زبان رها شده!

باسلام: من در دوران  عقد بسر می‌برم، شوهر خوش اخلاقی دارم ولی بسیار پرحرف، به‌طوری‌که در یک جمع فقط او است که برای دیگران حرف می‌زند چند باری هم به او تذکر دادم ولی هنوز پرحرفه، و گاهی همین پرحرفی‌اش باعث ایجاد اختلاف شده، حالا او تصمیم گرفته این رفتار را از خود دور کند، اما نمی‌داند چگونه؟  لطفا بفرمایید برای درمان پرحرفی چه باید کرد؟

با سلام و تشکر، در جواب سوال شما باید عرض کنم:

سخن‌گفتن، که یکی از الطاف و نعمت‌های الهی برای انسان است‌. کاربردهای متفاوت‌، دارد.

«زبان در دهان خردمند چیست؟

کلید در گنج صاحب هنر

چو در بسته باشد چه داند کسی

که گوهر فروش است یا پیله ور.»[1]

سكوت و سخن هر دو در جاي خود خوب و مطلوب و در غير آن ناپسند است. پس باید در موارد نیاز و ضرورت سخن گفت. و در موارد غيرضرورى سکوت کرد.
 در روایتی آمده است فردی خدمت حضرت رسول اکرم صلی ‌الله علیه و آله و سلم ‌آمد و به پرچانگی پرداخت‌. پیامبر اکرم (ص) مانع از پرحرفی او شد و فرمود: «زبان شما چند در دارد؟»؛  آن مرد گفت‌: دو در دارد: «لب‌ها و دندان‌ها.»؛ حضرت فرمود: «آیا این درها قادر نیستند تا مقداری از پرحرفی جلوگیری کنند. سپس فرمود: توجه داشته باش که به احدی در دنیا چیزی داده نشده که برای آخرتش زیان‌بارتر از زبانش باشد، آن زبانی که رها شده‌، پرحرف و یاوه گو است‌.»[2]

امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «کسی که زیاد سخن گوید، لغزش‌هایش زیاد است و کسی که زیاد لغزش نماید، کم حیا می‌شود و آن‌که کم حیا شد، کم تقوا می‌گردد و آن که کم تقوا شد، قلبش می‌میرد و کسی که قلبش بمیرد، داخل آتش می‌گردد.»[3]

در احادیثی از امام علی علیه‌السلام می‌خوانیم:

«آن حضرت از نزدیک مردی عبور کردند که بسیار پرحرفی می‌کرد، حضرت در نزد او توقف کرده و فرمودند: ای مرد! تو بر فرشتگان حافظ خود با این پرحرفی کتابی را املاء می‌کنی؛ از آن‌چه به تو سود می‌دهد سخن بگو و از سخنان واهی دوری کن.»[4]

«سخن در اختیار تو بوده مادامی که آن را بر زبان جاری نکرده‌ای، ولی هرگاه سخن گفتی تو در بند آن گرفتار می‌شوی؛ اکنون زبانت را همانند طلا و نقره‌ات حفظ کن؛ بسا سخنی که نعمتی را از انسان سلب می‌کند. پس هر چه نمی‌دانی از گفتن آن خودداری کن. خداوند بر اعضا و جوارحت چیزهایی واجب کرده که روز قیامت از آن‌ها سؤال خواهد کرد، در آن روز خوار خواهد شد کسی که زبانش بر او حکومت کند. هرکس پرحرف شد خطایش هم زیادتر می‌شود، و هر کس این چنین باشد حیایش کم می‌شود، و هرکس حیایش کم شد، ورعش [دوری از گناهان و امور شبهه‌ناک] کم خواهد شد، دلش می‌میرد و هر که دلش مرد، وارد دوزخ می‌شود.»[5]

درمان پرحرفی:

توجه به خطرات زبان و مراقبت از آن، بهترین درمان عملی برای پرحرفی است. زبان و سخن گفتن در عین حال که در جاهایی بسیار مفید است، آفات و خطرات فراوانی هم دارد. زیرا این عضو می‌تواند انسان را به اوج سعادت یا خاک ذلت و شقاوت بکشاند. امام سجّاد علیه‌السلام  فرمود: «هر صبح، زبان آدمی تمام اعضای بدنش را زیر نظر گرفته، و می‌گوید: چگونه هستید؟ چگونه صبح کردید؟ پاسخ می‌دهند به خیر و خوبی است، به‌شرط  آن‌که تو [دست از سر ما برداری] و ما را به‌خود رها کنی؟ و او را به‌خدا سوگند می‌دهند [که سخن ناروایی نگوید و آنان را به مشقّت نیندازد] و می‌گویند [شکی در این نیست که] به‌خاطر تو، ثواب و پاداش به ما می‌رسد، و به‌ سبب تو است که کیفر می‌شویم.»[6]

پس انسان باید مواظب زبان و سخن خود باشد؛ زیرا هر کلامی که از او صادر شده در نامه عمل او ثبت و ضبط می‌شود. در قرآن کریم آمده است: «انسان هیچ سخنی را بر زبان نمی‌آورد، مگر این که همان‌دم، فرشته‌ای مراقب و آماده برای انجام مأموریت (و ضبط آن) است»[7]

بنابراین، اگر انسان بداند سخنانش جزو اعمال او محسوب می‌شود و در برابر آن مسئول است، از پر حرفی که نوعاً به دروغ، غیبت، اتلاف وقت، آزار دیگران، قساوت قلب و… منتهی می‌شود اجتناب خواهد نمود.

«ای عزیز تا دهن بسته نشد دل باز نمی‌شود.»[8]

حضرت علامه حسن زاده آملی می‌فرماید: «يكى از اهل ولاء كه با هم موالات داشتيم در مراقبتى به لقاء «من رآنى فى المنام فقد رآنى؛ فإنّ الشيطان لا يتمثل بى»؛  تشرف حاصل كرده است، از آن جناب صلّى‌اللّه عليه و آله ذكر خواست، حضرت فرمود: «من به شما ذكر سكوت‏ مى‏‌دهم.»[9]

عادت دادن نفس به سکوت و خاموشی که با تمرين و تکرار حاصل می‌شود، مي‌تواند از پرگويي زبان و آفات آن جلوگيري کند. اگر انسان متوجه و مراقب گفتار خود باشد و قبل از صحبت کردن کلام خود را بسنجد و سپس آن را بر زبان آورد. می‌تواند به مرور پرحرفی را کنار بگذارد.

و خلاصه آن‌که باید مواظب زبان و سایر اعضا و جوارح بود. که به تعبیر حضرت علامه حسن زاده آملی: « هركه خاموش شد گويا شد. هركه چشم‏ سر بست بينا شد. هركه گوش دل گشود دانا شد. هركه را حضور است نور است. هركه را مراقبت است سرور است. چه اين‌كه كليد نيك‏بختى در مشت اوست و نگين پيروزى در انگشت او.»[10]

پی‌نوشت:

[1].سعدی

[2].بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۲۸۰

[3].نهج‌ البلاغه، کلمات قصار، ش 349

[4].من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 396

[5].بحارالانوار، ج 68، ص 286

[6]. بحارالانوار، ج 68، ص 302

[7].ق، 18

[8].انسان در عرف عرفان، ص42

[9].هزار و يك كلمه، ج‏5، ص259

[10].نامه‏‌ها و برنامه‌‏ها، ص13

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.

مطالب مرتبط