انگشتر طلا و چوب عود

پادشاهی به سفر می رفت و زنی زیبا داشت که بسیار به او علاقمند بود.

هنگام خداحافظی، انگشتری طلا در انگشت زن دید. به او گفت: این انگشتر را به من ده تا یادگار تو نگاه دارم، و هرگاه که نظرم بر آن افتد ترا یاد کنم.

زن گفت:

این ذهب (طلا) است و بحسب لغت (در عربی) از رفتن نشان می دهد، «و أخافُ أن تَذهَب» می ترسم از آن که با این تفأل، تو بروی و دیر بمانی (ماندنت طول بکشد.) اما این قطعه چوب عود(1) را بگیر و نگه دار که عود از عَود (برگشتن) نشان می دهد. «و أرجُو أن تَعوُد» و امید دارم که با این تفأل، زود بیایی.

(1) نامِ درختی که در هند می روید، چوب آن قهوه ای رنگ و خوش بو می باشد.

علی صفی، لطائف الطوائف، ص336.

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.