فلسفه پایبندی به اخلاق و مهرورزی از منظر اسلام

علی ملکوتی نیا

اشاره: از سؤالهای همیشگیِ انسان و پرسش برخی از جوانان امروز این است که چرا باید به قواعد اخلاقی پایبند بود؟ چرا باید کار خوب انجام داد و کار بد را ترک کرد؟ به عبارت دیگر، فلسفه الزام اخلاقی چیست؟ در این مجال با بررسی آیات و روایات در پی ارائه پاسخی شایسته به سؤالات یادشده خواهیم بود و در نگاهی اجمالی با ارائه چهار دلیل، ضرورت اخلاقی بودن را در ساحتهای مختلف زندگی باز گو می کنیم.

برای دستیابی به فلسفه پایبندی به اخلاق و مهرورزی، سخن را با شناخت معنای واژه «اخلاق» و مفهوم «کارهای اخلاقی و غیراخلاقی» آغاز می کنیم تا تصویر روشنی از اخلاق در نظرمان باشد.

اخلاق؛ آیینِ چگونه  زیستن

اخلاق از جمله مفاهیمی است که تاریخ آن با آفرینش انسان همزاد و همراه است؛ زیرا انسانیت انسان با اخلاق معنا پیدا می کند. بر همین اساس، فهم درست معنای آن در پیش برد مباحث، راهگشا خواهد بود.

در فرهنگهای لغت فارسی، اخلاق را به «طبیعت باطنی»، «سرشت درونی» و «خوش رفتاری» معنا کرده اند.[۱] در فرهنگهای لغت عربی نیز اخلاق از ماده (خ ل ق)، جمع خُلق و مترادف خُلُق می باشد، به معنای «سجایا و منشهای پایدار درونی» است.[۲]

در اصطلاح علمای فن، مفهوم اخلاق برگرفته از همان معنای لغوی است. از دیدگاه آنان؛ خُلق، ملکه ای نفسانی است که موجب صدور فعل به آسانی و بدون نیاز به تفکر می شود.[۳] از این رو، شهید مطهری) اخلاق را چنین تعریف می کند: «فرایندی است که منجر به ایجاد عادت و طبیعت ثانوی و یا ملکاتی می شود که با اختیار و تلاش پی گیر در روح بشر به وجود می آید.»[4]

یکی دیگر از معانی اصطلاحی اخلاق، تعریف آن به «مجموعه قوانین و قواعدی است که در عمل به کار می آید.»

موریس مترلینگ – دانشمند و نویسنده بلژیکی- می نویسد: «اخلاق عبارت است از مجموع قواعدی که باید هادیِ اعمال شخص باشد تا جامعه بتواند به خوبی زندگی کند.»[5]

بنا بر آنچه گذشت، می توان اخلاق را به دو صورت معنا و تعریف کرد:

۱. اخلاق را ناظر به فاعل تعریف کرد که در این صورت، فضایل اخلاقی بر اساس ملکات نفس، توجیه و تبیین می شود و از آن به «چگونه بودن» تعبیر می کنیم.

۲. اخلاق را ناظر به فعل تعریف کنیم که در این صورت، اخلاق به رفتارهای انسان مربوط می شود، نه به سجایا و خصلتهای درونیِ او. در نتیجه اخلاق، مجموعه قوانین رفتاری یا اصول و قواعدی است که در زندگی اجتماعی انسان به کار می آید. به عبارت دیگر: «اخلاق، علم چگونه زیستن است» که مى خواهد انسان بداند زندگى پاکیزه و زیبا براى او کدام است و آدمیان چگونه باید عمل کنند تا به سعادت دست یابند؟

از نگاه آموزه های اسلام، اخلاق مفهومی جامع دارد، لذا در تعریف آن می توان گفت: «اخلاق؛ آیین چگونه بودن و چگونه زیستن است»؛ چراکه در ادبیات آیات و روایات از حُسن فعلی و فاعلی، سخن بسیار گفته شده که عمل صالح و نیّت شایسته مصداق آن است.

اخلاق؛ مجموعه اصول حاکم بر رفتار انسانی و پاسداری از این روابط است که افراد جامعه در سایه آن با تنظیم مناسبات و تعامل با یکدیگر به رشد و کمال فردی و جمعی دست می یابند؛ چراکه در فرهنگ قرآن کریم، کاربردی ترین معنای اخلاق در محیط اجتماعی و فرهنگیِ جامعه شکل می یابد.

کارهای اخلاقی و غیر اخلاقی

کارهای انسان در نگاهی کلّی به دو دسته اخلاقی و غیر اخلاقی تقسیم می شود. کارهای اخلاقی به آن دسته از کارها گفته می شود که در نظر انسان ارزشمند، مقدّس، گرانمایه و تحسین برانگیز است. مانند: گفتن سخنِ حق در برابر حاکم ستمگر، پذیرش مرگ و تسلیم نشدن در مقابل دشمن.

افعال غیر اخلاقی کارهایی هستند که از چنین قداست و ارزشمندی بی بهره اند. مانند: فروتنیِ نیازمندان در برابر ثروتمندانِ متکبر و دروغگویی برای کسب منافع بیش تر، پس افعال اخلاقی، ارزشی معنوی و برتر از ارزشهای مادّی دارد و هر انسانی آن را می ستاید و انسان خوب و اخلاقی کسی است که کارهای اخلاقی انجام می دهد و انسان بد کسی است که کارهای غیر اخلاقی مرتکب می شود.

پس اخلاق و مسائل آن؛ مجموعه دستورهایی است که درباره چگونه بودن انسان از نظر صفات روحی و خصلتهای معنوی (و رفتارهای مناسب) در تعاملات انسان با خدا، خود و دیگران باشد.[۶]

دلایل چهارگانه ضرورت پایبندی به اخلاق

اکنون سؤال جدّی این است که: چرا باید آدمی در تعاملات خود، اخلاقی باشد و اصول اخلاقی را رعایت کند؟ چه کسی یا چه چیزی ما را به اخلاقی بودن وادار می نماید؟ اگر به قوانین اخلاقی پایبند نباشیم، چه رخ می دهد؟ برای دستیابی به پاسخ درست، از دلایل چهار گانه ای کمک گرفته ایم که در ادامه به آنها اشاره می کنیم:

۱. مسئولیت پذیری انسان

برای تبیین این دلیل، به این مثال ساده توجه کنید:

فرض کنید هنگام عصر به خانه برمی گردید، ناگهان می بینید که شاخه گل زیبای باغچه شکسته شده است. اگر به شما بگویند برادر کوچک شما بر اثر بی احتیاطی آن را شکسته است، چه قضاوتی خواهید داشت؟ حال اگر گفته شود گربه ای آن را شکسته است، چه واکنشی نشان خواهید داد؟ بی گمان واکنش شما در برابر این دو پاسخ، متفاوت است. در مورد اول، برادر خود را مسئول شکسته شدن شاخه گل خواهید دانست، در حالی که در مورد دوم هیچ گونه مسئولیتی را متوجه گربه نخواهید نمود. این امر حاکی از آن است که از نظر شما یکی از تفاوتهای مهم انسان با دیگر مخلوقات، مسئولیت پذیری اوست.

به عبارت دیگر، هنگامی که فردی عملی انجام می دهد و یا در انجام آن قصور می کند، نوعی از واکنش(ستایش یا سرزنش) را برای خود طلب کرده است. مثلاً اگر فردی در صحنه تصادف، کودکی را از ماشینِ آتش گرفته نجات دهد، سزاوار ستایش است و اگر فردی دیگر در همان زمان به جای نجات کودک، به تماشای حادثه نشسته یا با تلفن همراه خود فقط به فیلم برداری مشغول باشد، سزاوار سرزنش است. این دو نوع واکنش و قضاوت نشان از وجود مسئولیت اخلاقی انسانهاست.

به این جهت، «مسئولیت» یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترین مسائل فلسفی، دینی، اخلاقی و حقوقی است که از دوران یونان باستان تا روزگار حاضر مورد توجه فیلسوفان اخلاق گرا بوده است. مفهوم مسئولیت به معنای مورد سؤال یا بازخواست قرار گرفتن انسان در برابر وظایف و اعمالی است که بر عهده دارد[۷] که لازمه آن، آگاهی و وجود وظیفه و تکلیف است که هم مربوط به گذشته بوده و هم با آینده ارتباط دارد.

داشتن مسئولیت نسبت به آینده؛ یعنی داشتن نوعی وظیفه یا الزام که تحقّق خارجی آن چیز را تضمین کند. وقتی گفته می شود: «ناجی غریق، مسئول سلامتی شناگران است.» اغلب بیانگر مسئولیت مربوط به آینده است؛ یعنی آنچه که ناجی غریق مسئول آن است، هنوز تحقق نیافته و امکان وقوع در آینده را دارد؛ اما وقتی می گویند: «ناجی غریق، مسئول مرگ فلان شناگر است.» معمولاً بیانگر مسئولیتی مربوط به گذشته است؛ زیرا مرگِ شناکننده، چیزی است که اتفاق افتاده و مسئولیت ناجی غریق در این  باره به دلیل آن است که وظیفه اش را به درستی انجام نداده. بنابراین، مسئولیت مربوط به گذشته درباره کارهایی است که شخص انجام داده یا از آنها سرپیچی نموده است؛ ولی مسئولیت مربوط به آینده درباره وظایفی است که شخص در آینده باید انجام دهد.

پس می توان گفت: از آنجا که مسئولیت، دو مرحله «خواست» و «بازخواست» دارد، به دو مرحله تقسیم می شود: مرحله «خواست» به مسئولیت نسبت به آینده مربوط است و مرحله «بازخواست» مربوط به مسئولیت نسبت به گذشته.[۸]

در نظام اخلاقی اسلام و اصول انسان شناختی، اصل مسئولیت از جایگاه ممتازی برخوردار است و این مسئول بودن در برابر خداوند، خود، دیگران و سایر موجودات مطرح گردیده است. به اعتقاد برخی از اندیشمندان اسلامی، انسان کسی است که درد خدا را داشته باشد تا درد انسانهای دیگر (مسئولیت) را نیز داشته باشد. در این صورت است که درد آفریدگان خدا را داشتن، معیار انسانیّت و به عبارتی، مادر دوم ارزشها شناخته شده است.[۹]

آیات بسیاری نشانگر مسئول بودن انسان است، از جمله:

۱. ]وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ[؛[۱۰] «و بازداشتشان نمایید که آنها مسئولند.» که اشاره به مسئولیت انسان در برابر خداوند متعال دارد.

۲. ]وَ لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً[؛[۱۱] «از آنچه به آن آگاهى ندارى، پیروى مکن؛ چراکه گوش و چشم و دل، همگی مسئولند.» که مسئولیت آدمی در قبال خود را بیان می‌کند.

۳. ]یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَهُ عَلَیْها مَلائِکَهٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُون[؛[۱۲] «اى کسانى که ایمان آورده اید! خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسانها و سنگهاست، نگهدارید! آتشى که فرشتگانى بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمى کنند و آنچه را فرمان داده شده اند (به طور کامل) اجرا مى نمایند.»

از این رو، در نظام اسلامی تمام اعضای جامعه باید بر رفتار خود، خانواده و اجتماع نظارت داشته باشند؛ زیرا آنها وظایفی به عهده شان گذارده شده است. مانند: لزوم ارشاد مردم و دعوت انسانها به انجام کارهای خیر، توصیه یکدیگر به حق و امر به معروف و نهی از منکر و نهی از اینکه با بی تفاوتی از کنار گناه دیگران بگذرد.

علاوه بر مواردی که گفته شد، آدمی حتی در برابر زمین، کوه ها، دریاها و حیوانات نیز مسئولیت دارد، همانگونه که حضرت علی (ع) فرمود: «اتَّقُوا اللَّهَ فِی عِبَادِهِ وَ بِلَادِهِ فَإِنَّکُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِم؛[۱۳] از خدا پروا کنید درباره حقوق بندگان و سرزمینهای [ممتاز] او؛ چراکه شما حتی از زمینها و حیوانات نیز بازخواست می شوید.»

خلاصه آنکه فرد باید در برابر تمام کارهایش پاسخگو باشد و مسئولیت تصمیمها و پیامدهای آن را بپذیرد و به خوشنامی و درستکاری در کارش اهمیت دهد و برای أدای تمام مسئولیتهای خویش کوشا باشد و مسئولیتی را که به عهده می‌گیرد، با تمام توان و خلوص نیت به انجام برساند.

۲. اختیار و انتخاب آگاهانه انسان

لازمه مسئولیت، برخورداری از اختیار و نتیجه آگاهی، انتخابِ هوشیارانه و آزادانه است. اختیار در لغت به معنای برگزیدن، پسندیدن، در کار یا امری، آزادی و تسلّط داشتن است، و در اصطلاح، حالت یا صفتی است در انسان که به سبب آن برخی کارها را بر کارهای دیگر ترجیح می دهد.[۱۴]

تمام نظامهای اخلاقی، به خصوص مکتب اسلام، مختار بودن انسان را به عنوان یک اصل موضوعی پذیرفته اند و غالباً معتقدند تکاملی که برای روح آدمی حاصل می شود، در اثر افعال اختیاری اوست. از نگاه قرآن کریم نیز اختیار انسان اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا از یک سو آمدن پیامبران و نزول کتابهای آسمانی بی آنکه انسان مختار باشد، کاری بیهوده خواهد بود و از سوی دیگر، اگر شکلی از جبرگرایی در انسان ظهور پیدا کند و معتقد شود در کارهایش اختیاری از خود ندارد و محکوم عوامل جبری بیرونی است، طبعاً در تلاشهایش سست می گردد و احساس مسئولیت از وی سلب خواهد شد.[۱۵] بنابراین، از آنجا که انسان از نعمت اختیار و انتخاب برخوردار است، می بایست در مقابل آثار و نتایج تصمیمها و کارهای خود پاسخگو باشد.

۳. هدفدار  بودن کارهای انسان

بی تردید ممکن نیست که انسان، هیچ خواسته، هدف و آرزویی نداشته باشد؛ چون آزاد و مطلق زندگی  کردن، گذشته از اینکه امری ناممکن و محال است، با خروج از انسانیّت نیز مساوی است.[۱۶] با این توصیف، انسانِ مسئولِ مختار همواره در فعالیتهای اختیاریِ خود هدفی را در نظر می گیرد و کارهای خود را برای رسیدن به آن انجام می دهد. هدف مورد نظر را «علّت غایی» گویند که در میان عِلَل چهارگانه، در به وجود آمدن معلول، نقش اساسی دارد.

گاهی هدفی که از یک کار در نظر داریم، مقدمه ای برای چیز دیگری است و آن دیگر نیز به نوبه خود مقدّمه باشد برای تحصیل هدف سوم و…؛ ولی سرانجام در کار ما یک نقطه نهایی وجود دارد که توجه ما در انجام کار به سویِ آن نقطه خواهد بود و آن را هدف نهایی می نامیم. به عنوان مثال: کارگرى که به دنبال کار مى رود، هدف او گرفتن مزد است؛ ولى معمولاً گرفتن مزد هدف نهایى او نیست و مزد را براى فراهم آوردن غذا مى گیرد، چنانچه غذا را نیز به نوبه خود براى خوردن و عمل خوردن را به منظور سیر شدن انجام مى دهد. گاه مى شود که تلاش مزبور به اینجا خاتمه مى یابد و دیگر شخص، فوقِ آن، هدفى را دنبال نمى کند. در این صورت، «سیر شدن» هدفِ نهایى شخص نامبرده خواهد بود و چنین شخصى مصداق روشن این آیه شریفه خواهد بود: ]یَأکُلُونَ کَما تَأْکُلُ اْلاَنْعامُ وَ النّارُ مَثْوى لَهُمْ[؛[۱۷] «[کسانى که کفر ورزیده اند، از لذایذ دنیا بهره مند مى شوند و] مى خورند همان گونه که چهارپایان مى خورند (خوردن و تنعّم را هدف اصلى زندگى مى بینند) و [سرانجام] آتش جایگاه آنهاست.» ولى انسانهاى بزرگ که همّتی عالى دارند، اهداف بزرگ ترى دارند. بندگان خاصّ خدا و افراد مؤمن و باتقوا، خوردن غذا را به منظور کسب نیرو براى پرستش خدا و خدمت به خلق خدا انجام مى دهند. براى چنین انسانهایى سیرشدن هدف نهایى نیست؛ بلکه مقدّمه اى براى دستیابى به هدف نهایى بزرگى است که در نظر دارند.[۱۸]

هدف نهایی زندگی انسان

در بینش الهى، زندگى انسان دارای دو مرحله دنیا و آخرت است. زندگى دنیوى انسان نسبت به زندگى اخروى وى، حُکم چشم به هم زدن را دارد که با آن قابل مقایسه نیست. بنابراین، اگر تمام دنیاى انسان همراه با آلام و پُر از درد و رنج باشد، باز هم در مقایسه با لذتهاى پایدار و ابدى جهان دیگر، چیزى به حساب نمى آید و هرگاه بتواند در مقابل آلام دنیوى، آخرت را به کف آورد، سعادتمند خواهد بود و برعکس، اگر در زندگى دنیوی غرق لذّت باشد؛ ولى به قیمت بدبختى و عذاب اخروى او تمام شود، به هیچ وجه نمى توان وى را سعادتمند نامید، مگر به طور کلى آخرت و زندگى ابدى را فراموش کنیم. مردم دنیا به دو دسته تقسیم مى شوند: سعادتمند و شقى. سعادتمند کسى است که بالنّسبه از لذّت بیش ترى برخوردار باشد و شقى کسی که رنجش در دنیا بیش تر از لذّتش باشد.[۱۹]

قرآن کریم مى فرماید: ]قَدْ اَفْلَحَ مَنْ تَزَکّى[؛[۲۰] «حقّا که رستگار شد، کسى که خود را (از عقاید فاسد و رذایل اخلاق و عملهاى زشت) پاک کرد [و رشد بخشید].» آرى، تزکیه و تهذیب نفس(اخلاق) براى رسیدن انسان به رستگارى تنها راه منحصر به فرد است، چنانکه در آیات دیگرى به عنوان نتیجه عبادات و غایت کارهاى شایسته انسان مطرح شده است.[۲۱]

در مواردی که خداوند مردم را به تقوا و ذکر خدا و همچنین اجتناب از معاصى امر و ترغیب می کند، با استفاده از جمله ]لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ[[۲۲] بیان مى کند که به انسان مى آموزد براى رسیدن به آن باید این کارهاى خوب را انجام دهد و کارهاى زشت را ترک کند، پس انسانیّت انسان به مسئولیت پذیرییِ اوست و لازمه پذیرش مسئولیت، برخورداری از آگاهی، اختیار و انتخاب است که این مهم برای انسان فراهم شده و انسان مسئولِ مختار نیز همواره در فعالیتهای اختیاریِ خود هدفی را در نظر می گیرد و کارهای خود را برای رسیدن به آن هدف تنظیم می کند و در بینش اسلامی این هدف همان فلاح و سعادت ابدی است که موجب خیر و شادی همیشگی در دنیا و آخرت می شود و آدمی باید براى رسیدن به آن هدف نهایی، کارهاى خوب را انجام دهد و اعمال زشت را ترک کند و این راهِ روشن چیزی جز «اخلاق حسنه» نیست.

۴. ثمرات اخلاق در زندگی انسان

دلیل چهارم آن است که اخلاق در سطوح سه گانه خود، ثمرات و نتایجی را به دنبال دارد که توجه به آنها ضرورت پایبندی به قوانین اخلاقی را به اثبات می رساند. این سطوح سه گانه عبارتند از:

الف) سلامت زندگی فردی

اخلاق در «سه سطح»[23] ثمرات و برکاتی را بر جای می گذارد؛ نخست در سطح فردی به انسان هماهنگی و آرامش درون می بخشد؛ چراکه اخلاق در این سطح به ما می آموزد بهترین شیوه سالم زیستن چیست؟ به ما رذیلتها را می شناساند و راه دوری از آنها را نیز نشان می دهد؛ فضایل را معرفی نموده و راه به دست آوردن آنها را معین می سازد و در نهایت بهداشت فردی و سلامت روان ما را تضمین می نماید. به عنوان نمونه: گرفتاری در دام پُرخوری و لذّت طلبی از جمله عوامل بیماریهای جسمی و روانی است که پیامدهای زیادی به دنبال دارد.

پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «لَا تُمِیتُوا الْقُلُوبَ  بِکَثْرَهِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ فَإِنَّ الْقُلُوبَ تَمُوتُ کَالزُّرُوعِ إِذَا کَثُرَ عَلَیْهَا الْمَاء؛[۲۴] قلبها را با بسیار خوردن و آشامیدن نمیرانید؛ زیرا قلبها می میرند، همانند کشتزاری که چون آب زیادی به آن داده شود، می میرد.»

همچنین امام صادق (ع) در خصوص آثار نامطلوب پُرخوری می فرماید: «لَیْسَ شَیْ ءٌ أَضَرَّ لِقَلْبِ الْمُؤْمِنِ مِنْ کَثْرَهِ الْأَکْلِ وَ هِیَ مُورِثَهٌ شَیْئَیْنِ قَسْوَهَ الْقَلْبِ وَ هَیَجَانَ  الشَّهْوَه؛[۲۵] برای قلب مؤمن، ضرر هیچ چیز بیش تر از پُرخوری نیست؛ چرا که دو چیز در پی دارد: قساوت قلب و تحریک شهوت.»

بر این اساس، پرهیز از پُرخوری هم در بُعد سلامت جسم و هم در نورانیت دل تأثیر به سزا خواهد داشت که این مهم با رعایت رفتار اخلاقی انسان با خود در خوردن و آشامیدن حاصل می گردد. خودشناسی، عزّت نفس، کنترل خواهشهای نفسانی، کنترل فکر و عواطف قلبی، از جمله اموری است که علاوه بر سلامت جسم، در سطح زندگی فردی از زمره برکات اخلاق اسلامی است.[۲۶]

ب) سلامت زندگی اجتماعی

سطح دیگر از ثمرات پایبندی به اخلاق اسلامی در زندگی آن است که اخلاق امکان زیست بهتر فرد را در جامعه فراهم می آورد و به او می آموزد که برای زندگی سالم در جامعه و داشتن مناسبات درست با دیگران چه باید کرد و چگونه باید بهداشت اجتماعی را تضمین نمود؟ از این رو، آموزه های اسلامی به رعایت اخلاق خویشاوندی، اخلاق همسایگی، اخلاق شهروندی، اخلاق رانندگی، اخلاق کسب و تجارت و سایر حوزه های اجتماعی دستور می دهد که پایبندی به آنها باعث بهبود روابط اجتماعی و بهداشت عمومی می شود.

مثلاً پیامبر اسلام(ص) درباره اخلاق همسایگی می فرماید: «أَتَدْرُونَ مَا حَقُّ الْجَار؟ِ قَالُوا: لَا، قَالَ: إِنِ اسْتَغَاثَکَ أَغِثْهُ وَ إِنِ اسْتَقْرَضَکَ  أَقْرِضْهُ وَ إِنِ  افْتَقَرَ عُدْتَ إِلَیْهِ؛[۲۷] آیا می دانید حق همسایه چیست؟ گفتند: نه. فرمود: حق همسایه آن است که اگر از تو یاری خواست، به فریادش برس! و اگر از تو قرض خواست، به او قرض بده! و اگر نیازمند شد، نیازش را برطرف ساز!»

در نظام همسایگی و زندگی شهری، به ویژه آپارتمان نشینی، می توان مصداقهای فراوانی از این نوع نیازمندیها یافت؛ چون این نوع زندگی، محل ظهور مشکلات و ضرورت یاری متقابل به یکدیگر است. کمک در ساخت و ساز، برگزاری مراسم آیینی، اسباب کِشی، دادن وسایل مورد نیاز، واسطه گری در حلّ مشکلات خانوادگی، پرداخت وام و… از نمونه های همکاری و یاری رسانی به همسایگان می باشد که عنایت به این تکلیف اخلاقی موجب افزایش صفا و صمیمیت در میان اهالی محله گشته، نتیجه اش بهداشت روحی و سلامت عمومی خواهد بود.

ج) شکوفایی استعدادهای الهی انسان

در سطح سوم – که عالی ترین سطح اخلاق است و در حقیقت آن دو سطح قبلی مقدمه این سطح به شمار می روند – فرد می آموزد تا چگونه استعدادهای خود را شکوفا سازد و از چه راهی برای رسیدن به کمالات نهاییِ خویش اقدام کند؟ به عنوان نمونه: طبیعت انسان در مقابل ظلم دیگران، فقط انتقام جویی است؛ در حالی که دستور اخلاقی اسلام در اغلب مواقع، گذشت و چشم پوشی از خطای دیگران است.

در قرآن کریم «بخشودن لغزشهای مردم»، از جمله ویژگیهای افراد باتقوا به شمار آمده[۲۸] و خود خداوند متعال پاداشِ آن را بر عهده گرفته و فرموده است: ]فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمین[؛[۲۹] «و هر کس عفو و اصلاح کند، پاداش او با خداست. قطعاً خداوند ظالمان را دوست ندارد!»

امام صادق (ع) نیز بخشش و تحمل ستم را یکی از خصلتهای ارزشمند معرفی نموده است و می فرماید: «ثَلَاثٌ مِنْ مَکَارِمِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ: تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَکَ، وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ، وَ تَحْلُمُ  إِذَا جُهِلَ عَلَیْک؛ [۳۰] سه چیز از خصلتهای ارزشمند دنیا و آخرت است: بخشودن کسی که به تو ستم کرده، پیوستن به کسی که از تو بریده و بردباری، هرگاه نسبت به تو رفتار جاهلانه ای شود.»

پیامبر اکرم(ص) درباره ارزش عفو و ثمرات آن می فرماید: «تَجاوَزوا عَن عَثَراتِ الخاطِئینَ یَقیکُمُ اللّهُ بِذلکَ سُوءَ الأقدارِ؛[۳۱] از لغزشهاى خطاکاران در گذرید تا بدین سبب خداوند شما را از مقدّرات ناگوار نگهدارد.»

در نتیجه عفو و گذشت، نردبانِ عزّت و سرافرازی و بهترین روشِ تعامل در عرصه های اجتماعی، به خصوص در زندگی شهری است؛ چون نوع زندگی در شهرها شرایط بسیار حسّاسی دارد و به گونه ای است که خواه ناخواه مشکلاتی را برای همسایگان ایجاد می کند؛ سر و صداها، رفت و آمدها، میهمانیهای دیر وقت و رعایت نکردن قوانین مکانهای عمومی و… از این موارد است که شهروند شایسته و همسایه خوب با گذشت و برخورد مناسب می تواند آرامش را به خود و دیگران هدیه کند و راه کینه جویی، نفرت و دشمنی را برای همیشه ببندد.

بنابراین، هنگامی در جامعه اخلاق اسلامی رشد می کند که مردم اصول اخلاقی را محترم شمرند، پس جوّ اعتماد و زمینه توسعه ارتباطات اجتماعی فراهم می شود، کینه ها، دشمنیها و بداخلاقیها کاهش یابد و در نتیجه به گسترشِ صفا و معنویت، سلامت روان، شادکامی و رشد و بالندگی افراد جامعه می انجامد.

پیامبر گرامی اسلام(ص) که پیام آور محبّت و رحمت بود، با برخورداری از برترین مکارم اخلاقی،[۳۲] تعریف درست از انسان و معرفی خداوند متعال به عنوان هدف متعالی،[۳۳] مردم عصر خود را در سطوح سه گانه اخلاق، راهنمایی و راهبری فرمود و با پرورش شاگردانی همچون: ابوذر، سلمان، مقداد، عمار یاسر و… ضرورت زندگی اخلاقی و فلسفه پایبندی به اخلاق اسلامی را بر جهانیان معلوم کرد.

______________________________________

[۱]. لغت‏نامه، دهخدا، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۷۲ ش، ج۱، ص۱۵۳۷؛ فرهنگ فارسی معین، محمد معین، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۴۵ ش، ج۱، ص۱۷۴.

[۲]. المفردات فی الفاظ‏ القرآن ‏الکریم، حسین بن محمد راغب اصفهانی، نشر مرتضوی، تهران،  1374ش، ج۱، ص۲۹۷.

[۳]. نرم افزار معارف دانشگاه (۵)؛ اخلاق اسلامی، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، قم؛ به نقل از: اخلاق ناصری، نصیرالدین طوسی، انتشارات علمیه، تهران، ۱۳۴۹ ش، ص ۵؛ الحقایق، ملامحسن فیض کاشانی، کتابفروشی اسلامیه، تهران، ۱۳۷۸ ش، ص۵۴؛ احیاء علوم‏الدین، محمد غزالی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چاپ دوم، بی‏تا، ج۳، ص۵۳ و…

[۴]. فلسفه اخلاق، مرتضی مطهری، نشر صدرا، قم، چاپ هفدهم، مرداد ۱۳۷۶ش، ص۱۷.

[۵]. منطق نظری، منطق عملی، اخلاق، ابوالقاسم هاشمی، بی‏جا، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص۳۰۹.

[۶]. ر.ک: آشنایی با علوم اسلامی، مرتضی مطهری، نشر صدرا، قم، ۱۳۷۴ ش، صص ۱۰ – 9.

[۷]. فلسفه اخلاق با تکیه بر مباحث تربیتی، امیر خواص و دیگران، نشر معارف، قم، چاپ دوم، پاییز ۱۳۸۶ش، ص۱۱۰.

[۸]. فلسفه اخلاق، محمدتقی مصباح یزدی، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینیS، چاپ اول، پاییز ۱۳۸۹ش، صص۱۵۶ – ۱۵۷.

[۹]. مجموعه آثار، مرتضی مطهری، ج۲۳ (انسان کامل)، نشر صدرا، قم، چاپ ششم، تیرماه ۱۳۸۹ش، صص ۱۳۹ – ۱۴۲.

[۱۰]. صافات / ۲۳.

[۱۱]. اسراء / ۳۶.

[۱۲]. تحریم / ۶.

[۱۳]. نهج ‏البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نشر محدث، قم، چاپ اول، ۱۳۹۰ش، خ ۱۶۷، ص ۲۲۸.

[۱۴]. فرهنگ فارسی عمید، حسن عمید، نشر جاویدان، تهران، ۱۳۴۶ ش.

[۱۵]. اخلاق در قرآن، محمدتقی مصباح یزدی، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام ‏خمینی)، چاپ سوم، زمستان ۱۳۸۹ش، ج۱، ص ۲۵.

[۱۶]. خدا در زندگی انسان، مرتضی مطهری، نشر صدرا، قم، چاپ دوم، اردیبهشت ۱۳۹۳ش، ص۱۹.

[۱۷]. محمد / ۱۲.

[۱۸]. اخلاق در قرآن، محمدتقی مصباح یزدی، ص۲۹.

[۱۹]. همان، صص ۳۳ – ۳۲

[۲۰]. اعلی / ۱۴.

[۲۱]. جمعه / ۱۰ و آل عمران / ۱۳۰.

[۲۲]. همان.

[۲۳]. دروغ مصلحت ‏آمیز، سید حسن اسلامی اردکانی، بوستان کتاب، قم، چاپ سوم، ۱۳۸۷ش، صص ۳۲ و ۳۳.

[۲۴]. بحار الأنوار، محمدباقر مجلسى، ج ‏63 ، ص۳۳۱، ح۷.

[۲۵]. همان، ص۳۳۷، ح ۳۳.

[۲۶]. ر.ک: رفتار اخلاقی انسان با خود، محمدتقی سبحانی‏ نیا، دارالحدیث، قم، چاپ اول، ۱۳۹۲ش.

[۲۷]. بحار الأنوار، ج ۷۹، ص ۹۳، ح ۴۶.

[۲۸]. ]وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ وَ الْعافینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنین.[ آل‏عمران/ ۱۳۴.

[۲۹]. شوری/ ۴۰.

[۳۰]. کافی، محمد بن یعقوب کلینی، دارالحدیث، قم، چاپ اول، ۱۴۲۹ق، ج۳، ص ۲۷۸، ح ۱۷۹۰.

[۳۱]. حکمت‏ نامه پیامبر اعظم-، محمد محمدی ری شهری، دارالحدیث، قم، ج‏8، ص ۲۷۶، ح۶۰۶۱.

[۳۲]. ]وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظیم[؛ «و قطعاً تو بر ملکه نفسانى بزرگى (که تمام اخلاق فاضله انسانى در آن جمع است) استوارى. (قلم/ ۴).

[۳۳]. ]یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى‏ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیه[؛ «اى انسان! بى‏تردید تو به سوى (دیدار جمال و جلال و ثواب و عقاب) پروردگارت با تلاشى سخت (به سیر تکوینى و طبیعى) رهسپارى، پس او را دیدار خواهى کرد. (انشقاق/ ۶).‏

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.