آیا نهج البلاغه معتبر است؟

۱. آیا نهج البلاغه معتبر است و کتاب های مصادر و اسانید نهج البلاغه اعتبار آن را ثابت کرده اند؟ ۲. چرا در نهج البلاغه از مشورت با زنان نهی شده است؟ ۳. چرا در نهج البلاغه زنان ناقص العقل معرفی شده اند؟

پاسخ:

پاسخ سؤال اولپاسخ این پرسش باید در ضمن چند نکته بیان شود:

الف) وثاقت سید رضی(ره)شایان ذکر است که گردآورنده نهج البلاغه، امین و مورد اعتماد دوست و دشمن است. حتی کسانی که نهج البلاغه را دروغ پنداشته اند درباره شریف رضی سخنان عجیبی نقل کرده اند. مثلاً «صفدی» درباره او می نویسد: «از ورع (شریف) رضی این که: او بسته ای پشمی را از زنی به پنج درهم خریداری کرد، داخل آن، نوشته ای از ابن مُقله یافت. بسته را نزد زن فرستاد و گفت: در این بسته نوشته ای یافتم که پنج دینار ارزش دارد، حال نوشته را می خواهی یا پنج دینار را؟ زن در پاسخ گفت: من همه آن جزاز (بسته پشم) را به پنج درهم به تو فروختم و بابت آن نوشته چیزی از تو نمی پذیرم. سید رضی آن قدر اصرار کرد تا زن پنج دینار طلا را پذیرفت».(۱)
با توجه به این سطح از ورع که از سید رضی نقل شده، آیا می توان پذیرفت که او خطبه هایی را ساخته و به دروغ به علی ـ علیه السلام ـ نسبت داده است؟
آیا تردید در نسبت نهج البلاغه به امام علی ـ علیه السلام ـ و دروغ به سید رضی، ناروا نیست؟
ب) بهره مندی سید رضی از مهمترین کتابخانه های بغداد به گواه تاریخ، سید رضی(ره) علاوه بر کتابخانه شخصی، کتابخانه دارالعلم ـ که خود در بغداد تأسیس کرده بود ـ و کتابخانه برادرش سید مرتضی علم الهدی ـ که حاوی ۸۰ هزار جلد کتاب بود ـ از کتابخانه های بزرگ بغداد نیز استفاده می نموده است. لذا به دست آوردن منابع معتبر کلمات امام علی ـ علیه السلام ـ در آن زمان چندان دشوار نبوده است.
ج) تدوین خطبه های امام ـ علیه السلام ـ قبل از سید رضی(ره) بسیاری از دانشمندان پیش از سید رضی(ره) خطبه های حضرت علی ـ علیه السلام ـ را با عنوان های خطب امیرالمؤمنین و… جمع آوری و چاپ نموده و یا در آثار علمی و دینی خود آنها را به طور گسترده نقل کرده بودند.
د) علل گردآوری نهج البلاغهمرحوم سید رضی(ره) در مقدمه نهج البلاغه آورده است: منظورم از این کار (گردآوری نهج البلاغه) آن بود که علاوه بر فضایل بی شمار دیگر، بزرگی قدر و شخصیت امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ را از این نظر روشن سازم. چون او تنها فردی است که سخنش به آخرین مرحله فصاحت و بلاغت رسیده و گفتارش اقیانوسی است بی کران که سخن هیچ بلیغی به آن نمی رسد… .
هـ) تدوین کتب مسانید نهج البلاغهبرای اثبات این مطلب که در کتاب ها و منابع پیش از سیّد رضی، تمام محتوای نهج البلاغه وجود داشته، تلاش های زیادی صورت گرفته و کتاب های مختلفی نوشته شده است. از جمله:
۱. مدارک نهج البلاغه. اثر کاشف الغطاء. در این کتاب اسناد قسمتی از نهج البلاغه ارائه گردیده است.
۲. استناد نهج البلاغه. اثر علی عرشی. در این کتاب نیز برای قسمتی از نهج البلاغه سند و مدرک ارائه شده است.
۳. بحثی کوتاه پیرامون مدارک نهج البلاغه. اثر رضا استادی. در این کتاب، اسناد پیش از سال چهارصد هجری بررسی و برای تعدادی از خطبه ها، نامه ها و حکمت ها مدرک ارائه شده است.
۴. نهج السّعاده فی مستدرک نهج البلاغه. اثر علامه محمدباقر محمودی. در این اثر نفیس، که تکمله نهج البلاغه نیز به شمار می آید، اسناد و مدارک قسمتی از نهج البلاغه و قسمت هایی از خطبه ها و نامه های نهج البلاغه که سیّد رضی تقطیع کرده بود را جمع آوری نموده است.
۵. مصادر نهج البلاغه. اثر عبدالله نعمت. در این کتاب نیز اسناد قسمتی از نهج البلاغه ارائه گردیده است.
۶. مصادر نهج البلاغه و اسانیده. اثر سیّد عبدالزّهرا حسینی (خطیب). مؤلّفِ این کتاب ارزشمند، با همّتی بس بلند به مصادر اکثر خطبه ها، نامه ها و حکمت های نهج البلاغه دست یافته است.
۷. اسناد و مدارک نهج البلاغه. اثر محمد دشتی.
۸. روات و محدّثین نهج البلاغه. اثر محمد دشتی.
علاوه بر این ها، در بسیاری از شرح ها و تفسیرهای نهج البلاغه و کتاب های دیگر نیز اسناد و مدارک بخش هایی از نهج البلاغه ارائه شده است.
با توجه به نکات فوق نتیجه می گیریم:
یک: نهج البلاغه یک کتاب روایی معتبر، و دارای ارزش علمی و حدیثی کافی می باشد.
دو: با استفاده از کتب مسانید، امکان مستند نمودن نهج البلاغه وجود دارد.
سه: اگر نهج البلاغه کتاب معتبری نبود، این همه مورد توجه دانشمندان (اعم از دوست و دشمن) قرار نمی گرفت.
چهار: نهج البلاغه به دلیل اعتبار و حجتش و نیز ناسازگاری با اندیشه های باطل این همه مورد بی مهری واقع شده است.
با توجه به مطالب گذشته(۲) روشن می گردد که علاوه بر این که برای نهج البلاغه به اندازه کافی سند و مدرک وجود دارد. از دیرباز نیز گروهی از ادیبان، محققان و دانشمندان منصف در باب انتساب نهج البلاغه به امام علی ـ علیه السلام ـ تردید نداشته، و حتی نظرات مخالف آن را نیز به شدّت رد می کردند. از جمله آنها ادیب و محقّق توانای اهل سنّت، ابن ابی الحدید معتزلی (متوفای ۶۵۶ق) شارح بزرگ نهج البلاغه است. وی درباره این که آیا تمام نهج البلاغه از امام ـ علیه السلام ـ هست یا بخشی از آن، می گوید:
بسیاری از هواپرستان می گویند: بخش عظیمی از نهج البلاغه را دسته ای از سخنوران شیعه ساخته و پرداخته اند و چه بسا قسمت هایی از این کتاب را به سیّد رضی نسبت داده اند. اینان کسانی هستند که پرده عصبیّت دیده حقیقت بین آنان را کور کرده و از راه مستقیم و آشکار حق منحرف گشته اند. برای این که نادرستی این پندار را به اختصار روشن کنم، باید بگویم وضع نهج البلاغه بنا بر این پندار که از علی نباشد، از دو حال خارج نیست: یا همه نهج البلاغه از علی نیست و یا بخشی از آن.
سستی و بطلان صورت اول به خوبی آشکار است. زیرا صحت اسناد برخی از قسمت های آن به علی به تواتر ثابت شده و همه یا اغلب محدثان و بسیاری از مورخان قسمت های زیادی از آن را نقل کرده اند و چون شیعه نبوده اند، کسی نمی تواند نقل آنان را به غرضی حمل کند.
صورت دوم نیز همان معنا را تأیید می کند. زیرا کسی که با آیین سخن و خطابه آشنا و مأنوس باشد و از علم بیان طرفی بسته باشد و در این زمینه از ذوقی سالم و مجرّب برخوردار باشد، بی تردید سخن رکیک و فصیح، و کلام اصیل و جدید را باز می شناسد و چنانچه در برابر دفتری، شامل مجموعه ای از سخنان دو یا چند خطیب قرار گیرد، اختلاف سبک و تفاوت سخن را درمی یابد. چنان که ما به سبب آشنایی ای که با شعر و نقد آن داریم، اگر دیوان ابی تمام را بگشاییم و در میان شعر او قصیده یا قصایدی از دیگران باشد، آن را از شعر ابی تمام تمیز می دهیم. چه آن که شعر او و سبک و اندیشه اش با دیگران تفاوت هایی آشکار دارد. به همین گونه، وقتی خواننده ای در نهج البلاغه می اندیشد، بی تردید همه آن را آب زلالی از یک سرچشمه، برخوردار از یک روح و جوهر، و دارای یک طرز و سبک می یابد.(۳)
و) ارزش اسناد و مدارک موجود نهج البلاغه(۴)بر اساس تحقیقات به عمل آمده، علاوه بر این که سخنان، نامه ها و کلمات حکمت آمیز امام ـ علیه السلام ـ در همان زمان توسط یاران آن بزرگوار حفظ و مکتوب شدند، بسیاری از دانشمندان و نویسندگان و خطبای مشهور نیز تا سال ۴۰۰ هجری آثار آن حضرت را نگهداری و استفاده می کردند. هم چنین بعد از سیّد رضی نیز بسیاری از دانشمندان اسلامی به جمع آوری سخنان امام علی ـ علیه السلام ـ روی آوردند.
ز) سیری در اسناد و مدارک نهج البلاغه
طبقات روات نهج البلاغهطبقه اول: شاگردان و اصحاب امام علی ـ علیه السلام ـ ایشان بودند که در زمان حیات آن حضرت، سخنان ایشان را نقل می کردند. مانند:
۱. زید بن وهب (متوفی ۹۶ هجری). وی مجموعه خطبه های امام را به صورت کتاب مستقلّی به نام خطب امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ تدوین و ارائه نمود.
۲. حارث اعور. او بسیاری از سخنان امام را در هنگام سخنرانی می نوشت.
۳. اصبغ بن نباته. او سخنان آن حضرت، از جمله عهدنامه مالک اشتر و وصیت امام به محمّد حنفیّه را نوشته است.
۴. کمیل بن زیاد. وی نیز سخنان و دعاهای امام، به ویژه دعای کمیل را نوشته است.
۵. نوف بَکالِی. او همواره با امام بود و از حالات عرفانی آن حضرت اطلاع داشت و سخنان حضرت را حفظ و برای مردم نقل می نمود. که از جمله آن ها حکمت ۱۰۴ است.
۶. ضِرارِ بن ضمره ضبابی (ضبائی). وی بسیاری از سخنان و خطبه های امام را حفظ بود و حتّی یک بار با خواندن آن، معاویه و بسیاری از حضّار را به گریه انداخت و تحت تأثیر قرار داد.(۵)
طبقه دوم: اصحاب و شاگردان آن بزرگوار بودند، که با توجه به محدودیت ها و ممنوعیت نشر آثار آن امام همام در دوران بنی امیه و بنی عباس، در نشر آن تلاش نمودند. از جمله آنها:
۱. نَصْرِ بن مُزاحم (متوفّی ۲۰۲)، در خُطَبُ امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ .
۲. اسماعیل بن مهران (متوفّی ۲۰۰)، در خُطَبُ امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ .
۳. هشام بن سائب کلبی (متوفّی ۲۰۶)، در خُطَبُ امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ .
۴. اواقدی (متوفّی ۲۰۷)، در خُطَبُ امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ .
۵. ابومنذر بن کلبی (متوفّی ۲۰۵)، در خُطَبُ امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ .
۶. مدائنی (متوفی ۲۲۵)، در خُطَبُ امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ و کتُبِهِ الی عمّاله.
۷. ابن خالد خراز کوفی (متوفی ۳۱۰)، در خُطَبُ امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ .
۸. ابومخنف بن سلیم ازدی، در خُطَبُ الزهرا لأمیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ (تألیف در سال ۱۵۷ق).
۹. ابراهیم بن هلال ثقفی (متوفی ۲۸۳)، در الخطب المعربّات.
۱۰. صالح بن أبی حماد أبی الخیر (متوفی ۲۸۰)، در خُطَبُ امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ .
۱۱. مسعده بن صدقه (از شاگردان امام صادق ـ علیه السلام ـ )، در خُطَبُ علی ـ علیه السلام ـ .
۱۲. عبدالعزیز یحیی جلودی (در قرن سوم، به نقل نجاشی)، در خُطَبُ علی ـ علیه السلام ـ .
۱۳. ابوعثمان جاحظ (متوفی ۲۲۵)، در مأه کلمه مِن کلمات علی ـ علیه السلام ـ .
۱۴. أبوروح فرج بن فروه، در خُطَبُ امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ (تألیف در سال ۲۰۰).
۱۵. ابراهیم حکم ظهیر فزاری (از اصحاب امام صادق ـ علیه السلام ـ )، در خُطَبُ امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ .
۱۶. صالح بن حماد رازی، در خُطَبُ امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ .
طبقه سوم: رواتی که در آثار خود سخنان امام ـ علیه السلام ـ را نقل کرده اند. مانند:
۱. علی بن حسین مسعودی (متوفی ۳۳۳ یا ۳۴۳)، در اثبات الوصیّه، و مروج الذهب.
۲. ابوحنیفه دینوری (متوفی ۲۹۰)، در اخبار الطوال.
۳. ابن درید (متوفی ۳۲۱)، در الاشتقاق.
۴. زجاجی (متوفی ۳۲۹)، در الامالی.
۵. ابن قتیبه (متوفی ۲۷۶)، در الامامه و السیّاسه، عیون الاخبار، المعارف و غریب الحدیث.
۶. بلاذری (متوفی ۲۷۹)، در انساب الاشراف.
۷. ابوعثمان جاحظ (متوفی ۲۵۵)، در البخلاء، البیان و التبیین، الحیوان، المحاسن والاضداد و الرسائل.
۸. ابن معتز (متوفی ۲۹۶)، در البدیع.
۹. صفار (متوفی ۲۹۰)، در بصائر الدّرجات.
۱۰. ابن فقیه (متوفی ۳۰۰)، در البلدان.
۱۱. یعقوبی (متوفی ۲۹۲-۲۸۴)، در التّاریخ.
۱۲. عیاشی (متوفی ۳۰۰)، در تفسیر العیاشی.
۱۳. مدائنی (متوفی ۲۲۵)، در الجمل و صفّین.
۱۴. واقدی (متوفی ۲۰۷)، در الجمل.
۱۵. کلبی (متوفی ۲۰۶-۲۰۴)، در جمهره الانساب.
۱۶. نسائی (متوفی ۳۰۳)، در الخصائص.
۱۷. طبری امامی (متوفی ۳۱۰)، در دلائل الامامه.
۱۸. ابراهیم بن هلال ثقفی (متوفی ۲۸۳)، در کلام علی فی الشوری، رسائل امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ و الغارات.
۱۹. کلینی (متوفی ۳۲۸)، در اصول کافی، فروع کافی و روضه کافی.
۲۰. إبراهیم بن حسین بن دیزیل (متوفی ۲۸۱)، در صفّین.
۲۱. جلودی بصری (متوفی ۳۳۲)، در الملاحم و صفّین.
۲۲. نصربن مزاحم (متوفی ۲۰۲)، در صفّین.
۲۳. ابن سعد (متوفی ۲۳۰)، در طبقات الکبری.
۲۴. ابن عبدربه (متوفی ۳۲۸)، در عقد الفرید.
۲۵. ابن سلام (متوفی ۲۲۳)، در غریب الحدیث.
۲۶. مبرد (متوفی ۲۵۸)، در الفاضل و المقتضب.
۲۷. بلاذری (متوفی ۲۷۹)، در فتوح البلدان.
۲۸. ابی جعفر محمّد بن عبد اللّه معتزلی (متوفی ۲۴۰)، در نقض العثمانیه.
۲۹. جهشیاری (متوفی ۳۳۱)، در الوزراء والکتاب.
۳۰. ازدی بصری (متوفی ۲۸۵)، در الکامل.
۳۱. ثعلب (متوفی ۲۹۱-۲۰۰)، در المجالس.
۳۲. برقی (متوفی ۲۷۴)، در المحاسن.
۳۳. ابن عاصم (متوفی ۲۹۱)، در الفاخر.
۳۴. نعیم بن حماد (متوفی ۲۲۸)، در الفتن.
۳۵. ابوصالحی سلیلی (متوفی ۳۰۷)، در الفتن.
۳۶. ابن یحیی وشاء (متوفی ۳۲۵)، در الموشی.
۳۷. ابوحاتم سجستانی، در المعمرون (تألیف در سال ۲۴۸ق).
۳۸. ابراهیم بن سلیمان نهثمی (معروف به خراز کوفی از دانشمندان قرن سوم)، در الخطب لامیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ ، کلام علی فی الشوری، ما کان بین علی و بین عثمان من کلام، دعاء علی، ذکر علی لخدیجه و لفضائل اهل البیت، بقیه رسائل علی و خطبه.
۳۹. عبدالعزیز بن یحیی جلودی بصری، در رسائل علی، شعر علی، مواعظ علی و ملاحم علی.
۴۰. حسن بن علی بن شعبه حرّانی، در تحف العقول.
۴۱. فتال نیشابوری، در روضه الواعظین.
۴۲. محمّد بن جریر طبری (متوفی ۳۱۰)، در تاریخ.
طبقه چهارم (۴۰۰-۳۲۹ق): مورخان و نویسندگانی که از دوران غیبت امام زمان ـ علیه السلام ـ تا زمان تألیف نهج البلاغه (۴۰۰-۳۲۹ق) سخنان امام را در آثار خود آورده اند.
۱. باقلانی (متوفی ۴۰۳)، در اعجاز القرآن.
۲. ابوالفرج اصفهانی (متوفی ۳۵۶)، در الاغانی و مقاتل الطّالبین.
۳. شیخ صدوق (متوفی ۳۸۰)، در اکمال الدین، توحید، ثواب الاعمال، علل الشرائع، معانی الاخبار، الخصال و من لایحضره الفقیه.
۴. ابوحیان توحیدی (متوفی ۳۸۲)، در الزواجر والصداقه، الامتاع و المؤانسه و البصائر و الذخائر.
۵. ابوهلال عسکری (متوفی ۳۹۵)، در الاوائل، الصّناعتین و جُمْهُرَه الاَمْثال.
۶. قاضی نعمان (متوفی ۳۶۳)، در خطب امیرالمؤمنین، و دعائم الاسلام.
۷. تّنوخی (متوفی ۳۸۴)، در الفرج بعد الشّدّه.
۸. ابوطالب مکی (متوفی ۳۸۶)، در قوت القلوب.
۹. مرزبانی (متوفی ۳۸۴)، در المونق.
۱۰. کندی (متوفی ۳۵۰)، در الولاه و القضاه.
۱۱. ابن یوسف نیشابوری (متوفی ۳۸۱)، در الاعلام.
۱۲. ابن مطهر مقدسی (متوفی ۳۵۵)، در البدء والتّاریخ.
۱۳. زبیدی (متوفی ۳۷۹)، در الطّبقات.
۱۴. ابن ندیم (متوفی ۳۸۵)، در الفهرست.
۱۵. قاضی نعمان مصری (متوفی ۳۶۳)، در خطب امیرالمؤمنین و دعائم الاسلام.
طبقه پنجم، معاصران سید رضی. (۴۰۱-۳۵۹ق): مورّخان و مؤلّفانی که هم زمان با سید رضی با استفاده از منابع یاد شده، به جمع آوری و ضبط سخنان امام علی ـ علیه السلام ـ همّت گماشتند. مانند:
۱. شیخ مفید (متوفی ۴۱۳)، در الاختصاص، الجمل، الفصول المختاره و الافصاح فی الامامه.
۲. شیخ طوسی (متوفی ۴۶۰)، در الأمالی، التّبیان، الغیبه، الفهرست و مصباح المتهجّد.
۳. سید مرتضی (متوفی ۴۳۶)، در اوائل المقالات و شرح خطبه شقشقیه.
۴. ثعالبی (متوفی ۴۲۹)، در الایجاز و الاعجاز، ثمار القلوب و خاصّ الخاص.
۵. هروی (متوفی ۴۰۱)، در الجمع بین الغریبین.
۶. ابونعیم اصفهانی (متوفی ۴۰۲)، در حلیه الاولیاء.
۷. قاضی نعمان مصری (متوفی ۳۶۳)، در خطب امیرالمؤمنین و دعائم الاسلام.
۸. ابن سعید عسکری (متوفی ۳۸۲)، در الزواجر والمواعظ.
۹. جوهری (متوفای ۳۶۵)، در صحاح.
۱۰. زبیدی (متوفی ۳۷۹)، در الطبقات.
۱۱. تنوخی (متوفی ۳۸۴)، در الفرج بعد الشده.
۱۲. قاضی عبدالجبار (متوفی ۴۱۵)، در المغنی.
۱۳. وزیر ابوسعید (متوفی ۴۲۲)، در نثر الدرر و نزهه الادیب.
و…
با توجه به آن چه گفته شد، در می یابیم که تنها سید رضی اقدام به جمع آوری سخنان امام ـ علیه السلام ـ نکرده، بلکه دانشمندان فراوانی آنها را تدوین نموده اند، که این ارزش، اعتبار، اصالت و سلامت نهج البلاغه را می رساند.(۶)

پاسخ سوال دوممشاوره و رایزنی از اصول سیاست اجتماعی، اداری و نظامی اسلام است. در قرآن و سنت، آیات و روایات فراوانی در زمینه تشویق و گسترش این هم فکری وجود دارد. تنها اختلافی که دیده شده پیرامون مشورت مردان با زنان است، در این زمینه چندین روایت وجود دارد که اولاً بعضی از روایات یادشده سند بسیار ضعیفی دارند و معمولاً روایاتی که درباره نفی مشورت با زنان وارد شده است، ناظر به موارد خاصی است نه اصل مشورت، به عنوان نمونه به چند روایت اشاره می کنیم:
۱. امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: «ولا تشاوروهن فی النجوی و لا تطیعوهن فی ذی قرابه. در نجوا و امور سری با زنان مشورت نکنید و درباره اقوام و بستگان پیرو نظراتشان نباشید».
۲. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «لاتشاور من لا یصدقه عقلک و ان کان مشهوداً بالعقل و الورع. با کسانی که عقل آنها برای شما ثابت نشده است، مشورت نکن، اگر چه در میان مردم مشهور باشند به عقل و پاکی».(۷)
۳. علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «ایاک و مشاوره النساء الاّ من جُربت بکمال عقل فان رأیهن یجرّامی أفن و عزمهن الی وهن. از مشورت با زنان پرهیز کن، مگر زنانی که رشد عقلی در آنان سراغ داری، زیرا رأی زنان غیر رشید به نقص و حماقت منجر می شود و تصمیمشان به سستی می گراید».(۸)
چنان که ملاحظه می کنید: این روایت که به حضرت علی ـ علیه السلام ـ نسبت داده شده به طریق های مختلفی نقل شده که در اغلب و بلکه تمام آنها جمله «الا من جربت بکمال عقل» حذف شده است، مگر در بعضی از کتاب ها مانند بحار الانوار.
استثنای یادشده، نشان می دهد که مشورت با زنان بی خرد ممنوع است و این نهی اختصاص به زنان ندارد که مردان بی خرد و احمق نیز مورد مشورت قرار نمی گیرند. پس نهی از مشورت به انگیزه بی خردی، صدور یافته و زن موضوعیت ندارد، بنابراین، نهی از مشورت با زنان، متوجه زنان کم تجربه بوده است.(۹)
در نتیجه از این روایات استفاده می شود که در اصل مشاوره با زنان بحثی نیست، بلکه مشاوره در مواردی که با طبیعت زنان سازگاری نبوده یا در اموری که قدرت تجزیه و تحلیل و تجربه کافی ندارند، نفی شده است. پس زنانی مثل حضرت فاطمه زهراء ـ سلام الله علیها ـ و حضرت زینب کبری ـ سلام الله علیها ـ و سوده همدانیه که در مواجه با معاویه زبانزد تاریخ نویسان شده است، و ام حمیده مادر امام موسی کاظم و همسر امام صادق ـ علیهم السلام ـ و ام حکیمه مادر امام زمان ـ علیه السلام ـ و… که بعضی از آنها معصوم و بعضی غیرمعصوم بوده اند، حدیث نفی مشاوره امثال این نوع زنان پیشتاز را شامل نمی شود.
ما در بعضی از روایات می بینیم که حتی طبقه ممتاز جامعه دینی از زنان و همسران خویش پیروی می کنند و یا این که عده ای را به آنها مراجعه می دهند تا مسائل و احکام دینی را از آنها بگیرند، اگر زنان آن طور که بعضی ها می گویند کم عقل و بی درایت هستند، چطور ائمه ـ علیهم السلام ـ مسائل مشکل جامعه را در زمان های حساس تاریخ به آنها می سپارند. به بعضی از آنها فقط اشاره می کنیم.(۱۰)
الف) بر طبق مدارک متقن و غیرقابل انکار تاریخی، حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دعوت زنان را می پذیرفتند، به درخواست های مشروع آن ها پاسخ مثبت می دادند و رضایت همسران خود را جلب می کردند و وجود با برکتش اسوه کامل اخلاق و رفتار نیکو با زنان بوده است.(۱۱)
ب) حضرت علی ـ علیه السلام ـ برای حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ احترام زیادی قایل بود و به خواسته های ایشان توجه می کردند، مصحف فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و وصیت نامه ایشان را نوشت و به آرزوهای حضرتش جامه عمل پوشاند، حضرت علی ـ علیه السلام ـ خشنودی زهرا ـ سلام الله علیها ـ را خشنودی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و خشنودی خدا می دانست و در این راستا از هیچ کوششی دریغ نکرد، همچنین حضرت علی ـ علیه السلام ـ هنگام هجرت از مدینه به کوفه نامه ها و کتاب ها و اسناد مهم خود را به ام سلمه سپرد. طبعاً چنین کاری از مشورت مهم تر بوده است.
ج) جابر از اما باقر ـ علیه السلام ـ نقل کرده که:)) گروهی بر امام حسین ـ علیه السلام ـ وارد شدند و در منزل ایشان چیزهایی دیدند که مکروه بود نظیر پشتی و تشک های کوچک، گویا آنها زبان به اعتراض گشودند و آن حضرت ـ علیه السلام ـ در جوابشان فرمود: ))وقتی با زنان ازدواج می کنیم، مهریه آنان را تحویل می دهیم و آنها آزادانه از این بودجه چیزهایی خریداری می کنند که ما اختیاری بر آن نداریم. امام حسین ـ علیه السلام ـ نیز اسناد و مدارک و مُهر خود را به ام سلمه و دخترش فاطمه سپرده بود، این در حالی بود که حضرت سجاد ـ علیه السلام ـ حضور داشته اند.(((۱۲)
د) عبدالرحمن بن حجاج پیش امام صادق ـ علیه السلام ـ آمد و درباره احرام بچه کوچک سؤال کرد، امام ـ علیه السلام ـ فرمود:)) به همسرت بگو برودنزد همسرمام حمیده و از او سؤال کند او خدمت ام حمیده رفت و سؤال خود را مطرح کرد، ام حمیده در جواب او می فرماید: ((روز هشتم ذی الحجه تمام لباس های بچه را از بدنش بیرون بیاورید و کاملاً او را بشوئید و تمیز کنید و سپس او را محرم نمائید و در مواقف (یعنی عرفات و مشعر) او را وقوف دهید، و روز عید قربان از طرفش رمی جمره کنید، و سرش را بتراشید، وقتی که بعد از آن به مکه آمدید او را برای زیارت خانه خدا ببرید و کسی او را برای طواف و سعی بین صفا و مروه بدوش بکشد تا طواف و سعیش را انجام دهد.))(۱۳)
این اخبار گزارش ها و دهها روایت دیگر، نشان می دهد که اطاعت از زنان و پاسخ مثبت به خواست های مشروع آنان، با آنها مورد نکوهش نبوده است وقتی که اطاعت یا برآوردن خواست های زنان از سوی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و امامان ـ علیهم السلام ـ مورد عملی قرار می گیرد، آیا مشورت با چنین زنانی خلاف شرع است؟ آیا این اسناد نشان نمی دهد که صرف اطاعت مذموم نیست، بلکه پیروی از زنان در امور ناروا، تنها انگیزه اساسی ممنوعیت است؟
وکالت و نیابت زنان از مردان و زنان در مسائل دینی مثل حج قابل قبول است. این دیدگاه نشان می دهد که زنان مثل مردان برای امور دینی و غیره لیاقت دارند و تفاوتی میان آنان نیست.
و) روایات دیگر درباره مشورت با زنان در بعضی از امور:
۱. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «و رواالنساء فی انفسهنّ. در موضوعات مربوط به زنان نظر موافقشان را جلب کنید».(۱۴)
۲. «آمروا النساء فی بناتهن. درباره دختران خود با مادرشان رایزنی کنید».(۱۵)
۳. همسر نُعیم به حضور پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آمد و عرض کرد: «نعیم شوهر او قصد دارد حضانت دخترم را به طور کامل در دست داشته باشد و مرا از تصمیم گیری در سرنوشت او باز می دارد. پیامبر به نعیم فرمود: تنهایی حضانت دخترت را به عهده مگیر و با همسرت مشورت کن».(۱۶)
۴. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ وقتی که پیمان حدیبیه را منعقد ساخت، خطاب به یاران خود فرمود:(( به پا خیزید! قربانی کنید و سر خود را بتراشید هیچ کس به آن حضرت پاسخ مثبت نداد تا جائی که چندین بار سخن خود را تکرار کرد و چون کسی بلند نشد، پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نزد ام سلمه رفت و جریان را گفت، ام سلمه نظر خود را چنین مطرح کرد: ای رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ! بیرون برو و با هیچ کس سخن مگوی و قربانی ها را ذبح کن و سر خود را بتراش. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به نظر ام سلمه عمل کرد و یاران که چنین دیدند، برخاسته قربانی ها را ذبح کردند و سرشان را تراشیدند، تا جایی که از شدت اندوه نزدیک بود همدیگر را بکشند.))(۱۷)
۵. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «از دختر باکره و ثیب نظرخواهی می شود و جز با نظر و موافقت او شوهر، رد نمی شود.))(۱۸)
البته، روایات دیگری نیز وجود دارد که فقط به موضوعات خانوادگی محدود نمی شود، بلکه از مشورت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ با ام سلمه در امور مهم سیاسی و عبادی خبر می دهد،(۱۹) زنانی مثل ام سلمه در طول تاریخ اسلام کم نبوده اند، مردان کامل العقل و باتجربه خود را از وجود زنان ارزشمند بی نیاز نمی دیده و با آنان مشورت می کرده اند.
حاصل سخن: دلیل های مخالفان به علت ضعف سند، جعل، تحریف و مخالفت با قرآن و سنت و عقل مورد قبول نیست به فرض آن که نسبت دادن این روایت ها به معصوم ـ علیه السلام ـ صحیح باشد، شامل همه زنان و در تمام موارد مشورت نخواهد بود، بلکه تنها برای برخی مواقع و نسبت به بعضی از امور جاری است که به خاطر کمی وقوع، در حکم عدم است.
جواز و لزوم مشاوره با زنان با حفظ شرایط آن ریشه در قرآن و سنت داشته و روایات فراوانی با دلالت صریح و روشن خود آن را به اثبات رسانده است، امید است خداوند بزرگ به شما و دوستان تان خیر عنایت فرماید.

پاسخ سؤال سوم:برای رسیدن به یک پاسخ منطقی و قانع کننده لازم است ابتدا اصل خطبه امیر المومنین ـ علیه السلام ـ را که بعد از جنگ جمل ایراد شده است ترجمه نموده و سپس به تفصیل و تشریح آن بپردازیم: بر اساس این خطبه علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «ای مردم، زنان از نظر ایمان و بهره اقتصادی و موهبت عقل کاستی هائی دارند، اما کاستی ایمان آن ها، به دلیل آن است که از نماز و روزه در ایّام عادت باز می مانند، و گواه کاستی عقول آنان این است که شهادت دو نفر از آنان هم چون شهادت یک مرد است، و اما کاستی بهره اقتصادی آن ها دلیلش این است که سهم ارث آنان، نصف سهم مردان است. حال که چنین است از زنان بد بپرهیزید و مراقب نیکان آنان باشید…».(۲۰)
در تفسیر و شرح این خطبه، میان شارحان نهج البلاغه به ویژه شارحان معاصر گفتگو بسیار است. به همین دلیل لازم است مقدمه ای برای روشن شدن بحث های این خطبه ذکر کنیم. در طول تاریخ در مورد شخصیت زن بسیار گفتگو شده و افراط و تفریط هایی در نحوه قضاوت پیرامون این قشر عظیم صورت گرفته، گاه او را از مقام انسان پایین کشیده و یا در شخصیت انسانی او تردید کردند و گاه او را به اوج برده و به عنوان جنس برتر معرفی نمودند و زن سالاری را در جامعه بشریت پیشنهاد کرده اند که می توان گفت این افراط و تفریط ها عکس العمل یکدیگر است.
در جوامع امروز، به ویژه جوامع غربی یا آن ها که راه غرب را در دموکراسی می پیمایند نیز، سخن در این زمینه بسیار است، سیاست مداران خود را نیازمند آرای زنان می دانند، چرا که زن و مرد در انتخابات ـ یکسان عمل می کنند و سرمایه داران خود را نیازمند به کار زنان می بینند، به خصوص این که غالبا توقع آن ها از نظر دستمزد و امتیازات دیگر از مردان کمتر است. دستگاه های عظیم تبلیغاتی نیز که بخش مهمّی از سیاست های تبلیغاتی و اقتصادی را تشکیل می دهد، خود را به زنان نیازمند می بینند.
این جهات سبب شده که در سخن، دفاع زیادی از حقوق آن ها شود و شخصیت آن ها را تا آن جا که می توانند بالا ببرند، ولی در عمل خبری نیست و زنان امروز گرفتار انواع محرومیت ها هستند که در گذشته نیز با آن دست به گریبان بودند. همین امر در تفسیر متون مذهبی نیز موثر واقع شده است و گروهی که از حقوق زن به صورت شعار گونه و ریا کارانه دفاع می کنند، این متون را طوری تفسیر می کنند که باب میل اکثریت زنان باشد و تمایلات آن ها را، هر چند به صورت کاذب، اشباع کند.
خطبه مورد نظر و جملات معدودی دیگر که در نهج البلاغه و یا موارد نادری از کلمات دیگر منسوب به رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ شبیه آن است، از این گفتگوها و شرح و تفسیر های مختلف بر کنار نمانده است، گاه در سند آن تردید شده و گاه در تفسیر متن آن بحث کرده اند که مبادا کمترین گرد و غبار نقص، بر دامان زنان بنشیند و بعضی نیز راه تفریط را پیموده و زنان را مجموعه ای از نقص و کاستی نشان داده اند.
ولی در این میان، دو چیز را نمی توان انکار کرد، نخست این که: این خطبه بعد از جنگ «جمل» وارد شده و می دانیم میدان دار اصلی آن جنگ، «عایشه» بود که به تحریک «طلحه» و «زبیر» به شکل بی سابقه در میدان جنگ وارد شد و خون های زیادی از بی گناهان و یا ناآگاهان به زمین ریخت که بعضی عدد کشته شدگان را بالغ بر هفده هزار نفر می دانند.(۲۱) درست است که بعد از شکست لشکریان «عایشه» و «طلحه» و «زبیر» آن زن اظهار ندامت کرد و امیرمومنان علی ـ علیه السلام ـ نیز به خاطر احترام پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ او را به مدینه باز گرداند، ولی آثار نامطلوب این جنگ برای همیشه در تاریخ اسلام باقی ماند.
دیگر این که: ما در بسیاری از آیات قرآن حتی مذمتی از نوع بشر می بینیم: إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ـ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا ـ وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا(۲۲) به یقین انسان حریص و کم طاقت آفریده شده: هنگامی که بدی به او می رسد، بی تابی می کند، و هنگامی که خوبی به او رسد بخل می ورزد و مانع دیگران می شود. و در جای دیگر می خوانیم إِنَّهُ کانَ ظَلُومًا جَهُولًا(۲۳) انسان به یقین بسیار ظالم و جاهل بود. و در جای دیگر از انسان به عنوان موجودی که هرگاه به نعمت می رسد طغیان می کند، یاد شده: إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَی ـ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَی(۲۴) و در جای دیگر او را «کفور مبین» کفران کننده آشکار، نامیده است: إِنَّ الْإِنسَانَ لَکفُورٌ مُّبِینٌ(۲۵) و مانند آن.
بی شک انسان در طبیعت اش نه «کفور مبین است نه «ظلوم و جهول» و نه طغیان گر، بلکه ظاهر این است که این بحث ها درباره انسان هایی است که تحت تربیت رهبران الهی قرار نگرفته اند و به صورت گیاهان خودرو، در آمده اند. نه راهنمائی و نه بیدارگری دارند و در میان هوس ها غوطه ورند. به همین دلیل در قرآن از مقام انسان با تقوا و مطیع فرمان الهی، مدح و تمجید فراوان شده و اصولا بنی آدم به عنوان گل سر سبد جهان آفرینش معرّفی گردیده است: وَلَقَدْ کرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً(۲۶).
در مورد جنس زن نیز مطلب همین گونه است، در میان زنان افراد شایسته داریم که حتی در میان مردان مانند آنها کم است و به عکس، زنان بسیار منحرفی داریم که سرچشمه بسیاری از نابسامانی های جامعه بشری هستند.
اینک با توجه به این مقدمه، به اختصار به شرح و تفسیر خطبه می پردازیم و در پایان به نکاتی نیز در همین ارتباط اشاره خواهیم کرد: همان گونه که اشاره شد امام ـ علیه السلام ـ این خطبه را در جنگ «جمل» به عنوان هشدار به همه مسلمانان بیان می کند تا در آینده گرفتار چنین حوادث دردناکی نشوند. نخست می فرماید: «ای مردم، زنان از نظر ایمان و بهره «اقتصادی» و موهبت عقل کاستی هایی دارند» سپس به ذکر دلیل برای این سه کاستی پرداخته، چنین ادامه می دهد: امّا کاستی ایمان آن ها به دلیل آن است که از نماز و روزه در ایّام عادت باز می ماند، و گواه کاستی عقول آنها این است که شهادت دو نفر از آنان، هم چون شهادت یک مرد است، و اما کاستی بهره اقتصادی آنها دلیلش این است که سهم ارث آنها، نصف سهم مردان است». شک نیست که این کاستی های سه گانه هر کدام دلیلی دارد همان گونه که در سئوال به حکیمانه بودن آن اشاره شده است، اگر خداوند متعال نماز و روزه را در ایّام عادت ماهانه از زنان برداشته به دلیل این است که اولاً: زمان عادت، حالت بیمار گونه برای زنان پیدا می شود، که نیاز به استراحت بیشتر دارند. ثانیاً: وضع آنها متناسب عبادت و نیایش نیست. و اگر شهادت دو زن برابر یک مرد است به خاطر آن است که عواطف بر آنان غلبه دارد.
و ای بسا تحت تأثیر عواطف و احساسات واقع شوند و به نفع کسی و به زیان دیگری شهادت دهند، و اگر سهم ارث آنها نیمی از سهم مردان است، اولا این تنها در مورد فرزندان و همسرها است، درحالی که در مورد پدر و مادر در بسیاری از موارد ارث آنها یکی است. و ثانیا: نفقات زندگی همه بر دوش مردان است و زن نه تنها نفقه فرزندان را نمی پردازد، بلکه شوهر باید نفقه او را بپردازد، هر چند از طریق ارث یا طرق دیگری، مال فراوانی به دست می آورد.(۲۷)
بنابراین تمام این تفاوت ها که در اسلام وارد شده حساب شده می باشد. اما یک نکته را نمی توان انکار کرد که به هر حال زن و مرد از تمام جهات یکسان نیستند و آن هایی که شعار مساوات یا احیانا شعار برتری زن را بر مرد سر می دهند، خودشان در عمل طور دیگر رفتار می کنند. و لذا همواره در میان دانشمندان بر سر این موضوع بحث و گفتگو وجود داشته که آیا زن و مرد واقعا از نظر آفرینش و جنبه های حقوقی یکسانند یا متفاوت اند و غالبا عقیده بر این بوده که از نظر ساختمان جسمانی و جنبه های عاطفی و عقلانی تفاوت هایی در میان آن ها وجود دارد. بی آن که این تفاوت ا از شخصیت زن بکاهد و یا بر شخصیت مرد بیفزاید، ولی بی شک این تفاوت می تواند سبب تفاوت مسئولیت های آنها در اجتماع شود.(۲۸)

پاورقی:

۱. صفدی، الوافی بالوفیات، ج۲، ص۲۷۹.
۲. ر.ک: مقدمه و اولین پرسش و پاسخ همین فصل.
۳. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص۱۲۹ـ۱۲۷.
۴. برای آشنایی بیشتر، ر.ک: حسینی خطیب، سید عبدالزهرا، مصادر نهج البلاغه و اسانیده.
۵. ر.ک: مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، ج۲، ص۱۰۵ (با تلخیص).
۶. دانشمند محقق، سید عبدالزهرا حسینی در کتاب مصادر نهج البلاغه، ۴۶ کتاب را نام می برد که برای تهیه و تدوین و جمع آوری سخنان امام علی بن ابیطالب نوشته شده اند که ۲۲ عنوان آن مربوط به قبل از گردآوری نهج البلاغه است.
۷. مصباح الشریعه، ص۳۱۵.
۸. همان، ۴۰۹:۸.
۹. از مضمون روایت ۱۳۱:۱۴ وسائل به دست می آید.
۱۰. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۱۰۳، ص۲۵۳ به نقل از کنز الفوائد، ص۱۷۷.
۱۱. الامام علی(ع) افضل من شاورت ذوالتجارب، غررالحکم، ۳۲۷۹.
۱۲. نهج الفصاحه، ص۳۱۸، ح۱۵۲۰.
۱۳. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، بیروت، دارالاضواء، ج۱، ص۲۹۸، ح۳ و ۴.
۱۴. اصول کافی، همان، ج۱، ص۲۱۰، ح۶.
۱۵. کلینی، محمد بن یعقوب، فروع کافی، دارالکتب الاسلامیه، ج۴، ص۳۰۰. مرآه العقول، ج۱۷، ص۲۰۶. وسائل الشیعه، چاپ بیروت، ج۸، ص۲۰۷. جواهر، ج۱۸، ص۲۵۸.
۱۶. سنن الکبری، البیهقی، بیروت، دارالفکر، ج۷، ص۱۲۳.
۱۷. سنن ابن داود، کتاب نکاح، حدیث ۱۷۹۳.
۱۸. ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث لابن اثیر، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چاپ چهارم، ج۱، ص۳۸۶.
۱۹. ابن اثیر، الکمل فی التاریخ لابن اثیر، دار احیاء التراث العربی، ج۱، ص۵۸۶.
۲۰. فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه ۷۹.
۲۱. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام، ج۳، ص۲۸۹.
۲۲. معارج : ۱۹ ـ۲۱.
۲۳. احزاب : ۷۲.
۲۴. علق : ۶ـ ۷.
۲۵. زخرف : ۱۵.
۲۶. اسراء : ۷۰.
۲۷. پیام امام، همان، ج۳، ص۲۹۴ـ۲۹۵.
۲۸. همان.
منبع: نرم افزار پاسخ – مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.