به من به چشم یک وسیله نگاه کرد!

سلام
من پسری 27 ساله و کارشناس ارشد هستم و از خدمت سربازیم تنها 3 ماه باقی مانده است. سال پیش خانمی سعی کرد مرا متوجه خودش کند و بعد از مدتی به من پیشنهاد ازدواج داد. یک روز سعی کردم که جوابشان را بدهم و به آنها قول دادم که بعد از اینکه شرایط اولیه برای ازدواج را پیدا کردم، خانه آنها اولین دری باشد که بزنم. می‌خواستم احساس نکند که من نسبت به ایشان بی‌اعتنا هستم. ایشان به من گفتند تا سه سال هم طول بکشد منتظر من می‌مانند.
حجاب برتر چادر را دارند. کلاً دوست دارند از من حرف شنوی داشته باشند. بعد از چهار ماه که ایشان خانه خودشان بودند و ما با هم ارتباط داشتیم من خواستم تا به اتفاق خانواده با خانواده ایشان آشنا بشویم؛ ولی بعد از آن به من گفتند که به هیچ وجه حاضر نیستند چادر سر کنند و در مورد محل زندگی که توافق کرده بودیم برای حداکثر دو سال در شهرستان باشیم و بعد به یک شهر بزرگتر برویم، گفتند که حاضر نیستند برای یک دقیقه هم به شهرستان بیایند. در حالی که شهر خودشان از نظر جمعیتی و فرهنگی مشابه شهر ما بود. من از این موضوع خیلی ناراحت شدم و دیگر جواب تلفن ایشان را ندادم؛ چون فکر می‌کردم کسی که حاضر نیست برای یک مدت کوتاه در شهرستان با من زندگی کند، دوست داشتنی در کارش نیست و فقط می‌خواهد از شوهر به عنوان یک وسیله برای رسیدن به خواسته‌های خود استفاده کند.
وقتی من به شدت با او دعوا کردم گفت: اگر مرا دوست داری باید انعطاف نشان بدهی. من مخالف بودم که با هم به بیرون دانشگاه برویم و در شهر قدم بزنیم؛ ولی ایشان گفتند: اگر این کار را نمی‌کردند می‌ترسیدند با رفتنشان فراموششان کنم؛ ولی من فکر کردم که ایشان این طور فکر می‌کردند که اگر وابستگی شدید ایجاد کنند، می‌توانند هر خواسته‌ای ‌که از من بخواهند، انجام بدهم.
می‌خواستم مرا راهنمایی کنید؛ چون من از وضعیت خانواده ایشان آگاه بودم و می‌دانستم که زندگی سختی داشتند و مادرشان چند بار خواسته‌اند از پدرشان جدا شوند و از نظر مالی هم خیلی وضع خوبی نداشتند. می‌خواستند تمام ناکامی‌هایشان را در زندگی مشترک آینده جبران کنند؛ ولی من چون در شهرمان می‌توانستم درآمد و خانه داشته باشم، نمی‌توانستم همان روز اول در یک شهر بزرگ زندگی کنم. علت اصلی ناراحتی من از طرف مقابل، این بود که خودش پیشنهاد ازدواج به من داد و چون از من شناخت داشت به من گفت: قول می‌دهد چادر سر کند و تا دو سال هم در شهر ما زندگی کند که یک شهر کوچکی است و بعد از اینکه موقعیت ما بهتر شد، به یک شهر بزرگتر برویم. بعد از چهار ماه همه این حرف‌هایش را نقض کرد و من به شدت از این موضوع ناراحت شدم؛ چون به من گفت: اگر همه دنیا را به او بدهم چادر نمی‌پوشد. ایشان اصرار داشتند که باهم در شهر و پارک راه برویم و مدت زیادی از من می‌خواست که بیرون با همدیگر باشیم.
من این فکر به ذهنم رسید که اول می‌خواسته وارد زندگی من شود و بعد که مرا به خودش، با عکس گرفتن و بیرون رفتن، وابسته کرد، خواسته‌های اصلی و پشت پرده‌اش را به من بگوید. من هم به جهت این موضوع به مدت چهار ماه ارتباطم را با او قطع کردم؛ ولی چون می‌ترسیدم که به ایشان ظلمی کرده باشم یا فکر من اشتباه باشد، گاهی یک نامه الکترونیکی کوتاهِ چند خطی که نشان بدهم هنوز به یادش هستم برای او می‌فرستادم تا اینکه، چند وقت پیش با من تماس گرفت. من از او خواستم خواسته اصلیش را که از همه برای او مهمتر است بگوید. او گفت: به دنبال آزادی است. من که بارها به او گفته بودم بعضی از رفتارها و پوششهایش باعث شده بود، یک سری حرفها دنبالش بیافتد، به او گفتم خوشحالم که عجله نکردم و با تو ازدواج نکردم؛ چون از نظر من تنها دلیل ایشان برای ازدواج، پیدا کردن کسی بود که فقط او را به خواسته‌های خود برساند و ناکامی‌هایی را که داشته است- بدون اینکه به این فکر بکند که طرف مقابل چه شرایطی دارد و ممکن است به چه مشکلاتی بر بخورد- جبران کند.
از نظر من محبت و علاقه مهمترین عاملی است که می‌تواند یک خانواده را به همه چیز برساند. من احساس می‌کنم به شخصیت من توهین کرده است؛ چون به من به دید یک وسیله نگاه می‌کرد و اینکه فکر می‌کرد می‌تواند با ظاهرش کاری بکند که من گذشته‌ها را فراموش کنم. لطفاً مرا راهنمایی کنید تا در مورد همسر آینده، بهتر بتوانم تصمیم بگیرم. از شما ممنونم. منتظر جواب شما هستم. خدانگهدار.

جواب:
سلام
آن دختر می‌خواست با استفاده از جذابیتش کاری کند که تو تن به خواسته‌های ایشان بدهی و آن طوری که او می‌خواست رفتار کنی. پس او می‌خواست از اهرم جذابیت ظاهری برای تحمیل افکار و رفتار خودش به تو استفاده کند. پس باید مواظب باشی که در موردهای بعدی این مسأله تکرار نشود؛ یعنی زمینه سوء استفاده را از بین ببری. به این صورت که زمینه ایجاد عشق زود هنگام را از بین ببری؛ چون عشق سبب می‌شود که راحت کوتاه بیایی؛ بنابراین از برقراری رابطه جهت آشنایی بپرهیز و به یک شناخت اجمالی اولیه اکتفا کن تا جذابیت‌های طرف مانع شناختت نشود و همچنین جلوی سوء استفاده احتمالی گرفته شود و نتواند با علاقه‌مند کردن تو، خواسته‌های خود را به تو تحمیل کند و سبب شود که به خاطر علاقه از نقاط ضعفش کوتاه بیایی و درخواستهای نامناسبش را قبول کنی؛ چون عشق، قدرت مانور انسان را کم می‌کند و توان مخالفت با معشوق و "نه گفتن" به او را از عاشق می‌گیرد؛ لذا به راحتی مطالبی را قبول می‌کند که بدون عشق هرگز حاضر به پذیرشش نبود.
دخترها و یا پسرهایی که از این مسأله آگاه هستند و قصد سوء استفاده دارند، اول خود را خوب جلوه می‌دهند و طرف را عاشق خود می‌کنند و بعد که دلبستگی ایجاد شد، آن موقع حقیقت را آشکار می‌کنند و با استفاده از عشق، او را وادار به پذیرش می‌کنند.
این آفتی است که گریبان گیر ازدواج از طریق رابطه است؛ اما ازدواج سنتی که شروعش با خواستگاری است، این نقطه ضعف را ندارد و امکان سوء استفاده یک طرف از علاقه طرف مقابل بسیار کم است؛ چون قبل از دلبستگی حرفها زده می‌شود و درخواستهای نامناسب طرف مقابل مورد پذیرش قرار نمی‌گیرد.
شاید بگوئید درست است که در خواستگاری هنوز عشق کور کننده نیست؛ اما باز هم احتمال ظاهر سازی طرف منتفی نیست؛ یعنی ممکن است طرف بخواهد به هر قیمت که شده ازدواج سر بگیرد و ظاهر سازی کند؛ اما بعداً آن طور که خودش می‌خواهد رفتار کند.
جوابش این است که این احتمال منتفی نیست؛ اما معمولاً افراد در حال عادی انجامش نمی‌دهند؛ چون هرکس می‌داند که اگر ظاهر سازی کند و بعد از ازدواج بر خلافش عمل کند، ممکن است موجب عکس العمل شدید طرف مقابل و خراب شدن زندگیش شود. پس اینکه بعضی افراد ظاهر سازی می‌کنند، علت خاصی دارد؛ یعنی معمولاً باید علتی وجود داشته باشد که کسی خودش را غیر از که هست نشان دهد. مثل اینکه: عاشقِ طرف باشد یا اینکه سنش بالا رفته باشد و بترسد بی‌همسر بماند یا اینکه طرف مقابل شخصیت یا مقام بالا یا مال زیادی داشته باشد که او به طمع اینها ظاهر سازی کند.
بنابراین اگر کسی می‌خواهد از این احتمالِ خطر، مصون بماند اولاً: اگر خصوصیات بارزی دارد که می‌ترسد انتخابِ طرف را تحت الشعاع قرار دهد در صورتی که می‌تواند، آنها را در مرحله اول مخفی کند. مثلاً: اگر وضع مالیش خیلی خوب است تمام چیزی را که دارد به طرف نگوید. ثانیاً: اگر طرف عاشقش است فقط به حرفهای خودِ او اعتماد نکند و راستی آزمایی کند؛ یعنی از جای دیگر صحت گفتار او را بررسی کند. مثل اینکه از دوستان و آشنایان در محل کار و تحصیل و منزل در موردش سوال کند یا از بزرگترها بخواهد که آنها با او صحبت کنند، تا معلوم شود آن چیزی که واقعاً ادعا می‌کند هست یا نه؟ ثالثاً: اگر احتمال می‌دهد که طرف به خاطر مثلاً سنش دارد خود را غیر واقعی جلوه می‌دهد؛ غیر از راستی آزمایی که عرض کردم با خود او هم صحبت کند و این نکته را تذکر بدهد که باید طرفین خودشان را همان طوری که هستند معرفی کنند؛ وگرنه ممکن است زندگی آنها غیر قابل تحمل شود و به هم بخورد.
نکته آخر اینکه هرچند باید دقت کرد که کلاه سر انسان نرود؛ اما این را هم توجه داشته باش که به خاطر دقت در گول نخوردن، اصل ازدواجت لطمه نخورد و به دلیل ترس از شکست، موردهای خوب را از دست ندهی.
موفق باشید

 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.