چرا تنها پيامبر مي تواند به اين راحتي ازدواج كند؟

در آيه 50 سوره احزاب اشاره دارد به شرايطي كه پيامبر مي تواند ازدواج كند: 1-چرا اين شرايط براي همه مسلمين مهيا نيست و تنها پيامبر مي تواند به اين راحتي ازدواج كند؟ 2- اين آيه تصوير بدي از پيامبر مي دهد و افراد غير مسلمان اگر با اين آيه مواجه شوند قضاوت خوبي درباره پيامبر نمي كنند؟

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اختصاصاتی داشته اند که مختص به شخص خود ایشان بوده و حتی شامل دیگر معصومین (علیهم السلام) هم نمی شده است. از آن جمله به وجوب نماز شب بر ایشان و جواز تعدد همسر تا نه نفر در یک زمان می توان اشاره کرد. در این زمینه میتوانید به کتابهایی که در باب ایشان و مختصات حضرتشان به رشته تحریر درآمده است، مراجعه فرمایید. باید دقت داشت که تفاوت در شرایط سبب تفاوت در احکام می شود و اساسا اینکه ما بدون توجه به نسبت داده های خدا و مسئولیتها و تلاشهامان، صرفا داده های خداوند را ملاک ارزشگزاری هامان کرده ایم و برای اثبات عدل خداوند متعال درپی تساوی این داده ها هستیم، یک نگاه اشتباهی است.
پیش از آنکه به بحث تعدد همسران پیامبر (ص) و به قول شما نا زیبایی این مسئله بپردازیم، باید به چند نکته به عنوان مقدمه توجه داشته باشیم؛ اولا: در آن زمان، در منطقه عربستان، تعدد زوجات یک امر عادی و متداول بود و مخصوص به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نبود و مسائل هر زمان و مکان را باید باتوجه به معیارها و استانداردهای همان زمان و مکان، تحلیل کرد. ثانیا: اگر سخنی درباره ازدواجهای متعدد ایشان مطرح است، درباره مقطع پس از رحلت نخستین همسر پیامبر، یعنی خدیجه کبری (س) است؛ زیرا ازدواجهای متعدد ایشان در 13سال آخر عمر شریفشان، یعنی درحد فاصل سنین 50 تا 63 سالگی رخ داد، دوره ای که به طور قطع، اقتضایی برای خوش گذرانی جنسی مرد وجود ندارد، خصوصا اگر اندک آشنایی با همسران پیامبر (ص) و سن و سال ایشان داشته باشیم. ثالثا: در این میان از معصوم بودن پیامبر (ص) اکرم و خطا نکردن ایشان هم سخنی نگفتیم تا شما دوست عزیز ساده تر بتوانید در حکمت تعدد زوجات آنحضرت اندیشه نموده و شبهات مربوطه را پاسخ دهید.
اینک خلاصه بحثی که مرحوم علامه طباطبایی (ره) در مساله تعدد زوجات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در تفسیر شریف المیزان آورده اند را تقدیم حضور شما دوست عزیز می نماییم. برای تفصیل بحث به ترجمه الميزان، ج‏4، ص 308 مراجعه فرمایید.
يكى ديگر از اعتراضاتى كه (از سوى كليسا) بر مساله تعدد زوجات رسول خدا (ص) شده اين است كه (اصحاب كليسا) گفته ‏اند: تعدد زوجات جز حرص در شهوترانى و بى طاقتى در برابر طغيان شهوت هيچ انگيزه ديگرى ندارد و رسول خدا (ص) براى همين جهت تعدد زوجات را براى امتش تجويز كرد و حتى خودش به آن مقدارى كه براى امت خود تجويز نموده (چهار همسر) اكتفاء ننموده و عدد همسرانش را به نه نفر رسانيد. اين مساله به آيات متفرقه زيادى از قرآن كريم ارتباط پيدا مى‏ كند كه اگر ما بخواهيم بحث مفصلى كه همه جهات مساله را فرا گيرد آغاز كنيم، على القاعده بايد اين بحث را در تفسير يك يك آن آيات بياوريم و به همين جهت گفتگوى مفصل را به محل مناسب خود مى‏گذاريم و در اينجا بطور اجمال اشاره‏اى مى‏نمائيم:
ابتدا لازم است كه نظر ايراد و اشكال كننده را به اين نكته معطوف بداريم كه تعدد زوجات رسول خدا (ص) به اين سادگى‏ها كه آنان خيال كرده ‏اند نبوده و انگيزه آن جناب از اين كار زياده روى در زن دوستى و شهوترانى نبوده است، بلكه در طول زندگى و حياتش هر يك از زنان را كه اختيار مى ‏كرده، به طرز خاصى بوده است. اولين ازدواج آن حضرت با خديجه كبری (عليها السلام) بوده، و حدود بيست سال و اندى از عمر شريفش را (كه تقريبا يك ثلث از عمر آن جناب است) تنها با اين يك همسر گذراند و به او اكتفاء نمود، كه سيزده سال از اين مدت بعد از نبوت و قبل از هجرتش (از مكه به مدينه) بوده. آن گاه- در حالى كه- هيچ همسرى نداشت- از مكه به مدينه هجرت نموده و به نشر دعوت و اعلاى كلمه دين پرداخت و آن گاه با زنانى ازدواج كرد و همه اين ازدواج‏ها در مدت نزديك به ده سال انجام شد و پس از اين چند ازدواج، همه زنان بر آن جناب تحريم شد، مگر همان چند نفرى كه در حباله نكاحش بودند و معلوم است كه چنين عملى با اين خصوصيات ممكن نيست با انگيزه عشق به زن توجيه شود، چون نزديكى و معاشرت با اينگونه زنان آن هم در اواخر عمر و آن هم از كسى كه در اوان عمرش ولع و عطشى براى اين كار نداشته، نمى‏تواند انگيزه آن باشد. علاوه بر اينكه هيچ شكى نداريم در اينكه بر حسب عادت جارى، كسانى كه زن دوست و اسير دوستى آنان و خلوت با آنانند، معمولا عاشق جمال و مفتون ناز و كرشمه‏اند كه جمال و ناز و كرشمه در زنان جوان است كه در سن خرمى و طراوتند و سيره پيامبر اسلام از چنين حالتى حكايت نمى‏كند و عملا نيز ديديم كه بعد از دختر بكر، با بيوه زن و بعد از زنان جوان با پيره زن ازدواج كرد، يعنى بعد از ازدواج با عايشه و ام حبيبه جوان، با ام سلمه سالخورده و با زينب دختر جحش، كه در آن روز بيش از پنجاه سال از عمرشان گذشته بود ازدواج كرد. پس براى يك دانشمند اهل تحقيق اگر انصاف داشته باشد، راهى جز اين باقى نمى‏ماند كه تعدد زوجات رسول خدا (ص) و زن گرفتنش در اول بعثت و اواخر عمر را با عواملى ديگر غير زن دوستى و شهوترانى توجيه كند.
(و اينك در توجيه آن مى‏ گوئيم): رسول خدا (ص) با بعضى از همسرانش به منظور كسب نيرو و به دست آوردن اقوام بيشتر و در نتيجه به خاطر جمع ‏آورى يار و هوادار بيشتر ازدواج كرد و با بعضى ديگر به منظور جلب نمودن و دلجويى و در نتيجه ايمن شدن از شر خويشاوندان همسر ازدواج فرمود و با بعضى ديگر به اين انگيزه ازدواج كرد كه هزينه زندگيش را تكفل نمايد و به ديگران بياموزد كه در حفظ ارامل و پير زنان از فقر و مسكنت و بى كسى كوشا باشند، و مؤمنين رفتار آن جناب را در بين خود سنتى قرار دهند و با بعضى ديگر به اين منظور ازدواج كرد كه با يك سنت جاهليت مبارزه نموده و عملا آن را باطل سازد كه ازدواجش با زينب دختر جحش به همين منظور بوده است، چون او نخست همسر زيد بن حارثه (پسر خوانده رسول خدا ص) بود و زيد او را طلاق داد و از نظر رسوم جاهليت ازدواج با همسر پسر خوانده ممنوع بود، چون پسر خوانده در نظر عرب جاهلى حكم پسر داشت، همانطور كه يك مرد نمى‏تواند همسر پسر صلبى خود را بگيرد، از نظر اعراب ازدواج با همسر پسر خوانده نيز ممنوع بود، رسول خدا (ص) با زينب ازدواج كرد تا اين رسم غلط را بر اندازد، و آياتى از قرآن در اين باب نازل گرديد. ... بنابراين اگر در اين خصوصيات و در جهاتى كه از سيره آن جناب در اول و آخر عمرش در اول بحث آورديم و در زهدى كه آن جناب نسبت به دنيا و زينت دنيا داشت و حتى همسران خود را نيز بدان دعوت مى‏كرد دقت شود، هيچ شكى باقى نمى‏ماند در اينكه ازدواجهاى رسول خدا (ص) نظير ازدواجهاى مردم نبوده، به اضافه اينكه رفتار آن جناب با زنان و احياى حقوق از دست رفته آنان در قرون جاهليت و تجديد حرمت به باد رفته‏شان و احياى شخصيت اجتماعيشان، دليل ديگرى است بر اينكه آن جناب زن را تنها يك وسيله براى شهوترانى مردان نمى‏دانسته و تمام همش اين بوده كه زنان را از ذلت و بردگى نجات داده و به مردان بفهماند كه زن نيز انسان است حتى در آخرين نفس عمرش نيز سفارش آنان را به مردان كرده و فرمود: الصلاة الصلاة و ما ملكت ايمانكم لا تكلفوهم ما لا يطيقون، اللَّه اللَّه فى النساء فانهن عوان فى ايديكم _ نماز، نماز و بردگانى كه در ملك شمايند زنهار كه ما فوق طاقتشان بر آنان تحميل نكنيد، خدا را خدا را در زنان كه آنان مقهور و زير دست شمايند. (سيره حلبى ج 3 ص 473) و سيره‏اى كه آن جناب در رعايت عدالت بين زنان و حسن معاشرتشان و مراقبت حال آنان داشت مختص به خود آن جناب بود و اما اينكه چرا براى آن جناب بيش از چهار زن جايز بوده، پاسخش اين است كه اين حكم مانند روزه وصال يعنى چند روز به يك افطار روزه گرفتن، از مختصات آن جناب است و براى احدى از امت جايز نيست، و اين مساله براى همه امت روشن بود و به همين جهت دشمنانش مجال نداشتند كه به خاطر آن و به جهت تعدد زوجات بر آن جناب خرده بگيرند، با اينكه همواره منتظر بودند از او عملى بر خلاف انتظار ببينند و آن را جار بزنند.(ترجمه الميزان، ج‏4، ص312)
حال برای تکمیل بحث سه آیه از آیات مربوط به بحث را از سوره مبارکه احزاب ذکر کرده، معنای مختصری از آنها ارائه می نماییم.
آیات 50-52 سوره احزاب: يَأَيُّهَا النَّبىِ‏ُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ الَّتىِ ءَاتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَ مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْكَ وَ بَنَاتِ عَمِّكَ وَ بَنَاتِ عَمَّتِكَ وَ بَنَاتِ خَالِكَ وَ بَنَاتِ خَلَتِكَ الَّتىِ هَاجَرْنَ مَعَكَ وَ امْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبىِ‏ِّ إِنْ أَرَادَ النَّبىِ‏ُّ أَن يَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فىِ أَزْوَاجِهِمْ وَ مَا مَلَكَتْ أَيْمَنُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ وَ كاَنَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا(50) تُرْجِى مَن تَشَاءُ مِنهُْنَّ وَ تُْوِى إِلَيْكَ مَن تَشَاءُ وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكَ ذَالِكَ أَدْنىَ أَن تَقَرَّ أَعْيُنهُُنَّ وَ لَا يحَْزَنَّ وَ يَرْضَينْ‏َ بِمَا ءَاتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مَا فىِ قُلُوبِكُمْ وَ كَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَلِيمًا(51) لَّا يحَِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِن بَعْدُ وَ لَا أَن تَبَدَّلَ بهِِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنهُُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَ كاَنَ اللَّهُ عَلىَ‏ كلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ رَّقِيبًا(52) _ اى پيامبر، ما براى تو آن همسرانى را كه مَهْرشان را داده‏اى حلال كرديم، و [كنيزانى‏] را كه خدا از غنيمت جنگى در اختيار تو قرار داده، و دختران عمويت و دختران عمّه‏هايت و دختران دايى تو و دختران خاله‏هايت كه با تو مهاجرت كرده‏اند، و زن مؤمنى كه خود را [داوطلبانه‏] به پيامبر ببخشد- در صورتى كه پيامبر بخواهد او را به زنى گيرد. [اين ازدواج از روى بخشش‏] ويژه توست نه ديگر مؤمنان. ما نيك مى‏دانيم كه در مورد زنان و كنيزانشان چه بر آنان مقرّر كرده‏ايم، تا براى تو مشكلى پيش نيايد، و خدا همواره آمرزنده مهربان است. (50) نوبت هر كدام از آن زنها را كه مى‏خواهى به تأخير انداز و هر كدام را كه مى‏خواهى پيش خود جاى ده، و بر تو باكى نيست كه هر كدام را كه ترك كرده‏اى [دوباره‏] طلب كنى. اين نزديكتر است براى اينكه چشمانشان روشن گردد و دلتنگ نشوند و همگى‏شان به آنچه به آنان داده‏اى خشنود گردند، و آنچه در دلهاى شماست خدا مى‏داند، و خدا همواره داناى بردبار است. (51) از اين پس، ديگر [گرفتنِ‏] زنان و نيز اينكه به جاى آنان، زنان ديگرى بگيرى بر تو حلال نيست، هر چند زيبايى آنها براى تو مورد پسند افتد، به استثناى كنيزان، و خدا همواره بر هر چيزى مراقب است. (52)
در این آیات روى سخن به شخص پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) می باشد و موارد هفتگانه‏اى را كه ازدواج با آنها براى پيامبر مجاز بوده شرح مى‏دهد: (برگرفته ازگزیده تفسير نمونه، ج‏3، ص622 به بعد)
1- «اى پيامبر! ما همسران تو را كه مهر آنها را پرداخته‏اى براى تو حلال كرديم»
2- «و كنيزانى را كه از طريق غنائم و انفال، خدا به تو بخشيده است»
3- «و دختران عموى تو و دختران عمه‏ها و دختران دائى تو و دختران خاله‏هايى كه با تو مهاجرت كرده‏اند»
انحصار در اين گروه چهارگانه روشن است، ولى قيد مهاجرت به خاطر آنست كه در آن روز هجرت دليل بر ايمان بوده، و عدم مهاجرت دليل بر كفر و يا به خاطر اين است كه هجرت امتياز بيشترى به آنها مى‏دهد و هدف در آيه بيان زنان با شخصيت و با فضيلت است كه مناسب همسرى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مى‏باشند.
4- «و هرگاه زن با ايمانى خود را به پيامبر ببخشد (و هيچ گونه مهرى براى خود قائل نشود) اگر پيامبر بخواهد مى‏تواند با او ازدواج كند» «اما چنين ازدواجى تنها براى تو مجاز است نه براى ساير مؤمنان» جمله خالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ اعلام مى‏دارد كه اين حكم- يعنى حلال شدن زنى براى مردى بصرف اينكه خود را به او ببخشد، از خصايصى است كه مختص به آن جناب است، و در مؤمنين جريان ندارد.
«ما مى‏دانيم براى آنها در مورد همسران و كنيزانشان چه حكمى مقرر داريم» و مصالح آنها چه ايجاب مى‏كرده است؟ بنا بر اين اگر در مسائل مربوط به ازدواج براى آنها در بعضى موارد محدوديتى قائل شده‏ايم روى مصالحى بوده است كه در زندگى آنها و تو حاكم بوده، و هيچ يك از اين احكام و مقررات بى‏حساب نيست. سپس مى‏افزايد: «اين به خاطر آن است كه مشكل و حرجى (در اداى رسالت) بر تو نبوده باشد» و بتوانى در انجام اين وظيفه مسؤوليتهاى خود را ادا كنى. «و خداوند آمرزنده و رحيم است» جمله اخير اشاره به فلسفه اين احكام مخصوص پيامبر گرامى اسلام (صلّى اللّه عليه و آله) است، اين جمله مى‏گويد: پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) شرائطى دارد كه ديگران ندارند و همين تفاوت سبب تفاوت در احكام شده است. يعنى، هدف اين بوده كه قسمتى از محدوديتها و مشكلات از دوش پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) از طريق اين احكام برداشته شود. مرحوم علامه طباطبایی می فرمایند: لِكَيْلا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ حكمى را كه در صدر آيه بود، و مى‏فرمود: إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ را تعليل مى‏كند، ممكن هم هست تعليل ذيل آيه باشد، و بفهماند كه چرا اين‏ حكم مخصوص تو است، ولى احتمال اول روشن‏تر به نظر مى‏رسد، به خاطر اينكه مضمون آيه بيان رحمتهاى الهى نسبت به آن جناب، و تنزيه ساحت مقدس او بود، و آيه با دو كلمه غفور و رحيم ختم شد. (ترجمه الميزان، ج‏16، ص: 504)
رفع يك مشكل ديگر از زندگى پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) آن هم در زمانى كه در كوره حوادث سخت گرفتار است، و توطئه‏هاى خطرناكى از داخل و خارج براى او مى‏چينند، نمى‏تواند فكر خود را زياد مشغول زندگى شخصى و خصوصيش كند، بايد در زندگى داخلى خود داراى آرامش نسبى باشد تا بتواند به حل انبوه مشكلاتى كه از هر سو او را احاطه كرده است با فراغت خاطر بپردازد، درعين حال گاه اختلاف ميان همسران و رقابتهاى زنانه متداول آنها، طوفانى در درون خانه پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) بر مى‏انگيخته، و فكر او را به خود مشغول مى‏داشته است، اينجاست كه خداوند يكى ديگر از ويژگيها را براى پيامبرش قائل شده، و براى هميشه به اين ماجراها و كشمكشها پايان داد، و پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) را از اين نظر آسوده خاطر و فارغ البال كرد و چنانكه در آيه مى‏خوانيم فرمود: «(موعد) هر يك از اين زنان را بخواهى مى‏توانى به تأخير اندازى و هر كدام را بخواهى نزد خود جاى دهى» مى‏دانيم يكى از احكام اسلام در مورد همسران متعدد آن است كه شوهر اوقات خود را در ميان آنها بطور عادلانه تقسيم كند، و از اين موضوع در كتب فقه اسلامى به عنوان «حق قسم» تعبير مى‏كنند. يكى از خصايص پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) اين بود كه به خاطر شرائط خاص زندگى، رعايت حق قسم به حكم اين آيه از او ساقط بود هر چند او با اين حال حتى الامكان مساوات و عدالت را رعايت مى‏كرد. سپس مى‏افزايد: «و هرگاه بعضى از آنها را كه بر كنار ساخته‏اى بخواهى نزد خود جاى دهى گناهى بر تو نيست» و به اين ترتيب نه تنها در آغاز، اختيار با توست، در ادامه كار نيز اين تخيير بر قرار است.
مرحوم علامه می فرمایند: سياق آيات دلالت دارد بر اينكه مراد از اين كلام اين است كه رسول خدا (ص) مخير است در قبول و يا رد آن زنى كه خود را به وى بخشيده. در فراز وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَيْكَ كلمه ابتغاء به معناى طلب است، و معناى جمله اين است كه اگر يكى از آنهايى كه بعد از آنكه خود را به تو بخشيد رد كردى، دوباره خواستى بپذيرى منعى بر تو نيست، مى‏توانى بپذيرى، نه گناهى دارد، و نه سرزنش مى‏شوى و ممكن هم هست جمله مورد بحث اشاره باشد به مساله تقسيم بين همسران، و اينكه آن جناب مى‏تواند اصلا خود را در بين همسرانش تقسيم نكند، و مقيد نسازد كه هر شب به خانه يكى برود، و به فرضى هم كه تقسيم كرد، مى‏تواند اين تقسيم را به هم بزند، و يا نوبت كسى را كه مؤخر است مقدم، و آن كس را كه مقدم است مؤخر كند، و يا آنكه اصلا با يكى از همسران متاركه كند، و قسمتى به او ندهد، و يا اگر متاركه كرده، دو باره او را به خود نزديك كند، و اين معنا با جمله وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَيْكَ ذلِكَ أَدْنى‏ ... نزديك‏تر است، و بهتر مى‏سازد، چون حاصل آن اين است كه: اگر همسرى را كه قبلا كنار زده بودى، دوباره بخواهى نزديك سازى، مى‏توانى، و هيچ حرجى بر تو نيست، و بلكه اين بهتر و نزديك‏تر است به اينكه چشمشان روشن شود، يعنى خوشحال شوند، و راضى گردند به آنچه تو در اختيارشان قرار داده‏اى، و خدا آنچه در دلهاى شماست مى‏داند، چون آنكه قسمتش را پيش انداخته‏اى خوشحال، و آنكه عقب انداخته‏اى به اميد روزى مى‏نشيند كه قسمتش جلو بيفتد. وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَلِيماً- يعنى خدا مصالح بندگان خود را مى‏داند، و چون حليم است در عقوبت آنان عجله نمى‏كند.
يك حكم مهم ديگر که در آیه 52 آمده است حكم ديگرى از احكام مربوط به همسران پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) می باشد، که مى‏فرمايد: لا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ وَ لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْواجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ ... ظاهر آيه به فرضى كه مستقل از ما قبل باشد، و اتصال بدان نداشته باشد، اين است كه زنان را بر آن جناب حرام مى‏كند، مگر آن زنى كه آن جناب مختارش كند، و آن زن خدا را اختيار كند، اين كه فرمود: جايز نيست زنان را عوض كنى، خود مؤيد اين احتمال است، و ليكن اگر فرض شود كه متصل به ما قبل است كه مى‏فرمايد: إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ ...، در اين صورت مفادش تحريم ماسواى شش طايفه‏اى است كه قبلا شمرد. در بعضى روايات از ائمه اهل بيت (ع) آمده كه مراد از آيه شريفه تحريم آن زنانى است كه در آيه 23 سوره نساء حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ نام برده شده‏اند. پس معناى كلمه بعد در جمله لا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ بعد از زنانى است كه خدا و رسول را برگزيدند، كه همان نه زن نامبرده‏اند، و يا بعد از آنان كه در آيه إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ برايت شمرديم مى‏باشد، و يا بعد از زنان حلالى كه برايت معين كرديم، كه بنا به احتمال سوم مقصود زنان محرم خواهد بود. وَ لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْواجٍ- يعنى و ديگر نمى‏توانى بعضى از همسرانت را طلاق گفته و به جاى آنان همسرانى ديگر بگيرى إِلَّا ما مَلَكَتْ يَمِينُكَ يعنى مگر كنيزكان، و اين استثناء از صدر آيه است، كه مى‏فرمود: لا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ. معناى جمله وَ كانَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ رَقِيباً نیز روشن است، و منظور از آن تحذير، و زنهار دادن مردم است از مخالفت. (ترجمه الميزان، ج‏16، ص 505).

منبع: نرم افزار پرسمان دانشجویی

 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.