کشتن زرتشتیان به دستور قرآن

کشتن زرتشتیان به دستور قرآن

اداره کل فرق و ادیان ـ مهدی رستمی

اشاره: یکی از وظایف و مسئولیتهای مبلّغان دینی، پاسخگویی به شبهات و پرسشهای مخاطبین است؛ در شماره های گذشته (202 و 205) موضوعی با عنوان «پاسخ به پرسشهای زرتشتیان» مطرح شد و در آن به پرسشی که از سوی پیروان زرتشت القا شده بود، پاسخ داده شد؛ اکنون در ادامۀ این موضوع پرسش دیگری به همراه پاسخ آن تقدیم می گردد.

سؤال

زرتشتیان می گویند: قرآن کریم که کتاب دین مسلمانان است می گوید: ]فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ[؛[1] «مشرکین را هر جا يافتيد، به قتل برسانید.» با همين توجيه اعراب در زمان فتح ايران آن همه قتل عام، غارت و تجاوز را انجام دادند، در حالي كه آيين زرتشت، آيين يكتاپرستي بود، نه کفر و بت پرستي. ايرانيان آن زمان به خداي يكتا، معاد، پل صراط و... اعتقاد داشتند. به سبك خودشان نماز و وضو و... داشتند و در نماز مي گفتند: به نام خداوند بخشندة بخشايشگر مهربان. آیا این رفتار یک رفتار دینی است؟

پاسخ

این سؤال متشکل از چند بخش است که یک به یک باید به آنها پاسخ داده شود؛ اما ذکر نکاتی به اختصار ضروری است:

1. خداوند متعال در سوره توبه می فرماید: ]فَإِذَا انسَلَخَ الْأَشهُرُ الحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتَوُاْ الزَّكَوةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ  إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ[ [2]؛ «و چون ماه هاى حرام به پايان رسيد، هر جا كه مشركان را يافتيد، بكشيد و بگيريد و به حبس افكنيد و در همه جا به كمينشان نشينيد؛ اما اگر توبه كردند و نماز خواندند و زكات دادند، از آنها دست برداريد؛ زيرا خدا آمرزنده و مهربان است.»

اگر به آیات پیشین (3 و 4) در سورة توبه بنگریم، درخواهیم یافت که منظور از مشرکین در این آیه، کسانی هستند که پیمان شکنی کرده، علیه اسلام و جامعة اسلامی دست به فتنه گری زدند. در سورة ممتحنه می خوانیم: ]لَّا يَنْهَئكمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فىِ الدِّينِ وَ لَمْ يخْرِجُوكمُ مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبرَّوهُمْ وَ تُقْسِطُواْ إِلَيهِمْ إِنَّ اللَّهَ يحِبُّ الْمُقْسِطِينَ[[3]؛ «خدا شما را از نيكى كردن و عدالت ورزيدن با آنان كه با شما در دين نجنگيده اند و از سرزمينتان بيرون نرانده اند، باز نمى دارد. خدا كسانى را كه به عدالت رفتار مى كنند، دوست دارد.» بر اساس این آیه، مسلمانان تشویق می شوند که در مقابل کافرانی که پیمان شکنی نکرده و از در جنگ در نیامده اند، نیکی کنند و به عدالت رفتار نمایند.

پس همانطور که از سیاق آیه برمی آید، حکم قتل کفار، مربوط به دشمنان و فتنه گران و کینه توزان است، نه همة غیر مسلمانان.

2. بنا بر فقه اسلامی، مجوسیان (ایرانیانِ زرتشتی) جزء اهل کتاب (و لااقل ملحق به اهل کتاب) شمرده می شوند که بنا بر قرآن و سنت، کشتن اهل کتاب (پیروان ادیان آسمانی) ممنوع است و باید به حکومت اسلامی جزیه (مالیات) بدهند تا در مقابل، حکومت در حفظ جان و مال و ناموسشان بکوشد.[4] امیرالمؤمنین علی(ع) در نامه ای به فرماندار آذربایجان که در آن عصر بسیاری از مردم آن دیار زرتشتی بودند، وی را به پرهیز از استبداد و ستمگری فراخوانده، به رعایت عدل و مهربانی دستور می دهد.[5] همین فحوا در نامة حضرت به فرماندار اصفهان (اسپاهان) نیز موجود است.[6] در آن نامه، امام حاکمان را به رعایت حقوق انسانی و دادگری در حق مردم امر فرموده است.

پس در اسلام آزار رساندن به زرتشتیانی که سر جنگ با مسلمانان ندارند، امری مقبول نیست، به همین جهت، اگر کسانی از مسلمین، بدون دلیلِ موجّه شرعی، به زرتشتیان آزاری برسانند، رفتاری خلاف قرآن و سنت از خود بروز داده اند و در دادگاه عدل الهی محکوم اند. بر همین اساس نمی توان رفتار برخی «صحابه نمایان منافق» را به پای اسلام راستین نوشت.

3. چنین نبود که زرتشتیان بر دین و طریقت الهی بوده باشند؛ بلکه آیین آنان دستخوش تحریف شد و به تعالیم نادرست آلوده گشتند. دکتر عبدالحسین زرینکوب در این زمینه می گوید: «پیام تازه ای که محمد(ص) خود را حامل آن می دانست، همة جهان را به برابری و نیکی و برادری می خواند و از شرک و نفاق و جور و بیداد نهی می کرد. نه همان اعراب که زندگی شان یکسره در جور و تطاول و شرک و فساد می گذشت؛ بلکه ایران و روم نیز که رسم و آیین دیرینشان دستخوش اختلاف و تعصّب روحانیون گشته بود، در آن روزگاران به چنین پیام دلنشینی نیاز داشتند و آن را مژدة رهایی و نجات تلقّی می کردند.»[7]

هنگامی که دین و عقیده ای منطقی برتر ظهور می کند، جایی برای دیگر عقاید و باورهای منسوخ باقی نمی ماند. قرآن می فرماید: ]هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفى  بِاللَّهِ شَهيداً[ [8]؛ «اوست (خدایی) كه پيغمبر خود را به هدايت و با آيين درست روانه ساخت تا آن را بر تمام اديان غالب گرداند و همین که خدا گواه  باشد، كفايت مى كند.»

دکتر زرینکوب می گوید: «در همان هنگام که اهریمن نفاق و شقاق کشور ساسانیان را به ورطة مرگ و نیستی می کشانید، سروش خدایی، بیابان نوردان عرب را از جادة کفر و نفاق به راه هدایت و نجات می خواند.»[9]

دکتر جمشید  گرشاسب چوکسی (استاد دانشگاه ایندیانای ایالات متحده آمریکا و سرپرست برنامه های مطالعاتی خاورمیانه در این دانشگاه) در کتاب «ستیز و سازش» می گوید: «اکثر ایرانیان هنگامی که دیدند اصول و مبانی زرتشتی دیگر کارآیی ندارد، از روی اختیار مسلمان شدند.»[10]

4. پیرامون فتح ایران و کشتارها و غارتهایی که ادعا می شود، بزرگ نماییهای بسیاری صورت گرفته است. «ریچارد نلسون فرای»، استاد اسبق دانشگاه هاروارد در رشتة ایران شناسی، نوشته است: «اکثر ایرانیان در برابر اسلام مخالفتی نکردند.» وی در ادامه می گوید: «تصور کهن ریختن عربان از بیابان با یک دست به قرآن و دست دیگر شمشیر، اینک کاملاً منسوخ شده است. این چنین پدیده ای نبوده است و امروزه واقعیات آشکارتر شده اند.»[11]

با مرور تاریخ در می یابیم که بسیاری از نواحی سرزمین ایران، بدون جنگ و کشتار، به دست مسلمین فتح شد. از جمله شهرهایی چون مدائن،[12] جندیشاپور،[13] قومس (سمنان و غرب خراسان)،[14] آذربایجان،[15] اصفهان،[16] و... که مردم از رژیم متزلزل ساسانی خسته و دلگیر بودند و حاضر به دفاع از حکومت ساسانی نشدند.

امروزه روشن شده است که بسیاری از اخبار فتوحات، صحیح نیستند. برخی روایات تاریخی که نشانگر خشونتهای عجیب و حیرت آور است، حقیقت ندارد. در واقع عرب بر اساس روحیة خاص خود که دوست می دارد خود را قدرتمندتر از آنچه هست، نشان دهد، در تعریف روایات کشتارها اغراق و گزافه گویی می کرد. این مسئله را دکتر زرینکوب تأکید نموده، می نویسد: «دربارة اخبار فتوح تازیان در ایران مبالغه ها و خطاهای بسیار رفته است. روایات عرب از گزاف و خودستایی آکنده است، چنانکه اخبار خداینامه های ایران نیز از نفرت و بهانه تراشی خالی نیست.»[17]

هنگامی که دین و عقیده ای منطقی برتر ظهور می کند، جایی برای دیگر عقاید و باورهای منسوخ باقی نمی ماند

5. زرتشتیان در زمانی که قدرت داشتند، پیروان دیگر ادیان را مورد قتل عام و کشتار و تجاوز قرار داده اند، به گونه ای که تاریخ از بیان آن شرم دارد. اینان چگونه می توانند بر رفتارهای خشن و غیر انسانی خود سرپوش بگذارند و دین رحمانی اسلام را خشن جلوه دهند؟ به نمونه های ذیل توجه کنید:

الف) شاپور ساسانی (قرن 3 میلادی)، دو اسقف مسیحی را به جرم پرستش نکردن خدای زرتشتیان، اعدام کرد. در این عصر بسیاری از مسیحیان کشته شده، خونهای بسیاری بر زمین ریخته شد.[18]

ب) بهرام پنجم (پادشاه ساسانی) به درخواست مهرشاپور موبد، به قبرستانهای مسیحیان حمله می کرد و قبرها را می شکافت و جنازه های مسیحیان را از قبر بیرون کشیده، روی زمین رها می کرد و این رفتار زشت تا سالها ادامه داشت.[19]

ج) يزدگرد دوم، دو راهبة مسيحى را مصلوب كرده، سپس سنگسار کرد. همچنین، چند تن از مسیحیان را زنده  درون دیوار قرار دادند. ساییدن تنِ مجرمین زیر پای فیل نیز مجازاتی رایج بود. در کتاب «اعمال شهیدان» که سرنوشت شهدای عيسوى در آن ثبت شده است، انواع و اقسام زجرها و شكنجه  هاى وحشتناكى كه علیه مسیحیان صورت گرفته است، بیان گردیده. گاهی زندانيان را واژگون و گاهى با يک پا سرنگون بر دار مى  كردند و با تازيانه  بر آنان مي زدند و بر زخمها سركه و نمک می ریختند. اندام آن بى  نوايان را يک يک قطع مى  كردند و پوست سرشان را مى  كندند. گاهى پوست چهره را از پيشانى تا چانه برمى  داشتند و گاهى پوست دست و پشت آنها را مى  بريدند و سرب گداخته در گوش و چشمشان می ريختند و زبانشان را مى  كندند. حتی گردن يكى از شهداى عيسوى را سوراخ كردند و زبان او را از آن سوراخ بيرون كشيدند. سوزن در چشم و در دیگر نقاط بدن افراد فرو مى  كردند و شکنجه ها را آنقدر ادامه می دادند تا مرگ او فرا رسد. يكى دیگر از ادوات شکنجه، شانة آهنين بود كه گوشت تن محكوم را با آن مى  كندند. گاهى زندانیان عيسوى را وادار به اعدام هم كيشان خود مى  كردند.[20]

کتیبه های به جا مانده از عصر ساسانیان نیز این مسئله را تأیید می کند. از جمله کرتیر (موبد بزرگ زرتشتی) در کتیبة سرمشهد، سطر ۲۹ - ۳۰ می گوید یهودیان، صابئین (مغتسله) و مسیحیانِ ایران (در کنار هندوها و بوداییها) به شدت توسط موبدان قتل عام و کشتار شدند.[21]

حتی در اوستا و متون پهلوی (متون روایی زرتشتی) آمده است که در آغاز ظهور زرتشت، و در جنگی که به تحریک زرتشت میان ایرانیان و خیونان صورت گرفت، ایرانیان زرتشتی میلیونها نفر از مردم آسیای میانه را قتل عام کردند و زنان و دختران آنان را به مالکیت خود درآوردند.[22]

این جنایات ریشه در اوستا دارد. در وندیداد اوستا، فرگرد 16، بند 16 آمده است: کسانی که قانون اهورامزدا را نادیده می انگارند، سزاوار مرگ اند.[23] حتی در گاتهای اوستا نیز آمده است که نابود کردن دشمن، رواست.[24] همچنین، روگردانی از کسانی که به آموزه های اهورامزدا توجه نمی کنند و ستیز با آنان یکی از تعالیم زرتشت است.[25]

در «شاهنامه» آمده است که اسفندیار، مؤمن زرتشتی، می گوید:

نخستين كمر بستم از بهر دين
تهى كردم از بت  پرستان زمين
كس از جنگجويان گيتى نديد
كه از كشتگان خاك شد ناپديد

یعنی به خاطر گسترش دین زرتشتی، زمین را از بت پرستان خالی کردم و آنقدر انسانها را کشتم که زمین از اجساد و خون آدمیان پر شد. سپس در ادامه می گوید:

هر آن كس كه برگشت از راه دين
بكشتم به ميدان توران و چين

در ادامه نیز می گوید که زرتشتیان، نوامیس غیر زرتشتیان را غارت کردند:

عمارى بسي چيد و ديبا جليل
كنيزك ببردند چينى دو خيل
ز پوشيده رويان ارجاسپ پنج
ببردند با مويه و درد و رنج
دو خواهر دو دختر يكى مادرش
پر از درد و با سوك و خسته برش[26]
__________________________________

[1]. توبه / 5.

[2]. توبه/ 5.

[3]. ممتحنه/ 8.

[4]. توبه/ 29؛ المقنعة، شیخ مفید، نشر كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد، قم، 1413ق، كتاب الزكاة و الخمس و الجزية، باب 29، ص 269؛ وسائل الشيعة، شيخ حر عاملى، نشر مؤسسة آل البيت(، قم، 1409ق، ج 15، باب 49، ص 126.

[5]. نهج البلاغه، سید رضی، انتشارات دار الهجرة، قم، ص ۳۶۶، نامه ۵؛ نهج البلاغه با ترجمه محمد دشتی، مؤسسه فرهنگی امیرالمؤمنین، قم، ۱۳۸۵ش، ص ۳۴۵؛ شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد معتزلى، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى، قم، ۱۴۰۴ق، ج ۱۴، ص ۳۳.

[6]. نهج البلاغه با ترجمه محمد دشتی، مؤسسه فرهنگی امیرالمؤمنین، قم، ۱۳۸۵ش، ص ۳۶۱؛ دعائم الإسلام، نعمان بن محمد تميمى مغربى، دار المعارف، مصر، ۱۳۸۵ق، ج ۱، ص ۲۵۲؛ الاستيعاب فى معرفة الأصحاب، ابن عبدالبر، دارالجيل، بيروت، 1992م، ج ‏۴، ص ۱۴۶۷؛ الغارات و شرح حال اعلام آن، ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى، ترجمه عزيزالله عطاردى، انتشارات عطارد، ۱۳۷۳ش، ص۵۶۲.

[7]. دو قرن سکوت، عبدالحسین زرینکوب، انتشارات سخن، تهران، ۱۳۸۱ش، ص 59.

[8]. فتح/ 28.

[9]. دو قرن سکوت، ص 59.

[10]. ستیز و سازش، جمشید گرشاسب چوکسی، ترجمه نادر میرسعیدی، انتشارات ققنوس، تهران، ۱۳۸۱ش، ص ۱۰۴.

[11]. عصر زرین فرهنگ ایران، ریچارد نلسون فرای، ترجمه مسعود رجب نیا، انتشارات سروش، تهران، ۱۳۶۳ش، صص۸۹-۹۰.

[12]. تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، ترجمه ابوالقاسم پاينده‏، نشر اساطير، تهران‏، ۱۳۷۵ش، ج ۵ ، صص ۱۸۱۰ – ۱۸۲۷؛ تاريخ كامل بزرگ اسلام و ايران، ابن اثیر جزری، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، مؤسسه مطبوعات علمی، تهران، ۱۳۷۱ش، ج‏ ۸، صص ۳۲۵ - ۳۳۷؛ تاریخ بلعمی، انتشارات سروش، تهران، ۱۳۷۸ش، ج ۳، صص ۴۶۴ – ۴۶۸؛ تجارب الامم، ابن مسكويه، ترجمه ابوالقاسم امامى و على‏نقى منزوى‏، انتشارات سروش، تهران، ۱۳۶۹ش، ج ۱، صص ۳۲۱ - ۳۲۳ و...

[13]. تاريخ طبری، ج ‏۵، ص ۱۹۰۹؛ تاریخ ابن اثير، ج ‏۸، ص۳۹۴؛ تاريخ الإسلام و وفيات المشاهير و الأعلام، شمس الدين الذهبی،  دار الكتاب العربی، بیروت، ۱۹۸۷م، ج ۳، ص۱۶۹؛ تجارب الامم، ج ‏۱، ص ۳۴۲.

[14]. تاريخ طبری، ج‏ ۵، ص ۱۹۷۷؛ تاریخ ابن اثير، ج‏ ۹، ص۳۵؛ تاریخ بلعمی، ج ‏۳، ص ۵۲۶ ؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر دمشقی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۹۸۸م، ج ۷، ص ۱۳۸؛ تاریخِ ابن خلدون، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۹۹۳م، ج ۲، ص ۱۱۹.

[15]. تاريخ طبری، ج‏ ۵، صص ۱۹۷۹ - ۱۹۸۱؛ تاریخ بلعمی، ج ‏۳، صص ۵۲۹ - ۵۳۰ ؛ تاريخ ابن اثير، ج‏ ۹، صص ۳۹-۴۰؛ البدایة و النهایة، ج ۷، ص ۱۳۸؛ تاريخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۱۹؛ معجم البلدان، یاقوت حموی، دار الفكر، بيروت، ج۱، صص ۱۳۰-۱۲۹.

[16]. تاریخ بلعمی، ج ۳، صص ۵۱۷ - ۵۲۰ ؛ تاریخ ابن اثير، ج۹، صص ۲۴ - ۲۵؛ معجم البلدان، ج ۱، ص ۲۰۹.

[17]. مقاله «اسلام در ایران» از دکتر عبدالحسین زرینکوب، نشریه معارف اسلامی، سازمان اوقاف، آبان ۱۳۴۷، شماره ۷، ص ۳۶.

[18]. زرتشتیان، باورها و آداب دینی آنها، مری بویس، ترجمه ع.بهرامی، تهران، انتشارات ققنوس، ۱۳۹۱ش، صص ۱۴۹ – ۱۵۰ و ۱۷۱.

[19]. همان، ص ۱۵۲.

[20]. ايران در زمان ساسانيان، آرتور كرستين سن، ترجمه رشيد ياسمى،‏ انتشارات دنياى كتاب، تهران، ۱۳۶۸ش، ‏صص ۴۱۶-۴۱۵.

[21]. زرتشتیان، باورها و آداب دینی آنها، ص ۱۴.

[22]. اوستا، ترجمه دکتر ج. دوستخواه، انتشارات مروارید، تهران، ۱۳۹۱ش، ج ۱، صص ۳۵۰ - ۳۵۱ ؛ متون پهلوی، جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب آسانا، گزارش سعید عریان، کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، تهران، چاپ اول ۱۳۷۱ش، صص 56-62.

[23]. وندیداد، جیمز دارمستتر، ترجمه موسی جوان، نشر دنیای کتاب،  تهران، 1384ش، ص ۲۴۱.

[24]. گاتها، ترجمه موبد شهزادی، هات ۳۲، بند ۱۵.

[25]. همان، هات ۴۳، بند ۱۴.

[26]. شاهنامه فردوسی، ابوالقاسم فردوسی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، 1369ش، داستان رستم و اسفندیار، شماره 17.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.