مراحل اطاعت و ولایت در قرآن

مراحل اطاعت

 

این آیه و چند آیۀ بعد، دربارة یکی از مسائل مهم اسلامی؛ یعنی رهبری جامعه بحث می‌کند و مرجع واقعی مسلمین در مسائل مختلف دینی (و دنیایی) را مشخص می‌سازد؛ نخست به مردم با ایمان دستور می‌دهد که از خداوند اطاعت کنند. بدیهی است برای فرد با ایمان همة اطاعتها باید به اطاعت پروردگار منتهی شود، و هرگونه رهبری، بایستة ذات پاک اوست و رفتار و گفتار بنده باید طبق فرمان او باشد؛ زیرا حاکم و مالک مطلق جهان هستی اوست، پس هرگونه حاکمیت نیز باید به فرمان او باشد.

در مرحلۀ بعد به پیروی از پیامبر(ص) فرمان می‌دهد. پیامبری که طبق آیات، روایات و حکم عقل، معصوم است و هرگز از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید. چنین پیامبری نمایندة خدا در میان مردم است و سخن او سخن خدا، و این منصب و موقعیت را خداوند به او داده است. بنابراین، اطاعت از خداوند به مقتضای خالقیت و حاکمیت ذات اوست؛ ولی اطاعت از پیامبر(ص) مولود فرمان پروردگار. به تعبیر دیگر، خداوند واجب الطاعة بالذّات است؛ ولی پیامبر(ص) واجب الطّاعة بالغیر، و شاید تکرار «اطیعوا» در آیۀ شریفه اشاره به همین موضوع (تفاوت این دو نوع اطاعت) دارد.

در مرحلۀ سوم، به اطاعت از «اولی‌الأمر» فرمان می‌دهد که گرچه از متن جامعۀ اسلامی برخاسته؛ اما حافظ دین و دنیای مردم است.[2] پس اطاعت از پیامبر(ص) و امتثال اوامر او، اطاعت از خداست؛ اما پی بردن به اینکه او رسول خداست، همان پی بردن به رسالت اوست و پی بردن به رسالت او عین خداشناسی است.

همان طوری که اطاعت از پیامبر(ص) در حیاتش واجب است، پس از مرگش نیز واجب است؛ به تعبیر دیگر پیروی از شریعت او بر همۀ مردم تا قیامت لازم است؛ زیرا همۀ جهانیان را تا روز قیامت به دین خود دعوت کرد و رسالت او جهانی و همگانی است.[3]

مراد از اولی الأمر

در اینکه منظور از اولی الأمر چه کسانی هستند، در میان مفسران اسلامی سخن بسیار است که می‌توان آن را در چند جمله خلاصه کرد:

1. جمعی از مفسران اهل تسنن معتقدند که منظور از اولی الأمر، زمامداران، حکّام و مصادر در امور در هر زمان و در هر محیطی هستند و هیچ‌گونه استثنایی برای آن قائل نشده‌اند، در نتیجه مسلمانان موظّف هستند از هر حکومتی به هر شکل پیروی کنند، حتی اگر حکومت جور باشد.[4]

با اندک تأمّلی، بطلان این نظریه آشکار می‌شود؛ زیرا اطاعت از سلاطین و هر حکومتی، ولو ظالم باشند، با تعالیم اسلام سازگاری ندارد و این نظریه مسلمانان را به اطاعت از طاغوت دعوت می‌کند و آنها را به ظلمت و گمراهی می‌کشاند. شاهد این مطلب در قرآن کریم آمده است که می‌فرماید: ]اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَ الَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ[ [5]؛ «خدا سرپرست و یار کسانی است که ایمان آورده‌اند و آنان را از تاریکی‌ها(ی جهل، شرک، فسق و جور) به سوی نور (ایمان، اخلاق حسنه و تقوا) بیرون می‌برد و کسانی که کافر شدند، سرپرستان آنان طغیان گرانند که آنان را از نور به سوی تاریکی‌ها بیرون می‌برند. آنان اهل آتش اند و قطعاً در آنجا جاودانه می مانند.»

در نتیجه مراد از اطاعت در آیۀ «اولی‌الأمر»، اطاعت از طاغوتی که انسان را به گمراهی و بدبختی می‌کشاند، نیست و آیۀ شریفه هیچ‌گاه اطاعت از سلاطین و زمامداران را اطاعت از خداوند متعال نمی‌داند.

2. بعضی دیگر از مفسران معتقدند اولی‌الأمر، نمایندگان عموم، طبقات حکّام، زمامداران، علما و صاحب منصبان در تمام شئون زندگی مردم هستند؛ اما اطاعت از آنها مطلق و بدون قید و شرط نیست؛ بلکه مشروط به این است که برخلاف احکام و مقررات اسلام نباشد.[6]

صاحب کتاب تفسیر نمونه می‌نویسد: این تفسیر با اطلاق آیه سازگار نیست؛ زیرا این آیه، اطاعت از اولی الأمر را بدون قید و شرط لازم و واجب شمرده است.[7]

3. به عقیدۀ بعضی دیگر، منظور از اولی‌الأمر، زمامداران معنوی و فکری؛ یعنی علما و دانشمندان است. دانشمندانی که عادل باشند و به محتویات کتاب و سنت آگاهی کامل داشته باشند.[8]

این نظریه نیز با اطلاق آیه سازگار نیست؛ زیرا پیروی از علما و دانشمندان شرایطی دارد، از جمله اینکه گفتار آنها بر خلاف کتاب و سنّت نباشد و حال که آنها گاهی مرتکب اشتباه می شوند (چون معصوم نیستند) و یا برخی دیگر به عللی از حق منحرف می‌شوند، پس چگونه اطاعت آنها لازم است، در صورتی که آیه، اطاعت از اولوالأمر را به طور مطلق همانند اطاعت از پیامبر(ص) لازم شمرده است. به علاوه، اطاعت از دانشمندان و علما در احکامی است که از کتاب و سنت استفاده کرده‌اند و این چیزی جز اطاعت خدا و پیامبر(ص) نخواهد بود و نیازی به ذکر ندارد.[9]

4. بعضی از مفسران اهل‌سنّت معتقدند که منظور از این کلمه، منحصراً خلفای چهارگانة نخستین است و غیر آنها را شامل نمی‌شود. بنابراین، در اعصار دیگر، اولی‌الأمر وجود خارجی نخواهند داشت.[10]

مفهوم منحصر ساختن اولی الأمر به خلفای چهارگانة نخستین این است که امروز مصداقی برای اولی الأمر در میان مسلمانان وجود ندارد، در حالی که آیه مقید به زمان خاصی نیست. به علاوه، هیچ گونه دلیلی بر این تخصیص در دست نیست.

5. بعضی دیگر از مفسران، اولی الأمر را به معنی صحابه و یاران پیامبر(ص) می‌دانند که این نیز همچون مورد قبلی مردود است.

6. منظور از «اولی الأمر» فرماندهان لشکر اسلام است.[11]

این نظریه نیز نمی‌تواند صحیح باشد؛ چون برخی از این فرماندهان، عدالت نداشتند؛ بلکه منحرف بودند. به طور مثال «خالد بن ولید» فرماندة لشکر بود؛ اما پس از پیامبر(ص) مرتکب کارهایی شد که بر خلاف کتاب و سنت بود! آیا می‌شود از چنین شخصی اطاعت کرد؟

صاحب تفسیر «اطیب البیان فی تفسیر القرآن» می نویسد:

«تفسیری که عامه بر کلمه «اولی الأمر منکم» کرده اند، غلط و باطل است؛ چه امراء و سلاطین باشند و چه علما؛ اما امراء، بعد از آنکه عقل می بیند از آنها فسق و فجور و تعدّی و هرگونه معاصی سر زده، حکم می کند به لزوم مخالفت آنها، نه وجوب اطاعت آنها. چگونه عقل حکم کند به اطاعت یزید و بنی امیه و بنی مروان و بنی العباس و امثال آنها که اطاعت آنها عین مخالفت با حق و موجب تناقض با اطاعت از حق است؟ و اما علما، بر فرض که عادل باشند و از روی مدارک صحیح استنباط کرده، نه از روی قیاس و استحسان، مسلماً خالی از اشتباه، سهو، نسیان وجهل به بسیاری از احکام نیستند. چگونه عقل حکم کند به وجوب و لزوم اطاعت آنها با احتمال این نوع عوارض در آنها. اولی الأمر باید کسانی باشند که امر آنها عین امر الهی باشد و احتمال کذب و خطا و اشتباه و سهو و نسیان در آنها راه نداشته باشد، تا عقل حکم کند به لزوم، و این خاص معصومین( است».[12]

7. منظور از اولی الأمر، «امامان معصوم(» است[13] که رهبری مادی و معنوی جامعة اسلامی در تمام شئون زندگی از طرف خداوند و پیامبر(ص) به آنها سپرده شده است و غیر آنها را شامل نمی‌شود (قول همة مفسران شیعه)؛ البته کسانی که از طرف آنها به مقامی منصوب شوند و پستی را در جامعۀ اسلامی به عهده بگیرند، با شروط معینی، لازم الإطاعۀ می‌شوند، نه به خاطر اینکه اولی الأمر هستند؛ بلکه به خاطر اینکه نمایندگان اولوالأمر می‌باشند.  وقتی به آیه دقت می‌کنیم، خداوند اطاعت فرمان اولی‌الأمر را بدون هیچ قید و شرطی لازم دانسته و از طرف دیگر، اگر اولو الأمر معصوم از خطا نباشند، چنین فرمانی صحیح نیست. از این مقدمه چنین استفاده می‌شود که اولو الأمر در آیة فوق، حتماً باید معصوم بوده باشد.[14]

پاسخ به چند سؤال:

1. اگر منظور از اولی الأمر، امامان معصوم( است، با کلمة «اولی» که در معنی جمع است، سازگار نیست؛ زیرا امام معصوم در هر زمان یک نفر بیش تر نمی‌باشد!

جواب: اگرچه امام معصوم در هر زمان یک نفر بیش تر نیست؛ ولی در مجموع زمانها افراد متعددی را تشکیل می‌دهد و می‌دانیم که آیة اطاعت، تنها وظیفة مردم یک زمان را تعیین نمی‌کند.

2. اولوالأمر مطابق این معنی در زمان پیامبر(ص) وجود نداشته، چگونه فرمان به اطاعت از وی داده شده است؟

جواب: از گفتة بالا جواب این سؤال نیز روشن می‌شود؛ زیرا آیه منحصر به زمان معیّنی نیست و وظیفۀ مسلمانان را در تمام اعصار و قرون روشن می‌سازد و به عبارت دیگر، می‌توانیم چنین بگوییم که اولو الأمر در زمان پیامبر(ص) خود حضرت بود؛ زیرا پیغمبر اکرم(ص) دو منصب داشت؛ منصب رسالت - که در آیه به عنوان اطیعوا الرسول یاد شده - و منصب رهبری و فرماندهی امت اسلامی که قرآن به عنوان اولوالأمر از آن یاد فرموده است. بنابراین، پیشوا و رهبر معصوم در زمان پیامبر(ص) خود ایشان بود و شاید تکرار نشدن اطیعوا در بین رسول و اولوالأمر، خالی از اشاره به این معنی نباشد. به عبارت دیگر، منصب رسالت و اولوالأمر، دو منصب مختلف هستند که تنها در وجود پیامبر(ص) یکجا جمع شده بود؛ ولی در امام از هم جدا شده و او تنها منصب دوم را دارد.

3. اگر منظور از اولوالأمر، امامان و رهبران معصوم است، پس چرا ذیل آیه که مسئلة تنازع و اختلاف مسلمانان را بیان می‌کند، می‌گوید آن را به خدا و پیامبر(ص) ارجاع دهید و سخنی از اولوالأمر به میان نیاورده و مرجع حل اختلاف را تنها خدا (قرآن) و پیامبر (سنّت) معرفی کرده است؟

جواب: اولاً این ایراد مخصوص تفسیر دانشمندان شیعه نیست؛ بلکه با کمی دقت، به سایر تفسیرها نیز متوجه می‌شود. ثانیاً شکی نیست که منظور از اختلاف و تنازع در جملۀ فوق، اختلاف و تنازع در احکام است، نه در جزئیات حکومت و رهبری مسلمین؛ زیرا در این مسائل - همان طور که در جملۀ اول آیه تصریح شده است - مسلماً باید از اولوالأمر اطاعت کرد. بنا براین، منظور از آن، اختلاف در احکام و قوانین کلی اسلام است که تشریح آن با خدا و پیامبر(ص) می باشد؛ و می‌دانیم که امام فقط مجری احکام است، پس قانونی وضع یا نسخ نمی‌کند؛ بلکه همواره در مسیر اجرای احکام خدا و سنت پیامبر(ص) است؛ چنانکه اهل‌بیت( فرموده اند اگر از ما سخنی بر خلاف کتاب الله و سخن پیامبر(ص) نقل کردند، هرگز نپذیرید؛ زیرا محال است ما چیزی بر خلاف کتاب الله و سنت پیامبر(ص) بگوییم.

بنابراین، نخستین مرجع حل اختلافات مردم در احکام و قوانین اسلامی، خدا و پیامبر(ص) هستند و امامان معصوم نیز طبق کتاب الله و دانشی که از پیامبر(ص) به آنها رسیده است، حکم می کنند. به این ترتیب، علت عدم ذکر اولوالأمر در ردیف مراجع حل اختلاف در احکام، روشن می‌گردد.[15]

عصمت اولوالأمر در احادیث

ذیل آیۀ شریفۀ «اولی الأمر» احادیث زیادی از ائمه معصومین( نقل شده که بر عصمت اولی الأمر دلالت دارد؛ برخی از آن احادیث عبارتند از:

1. جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: هنگامی که آیۀ «اولی الأمر» نازل شد از پیامبر اکرم پرسیدم: ای رسولخدا! خدا و رسول خدا را می‌شناسیم ولی اولی الأمر را نمی‌شناسیم! اینان کیستند؟ آنحضرت(ص) فرمود: « هُمْ خُلَفَائِی یَا جَابِرُ وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ بَعْدِی أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْمَعْرُوفُ فِی التَّوْرَاةِ بِالْبَاقِرِ وَ سَتُدْرِكُهُ یَا جَابِرُ فَإِذَا لَقِیتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلَامَ ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ سَمِیِّی وَ كَنِیِّی حُجَّةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ بَقِیَّتُهُ فِی عِبَادِهِ ابْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ذَاكَ الَّذِی یَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ عَلَى یَدَیْهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا ذَاكَ الَّذِی یَغِیبُ عَنْ شِیعَتِهِ وَ أَوْلِیَائِهِ غَیْبَةً لَا یَثْبُتُ فِیهَا عَلَى الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ إِلَّا مَنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ؛[16]  اینان خلفای من هستند و امامان مسلمانان بعد از من که اولشان علی، سپس حسن، سپس حسین، سپس علی بن الحسین، آنگاه محمد بن علی که در تورات به باقر معروف است و تو او را درمی یابی. چون او را ببینی، سلام مرا به او برسان! آنگاه جعفر صادق، سپس موسی بن جعفر، سپس علی بن موسی، سپس محمد بن علی، آنگاه علی بن محمد، سپس حسن بن علی تا رسید به نام حجّت. فرمود: مردی که نامش، نام من است و کنیه اش کنیة من. حجت خدا در روی زمین است و بقیه او در بندگانش. پسر حسن بن علی و او آن است که خدای تعالی بگشاید بر دست او مشارق و مغارب زمین را. او آن کسی است که از شیعیانش غایب شود، غیبتی که بر امامت اثبات نکند با آن غیبت، الا مؤمنی که خدای تعالی دل او را به ایمان امتحان کرده باشد». جابر گفت: یا رسول الله! چگونه شیعه را در غیبت او انتفاع باشد؟ آن حضرت فرمود: «كَانْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ إِنْ تَجَلَّلَهَا سَحَابٌ یَا جَابِرُ هَذَا مِنْ مَكْنُونِ سِرِّ اللَّهِ وَ مَخْزُونِ عِلْمِهِ؛ همانند بهره بردن مردم از خورشید هنگامی که زیر ابرها باشد. ای جابر! این از مکنون سرّ و مخزون علم خداست.»

 2. امام باقر ذیل آیۀ اولی الأمر می‌فرماید: «إِیَّانَا عَنى  خَاصَّةً، أَمَرَ جَمِیعَ الْمُؤْمِنِینَ إِلى  یَوْمِ الْقِیَامَةِ بِطَاعَتِنَا؛[17] مقصود خداوند از اولی الأمر ما (ائمه() هستیم و مؤمنین را امر فرمود که تا روز قیامت از ما اطاعت کنند.»

3. امام صادق(ع) در تفسیر کلمۀ «اولی‌الأمر» می‌فرماید: «الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ'، إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ؛[18] [مراد] ائمه از فرزندان علی و فاطمه'  است که اطاعت از آنها تا روز قیامت واجب است.»

صاحب تفسیر الکاشف می نویسد: ده‌ها حدیث دیگر در این باره نقل شده است که تمامی آنها در کتب و صحاح اهل‌سنت ثبت گردیده و در منابع آنان به چشم می‌خورد. علمای شیعه این احادیث را جمع‌آوری کرده و تألیفات ویژه‌ای در قدیم و جدید دربارة آنها داشته اند. به عنوان مثال: برخی از کتابهای قدیم عبارتند از: الشافی از شریف مرتضی، تلخیص این کتاب از شیخ طوسی، و نهج‌الحق از علاّمه حلّی؛ اما برخی از کتابهای جدید عبارتند از: جلد سوم اعیان الشیعه از سید محسن امین، دلایل ‌الصدق از شیخ مظفّر، و المراجعات از علامه شرف‌الدین. به طور کلی فریقین به عصمت به عنوان یک اصل اعتقاد دارند.[19]

برخی از پیامهای آیة اولی الأمر

با توجه به آنچه ذکر گردید، پیامهای زیر از آیۀ شریفۀ أولی الأمر بدست می‌آید:

1. اسلام مکتبی است که عقاید و سیاستش با هم آمیخته و اطاعت از رسول و اولی الأمر که امری سیاسی است، با ایمان به خدا و قیامت که امری اعتقادی است، آمیخته شده است؛

2. اولی الأمر باید همچون پیامبر(ص) معصوم باشند تا مانند او اطاعت از آنان لازم و بی چون و چرا باشد؛

3. پذیرش فرمان از حکومتهای غیرالهی و طاغوت حرام است؛

4. اگر تمام فرقه ها قرآن و سنت را مرجع بدانند، اختلافها حل شده، وحدت و یکپارچگی حاکم می شود؛

5. مخالفان با احکام خدا و رسول و رهبران الهی، باید در ایمان خود شک کنند؛

6. برنامة عملی اسلام، برنامة اعتقادی آن است. به عبارت دیگر، ایمان به خدا و قیامت، پشتوانة اجرایی احکام اسلام و مایة پرهیز از نافرمانی خدا و رسول است؛

7. دوراندیشی و رعایت مصالح در درازمدت، میزان ارزش است؛ «أحسن تاویلاً».

سخن پایانی

با توجه به این آیه و آیات دیگر و روایات، به این نتیجه می رسیم که مراد از اولوالأمر، به دلیل امر مطلق به اطاعت از آنان، باید انسان معصوم، کامل و هم‌طراز با پیامبر(ص) باشد و به دلیل آیه مباهله (أنفسنا و أنفسکم) حضرت علی(ع) نفس رسول خدا دانسته شده و همچنین طبق آیة شریفة تطهیر، اهل‌بیت( معصوم و از هر گناهی پاک هستند؛ چرا که وظیفة اولوالامر، هدایت مردم به سوی پاکی‌ها و سعادت دنیا و آخرت است و این شخص باید معصوم و پاک باشد و هر کسی نمی‌تواند عهده‌دار این مقام گردد، بنابراین مراد از اولوالأمر، امامان معصوم( هستند که ان شاءالله خداوند متعال ما را جزء ارادتمندان مطیع ائمه معصوم( قرار دهد.

___________________________________________

[1]. نساء/ 92.

[2]. المیزان، سید محمدحسین طباطبایی، مترجم: سیدمحمدباقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، قم، ج 4، ص 620 (أُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ).

[3]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، گروه مترجمان، انتشارات فراهانی، تهران، 1360ش، ج 5، ص 202.

[4]. این قول در منابع زیر ذکر شده است: التفسیر الکبیر مفتاح الغیب، فخر رازی محمد بن عمر، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1420ق، ج10، ص 113؛ انوار التنزیل و اسرار التأویل، عبدالله بن عمر بیضاوی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1418ق، ج 2، ص 80؛ تاریخ الأمم و الملوک، ابوجعفر محمد بن جریر طبری، دار الموقوفه، بیروت، 1412ق، ج5، ص94؛ الدرر المنثور فی تفسیر المأثور، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1404ق، ج2، ص176 و تفسیر نمونه، ناصر مکارم و جمعی از نویسندگان، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 3، ص 436.

[5]. بقره/ 257.

[6]. المنار، رشید رضا، دار الذکر، قم، 1428ق، ذیل آیۀ اولی‌الأمر؛ تفسیر فی ضلال القرآن، سید بن قطب بن ابراهیم شاذلی، دارالشروق، بیروت، 1412ق، ج2، ص691؛ تفسیر الکبیر، فخر رازی، المکتبة التوفیقیۀ، قاهره، ج 10، ص 113؛ الدرر المنثور، سیوطی، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1336ش، ج 2، ص 176؛ تفسیر القرآن العظیم، اسماعیل بن عمر بن کثیر، دار الکتب علمیه، بیروت، 1419ق، ج2، ص304؛ کشف الاسرار و عدّة الابرار، احمد بن محمد مبیدی، امیرکبیر، تهران، 1371ش، ج2، ص555؛ تفسیر نمونه، ج3، ص435.

[7]. تفسیر نمونه، ج3، ص436.

[8] تفسیر الکبیر، فخر رازی، ج10، ص113؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، دارالمعرفة، بیروت، 1412ق، ج5، ص94؛ الدرر المنثور،ج2، ص176؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن، سید محمود آلوسی، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1415ق، ج3، ص64 و تفسیر نمونه، ج3، ص436.

[9]. تفسیر نمونه، ج2، ص437.

[10]. التفسیر الکبیر، ج10، ص113؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، محمود زمخشری، دارالکتب العربی، بیروت، 1407ق، ج1، ص524؛ حاشیة الصاوی علی تفسیر الجلالین، احمد بن محمد صاوی، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1427ق، ج1، ص302.

[11]. التفسیر الکبیر، ج10، ص113؛ الدر المنثور، ج2، ص176؛ الوجیز فی تفسیر الکتاب الغدیر، عبدالحق بن غائب المحرر بن عطیه اندلسی، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1422ق، ج2، ص71؛ تفسیر القرآن العظیم، عبدالرحمن بن محمد بن ابی حاتم، مکتبة نزار المصطفی الباز، ریاض، 1419ق، ج3، ص988. (منابع دیگری نیز هست که به جهت اختصار از ذکر آنها صرف نظر می‌کنیم.)

[12]. اطیب البیان فی تفسیر القرآن، طیب سید عبدالحسین، انتشارات اسلام، تهران، 1378ش، ج4، صص 114 – 115.

[13]. تفسیر نمونه، ج3، صص 435 – 440؛ ترجمه تفسیر المیزان، ج4، ص136؛ مجمع البیان، ج5، ص202؛ مفتاح الغیب، ج10، ص114 که گفته: شیعیان قائل هستند که اولوالأمر ائمه معصومین( هستند. تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، محمدرضا قمی مشهدی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران، 1368ش، ج3، ص438؛ روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، حسین بن علی ابوالفتوح رازی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1408ق، ج5، ص412؛ تفسیر صافی، ملامحسن فیض کاشانی، انتشارات صدر، تهران، 1415ق، ج1، ص463.

[14]. تفسیر نمونه، ج3، صص 435 – 440.

[15]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج3، صص 440 – 442.

[16]. تفسیر نور الثقلین، عبد علی بن جمعة عروسی حویزی، اسماعیلیان، قم، 1415ق، صص 499 - 500.

2. البرهان فی تفسیر القرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، بنیاد بعثت، تهران، 1416ق، ج2، ص103.

3. کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج3، ص 438.

4. روض الجنان، ج5، صص 412 – 143.

5. تفسیر صافی، ملا محسن فیض کاشانی، انتشارات الصدر، تهران، 1415ق، ج1، ص464.

6. تفسیر اثنا عشر، حسین بن احمد حسینی شاه عبدالعظیمی، انتشارات میقات، تهران، 1363ش، ج2، ص481.

7. ترجمه تفسیر المیزان، ج 4، ص 653.

8. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، محمد صادقی تهرانی، انتشارات فرهنگ اسلامی، قم، 1365ش، ج7، ص143.

9. کنز الدقائق، ج3، صص 438 – 440.

10. تفسیر الصافی،  ج 1، ص 464.

[17]. کنز الدقائق، ج 3، ص 437؛ تفسیر نور الثقلین، ج 1،  ص 497 – 506؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 105 و 108/ تفسیر صافی، ج 1، ص 463.

[18]. کنزالدقائق، ج 3، ص 438.

[19]. ترجمه تفسیر کاشف، ج 2، ص 568.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.