حلقه مفقوده

حجاب حريمي بين زن و مرد نامحرم است و سبب فروكش كردن غريزه جنسي مي‌شود. اگر چنين حريمي برداشته شود و آزادي بي قيد و شرط به ميان آيد بايد شاهد زندگي حيواني باشيم كه در آن صورت اضطراب‌هايي دچار افراد مي‌شود زيرا غريزه جنسي نيرومند و چون اسبي سركش است كه هرچه بيشتر اطاعت شود و افسارش رهاتر گردد سركش‌تر مي‌شود و ضربه‌اي كاري‌تر بر انسان وارد مي‌كند و يا همچون آتشي است كه هرچه بيشتر به آن هيزم بدهند شعله ور تر مي‌شود.

برهنگي زنان و آرايش و عشوه‌گري شان، مردان و به خصوص جوانان را در تحريكي دائم قرار داده تحريكي كه سبب كوفتگي اعصاب و ايجاد هيجان‌هاي بيمارگونه عصبي مي‌شود و آرامش رواني را بهم زده و سرچشمه بيماري‌هايي در روح و روان افراد مي‌شود.[1]

آنچه امروز در جامعه بعنوان يك حلقه مفقوده احساس مي‌شود عدم آرامش و امنيت است كه اصل آن به جهت دوري از ياد خدا و معنويت است و از آن طرف غوطه‌ور شدن در گناه و معصيت و چيزي كه الان به شدت جامعه را آلوده به گناه كرده و باعث سلب امنيت و آرامش از افراد شده گسترش بد حجابي يا به عبارت بهتر بي حجابي است.

احساس عدم امنيت و آرامش هم شخص بي‌حجاب را تهديد مي‌كند هم افرادي كه با او مواجه مي‌شوند و در نتيجه زندگي، مختل مي‌شود.

از بركات حجاب خيلي سخنها مي‌توان گفت ولي اجازه بديد به همين اعترافي -كه در دل خود سخن‌ها دارد- اكتفا كنيم:

دبیرستان که بودم بابا برام چادر گرفت اما من حتی یه بارم به سرم نزدمش! می‌گفتم باید به چادر ایمان بیارم
دانشگاه که اومدم یه همکلاسی داشتم که خیلی زیبا بود و من به شدت دوست داشتم که بدون چادر ببینمش
نمی‌دونم می‌تونم منظورمو برسونم یا نه؟!
اما به خودم گفتم من با این زنانگی خودم یه همچی احساسی دارم پس دیگران چی؟
بدون اطلاع مامان بابا رفتم یه چادر گرفتم.
هر وقت که به سرم چادر می‌زنم چنان آرامش و امنیتی وجودمو می‌گیره که وصف ناشدنیه!
 

پي نوشت:

[1].بهشت جوانان ، اسد الله محمدي نيا ص 231

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.

مطالب مرتبط