آیا طلاق بگیرم

آنچه در پي مي آيد نگاهي آسيب شناسانه و نه همدلانه به نامه شماست. اميد است كه از گزش احتمالي قلم دلگير نگرديد و بيشتر در آن تامل نماييد.
خود بهتر مي دانيد كه چه ما به گزينه صبر رأي دهيم يا راي ندهيم در هر صورت اين دختر كار خودش را خواهد كرد و منتظر نظر ما نخواهد شد. بي شك آينده اين ازدواج در هاله اي از ابهام قرار دارد و به هيچ وجه نمي توان گزينه صبر را گزينه معقول و منطقي به حساب آورد. نظام روان شناختي انسان ها به حدي پيچيده است كه هرگونه ساده انگاري (از جمله اين كه به مرور زمان فرد بي علاقه، علاقمند خواهد شد) به اتلاف عمر ما مي انجامد. بي علاقگي ايشان بر خلاف ظاهر ساده اش باطني بس پيچيده دارد و تغيير وضعيت علاقه ايشان از عهده بهترين روانشناسان نيز بيرون است. بايد كمي واقع بينانه به قضايا بنگريد و اين گونه به تضييع شخصيت خود در جلوي يك دختر 18 ساله نپردازيد. آيه اي مبني بر لزوم تداوم اين زندگي وجود ندارد، به ويژه آن كه يك سال و چند ماه صبر، بي تاثيري اين گزينه يعني صبر را به شما اثبات كرده است. به ياد داشته باشيد كه همه حيثيت مرد به اقتدار مثبت مردانه اوست و مردي كه اقتدار ندارد و همچون يك عاشق دل خسته با زنش تعامل مي كند زياد نمي توان او را مرد زندگي ناميد. متاسفانه شما از يك عشق بيمارگونه در رنجيد. عشقي كه باعث تضييع شخصيت و افت عزت نفس شما شده است. عزت نفس شما در حد مطلوب نيست و همين باعث ابراز علاقه و محبت يك طرف شما شده است. اگر شما از عزت نفس كافي برخوردار بوديد سعي مي كرديد متناسب با ابراز علاقه ايشان ابراز علاقه نماييد و از هرگونه توجه طلبي و مهرطلبي غيرعزتمندانه پرهيز مي كرديد. به نظر بنده به عنوان روان شناس فارغ از مساله ازدواج تان بايد خود شخصيت شما مورد واكاوي قرار گيرد، چرا كه احتمالا بسياري از رفتارهاي غيرعزتمندانه شما ريشه در دوران كودكي و نوجواني شما دارد. در برخي موارد عشق ما به ديگران ريشه در سه اختلال عمده روانپزشكي يعني اضطراب، افسردگي و وسواس دارد. فردي كه مضطرب است بسيار در معرض اين قرار دارد كه معشوقش را يگانه آرامش بخش خود بداند و به هر قيمتي سعي در حفظ آن نمايد. روحيات افسرده وار باعث مي گردد فرد، معشوقش را معناي زندگي خود قرار دهد و جدايي از معشوق را مساوي با بي معناي در زندگي بداند. افسردگي نقش بسزايي در چسبندگي ما به يك فرد ديگر دارد. در برخي موارد عشق ماهيتي وسواس گونه دارد و در حقيقت چيزي جز يك فكر يا رفتار وسواسي نيست. اين احتمال وجود دارد كه شما از وسواس فكري و عملي بي نصيب نباشيد و تحت تاثير همين وسواس فكري- عملي به اين عشق يك طرفه دچار گشته ايد. اگر شاهد اشتغال ذهني و نشخوار فكري در خود هستيد بدانيد كه عشق شما هم در همين راستا شكل گرفته است و بايد براي برون رفت از اين مخمصه عاطفي به درمان تخصصي آن بپردازيد. عاقلانه اين است كه شما به اميد هواي تازه تر به فرصت سوزي نپردازيد و در اسرع وقت به يك روان شناس باليني يا مشاور خانواده مراجعه نماييد. بايد حداكثر تا دوماه ديگر تكليف خود را يكسره كنيد و از طولاني شدن اين مهلت تعيين تكليف به شدت حذر نماييد. اگر ايشان در اين دو ماه فارغ از هر تهديد و فشار راضي به ادامه زندگي شد كه قضيه فيصله پيدا كرده است، ولي اگر راضي نشد شما بيش از اين بر اين علاقه يك سويه پافشاري نكنيد و با درمان تخصصي بستري براي حذف ذهني ايشان و طلاق عيني وي، فراهم آوريد. براي شخصيت خود بيش از پيش ارزش قائل باشيد و بدانيد زنان همواره خواهان مردان باشخصيت، عزتمند، مقتدر و قابل اتكا هستند و نه مردي كه بي اعتنا به شايستگي هاي مردانه اش فقط عشق بيش از حد به همسرش مي ورزد.
موفق باشید.

با استفاده از سایت  مرکز ملی پاسخگویی

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.