آیا ادراکات انسان ماهیت مادی دارد یا مجرّد است ؟

وقتی شیئی را می بینیم سه مرتبه جریان می یابد
۱ – مرتبه حس = مواجه حسی با شی ء
۲ – مرتبه خیال = اثری که در ذهن نهاده و خیال و حافظه می تواند دوباره بدون مواجه آنرا تصوّر نماید
۳ – مرتبه تعقل = یا ادراک کلی چون ادراک خیالی جزئی است یعنی بر بینش از یک فرد منطبق نمی شود و انطباق بر افراد کثیر و یا تصور کلی کار عقل است . مثل آنکه با دیدن یک انسان معنای کلی را تصرف می کند و بر دیگر افراد تطبیق می دهد .
فلاسفه اسلامی قبل از ملاصدرا ، به پیروی از فلاسفه یونان فقط قوه عاقله را مجرد از ماده پنداشتند ولی او معتقد شد که همه قوای باطنی حتی قوه خیال از ماده مجرد است .
دلیل این بزرگان عدم تطبیق خواص ادراکات با خواص عمومی ماده است . پس دانشمندان و فلاسفه طرفدار تجرد ادراکات و روح ، نمی گویند که این امور از قید هر اصل و قانونی آزاد است و تابع هیچ قاعده علمی نیست ، بلکه آنچه اثبات می کنند این است که روح و امور روحی خواص ماده را ندارند .
پس فعالیتهای عصبی مقدمه پیدایش یک سلسله امور غیر مادیست نه عین آنها ولی دانشمندان مادی بجای توجه به اصل مطلب متوسل به تحلیلهایی از فیزیک یا فیزیولوژی یا روان شناسی شده اند که اصلاً از بحث خارج شده اند مثل آنکه مثلاً گفته اند موقع فکر کردن تغییرات مادی در سطح مغز بیشتر می شود حضرت متوجه دماغ می شود و مغز بیشتر غذا می گیرد .
اما علمای دین نمونه هایی را ذکر می کنند که نشانه مجرد بودن ادراکات ماست مثلاً وقتی در اراده و کراهت و حب و بغض و علم تصدیق خویش ، تأمل می کنیم ، می بینیم خواص ماده ، مثل تقسیم پذیری و تحول را ندارند پس مادی نیستند .
{P و ۲ – اصول فلسفه و روش رئالیسم استاد شهید مرتضی مطهری مقاله علم و ادراک . P}
یا مطلبی را که ادراک کرده ایم و دوباره به یادش می افتیم و ادراک می کنیم می فهمیم این همان مدرک ( درک شده ) اولی ماست و همچنین چیزهایی را که ادراک نموده و از آن غافل می شویم و یا فراموش می نمائیم . اگر مدرک ما همان مطالب در هر دو حال یک واحد حقیقی نبوده و ثبات و بقاء نداشت دیگر تحقق تذکر و معرفت معنایی نداشت . و همینطور داستان همه ادراکات در طول زمان چنین است با آنکه اعصاب و مغز با همه محتویات مادی خویش ، چندین بار عوض می شوند .
{P P}
دلیل دیگر وحدت شخصیت ماست . یعنی همین من که از آن دم می زنیم این من را ۳۰ سال پیش هنگام کودکی هم می گوئیم . و اکنون هم همان من است در حالی که در این ۳۰ سال بارها بدن انسان عوض شده پس روح یک چیز مجرد و غیر مادیست .
دلیل دیگر علم حضوری است یعنی علم ما به وجود خویش از جنس علم ما به یک فرش و ماشین خود نیست . این اشیاء با حس و علم حصولی درک می شوند و علم حضوری محتاج اینها نیست . نتیجه این که ادراکات محصول مغز نمی باشد و این روح است که آنها را ایجاد می کنند و مغز تنها نقش آلت و ابراز را دارد .

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.