وظایف زن در مقابل همسر چیست؟

به چند نكته توجه فرماييد.
1. نكته اول: در دين اسلام حق و حقوق امري طرفيني است، يعني همان طور كه مرد نسبت به همسرش، حق و حقوقي دارد، زن نيز  نسبت به همسرش حق و حقوقي دارد. همان گونه كه زن در برابر شوهرش وظايفي دارد، مرد نيز در برابر زنش وظايفي به عهده دارد. با اين نگاه است كه در روايات آمده: هر زني  يا مردي با بد اخلاقي خود همسرش را اذيت كند، خداوند نماز و ساير عبادات و كارهاي نيكوي آنان را نمي پذيرد، اگرچه پيوسته آنان  شب زنده داري كنند و اهل نماز شب باشند، و روزها هميشه در روزه باشند، و مال و ثروت بسياري در راه خدا انفاق كنند. هر زن يا مردي با اين وضع بميرد ( يعني در حالي بميرد كه همسرش را اذيت كرده و توبه نكرده، و همسرش از او راضي نباشد) در جهنم با منافقين هم نشين خواهد بود، مگر آن كه پيش از مرگ توبه كنند و از همسر خود حلاليت و رضايت بگيرند.(1)
نكته دوم: در اداره  زندگي آن اندازه اي كه « هنرمندي، مهر و محبت، اخلاق و ايثار، تغافل و سكوت» دخالت دارد ،« قانون»  دخالت ندارد. با قانون مي توان و بايد جامعه را اداره كرد ولي خانواده را با ابزارهاي خشك و بي روحي همانند قانون نمي توان اداره كرد.
بنا بر اين اساس زندگى بايد بر پايه اخلاق، گذشت، رفاقت، همكارى، همدلى، همراهي، هماهنگي، رأفت و صميميت استوار باشد، در غير اين صورت شيرازه زندگي از هم مى پاشد و زندگي مشترك به مُردگى و به يك مرگ تدريجى مشترك تبديل مى گردد.
نكته سوم: تكاليف و وظايفى كه در قرآن و روايات براى زن و شوهر مطرح شده، دو دسته اند:
يك دسته وظايف اخلاقى است كه تأمين كننده بقا و استمرار و صميميت در كانون گرم خانواده مى باشد. دسته ديگر تكاليف واجب و قانونى است. اين دسته قوانين غالباً مربوط به مواردى است كه ناهنجارى و ناسازگارى در ميان آن دو وجود داشته باشد. مسئله مهمي كه هميشه بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است كه زن و شوهر به منزله يك روح در دو پيكرند ،آنان از هر لحاظ بايد غم خوار، دلسوز، مونس، شريك زندگي بلكه، شريك در سرنوشت و كمال و پيشرفت هم باشند، بيشتر به ايثار، محبت، خشنودي و  راضي نگه داشتن يكديگر بينديشند، نه به حد و مرزهاي قانوني و وظيفه هاي خشك و بي روح آن، كه تنها براي موارد اختلافي وضع شده است. به بيان ديگر زن و مرد مكمل همديگرند. خداوند حكيم انسان را به گونه‌اي آفريده كه بدون همسر ناقص است‌، جنس مذكر و مؤنث از نظر روحي و جسمي به يگديگر نيازمندند. اين قانون نظام آفرينش بوده و بر كل هستي حاكم است‌. از اين رو قرآن كريم واژه مشتركي را براي هر دو به كار برده و فرموده است: "هُن‌َّ لِبَاس‌ٌ لَّكُم‌ْ وَأَنتُم‌ْ لِبَاس‌ٌ لَّهُن‌َّ (2) زنان ( به منزله) لباس براي  شما مردانند، چنان كه شما مردان نيز ( به منزله)  لباس براي زنان هستيد. همان گونه كه لباس فوايد و آثار فراواني در راستاي سلامت و بهداشت و زينت و زيبايي دارد، و وسيله اي براي حفاظت از پوست و بدن از خطرات، و از سرما و گرما، و مانع از تأثير گذاري  مستقيم ميكروب ها و سمومات بر بدن هستند، و همان گونه كه لباس وسيله زينت و زيبايي براي زن و مرد است ، زن و شوهر نيز بايد اين گونه باشند. در كنار هم به آرامش روحي و رواني برسند، لباس تقواي هم باشند، و باعث دوري يكديگر از گناه گردند و...
براى آشنايى بيشتر از وظايف اخلاقى زن و شوهر كتاب «آيين همسرداري» اثر آيت الله ابراهيم امينى مطالعه فرماييد.
نكته چهارم: همان گونه كه در روايات آمده است كه سه گروهند كه آتش جهنم به بدنشان نمي رسد، اولين گروه زناني هستند  كه از شوهران شان اطاعت مي كنند،(3)  در مورد عدم انجام وظيفه در برابر شوهر نيز آمده است: هر گاه زني از شوهرش – در جايي كه وظيفه اش اطاعت كردن است – اطاعت نكند، جايش در دَرَك اسفل-  يعني بدترين و پايين ترين طبقه جهنم- است، مگر آن كه توبه كند.(4) و  در خبر مناهى از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است: اگر زني بدون اجازه و هماهنگي با شوهرش، از منزل خارج شود، تمام فرشتگان آسمان و كسانى از جنّ و انس كه او بر آن ها مى‏گذرد، وى را لعنت مى‏كنند تا به خانه‏اش بازگردد.(5)
نكته پنجم: ازدواج مجدد شرايطي دارد. در برخي موارد اصلا نيازي به اذن و اجازه زن نيست ، و در بعضي شرايط اذن همسر، دخالت دارد. مثلا اگر در هنگام خواندن صيغه عقد، به عنوان  يكي از شرايط ضمن عقد ذكر شده باشد كه: شوهر تنها پس از هماهنگي با همسر مي تواند ازدواج مجدد كند، مگر آن كه زن از انجام وظايف زناشويي خود به هر دليلي عاجز باشد و يا امتناع ورزد. در اين صورت اگر زن از انجام وظايف زناشويي عاجز نباشد و از انجام وظيفه نيز امتناع نورزد، شوهر براي ازدواج مجدد به اجازه و اذن زن نياز دارد، ولي اگر يكي از دو مورد استثنا وجود داشته باشد، و اصلا هنگام خواندن صيغه عقد چنان شرطي به صورت كتبي و يا حتي شفاهي گفته نشده، ازدواج مجدد نياز به اذن زن نيست، بلكه برقراري عدالت بين زنان و قدرت تأمين معاش و اداره زندگي دو همسر ملاك مي باشد. اما در مورد عكس اين حالت، يعني اگر مرد به وظايف خود عمل نكند، در اين مورد نيز اگر در هنگام خواندن صيغه عقد به عنوان شرط ضمن عقد، گفته يا نوشته شده: هر گاه مرد از انجام وظايف زناشويي و يا ساير وظايفي كه در زندگي مشترك، به عهده وي است، عاجز باشد و يا امتناع ورزد، و يا معتاد به مواد مخدر گردد، و يا به سمت گناهان كبيره و فسق و فجور روي آورد، و يا به بيماري صعب العلاج مبتلا گردد، و يا ورشكست شود و..، زن وكالت بلا عزل دارد كه با گرفتن مهريه و يا بدون آن، خود را طلاق بدهد، در اين صورت زن مي تواند در حضور دو شاهد عادل و يا در دادسراي خانواده خود را مطلقه كند، و پس از نگهداشتن عده، ازدواج مجدد نمايد. تذكر نصيحت گونه: زندگي مشترك در كنار مهرو محبت، ايثار و گذشت، همدلي و همراهي، به شدت  به تدبير و سياست و صبر و بردباري نياز دارد.  در روايات آمده است كه  عذاب قبر از سه دسته از زنان بر داشته شده، و خداوند آنان را با حضرت فاطمه سلام الله عليها محشور مي گرداند. يك دسته از آنان كساني هستند كه در برابر  بد اخلاقي شوهران شان از خود صبر و بردباري نشان مي دهند. در پايان اين حديث آمده است: يُعْطِي اللَّهُ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ ثَوَابَ أَلْفِ شَهِيدٍ وَ يَكْتُبُ لِكُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ عِبَادَةَ سَنَةٍ يعني خداوند به هر يك از اين سه گروه از زنان به خاطر صبر و بردباري،  ثواب هزار شهيد را مي دهد، و براي هر يك از آنان ثواب يك سال عبادت در نامه عمل شان نوشته مي شود. در حديث ديگري از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله آمده است. هر مردي بر بد اخلاقي زنش صبر و بردباري از خود نشان دهد ، خداوند پاداشي را كه به حضرت داود -  يا حضرت ايوب (6) -  عليهما السلام به خاطر تحمل بلاها داده است به آن مرد مي دهد. و اگر زني بد اخلاقي شوهرش را تحمل كند و صبور باشد خداوند به او ثواب و پاداشي را كه به جناب آسيه- يعني يكي از چهار زن برتر بهشتي كه همنشين حضرت زهرا سلام الله عليها است -  داده است، عنايت مي كند. (7)
پي نوشت ها:
1. شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه  29 جلدي، چاپ مؤسسه آل البيت، قم، سال انتشار 1409،ق، ج 20، ص 163.
2. بقره (2)، آيه 187.
3. ديلمي، ارشاد القلوب، سيد هدايت الله مسترحمى،‏ ناشر مصطفوى‏، ج 2، ص 277.
4. حسن بن فضل طبرسي، مكارم الاخلاق، ترجمه سيد ابراهيم مير باقري، ناشر فراهاني ، ج 1، ص 411.
5. شيخ صدوق، الفقيه، انتشارات جامعه مدرسين قم، سال انتشار 1413ق، ج 4، ص 3.
6.علامه مجلسي، بحار الانوار، مؤسسه الوفاء بيروت – لبنان، سال انتشار 1404 ق، ج73، ص 367.
7. همان، ج 100، ص 247.
موفق باشید.

با استفاده از سایت مرکز ملی پاسخگویی

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.