آيا نهج البلاغه معتبر است؟

1. آيا نهج البلاغه معتبر است و كتاب هاي مصادر و اسانيد نهج البلاغه اعتبار آن را ثابت كرده اند؟ 2. چرا در نهج البلاغه از مشورت با زنان نهي شده است؟ 3. چرا در نهج البلاغه زنان ناقص العقل معرفي شده اند؟

پاسخ:

پاسخ سؤال اولپاسخ اين پرسش بايد در ضمن چند نكته بيان شود:

الف) وثاقت سيد رضي(ره)شايان ذكر است كه گردآورنده نهج البلاغه، امين و مورد اعتماد دوست و دشمن است. حتي كساني كه نهج البلاغه را دروغ پنداشته اند درباره شريف رضي سخنان عجيبي نقل كرده اند. مثلاً «صفدي» درباره او مي نويسد: «از ورع (شريف) رضي اين كه: او بسته اي پشمي را از زني به پنج درهم خريداري كرد، داخل آن، نوشته اي از ابن مُقله يافت. بسته را نزد زن فرستاد و گفت: در اين بسته نوشته اي يافتم كه پنج دينار ارزش دارد، حال نوشته را مي خواهي يا پنج دينار را؟ زن در پاسخ گفت: من همه آن جزاز (بسته پشم) را به پنج درهم به تو فروختم و بابت آن نوشته چيزي از تو نمي پذيرم. سيد رضي آن قدر اصرار كرد تا زن پنج دينار طلا را پذيرفت».(1)
با توجه به اين سطح از ورع كه از سيد رضي نقل شده، آيا مي توان پذيرفت كه او خطبه هايي را ساخته و به دروغ به علي ـ عليه السلام ـ نسبت داده است؟
آيا ترديد در نسبت نهج البلاغه به امام علي ـ عليه السلام ـ و دروغ به سيد رضي، ناروا نيست؟
ب) بهره مندي سيد رضي از مهمترين كتابخانه هاي بغداد به گواه تاريخ، سيد رضي(ره) علاوه بر كتابخانه شخصي، كتابخانه دارالعلم ـ كه خود در بغداد تأسيس كرده بود ـ و كتابخانه برادرش سيد مرتضي علم الهدي ـ كه حاوي 80 هزار جلد كتاب بود ـ از كتابخانه هاي بزرگ بغداد نيز استفاده مي نموده است. لذا به دست آوردن منابع معتبر كلمات امام علي ـ عليه السلام ـ در آن زمان چندان دشوار نبوده است.
ج) تدوين خطبه هاي امام ـ عليه السلام ـ قبل از سيد رضي(ره) بسياري از دانشمندان پيش از سيد رضي(ره) خطبه هاي حضرت علي ـ عليه السلام ـ را با عنوان هاي خطب اميرالمؤمنين و... جمع آوري و چاپ نموده و يا در آثار علمي و ديني خود آنها را به طور گسترده نقل كرده بودند.
د) علل گردآوري نهج البلاغهمرحوم سيد رضي(ره) در مقدمه نهج البلاغه آورده است: منظورم از اين كار (گردآوري نهج البلاغه) آن بود كه علاوه بر فضايل بي شمار ديگر، بزرگي قدر و شخصيت اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ را از اين نظر روشن سازم. چون او تنها فردي است كه سخنش به آخرين مرحله فصاحت و بلاغت رسيده و گفتارش اقيانوسي است بي كران كه سخن هيچ بليغي به آن نمي رسد... .
هـ) تدوين كتب مسانيد نهج البلاغهبراي اثبات اين مطلب كه در كتاب ها و منابع پيش از سيّد رضي، تمام محتواي نهج البلاغه وجود داشته، تلاش هاي زيادي صورت گرفته و كتاب هاي مختلفي نوشته شده است. از جمله:
1. مدارك نهج البلاغه. اثر كاشف الغطاء. در اين كتاب اسناد قسمتي از نهج البلاغه ارائه گرديده است.
2. استناد نهج البلاغه. اثر علي عرشي. در اين كتاب نيز براي قسمتي از نهج البلاغه سند و مدرك ارائه شده است.
3. بحثي كوتاه پيرامون مدارك نهج البلاغه. اثر رضا استادي. در اين كتاب، اسناد پيش از سال چهارصد هجري بررسي و براي تعدادي از خطبه ها، نامه ها و حكمت ها مدرك ارائه شده است.
4. نهج السّعادة في مستدرك نهج البلاغه. اثر علامه محمدباقر محمودي. در اين اثر نفيس، كه تكمله نهج البلاغه نيز به شمار مي آيد، اسناد و مدارك قسمتي از نهج البلاغه و قسمت هايي از خطبه ها و نامه هاي نهج البلاغه كه سيّد رضي تقطيع كرده بود را جمع آوري نموده است.
5. مصادر نهج البلاغه. اثر عبدالله نعمت. در اين كتاب نيز اسناد قسمتي از نهج البلاغه ارائه گرديده است.
6. مصادر نهج البلاغه و اسانيده. اثر سيّد عبدالزّهرا حسيني (خطيب). مؤلّفِ اين كتاب ارزشمند، با همّتي بس بلند به مصادر اكثر خطبه ها، نامه ها و حكمت هاي نهج البلاغه دست يافته است.
7. اسناد و مدارك نهج البلاغه. اثر محمد دشتي.
8. روات و محدّثين نهج البلاغه. اثر محمد دشتي.
علاوه بر اين ها، در بسياري از شرح ها و تفسيرهاي نهج البلاغه و كتاب هاي ديگر نيز اسناد و مدارك بخش هايي از نهج البلاغه ارائه شده است.
با توجه به نكات فوق نتيجه مي گيريم:
يك: نهج البلاغه يك كتاب روايي معتبر، و داراي ارزش علمي و حديثي كافي مي باشد.
دو: با استفاده از كتب مسانيد، امكان مستند نمودن نهج البلاغه وجود دارد.
سه: اگر نهج البلاغه كتاب معتبري نبود، اين همه مورد توجه دانشمندان (اعم از دوست و دشمن) قرار نمي گرفت.
چهار: نهج البلاغه به دليل اعتبار و حجتش و نيز ناسازگاري با انديشه هاي باطل اين همه مورد بي مهري واقع شده است.
با توجه به مطالب گذشته(2) روشن مي گردد كه علاوه بر اين كه براي نهج البلاغه به اندازه كافي سند و مدرك وجود دارد. از ديرباز نيز گروهي از اديبان، محققان و دانشمندان منصف در باب انتساب نهج البلاغه به امام علي ـ عليه السلام ـ ترديد نداشته، و حتي نظرات مخالف آن را نيز به شدّت رد مي كردند. از جمله آنها اديب و محقّق تواناي اهل سنّت، ابن ابي الحديد معتزلي (متوفاي 656ق) شارح بزرگ نهج البلاغه است. وي درباره اين كه آيا تمام نهج البلاغه از امام ـ عليه السلام ـ هست يا بخشي از آن، مي گويد:
بسياري از هواپرستان مي گويند: بخش عظيمي از نهج البلاغه را دسته اي از سخنوران شيعه ساخته و پرداخته اند و چه بسا قسمت هايي از اين كتاب را به سيّد رضي نسبت داده اند. اينان كساني هستند كه پرده عصبيّت ديده حقيقت بين آنان را كور كرده و از راه مستقيم و آشكار حق منحرف گشته اند. براي اين كه نادرستي اين پندار را به اختصار روشن كنم، بايد بگويم وضع نهج البلاغه بنا بر اين پندار كه از علي نباشد، از دو حال خارج نيست: يا همه نهج البلاغه از علي نيست و يا بخشي از آن.
سستي و بطلان صورت اول به خوبي آشكار است. زيرا صحت اسناد برخي از قسمت هاي آن به علي به تواتر ثابت شده و همه يا اغلب محدثان و بسياري از مورخان قسمت هاي زيادي از آن را نقل كرده اند و چون شيعه نبوده اند، كسي نمي تواند نقل آنان را به غرضي حمل كند.
صورت دوم نيز همان معنا را تأييد مي كند. زيرا كسي كه با آيين سخن و خطابه آشنا و مأنوس باشد و از علم بيان طرفي بسته باشد و در اين زمينه از ذوقي سالم و مجرّب برخوردار باشد، بي ترديد سخن ركيك و فصيح، و كلام اصيل و جديد را باز مي شناسد و چنانچه در برابر دفتري، شامل مجموعه اي از سخنان دو يا چند خطيب قرار گيرد، اختلاف سبك و تفاوت سخن را درمي يابد. چنان كه ما به سبب آشنايي اي كه با شعر و نقد آن داريم، اگر ديوان ابي تمام را بگشاييم و در ميان شعر او قصيده يا قصايدي از ديگران باشد، آن را از شعر ابي تمام تميز مي دهيم. چه آن كه شعر او و سبك و انديشه اش با ديگران تفاوت هايي آشكار دارد. به همين گونه، وقتي خواننده اي در نهج البلاغه مي انديشد، بي ترديد همه آن را آب زلالي از يك سرچشمه، برخوردار از يك روح و جوهر، و داراي يك طرز و سبك مي يابد.(3)
و) ارزش اسناد و مدارك موجود نهج البلاغه(4)بر اساس تحقيقات به عمل آمده، علاوه بر اين كه سخنان، نامه ها و كلمات حكمت آميز امام ـ عليه السلام ـ در همان زمان توسط ياران آن بزرگوار حفظ و مكتوب شدند، بسياري از دانشمندان و نويسندگان و خطباي مشهور نيز تا سال 400 هجري آثار آن حضرت را نگهداري و استفاده مي كردند. هم چنين بعد از سيّد رضي نيز بسياري از دانشمندان اسلامي به جمع آوري سخنان امام علي ـ عليه السلام ـ روي آوردند.
ز) سيري در اسناد و مدارك نهج البلاغه
طبقات روات نهج البلاغهطبقه اول: شاگردان و اصحاب امام علي ـ عليه السلام ـ ايشان بودند كه در زمان حيات آن حضرت، سخنان ايشان را نقل مي كردند. مانند:
1. زيد بن وهب (متوفي 96 هجري). وي مجموعه خطبه هاي امام را به صورت كتاب مستقلّي به نام خطب اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ تدوين و ارائه نمود.
2. حارث اعور. او بسياري از سخنان امام را در هنگام سخنراني مي نوشت.
3. اصبغ بن نباته. او سخنان آن حضرت، از جمله عهدنامه مالك اشتر و وصيت امام به محمّد حنفيّه را نوشته است.
4. كميل بن زياد. وي نيز سخنان و دعاهاي امام، به ويژه دعاي كميل را نوشته است.
5. نوف بَكالِي. او همواره با امام بود و از حالات عرفاني آن حضرت اطلاع داشت و سخنان حضرت را حفظ و براي مردم نقل مي نمود. كه از جمله آن ها حكمت 104 است.
6. ضِرارِ بن ضمرة ضبابي (ضبائي). وي بسياري از سخنان و خطبه هاي امام را حفظ بود و حتّي يك بار با خواندن آن، معاويه و بسياري از حضّار را به گريه انداخت و تحت تأثير قرار داد.(5)
طبقه دوم: اصحاب و شاگردان آن بزرگوار بودند، كه با توجه به محدوديت ها و ممنوعيت نشر آثار آن امام همام در دوران بني اميه و بني عباس، در نشر آن تلاش نمودند. از جمله آنها:
1. نَصْرِ بن مُزاحم (متوفّي 202)، در خُطَبُ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ .
2. اسماعيل بن مهران (متوفّي 200)، در خُطَبُ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ .
3. هشام بن سائب كلبي (متوفّي 206)، در خُطَبُ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ .
4. اواقدي (متوفّي 207)، در خُطَبُ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ .
5. ابومنذر بن كلبي (متوفّي 205)، در خُطَبُ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ .
6. مدائني (متوفي 225)، در خُطَبُ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ و كتُبِهِ الي عمّاله.
7. ابن خالد خراز كوفي (متوفي 310)، در خُطَبُ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ .
8. ابومخنف بن سليم ازدي، در خُطَبُ الزهرا لأميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ (تأليف در سال 157ق).
9. ابراهيم بن هلال ثقفي (متوفي 283)، در الخطب المعربّات.
10. صالح بن أبي حماد أبي الخير (متوفي 280)، در خُطَبُ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ .
11. مسعدة بن صدقه (از شاگردان امام صادق ـ عليه السلام ـ )، در خُطَبُ علي ـ عليه السلام ـ .
12. عبدالعزيز يحيي جلودي (در قرن سوم، به نقل نجاشي)، در خُطَبُ علي ـ عليه السلام ـ .
13. ابوعثمان جاحظ (متوفي 225)، در مأة كلمة مِن كلمات علي ـ عليه السلام ـ .
14. أبوروح فرج بن فروه، در خُطَبُ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ (تأليف در سال 200).
15. ابراهيم حكم ظهير فزاري (از اصحاب امام صادق ـ عليه السلام ـ )، در خُطَبُ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ .
16. صالح بن حماد رازي، در خُطَبُ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ .
طبقه سوم: رواتي كه در آثار خود سخنان امام ـ عليه السلام ـ را نقل كرده اند. مانند:
1. علي بن حسين مسعودي (متوفي 333 يا 343)، در اثبات الوصيّة، و مروج الذهب.
2. ابوحنيفه دينوري (متوفي 290)، در اخبار الطوال.
3. ابن دريد (متوفي 321)، در الاشتقاق.
4. زجاجي (متوفي 329)، در الامالي.
5. ابن قتيبة (متوفي 276)، در الامامة و السيّاسة، عيون الاخبار، المعارف و غريب الحديث.
6. بلاذري (متوفي 279)، در انساب الاشراف.
7. ابوعثمان جاحظ (متوفي 255)، در البخلاء، البيان و التبيين، الحيوان، المحاسن والاضداد و الرسائل.
8. ابن معتز (متوفي 296)، در البديع.
9. صفار (متوفي 290)، در بصائر الدّرجات.
10. ابن فقيه (متوفي 300)، در البلدان.
11. يعقوبي (متوفي 292-284)، در التّاريخ.
12. عياشي (متوفي 300)، در تفسير العياشي.
13. مدائني (متوفي 225)، در الجمل و صفّين.
14. واقدي (متوفي 207)، در الجمل.
15. كلبي (متوفي 206-204)، در جمهرة الانساب.
16. نسائي (متوفي 303)، در الخصائص.
17. طبري امامي (متوفي 310)، در دلائل الامامة.
18. ابراهيم بن هلال ثقفي (متوفي 283)، در كلام علي في الشوري، رسائل اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ و الغارات.
19. كليني (متوفي 328)، در اصول كافي، فروع كافي و روضه كافي.
20. إبراهيم بن حسين بن ديزيل (متوفي 281)، در صفّين.
21. جلودي بصري (متوفي 332)، در الملاحم و صفّين.
22. نصربن مزاحم (متوفي 202)، در صفّين.
23. ابن سعد (متوفي 230)، در طبقات الكبري.
24. ابن عبدربه (متوفي 328)، در عقد الفريد.
25. ابن سلام (متوفي 223)، در غريب الحديث.
26. مبرد (متوفي 258)، در الفاضل و المقتضب.
27. بلاذري (متوفي 279)، در فتوح البلدان.
28. ابي جعفر محمّد بن عبد اللّه معتزلي (متوفي 240)، در نقض العثمانية.
29. جهشياري (متوفي 331)، در الوزراء والكتاب.
30. ازدي بصري (متوفي 285)، در الكامل.
31. ثعلب (متوفي 291-200)، در المجالس.
32. برقي (متوفي 274)، در المحاسن.
33. ابن عاصم (متوفي 291)، در الفاخر.
34. نعيم بن حماد (متوفي 228)، در الفتن.
35. ابوصالحي سليلي (متوفي 307)، در الفتن.
36. ابن يحيي وشاء (متوفي 325)، در الموشي.
37. ابوحاتم سجستاني، در المعمرون (تأليف در سال 248ق).
38. ابراهيم بن سليمان نهثمي (معروف به خراز كوفي از دانشمندان قرن سوم)، در الخطب لاميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ ، كلام علي في الشوري، ما كان بين علي و بين عثمان من كلام، دعاء علي، ذكر علي لخديجه و لفضائل اهل البيت، بقية رسائل علي و خطبه.
39. عبدالعزيز بن يحيي جلودي بصري، در رسائل علي، شعر علي، مواعظ علي و ملاحم علي.
40. حسن بن علي بن شعبه حرّاني، در تحف العقول.
41. فتال نيشابوري، در روضة الواعظين.
42. محمّد بن جرير طبري (متوفي 310)، در تاريخ.
طبقه چهارم (400-329ق): مورخان و نويسندگاني كه از دوران غيبت امام زمان ـ عليه السلام ـ تا زمان تأليف نهج البلاغه (400-329ق) سخنان امام را در آثار خود آورده اند.
1. باقلاني (متوفي 403)، در اعجاز القرآن.
2. ابوالفرج اصفهاني (متوفي 356)، در الاغاني و مقاتل الطّالبين.
3. شيخ صدوق (متوفي 380)، در اكمال الدين، توحيد، ثواب الاعمال، علل الشرائع، معاني الاخبار، الخصال و من لايحضره الفقيه.
4. ابوحيان توحيدي (متوفي 382)، در الزواجر والصداقة، الامتاع و المؤانسه و البصائر و الذخائر.
5. ابوهلال عسكري (متوفي 395)، در الاوائل، الصّناعتين و جُمْهُرَة الاَمْثال.
6. قاضي نعمان (متوفي 363)، در خطب اميرالمؤمنين، و دعائم الاسلام.
7. تّنوخي (متوفي 384)، در الفرج بعد الشّدّة.
8. ابوطالب مكي (متوفي 386)، در قوت القلوب.
9. مرزباني (متوفي 384)، در المونق.
10. كندي (متوفي 350)، در الولاة و القضاة.
11. ابن يوسف نيشابوري (متوفي 381)، در الاعلام.
12. ابن مطهر مقدسي (متوفي 355)، در البدء والتّاريخ.
13. زبيدي (متوفي 379)، در الطّبقات.
14. ابن نديم (متوفي 385)، در الفهرست.
15. قاضي نعمان مصري (متوفي 363)، در خطب اميرالمؤمنين و دعائم الاسلام.
طبقه پنجم، معاصران سيد رضي. (401-359ق): مورّخان و مؤلّفاني كه هم زمان با سيد رضي با استفاده از منابع ياد شده، به جمع آوري و ضبط سخنان امام علي ـ عليه السلام ـ همّت گماشتند. مانند:
1. شيخ مفيد (متوفي 413)، در الاختصاص، الجمل، الفصول المختارة و الافصاح في الامامة.
2. شيخ طوسي (متوفي 460)، در الأمالي، التّبيان، الغيبة، الفهرست و مصباح المتهجّد.
3. سيد مرتضي (متوفي 436)، در اوائل المقالات و شرح خطبه شقشقيه.
4. ثعالبي (متوفي 429)، در الايجاز و الاعجاز، ثمار القلوب و خاصّ الخاص.
5. هروي (متوفي 401)، در الجمع بين الغريبين.
6. ابونعيم اصفهاني (متوفي 402)، در حلية الاولياء.
7. قاضي نعمان مصري (متوفي 363)، در خطب اميرالمؤمنين و دعائم الاسلام.
8. ابن سعيد عسكري (متوفي 382)، در الزواجر والمواعظ.
9. جوهري (متوفاي 365)، در صحاح.
10. زبيدي (متوفي 379)، در الطبقات.
11. تنوخي (متوفي 384)، در الفرج بعد الشدة.
12. قاضي عبدالجبار (متوفي 415)، در المغني.
13. وزير ابوسعيد (متوفي 422)، در نثر الدرر و نزهة الاديب.
و...
با توجه به آن چه گفته شد، در مي يابيم كه تنها سيد رضي اقدام به جمع آوري سخنان امام ـ عليه السلام ـ نكرده، بلكه دانشمندان فراواني آنها را تدوين نموده اند، كه اين ارزش، اعتبار، اصالت و سلامت نهج البلاغه را مي رساند.(6)

پاسخ سوال دوممشاوره و رايزني از اصول سياست اجتماعي، اداري و نظامي اسلام است. در قرآن و سنت، آيات و روايات فراواني در زمينه تشويق و گسترش اين هم فكري وجود دارد. تنها اختلافي كه ديده شده پيرامون مشورت مردان با زنان است، در اين زمينه چندين روايت وجود دارد كه اولاً بعضي از روايات يادشده سند بسيار ضعيفي دارند و معمولاً رواياتي كه درباره نفي مشورت با زنان وارد شده است، ناظر به موارد خاصي است نه اصل مشورت، به عنوان نمونه به چند روايت اشاره مي كنيم:
1. امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمود: «ولا تشاوروهن في النجوي و لا تطيعوهن في ذي قرابة. در نجوا و امور سري با زنان مشورت نكنيد و درباره اقوام و بستگان پيرو نظراتشان نباشيد».
2. امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «لاتشاور من لا يصدقه عقلك و ان كان مشهوداً بالعقل و الورع. با كساني كه عقل آنها براي شما ثابت نشده است، مشورت نكن، اگر چه در ميان مردم مشهور باشند به عقل و پاكي».(7)
3. علي ـ عليه السلام ـ فرمود: «اياك و مشاورة النساء الاّ من جُربت بكمال عقل فان رأيهن يجرّامي أفن و عزمهن الي وهن. از مشورت با زنان پرهيز كن، مگر زناني كه رشد عقلي در آنان سراغ داري، زيرا رأي زنان غير رشيد به نقص و حماقت منجر مي شود و تصميمشان به سستي مي گرايد».(8)
چنان كه ملاحظه مي كنيد: اين روايت كه به حضرت علي ـ عليه السلام ـ نسبت داده شده به طريق هاي مختلفي نقل شده كه در اغلب و بلكه تمام آنها جمله «الا من جربت بكمال عقل» حذف شده است، مگر در بعضي از كتاب ها مانند بحار الانوار.
استثناي يادشده، نشان مي دهد كه مشورت با زنان بي خرد ممنوع است و اين نهي اختصاص به زنان ندارد كه مردان بي خرد و احمق نيز مورد مشورت قرار نمي گيرند. پس نهي از مشورت به انگيزه بي خردي، صدور يافته و زن موضوعيت ندارد، بنابراين، نهي از مشورت با زنان، متوجه زنان كم تجربه بوده است.(9)
در نتيجه از اين روايات استفاده مي شود كه در اصل مشاوره با زنان بحثي نيست، بلكه مشاوره در مواردي كه با طبيعت زنان سازگاري نبوده يا در اموري كه قدرت تجزيه و تحليل و تجربه كافي ندارند، نفي شده است. پس زناني مثل حضرت فاطمه زهراء ـ سلام الله عليها ـ و حضرت زينب كبري ـ سلام الله عليها ـ و سوده همدانيه كه در مواجه با معاويه زبانزد تاريخ نويسان شده است، و ام حميده مادر امام موسي كاظم و همسر امام صادق ـ عليهم السلام ـ و ام حكيمه مادر امام زمان ـ عليه السلام ـ و... كه بعضي از آنها معصوم و بعضي غيرمعصوم بوده اند، حديث نفي مشاوره امثال اين نوع زنان پيشتاز را شامل نمي شود.
ما در بعضي از روايات مي بينيم كه حتي طبقه ممتاز جامعه ديني از زنان و همسران خويش پيروي مي كنند و يا اين كه عده اي را به آنها مراجعه مي دهند تا مسائل و احكام ديني را از آنها بگيرند، اگر زنان آن طور كه بعضي ها مي گويند كم عقل و بي درايت هستند، چطور ائمه ـ عليهم السلام ـ مسائل مشكل جامعه را در زمان هاي حساس تاريخ به آنها مي سپارند. به بعضي از آنها فقط اشاره مي كنيم.(10)
الف) بر طبق مدارك متقن و غيرقابل انكار تاريخي، حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ دعوت زنان را مي پذيرفتند، به درخواست هاي مشروع آن ها پاسخ مثبت مي دادند و رضايت همسران خود را جلب مي كردند و وجود با بركتش اسوه كامل اخلاق و رفتار نيكو با زنان بوده است.(11)
ب) حضرت علي ـ عليه السلام ـ براي حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ احترام زيادي قايل بود و به خواسته هاي ايشان توجه مي كردند، مصحف فاطمه ـ سلام الله عليها ـ و وصيت نامه ايشان را نوشت و به آرزوهاي حضرتش جامه عمل پوشاند، حضرت علي ـ عليه السلام ـ خشنودي زهرا ـ سلام الله عليها ـ را خشنودي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و خشنودي خدا مي دانست و در اين راستا از هيچ كوششي دريغ نكرد، همچنين حضرت علي ـ عليه السلام ـ هنگام هجرت از مدينه به كوفه نامه ها و كتاب ها و اسناد مهم خود را به ام سلمه سپرد. طبعاً چنين كاري از مشورت مهم تر بوده است.
ج) جابر از اما باقر ـ عليه السلام ـ نقل كرده كه:)) گروهي بر امام حسين ـ عليه السلام ـ وارد شدند و در منزل ايشان چيزهايي ديدند كه مكروه بود نظير پشتي و تشك هاي كوچك، گويا آنها زبان به اعتراض گشودند و آن حضرت ـ عليه السلام ـ در جوابشان فرمود: ))وقتي با زنان ازدواج مي كنيم، مهريه آنان را تحويل مي دهيم و آنها آزادانه از اين بودجه چيزهايي خريداري مي كنند كه ما اختياري بر آن نداريم. امام حسين ـ عليه السلام ـ نيز اسناد و مدارك و مُهر خود را به ام سلمه و دخترش فاطمه سپرده بود، اين در حالي بود كه حضرت سجاد ـ عليه السلام ـ حضور داشته اند.(((12)
د) عبدالرحمن بن حجاج پيش امام صادق ـ عليه السلام ـ آمد و درباره احرام بچه كوچك سؤال كرد، امام ـ عليه السلام ـ فرمود:)) به همسرت بگو برودنزد همسرمام حميده و از او سؤال كند او خدمت ام حميده رفت و سؤال خود را مطرح كرد، ام حميده در جواب او مي فرمايد: ((روز هشتم ذي الحجه تمام لباس هاي بچه را از بدنش بيرون بياوريد و كاملاً او را بشوئيد و تميز كنيد و سپس او را محرم نمائيد و در مواقف (يعني عرفات و مشعر) او را وقوف دهيد، و روز عيد قربان از طرفش رمي جمره كنيد، و سرش را بتراشيد، وقتي كه بعد از آن به مكه آمديد او را براي زيارت خانه خدا ببريد و كسي او را براي طواف و سعي بين صفا و مروه بدوش بكشد تا طواف و سعيش را انجام دهد.))(13)
اين اخبار گزارش ها و دهها روايت ديگر، نشان مي دهد كه اطاعت از زنان و پاسخ مثبت به خواست هاي مشروع آنان، با آنها مورد نكوهش نبوده است وقتي كه اطاعت يا برآوردن خواست هاي زنان از سوي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و امامان ـ عليهم السلام ـ مورد عملي قرار مي گيرد، آيا مشورت با چنين زناني خلاف شرع است؟ آيا اين اسناد نشان نمي دهد كه صرف اطاعت مذموم نيست، بلكه پيروي از زنان در امور ناروا، تنها انگيزه اساسي ممنوعيت است؟
وكالت و نيابت زنان از مردان و زنان در مسائل ديني مثل حج قابل قبول است. اين ديدگاه نشان مي دهد كه زنان مثل مردان براي امور ديني و غيره لياقت دارند و تفاوتي ميان آنان نيست.
و) روايات ديگر درباره مشورت با زنان در بعضي از امور:
1. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «و رواالنساء في انفسهنّ. در موضوعات مربوط به زنان نظر موافقشان را جلب كنيد».(14)
2. «آمروا النساء في بناتهن. درباره دختران خود با مادرشان رايزني كنيد».(15)
3. همسر نُعيم به حضور پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آمد و عرض كرد: «نعيم شوهر او قصد دارد حضانت دخترم را به طور كامل در دست داشته باشد و مرا از تصميم گيري در سرنوشت او باز مي دارد. پيامبر به نعيم فرمود: تنهايي حضانت دخترت را به عهده مگير و با همسرت مشورت كن».(16)
4. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ وقتي كه پيمان حديبيه را منعقد ساخت، خطاب به ياران خود فرمود:(( به پا خيزيد! قرباني كنيد و سر خود را بتراشيد هيچ كس به آن حضرت پاسخ مثبت نداد تا جائي كه چندين بار سخن خود را تكرار كرد و چون كسي بلند نشد، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نزد ام سلمه رفت و جريان را گفت، ام سلمه نظر خود را چنين مطرح كرد: اي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ! بيرون برو و با هيچ كس سخن مگوي و قرباني ها را ذبح كن و سر خود را بتراش. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به نظر ام سلمه عمل كرد و ياران كه چنين ديدند، برخاسته قرباني ها را ذبح كردند و سرشان را تراشيدند، تا جايي كه از شدت اندوه نزديك بود همديگر را بكشند.))(17)
5. امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «از دختر باكره و ثيب نظرخواهي مي شود و جز با نظر و موافقت او شوهر، رد نمي شود.))(18)
البته، روايات ديگري نيز وجود دارد كه فقط به موضوعات خانوادگي محدود نمي شود، بلكه از مشورت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ با ام سلمه در امور مهم سياسي و عبادي خبر مي دهد،(19) زناني مثل ام سلمه در طول تاريخ اسلام كم نبوده اند، مردان كامل العقل و باتجربه خود را از وجود زنان ارزشمند بي نياز نمي ديده و با آنان مشورت مي كرده اند.
حاصل سخن: دليل هاي مخالفان به علت ضعف سند، جعل، تحريف و مخالفت با قرآن و سنت و عقل مورد قبول نيست به فرض آن كه نسبت دادن اين روايت ها به معصوم ـ عليه السلام ـ صحيح باشد، شامل همه زنان و در تمام موارد مشورت نخواهد بود، بلكه تنها براي برخي مواقع و نسبت به بعضي از امور جاري است كه به خاطر كمي وقوع، در حكم عدم است.
جواز و لزوم مشاوره با زنان با حفظ شرايط آن ريشه در قرآن و سنت داشته و روايات فراواني با دلالت صريح و روشن خود آن را به اثبات رسانده است، اميد است خداوند بزرگ به شما و دوستان تان خير عنايت فرمايد.

پاسخ سؤال سوم:براي رسيدن به يك پاسخ منطقي و قانع كننده لازم است ابتدا اصل خطبه امير المومنين ـ عليه السلام ـ را كه بعد از جنگ جمل ايراد شده است ترجمه نموده و سپس به تفصيل و تشريح آن بپردازيم: بر اساس اين خطبه علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «اي مردم، زنان از نظر ايمان و بهره اقتصادي و موهبت عقل كاستي هائي دارند، اما كاستي ايمان آن ها، به دليل آن است كه از نماز و روزه در ايّام عادت باز مي مانند، و گواه كاستي عقول آنان اين است كه شهادت دو نفر از آنان هم چون شهادت يك مرد است، و اما كاستي بهره اقتصادي آن ها دليلش اين است كه سهم ارث آنان، نصف سهم مردان است. حال كه چنين است از زنان بد بپرهيزيد و مراقب نيكان آنان باشيد...».(20)
در تفسير و شرح اين خطبه، ميان شارحان نهج البلاغه به ويژه شارحان معاصر گفتگو بسيار است. به همين دليل لازم است مقدمه اي براي روشن شدن بحث هاي اين خطبه ذكر كنيم. در طول تاريخ در مورد شخصيت زن بسيار گفتگو شده و افراط و تفريط هايي در نحوه قضاوت پيرامون اين قشر عظيم صورت گرفته، گاه او را از مقام انسان پايين كشيده و يا در شخصيت انساني او ترديد كردند و گاه او را به اوج برده و به عنوان جنس برتر معرفي نمودند و زن سالاري را در جامعه بشريت پيشنهاد كرده اند كه مي توان گفت اين افراط و تفريط ها عكس العمل يكديگر است.
در جوامع امروز، به ويژه جوامع غربي يا آن ها كه راه غرب را در دموكراسي مي پيمايند نيز، سخن در اين زمينه بسيار است، سياست مداران خود را نيازمند آراي زنان مي دانند، چرا كه زن و مرد در انتخابات ـ يكسان عمل مي كنند و سرمايه داران خود را نيازمند به كار زنان مي بينند، به خصوص اين كه غالبا توقع آن ها از نظر دستمزد و امتيازات ديگر از مردان كمتر است. دستگاه هاي عظيم تبليغاتي نيز كه بخش مهمّي از سياست هاي تبليغاتي و اقتصادي را تشكيل مي دهد، خود را به زنان نيازمند مي بينند.
اين جهات سبب شده كه در سخن، دفاع زيادي از حقوق آن ها شود و شخصيت آن ها را تا آن جا كه مي توانند بالا ببرند، ولي در عمل خبري نيست و زنان امروز گرفتار انواع محروميت ها هستند كه در گذشته نيز با آن دست به گريبان بودند. همين امر در تفسير متون مذهبي نيز موثر واقع شده است و گروهي كه از حقوق زن به صورت شعار گونه و ريا كارانه دفاع مي كنند، اين متون را طوري تفسير مي كنند كه باب ميل اكثريت زنان باشد و تمايلات آن ها را، هر چند به صورت كاذب، اشباع كند.
خطبه مورد نظر و جملات معدودي ديگر كه در نهج البلاغه و يا موارد نادري از كلمات ديگر منسوب به رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ شبيه آن است، از اين گفتگوها و شرح و تفسير هاي مختلف بر كنار نمانده است، گاه در سند آن ترديد شده و گاه در تفسير متن آن بحث كرده اند كه مبادا كمترين گرد و غبار نقص، بر دامان زنان بنشيند و بعضي نيز راه تفريط را پيموده و زنان را مجموعه اي از نقص و كاستي نشان داده اند.
ولي در اين ميان، دو چيز را نمي توان انكار كرد، نخست اين كه: اين خطبه بعد از جنگ «جمل» وارد شده و مي دانيم ميدان دار اصلي آن جنگ، «عايشه» بود كه به تحريك «طلحه» و «زبير» به شكل بي سابقه در ميدان جنگ وارد شد و خون هاي زيادي از بي گناهان و يا ناآگاهان به زمين ريخت كه بعضي عدد كشته شدگان را بالغ بر هفده هزار نفر مي دانند.(21) درست است كه بعد از شكست لشكريان «عايشه» و «طلحه» و «زبير» آن زن اظهار ندامت كرد و اميرمومنان علي ـ عليه السلام ـ نيز به خاطر احترام پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ او را به مدينه باز گرداند، ولي آثار نامطلوب اين جنگ براي هميشه در تاريخ اسلام باقي ماند.
ديگر اين كه: ما در بسياري از آيات قرآن حتي مذمتي از نوع بشر مي بينيم: إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ـ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا ـ وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا(22) به يقين انسان حريص و كم طاقت آفريده شده: هنگامي كه بدي به او مي رسد، بي تابي مي كند، و هنگامي كه خوبي به او رسد بخل مي ورزد و مانع ديگران مي شود. و در جاي ديگر مي خوانيم إِنَّهُ كانَ ظَلُومًا جَهُولًا(23) انسان به يقين بسيار ظالم و جاهل بود. و در جاي ديگر از انسان به عنوان موجودي كه هرگاه به نعمت مي رسد طغيان مي كند، ياد شده: إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَي ـ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَي(24) و در جاي ديگر او را «كفور مبين» كفران كننده آشكار، ناميده است: إِنَّ الْإِنسَانَ لَكفُورٌ مُّبِينٌ(25) و مانند آن.
بي شك انسان در طبيعت اش نه «كفور مبين است نه «ظلوم و جهول» و نه طغيان گر، بلكه ظاهر اين است كه اين بحث ها درباره انسان هايي است كه تحت تربيت رهبران الهي قرار نگرفته اند و به صورت گياهان خودرو، در آمده اند. نه راهنمائي و نه بيدارگري دارند و در ميان هوس ها غوطه ورند. به همين دليل در قرآن از مقام انسان با تقوا و مطيع فرمان الهي، مدح و تمجيد فراوان شده و اصولا بني آدم به عنوان گل سر سبد جهان آفرينش معرّفي گرديده است: وَلَقَدْ كرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَي كثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً(26).
در مورد جنس زن نيز مطلب همين گونه است، در ميان زنان افراد شايسته داريم كه حتي در ميان مردان مانند آنها كم است و به عكس، زنان بسيار منحرفي داريم كه سرچشمه بسياري از نابساماني هاي جامعه بشري هستند.
اينك با توجه به اين مقدمه، به اختصار به شرح و تفسير خطبه مي پردازيم و در پايان به نكاتي نيز در همين ارتباط اشاره خواهيم كرد: همان گونه كه اشاره شد امام ـ عليه السلام ـ اين خطبه را در جنگ «جمل» به عنوان هشدار به همه مسلمانان بيان مي كند تا در آينده گرفتار چنين حوادث دردناكي نشوند. نخست مي فرمايد: «اي مردم، زنان از نظر ايمان و بهره «اقتصادي» و موهبت عقل كاستي هايي دارند» سپس به ذكر دليل براي اين سه كاستي پرداخته، چنين ادامه مي دهد: امّا كاستي ايمان آن ها به دليل آن است كه از نماز و روزه در ايّام عادت باز مي ماند، و گواه كاستي عقول آنها اين است كه شهادت دو نفر از آنان، هم چون شهادت يك مرد است، و اما كاستي بهره اقتصادي آنها دليلش اين است كه سهم ارث آنها، نصف سهم مردان است». شك نيست كه اين كاستي هاي سه گانه هر كدام دليلي دارد همان گونه كه در سئوال به حكيمانه بودن آن اشاره شده است، اگر خداوند متعال نماز و روزه را در ايّام عادت ماهانه از زنان برداشته به دليل اين است كه اولاً: زمان عادت، حالت بيمار گونه براي زنان پيدا مي شود، كه نياز به استراحت بيشتر دارند. ثانياً: وضع آنها متناسب عبادت و نيايش نيست. و اگر شهادت دو زن برابر يك مرد است به خاطر آن است كه عواطف بر آنان غلبه دارد.
و اي بسا تحت تأثير عواطف و احساسات واقع شوند و به نفع كسي و به زيان ديگري شهادت دهند، و اگر سهم ارث آنها نيمي از سهم مردان است، اولا اين تنها در مورد فرزندان و همسرها است، درحالي كه در مورد پدر و مادر در بسياري از موارد ارث آنها يكي است. و ثانيا: نفقات زندگي همه بر دوش مردان است و زن نه تنها نفقه فرزندان را نمي پردازد، بلكه شوهر بايد نفقه او را بپردازد، هر چند از طريق ارث يا طرق ديگري، مال فراواني به دست مي آورد.(27)
بنابراين تمام اين تفاوت ها كه در اسلام وارد شده حساب شده مي باشد. اما يك نكته را نمي توان انكار كرد كه به هر حال زن و مرد از تمام جهات يكسان نيستند و آن هايي كه شعار مساوات يا احيانا شعار برتري زن را بر مرد سر مي دهند، خودشان در عمل طور ديگر رفتار مي كنند. و لذا همواره در ميان دانشمندان بر سر اين موضوع بحث و گفتگو وجود داشته كه آيا زن و مرد واقعا از نظر آفرينش و جنبه هاي حقوقي يكسانند يا متفاوت اند و غالبا عقيده بر اين بوده كه از نظر ساختمان جسماني و جنبه هاي عاطفي و عقلاني تفاوت هايي در ميان آن ها وجود دارد. بي آن كه اين تفاوت ا از شخصيت زن بكاهد و يا بر شخصيت مرد بيفزايد، ولي بي شك اين تفاوت مي تواند سبب تفاوت مسئوليت هاي آنها در اجتماع شود.(28)

پاورقی:

1. صفدي، الوافي بالوفيات، ج2، ص279.
2. ر.ک: مقدمه و اولين پرسش و پاسخ همين فصل.
3. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج10، ص129ـ127.
4. براي آشنايي بيشتر، ر.ک: حسيني خطيب، سيد عبدالزهرا، مصادر نهج البلاغه و اسانيده.
5. ر.ک: مامقاني، عبدالله، تنقيح المقال، ج2، ص105 (با تلخيص).
6. دانشمند محقق، سيد عبدالزهرا حسيني در کتاب مصادر نهج البلاغه، 46 کتاب را نام مي برد که براي تهيه و تدوين و جمع آوري سخنان امام علي بن ابيطالب نوشته شده اند که 22 عنوان آن مربوط به قبل از گردآوري نهج البلاغه است.
7. مصباح الشريعه، ص315.
8. همان، 409:8.
9. از مضمون روايت 131:14 وسائل به دست مي آيد.
10. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج103، ص253 به نقل از کنز الفوائد، ص177.
11. الامام علي(ع) افضل من شاورت ذوالتجارب، غررالحکم، 3279.
12. نهج الفصاحه، ص318، ح1520.
13. کليني، محمد بن يعقوب، اصول کافي، بيروت، دارالاضواء، ج1، ص298، ح3 و 4.
14. اصول کافي، همان، ج1، ص210، ح6.
15. کليني، محمد بن يعقوب، فروع کافي، دارالکتب الاسلاميه، ج4، ص300. مرآة العقول، ج17، ص206. وسائل الشيعه، چاپ بيروت، ج8، ص207. جواهر، ج18، ص258.
16. سنن الکبري، البيهقي، بيروت، دارالفکر، ج7، ص123.
17. سنن ابن داود، کتاب نکاح، حديث 1793.
18. ابن اثير، النهاية في غريب الحديث لابن اثير، قم، مؤسسه اسماعيليان، چاپ چهارم، ج1، ص386.
19. ابن اثير، الکمل في التاريخ لابن اثير، دار احياء التراث العربي، ج1، ص586.
20. فيض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 79.
21. مکارم شيرازي، ناصر، پيام امام، ج3، ص289.
22. معارج : 19 ـ21.
23. احزاب : 72.
24. علق : 6ـ 7.
25. زخرف : 15.
26. اسراء : 70.
27. پيام امام، همان، ج3، ص294ـ295.
28. همان.
منبع: نرم افزار پاسخ - مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.