پرنده تو پیش افتاد

پادشاهی شیفته کبوتر بازی بود. وقتی با یکی از خدمتگذاران خویش در یکی از روستاها مسابقه گذاشت.

پادشاه به وزیر خویش نوشت تا گزارش دهد که کدام کبوتر مسابقه را برده است.

وزیر ناخوش داشت تا بنویسد

که کبوتر خادم در مسابقه پیش افتاده است. و نمی دانست که چگونه بنویسد؟

یکی از دبیران او گفت: بنویس: ای سروری که بخت تو بر دیگران پیروز است پرنده تو پیش افتاد اما خدمتگزارش پیش می آید.

پادشاه را خوش آمد و دستور داد تا جایزه اش دهند.

کشکول شیخ بهایی، ص 487.

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.