خشوع در نماز و راه های رسیدن به آن

حسین تربتی

از دامهای پیش پای برخی مسلمانان، عدم خشوع و خضوع در نماز است، به گونه ای که کارهای روزمرّه و گرفتاریهای زندگی ظرف نمازهای برخی را پر کرده و نماز را از حضور قلب تهی نموده است. نگرانی در این مسئله آن گاه بیش تر می شود که می بینیم جمع زیادی در این مقام نیستند که باید در نماز خشوع و خضوع داشته باشند و کسانی هم که به مسئله توجّه دارند، به خاطر سختی آن موفق به خشوع نشده اند و یا خشوع ناقص داشته اند.

باید اعتراف کنیم که مسئلة «نداشتن خشوع» در نماز هم فراگیر است و عام الْبَلْوی؛ به طوری که بسیاری گرفتارش هستیم و اگر حسابرسی دقیقی داشته باشیم، به راحتی متوجّه می شویم که کم تر نمازی داشته ایم که از اوّل تا آخر آن با خدا باشیم و خشوع و خضوع کاملی بر آن حاکم باشد.

شهید مطهری) در این باره می نویسد: «از عجیب ترین نیروهای ما قوّة متخیّله است، به موجب این قوه است که ذهن ما هر لحظه از موضوعی متوجه موضوعی دیگر می شود و به اصطلاح تداعی معانی و تسلسل خواطر صورت می گیرد. این قوه در اختیار ما نیست؛ بلکه ما در اختیار این قوّة عجیب هستیم، و لهذا هر چه بخواهیم ذهن خود را در یک موضوع معیّن تمرکز کنیم که متوجه چیز دیگر نشود، برای ما میسّر نیست. بی اختیار قوّة متخیّله ما را به این سو و آن سو می کشاند، مثلاً هر چه می خواهیم در نماز حضور قلب داشته باشیم؛ یعنی هر چه می خواهیم این شاگرد را بر سر کلاس نماز حاضر نگهداریم، نمی توانیم. یک وقت متوجّه می  شویم که نماز به پایان رسیده است و این شاگرد در سراسر این مدّت "غایب" بوده است. رسول اکرم(ص) تشبیه لطیفی دارد در این زمینه: دل را ـ دل افرادی که مسخّر قوّة متخیّله است ـ به پری تشبیه می کند که در صحرایی بر درختی آویخته شده باشد که هر لحظه باد او را پشت و رو می کند. فرمود: مَثَلُ الْقَلْبِ مَثَلُ رِیْشَةٍ فِی الْفَلاةِ تَعَلَقَتْ فِی اَصْلِ شَجَرَةٍ یُقَلِّبُهَا الرِّیْح ظَهْراً لِبَطْنِ؛[1] قلب مانند پری است در بیابان، که به درختی آویخته شده است که (لحظه به لحظه) باد او را پشت و رو می کند.»[2]

گفت پیغمبر که دل همچون پری است

در بیابانی اسیر صرصری است

باد پر را هر طرف راند گزاف

گه چپ و گه راست با صد اختلاف

در حدیث دیگر دل را چنان

کاب جوشان ز آتش اندر غازقان

هر زمان را دل دگر رأیی بود

آن نه از وی بلکه از جایی بود

معنای خشوع

راغب می گوید: «الخشوعُ الضراعة واکثر مَا یَستَحمَلُ الخُشُوعُ فِیمَا یُوجَدَ عَلَی الجَوَارِحِ وَ الضراعَةُ اَکثَرُ مَا تُسْتَعْمَلُ فِیمَا یُوجَدَ فِی الْقَلْبِ؛[3] خشوع فروتنی است و بیش تر خشوع در فروتنی جوارح به کار می رود و "ضراعة" غالباً در خشوعی که در قلب یافت می شود، به کار می رود.»

وقتی انسان در مقابل شخصیّت با عظمتی قرار می گیرد، دست و پایش را گم می کند، نمی تواند حرف بزند و لکنت زبان پیدا می کند. این حالت را می توان خشوع نامید.

از رسول خدا(ص) پرسیده شد که معنای خشوع چیست؟ حضرت فرمود: «التَّوَاضُعُ فِی الصَّلَاةِ وَ أَنْ یُقْبِلَ الْعَبْدُ بِقَلْبِهِ كُلِّهِ عَلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛[4] فروتنی در نماز و اینکه بنده با تمام قلبش به پروردگارش روی آورد [و تمام توجهش به پروردگار متعال باشد].»

طبعاً وقتی خشوع قلبی حاصل شود،  خضوع جوارحی خود به  خود حاصل می شود، به همین جهت امام علی(ع) فرموده است: «لِیَخْشَعِ الرَّجُلُ فِی صَلَاتِهِ فَإِنَّ مَنْ خَشَعَ قَلْبُهُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَشَعَتْ جَوَارِحُهُ فَلَا یَعْبَثْ بِشَیْ‏ء؛[5] انسان باید در نمازش خاشع باشد. به راستی قلبی که برای خدا خاشع [و رام] باشد، با چیزی بازی نمی کند (و جوارحش حالت خضوع خواهد گرفت).»

«برخی حالات، سبب کمال نماز است، از قبیل حضور، تفهّم، تعظیم، هیبت،  امید، شرم، حضور قلب؛ یعنی اینکه در نماز،  دلت حاضر باشد، به نحوی که چیزی تو را از نماز غافل نسازد. کامل ترین شکل حضور قلب آن است که در تمام اعمال و ذکرهای نماز، دل نمازگزار به یاد خدا و حضور در محضر او باشد و احساس کند که نماز را در پیشگاه او به جای آورد.

داشتن حضور قلب کامل، مرحلة "تفهّم" را هم در بر دارد که عبارت است از فهمیدن معنای حرکات و سخنان نماز. شخص مبتدی باید به معنای فعل و قول در نماز توجّه داشته باشد و با این آشنایی قبلی وارد نماز شود. این درجه،  مرحلة "تعظیم" را نیز همراه دارد. تعظیم خدا؛  منشأ آن شناخت عظمت و قدرت خدا است. وقتی این احساس را داشت که خداوند، یا او را قبول کرده، اکرام می کند و یا به اقتضای عدالتش عذاب می کند حالت "هیبت" و خشیت پدید می آید. مرحلة "امید" نیز از همین احساس پدید می آید و چون کارهای زشت و کوتاهی های خود را در نظر آورد، حالت "شرم" و حیا دست می دهد... خصلتهای شش گانة یاد شده،  در اصل نماز لازم است؛ گرچه برخی از آنها با بعضی از دیگر بخشهای نماز تناسب بیش تری دارد. در حال تشهد و سلام، حالت حیا و امید مناسب تر است و حال قیام و رکوع و سجود، با تعظیم و خشیت بیش تر تناسب دارد و برای کسی که می گوید: "الحمد لله" باید تمام نعمتها را از سوی خدا بشناسد و برای جلب نعمت به مخلوق خدا تملّق نگوید.»[6]

اهمیت خشوع در نماز

خشوع در ارزش نماز و قبولی آن نقش تعیین کننده ای دارد. در آیات و روایات با بیانهای مختلف این نقش کلیدی بیان شده است:

1. رستگاری مؤمن در گرو خشوع: در قرآن کریم می خوانیم: ]قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُون‏[؛[7] «به راستی که مؤمنان رستگار شدند؛ همانان که در نمازشان خشوع دارند.»؛ یعنی رستگاری مؤمن در گرو شرایطی است که مهم ترین آن، خشوع و توجّه به خداوند متعال در نماز است.

2. عدم قبول نماز بدون خشوع: رسول خدا(ص) فرمود: «لَا یَقْبَلُ اللَّهُ صَلَاةَ عَبْدٍ لَا یَحْضُرُ قَلْبُهُ مَعَ بَدَنِهِ؛[8] خداوند نماز بنده ای را که با حضور قلب نباشد، قبول نمی کند.»

در حدیث دیگر فرمود: «لا یُنْظَرُ  اللهَ اِلَی صَلَاةٍ لاَ یَحْضُرُ الرَّجُلُ فِیهَا قَلْبَهُ مَعَ بَدَنِهِ؛[9] خداوند به نمازی که نمازگزار، قلبش همراه بدنش حاضر نباشد، نمی نگرد.»

در جای دیگر فرمود: «لَا صَلَوةَ لِمَنْ لَا یَتَخَشَّعُ فِی صَلَاتِهِ؛[10] نماز کسی که خشوع در نماز ندارد، نماز نیست.»  این نفی به معنای نفی کمال است؛ یعنی نماز بدون خشوع کامل اصلاً وجود خارجی پیدا نمی کند.

3. ثبت نماز به اندازة خشوع نماز: رسول خدا(ص) فرمود: «إِنَّ الْعَبْدَ لَیُصَلِّی الصَّلَاةَ لَا یُكْتَبُ لَهُ سُدْسُهَا وَ لَا عُشْرُهَا وَ إِنَّمَا یُكْتَبُ لِلْعَبْدِ مِنْ صَلَاتِهِ مَا عَقَلَ مِنْهَا؛[11] به راستی بنده ای نماز می گذارد که یک ششم و یک دهم [و یا تمام آن] برای او ثبت نمی شود [؛ بلکه] فقط به اندازه ای که از نماز فهمیده است (حضور قلب داشته) برای او ثبت می شود.» پس معیار ثبت، تنها توجّه در نماز است که به چه اندازه از نماز را درک کرده و در مقابل خداوند خشوع داشته و قلبش را متمرکز نموده است. در روایتی فرمود: «مَا لَكَ مِنْ صَلَاتِكَ إِلَّا مَا أَقْبَلْتَ عَلَیْهِ فِیهَا فَإِنْ أَوْهَمَهَا كُلَّهَا أَوْ غَفَلَ عَنْ أَدَائِهَا لُفَّتْ فَضُرِبَ بِهَا وَجْهُ صَاحِبِهَا؛[12] چیزی از نماز برای تو (و به نفع تو ثبت نمی شود)؛  مگر به اندازه ای که در نماز توجّه قلبی داشته ای،  پس اگر تمام نماز با خیال پردازی و غفلت انجام گیرد، پیچیده شده و به صورت صاحبش زده می شود (که این نماز هیچ سودی ندارد).

4. اهتمام به حضور قلب: امام علی(ع)  به کمیل این گونه توصیه فرمود: «یَا كُمَیْلًُ! لَیْسَ الشَّأْنُ أَنْ تُصَلِّیَ وَ تَصُومَ وَ تَتَصَدَّقَ [إِنَّمَا] الشَّأْنُ أَنْ تَكُونَ الصَّلَاةُ فُعِلَتْ بِقَلْبٍ نَقِیٍّ وَ عَمَلٍ عِنْدَ اللَّهِ مَرْضِیٍّ وَ خُشُوعٍ سَوِیٍّ؛[13] ای کمیل! مهم   این نیست که (زیاد) نماز بخوانی و روزه بگیری و صدقه بدهی! مهمّ این است که نماز، با دل پاک و عمل خداپسندانه و خشوع راستین صورت گیرد.»

5. اثر نماز با توجّه: حضرت صادق(ع) فرمود:  «مَنْ صَلَّى رَكْعَتَیْنِ یَعْلَمُ مَا یَقُولُ فِیهِمَا انْصَرَفَ وَ لَیْسَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ ذَنْبٌ؛[14] کسی که دو رکعت نماز گزارد،  در حالی که بداند در آن چه می گوید (و حواسش کامل جمع باشد) پس از اتمام نماز بین او و خدایش گناهی نخواهد ماند.»

همچنین می فرماید: «مَنْ قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَلَاةً وَاحِدَةً لَمْ یُعَذِّبْه‏؛[15] خداوند کسی را که از او یک نماز قبول شود،  عذاب نمی کند.»

6. برابر با یک شب نماز: رسول خدا(ص) فرمود: «رَكْعَتَانِ خَفِیفَتَانِ فِی (الـ) ـتَفَكُّرٍ خَیْرٌ مِنْ قِیَامِ لَیْلَةٍ؛[16] دو رکعت نماز سبک بال همرا با تفکر و توجّه از بیداری یک شب (در حال نماز و عبادت)  بهتر [و برتر] است.» معلوم می شود معیار اصلی در عبادت کیفیّت مناسب است،  نه کمیّت و کثرت صرف.

رسول اکرم(ص) دربارة حضور قلب به ابوذر فرمود: «یَا أَبَا ذَرٍّ ! رَكْعَتَانِ مُقْتَصَدَتَانِ فِی التَّفَكُّر خَیْرٌ مِنْ قِیَامِ لَیْلَةٍ وَ الْقَلْبُ سَاهٍ؛[17] ای اباذر! دو رکعت نماز مختصر که با تفکّر (و حضور قلب) خوانده شود، بهتر است از بیدار بودن یک شب با حال نماز بدون حضور قلب.»

7. واجب شدن بهشت: حضرت صادق(ع) فرمود:  «لَا تَجْتَمِعُ الرَّغْبَةُ وَ الرَّهْبَةُ فِی قَلْبٍ إِلَّا وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ فَإِذَا صَلَّیْتَ فَأَقْبِلْ بِقَلْبِكَ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ یُقْبِلُ بِقَلْبِهِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی صَلَاتِهِ وَ دُعَائِهِ إِلَّا أَقْبَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِ بِقُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ مَعَ مَوَدَّتِهِمْ إِیَّاهُ بِالْجَنَّةِ؛[18] در قلب مؤمن رغبت (به ثواب و رضوان الهی) و ترس (از عقوبت الهی) جمع نمی گردد؛  مگر اینکه خداوند بهشت را بر او واجب می گرداند. پس هر گاه به نماز ایستادی، با تمام وجودت به خدا رو کن، به راستی که بنده با قلب به خدا متوجه نمی گردد؛ مگر اینکه خدای عزیز و جلیل با قلوب تمام مؤمنین به او رو می کند و او را با دوستی مؤمنان برای ورود به بهشت تأیید می نماید.»

روح عبودیّت

امام خمینی! دربارة اهمیت حضور قلب می گوید: «یکی از مهمّات آداب قلبیه که شاید کثیری از آداب مقدّمه آن باشد و عبادت را بدون آن روح و روانی نیست،  و خود مفتاح قفل کمالات و باب الابواب سعادات است و در احادیث شریفه از کم تر چیزی این قدر ذکر شده و به کم تر ادبی این قدر اهمیت داده شده، حضور قلب است. عبادات و مناسک و اذکار و اوراد وقتی نتیجة کامل دارد که صورت باطنه قلب شود و باطن ذات انسان به آن مخمر گردد و دل انسان صورت عبودیت به خود گیرد و از خودسری و سرکشی بیرون آید و از اسرار فواید عبادات یکی آن است که ارادة نفس قوی شود و نفس بر طبیعت چیره شده و قوای طبیعت مسخّر و تحت قدرت و سلطنت نفس گردد و ارادة نفس ملکوتی در ملک بدن نافذ گردد، به طوری که قوا چون ملائکۀ الله نسبت به حق تعالی شوند که لحظه ای عصیان آن نکنند، و به آنچه فرمان برای آنها صادر می شود، عمل کنند.[19]»[20]

اصلاح نمازها

سال 1360 ش در محضر آیت الله بهاء الدینی)  بودم، تا نماز را به امامت ایشان اقامه کنم و این در حالی بود که عصر آن روز درگیر مشکلات و گرفتاریهایی شده بودم و خاطری آشفته داشتم. اذان را گفتند و هنگام نماز فرا رسید. در صف اول ایستادم و تکبیرة الاحرام گفتم؛ امّا آن چنان ناراحت بودم که تمام فکر و حواسم بیرون از نماز بود و متوجه چگونگی نماز نشدم. نماز تمام شد. لحظه ای بیش نگذشته بود که ایشان مرا صدا زدند. اجابت کردم و سرم را نزدیک ایشان بردم، ناگاه فرمودند: فلانی! این نماز نیست که ما می خوانیم! مقداری متحیّر شدم و به دنبال آن سخنان آقا را تأیید کردم و عرض کردم: دعا بفرمایید توفیق نماز خواندن را پیدا کنم. ایشان فرمود: خود را باید اصلاح کرد.»[21]

استاد مطهری) که با «سید هاشم حداد» عارف بزرگ و از مبرّزترین شاگردان عرفان مرحوم قاضی طباطبایی) بارها ملاقات داشته است، می گوید: «یک بار که به دیدن ایشان رفتم، از من سؤال کردند: نماز را چگونه می خوانی؟ گفتم: با توجّه کامل به معانی و کلمات آن، نماز را می خوانم. ایشان فرمودند: پس کی نماز می خوانی؟ در نماز توجه ات فقط به خدا باشد و (تنها) به معانی توجّه مکن!»[22]

خشوع در سیرة معصومان(

توجّه به سیرة معصومان( در حال نماز به عنوان الگوهای عملی و رفتاری به خوبی می تواند ما را در انجام نماز با توجّه و حضور قلب یاری رساند. به نمونه هایی در این زمینه توجّه شود:

1. پیامبر اکرم(ص): از «جعفر بن علی قمی» نقل شده است که: «كَانَ النَّبِیُّ(ص) إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاةِ تَرَبَّدَ وَجْهُهُ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ تَعَالَى؛[23]‏ وقتی پیامبر(ص) به نماز می ایستاد، پیوسته چهره اش به جهت خوف از خدای بلند مرتبه متغیّر می شد.»

2. امام علی(ع): «كَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(ع) إِذَا أَخَذَ فِی الْوُضُوءِ تَغَیَّرَ وَجْهُهُ مِنْ خِیفَةِ اللَّهِ تَعَالَى‏؛[24] وقتی علی(ع) شروع به نماز می کرد، صورتش از خوف خدای بلند مرتبه تغییر می کرد (و آثار ترس بر آن دیده می شد).»

در احوالات و سیرۀ امام علی(ع) آمده است که: «أَنَّهُ كَانَ إِذَا دَخَلَ الصَّلَاةَ كَانَ كَأَنَّهُ بِنَاءٌ ثَابِتٌ أَوْ عَمُودٌ قَائِمٌ لَا یَتَحَرَّكُ وَ كَانَ رُبَّمَا رَكَعَ أَوْ سَجَدَ فَیَقَعُ الطَّیْرُ عَلَیْهِ وَ لَمْ یُطِقْ أَحَدٌ أَنْ یَحْكِیَ صَلَاةَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) إِلَّا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ(ع)؛[25] به راستی هر گاه او (علی(ع)) وارد نماز می شد، مانند ساختمان محکم و یا ستون قائم و استوار بود که حرکتی از او مشاهده نمی شد و گاه می شد در حال رکوع و سجده پرنده بر روی او می نشست (آنقدر آرام و بی تحرّک بود)  و هیچ کس توان به نمایش گذاشتن نماز رسول خدا(ص) را ندارد؛ جز علی بن ابی طالب و علی الحسین'.»

3. فاطمه زهرا(س): در توصیف سیرۀ ایشان می خوانیم: «كَانَتْ فَاطِمَةُ & تَنْهَجُ فِی الصَّلَاةِ مِنْ خِیفَةِ اللَّهِ تَعَالَى؛[26] فاطمه زهرا& در نماز از خوف خدای بلند مرتبه نفس نفس می زد.»

پیامبر اکرم(ص) فرمود: «دخترم فاطمه& سرور زنان سراسر عالم است. هرگاه در محراب خود در برابر پروردگارش (جلّ جلاله)  قرار گیرد، برای فرشتگان آسمانی می درخشد و خدای عزّوجلّ به فرشتگانش می فرماید: ای فرشتگان من! به بندة من فاطمه& بنگرید. بانوی بندگان من در برابر من ایستاده و عضلاتش از خوف من می لرزد،  او با دل خویش به من روی آورده است، شما را گواه می گیرم که شیعیان او را از آتش ایمن کردم.»[27]

4. امام حسن(ع): دربارة حضرت نوشته اند: «كَانَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ' إِذَا تَوَضَّأَ تَغَیَّرَ لَوْنُهُ وَ ارْتَعَدَتْ مَفَاصِلُهُ فَقِیلَ لَهُ فِی ذَلِكَ فَقَالَ حَقٌّ لِمَنْ وَقَفَ بَیْنَ یَدَیْ ذِی الْعَرْشِ أَنْ یَصْفَرَّ لَوْنُهُ وَ تَرْتَعِدَ مَفَاصِلُهُ؛[28] وقتی امام حسن(ع)  وضو می گرفت، رنگش تغییر می کرد و مفاصل بدنش می لرزید، گفته  شد: چرا می لرزید؟ فرمود: سزاوار است کسی که در مقابل صاحب عرش (خدای هستی) ایستاده، رنگش زرد و عضلات (بدنش از خوف و درک عظمت او) بلرزد.»

5. علی بن الحسین(ع): در کتاب «دعائم الاسلام» آمده است: «کَانَ (عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنُ(ع)) اِذَا تَوَضَّاً لِلصَّلَاةِ وَ اَخَذَ فِی الدُّخُولِ فِیهَا اِصْفَرَّ وَجْهَهُ وَ تَغَیَّرَ لَوْنُهُ، فَقِیلَ لَهُ مَرَّةً فِی ذَلِکَ، فَقَالَ: اِنِّی اُرِیدُ الْوُقُوفَ بَیْنَ یَدَی مَلِکٍ عَظِیمٍ؛[29] هر گاه علی بن الحسین' برای نماز وضو می گرفت و می خواست به نماز وارد شود،  چهره اش زرد می شد و رنگش تغییر می کرد. یکبار گفته شد: چرا چهره ات زرد می شود؟ فرمود: تصمیم دارم در مقابل پادشاه بزرگ (هستی) بایستم (پس جا دارد که بدنم بلرزد و رنگ چهره ام تغییر کند).»

از امام صادق(ع) نیز نقل شده است که فرمود:  «كَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ' إِذَا قَامَ فِی الصَّلَاةِ تَغَیَّرَ لَوْنُهُ فَإِذَا سَجَدَ لَمْ یَرْفَعْ رَأْسَهُ حَتَّى یَرْفَضَّ عَرَقاً؛[30] هرگاه علی بن الحسین'  به نماز می ایستاد، رنگش می پرید و چون به سجده می رفت، آنقدر سر برنمی داشت که عرق از رویش می ریخت.»

حضرت باقر(ع) فرمود: «كَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ' إِذَا قَامَ فِی الصَّلَاةِ كَأَنَّهُ سَاقُ شَجَرَةٍ لَا یَتَحَرَّكُ مِنْهُ شَیْ‏ءٌ إِلَّا مَا حَرَّكَهُ الرِّیحُ مِنْهُ؛[31] هر گاه علی بن الحسین ـ  که درود خدا بر آ ن دو باد ـ  به نماز می ایستاد، گویا تنة درخت است و چیزی از (بدن) او حرکت نمی کرد؛  مگر آنچه (از لباس او را) باد حرکت می داد.»

6. ابو ایّوب از حضرت باقر و صادق' نقل کرده است که: «كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ' إِذَا قَامَا إِلَى الصَّلَاةِ تَغَیَّرَتْ أَلْوَانُهُمَا حُمْرَةً وَ مَرَّةً صُفْرَةً وَ كَأَنَّمَا یُنَاجِیَانِ شَیْئاً یَرَیَانِهِ؛[32] هر گاه ابو جعفر (امام باقر) و ابوعبدالله (حضرت صادق)' برای نماز می ایستادند، رنگشان تغییر می کرد؛ گاهی سرخ می شد و گاهی زرد. به گونه ای مناجات می کردند که گویی چیزی (و خدای خویش) را می بینند.»

به این نکته توجّه شود که بین روایات تنافی وجود ندارد؛  چون اوّلاً حالت لرزه بر اندام قبل از شروع نماز مطرح است و ثبات بدن در حال نماز. ثانیاً ثبات بدنی با خوف و خشوع قلبی با هم سازگاری دارد. ممکن است انسانی در نماز بدنش آرام باشد؛ ولی قلبش از خوف الهی متأثر باشد.

سیرة معصومان (  نشان می دهد که آنان در نماز غرق در عظمت الهی بودند و به غیر او توجّه نداشتند،  در خبر پایین تر آن را می توان در حالات بعضی از علما نیز مشاهده کرد.

«مرحوم آیت الله العظمی سید احمد خوانساری)  کسالتی داشتند و می بایست معدة ایشان جرّاحی می شد. پزشکان تصمیم داشتند ایشان را پس از بیهوش کردن، عمل کنند و قسمتی از معدة ایشان را بیرون بیاورند؛  امّا ایشان فرموده بودند: نیازی به بیهوش کردن نیست،  شما کارتان را انجام دهید. گفتند:  آقا! جرّاحی است، پاره کردن شکم است! فرمود: شما کار خودتان را انجام دهید. آقا را به بیمارستان شیراز منتقل و بدون بیهوش کردن،  عمل کردند. آقا به هنگام عمل توجّهشان را به ساحت الهی معطوف کردند و پزشکان شکمش را پاره کردند و دوختند، بدون اینکه او هیچ عکس العمل ناراحت کننده ای از خود نشان دهد. پزشکان باور نمی کردند که چنین چیزی امکان داشته باشد. آنان فکر می کردند که با تماس چاقو با بدن،  دست و پا زدن و داد و فریاد آقا شروع می شود و نمی گذارد کار انجام گیرد؛ امّا با کمال تعجب هیچ عکس العملی از ایشان ندیدند. چنین فردی در نماز هم می تواند توجهش را به خدای متعال معطوف کند و از اطراف خود بی خبر باشد. پس این کار شدنی است؛ امّا همّتی مردانه می خواهد.»[33]

راهکارهای خاشع شدن در نماز

برای دستیابی به هر کار،  هدف و مقصودی راهکارهایی وجود دارد که توجّه به آنها زمینة رسیدن به آن هدف را آسان تر و سریع تر فراهم می کند. برای اینکه در نماز خشوع داشته باشیم نیز راهکارهایی وجود دارد که از سخنان معصومان و بزرگان دینی می توان آن را استخراج کرد و در دسترس عموم قرار داد.

1. ترک گناهان

گناهان ضررها و زیانهای فراوانی دارند. یکی از آن ضررها این است که خداوند حال دعا و نماز را از انسان می گیرد. در واقع گناهان باعث می شوند که انسان از لیاقت حضور در محضر الهی باز ماند، لذا در روایات آمده است: کسی که به پدر و مادر از روی دشمنی نگاه کند، از توفیق قبولی نماز باز می ماند.[34] و همین طور کسانی که غیبت می کنند.

رسول خدا(ص) فرمود: «ثَمَانِیَةٌ لَا تُقْبَلُ مِنْهُمُ الصَّلَاةُ الْعَبْدُ الْآبِقُ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَى مَوَالِیهِ وَ النَّاشِزُ وَ زَوْجُهَا عَلَیْهَا سَاخِطٌ وَ مَانِعُ الزَّكَاةِ وَ تَارِكُ الْوُضُوءِ وَ الْجَارِیَةُ الْمُدْرِكَةُ تُصَلِّی بِغَیْرِ خِمَارٍ وَ إِمَامُ قَوْمٍ یُصَلِّی بِهِمْ وَ هُمْ لَهُ كَارِهُونَ وَ السَّكْرَانُ وَ الزِّبِّینُ ، وَ هُوَ الَّذِی یُدَافِعُ الْبَوْلَ وَ الْغَائِطَ؛[35] نماز هشت گروه پذیرفته نمی شود: بندة فراری، تا زمانی که به سوی مولایش برگردد. زن نافرمانی که شوهرش از او ناراضی است. کسی که زکات نمی دهد. کسی که وضو نمی گیرد. دختر بالغی که بدون روسری نماز بخواند. پیشوای قومی که با آنان نماز بخواند، در حالی که از او ناراضی هستند. آدم مست و کسی که بول و غایط را (به زور) در خودنگه دارد.»

آیت الله بهجت) در این زمینه می فرمود: «... احساس لذّت در نماز یک سری مقدّمات خارج از نماز دارد و یک سری مقدّمات در خود نماز؛  آنچه که قبل و در خارج از نماز باید ملاحظه شود و عمل شود، این است که انسان گناه نکند، قلب را سیاه نکند، دل را تیره نکند. معصیت روح را مکدّر می کند، نورانیت دل را می برد، و امّا هنگام خود نماز، انسان باید زنجیر وسیعی دور خودش بکشد تا غیر خدا داخل نشود. بایستی فکرش را غیر از خدا منصرف و توجّهش به غیر خدا مشغول نشود. البته اگر به طور غیر اختیاری توجّهش به جایی رفت که هیچ؛  امّا به محض التفات پیدا کردن بایستی قلبش را از غیر خدا منصرف کند.»[36]

رسول خدا(ص) فرمود: «أَرْبَعٌ یُمِتْنَ الْقَلْبَ الذَّنْبُ عَلَى الذَّنْبِ وَ كَثْرَةُ مُنَاقَشَةِ النِّسَاءِ یَعْنِی مُحَادَثَتَهُنَّ وَ مُمَارَاةُ الْأَحْمَقِ تَقُولُ وَ یَقُولُ وَ لَا یَرْجِعُ إِلَى خَیْرٍ وَ مُجَالَسَةُ الْمَوْتَى فَقِیلَ لَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْمَوْتَى قَالَ كُلُّ غَنِیٍّ مُتْرَفٍ؛[37] چهار چیز روح و قلب را می میراند؛  گناه پشت سر گناه، زیاد همکلام شدن با زنان (مخصوصاً  اگر نامحرم باشد)،  مجادله با فرد احمق که تو بگویی و او جواب دهد و به خیری منجر نشود و (چهارم) همنشینی با مردگان. عرض شد:  ای رسول خدا(ص) موتی چه کسانی هستند؟ فرمود: هر ثروتمند خوشگذران (غافل) از خداوند.»

2. اصلاح نفس

امام علی(ع) فرمود: «اِمْلِكُوا أنْفُسَكُمْ بِدَوَامِ جِهَادِهَا؛[38] به وسیلة جهاد همیشگی با نفس مالک نفستان گردید!»

وقتی انسان نفس را مالک شد و بر او سلطه پیدا کرد،  او را از وسوسه و رفتن به سمت غیر خدا حفظ می کند. شخصی که در نماز حواسش پرت بود و این نکته را مرحوم آیت الله بهاء الدینی به او تذکر داده بود،  تعریف می کند: «وقتی گفتم دعا بفرمایید توفیق نماز خواندن را پیدا کنم. ایشان فرمود: خود را باید اصلاح کرد.»[39]

اگر نفس اصلاح نشد، شیطان مسلّط می شود و نمی گذارد در نماز حضور قلب داشته باشیم. حضرت آیت الله بهجت در این باره می فرمود: «از امام جعفر صادق(ع) روایت شده است که فرمود:  یک نماز واجب افضل است از هزار حج و هزار عمرة مقبول و حال آنکه یک حج نزد خدا افضل است از یک دنیا طلا و نقره که در راه صدقه داده شود و چون این قدر فضیلت و شرافت دارد،  لذا شیطان حتی الامکان نمی گذارد،  انسان یک نماز با حضور قلب به جا بیاورد. «و در اثر وسوسة شیطان» هر چه گم شده،  در نماز پیدا می شود. هر چه فراموش کرده، در نماز به نظرش می آید. در نماز حساب ریخته می شود و تمام خیالات در نماز مجسّم می شود. تدبیر و تنظیم امور دنیا در نماز انجام می شود.»[40]

3. درک حضور خدا

رسول خدا(ص) به ابوذر فرمود: «اُعْبُدِاللهُ کَاَنَّکَ تَرَاهُ،  فَاِنْ لَمْ تَکُنْ تَرَاهُ فَاِنَّهُ یَرَاکَ؛[41] خدا را آن گونه عبادت کن که گویا او را می بینی، پس اگر تو او را نمی بینی، او تو را می بیند.»

امام خمینی! در توضیح حدیث می نویسد: «از حدیث شریف دو مرتبه از مراتب حضور قلب مستفاد می شود: یکی آنکه سالک شاهد جمال جمیل و مستغرق تجلیّات حضرت محبوب باشد، به طوری که جمیع مسامع قلب از دیگر موجودات بسته شده و چشم بصیرت به جمال پاک ذی الجلال گشوده گردیده و جز او مشاهده نکند. بالجمله، مشغول حاضر باشد و از حضور در محضر نیز غافل باشد.

و مرتبة دیگر که نازل تر از این مقام است، آن است که خود را حاضر محضر ببیند و ادب حضور و محضر را ملحوظ دارد. رسول اکرم(ص) می فرماید: اگر می توانی از اهل مقام اوّل باشی، عبادت خدا را آن طور به جا آور؛ و الّا از این معنا غافل مباش که تو در محضر ربوبیتی و البته محضر حق که غفلت از آن از مقام عبودیت دور است.»[42]

این درک حضور برای انسان خشوع می آورد. حضرت آیت الله اراکی) در خصوص حضور قلب در نماز می فرماید: «من در نماز که می ایستم، مثل اینکه با خدا شفاهی دارم صحبت می کنم. مثل اینکه رو به رو هستم. این طور حالی دست می دهد.»[43]

از اسرار فواید عبادات یکی آن است که ارادة نفس قوی شود و نفس بر طبیعت چیره شده و قوای طبیعت مسخّر و تحت قدرت و سلطنت نفس گردد و ارادة نفس ملکوتی در ملک بدن نافذ گردد

بدانیم که خدا دارد به حرفهای ما گوش می دهد،  این حدیث قدسی بسیار تکان دهنده است با دقّت به آن توجّه شود: «اَوحَی اللهُ اِلَی مُوسَی(ع): اِنَّمَا اَقْبَلُ الصَّلاَةَ لِمَنْ تَوَاضَعَ لِعَظَمَتِی وَلَمْ یَتَعَظَّمُ عَلَی خَلْقِی وَقَطَعَ نَهَارَ بِذِکْرِی وَ اَلْزَمَ قَلْبُهُ خَوْفِی وَ کَفَّ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَوَاتِ مِنْ اَجْلِی؛[44] خداوند به موسی وحی کرد: همانا نماز کسی را می پذیرم که در برابر عظمت من تواضع کند و در مقابل خلقم فروتنی نکند و روزش را با یاد من سر کند و نفسش را از شهوات (حرام) حفظ نماید.»

یکی از طلّاب به خدمت حضرت آیت الله العظمی بهجت) عرض کرد: در خواب دیدم که در مکان مقدّسی مشغول نماز هستم و وقتی به سجده می روم، همة سنگریزه ها با من تسبیح می گویند، حضرت آیت الله بهجت فرمودند : اگر انسان کامل شود، این را در بیداری می شنود و مشاهده می کند.[45]

آری، به خدا چنان باید توجّه کرد که غیر از او در نظر جلوه نکند، چنان که خداوند به بنده اش چنان توجّه دارد که گویا غیر از او بنده ای ندارد.

4. درک بی نیازی خدا

از حضرت آیت الله بهجت ) سؤال شد: نماز برایم مانند جریمه دادن [سنگینی] است،  چه کنم؟ ایشان فرمودند: (زیاد) بگویید:  ]وَ رَبُّكَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَة[؛ «و پروردگار تو، بی نیاز و صاحب رحمت است.»[46]

5. توجّه به معنای نماز و فراغت قلب

برای خشوع و توجّه بیش تر به خداوند متعال در نماز لازم است معنای نماز را فرا گیریم و به آن توجّه نماییم، و از آن بهتر این است که تفسیر سورة حمد و اخلاص را مرور کنیم تا بیش تر با عمق نماز آشنا شویم. این کار انسان را در خشوع و حضور قلب کمک می کند.

از محضر آیت الله العظمی بهجت)  پرسیده شد:  چه کار کنیم که در نماز حضور قلب داشته باشیم؟ ایشان فرمودند: اوّل وقتِ نماز، با توجه به نماز وارد شوید و هنگام خواندن حمد و سوره به معنای آن توجّه داشته باشید تا این ارتباط حفظ شود.»[47]

امام خمینی! می گوید: «آنچه باعث حضور قلب می شود دو امر است: یکی فراغت وقت؛ و دیگری فهماندن به قلب اهمیّت عبادت را، مقصود از فراغت وقت آن است که انسان در هر شبانه روز برای عبادت خود وقتی معیّن کند که در آن وقت،  خود را موظف بداند که فقط به عبادت بپردازد و اشتغال دیگری را برای خود در آن وقت قرار ندهد.  انسان اگر بفهمد که عبادت یکی از امور مهمّه ای است که از کارهای دیگر اهمیتش بیش تر؛ بلکه طرف نسبت با آنها نیست،  البته اوقات آن را حفظ می کند و برای آن وقتی موظف می کند.[48]

وقتی اهمیت حضور قلب را فهمیدی، علم تنها کفایت نمی کند؛ بلکه حجّت را تمام تر می نماید. دامن همّت به کمر زن و آنچه را دانستی در صدد تحصیل آن باش و علم خود را عملی کن تا از آن استفاده بری و برخوردار از آن شوی. قدری تفکّر کن که به حسب روایات اهل بیت عصمت( وحی و تمام فرمایشات و علومشان از وحی الهی و کشف محمّدی(ص) است قبولی نماز شرط قبولی اعمال است،  و اگر نماز قبول نشود، به سایر اعمال دیگر اصلاً نظر نکنند.[49] و قبولی نماز به حضور قلب است که اگر توجّه قلب در نماز نباشد، از درجة اعتبار ساقط و لایق محضر حق نیست و مورد قبول نمی شود، چنانچه در احادیث سابق معلوم شد. پس کلید گنجینة اعمال و باب اصلی همة سعادات،  حضور قلب است که با آن فتح باب سعادت بر انسان می شود و بدون آن، جمیع عبادات از درجة اعتبار ساقط می شوند.[50]

________________________________________

[1]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1403ق، ج 58، ص 150؛ تاج الشعیری، جامع‌الاخبار، انتشارات رضی، قم، اوّل، 1363 ش، ص183.

[2]. مجموعه آثار، شهید مرتضی مطهری، انتشارات ناصرخسرو، تهران، ج 3، ص 299.

[3]. المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، نشرالکتاب، تهران، دوم، 1404 ق، ص 148.

[4]. دعائم الاسلام، نعمان بن حیون بن محمد مغربی، مؤسسة آل البیت(، قم، چاپ دوم، 1385 ق، ج 1، ص‌158.

[5]. الخصال، شیخ صدوق، جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1362 ش، ج 2، ص 628.

[6]. اسرار الصلوة، میرزا جواد ملکی تبریزی، ترجمه جواد محدثی، انتشارات در راه حق، چاپ اوّل، 1377 ش، ص‌40، با تلخیص و ویرایش.

[7]. مؤمنون/1 و 2.

[8]. المحاسن، احمد بن محمد بن برقی، دار الکتب الاسلامیه، قم، 1371 ق، چاپ دوم، ج 1، ص 261، ح317.

[9]. مستدرک الوسائل، میرزای حسین نوری،‌ انتشارات الاسلامیه، تهران، 1382 ق، چاپ اول، ج 4، ص 111.

[10]. دلائل الصدق لنهج الحق، محمدحسن نجفی، مؤسسه آل البیت(، قم، چاپ اول، 1422 ق، ج 4، ص54.

[11]. بحار الانوار، ج 84، ص 249.

[12]. همان، ج 84، ص 260، ح 59.

[13]. همان، ج 74، ص 273؛ بشارة المصطفی، عماد الدین طبری آملی، المکتبة الحیدریة، نجف، چاپ دوم، 1383 ق، ج‌2، ص 28.

[14]. الکافی، کلینی، درالحدیث، قم، 1429ق، ج 3، ص‌266، ح‌12.

[15]. همان، ج 3، ص 266، ح 11.

[16]. ثواب الاعمال، شیخ صدوق، الشریف رضی، قم،‌ چاپ دوم، 1406ق، ص 44، ح 1.

[17]. مکارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسی، دار الحوراء، بیروت، چاپ اول، 1408 ق، ج 2، ص 467.

[18]. من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج 1، ص 209.

[19]. اشاره به آیۀ شریفه: ]لَا یَعْصُونَ الله مَا اَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ‌ مَا یُؤْمَرُون[؛ (تحریم / 6) دارد.

[20]. آداب الصلوة، امام خمینی!، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی!، تهران، چاپ اول، ص 38.

[21]. آیت بصیرت، زندگی آیت الله بهاء الدینی، سید حسن شفیعی، ناشر مؤلف، چاپ دوم، 1375 ش، ‌ص56.

[22]. ناگفته‌های عارفان، محمدجواد نورمحمّدی، نشر مهر خوبان، چاپ سوم، 1382 ش، ص 227 ـ 228.

[23]. فلاح السائل، علی بن طاووس، بوستان کتاب، قم، 1406ق، چاپ اوّل، ص 161.

[24]. بحار الانوار، ج 70، ص 400، ح 72.

[25]. دعائم الاسلام، نعمان مغربی، ص 159؛ بحار الانوار، ج‌81، ص 265.

[26]. بحار الأنوار، ج 70، ص 400، ح 72.

[27]. بحار الانوار، ج 43، ص 172، ح 13؛ ج 84، ص 347، ح‌32، وص 346، ح 30.

[28]. همان، ج 80، ص 346، ح 30.

[29]. دعائم الاسلام، ج 1، ص 158.

[30]. فلاح السائل، ص 117 و ‌101.

[31]. الکافی، ج 3، ص 300، ح 4.

[32]. فلاح السائل، ص 161؛ دعائم الاسلام، ج 1، ص 159؛ بحار الانوار، ج 81، ص 248.

[33]. از رهنمودهای آیت الله مصباح یزدی به نقل از: برای‌ تمام خانواده‌ها، باقری طاقانکی، انتشارات نصایح، قم، چهارم، 1388، ج 1، ص 142.

[34]. الکافی، ج 2، ص 349، ح 5.

[35]. مکارم الاخلاق، طبرسی، ج 2، ص 436؛ الخصال، ج‌2، ص 407.

[36]. در محضر بزرگان، ج 1، ص 70؛‌ فریادگر توحید، ص‌225 ـ 224.

[37]. الخصال،‌ ج 1، ص 228؛ بحار الانوار، ج 70، ص349، وج 71، ص 194.

[38]. نهج البلاغه، خطبه 198.

[39]. آیت بصیرت، ص 56.

[40]. ثمرات الحیات، ج 2، ص 683.

[41]. المحاسن، للبرقی، ج 1، ص 3؛ الکافی،‌ ج 2، ص68.

[42]. آداب الصلوة، ص 38.

[43]. یک قرن وارستگی، علی صدرایی، حجت، قم، اول، ص 46.

[44]. کلیات حدیث قدسی، شیخ محمد حسین حرّ عاملی، انتشارات دهقان، تهران، پنجم، 1374، ص 132.

[45]. بهجت عارفان، ص 164.

[46]. گوهرهای حکیمانه، مهدی عاصمی، مؤسسه فرهنگی طوبای محبت،‌ چاپ اول، 1384ش ، ص 17.

[47]. بهجت عارفان، رضا باقی‌زاده گیلانی، انتشارات زائر آستانه مقدّسه قم، چاپ اوّل، 1379ش، دفتر نخست، ص153.

[48]. شرح چهل حدیث (اربعین حدیث) امام خمینی!، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی!، تهران، چاپ پنجم، 1373 ش، ‌ص 426.

[49]. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ح 5.

[50]. آداب نماز، امام خمینی، ص 41.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.