از دیدگاه مولوی امام زمان چه کسی است؟

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ در اسلام ناب محمدی مسئله ولایت از مهم‌ترین مسائل در اصول دین است و در تبیین قدر و منزلت این جایگاه عظیم و رفیع، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیة[1] کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است». این روایت نشان دهنده عمق جایگاه امام دارد که در صورت عدم شناخت دقیق امام، توحید و نبوت این شخص نیز ناقص خواهد ماند و مرگ این شخص به مرگ جاهلی خواهد بود. در مورد جایگاه امامت همین بس که خداوند متعال در روز عید غدیر به حضرت فرمودند: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ [مائده/67] ای پیامبر، آنچه را از جانب پروردگارت به تو نازل شده، ابلاغ کن، و اگر نکنی رسالتت را به انجام نرسانده‌ای».
شیخ طوسی از بزرگ‌ترین علماء و دانشمندان جهان اسلام در تبیین این مسئله می‌فرماید:«امامت بعد از توحید مهم‌ترین مسئله دینی است، که بدون شناخت و فهم جایگاه امام، توحید ناقص خواهد بود و جمیع دستاوردهای پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) در معرض خطر و اضمحلال قرار خواهد گرفت».[2]
اما اقطاب صوفیه با جاه طلبی خود مقام و جایگاه امامت را تحریف کرده و با مطرح کردن مسئله ولایت نوعیه به اقطاب خود رنگ امام زده‌اند و مریدان خود را دچار گمراهی کرده‌اند مانند مولوی که قائل به ولایت نوعیه بوده و با انکار وجود مبارک حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)[3] پیر و مراد خویش شمس‌الدین تبریزی را به‌عنوان امام زمان معرفی می‌کند و در اشعاری که برای شمس سروده می‌گوید:
پس به هر دوری ولیی قائم است
تا قیامت آزمایش دائم است
هر که را خوی نکو باشد برست
هر کسی کو شیشه دل باشد شکست
پس امام حی قائم آن ولی است
خواه از نسل عمر خواه از نسل علی است
مهدی و هادی وی است ای ره جو
هم نهان و هم نشسته پیش رو[4]
عالم جلیل القدر اسلام مرحوم میرزای قمی درباره این شعر مولوی میگوید: « مولوی در این شعر است که اعتراف می‌کند شمس تبریزی همان امام هادی و مهدی است که هم نهان و غایب، هم نشسته رو به روی شما».[5] در اینجا مولوی به صراحت می‌گوید یک امامی باید باشد که ولی خدا بوده و قیام به عدل کند ولی برایش فرقی نمی‌کند که این ولی می‌خواهد از نسل عمر باشد یا از نسل امام علی (علیه‌السلام). از این شعر مولوی احتمال سنی مذهب بودن او نیز تقویت می‌شود و اگر هم بعضی‌ها مولوی را شیعه می‌دانند نباید او را شیعه دوازده امامی بدانند چون مولوی وجود حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را انکار کرده است و در واقع باید مولوی را شش امامی دانست چون شمس تبریزی شش امامی و جزء اسماعیلیه بوده است و مولوی نمی‌توانسته مذهبی غیر از مذهب پیر و امام خود یعنی شمس داشته باشد.
مولوی بعد از قائل شدن به امامت شمس او را دارای ویژگی‌های انبیاء می‌داند و می‌گوید:      
رخت بربندید ای یاران که سلطان دو کون
ایستاده بر لوای چرخ چنگک میزند
عیسی و موسی چه باشد چاکران حضرتش
جبرئیل اندر فسونش سحر مطلق میزند
و بعد از آن مقام شق‌القمر را برای شمس قائل می‌شود و می‌گوید:
کیست آن‌کس که این‌چنین مردی کند اندر جهان
شمس تبریزی که ماه بدر را شق میزند
در واقع مولوی با برتر نشان دادن مقام شمس از انبیاء در پی این بوده است که پذیرش مهدویت شمس را برای مریدان خود آسان‌تر کند و در این کار خود نیز موفق بوده است چون فرقه صوفی مولویه منتظر ظهور شمس هستند و معتقدند که شمس تبریزی یک روزی بر می‌گردد و جهان را پر از عدل و داد می‌کند.[6]

پی‌نوشت
[1]. ابن‌بابویه، محمد بن علی، کمال‌الدین و تمام النعمة، محمد باقر کمره‌ای، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1377، ص 409 - 410
[2]. شیخ طوسی، خواجه نصیرالدین، کشف الفوائد فی شرح قواعد العقاید، مکتب اسلام تبریز، 1351، ص 50
[3]. مبلغی آبادانی، عبدالله، تاریخ صوفی و صوفی‌گری، انتشارات حر، تهران، ۱۳۷۶، ج 1، ص 118
[4]. مولوی، مثنوی معنوی، به کوشش سبحانی، نشر روزنه، تهران، 1378، ج 2، ص 816- 819
[5]. میرزای قمی، ابوالقاسم، جامع الشتات، محقق رضوی، نشر کیهان، تهران، 1371، ص 804
[6]. گل پناری، مولانا جلال‌الدین، ص 47

افزودن دیدگاه جدید

.