چرا قرآن کریم تعقّل و اندیشیدن را به قلب و دل نسبت داده است، نه به عقل؟

0 25

چرا قرآن کریم تعقّل و اندیشیدن را به قلب و دل نسبت داده است، نه به عقل؟ (نکات و ظرایفی که در این کلمات است بیان کنید)

پاسخ:

جهت روشن شدن بحث، بیان چند نکته لازم و ضروری است:
۱. «تعقّل» به معنای تشخیص و تمییز خیر و صلاح از شرّ و فساد و یا به کار گرفتن نیروی خود که انسان را از کارهای ناهنجار و ناپسند باز می‌دارد می‌باشد.(۱)
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم همان‌ طور که تعقّل و اندیشیدن را به قلب نسبت داده به عقل نیز نسبت داده است. و از آنجایی که اصول معارف قرآن. با مسائل مسلّم عقلی مطابق است، قرآن کریم همواره انسان‌ها را به تعقبل و درست‌اندیشی و دور اندیشی و مراجعه به عقل دعوت می‌کند. چنان‌که در آیات فراوانی منکران خدا و قرآن را افرادی جاهل و بی‌عقل معرفی می‌نماید و می‌فرماید: إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ(۲) بدترین جنبندگان در نزد خداوند، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمی‌کنند.
افزون بر آن چه گذشت، بی‌تردید یکی از منابع تفسیر و اصول تحقیق برای دست‌یابی به معارف قرآنی عقل است. البتّه عقلی که از مغالطه، وهم، تخیّل و … محفوظ باشد و در حقیقت عقل برهانی است که حقایق و خطوط کلّی معارف اساسی دین را می‌فهمد و به تعبیر امام کاظم ـ علیه السّلام ـ چنین عقلی به منزله ی رسول باطنی است. « ان لله علی الناس حجتین، حجهٌ ظاهره و حجهٌ باطنه فامّا الظاهره فالرسل و الانبیاء و الائمه (ـ علیهم السّلام ـ) و امّا الباطنه فالعقول.(۳) خداوند دو حجت بر مردم دارد، حجت آشکار و حجت پنهان، حجت آشکار رسولان، پیامبران و امامانند و حجت پنهان عقل‌هایند.»
بنابراین، عقل قطعی، محبت الهی و معیار و میزان در برداشت از قرآن کریم است و در قرآن کریم بر آن تأکید شده است و از آن به عنوان یکی از منابع استنباط احکام شرعی نیز یاد می‌کنند. و چنین عقلی باید از وهم، تخیّل، مغالطه و … به دور باشد.
۲. رابطه معارف برگرفته از قرآن کریم و به طور کلّی متون نقلی (اعمّ از قرآن و حدیث) نسبت به عقل سه گونه‌ است:
الف) معارفی که عقل توان شناخت آن را ندارد و از این رو نه از جهت نفی و نه جانب اثبات، درباره ی آن حکمی ندارد، وظیفه ی او در برابر این گونه معارف، تنها گوش فرا دادن و پذیرش پیام دین است. مانند فرمان به انجام بعضی از فروعات شرعی هم چون حج، وضو و … .
ب) معارفی که عقل توان شناخت آن را دارد و حکم به (تصویب و تأیید) آن می‌کند، در این صورت برهان عقلی در کنار قرآن کریم و یا متون نقلی دیگر، سخن گو و پیام آور دین خدا است.
ج) معارفی که عقل توان شناخت آن را دارد، ولی درباره ی آن به تخطئه و تکذیب حکم می‌کند، یعنی برهان عقلی قطعی، بر خلاف ظاهر قرآن کریم یا سنّت ـ که احتمال معنای دیگری در آن هست ـ می‌باشد، در این صورت پیام «عقل» مقدبم است. مثل این که عقل جسم داشتن و دست داشتن را از خداوند نفی کند ولی ظاهر آیه خلاف آن را ثابت کند، در این‌جا نمی‌توان به آن ظاهر عمل کرد یا اعتقاد و باور داشت.(۴)
۳. در کلمه ی «قلب» معنای تحوّل و دگرگونی نهفته است و دو نوع می‌باشد: قلب مادی و جسمانی و قلب روحانی. قلب‌ مادی همان عضو صنوبری شکل است که در طرف چپ بدن قرار دارد و خون را به سراسر بدن می‌رساند، چون همواره در تحوّل و دگرگونی و قبض وسط است آن را قلب می‌نامند.
قلب روحانی، که همان روح انسان است که حیات آدمی به آن وابستگی دارد. از جهت تحوّلات و دگرگونی‌هایی که در روح آدمی رخ می‌دهد مانند: سلامت، تکبّر، گناه، توبه، اطمینان، مرض، غفلت، قساوت، و … قلب نامیده شده است.(۵)
«عقل» در اصل از «عقال» به معنای طنابی است که بر پای شتر می‌بندند تا حرکت نکند و از آن‌جا که نیروی خرد، انسان را از کارهای ناهنجار باز می‌دارد، این واژه بر آن اطلاق می‌شود.(۶)
عقل یکی از شئونات مهمّ نفس و سبب برتری انسان بر سایر موجودات جهان است و مرکز سنجش و وسیله ی ادراک و استدلال و عامل هدایت‌گر انسان بر سر دو راهی‌های زندگی است. عقل میزان و ملاک تکلیف و مسئولیت انسان در مقابل خدا و مردم است و محبّتی باطنی، تشخیص‌دهنده ی خوبی‌ها و بدی‌ها و اعتقادات دینی (اصول دین) و وسیله ی رساننده به کمال است. قرآن کریم نیز به بهره‌گیری از عقل تأکید فراوان کرده است.(۷) قلب محل احساسات، عواطف و گرایشات فطری و مرکز ادراکات معنوی و شهود باطنی است، محل نزول وحی و دریافت فیض الهی و ارتباط با عالم غیب است. قلب نیز به نوبه ی خود انسان را به سوی کمالات و قرب الهی هدایت می‌کند.
تلفیق عقل و احساس هر کدام جنبه‌ای از وجود معنوی انسان را می‌سازند و هیچ یک به تنهایی قادر به پیمودن کمال و قرب الهی نیستند، عقل و قلب درکنار عوامل دیگر (مثل پیامبران، امامان، قرآن کریم و …) می‌توانند نقش هدایت‌گری انسان را به سوی کمال ایفا کنند.
بنابراین، قرآن کریم تعقّل و اندیشیدن را به عقل و قلب هر دو واگذار کرده است و این دو در کنار یکدیگر انسان را به کمال می‌رسانند.(۸) در واقع یکی درک می کند و دیگری در می یابد، یکی به نظر بر می گردد و دیگری به بصر.
در برخی از آیات قرآن کریم بر روی شهود قلبی و باطنی تأکید بیشتری شده باشد، ممکن است به این خاطر باشد که خداوند انسان را بر اساس سرشت و فطرت پاک خلق کرده است و سرشت انسانی به روحانیّت و مسائل معنوی تمایل بیشتر و همواره به کمال گرایش دارد. افزون بر این عقل از درک حقایقی عاجز است که قلب به دلیل ادراک شهودی که دارد همه آن‌ها را درک می‌کند.
۴. قلب در اصطلاح قرآن شامل عقل هم می‌شود، چنان که عقل نیز شامل قلب می‌شود. قلب در اصطلاح اهل حکمت از مراتب عقل عملی به شماره آمده و پس از تخلیه و تجلیه و تحلیه نوبت به فنا و شهود می‌رسد.(۹)
برخی به دلیل این که قلب را از منابع شناخت پنداشته‌اند، فکر کرده‌اند قلب بر خلاف عقل تنها از راه کاوش در خویش به حقایق می‌رسد، این گروه توجبه نکرده‌اند که میان عقل و قوای ادراکی دیگر از قبیل و هم، خیال و حس در این جهت فرقی نیست که نخستین مدرک آن‌ها معلوم بالذات است.
تفاوتی که میان قلب و دیگر قوا است تنها در شدّت و ضعف حضور و نیز در سعه و ضیق معلوم بالذات است.(۱۰)

پاورقی:

۱. ر.ک: طبرسی، مجمع البیان، ج۱۰، بیروت: مؤسسه ی اعلمی، ص ۷۲.
۲. انفال: ۸: ۲۲.
۳. کلینی، محمّد بن یعقوب، الکافی، ج۱، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ ش، ص ۱۵.
۴. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج۱، قم: انتشارات اسراء، اوّل، ص ۵۷ و ۱۶۲ ـ ۱۷۵. مصباح یزدی، محمّد تقی، معارف قرآن، ج ۱ـ ۳، قم: مؤسسه ی در راه حق، ص ۴۴۸.
۵. ر.ک: تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص ۱۲۸.
۶. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، بیروت: دارالکتاب العربی، ص ۳۵۴.
۷. ر.ک: ص: ۲۹. یوسف: ۱۰۹.
۸. ر.ک: فرهادیان، رضا، مبانی تعلیم و تربیت در قرآن و احادیث، ص ۵۲ ـ ۶۶.
۹. ر.ک: جوادی آملی، عبد الله، معرفت شناسی در قرآن، قم: انتشارات اسراء، اوّل، ۱۳۷۸، ص ۲۹۹.
۱۰. ر.ک: معرفت‌شناسی در قرآن، همان، ص ۳۰۰.

منبع: نرم افزار پاسخ – مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات    

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.