در دو بیت زیر منظور از هر یک از دو ابراهیم چه کسی ست و معنا و مفهوم کل دو بیت چیست ؟

با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
علامه محمد تقي جعفري ره مي نويسد: جلال الدين مى گويد: حضرت ابراهيم خليل عليه السلام از تلف شدن در آتش نمرود نگريخت و در آتش افتاد ولي نسوخت، اما ابراهيم ادهم از شرف سلطنت و مزاياى دنيوى گريخت و رفت در آتش عشق و سوخت.
با اين كه پيامبر عظيم الشان ابراهيم خليل و اين مرد الهى هر دو در راه طلب و تكاپو براى رسيدن به كمال والا بودند، اما راه طلب و كيفيت تكاپوى آنان مختلف بود.
اين مقايسه كه براى بيان يك اصل كلى و كاملًا صحيح است و آن عدم منافات تنوع و تضاد راه هايى است كه براى سلوك الى الله وجود دارد، چنانكه در جمله:
« الطرق الى الله بعدد انفاس الخلائق يا بعدد نفوس الخلائق ) ( راه ها به سوى خدا به شمارهء نفسهاى مردم يا نفوس انسان است ).
آن وقت در ادامه به نقد نظر جلال الدين بلخي پرداخته مي گويد :
ولى تطبيق آن اصل كلى در مورد ابراهيم خليل عليه السلام و ابراهيم ادهم خالى از ابهام نيست، زيرا - فرار نكردن ابراهيم خليل از آتش و افتادن او در ميان شعله هاى آن، به انگيزگى همان عشق الهى بود كه به سخت ترين مرگ كه كشته شدن در زبانه هاى آتش است، تن در داد و هرگز آن حضرت به قصد گلستان شدن آتش خود را در كام آتش نيانداخت و هم چنين بقاى حيات ابراهيم خليل و برخوردارى او از مزاياى حيات ناشى از علاقه و عشق به آنها نبود، از اين رو چنان كه در تواريخ معتبر آمده است، آواره از وطن مى گشت و اموالش را در راه خدا بذل و انفاق مى فرمود. هم چنين فرار ابراهيم ادهم از مقام و جاه به سوى عشق الهى از جهتى مانند فرار ابراهيم به سوى آتش سوزاننده‌اى بود كه به علت عشق الهى صورت گرفت.
امتحان هاى تلخى كه در راه زندگانى پيش مى آيد از رحمت حق تعالى است، در صورتى كه ملك مرو و بلخ نكبت و نقمت است كه انسان را در خود فرو مى برد. حضرت ابراهيم خليل عليه السلام از سوختن و تلف شدن نمى گريزد و ابراهيم ادهم از شرف دنيا فرار مى كند.
شگفتا، خليل الله نمى سوزد و ابراهيم ادهم در آتش عشق مى سوزد، اين همان نعل معكوس است كه در راه طلب زده شده است.(1)
پي نوشت:
1. جعفري، محمدتقي، تفسير و نقد و تحليل مثنوي، انتشارات اسلامي، ج13، ص 584.
موفق باشید.

با استفاده از سایت  مرکز ملی پاسخگویی

افزودن دیدگاه جدید

.