دخالت در سیاست

سیاست در زبان عرب به معنی تربیت افراد و تادیب اشخاص  تنظیم امور و تدبیر کارها و قیام کردن بر اداره ی امور یک فرد یا جمعیتی است.
سیاست یکی از وظائف مهم انبیاء و مرسلین است زیرا که مقام تشریع و جعل احکام مخصوص پروردگار متعال بوده، و شخص پیغمبر احکام و قوانین الهی را به مقام اجراء و عمل گذاشته، مردم را طبق همان دستورهای آسمانی تعلیم و تربیت نموده و امور اجتماع را تنظیم و تدبیر فرماید.
هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة [جمعه/2] پروردگار جهان برانگیخته است در میان مردم بی سواد پیغمبری را از خود آنان که آیات و احکام الهی را بر آن جمعیت خوانده و آنان را تزکیه و تعلیم کند.
آری پیغمبر نمی تواند خود را از محیط و از جریان امر محیط خارج کرده و بگوید: من مداخله در تدبیر امور و تربیت و تعلیم افراد و تنظیم و ادره کارهای شما ندارم.
پیغمبر خود در مقابل سیاست های خارجی و نقشه های حکومت های معاصر تدبیر جدید و سیاست مخصوص و ماموریت آسمانی و حقی دارد که شبانه روز می باید در اجرای سیاست و افکار الهی خود جدیت و کوشش کرده و مخالفین را محکوم و نقشه های غلط دیگران را نقش بر آب کند.
پیغمبران گذشته همه در مقابل سلاطین زمان و حکمت های معاصر با نهایت شجاعت و با کمال صراحت لهجه شروع به هدایت و تعلیم و نشر حقائق و دعوت به حق نموده و از رفتار . گفتار سلوک دیگران انتقاد کرده و کوچک ترین تقیه و ترس و خوف و ملاحظه کاری در قدم های آنان مشاهده نمی شد.
پیغمبر قرن نوزدهم می گوید: لیس لاحد ان یعترض علی الذین یحکمون علی العباد دعوا لهم ما عندهم- جایز نیست که کسی بر سلاطین و حکومت های وقت خود اعتراض کند و بهائیان باید با حکومت آنان کاری نداشته باشند. [1]
و در گنجینه ی احکام از قول بهاء نقل میکند: و عز مملکت ظاهره را به ملوک عنایت فرموده بر احدی جائز نه که ارتکاب نماید امری را که مخالف رای روسای مملکت باشد. [2]
و در همان کتاب از قول عبدالبهاء نقل می کند: بر احبای الی اطاعت اوامر و احکام اعلی حضرت پادشاهی است آنچه امر فرماید اطاعت کنند و همچنین کمال تمکین و انقیاد به جمیع اولیای امور داشته باشند. [3]
باز نقل می کند که: هر کسی در امور سیاسیه مداخله کند و خارج از وظیفه خویش حرفی زند و یا حرکتی نماید همین کافیست که بهائی نیست دلیل دیگر نمی خواهد. [4]
از این جملات مطالبی استفاده می شود:
1- بهائی نباید در حقیقت مرام و مسلکی داشته باشد، زیراسلطان و اولیای امور هر مملکت می باید از قوانین و حقوق اساسی آن کشور طرفداری و پیروی کنند و کسی می تواند از سلطان تمکین و اطاعت نماید که کوچکترین تخلفی از قوانین اساسی و مدنی مملکت نکند.
2- بهائی نباید در بعضی کشورهای جهان وجود داشته باشد، زیرا در جهان بعضی از ممالک هستند که مسلک بهائیت را قبول نداشته و ازرشی برای آن قائل نیستند.
3- خود بهاء و باب باید دروغگو باشند، به دلیل اینکه بر خلاف قانون اساسی و مدنی کشور  ایران قیام کرده و انقلاب خطرناکی به راه انداخته و با سلطان وقت جنگیدند.
4- اغلب احکام و حدود باب و بهاء بر خلاف سیاست مملکت و مخالف میل سلطان کشور است. مانند مجلس بیت العدل و محفل روحانی که برای تنظیم امور و تربیت افراد و تدبر در پیشرفت بهائیت تشکیل می شود. و چون تبلیغات بهائیت و تساوی حقوق مرد و زن و رجوع اوقاف به بیت العدل و حکم سرقت و قتل و سائر جنایات و غیر این ها که بهائیان عملا بر خلاف مشی و روش سلطان سلوک میکنند.
5- عدم مداخله در سیاست خود بر خلاف معنی نبوت است زیرا وظیفه ی شخص نبی به طوری که گفتیم همان سیاست می باشد. در مجمع البحرین گوید: در وصف حضرات ائمه علیهم السلام وارد شده است که: انتم ساسة العباد،

باز روایت شده است که: الامام عارف بالسیاسة،

باز در حدیث است که: ثم فوض الی النبی امر الدین لیسوس عباده، و همه این تعبیرات به معنای امر و نهی کردن و قیام بر امر و تولیت بر کارهای رعیت نموده است.
6- میرزا بر خلاف حکم سابق می گوید: یا معشر الملوک انتم الممالیک قد ظهر المالک باحسن الطراز و یدعوکم الی نفسه المهیمن القیوم- ای پادشاهان زمین شما همه مملوک هستید و مالک شما ظاهر شده و شما را می خواند بسوی اطاعت خود و او پیوسته شاهد و مطلع و قائم به امور است. [5]
باز در الواح بعد اقدس گوید: ایاکم ان تمنعکم شبهات الفقهاء او اشارات العرفاء او سطوة الامرا اقبلوا بوجوه نوراء و بالاستقامة الکبری- مبادا شبهات علماء و اشارات عرفاء و قدرت و قوت امراء شما را از توجه به سوی بهائیت و از استقامت کردن در این امر باز دارد. [6]
و در نتیجه می گوئیم: جناب میرزا و همچنین عبدالبهاء در این گفتار خودشان از دو حالت بیرون نیستند یا اینست که معنای سیاست را نفهمیده اند و یا اینکه روی تزویر و عوام فریبی این سخن را گفته اند.
آری دانشمندان گویند: شخص روحانی نباید مداخله در سیاست کند و روحانیت با سیاست سازگار نیست و مقصود آنان از این تعبیر اینست که شخص روحانی و پرهیزکار نباید از سیاست امراء و اهل دنیا و سلاطین ظاهری پیروی کرده و در آن راه قدم بردارند، زیرا سیاست روحانیت با سیاست اهل دنیا جدا می باشد، و مرد الهی خود هدف معین و مقصد مشخص و صراط جداگانه ای دارد.
و ممکن است جناب میرزا از همین تعبیرات مشتبه شده است.

 

پی نوشت :

1- کتاب اقدس صفحه 27 سطر 14

2- صفحه 263

3- صفحه 264

4- صفحه 266

5- کتاب اقدس صفحه 24 سطر 3

6- صفحه 90 سطر 9

 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.