شیخ علی ابوالحسنی! (معروف به منذر)

غلامرضا گلی زواره‌

دیده‌بان بیدار

مرحوم شیخ علی ابوالحسنی، مُحبّ صادق اهل‌بیت(، مروّج معارف تشیع و مدافع حریم ولایت بود و توطئه‌های الوان استعمارگران و ایادی داخلی و خارجی آنان را با قدم، قلم و بیان افشا می‌کرد. ژرف‌اندیشی، جریان‌شناسی، سخت‌کوشی، دقت نظر، انصاف علمی و وسعت تتبّع از خصال ایشان به شمار می‌رود که با صدق و اخلاص، وارستگی و ساده‌زیستی توأم بود. به معرفی علما و فقهای مبارز و مبرّز و زدودن غبار تحریف از سیمای آنان اهتمام می‌ورزید و در تبیین اصل اصیل و استوار ولایت فقیه نیز تلاش وافر انجام می داد و در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی که این موضوع مورد تهاجم شدید عناصر غرب‌باور قرار داشت، در این باره دو کتاب به رشتة تألیف درآورد. از آن پس در آثار متعدد خویش به این مهم پرداخت. در سال 1388ش و بروز فتنة پس از انتخابات، از طرف مدعیان اصلاحات نیز آخرین آرا و یافته‌های خویش را طی مقاله‌ای بیان داشت.[1]

آن روحانی پر تلاش در سنگر مبارزه با گروهکها و فرقه‌های منحرف، همواره در خط مقدم نبرد فرهنگی قرار داشت. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با گروهک منافق «فرقان» که استاد مطهری! را ترور کردند، تقابل جدی، علمی و عملی داشت و در سالهای دفاع مقدس، در کنار تکاپوهای علمی از حضور در جبهه‌های جنگ با متجاوزان بعثی غفلت نداشت و به دفعات از سوی حوزة علمیة قم، به مناطق عملیاتی اعزام گردید و به عمق بخشی مبانی اعتقادی رزمندگان همّت ورزید.[2]

در کارنامة فکری و علمی درخشان ایشان، خنثی کردن نیرنگ و توطئة افرادی است که خط فکری سالمی نداشتند، طرفدار مدرنیته بودند و تمدن غرب را تقدیس و حرکت به سوی افکار سکولاریسم، ناسیونالیسم و ملی گرایی بریده از دیانت را تحسین می‌نمودند.

ایشان منظومة فکری منسجم و هدفداری داشت که هر کدام از تلاشهای پژوهشی شان بر این محور حرکت می‌کرد.[3]

آن مرحوم در بیتی نهال وجود خود را شکوفا ساخت که اهل علم و عمل بودند. پدرش، شیخ محمد ابوالحسنی، روحانی وارسته‌ای بود که در سنگر خطابه فعالیتهای تبلیغی و ترویجی پرشوری داشت و با شهید نواب صفوی و شهید آیت الله شیخ حسین غفاری مأنوس بود و به منزل آیت الله کاشانی رفت و آمد می‌کرد. در دهه 1340ش مجالس مهم علامه عسکری! که در تشریح حقایق تاریخ صدر اسلام بود، در منزل ایشان برگزار می‌شد.

والد مرحوم ابوالحسنی تلاش می‌کرد فرزندان خود را در فضایی که از سنگر مسجد، محراب و منبر با سخنرانیهای خطبا و مبلّغان مخلص و نامدار عطرافشان می‌گردید، تربیت کند. خود ایشان می‌گوید: پدرم در مناسبتهای گوناگون من و برادر بزرگ ترم را قبل از سپیده دم از خواب بیدار می‌کرد و به هیئتهای قدیمی تهران می‌برد و در آنجا بعد از اقامة جماعت، پای منبر چند تن از خطیبان نامدار شهر می‌نشستیم و سپس به خانه می‌آمدیم. افزون بر این، ما را پای منبرهای دهگی و ماهانه جنابان آیات محترم و حجج اسلام: فلسفی، حلبی، وحید خراسانی، صدر اراکی و دیگران می‌فرستاد و در بازگشت ما را وامی‌داشت که عصارة کلام سخنرانان را برای ایشان نقل کنیم. همچنین، در شبهای ماه مبارک رمضان برای اهل منزل تفسیر قرآن می‌گفت و قصص قرآن را با پرداختی بس هنرمندانه و جذاب شرح می‌داد.[4]

وعظ و خطابه و منبر به مثابه سنگری استوار و مؤثر برای تبیین و تبلیغ معارف و احکام دینی در جامعة اسلامی از شئون و مسئولیتهای ویژه روحانیت به شمار می‌رود

تحصیل و دانش‌اندوزی

علی هفت ساله بود که در دبستان به تحصیل مشغول گردید و در 1347ش این مقطع آموزشی را با موفقیت به پایان رساند، سپس در مرکز فنی حرفه‌ای رضا پهلوی واقع در خیابان ری - که اکنون به نام امام صادق(ع) معروف است - در رشتة ماشین افزار، به فراگیری مهارتها و فنون متداول پرداخت و دورة چهارسالة آن را در 1351ش تمام کرد.

او در خرداد 1354ش موفق به دریافت مدرک دیپلم فنی شد و در همین سال از طریق کنکور سراسری با کسب رتبه‌ای عالی در رشتة مهندسی صنایع دانشکدة علم و صنعت پذیرفته شد؛ اما صرفاً به مدت سه ماه مشغول تحصیل در این مرکز دانشگاهی بود که با ارشاد و تأکید حجت الاسلام و المسلمین موسوی شیخ شبانی همدانی و تشویق پدرش از تحصیل در دانشگاه انصراف داد و برای فراگیری علوم و معارف اسلامی راهی قم گردید تا در حوزة علمیة قم به تحصیل کمالات بپردازد.[5]

تحصیل در مدرسة حقانی

علی ابوالحسنی در زمستان 1354ش در مدرسه حقانی، تأسیس 1342ش که در آن زمان تحت نظارت علمی و آموزشی و مدیریت شهید آیت الله علی قدوسی (1306 ـ 1360ش) قرار داشت، به تحصیل مشغول شد. این کانون علمی، دینی و تربیتی، در راستای اجرای دیدگاه‌ها و طرحهای اصلاحی آن شهید در حوزة علمیة قم و قاطعیت وی به برنامه ریزی نظم و انضباط در فضای حوزه، با همفکری و همراهی شهید مظلوم دکتر بهشتی و عده‌ای دیگر از فضلا شکل گرفته بود.

مرحوم ابوالحسنی منذر در این مدرسه، علاوه بر فراگیری دروس دینی و آموختن معارف حوزوی، دروسی چون: ریاضی، زیست شناسی، زبان خارجه، اقتصاد، جامعه شناسی و روانشناسی را یاد می‌گرفت. از دیگر ویژگیهای مدرسة حقانی این بود که مرکزی برای مبارزه با استبداد رژیم پهلوی بود و بسیاری از شاگردان آن به زندان افتاده و یا تحت تعقیب یا تبعید بودند و ابوالحسنی بارها شاهد بود که عوامل امنیتی نظام طاغوتی به بهانه‌های گوناگون، به این کانون علمی و دینی یورش می‌برند و گاه و بی گاه مدرّسان و مربّیان را مورد بازجویی و تفتیش قرار می‌دهند.[6]

در محضر علمای قم

ابوالحسنی بعد از تحصیل در مدرسة حقانی، ادامة کسب علوم معقول و منقول را نزد مدرسان و اساتید بزرگ حوزه پی گرفت؛ اساتیدی همچون «شیخ محمدعلی مدرّس افغانی»، «شیخ مصطفی اعتمادی»، «شیخ محمد تقی ستوده اراکی»، «سید علی محقق داماد»، «شیخ ابوالقاسم خزعلی»، «آیت الله مصباح یزدی»، «آیت الله مظاهری»، «آیت الله سبحانی»، «آیت الله وحید خراسانی» و... .

آیت الله سبحانی از این شاگرد برجستة خود چنین یاد کرده است: «مرحوم ابوالحسنی با قلم روشنگر خود از ساحت والای اهل بیت و خاندان رسالت دفاع می‌کرد، و ولای خالص خود را نشان می‌داد. وی از محققان برجستة مؤسسة امام صادق(ع) به شمار می‌رفت و در سنگر دفاع از روحانیت شیعه آثار ارزشمندی دارد.»[7]

ارتباطات با برکت

مرحوم علی ابوالحسنی، علاوه بر استادانی که به طور رسمی محضرشان را درک کرد، از محضر برخی بزرگان حوزه و دانشگاه به طور غیر مستقیم و در جلسات خصوصی و دوستانه بهره می‌بُرد و تحت تأثیر افکار، تعلیمات و تجارب آموزندة این شخصیتها قرار می‌گرفت و حتی برخی دغدغه‌های فکری و نگاشته هایش، پیرو ارتباط با این افراد شکل گرفته است.

برخی از این اساتید بزرگ عبارتند از:

1. آیت الله شیخ حسین لنکرانی (1368 ـ 1368ش)؛ مرحوم ابوالحسنی سالهای متمادی ملازم این فقیه مجاهد و مروّج فرهنگ تشیع بود و به تدریج در زمرة مُریدانش به شمار آمد و به منظور معرفی سیمای علمی، سیاسی و اجتماعی وی تلاشهای زیادی نمود. یکی از محورهای مهم در تلاشهای تحقیقاتی مرحوم منذر، ترسیم سیمای راستین شیخ فضل الله نوری و ابهام زدایی از حیات علمی و اجتماعی و دیدگاه های شیخ می‌باشد. بررسیها مؤید آن است که این رویکرد وی تا حدود زیادی به دلیل ارتباطش با مرحوم لنکرانی بوده است؛ زیرا پدر آیت الله لنکرانی از یاران و همفکران آن فقیه شهید به حساب می‌آمد و خود نیز در دوران نوجوانی با آن عالم مظلوم آشنا گردید و این انس و ارتباط با شهید نوری او را به مبارزی خستگی ناپذیر تبدیل کرد و چنین روحیه ای را به مرحوم علی ابوالحسنی انتقال داد.

به علاوه، چنانکه از اسناد ساواک برمی‌آید، مرحوم لنکرانی با جدّیت علیه بهائیت فعالیت می‌کرد و از نفوذ آنان در دستگاه استبداد بیمناک بود و مرحوم ابوالحسنی نیز در افشای انحرافات ضلالتهای این فرقه و کارنامة سیاه سیاسی آنان از این شخصیت ملهم بوده است.[8]

2. علامه سید مرتضی عسکری (1293 ـ 1386 ش)؛ مرحوم ابوالحسنی با عالم فرزانه و محقق علامه سید مرتضی عسکری، انس ویژه‌ای برقرار نمود و از ابتکارات، نقد و تحلیلها و تحقیقات ناب ایشان در موضوع تاریخ اسلام و سیرة اهل بیت( متأثر گردید. به نظر می‌رسد حساسیتهای مرحوم ابوالحسنی نسبت به جریانها و وقایع دنیای اسلام و شیعیان، مبارزه با افسانه‌ها و خرافه‌هایی که به تاریخ و مباحث کلامی راه یافته و بر نتابیدن جعل و تحریف، افشای بدعتهای برخی فرقه‌ها و نحله‌ها و شیوه‌های بدیع در کاوشهای تاریخی، دفاع از ارزشهای شیعه، مقاومت در برابر شبیخون فرهنگی دشمنان، متأثر از ارتباط او با علامه سید مرتضی عسکری! بوده است.[9]

3. علامه سید محمدکاظم قزوینی (1307 ـ 1373ش) که مرحوم ابوالحسنی در فعالیتهای علمی - فرهنگی و سیرة اهل بیت( از نزدیک ناظر تلاشهای ارزندة این عالم مخلص بود. همچنین در برخی جلسات خصوصی و محافل غیررسمی محضرش را درک کرد و به برکت این ارتباط فکری و فرهنگی، نگاهی ویژه‌ای به سیره و موضع‌گیریهای اهل بیت( داشت و از این رهگذر در مسیر احیای میراث علمی تشیع و صیانت از ارزشهای معنوی ائمه( گامهای مؤثر و مفیدی برداشت.[10]

4. متفکر شهید، علامه آیت الله مرتضی مطهری (1299 ـ 1358ش)؛ مرحوم ابوالحسنی افتخار آشنایی و رفت و آمد با این عالم احیاگر جهان تشیع را به دست آورد و در یادداشتی می‌نویسد: «یادم نمی‌رود، حدود یک هفته قبل از ترور آن مرد بزرگ، ایشان که در منزل بنده تشریف داشت، روزنامه‌ای در دست مبارکش بود. نگاهی به آن افکند و مرا صدا زد و گفت: روزنامه نقل کرده که یکی از مقامات ارتش توسط گروهک فرقان ترور شد. طبق اعلامیة این گروه، در برنامة آنان ترور یک شخصیت مذهبی هست که به نظر می‌رسد آن فرد من باشم.»[11]

مرحوم ابوالحسنی برخورد با گروه های مسلمان‌نما، التقاطی و افرادی که در صدد بودند معارف اسلامی را با دیدگاه های غربی و شرقی تطبیق دهند، در مکتب شهید مطهری! آموخت.

تلاشها و شیوه‌های تبلیغی

مرحوم ابوالحسنی در عرصة تبلیغ و فعالیتهای ترویجی از تواناییها و تجارب پدرش بهره برده است. یکی از اعضای جامعة وعاظ تهران می‌گوید: من بخشی از عمرم را با پدر مرحوم ابوالحسنی هم منبر بودم و نیک به یاد دارم که چگونه در جلسات امیریة تهران پژوهشگران پای منبرش می‌نشستند. او احادیث اهل بیت( را بیان می‌کرد و برای مردم منشأ فیض و برکت بود.[12]

آنچه حاج شیخ محمد ابوالحسنی در راستای تبلیغ و خطابه در اختیار داشت، همچون تجارب گرانبهای تبلیغی، کتابخانه‌ای ارزشمند، یادداشتهای سامان یافته برای منبر و... را برای فرزندش، علی ابوالحسنی به یادگار نهاد و بدین ترتیب میراث علمی و فرهنگی مهمی برای تلاشهای تبلیغی ترویجی در اختیار وی قرار گرفت.

مرحوم شیخ علی ابوالحسنی می‌گوید: «پدرم منبرهای زیادی داشت و جلسات و محافل مذهبی و فرهنگی گوناگونی را اداره می‌کرد. در دوران کودکی مرا با خود بر فراز منبر می‌برد تا مثلاً برای مردم آیه‌ای از قرآن تلاوت کنم.» بدون تردید این مسائل در شکل‌گیری روحیة تبلیغی وی تأثیر مهمی داشته است. او در صباوت با خطبا و مبلّغان مشهور تهران آشنا شد و در گام بعدی با هدایتهای والدش به این امر رغبت نشان داد.[13]

اگرچه آن مبلّغ محقّق غالب اوقات عمر شریفش را صرف تألیف و تحقیق نمود؛ اما در عمل هرگز سنگر منبر و وعظ را رها نکرد و در ایامی که به لحاظ پژوهشی مشغله‌های فراوان و متراکمی داشت نیز از منبر جدا نشد و مکرر می‌فرمود: «می‌خواهم نامم از فهرست اهل منبر و روضه برای اهل‌بیت حذف نگردد.»

با دقت ویژه‌ای، محتوای منبرهای خود را سامان می‌داد تا بر فراز منبر سخنانی منظم و مباحثی منسجم داشته باشد و از نظر محتوا، مطالبی ارائه دهد که کاملاً مستند باشند. به همین دلیل، برای منبرهای خود یادداشتهای پژوهشی تهیه می‌کرد و مقید بود آنچه در سخنرانی مطرح می‌کند، بر منطق و استدلال استوار باشد. اگرچه برای اهل منبر و روضه‌خوانان احترام ویژه‌ای قائل بود؛ اما از کسانی که با محتوای ضعیف و منبر یا روضه‌های فاقد سند، سطح مجالس مختصّ اهل‌بیت( را تنزّل می‌دادند، گلایه داشت و اگر در این باره موردی را مشاهده می‌کرد، با دلسوزی تمام تذکر می‌داد.

بر فراز منبر جدّی‌ترین و مهم‌ترین مباحث مورد نیاز جامعه را مطرح می‌کرد و به شبهات پاسخ می‌گفت. تبیین نقشه‌های ابرقدرتها در برابر ایران اسلامی، بصیرت‌افزایی، مبارزه با فرقه‌های ضالّه‌ای چون بهائیت و وهّابیت و غربزدگی از رویکردهای منبر ایشان بود. سخنرانیهای مرحوم ابوالحسنی شامل دو عنصر آگاهی‌بخشی و ایجاد انگیزه و تحرک در مخاطب بود؛ یعنی صرفاً به ارائة مقداری اطلاعات تاریخی، مذهبی و فرهنگی به شنوندگان اکتفا نمی‌کرد؛ بلکه مستمعان را برای حضور فعّال در عرصه‌های اجتماعی و قدم نهادن در صراط حق ترغیب می‌نمود.

بنیاد سخن را بر اساس آیاتی از کلام الله مجید استوار می‌ساخت و در ادامة سخن از احادیث معصومین( بهره می‌گرفت، سپس از فرایند طبیعی موضوعات مطروحه نتیجه‌ای ارزنده و بیدارکننده ارائه می‌داد و در خاتمه با خواندن روضه و یا مقتضیات تاریخی و تقویمی، از فراز منبر پایین می‌آمد.

امتیاز منبرهای وی در مقایسه با برخی از خطبا در این واقعیت نهفته بود که چون ایشان محققی ژرف اندیش و صاحب تألیفات متعدد به شمار می‌آمد، در پاره‌ای از موارد و در کنار بیان معارف اسلامی و طرح مسائل فرهنگی و تاریخی، به نقد، تحلیل و نظریه‌پردازی نیز توجه داشت. به عنوان نمونه، اگر در حال ایراد سخنرانی ایام محرم الحرام بود، به تحلیل فلسفة قیام عاشورا و عوامل منجر به این نهضت نورانی برمی‌آمد و برخی نظریات در این باره را نقد و بررسی می‌کرد و در پایان، بعد از جمع‌بندی دیدگاه‌های گوناگون در این باره و نسبت سنجی، نقطه نظر خود را بیان می‌نمود.

هنگام سخنرانی از سبک ویژه ای استفاده می‌کرد و به شدت از حرکات تصنّعی و تقلیدهای قالبی و کلیشه‌ای بیزار بود و از تکلّف در سخنوری و خودنمایی دوری می‌نمود. اگرچه اهل نوآوری و روزآمدی در طرح مباحث منبرش بود؛ اما منبر سنّتی را ترجیح می‌داد و به تجارب خطبای سنّتی به منزلة میراثی گرانسنگ و کارگشا می‌نگریست.

هرگز برای منبر رفتن شروطی مثل میزان دستمزد یا فزونی جمعیت و موقعیت مکانی مطرح نمی‌کرد و از پیرایه‌ها برحذر بود. از مجالس ساده، کوچک، خلوت و بی‌ریا نیز استقبال می‌کرد و از عمق جان بر این باور بود که باطن مجالس مختصّ اهل‌بیت( محضر کسب فیض و نور معنویت است و ما از پشت پردة این محافل منوّر بی‌خبریم. اولیای الهی شاهد اعمال ما هستند و از این رو لازم است آداب چنین مجالسی را به نحوی شایسته مراعات کنیم.

نه صرفاً مخاطب محور بود و نه فقط بر موضوعات مورد نظر خود تکیه می‌کرد. هرگز مباحث مورد نیاز را فدای سلایق شنوندگان نمی‌کرد؛ اما هیچ گاه علاقه و میل مخاطبان را نیز نادیده نمی‌گرفت و می‌کوشید میل آنان را به سوی مهم‌ترین و اساسی‌ترین مباحث سوق دهد. آنگاه خود مخاطب اینگونه مباحث را مطالبه و دنبال می‌کرد.

ذکر مصائب اهل بیت( را رکن اصلی منبر می‌دانست و با شور و حال شگفتی برای امام حسین(ع) روضه می‌خواند و به اصطلاح می‌سوخت و می‌سوزاند.[14]

الگودهی به مبلّغین

مرحوم ابوالحسنی در نوشتاری یادآور گردیده است: یکی از مسئولیتهایی که علمای دین در طول قرون متمادی در جامعة اسلامی بر عهده گرفته‌اند، وعظ و خطابة مذهبی، تشریح مسائل و احکام شرعی، ترویج معارف دینی و تبیین باید و نبایدهای اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، در راستای گسترش و تعمیق آگاهی‌های دینی و تهذیب و تربیت نفوس مستعد بوده و در ادامه یادآور می‌گردد: وعظ و خطابه و منبر به مثابه سنگری استوار و مؤثر برای تبیین و تبلیغ معارف و احکام دینی در جامعة اسلامی از شئون و مسئولیتهای ویژه روحانیت به شمار می‌رود و واعظان و خطیبان چشم و چراغ فقها و علمای شیعه به شمار می‌آیند و عملا رابطة میان مردم با مراجع تقلید و رهبران دینی‌اند. مراجع عظام تقلید از طریق وعاظ کسب خبر می‌کنند و در جریان مسائل روز جامعه قرار می‌گیرند و متقابلاً از طریق همین وعاظ پیامها و نظرات خویش را از مسائل فقهی، کلامی، و اخلاقی گرفته تا اجتماعی و سیاسی به گوش مردم می‌رسانند و به عبارت دیگر، صنف وعاظ و اهل منبر حکم زبان و بازوی فقیهان را در پیشبرد اهداف و مقاصد اسلامی و اصلاحی آنان دارند.

سپس به معرفی برخی مبلّغان نامدار معاصر می‌پردازد و می‌افزاید: این خطبا هر یک سالیان دراز به سهم خویش چراغی روشنگر بوده‌اند و با سبک و سلیقة خاصشان در جهت اعتلای سطح فرهنگ مردم و مبارزه با مفاسد اجتماعی کوشیده و می‌کوشند. آنگاه از واعظ شهیر، مرحوم حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمدتقی فلسفی (1327ـ1419ق) سخن می‌گوید و او را به عنوان افصح متکلمان، فیلسوف واعظان، خطیب تحلیلگر، دانشور هوشمند، مردم شناس، دردآشنا، دلسوز، نوآور، سیاستمدار برجستة ایران و بلکه جهان اسلام معرفی می‌کند و ویژگیهای سیزده گانة منبرش را برمی‌شمارد که عبارتند از:

1. بیان هنرمندانه، هنر تصویرپردازی و تمثیل‌گویی؛

2. حاضرجوابی و بدیهه گویی؛

3. ذکر داستانها و خاطرات جالب و آموزنده در منبر؛

4. انتخاب اشعار شیوا و مناسب در سخنرانی؛

5. گزیده گویی و پرهیز از تفصیلات بیهوده؛

6. تسلّط بر موضوع سخن و جوانب و ابعاد گوناگون آن؛

7. نقد آرا و اندیشمندان غربی؛

8. سیطره بر مجلس و مستمع؛

9. انتقاد از مسائل روز ایران و جهان؛

10. اظهار ارادت به ساحت مقدس پیامبر اکرم(ص) و اهل‌بیت عصمت و طهارت(؛

11. عمومیت منبرها برای استفادة  مردم، خواص و فضلا؛

12. حضور گسترده و باشکوه مردم در پای منبر ایشان؛

13. ادب و نجابت در کلام و بیان مباحث.[15]

امانت و انصاف در تبلیغ و تحقیق

از تخلّصی که مرحوم ابوالحسنی برای خود برگزیده؛ یعنی «منذر»، مشخص است که وی بنا داشته بر سکوی انذار در تاریخ معاصر ایران گام نهد. او زمانی وارد این عرصه شد که این قلمرو به روی برخی حوزویان چندان گشوده و شناخته شده نبود. وی در کسوت روحانی به موضوعات و مباحثی توجه کرد که تا آن موقع متداول نبود و پس از سالها تحمل رنج و زحمت، پژوهشهای منصفانه با نگارش ده ها اثر تاریخی گرانسنگ، طلایه‌دار عرصة تحریف‌زدایی و ناگفته‌گویی در تاریخ معاصر ایران، به ویژه انقلاب مشروطه گردید. او نه تنها در نامگذاری آثارش ذوق بسیاری به کار برده است؛ بلکه در عناوین فصلها نیز این ویژگی دیده می‌شود. ایشان در نگاشته‌های خود با قدرت واژه سازی و ترکیب سازی، به طرز لطیف و ظریفی صورت و معنا را با هم تلفیق نموده بود و به دور از هرگونه تبلیغات و تشریفاتی، محصول تحقیقات خود را دور از هیاهوی مرسوم، به ظهور می‌رسانید. کم تر کسی به یاد دارد که او در جایی خود را مطرح کرده و یا تقاضا و تمنایی برای خودش داشته باشد. پرکاری و تنوع آثار و وسعت میدان مطالعات و تحقیقات از مختصات اوست. از مفاهیم اخلاقی تا معارف اسلامی و نیز تاریخ و ادبیات تا بسیاری از مسائل دیگر در حوزة پژوهشهای او قرار دارد.[16]

آیت الله علوی گرکانی متذکر گردیده است: «محقق فرزانه و دانشمند گرانمایه، مدافع حریم روحانیت شیعه و افشاگر خطوط انحرافی و فرقه‌های ضالّه، مرحوم ابوالحسنی.... در عین تواضع و ساده‌زیستی، الگوی تحقیق ژرف‌نگری و تقوای علمی و عملی بود و جز در راه رضای خدا گام برنداشت.»[17]

در تمام آثار این مورّخ بابصیرت، انذار، بیدارگری و کشف واقعیتها دیده می‌شود که با هوش و فراست و احساس تعهد و غیرت دینی در رصدخانة معرفت استقرار یافته، اوضاع را با دقت ویژه‌ای ارزیابی می‌کرد. وقتی مرحوم منذر به موضوعی به مثابه وظیفه می‌رسید، درنگ و فرصت سوزی نمی‌کرد، و منتظر تقاضا و توصیة دیگران نبود؛ بلکه به میدان می‌آمد و خلأ موجود را ترمیم می‌کرد. در مقام عمل و موضع‌گیری فکری ثبات قدم داشت. هنگامی که عده‌ای از این شاخه به آن شاخه می‌پریدند و خود را به جناح و گروهی می‌آویختند، این روحانی محقق در اندیشه و رفتار و پژوهشهایش برنامه‌ای استوار و روشن داشت. در محورهای مشخص تمرکز کرده بود که جوهرة آن دفاع از ارزشهای شیعه بود. از جان خود مایه می‌گذاشت تا اثری را به انجام برساند.[18]

مرحوم ابوالحسنی منظومة فکری روشنی داشت و با وجود دل بستگی به افراد، دربارة مسائل تاریخی، سیاسی و اجتماعی، قضاوت غلط و غیرمنطقی نمی‌کرد و انصاف و عدالت را، حتی دربارة مخالفان خود مراعات می‌فرمود. وی ضمن بیان اندیشه و اعتقادش، هرگز اجازه نمی‌داد تاریخ تحریف شود. حق را بر زبان جاری می‌ساخت؛ اگرچه برایش خساراتی به همراه می‌آورد. با سختی معیشت و تنگناهای مالی شدیدی مواجه بود؛ اما کارهای پژوهشی سنگین و مهم را به تنهایی انجام می‌داد.[19]

آن روحانی آگاه نکات معقول تاریخی معاصر ایران را با استناد به مدارک معتبر و نادر کشف می‌کرد و اگرچه برخی مسائل را با نگاه انتقادی مورد ارزیابی قرار می‌داد؛ ولی نگرش منفی از پیش تعیین شده‌ای دربارة اشخاص و جریانها نداشت. رد و تأیید او مستند، مستدل و منطقی بود. عالمانه و محققانه، با انبوهی از دلایل عقلی و نقلی به موضوعات ورود پیدا می‌کرد و با همین دانش، معرفت و بصیرت از بحث مورد نظر خارج می‌شد. در تاریخ‌نگاری صرفاً به مسائل سیاسی و اجتماعی نگاه نمی‌کرد و به مبانی افتراقات، مشترکات و موازین اصلی و ارزشی توجه داشت.[20]

مرحوم ابوالحسنی در کلام بزرگان

بزرگان و اساتید بنام حوزه و دوران معاصر هر کدام مطالب جذابی در ترسیم شخصیت مرحوم ابوالحسنی گفته‌اند که به برخی از آنها اشاره می‌شود: آیت الله سید عز الدین حسینی زنجانی می گوید: «آن مرحوم به حق در حوزة مطالعات مربوط به تاریخ معاصر ایران صاحب نظر بود و در معرفی علمای بزرگی که در برابر جریانهای اسلامی ستیز مقاومت کرده بودند، متحمل زحمات زیادی شده و آثار تحقیقی خوبی در این زمینه از خود به یادگار گذاشت و خصوصیات بارز ایشان در مطالعات و تحقیقات و موضوعاتی که انتخاب می‌کرد، غیرت دینی و دین مداری بود. چند نوبتی که در مشهد مقدس میزبان ایشان بودم، از نزدیک و بالعیان تلاش، صداقت، خلوص و غیرت دینی آن مرحوم را مشاهده کردم.»[21]

آیت الله لطف الله صافی نیز از مرحوم ابوالحسنی به عنوان دانشمند متعهد، خادم آگاه و بیدار فرهنگ اهل بیت(، مدافع حریم روحانیت، و مورخ بصیر تاریخ معاصر یاد می‌کند و می‌افزاید: «آن مرحوم در نقد و ردّ فرقه‌های ضاله، استعمارزدایی و مبارزه با غرب گرایی فعال و پرتلاش بود و مواضع مؤثری داشت.[22]

حضرت آیت الله سبحانی نوشته است: «تمام کتابهایی که از این عالم دانشمند دیده‌ام، در راستای تبلیغ و ترویج اسلام و تشیع و ردّ شبهات و پرده برداری از نیّت کسانی است که خیال می‌کردند به نظام و کشور خدمت می‌کنند و در واقع خیانت آنان را اثبات کرد. او با قلم روشنگر خود از ساحت والای اهل بیت و خاندان رسالت( دفاع کرد.»[23]

کوششهای تبلیغی، آموزشی و مطبوعاتی

مرحوم منذر در سالهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به منظور گسترش فرهنگ تشیع، نشریة کوثر را راه‌اندازی کرد و بعد از آن با سخنرانیهای ارزنده و آموزنده، مقالات متعدد، مصاحبه‌ها و تألیفات گرانسنگ دفاع از ارزشهای قرآنی و روایی و مرزبانی حماسه‌های جاوید را در برنامة فکری و ترویجی خود قرار داد و همگام با همّت قلمی، تلاشهای آموزشی نیز داشت و در کسوت مُربّی و مدرّس با مؤسسة مطالعات تاریخ معاصر ایران، مؤسسة آموزشی پژوهشی امام خمینی!، مرکز تحقیقات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دوایر عقیدتی سیاسی سپاه، بسیج و ارتش جمهوری اسلامی ایران، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و... همکاری تنگاتنگ، مستمر و مؤثری داشت. همچنین وی رئیس شورای گروه تاریخ و تمدن پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة اسلامی بود و در هیأت علمی انتشارات اُسوه، وابسته به سازمان اوقاف و امور خیریه، عضویت داشت. چنانچه عضو هیأت تحریریه مجلة زمانه و فصلنامة تاریخ معاصر نیز بود. وی در عرصه‌های مطبوعاتی نیز حضور پرثمر داشت. ویژه‌نامة ایام را که ضمیمة روزنامة جام جم بود، با همکاری برخی دوستان و شاگردان خود انتشار می‌داد که حاوی آگاهیهای ارزنده و در واقع بصیرت آفرین بود. سه شماره از نشریه مذهبی سیاسی کوثر را منتشر کرد و مقالات متعددی از ایشان در جراید معتبری، چون: فصلنامة کلام اسلامی، فصلنامة تاریخ معاصر، ماهنامة زمانه، کتاب نقد، آینة پژوهش، ندای عدالت و مطبوعاتی چون: اطلاعات، کیهان، جام جم و جوان به طبع رساند. برخی کتابهای این نویسنده در جشنوارة مطبوعات، جشنوارة علامه طباطبایی! و کتاب سال حوزه برگزیده شده‌اند.[24]

مرحوم منذر ذوق ادبی داشت و این توانایی خود را در طریق ترویج فضایل، بیان حقایق، حکمت عملی و ارادت به خاندان طهارت( بروز داد. سرورده‌های زیادی از وی به یادگار مانده است.[25]

نگاشته‌های با ارزش

مرحوم منذر بر حسب احساس تکلیفی که می‌نمود، در موضوعات متنوّع کلامی، رجالی، تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و ترویجی آثاری تألیف کرد که در طول نوشتار به برخی از آنها اشاره گردید و اینک به نمونه‌های دیگری از این تألیفات اشاره می‌گردد:

1. بررسی قرآنی و روایی توکل؛

2. سکوت، زمینة بازسازی و بازکاوی تکامل؛

3. هجرت، ضرورت جاویدان تکامل؛

4. حکمت، مهاری بر نفس سرکش؛

5. طرح کلی اصول عقاید؛

6. نگاهی به اصل ولایت فقیه؛

7. تبیینی از فلسفة سیاسی اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی فرقانیسم؛

8. میعاد با استاد مطهری!، شهید راه تطهیر فرهنگ اسلامی از زنگار غرب زدگی و شرق زدگی؛

9. جهاد دفاعی و جنگ صلیبی ایران و روس تزاری؛

10. نگاهی بر زندگی پربار بزرگ مرد دین و سیاست، حضرت آیت الله شیخ حسین لنکرانی؛

11. تراز سیاست (جلوه‌هایی از سیاست و مدیریت شیخ انصاری!)؛

12. پایداری تا پای دار (سیری در حیات علمی، معنوی و اجتماعی شیخ فضل الله نوری!)؛

13. مهاتما گاندی، همدلی با اسلام، همراهی با مسلمین؛

14. فراتر از روش آزمون و خطا (زمانه و کارنامة آیت الله سیدمحمد کاظم یزدی!)؛

15. سلطنت علم و دولت فقر (زندگی ملا قربانعلی زنجانی!)؛

16. آیت الله حاج میر سید احمد طباطبایی!، پیشگام در امر تأسیس و تصحیح مشروطیت؛

17. مجموعة ذوق لطیف ایران در سه مجلد؛

18. دریای موج خیز (زمانه و کارنامه علامه امینی!)؛

19. ابعاد گوناگون جنگ امپریالیستی صلیبی غرب علیه اسلام؛

20. حسینعلی بهاء، دوستان و دشمنان سیاسی.

رحلت و مدفن

سرانجام این مبلّغ محقّق و پژوهشگر متعهد، بعد از نیم قرن کوششهای آموزشی و فرهنگی، جهاد علمی و تبلیغی و دفاع از کیان تشیع، در چهارشنبه، سوم اسفند 1390ش، بر اثر نارسایی قلبی و اختلال در دستگاه گردش خون، درگذشت. پیکرش در روز جمعه پنج اسفند، با حضور آیات عظام سبحانی و صافی گلپایگانی، نمایندگان بیوت مراجع معظم، علما، مدرسین حوزه، طلاب، مجاورین حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه'، و زائرین این بارگاه نورانی تشییع و بعد از اقامة نماز توسط آیت الله لطف الله صافی، در مقبرة العلمای قبرستان باغ بهشت قم دفن گردید. به مناسب تجلیل از مقام علمی این روحانی محقق، از سوی مراکز علمی، پژوهشی و آموزشی همایشها و بزرگداشتهایی با حضور علما و اقشار حوزوی و دانشگاهی برگزار گردید.[26]

__________________________________________

[1]. این مقاله با عنوان ولایت فقیه در پویة تاریخ، در ماهنامه زمانه، ش 86 ـ 87، آبان ـ آذر 1388 چاپ شده است.

[2]. یادنامه اربعین، مرحوم ابوالحسنی، فروردین 1391، ص 11.

[3]. ماهنامه حاشیه، خرداد و تیر 1394، ص 70؛ گفتاری از حجت الاسلام و المسلمین سید مهدی میرباقری، روزنامه جوان، 7/12/1393، ش 4475.

[4]. بوسه بر خاک پی حیدر(ص)، علی ابوالحسنی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران، 1390ش، ص 39.

[5]. فرهنگ ناموران معاصر ایران، زیر نظر شورای عالی فرهنگ ناموران معاصر ایران، سوره مهر (حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی)، تهران، چاپ اول، 1383ش، ج 2، صص 72 ـ 73؛ یادی از بزرگان، به اهتمام محمدرضا شرف و نادره جلالی، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، تهران، چاپ اول، 1390ش، ص 24؛ فرهنگ رجال و مشاهیر ایران، ج1، ص211.

[6]. شهید قدوسی، پارسای پرتلاش (از مجموعه دیار با ابرار، ج 79)، محمدحسین قدوسی، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1374ش، صص 63 ـ 68؛ عدالت در خون، روابط عمومی دادستانی کل انقلاب اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، بی تا، ص 85؛ یاران امام به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران، 1382ش، ج24، صص 14 – 15؛ فرهنگ رجال معاصر ایران، ج1، ص212.

[7]. روزنامه اطلاعات، 17/1/1391، ش 25280، ص 7.

[8]. مقالات تاریخی، رسول جعفریان، دلیل ما، قم، 1387ش، ج 13، صص259ـ 260 و 272؛ گلشن ابرار، ج6، ص261؛ کتاب شیعه، ش 5، تابستان 1391ش، ص238.

[9]. کتاب فصل، سال اول، زمستان 1390ش، ص122؛ علامه عسکری پژوهشگر حدیث، صص44 ـ 45؛ خاطرات خسروشاهی درباره علامه عسکری، شروق، قم، 1392ش، صص13ـ15.

[10]. ستارگان حرم، گروهی از نویسندگان و مؤلفان، زائر، قم، 1377ش، ج2، صص 175 – 179؛ فاطمه زهرا& از ولادت تا شهادت، علامه قزوینی، ترجمه حسین فریدونی، مقدمه مترجم، صص14 و 15.

[11]. شهید مطهری افشاگر توطئه، تأویل ظاهر دیانت به باطن الحاد و مادیت، علی ابوالحسنی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1362ش، ص2.

[12]. بخشی از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین سید قاسم شجاعی در ششم اسفند 1390 به مناسبت سومین روز رحلت استاد ابوالحسنی.

[13]. یادداشتهای حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمد صادق ابوالحسنی که برای نگارنده ارسال نموده است.

[14]. همان یادداشتها، و نیز جلوه‌هایی از منش علمی و اجتماعی مرحوم حجت الاسلام ابوالحسنی در گفتگوی جوان با حجت الاسلام محمدصادق ابوالحسنی، روزنامه جوان، 2/12/1391، ش 3909.

[15]. ر.ک: فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، زمستان 1390، ش 60 و نیز بهار و تابستان 1391، ش 61 و 62، مقاله بر ستیغ سخن، علی ابوالحسنی.

[16]. مجله زمانه، ش 15 و 16، مرداد و شهریور 1390ش، ص25؛ کتاب هفته، ش323، سیزده اسفند 1390ش، ص8؛ هفته‌نامه بعثت، ش1470، نیمه دوم اسفند 1392ش، ص5.

[17]. فرازی از پیام تسلیت آیت الله علوی گرکانی به مناسبت رحلت حجت الاسلام ابوالحسنی، روزنامه اطلاعات، 17/1/1391، ص 7.

[18]. بخشیهایی از سخنرانی حجت الاسلام رشاد، رئیس پژوهشکده فرهنگ و اندیشه اسلامی در مراسم نکوداشت مقام علمی مرحوم منذر، نهم اسفند 1390ش.

[19]. برگرفته از بیانات دکتر محمد رجبی در همایش بیدارگر بصیر، پنجشنبه 5/12/1392ش، تالار سوره حوزه هنری.

[20]. تاریخ نگاری معاصر، نگاهی به پژوهشهای علی ابوالحسنی، شبکه چهارم سیمای جمهوری اسلامی ایران، 10/12/1392، ساعت 5/6 بعدازظهر، اظهارات داوری.

[21]. فرازی از پیام تسلیت آیت الله سید محمد عزالدین حسینی (ساکن مشهد مقدس)، به مناسب درگذشت مرحوم ابوالحسنی، دو هفته نامه بعثت، ش1422، نیمه اول اسفند1390.

[22]. مجله آینه پژوهش، ش 133، ص 131.

[23]. مجله آینه پژوهش، ش 133، ص132.

[24]. یادی از نام آوران، صص 27ـ 28، شبکه چهار سیمای جمهوری اسلامی ایران، برنامه زاویه، 10/12/1392، ساعت 45/8 شب؛ دو هفته نامه بعثت، نیمه اول اسفند 1392ش، ش 1422.

[25]. کتاب شیعه، سال دهم، ش 87، اردیبهشت 1391، صص 238 ـ 239.

[26]. مجله خیمه، سال دهم، ش 87، 10/2/1391، ص 96؛ افق حوزه، ش 332، 10/12/1390؛ جام جم، 6/12/1390، ش 3356؛ اختران فضیلت، ج2، ص74.

افزودن دیدگاه