آیا عرفان‏‌های نوظهور تعریفی از دین دارند؟

امروزه بسیاری از آیین‌‏ها ادعای برادری با دیگر مکاتب دارند و شعار دوستی و محبت سرداده، می‏‌گویند: همه ادیان و مکاتب روحی هدفشان یک چیز است؛ رساندن آدمی به حقیقت؛ اما بیش از همه از دین مایه‏‌ گذاشته، حقیقت آن را تغییر داده و در ماهیت دین تصرف کرده‌‏اند.
تلاش می‏‌کنند نیاز به معنویت را از قبیل نیاز به هنر و دسر غذا معرفی کنند، نه نیاز ذاتی و فطری؛ در حالی‏که نیازمندی به دین مانند نیاز به هوا و انرژی است که بدون آن، حیات امکان ندارد. امروزه دين را نه مسيري واقعي و راهي حقيقي برای کسب سعادت آدمی، بلکه يک سرگرمي شخصي آرام بخش معرفی می‏‌کنند. باید پرسید آیا دین مسئله‏ای ذوقی است یا راهی است برای شکوفایی استعدادهای روحانی بشر؟ آیا دین از این روی که نیاز اولیه و اصیل روح انسان است وجودش لازم است یا از این جهت که نوعی سرگرمي و تفنن است؟ آیا دین هم‌چون هوا و نیاز به تنفس است که بدون آن هلاکت روح قطعی است، یا هم چون دسر غذاست که در نبود آن ضرری متوجه انسان نمی‌شود؟
اساساً دینی که برای هر فرد متفاوت از دیگری باشد، حقیقتش چیست و مأموریتش کدام است؟ چنان‌که دلایی‏لاما مي¬گويد: «پنج میلیارد انسان روي کرۀ زمين زندگي مي¬کنند و من معتقدم به پنج ميليارد دين نياز داريم»
در بیان بالا آن‌چه دالايي لاما در برابرش سرتسلیم فرود آورده، همان است که امروزه از آن با «کثرت گرايي ديني» و « پلوراليزم ديني» ياد مي‌شود.
....................
1. هنر شادمانگي، حميد رفيعي ص 294.

 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.