِیدٌ * فَأَمَّا اَلَّذِینَ شَقُوا فَفِی اَلنَّارِ لَهُمْ فِیها زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ * خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ اَلسَّماواتُ وَ اَلْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یُرِیدُ{w1-37w}{I11:107-105I}/}A}؛ {Mآن روز که (قیامت و زمان مجازات) فرا رسد، هیچ کس جز به اجازه او سخن نمی گوید؛ گروهی بدبختند و گروهی خوشبخت. اما آنها که بدبخت شدند، در آتشند و برای آنان در آنجا زفر و شهیق [ ناله های طولانی دم و بازدم ]است، جاودانه در آن خواهند ماند، تا آسمانها و زمین برپاست، مگر آنچه پروردگارت بخواهد. پروردگارت هر چه را بخواهد انجام می دهدM}. درباره آیه شریفه مذکور، نکاتی قابل توجه است که با دقت در آن ها، پاسخ سؤال هم واضح می گردد. ۱) خلود در زبان عربی یعنی بقاء شیئی بر حالتی که بوده است. به طوری که در معرض تغییر و تحوّل قرار نگیرد. ۲) نعمتها و عذاب هائی که پس از مرگ بر نفس عارض می شوند چیزی جز ملکات فاضله یا پستی نیست که در نفس، رسوخ کرده است به طوری که همین حالاتی که نفس در زندگی دنیائی در خود رسوخ داده بوده، برای او مکشوف و ظاهر می گردد. البته اگر اخلاق رذیله و حالات زشت در نفس رسوخ نکرده و به اصطلاح جزء ذات نفس نشده باشد، بلکه حالات و هیئتهای شقاوتمندانه ای را به صورت بالعرض به خود گرفته باشد، مانند نفوس مؤمنان گنهکار، چنین نفسی در ردیف شقیّ ذاتی نیست که نتواند آن صورت را رها کند بلکه بالاخره آن صورت از او زائل می گردد زیرا یک حالت غیر طبیعی برای آن جلوه می کند. اما هیئات پستی که به شکل یک صورت، [صورت، در مقابل ماده، هویّت هر موجودی را تشکیل می دهد] در نفس رسوخ کرده است، نفس را به یک نوع جدیدی تبدیل کرده است. این نوع جدید به همین حالت به عالم برزخ و سپس قیامت منتقل شده است و به همین شکل جاودانه خواهد بود. مثلاً نفسی که به بیماری مالیخولیا یا یک کابوس مستمر مبتلی گردیده باشد، همیشه تخیّلات هولناکی آن را محاصره کرده است و نمی تواند از آن رهائی یابد. عذاب دائم هم مانند مثال مذکور (هر چند با تفاوت بسیار)، از آثار و خواص صورت شقاوت است که لازمه نفس شقی است. پس از این که ذات انسان صورت شقاوت به خود گرفت و در اثر رفتارهای اختیاری و استعداد شدید نفس برای حالت پذیری، به صورت شقاوت درآمد، دیگر جای این سئوال باقی نمی ماند که چرا آثار و لوازم شقاوت دامنگیر او می شود زیرا در این صورت، استعداد تامی که نفس دارد باعث صدور صورتهای متناسب با آن استعداد می شود و نفس در این فرض استعداد صدور صورتهای شقاوتمندانه را پیدا کرده است. همان طور که در موارد دیگر، چنین سئوالی صحیح نیست مثلاً کسی نمی پرسد، چرا مادّه انسانی پس از قبول صورت انسانی، منشأ افعال انسانی است. ۳) وقتی گفته می شود خداوند دارای رحمت است، منظور این نیست که رقت قلب و تأثّر باطنی دارد، زیرا اینها از لوازم ماده است و خدا از آن منزّه و مبرّاست. بلکه منظور این است که خداوند به تناسب استعدادهای تامّه و کاملی که در شخص قابل، حاصل می شود بر او افاضه می کند. زیرا مستعدّ تامّ الاستعداد، زمینه افاضه صُوَری که مستعد آن است را دارد و لذا از طرف خداوند به او اعطاء می گردد. این از مصادیق رحمت عامّه خداوند است که عبارت است از اعطاء آنچه که اشیاء، در طریق وجود و استکمال ذاتی بدان متکی اند. اما رحمت خاصه، که عبارت است از اعطاء آنچه که اشیاء در طریق توصیه و سعادت قرب به ساحت قدس الهی، مستعد آن می باشند، شامل حال کسانی که از صراط عبودیّت او خارجند نمی شود. ۴) تعبیر آیه شریفه مبنی بر {A{/Bإِلاَّ ما شاءَ رَبُّکَ {w8-11w}{I11:107I}*/}A}، استثنائی است بر این که همه شقاوتمندان به جهنم پیوسته، جاودانه در جهنم باقی نخواهند ماند بلکه کسانی را که خدا بخواهد از این مهلکه نجات خواهند یافت. حتی با عبارت {A{/Bإِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یُرِیدُ{w12-16w}{I11:107I}/}A} دلیلی برای ادعای فوق ذکر می کند. از امام صادق(ع) نقل شده است که مقصود از جهنمیانی که نجات می یابند، طائفه خاصی از ایشان است که همان گنهکاران از اهل توحیدند و به وسیله شفاعت از آتش بیرون می آیند. در تفسیر برهان از عمر بن ابان روایت کرده که گفت من از امام موسی بن جعفر شنیدم که می فرمود جهنمین به کیفر گناهانشان داخل آتش می شوند و به عفو خدا بیرون می آیند. بنابراین، خلود در جهنم برای همه اشخاص که مشمول عذاب الهی شده اند نیست بلکه به تصریح همین آیه شریفه با عبارت {A{/Bإِلاَّ ما شاءَ رَبُّکَ {w8-11w}{I11:107I}*/}A} برخی استثناء شده اند. با توجه به مطالب بند دوّم، شاید بتوان گفت: اشخاص مشمول این استثناء گرچه گناهکار بودند اما کسانی نیستند که مخالفتها و گناهان مکرر، صورت شقاوت برای نفس آن ها ایجاد کرده باشد، مثلاً شرک از جمله گناهانی است که مشمول شفاعت قرار نمی گیرد و بنابراین در حوزه این استثناء نمی گنجد. از سوی دیگر، عذاب یک تهدید الهی است برای گناهکاران و در واقع حقی است که خداوند برای خود آن ها قرار داده است در نتیجه می تواند حق مذکور را درباره آنان اعمال نکند. البته روایات فراوانی داریم که این عدم اعمال حق شامل دسته خاصی از گناهکاران است و شامل همه نمی شود و به چند نمونه از این روایات اشاره گردید. برای مطالعه بیشتر ر.ک: تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۴۱۲ به بعد.