حديث«اگر بعد من پيامبري بود او عمر بود»صحيح است؟

حديث ذيل :((اگر بعد من پيامبري بود او عمر بود)) از نظر سندي صحيح است؟

پاسخ:

در كتاب هاي تاريخي و روايي گاهي براي خلفاي اهل سنت فضايلي نقل مي شود كه خود اهل سنت نيز در لابلاي كتاب هاي شان چنين رواياتي را ضعيف شمرده و رد مي كنند، يكي از اين فضايل كه براي خليفه دوم اهل سنت عمر بن خطاب آمده اين است كه از قول رسول گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل كرده است كه حضرت فرموده باشند كه اگر بعد از من پيامبري قرار بود باشد او عمر بن خطاب مي شد.(1) يا گفته باشند كه اگر قرار بود خداوند متعال رسولي را مبعوث كند به يقين عمر بن خطاب را مبعوث مي كرد.(2) يا اينكه مي گويند حضرت به عمر بن خطاب فرموده است كه اگر قرار بود بعد از من پيامبري مي آمد حتما تو مي شدي.(3)
بهترين و منصفانه ترين راه براي بررسي چنين نقل هايي، نگاه به خود اهل سنت است تا اتهام تعصب ورزي به شيعه زده نشود كه چون شما خلفا را قبول نداريد، اين گونه نقل ها را رد مي كنيد و لذا در اين نوشتار به كتاب هاي بزرگان اهل سنت رجوع شده و سخنان آنها را درباره اين سه نقل مي آوريم:
روايت اول:(( لو كان بعدي نبي لكان عمر.))در يكي از سلسله سندهاي اين روايت مشروح بن هاعان است كه علماي اهل سنت مي نويسند: ((وي از جمله افرادي بود كه با حجاج بن يوسف ثقفي براي انهدام كعبه منجنيق درست كرد و كعبه را با بمباران سنگ ويران كرد.))(4)
يا مي نويسد كه وي روايات منكر را نقل مي كرد كه هيچ كس قبول نداشتند.(5) منكر يعني روايتي كه براي اهل فن نا آشنا باشد و آنها را نشنيده باشند و يا با مباني اعتقادي و فقهي ناسازگاري باشد.
در سند ديگر اين روايت عصمه بن مالك آمده است كه باز ابراهيم الزيبق در حاشيه سير اعلام النبلاء ذهبي كه يكي از بزرگان اهل سنت است مي نويسد كه اين حديث كه عصمه بن مالك آن را نقل كرده است، ضعيف است.(6)
در سند ديگري، اين روايت از ابي سعيد خدري نقل شده است كه باز علماي اهل سنت اين سند را نيز ضعيف مي دانند.(7)
راوي ديگر اين به اصطلاح روايت فضل بن مختار است كه هيثمي آن را ضعيف شمرده است.(8)
در كتاب هاي ديگر اهل سنت نيز اين روايت ضعيف شمرده شده است مانند مبارك فوري از علماي اهل سنت كه مي نويسد اين حديث غريب هست(9) و يا عجلواني مي نويسد در سند اين حديث ضعف وجود دارد.(10) و در جاي ديگر مي گويد اين حديث مرفوعه است.(11) يعني چند نفر از راويان آن افتاده و نقل نشده است.
روايت دوم:(( لوكان الله باعثا رسولا بعدي لبعث عمر بن الخطاب))هيثمي از علماي اهل سنت مي گويد :((اين حديث بخاطر عبدالمنعم بن بشير ضعيف است.))(12) و هندي فتني ديگر عالم اهل سنت مي نويسد:(( يكي از راويان اين حديث زياد بن يحيي است كه او كذاب است (يعني زياد دروغ مي گفت) و مي نويسد كه اين حديث منكر است.))(13)
روايت سوم: ((قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ لعمر بن الخطاب لو كان بعدي نبي لكنته))با نگاهي به كتاب هاي اهل سنت متوجه مي شويم كه اين حديث نيز مورد قبول خود آنها نمي باشد از جمله اين افراد ابن عساكر و متقي هندي هستند كه در كتاب هاي خود آورده اند اين حديث منكر است.(14)
بنابراين خود اهل سنت چنين حديثي را قبول ندارند و آن را ضعيف مي شمارند و راويانش را ضعيف، كذاب، منكر و غريب مي دانند كه روايات شان مورد قبول اهل سنت قرار نگرفته است. وقتي هم روايتي را خود اهل سنت كه قائل بر فضيلت خلفاي شان هستند چنين روايات را جعلي و كذب و ضعيف مي شمارند، مشخص مي شود كه برخي از بزرگان و نويسندگان اهل سنت بدون توجه به اين همه اشكالات، باز اين به اصطلاح حديث را در كتاب هاي خود آورده اند و تأسف آور اينكه عده اي بدون انديشه در اطراف اين گونه فضيلت تراشي، باز چنين داستان هايي را ترويج مي دهند و در مجامع عمومي اهل سنت كه از تخصص كافي در شناخت احاديث ندارند، نقل مي كنند و افراد جامعه نيز به تصور اينكه چنين نقل هايي از رسول گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ صادر شده است از حقانيت اهل بيت ـ عليهم السلام ـ دور مي مانند.

پاورقی:

1. مسند احمد، احمد بن حنبل، بيروت، دارصادر، بي تا، ج4،ص154.
2. هيثمي، نور الدين، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بيروت، دارالکتب العلميه، 1408ق، ج9، ص68.
3. ابن عساکر، تاريخ مدينه دمشق، بي جا، دارالفکر،: 1415ق، ج44، ص116.
4. عقيلي مکي، محمد، ضعفاء الکبير، بيروت، دارالکتب العلميه، چاپ دوم، 1418ق، ج4، ص222.
5. ابن حبان البستي، کتاب المجروحين من المحدثين و الضعفاء و المتروکين، بي جا، بي نا، بي تا، ج3، ص28.
6. ذهبي، سير اعلام النبلاء، بيروت، موسسه الرساله، چاپ نهم، 1413ق، ج15، ص42.
7. همان.
8. مجمع الزوائد و منبع الفوائد، همان، ج9، ص69.
9. مبارکفوري، تحفه الاحوذي في شرح الترمذي، بيروت، دارالکتب العلميه، چاپ اول، 1410ق، ج10.ص 119.
10. عجلواني جراحي، اسماعيل، کشف الخفاء و مزيل الالباس، بي جا، دارالکتب العلميه، چاپ دوم، 1408ق، ج2،ص 152.
11. همان، ص157.
12. مجمع الزوائد و منبع الفوائد، همان، ج9، ص69.
13. هندي فتني، محمد طاهر، تذکره الموضوعات، بي جا، بي نا، بي تا، ص94.
14. ابن عساکر، تاريخ مدينه دمشق، بي جا، دارالفکر، 1415ق، ج44، ص186و متقي هندي، کنزالعمال، بيروت، موسسه الرساله، بي تا، ج11، ص581.
 

افزودن دیدگاه