در عزای بضعۀ الرسول(س)

کامیار کریم پور

حضرت فاطمۀ زهرا(س) نخستین فردی است که در زیر لوای «ولایت و امامت» حضرت علی(ع) در ایفای وظیفه خود نسبت به خدا و رسولش و اسلام و مسلمانان در قبال انحراف عمیق بشریت به پاخاست و طی مراحل قیام شکوهمندش، برای نجات بشریت از «حریم ولایت و امامت» دفاع و در حاکمیت «مکتب تشیع» جان خویش را نثار کرد.

در ماه جمادی الثانی حادثۀ شهادت بانوی بزرگوار اسلام و دخت نبی گرامی اسلام حضرت فاطمه(س) رخ داد که قلوب مسلمانان واقعی و ولایتمداران حقیقی را داغدار کرد؛ حادثه ای که به راستی می توان گفت یکی از حوادث بزرگ تاریخ جهان اسلام است. به همین مناسبت برخی از مصائب و مراثی مربوط به آن حضرت را در این مقاله ارائه می کنیم.

آه جانسوز فاطمه کنار قبر پدر

بعد از رحلت پیامبر(ص)، تا هفت روز فاطمه(س) از خانه بیرون نیامد، روز هشتم برای زیارت قبر پیامبر(ص) از خانه بیرون آمد با گریه و ناله به طرف قبر رسول خدا (ص) رهسپار شد؛ از شدّت گریه و ریزش اشک، چشمهایش چیزی را نمی دید، تا کنار قبر آمد، همین که چشمش به قبر پدر افتاد، از حال رفت و خود را به روی قبر افکند، زنهای مدینه به سوی او شتافتند، آب به صورتش پاشیدند تا اینکه به هوش آمد، آنگاه صدا به گریه بلند کرد[1] و  سپس با نالۀ جانسوز، این اشعار و گفتار را به زبان آورد: ای پدر جان!

«اِنَّ حُزْنِی عَلَیکَ حُزْنٌ جَدیدٌ
وَ فُؤادِی واللَّه صَبّ عَنِیدٌ
کُلُّ یَوْمٍ یَزیدُ فِیهِ شُجُونِی
وَاکْتِیابِی عَلَیْکَ لَیْسَ یَبِیدُ
یا اَبَتاهُ! مَنْ لِلْاَرامِلِ وَالْمَساکِینِ
وَ مَنْ لِلاُمَّةِ اِلی یَوْمِ الدِینِ
یا اَبتاهُ! اَمْسَیْنا بَعْدَکَ مِنَ الْمُسْتَضْعَفِینَ
یا اَبَتاهُ اَصْبَحْتُ النّاسُ عَنا مُعْرِضینَ
فَاَیُّ دَمْعَةٍ لِفِراقِکَ لا تُنْهَمِلُ
اَیُّ حُزْنٍ بَعْدَکَ لا یَتّصِلُ؛[2]

حزن من هر روز در مصیبت تو تازه است، و قلبم به خدا قسم، سوزان و دگرگون است، هر روز اندوه من از مصیبت تو زیاد می شود، و حزن من از فراق تو هرگز تمام نمی شود.

ای پدر جان! بعد از تو،  زنان بی سرپرست و مستمندان به چه کسی پناه ببرند؟ و چه کسی تا روز قیامت به فریاد امّت می رسد؟

ای پدر جان! بعد از تو ما را تضعیف کردند، و صبح کردیم، مردم از ما روی گرداندند!

[ای پدر عزیز!] کدام اشک است که از فراق تو، روان نیست و کدام اندوه است که بعد از تو، پیاپی نیست؟

هجوم گستاخانه

پس از ماجرای سقیفه برخی از اصحاب پیامبر اسلام(ص) با تأسّی به اهل بیت آن حضرت به ویژه امیرالمؤمنین علی(ع) از بیعت با خلیفه اول سرپیچی کردند و با او به عنوان جانشین رسول خدا(ص) بیعت نکردند؛ این وضعیت برای خلیفه و بانیان غصب خلافت، سنگین و غیر قابل تحمّل بود و بیم آن را داشتند که دیگر مسلمانان را نیز آگاه و بصیر گرداند؛ برای آن که به خیال خودشان مرکز تجمع مخالفان را مورد تهدید قرار دهند، به خانه امام علی(ع) یورش آوردند، خلیفه دوم به همراه قنفذ و برخی از طرفداران آنها تهدید کردند، اگر امام علی(ع) برای رفتن به مسجد و بیعت کردن با خلیفه از خانه بیرون نیاید، خانه را آتش می زنیم!!

حضرت زهرا(س) در دفاع از امام، در برابر مهاجمان فرمود: «أَیُّهَا الضَّالُّونَ  الْمُكَذِّبُونَ ! مَا ذَا تَقُولُونَ ؟ وَ أَیَّ شَیْ ءٍ تُرِیدُونَ؟؛ شما ای گمراهان و دروغگویان! چه می گویید و چه می خواهید؟»

خلیفۀ دوم خطاب به حضرت زهرا(س) گفت: «یَا فَاطِمَةُ! ... مَا بَالُ ابْنِ عَمِّكِ قَدْ أَوْرَدَكِ لِلْجَوَابِ وَ جَلَسَ مِنْ وَرَاءِ الْحِجَابِ؟؛ پسر عمویت را چه شده است که تو را برای جواب فرستاده و در پشت [پردۀ] حجاب نشسته؟»

آن حضرت(س) به او فرمود: «طُغْیَانُكَ یَا شَقِیُّ أَخْرَجَنِی وَ أَلْزَمَكَ الْحُجَّةَ، وَ كُلَّ ضَالٍّ غَوِیٍّ؛ ای بدبخت! طغیان [و سرکشی] تو مرا از خانه بیرون آورده است تا حجّت و دلیل بر تو و بر هر گمراهی ثابت شود.»

خلیفۀ دوم در این هنگام به آن حضرت جسارت نمود و فرمایشات آن حضرت را اباطیل و گفته های زنان دانست و از آن حضرت خواست تا حضرت علی(ع) را به بیرون خانه بفرستد.

فاطمۀ زهرا(س) به او فرمود: «أَ بِحِزْبِ الشَّیْطَانِ تُخَوِّفُنِی یَا عُمَرُ؟! وَ كَانَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ ضَعِیفاً؛ آیا به حزب شیطان مرا می ترسانی ای عمر؟ و حال که حزب شیطان ضعیف است.»

خلیفۀ دوم در پاسخ دخت گرامی پیامبر اسلام(ص) گفت: «إِنْ لَمْ یَخْرُجْ جِئْتُ بِالْحَطَبِ الْجَزْلِ وَ أَضْرَمْتُهَا نَاراً عَلَى أَهْلِ هَذَا الْبَیْتِ وَ أُحْرِقُ مَنْ فِیهِ، أَوْ یُقَادَ عَلِیٌّ إِلَى الْبَیْعَةِ؛ اگر [علی(ع)] از خانه خارج نشود، چوب [و هیزم] فراوانی خواهم آورد و خانه و اهلش را به وسیلۀ آن می سوزانم یا آنکه علی(ع) برای بیعت [به مسجد] بیاید.» سپس به خالد بن ولید گفت: تو و همراهانت به سرعت بروید و هیزم جمع کنید تا آن هیزمها را آتش بزنم.

خلیفۀ دوم در نقل ماجرای حمله به خانۀ وحی می گوید: «فَقَالَتْ: یَا عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّ رَسُولِهِ وَ عَدُوَّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ. فَضَرَبَتْ فَاطِمَةُ یَدَیْهَا مِنَ الْبَابِ تَمْنَعُنِی مِنْ فَتْحِهِ فَرُمْتُهُ فَتَصَعَّبَ عَلَیَّ فَضَرَبْتُ كَفَّیْهَا بِالسَّوْطِ فَأَلَّمَهَا، فَسَمِعْتُ لَهَا زَفِیراً وَ بُكَاءً، فَكِدْتُ أَنْ أَلِینَ وَ أَنْقَلِبَ عَنِ الْبَابِ فَذَكَرْتُ أَحْقَاد عَلِیٍّ وَ وُلُوعَهُ فِی دِمَاءِ صَنَادِیدِ الْعَرَبِ، وَ كَیْدَ مُحَمَّدٍ وَ سِحْرَهُ، فَرَكَلْتُ  الْبَابَ وَ قَدْ أَلْصَقَتْ أَحْشَاءَهَا بِالْبَابِ تَتْرُسُهُ، وَ سَمِعْتُهَا وَ قَدْ صَرَخَتْ صَرْخَةً حَسِبْتُهَا قَدْ جَعَلَتْ أَعْلَى الْمَدِینَةِ أَسْفَلَهَا؛ فاطمه(س) [به من] گفت: ای دشمن خدا و دشمن رسول خدا و دشمن امیرالمؤمنین. پس دست خود را بر درب خانه گذاشت تا مرا از باز کردن درب، منع کند. به طرف در رفتم، استقامت کرد؛ با تازیانه بر دست هایش زدم، به دردش آورد، صدای ناله و گریه اش را شنیدم. نزدیک بود دلم بسوزد و برگردم که به یاد کینه های علی و حرص و ولع او در ریختن خون بزرگان عرب و نیرنگ محمد و سحرش افتادم؛ پس در حالی که او خود را به در چسبانده بود تا مانع شود با تمام توان لگدی به در زدم [ناگهان] فریادی کشید که گمان کردم مدینه زیر و رو شد.»

در ادامۀ این روایت چنین آمده است: «یَا أَبَتَاهْ! یَا رَسُولَ اللَّهِ! هَكَذَا كَانَ یُفْعَلُ بِحَبِیبَتِكَ وَ ابْنَتِكَ، آهِ یَا فِضَّةُ! إِلَیْكِ فَخُذِینِی فَقَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ مَا فِی أَحْشَائِی مِنْ حَمْلٍ، وَ سَمِعْتُهَا تَمْخَضُ وَ هِیَ مُسْتَنِدَةٌ إِلَى الْجِدَارِ، فَدَفَعْتُ الْبَابَ وَ دَخَلْتُ فَأَقْبَلَتْ إِلَیَّ بِوَجْهٍ أَغْشَى بَصَرِی، فَصَفَقْتُ صَفْقَةً عَلَى خَدَّیْهَا مِنْ ظَاهِرِ الْخِمَارِ فَانْقَطَعَ قُرْطُهَا وَ تَنَاثَرَتْ إِلَى الْأَرْضِ، وَ خَرَجَ عَلِیٌّ، فَلَمَّا أَحْسَسْتُ بِهِ أَسْرَعْتُ إِلَى خَارِجِ الدَّارِ وَ قُلْتُ لِخَالِدٍ وَ قُنْفُذٍ وَ مَنْ مَعَهُمَا: نَجَوْتُ مِنْ أَمْرٍ عَظِیمٍ؛[3] [فاطمه زهرا(س) صدا زد] ای بابا ای رسول خدا این چنین رفتار می شود با حبیبه ات و دخترت،آه ای فضّه! مرا بگیر به خدا قسم فرزندی که در شکم داشتم کشته شد. صدای ناله اش را از درد سقط در حالی که به دیوار تکیه داده بود شنیدم. در را باز کردم و داخل شدم، به من چنان رو کرد که چشمهایم تاریک شد. از روی مقنعه طوری بر دو گونه اش زدم که گوشواره‌ها پاره شد و به زمین ریخت. [آنگاه] علی(ع) از خانه بیرون آمد. همین که چشمم به او افتاد، به سرعت از خانه خارج شده (و فرار کردم) به خالد و قنفذ و همراهانشان گفتم: از گرفتاری بزرگی رها شدم.»[4]

اعترافات مذکور از قول خلیفۀ دوم، در نامه ای که او (خلیفۀ دوم) به معاویه می نویسد نیز مشاهده می شود که در اینجا به جهت دوری از تکرار، از ذکر آنها پرهیز می شود و خواننده گرامی می تواند برای نمونه در کتابهای زیر که بزرگان اهل سنت نوشته اند مطالعه کند:

1. ابن عبدربه اندلسی که دارای مذهب مالکی است در کتاب عقدالفرید می نویسد: «الذین تخلفوا عن بیعة ابی بکر؛ علی و العباس و الزبیر و سعد بن عباده. فاما علی و العباس و الزبیر فقعدوا فی بیت فاطمة و قال لهم ان ابوا فقاتلهم فاقبل عمر بقبس من نار علی ان یضرم علیهم الدار فلقتهُ فاطمه فقالت: یابن الخطاب اجئت لتحرق داری؟ قال نعم اوتدخلوا فیما دخلت فیه الامۀ؛[5] افرادی که از بیعت با ابوبکر امتناع کردند: علی(ع) و عباس و زیبر و سعدبن عباده بودند. علی(ع) و عباس و زبیر در خانه فاطمه نشسته بودند؛ [ابوبکر، عمربن خطاب را فرستاد تا آنها را حاضر کند برای بیعت.] اگر امتناع کردند با آنها قتال نماید پس عمر با آتش جلوی منزل فاطمه آمد که در خانه آن بانو را آتش بزند فاطمه به عمر فرمود: ای پسر خطاب آیا خانه ام را آتش می زنی؟گفت: آری مگر همگی به بیعت ابوبکر گردن بنهید.»

2. ابن ابی الحدید شارح نهج البلاغه می نویسد: «سزاوار بود ابوبکر و عمر فاطمه را احترام می گذاشتند.»[6]

3. ابراهیم بن سیار از اهالی بصره و از بزرگان معتزله و نزد اهل سنت از معروفین و مورد توجه است و معروف است به «نظام» او می گوید: «ان عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعة حتی القت المحسن من بطنها و کان عمر یصیح احرقوها بمن فیها و ماکان فی الدار غیر علی و فاطمه و الحسن و الحسین؛[7] عمر در روز بیعت چنان به شکم فاطمه زد که محسنش سقط شد و به دنبال آن عمر فریاد می زد خانه را با اهلش آتش بزنید و حال آن که در آن خانه غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین دیگری نبود.»

4. محمدبن جریر طبری متوفی 310 در تاریخ خود می نویسد: «ابوبکر هنگام مرگ می گفت: ای کاش دستور نمی دادم که به خانه فاطمه بروند حتی اگر با من می جنگیدند و کار نمی کشید به انجا که کشید.»[8]

دفاع از امام در مسجد

آنگاه که امام را مظلومانه، ریسمان بسته و با ستم به مسجد بردند، حضرت زهرا(س) وارد مسجد شد و فرمود:

«خَلُّوا عَنِ ابْنِ عَمِّی فَوَ الَّذِی بَعَثَ  مُحَمَّداً بِالْحَقِ  لَئِنْ  لَمْ  تُخَلُّوا عَنْهُ  لَأَنْشُرَنَ  شَعْرِی  وَ لَأَضَعَنَّ قَمِیصَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) عَلَى رَأْسِی وَ لَأَصْرُخَنَّ إِلَى اللَّهِ فَمَا نَاقَةُ صَالِحٍ بِأَكْرَمَ عَلَى اللَّهِ مِنْ وُلْدِی؛[9] رها کنید پسر عموی مرا؛ قسم به آن خدایی که محمد(ص) را به حق برانگیخت، اگر از علی دست برندارید، گیسوان خود را پریشان کرده و پیراهن رسول خدا(ص) را بر سرافکنده و در برابر خدا فریاد خواهم زد، یقین بدانید که ناقه صالح، در نزد خدا از فرزندان من گرامی تر نبود.»

سپس دست امام حسن و حسین' را گرفت تا در کنار قبر پیامبر(ص) بانفرین و ناله تهدید خود را تحقق بخشد.

در این هنگام امام علی(ع) به سلمان فرمود: «أَدْرِكْ ابْنَةَ مُحَمَّدٍ فَإِنِّی أَرَى جَنْبَتَیِ الْمَدِینَةِ تُكْفَئَانِ وَ اللَّهِ إِنْ نَشَرَتْ شَعْرَهَا وَ شَقَّتْ جَیْبَهَا وَ أَتَتْ قَبْرَ أَبِیهَا وَ صَاحَتْ إِلَى رَبِّهَا لَا یُنَاظَرُ بِالْمَدِینَةِ أَنْ یُخْسَفَ بِهَا وَ بِمَنْ فِیهَا؛[10] سلمان فاطمه را دریاب، گوئی دو طرف مدینه را می نگرم که به لرزه درآمد، سوگند به خدا اگر فاطمه(س) موی خود را پریشان کند و گریبان چاک نماید و در کنار قبر پیامبر(ص) نفرین و ناله سر دهد، دیگر مهلتی برای مردم مدینه باقی نمی ماند، و زمین همۀ آنها را در کام مرگبار خود فرو می برد.»

سلمان به حضرت فاطمه(ص) عرض کرد: ای دختر محمد(ص)! خداوند پدرت را مایۀ رحمت جهانیان قرار داده است، خواهش می کنم به خانه برگرد و نفرین در حق مردم نادان مکن.

آن حضرت(س) به سلمان فرمود: «یَا سَلْمَانُ یُرِیدُونَ  قَتْلَ  عَلِیٍ  مَا عَلَیَّ صَبْرٌ فَدَعْنِی حَتَّى آتِیَ قَبْرَ أَبِی فَأَنْشُرَ شَعْرِی وَ أَشُقَّ جَیْبِی وَ أَصِیحَ إِلَى رَبِّی؛ ای سلمان! آنها قصد جان علی(ع) را دارند، و [من در شهادت علی(ع) نمی توانم صبر کنم،] صبرم تمام شده، مرا به حال خود بگذار تا کنار قبر پدرم بروم، موهایم را پریشان نمایم، گریبان چاک دهم، و به درگاه خدا ناله سر دهم.»

سلمان برای مرتبه دوم گفت: «إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُخْسَفَ بِالْمَدِینَةِ وَ عَلِیٌّ بَعَثَنِی إِلَیْكِ یَأْمُرُكِ أَنْ تَرْجِعِی لَهُ إِلَى بَیْتِكِ وَ تَنْصَرِفِی؛ من می ‎ترسم که مدینه در هم فرو ریزد و [ای دختر رسول خدا(ص)] علی(ع) مرا فرستاده به سوی شما که [از قول ایشان به شما بگویم] فاطمه بخانه بازگردید و [از ناله و نفرین] خودداری کنید.»

در این هنگام حضرت زهرا(س) به خانۀ خود بازگشت و صبر کرد و گوش به فرمودۀ امام خود داد و از او اطاعت نمود.[11]

لحظات احتضار

اسماء بنت عمیس [و در بعضی روایات سلمی زوجه ابی رافع] می گوید: فاطمه(س) مریض شد به آن مرضی که در او وفات کرد و من او را پرستاری می کردم؛ در یک روز حالت آن حضرت بسیار نیکو شد و مرض او تسکین یافت أمیرالمؤمنین برای بعضی کارها بیرون رفت فاطمه مرا فرمود که مقداری آب برای اینکه من غسل کنم و خود را شست و شو دهم بریز آب برای آن حضرت آوردم پس برخاست غسل نیکوئی به جای آورد پس جامه های نو بر خود بپوشید سپس مرا فرمود: که فراش مرا در وسط خانه بگستران و بقیۀ حنوط پدرم رسول خدا را از فلان موضع به نزد من بیاور و آن را در نزد سر من بگذار پس آن مخدره غسل کرد و از آن حنوط خود را معطر نمود پس جامه های کفن خویش را طلب کرد جامه های غلیظ و خشنی برای او آوردند و آنها را بر خود پیچید و رو به قبله خوابید و جامه بر روی خود کشید و فرمود: ای اسماء لحظه ای صبر کن و انتظار مرا ببر و پس از آن مرا صدا کن؛ اگر جواب نگفتم بدان که من در نزد پدرم رسول خدا رفته ام.

اسماء می گوید: پس از لحظه ای آن حضرت را اینگونه صدا زدم: «یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى یَا بِنْتَ أَكْرَمَ مَنْ حَمَلَتْهُ  النِّسَاءُ یَا بِنْتَ  خَیْرِ مَنْ وَطِئَ الْحَصَى یَا بِنْتَ مَنْ كَانَ مِنْ رَبِّهِ  قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى.» ولی جوابی نشنیدم! جامه از روی فاطمه برداشتم دیدم آن مخدره دار فانی را بدرود گفته است.

 اسماء خود را روی جنازه فاطمه انداخت او را می بوسید و می گفت ای فاطمه چون نزد پدرت پیغمبر اکرم رسیدی سلام اسماء دختر عمیس را بر او برسان پس اسماء گریبان پیراهن خود را چاک زد و از خانه بیرون دوید امام حسن و امام حسین اسماء را دیدار کردند و پرسیدند که مادر ما فاطمه چه شد و کجا است ولی اسماء در جواب آن دو ساکت بود تا خود آن بزرگواران وارد خانه شدند مادر را دیدند که به طرف قبله کشیده جناب امام حسین پیش آمد و مادر را حرکت داد دید مادر از دنیا رفته صدا به ناله بلند کرد و قال یا اخاه آجرک الله ماتت امنا الزهراء

پس حضرت امام حسن خود را به روی نعش مادر انداخت گاهی مادر را می بوسید و می گفت: «یَا أُمَّاهْ كَلِّمِینِی قَبْلَ أَنْ تُفَارِقَ رُوحِی بَدَنِی؛ ای مادر پیش از آنکه روح از بدنم جدا شود با من سخن بگو.» امام حسین نیز پاهای مادر را می بوسید و می گفت: «یَا أُمَّاهْ أَنَا ابْنُكِ الْحُسَیْنُ كَلِّمِینِی قَبْلَ أَنْ یَنْصَدِعَ قَلْبِی فَأَمُوتَ؛[12] ای مادر! من فرزند تو حسینم پیش از آنکه قلبم شکافته شود و بمیرم با من تکلم کن.»

اسماء امام حسن و امام حسین' را گفت ای فرزندان رسول خدا در نزد پدر خود روانه شوید و او را از مرگ مادرتان خبر دهید حسنین(ع) از خانه بیرون آمدند و با صدای بلند گریه می کردند و می گفتند:

یا محمداه یا احمداه امروز مصیبت مردن تو بر ما تازه شد که مادر ما از دنیا رفت.

أمیرالمؤمنین علی(ع) که در مسجد بود از شهادت فاطمه (س) با خبر شد «فَوَقَعَ عَلِیٌّ(ع) عَلَى وَجْهِه ؛ علی(ع) با صورت بر زمین افتاد.» و بی هوش گردید. سپس آن حضرت بر بالین فاطمه(س) حاضر شد و فرمود: «بِمَنِ  الْعَزَاءُ یَا بِنْتَ  مُحَمَّدٍ كُنْتُ بِكِ أَتَعَزَّى فَفِیمَ الْعَزَاءُ مِنْ بَعْدِكِ؛[13] ای دختر محمد تا زنده بودی من خود را در مصیبت پیغمبر به تو تسلیت می دادم اکنون پس از مرگ تو چگونه شکیبائی کنم.»

در برخی روایات چنین آمده است: على(ع) ردا را از دوش خود و عمّامه را از سر مبارك خویش افكند، آنگاه بر بالین حضرت فاطمه(س) آمد و فرمود: «یَا فَاطِمَةُ كَلِّمِینِی  فَأَنَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ قَالَ فَفَتَحَتْ عَیْنَیْهَا فِی وَجْهِهِ وَ نَظَرَتْ إِلَیْهِ وَ بَكَتْ وَ بَكَى ؛[14] اى فاطمه، با من سخن بگو! من پسر عموى تو على بن ابى طالب هستم. فاطمه چشمان خود را به روى او باز كرد، آنگاه آن بانو گریست و على(ع) هم گریان شد.»

آنگاه حضرت زهرا(س) وصایای خود را به مولای متّقیان حضرت علی(ع) فرمود؛ وصایایی که هم به جنبۀ زندگی فردی و زناشویی آن حضرت مرتبط بود و هم به آیندۀ حضرت علی(ع) و فرزندان حضرت زهرا(س).

تدفین شبانه حضرت زهرا(س)

امام علی(ع) پس از به شهادت رسیدن حضرت زهرا(س) رقعه ای (وصیت نامه ای) را بر بالین آن حضرت دید که در آن نوشته شده بود: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ  هَذَا مَا أَوْصَتْ  بِهِ  فَاطِمَةُ بِنْتُ  رَسُولِ  اللَّهِ (ص) أَوْصَتْ وَ هِیَ تَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌ  وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیْبَ فِیها وَ أَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ یَا عَلِیُّ أَنَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ زَوَّجَنِیَ اللَّهُ مِنْكَ لِأَكُونَ لَكَ فِی الدُّنْیَا وَ الآخِرَةِ أَنْتَ أَوْلَى بِی مِنْ غَیْرِی حَنِّطْنِی وَ غَسِّلْنِی وَ كَفِّنِّی بِاللَّیْلِ وَ صَلِّ عَلَیَّ وَ ادْفِنِّی بِاللَّیْلِ وَ لَا تُعْلِمْ أَحَداً وَ أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَى وُلْدِیَ السَّلَامَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَة؛[15] به نام خداوند بخشنده و مهربان این است وصیت فاطمه دختر رسول خدا و او شهادت می دهد به یگانگی و یکتایی ذات باریتعالی و رسالت حضرت محمد رسول الله و گواهی می دهد که بهشت حق است و آتش جهنم حق است وبدون شک قیامت در پیش است و خواهد آمد و خدا در آن روز همه را از قبرها بر می انگیزد یا علی من فاطمه دختر محمدم که خداوند مرا به ازدواج تو در آورد تا در دنیا و آخرت همسر تو باشم و از آن تو، تو از هر کس بر من نزدیکتری مرا شبانه حنوط کن و شب غسل بده و شبانه کفنم کن و بر من نماز بگذار و شب به خاکم بسپار و کسی را [از دفن من] مطلع مکن. تو را به خدا می سپارم و سلام من به فرزندانم تا روز قیامت برسان.»

علی(ع) بر طبق وصیت حضرت زهرا(س) پیکر مطهر بانوی مظلومه اش را در شب هنگام تغسیل و تجهیز و تدفین نمود.

____________________________________________

[1]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج43، ص176.

[2]. بحار الانوار، ج43، ص176 و عوالم العلوم، نورالله بحرانی اصفهانی، مؤسسه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، چاپ اول، 1413ق، ج11، ص803.

[3]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج30، ص293 و 294.

[4]. در منبع مذکور (بحار الانوار) در ادامۀ این روایت چنین آمده است:

«جنایت بزرگی مرتکب شدم که بر خود ایمن نیستم، این علی است که از خانه بیرون آمده،من و همه شما توان مقاومت در برابر او را نداریم.»

[5]. عقد الفرید، ابن عبدربه، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1417ق، ج2، ص443.

[6]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، مرکز نشر آثار فیض الاسلام، تهران، 1368ش، ج2، ص19.

[7]. ملل و نحل، شهرستانی، دارالکتب، بیروت، 1410ق، ص26.

[8]. تاریخ الامم و الملوک، محمد بن جریر طبری، مؤسسه اعلمی للمطبوعات، بیروت، 1362ق، ج2، ص619.

[9]. بحار الانوار، ج43، ص47.

[10]. البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی، مؤسسه بعثت، قم، چاپ اول، 1374ش، ج2، ص710.

[11]. عوالم العلوم، نور الله بحرانی اصفهانی، ج11، ص561.

[12]. کشف الغمه فی معرفۀ الائمه، علی بن عیسی اربلی، نشر بنی هاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381ش، ج1، ص501.

[13]. بحار الانوار، ج43، ص187.

[14]. همان.

[15]. همان، ص214.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه