تاثیر گفتگوی مستقیم همسران

اول ازدواج، همه کوتاه می‌آیند،اغماض می‌کنند، از یاد می‌برند، می‌بخشند و زود آشتی می‌کنند، امّا بعداز چندی، هیچ کدام کوتاه نمی‌آیند، اغماض نمی‌کنند، از یاد نمی‌برند و نمی‌بخشند. همه چیز از زیر ذره‌بین رد می‌شود، زود می‌رنجند و می‌رنجانند. بعد هم می‌گویند: چرا من برای آشتی پیش‌قدم بشوم؟ 

متأسفانه این روند به مرحله‌ای می‌رسد که دو طرف، نتیجه می‌گیرند، حرف زدن ثمره‌ای ندارد. یکی می‌گوید: چه فایده، وقتم را صرف حرف زدن با او بکنم! او اصلاً به حرفم گوش نمی‌دهد، تا حالا چندبار امتحان کرده باشم خوب باشد؟ دیگری می‌گوید: همسرم فقط به خواسته‌های خودش فکر می‌کند، خودخواه هست و اصلا فرصت حرف زدن به من را نمی‌دهد.
وقتی کار به این جا کشیده می‌شود، همسران، دور گفتگوی مستقیم را خط می‌کشند، در حالی که زندگی مشترک، هم چنان ادامه دارد. آن‌ها ناگزیر برای شناخت طرف مقابل و خواسته‌های او به حدس و گُمان متوسل می‌شوند. مشخص است که این شناخت نمی‌تواند درونی و عمیق باشد، رنجش‌ها هم مزید برعلت می‌شود و کار را به گوشه و کنایه می‌کشاند. به این ترتیب، روز به روز رابطه وخیم‌تر می‌شود. زنی که رنجیده، تلاش می‌کند حقانیتش را ثابت بکند. او معتقدست که رفتاری غیر منصفانه و دور از عدالت با او شده، و مرد رنجیده خاطر هم به تدریج زمام روان خودش را از دست می‌دهد. اگر آن‌ها گامی برای رفع رنجش برندارند مدام بر میزان آن افزوده می‌شود و کار به قهر کشیده می‌شود.

در تمامی این مراحل، هم صحبت شدن می‌توانست درهای آشتی را باز کند. گاه خجالت باعث می‌شود برای رفع دلخوری قدم پیش نگذاریم و منتظر اقدام طرف مقابل بشویم. گاه از واقعیت فرار می‌کنیم و مشکل را رها می‌کنیم و می‌گوییم: دیگر حوصله‌اش را ندارم. گاهی هم به طور حیرت‌آوری برای این که خودمان را تایید کنیم، مایلیم همسرمان شبیه خودمان بشود، در حالی که معلوم نیست مثل ما شدن درست باشد. به علاوه، از کجا معلوم هست که همه چیز تغییر بکند و شرایط زندگی‌‌مان بهتر بشود. 

 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.