سیمای فاطمه (س) از دیدگاه قرآن

محمد اسماعیل نوری زنجانی

اشاره: ماه‌های جمادی الأولی و جمادی الثانیة رنگ و بوی فاطمی دارند؛ زیرا شهادت بانوی بزرگ اسلام، حضرت فاطمه زهرا (س) در سیزدهم جمادی الأولی یا سوم جمادی الثانیه واقع شده و ولادتش نیز در بیستم جمادی الثانیه بوده است.[1]

آیات مرتبط با حضرت زهرا (س):در قرآن کریم آیات بسیاری وجود دارد که طبق روایات معصومین( و نظر برخی مفسران، هر کدام به نوعی (با تنزیل یا تأویل) با وجود مقدس فاطمه زهرا (س) ارتباط دارد که مطالعة آنها، عظمت مقام و علوّ شأن آن حضرت را روشن‌تر می‌گرداند.[2]

تاکنون در این سلسله مقالات آیات مرتبط با رخدادها به چهارده مورد از آیات مرتبط به آن حضرت اشاره شده است که اینک به برخی دیگر از این نوع آیات، در ادامة آیات قبلی اشاره می‌شود.[3]

15. در سورة نور، آیة 63 می‌فرماید: ]لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضا[؛ «صدا کردن پیامبر را در میان خود، مانند صدا کردن یکدیگر قرار ندهید.»[4]

در تفسیر این آیه از امام حسین (ع) روایت شده که از مادرش فاطمه (س) نقل کرده است: «هنگامی که این آیه نازل شد، من دیگر "یا اَبَتِ = ای پدر، پدرجان" نمی‌گفتم، من هم مثل دیگران: "یَا رَسُولُ الله" می‌گفتم، یک روز پدرم به من توجه کرد و فرمود: «یَا بُنَيَّةُ، لَمْ تَنزِل فِيكِ  وَ لَا فِي  أَهْلِكِ  مِنْ قَبْل، قَالَ: أَنْتِ مِنِّي، وَ أَنَا مِنْكِ، وَ إِنَّمَا نَزَلَتْ فِي أَهْلِ الجَفَاءِ، وَ إِنَّ قَولَكِ: يَا أَبَاهُ، أَحَبُّ إَلَى قَلبِي، وَ أَرضَى لِلرَّبِّ ؛ دخترم! آن آیه در حق تو و خانواده‌ات نازل نشده، تو از منی و من از تو هستم و آیه دربارة اهل جفا (دیگران) نازل شده است، و پدر (پدرجان) گفتن تو برای قلب من محبوب‌تر [و مایة حیات دل] و موجب رضایت پروردگار است» حضرت زهرا (س) در ادامه فرمود: پیامبر خدا فرمودند: «أَنتِ  نِعْمَ  الوَلَدِ، وَ قَبَّلَ وَجهِي، وَ مَسَحَنِي مِن رِيقِهِ، فَمَا احتَجتُ إِلَى طِيبٍ بَعدَهُ؛ تو خوب فرزندی هستی! و بر صورتم بوسه زد و از آب دهنش مالید (چنان معطّر بود که) پس از آن هرگز به عطر (دنیا) نیازمند نشدم».[5]

نظیر این روایت [با تفاوت مختصر] از امام صادق (ع) نیز نقل شده است که او نیز از زبان فاطمه زهرا (س) نقل کرده است.

16. در سوره نور، آیه 35 می‌فرماید: ]اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في  زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضي ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى  نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عَليمٌ[؛ «خداوند نور آسمانها و زمین است مثل نور خداوند همانند چراغدانی است که در آن چراغی (پر فروغ) باشد، آن چراغ در حبابی قرار گیرد، حبابی شفاف و درخشنده همچون یک ستارة فروزان، این چراغ با روغنی افروخته می‌شود که از درخت پربرکت زیتونی گرفته شده که نه شرقی است و نه غربی (روغنش آن چنان صاف و خالص است که) نزدیک است بدون تماس با آتش شعله‌ور شود، نوری است بر فراز نوری و خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدایت می‌کند، خداوند برای مردم مثل‌ها می‌زند و خداوند به هر چیزی داناست.»

در تفسیر این آیه شریفه که به عنوان «آیه نور» معروف شده، سخن بسیار است؛ مفسران، فلاسفه و عرفای اسلامی هر کدام بحثهای فراوان دارند، و در روایات متعدّد نیز مصادیق مختلف برای کلمات «مشکاة» و «مصباح» و «زجاجه» و «کوکب درّی» بیان شده است.

در روایتی از امام صادق (ع) «مشکاة» و «کوکب درّی» به فاطمه (س) تفسیر شده که بخشی از آن روایت را در اینجا نقل می‌کنیم: «قَالَ اَبُو عَبدِ الله (ع) فی قول الله تعالی: ]اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ[  مَثَلُ  نُورِهِ  كَمِشْكاةٍ فَاطِمَةُ (س)  ]فِيها مِصْباحٌ[  الْحَسَنُ ]الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ[ الْحُسَيْنُ ]الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌ[  فَاطِمَةُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ بَيْنَ نِسَاءِ أَهْلِ الدُّنْيَا ]يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ[ إِبْرَاهِيمُ (ع) ]زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ[ لَا يَهُودِيَّةٍ وَ لَا نَصْرَانِيَّةٍ ]يَكادُ زَيْتُها يُضِي ءُ[ يَكَادُ الْعِلْمُ يَنْفَجِرُ بِهَا ]وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى  نُورٍ[ إِمَامٌ مِنْهَا بَعْدَ إِمَامٍ ]يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ[ يَهْدِي اللَّهُ لِلْأَئِمَّةِ مَنْ يَشَاء؛[6] امام صادق (ع) در تفسیر کلام خدای تعالی ]اللهُ نُورُ السَّمَوَاتِ وَ الاَرضِ... [فرمود: منظور از "مَثَلُ نُورِهِ کَمِشکَاةٍ" فاطمه (س) است، منظور از "فِیهَا مِصبَاحٌ" [امام] حسن (ع) است و مقصود از "المِصبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ" [امام] حسین (ع) است و مفهوم "الزُّجَاجَةُ کَاَنَّهَا کَوکَبٌ دُرِّیٌ" این است که فاطمه (س) ستارة فروزانی است در میان زنان جهان، مراد از "یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُبَارَکَةٍ" [حضرت] ابراهیم (ع) است و مفهوم "زَیتُونَةٍ لَا شَرقِیَّةٍ وَ لَا غَربِیَّةٍ" این است که ابراهیم (ع) نه یهودی بود و نه نصرانی و منظور از "یَکَادُ زَیتُهَا یُضِیءُ" این است که نزدیک است علم این خانواده منفجر و در جهان منتشر گردد و مقصود از "وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَی نُورٍ" این است که امامان از این خانواده یکی پس از دیگری عهده‌دار وظیفة امامت می‌باشند و معنی "یَهدِی اللهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ" چنین است که خدا هر کس را بخواهد برای معرفت امامان( هدایت و راهنمایی می‌کند.»

17. در سورۀ نور آیه 36 و 37 می‌فرماید: ]فِي  بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ * رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إيتاءِ الزَّكاةِ يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ[؛ «(این چراغ پرفروغ) در خانه‌هایی قرار دارد که خدا اذن فرموده دیوارهای آن را بالا برند (تا از دستبرد شیاطین و هوسبازان در امان باشد)؛ خانه‌هایی که نام خدا در آنها برده می‌شود، و صبح و شام در آنها تسبیح می‌گویند؛ مردانی که نه تجارت و نه معامله‌ای آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و ادای زکات غافل نمی‌کند، آنها از روزی می‌ترسند که در آن، دلها و چشمها زیر و رو می‌شود.»

با توجه به نشانه‌هایی که در این دو آیه برای «بیوت = خانه‌ها» بیان شده، معلوم می‌شود آن خانه‌ها، به خاطر شرافت اهلشان از فضیلت خاصی برخوردارند؛ از قبیل خانه‌ها و حرمهای پیامبران و امامان و اولیای خدا و مساجد و هر جایی که محل عبادت خدا و بیان احکام الهی باشد.

دو نفر از اصحاب پیامبر(ص) به نام «أنس» و «بریده» نقل کرده‌اند: هنگامی که رسول خدا(ص) این آیه را تلاوت کرد، مردی بلند شد و عرض کرد: یا رسول الله! این خانه‌ها کدامند؟ فرمود: «بُیُوتُ الاَنبِیَاءِ؛ خانه‌های پیامبران» در اینجا خلیفۀ اول اشاره به خانة علی و فاطمه' کرد و گفت: «هَذَا البَیتُ مِنهَا؟؛ آیا این خانه نیز از آنهاست؟» فرمود: «نَعَم، مِنْ اَفَاضِلِهَا؛ آری [این خانه] از برترین آنهاست.»[7]

از این حدیث معلوم می‌شود که «بُیُوت» مفهومی وسیع دارد و شامل همة مکانهای مقدس می‌شود، ولی همة آنها در شرافت یکسان نیستند؛ بلکه درجات مختلف دارند که برخی شریف و برخی شریف‌تر است و خانة علی و فاطمه' جزء شریف‌ترها می‌باشد.

18. در سوره احزاب، آیة 57 و 58 می‌فرماید: ]إِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهيناً * وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبيناً[؛ «آنها که خدا و پیامبرش را آزار می‌دهند، خدا آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته، و برای آنها عذاب خوار کننده‌ای آماده کرده است؛ و آنان‌که مردان و زنان با ایمان را به خاطر کاری که انجام نداده‌اند، آزار می‌دهند، بار بهتان و گناه آشکاری را به دوش کشیده‌اند.»

علامه طباطبایی) در تفسیر این آیه می‌نویسد: «بدیهی است که خدای سبحان، منزّه از این است که مورد اذیّت و آزار قرار گیرد و نقصی به ساحت مقدس او راه یابد، لذا از ذکر نام خدا همراه پیامبر و شریک کردن هر دو در اذیّت‌شدن در این آیه، معلوم می‌شود این نوع تعبیر برای احترام به پیامبر و بیان شرافت اوست  و اشاره بر این است که هر کس قصد سوئی نسبت به پیامبر کند به خدا کرده است، چون رسول خدا از آن جهت که رسول است، هدفی جز خداوند ندارد، پس هر کس که او را قصد کند (به خیر یا شرّ) در واقع خدا را قصد کرده است.»[8]

علی بن ابراهیم قمی) در تفسیر آیه اول می‌گوید: این آیه دربارة کسانی نازل شده است که حق علی (ع) را غصب نموده و حق فاطمه (س) را گرفته و اذیتش کرده‌اند؛ زیرا رسول خدا(ص) فرموده است: «مَنْ  آذَاهَا فِي  حَيَاتِي ، كَمَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِي وَ مَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِي كَمَنْ آذَاهَا فِي حَيَاتِي وَ مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى اللَّهَ  وَ هُوَ قَولُ الله ]إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ [9][ الآیةُ؛[10] کسی که در حیات من او (فاطمه) را اذیّت کند، مثل کسی است که پس از مرگ من او را اذیّت کرده است و کسی که پس از مرگ من او را اذیّت کند، مثل کسی است که در حال حیات من او را اذیّت کرده است و کسی که به او اذیّت کند به من اذیّت کرده است و کسی که به من اذیّت کند به خدا اذیت کرده است و این است (مضمون) کلام خدا [که فرمود:] ]إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ [ تا آخر آیه».

ایشان (قمی) در تفسیر آیة بعدی نیز می‌گوید: «وَ قَولُهُ ]اِنَّ الَّذِینَ  یُؤذُونَ المُؤمِنِینَ وَ  المُؤمِنَاتِ[ یعنی عَلِیَّاً وَ فَاطِمَةً؛ مقصود از "مؤمنین و مؤمنات" در این آیه، علی و فاطمه ' است.» سپس می‌گوید: «وَ هِیَ جَارِیَةٌ فِی النَّاسِ کُلِّهِم؛ این آیه دربارة همه مردم (مؤمن و مؤمنه) جریان دارد.»[11]

از سخن این مفسر بزرگ معلوم می‌شود که مفهوم این آیه وسیع است و شامل همة مؤمنین و مؤمنات می‌شود. یعنی هر کسی در هر زمان، مرد یا زن مؤمنِ بی‌تقصیر را اذیّت کند، همان گناهی که در این آیه وعده داده شده، دامنگیرش می‌شود.

با سندهای متعدّد از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که فرموده است: «یَا فَاطِمَةُ إِنَّ اللهَ لَیَغْضَبُ لِغَضَبِکِ وَ یَرضَی لِرِضَاکِ؛ ای فاطمه! به درستی که خداوند برای غضب تو، غضب می‌کند و به خاطر رضای تو، راضی می‌شود.» شخصی به نام «سَندَل» دربارة همین روایت از امام صادق (ع) توضیحی خواست (چطور ممکن است که رضایت و غضب فاطمه (س) موجب رضایت و غضب خدا باشد؟!) امام در پاسخ او فرمود: «يَا سَنْدَلُ  أَ لَسْتُمْ رُوِّيتُمْ فِيمَا تَرْوُونَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَغْضَبُ لِغَضَبِ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ وَ يَرْضَى لِرِضَاهُ؟ قَالَ: بَلَى. قَالَ: فَمَا تُنْكِرُ أَنْ تَكُونَ فَاطِمَةُ  (س) مُؤْمِنَةً يَغْضَبُ اللَّهُ لِغَضَبِهَا وَ يَرْضَى لِرِضَاهَا؟ قَالَ سَنْدَلُ  ]اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه [[12]؛[13] ای سندل! آیا در میان روایاتی که به شما رسیده این روایت وجود ندارد که خدای تعالی به خاطر غضب بندة مؤمنش غضب می‌کند و به خاطر رضایت او راضی می‌شود؟ عرض کرد: آری، (این روایت وجود دارد). فرمود: پس چرا قبول نداری فاطمه (س) مؤمنه‌ای باشد که خدا به خاطر غضب او غضب کند و به خاطر رضایت او راضی شود؟! در اینجا سندل [قانع شد و از خوشحالی و برای اظهار پذیرش استدلال امام، بخشی از آیة 124 سورة انعام را خواند و] گفت: خدا آگاه‌تر است که رسالت خود را کجا قرار دهد.» کنایه از این‌که واقعاً تو امام هستی و خدا تو را به حق برای امامت تعیین کرده است.

19. در سوره اسراء، آیة 28 در مورد انفاق و کمک به مستمندان، به پیامبر اکرم(ص) دستور می‌دهد: ]وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَيْسُوراً[؛ «و اگر به امید رحمتی که از پروردگارت جویای آنی، از ایشان روی می‌گردانی، پس با آنان سخنی نرم بگوی.».

روایت شده است که بعد از نزول آیة فوق، هر گاه کسی از پیامبر(ص) درخواست کمک می‌کرد و حضرت چیزی نداشت به او بدهد، می‌فرمود: «یَرزُقُنَا اللهُ وَ إِیَّاکُم مِن فَضلِهِ؛[14] امیدوارم خدا ما و شما را از فضل خود روزی دهد.»

ابن شهر آشوب) از چند کتاب اهل سنت مطالبی را نقل کرده که خلاصة آنها چنین است: فاطمه (س) از زیادی کار در منزل خسته می‌شد و در اثر دستاس کردن، دست‌هایش تاول زده بود، زمانی بود که تعدادی از اسیران جنگی در اختیار رسول خدا(ص) بود، فاطمه (س) به پیشنهاد علی (ع) خدمت پیامبر آمد، وضعیت خود را بیان کرد و درخواست نمود که یکی از اسیران را به عنوان «کنیز» به فاطمه بدهد تا در کارهای منزل به او کمک کند، پیامبر(ص) از مشاهدة حال دخترش گریه کرد و فرمود: من این اسیران را می‌فروشم و پول آن را به اهل «صُفَّه»[15] خرج می‌کنم و در آنجا چهار صد مرد زندگی می‌کنند که غذا و لباس کافی ندارند!

اگر از یک خصلتی نمی‌ترسیدم خواستة تو را انجام می‌دادم، ولی من نمی‌خواهم اجر و پاداش تو به خاطر «کنیز گرفتن»، ناقص گردد. سپس تسبیح حضرت زهراء (34 بار اللهُ اکبر، 33 بار الحمد لله و 33 بار سُبحان الله) را به او یاد داد، علی (ع) فرمود: تو دنیا می‌خواستی ولی رسول خدا(ص) ثواب و پاداش اخروی برای ما عطاء کرد.

بعد از این جریان بود که آیة ]وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَيْسُوراً[ نازل شد و پس از نزول این آیه، حضرت یک کنیز برای خدمت نزد فاطمه (س) فرستاد و او را «فضّه» نامید.[16]

«فضّه» در محضر فاطمه زهراء (س) چنان تربیت شد که به مقام والایی از معرفت رسید، به حدی که حرف زدن او با آیات قرآن بود، شخصی می‌گوید: روزی در بیابان از قافله عقب مانده و تنها بودم، زنی را دیدم، گفتم: تو کیستی؟ گفت: ]وَ قُل سَلَامٌ فَسَوفَ یَعلَمُونَ[[17] سلام دادم و گفتم: اینجا چکار می‌کنی؟ گفت: ]مَن یَهدِی اللهُ فَمَا لَهُ مِن مُضِلّ[[18] گفتم: تو از جن هستی یا انسان؟ گفت: ]یَا بَنِی آدَم خُذُوا زِینَتَکُم[[19] گفتم: از کجا می‌آیی؟ گفت: ]یُنَادُونَ مِن مَکَانٍ بَعِیدٍ[[20] گفتم: به کجا می‌روی؟ گفت: ]وَ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حَجَّ البَیتِ[[21] گفتم: کی از قافله جدا شده و گم شده‌ای؟ گفت: ]وَ لَقَد خَلَقنَا السَّمَاوَاتِ وَ الاَرضَ وَ مَا بَینَهُمَا فِی سِتَّةُ اَیَّامٍ[[22] گفتم: می‌خواهی غذا بخوری؟ گفت: ]وَ مَا جَعَلنَاهُم جَسَداً لَا یَأکُلُونَ الطَّعَامِ[[23] غذا دادم و گفتم: با عجله و سرعت حرکت کن، گفت: ]لَا یُکَلِّفُ اللهُ نَفساً إِلَّا وُسعَهَا[[24] گفتم: بیا پشت سر من به مرکب من سوار شو، گفت: ]لَو کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا الله لَفَسَدَتَا[[25] پیاده شدم، او سوار شد و گفت: ]سُبْحانَ الَّذي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنينَ[[26]  رفتیم تا این‌که به کاروانی نزدیک شدیم، گفتم: در این کاروان کسی از خویشان تو هست؟ گفت: ]یَا دَاوُدُ اِنَّا جَعَلنَاکَ خَلِیفَة فِی الاَرضِ[[27]، ]وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلّا الرَّسُول[[28]، ]یَا یَحیَی خُذِ الکِتَابَ[[29] و ]یَا مُوسَی إِنِّی اَنَا اللهُ[[30] از خواندن این چهار آیه فهمیدم که چهار نفر از خویشان او (با نام‌های داود، محمد، یحیی و موسی) در این کاروان هستند. در همین حال دیدم چهار جوان از کاروان جدا شده و با سرعت به سوی او می‌آیند، گفتم: آنها کیستند؟ گفت: ]المَالُ وَ البَنُونَ زِینَةُ الحَیَاةُ الدُّنِیَا[[31] فهمیدم فرزندانش هستند، وقتی که آنها رسیدند، به آنها گفت: ]یَا اَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ اِنَّ خَیْرَ مَنِ استَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِیْنُ[[32] آنها در مقابل زحمت من، اموالی به من دادند گفت: ]وَ اللهُ یُضَاعِف لِمَن یَشَاء[[33] باز هم هدایایی به من دادند، از آنها پرسیدم این خانم کیست؟! گفتند: مادرمان «فضّه» کنیز فاطمه زهراء (س) است، بیست سال است که جز قرآن سخن دیگری نمی‌گوید.[34]

20. در سورة ابراهیم، آیه 24 و 25 می‌فرماید: ]أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ * تُؤْتي  أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ[؛ «آیا ندیدی چگونه خدا مثل زده است: کلمه طیبه (و گفتار پاکیزه) را به درخت پاکیزه‌ای تشبیه کرده که ریشة آن (در زمین) ثابت، و شاخة آن در آسمان است؟! هر زمان میوة خود را به اذن پروردگارش می‌دهد. و خدا برای مردم مثلها می‌زند، شاید متذکّر شوند (و پند گیرند).»

حاکم حسکانی (از مفسران اهل‌سنّت) با سند خود از «سَلَّام خثعمی» روایت کرده که می‌گوید: خدمت امام باقر (ع) رفتم و تفسیر این آیه را از او پرسیدم، فرمود: «يَا سَلَّامُ  الشَّجَرَةُ مُحَمَّدٌ، وَ الْفَرْعُ  عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ الثَّمَرُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ! وَ الْغُصْنُ فَاطِمَةُ، وَ شُعَبُ ذَلِكَ الْغُصْنِ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ (س)، وَ الْوَرَقُ شِيعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا أَهْلَ الْبَيْتِ، فَإِذَا مَاتَ مِنْ شِيعَتِنَا رَجُلٌ تَنَاثَرَ مِنَ الشَّجَرَةِ وَرَقَةٌ، وَ إِذَا وُلِدَ لِمُحِبِّينَا مَوْلُودٌ أَخْضَرُ مَكَانَ تِلْكَ الْوَرَقَةِ وَرَقَةٌ. فَقُلْتُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى: ]تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها[ مَا يَعْنِي قَالَ: يَعْنِي الْأَئِمَّةَ تُفْتِي شِيعَتَهُمْ فِي الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ فِي كُلِّ حَجٍّ وَ عُمْرَةٍ؛[35] ای سلّام! منظور از شجرة طیّبه محمّد(ص) است و فرع آن علی امیر مؤمنان (ع) است، میوة آن حسن و حسین' و شاخة آن فاطمه (س) است، و شعبه‌های آن شاخه، امامان( از فرزندان فاطمه (س) است، شیعیان و دوستان ما اهل بیت برگهای آن هستند، هر گاه یکی از شیعیان ما بمیرد یک برگ از آن می‌افتد و هنگامی که کودکی برای دوستان ما متولّد می‌شود، برگی به جای برگ قبلی سبز می‌گردد. عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، مقصود از قول خداوند [که می‌فرماید:] ]تُؤتِی اُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا[ چیست؟ امام فرمود: مقصود امامان( هستند که درباره حلال و حرام، در موسم حج و عمره برای شیعیانشان فتوا می‌دهند.»

شبیه این حدیث را شیخ کلینی) از عمرو بن حُریث روایت کرده که می‌گوید: از امام صادق (ع) سؤال کردم: منظور از آیة ]کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اَصلُهَا ثَابِتٍ وَ فَرعُهَا فِی السَّمَاء[ چیست؟ فرمود: «رَسُولُ اللَّهِ (ص) أَصْلُهَا وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ  (ع) فَرْعُهَا وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ ذُرِّيَّتِهِمَا أَغْصَانُهَا وَ عِلْمُ الْأَئِمَّةِ ثَمَرَتُهَا وَ شِيعَتُهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَرَقُهَا هَلْ فِيهَا فَضْلٌ قَالَ قُلْتُ لَا وَ اللَّهِ قَالَ وَ اللَّهِ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيُولَدُ فَتُورَقُ وَرَقَةٌ فِيهَا وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَمُوتُ فَتَسْقُطُ وَرَقَةٌ مِنْهَا؛[36] رسول خدا(ص) اصل آن شجره، و امیر مؤمنان (ع) فرع آن، و امامان( از ذرّیّة آنها شاخه‌های آن و علم امامان ثمره‌اش است، و شیعیان مؤمن برگهای آن هستند، آیا در این (مطالب) شک و تردیدی هست؟ عرض کردم: نه، و الله، در ادامه فرمود: به خدا سوگند، وقتی که مؤمن به دنیا می‌آید، یک برگ بر آن (درخت) می‌روید، و زمانی که می‌میرد، یک برگ از آن می‌افتد.»

از ابن عباس روایت شده که: «قَالَ جَبرَئِیلُ (ع) لِلنَّبِیِّ(ص): أَنْتَ يَا مُحَمَّدُ الشَّجَرَةُ وَ عَلِيٌ  غُصْنُهَا وَ فَاطِمَةُ وَرَقُهَا وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ثَمَرُهَا؛[37] جبرئیل (ع) به پیامبر(ص) گفت: تو، درختی، علی شاخة آن، فاطمه برگ آن، و حسن و حسین میوه‌هایش هستند.»

21. در سوره توبه، آیه 119 می‌فرماید: ]یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِیِنَ[؛ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و با صادقان باشید.»

در این که منظور از «صادقین» چه کسانی هستند، مفسران احتمالات گوناگون داده‌اند، ولی از کلمات خود آیه و از روایات بسیاری استفاده می‌شود که منظور از «صادقین» در این آیه فقط معصومین( هستند، به دلیل این‌که در این آیه نفرموده: «کُونُوا مِنَ الصَّادِقِین» (از صادقان باشید) تا همة مؤمنان راستین را شامل گردد، بلکه فرموده: ]کُونُوا مَعَ الصَّادِقِین[؛ «همراه صادقان باشید» و منظور از همراه بودن این نیست که انسان همنشین آنها باشد، بلکه منظور آن است که پیرو و تابع آنها شوید، و می‌دانیم که خدای حکیم هرگز به پیروی و اطاعت بدون قید و شرط از افراد غیر معصوم دستور نمی‌دهد، از دستور مطلق و بی قید و شرط به پیروی  و تبعیّت از «صادقان» در این آیه می‌فهمیم که مصادیق این عنوان، همه باید معصوم باشند و بر افراد غیر معصوم شامل نمی‌گردد.

در روایات بسیاری با عبارات مختلف، روی این مسأله تأکید شده است که عنوان «صادقین» فقط با معصومین( تطبیق می‌کند که در اینجا به یک مورد از آن اشاره می‌کنیم.

از پیامبر اکرم(ص) سؤال شد: منظور از «صادقین» در این آیه چیست؟ فرمود: «هُم عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الحَسَنُ وَ الحُسَینُ وَ ذُرِّیَّتُهُمُ الطَّاهِرُونَ اِلَی یَومِ القِیَامَةِ؛[38] آنان [عبارت‌اند از:] علی و فاطمه و حسن و حسین و اولاد طاهر و پاک آنها تا قیامت».

از این روایت معلوم می‌شود حضرت فاطمه (س) نیز از مصادیق «صادقین» می‌باشد، و از عنوان «طاهرون» نیز استفاده می‌شود که از اولاد اینها فقط کسانی می‌توانند جزء «صادقین» قرار گیرند که از هر نظر طاهر باشند.

و از مجموع مطالب این آیه و روایات مربوط به آن روشن می‌گردد که همة مؤمنان موظفند از همة چهارده معصوم( پیروی نمایند و گرنه، از دستور خدا تخلّف کرده‌اند.

22. در سورة آل عمران، آیه 33 و 34 می‌فرماید: ]إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى  آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ[؛ «به یقین خدا، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد. فرزندانی که بعضی از آنها از بعض دیگرند و خدا، شنوای داناست.»

در تفسیر آیه فوق نقل کرده‌اند: روزی حضرت فاطمه (س) با عایشه در منزل بودند و هر کدام از آنها افتخارات خود را بیان می‌کردند، در همان حال رسول خدا(ص) وارد منزل شد، دید رنگ صورتهایشان سرخ شده است، علت را پرسید، جریان مفاخرة خودشان را به او اطلاع دادند. در اینجا حضرت فرمود: «يَا عَائِشَةُ أَوَ مَا عَلِمْتِ أَنَّ اللَّهَ  اصْطَفى  آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ  عِمْرانَ  وَ عَلِيّاً وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ حَمْزَةَ وَ جَعْفَرَ وَ فَاطِمَةَ وَ خَدِيجَةَ عَلَى الْعالَمِينَ ؛[39] ای عایشه! آیا نمی‌دانی؟! خدای حکیم آدم، نوح، خاندان ابراهیم، خاندان عمران، علی، حسن، حسین، حمزه، جعفر، فاطمه و خدیجه را بر جهانیان برتری داده است».

سدیر بن حکیم می‌گوید: امام باقر (ع) در تفسیر آیة فوق فرمود: «نَحنُ مِنهُم وَ نَحنُ بَقِیَّةُ تِلکَ العِترَةِ؛[40] ما از همان خاندان هستیم و ما بقیة آن عترت هستیم.»

روز عاشورا امام حسین (ع) در مقابل دشمنان چنین دعا کرد: «اللَّهُمَّ إِنَّا أَهْلُ بَيْتِ نَبِيِّكَ وَ ذُرِّيَّتُهُ  وَ قَرَابَتُهُ  فَاقْصِمْ مَنْ ظَلَمَنَا وَ غَصَبَنَا حَقَّنَا إِنَّكَ سَمِيعٌ قَرِيب ؛ خداوندا! ما اهل‌بیت پیامبر تو و ذریّه او و نزدیکان او هستیم. پس هر که را که به ما ظلم کرد و حقمان را غصب نمود، نابود کن. به درستی که تو شنوای نزدیک هستی.» در اینجا «اشعث بن قیس» جسارت کرد و گفت: تو، چه حرمتی و چه قرابتی با پیامبر اسلام داری؟! امام، آیة فوق را خواند و پس از آن فرمود: «وَ اللَّهِ إِنَّ مُحَمَّداً لَمِنْ  آلِ  إِبْرَاهِيمَ  وَ إِنَّ الْعِتْرَةَ الْهَادِيَةَ لَمِنْ آلِ مُحَمَّد؛ به خدا سوگند، (جدم) محمد از آل ابراهیم است، و عترت هدایت‌گر نیز از آل محمد هستند.»

بعد فرمود: آن مرد کیست؟ گفتند: محمد بن اشعث است. سپس بر او چنین نفرین کرد: «اللَّهُمَّ أَرِ مُحَمَّدَ بْنَ الْأَشْعَثِ ذُلًّا فِي هَذَا الْيَوْمِ لَا تُعِزُّهُ بَعْدَ هَذَا الْيَوْمِ أَبَداً؛ خدایا! همین امروز بر محمد بن اشعث ذلّت و خواری نشان بده، و بعد از این هرگز او را عزیز نکن!» چند لحظه پس از نفرین امام، محمد بن اشعث برای قضای حاجت از لشکر فاصله گرفت و در گوشه‌ای نشست، خداوند عقربی را بر او مسلّط کرد که او را نیش زد و در همان حال که عورتش مکشوف بود، فریاد می‌کشید و روی مدفوع خود می‌غلطید تا به هلاکت رسید.[41]

23. در سورة فجر، آیة 27 ـ 30 می‌فرماید: ]يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعي  إِلى  رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلي  في  عِبادي * وَ ادْخُلي  جَنَّتي [؛ «تو ای روح آرام یافته! به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است، پس در [سلک] بندگانم درآی، و در بهشتم وارد شو».

در تفسیر این آیات، احادیث بسیاری با مضامین گوناگون وجود دارد، با نقل یکی از آنها این بخش از مقاله را به پایان می‌بریم.

شیخ کلینی با سند خود از «سدیر صیرفی» روایت کرده که می‌گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: فدایت شوم آیا مؤمن از قبض روحش ناراضی می‌باشد؟!

فرمود: «لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ إِذَا أَتَاهُ  مَلَكُ  الْمَوْتِ  لِقَبْضِ رُوحِهِ جَزِعَ عِنْدَ ذَلِكَ فَيَقُولُ لَهُ مَلَكُ الْمَوْتِ يَا وَلِيَّ اللَّهِ لَا تَجْزَعْ فَوَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً(ص) لَأَنَا أَبَرُّ بِكَ وَ أَشْفَقُ عَلَيْكَ مِنْ وَالِدٍ رَحِيمٍ لَوْ حَضَرَكَ افْتَحْ عَيْنَيْكَ فَانْظُرْ قَالَ وَ يُمَثَّلُ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ ذُرِّيَّتِهِمْ ( فَيُقَالُ لَهُ هَذَا رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْأَئِمَّةُ رُفَقَاؤُكَ قَالَ فَيَفْتَحُ عَيْنَيْهِ فَيَنْظُرُ فَيُنَادِي رُوحَهُ مُنَادٍ مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّةِ فَيَقُولُ  ]يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ[ إِلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ  ]ارْجِعِي إِلى  رَبِّكِ راضِيَةً[ بِالْوَلَايَةِ ]مَرْضِيَّةً[ بِالثَّوَابِ  ]فَادْخُلِي فِي عِبادِي [ يَعْنِي مُحَمَّداً وَ أَهْلَ بَيْتِهِ  ]وَ ادْخُلِي جَنَّتِي [ فَمَا مِنْ شَیْ ءٍ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنِ اسْتِلَالِ رُوحِهِ وَ اللُّحُوقِ بِالْمُنَادِي؛[42] نه به خدا سوگند، هنگامی که فرشته مرگ برای قبض روحش می‌آید اظهار ناراحتی می‌کند، فرشته مرگ می‌گوید: ای ولی خدا ناراحت نباش! سوگند به آن کس که محمد(ص) را مبعوث کرده من بر تو مهربان‌ترم از پدر مهربان، درست چشمهایت را بگشا و ببین، در همین حال، رسول خدا(ص) و امیر مؤمنان (ع) و فاطمه (س) و حسن (ع) و حسین (ع) و امامان از ذریة آنان در نظر او مجسّم می‌شوند، در همین حال به او گفته می‌شود: این رسول خدا و امیر مؤمنان و فاطمه و حسن و حسین و امامان(؛ دوستان و رفقای تواند.

او چشمانش را باز می‌کند و نگاه می‌کند، ناگهان «منادی» (گوینده‌ای) از سوی پروردگار بزرگ به روحش ندا می‌دهد، و می‌گوید: ]یَا اَیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّةُ[ ای کسی که به محمد و خاندانش اطمینان داشتی! بازگرد به سوی پروردگارت، در حای که تو به ولایت آنها راضی هستی، و خدا با ثوابش از تو خشنود است، داخل شو در میان بندگانم یعنی محمد و اهل بیتش( و داخل شو در بهشتم، در این هنگام چیزی برای مؤمن محبوبتر از آن نیست که هر چه زودتر روحش از تن جدا شود و به این منادی بپیوندد!»

24. در سورۀ مؤمنون آیۀ 1 تا 11 می فرماید: ]قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ هُمْ في  صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَ الَّذينَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ وَ الَّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلاَّ عَلى  أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومينَ فَمَنِ ابْتَغى  وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ وَ الَّذينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ وَ الَّذينَ هُمْ عَلى  صَلَواتِهِمْ يُحافِظُونَ أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ الَّذينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فيها خالِدُونَ[؛ «به راستى كه مؤمنان رستگار شدند، همانان كه در نمازشان فروتنند، و آنان كه از بيهوده رويگردانند، و آنان كه زكات مى پردازند، و كسانى كه پاكدامنند، مگر در مورد همسرانشان يا كنيزانى كه به دست آورده اند، كه در اين صورت بر آنان نكوهشى نيست. پس هر كه فراتر از اين جُويد، آنان از حد درگذرندگانند. و آنان كه امانتها و پيمان خود را رعايت مى كنند، و آنان كه بر نمازهايشان مواظبت مى نمايند، آنانند كه خود وارثانند، همانان كه بهشت را به ارث مى برند و در آنجا جاودان مى مانند.»

روشن است که اوصاف مذکور در این آیات به اکثر مؤمنان (با اختلاف درجات) شامل می شود، ولی در رأس همۀ مؤمنان، چهارده معصوم( قرار دارند و در برخی روایات پنج تن اصحاب کساء را نام برده اند که از مصادیق بارز این آیات هستند.

امام موسی بن جعفر از پدر بزرگوارش امام صادق' روایت نموده که در شأن نزول این یازده آیه فرمود: «نَزَلَتْ  فِي  رَسُولِ  اللَّهِ(ص) وَ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) وَ فَاطِمَةَ (س) وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ'؛[43] [این آیات] نازل شد در شأن رسول خدا(ص) و امیر مؤمنین (ع) و فاطمۀ [زهرا] (س) و [امام] حسن و [امام] حسین'.»

ادامه دارد...

___________________________________________

[1]. ر.ک: تقویم شیعه، عبد الحسین نیشابوری، دلیل ما، قم، چاپ نهم، 1388 ش، ص 153 و 161 و 170؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیرت، چاپ دوم، 1403 ق، ج 43، ص 6، ح 7 و ص 8، ح 12، وص 196، ح 26؛ مسار الشیعه، شیخ مفید، ص 31 (67) و توضیح المقاصد، شیخ بهایی، صص 13 و 14 (525 و 526) هر دو کتاب در ضمن مجموعه نفیسه، مکتبه بصیرتی، قم، 1396 ق؛ الکافی، شیخ کلینی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم،  1407 ق، ج 1، ص 241، ح 5، وص 58، و ج 3، ص 228، وج 4، ص 561، ح 3.

[2]. لازم به ذکر است آیات مرتبط با آن حضرت که در اینجا ذکر می‌شود، دو دسته هستند: دسته اول فقط به ایشان ارتباط دارد و دسته دوم به حضرت علی(ع) یا به بقیه معصومین( نیز ارتباط دارد.

[3]. جهت اطلاع از آیات مذکور به ماهنامه مبلغان، شماره175، مقاله «سیمای فاطمه& از دیدگاه قرآن» مراجعه شود.

[4]. طبق روایت امام باقر(ع): «مقصود آیه شریفه این است که «یا مُحمَّدُ» و «یَا اَبَا القَاسِم» نگویید، بلکه «یَا نَبِیَّ اللهِ» و «یَا رَسُولَ اللهِ» بگویید» (تفسیر نور الثقلین، عبد علی حویزی، انتشارات اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415 ق، ج 3، ص 628، ح 264).

[5]. البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی، بنیاد بعثت، تهران، چاپ اول، 1416 ق، ج 4، ص 104؛ القرآن  و فضائل اهل البیت، محمد صالح اندیمشکی، انتشارات ذوی القربی، قم، چاپ اول، 1383 ش، ص 359.

[6]. اصول کافی، شیخ کلینی، ج 1، ص 195، ح 5؛ مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، علی بن جعفر عریضی (فرزند امام صادق(ع))، مؤسسه آل البیت، قم، چاپ اول، 1409 ق، ص 316 و 317، ح 795؛ نور الثقلین، حویزی، ج 3، ص 602، ح 169.

[7]. تفسیر فرات کوفی، فرات بن ابراهیم، انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1410 ق، ص 276 و 277؛ مجمع البیان، طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1420 ق، ج 7، ص 227؛ القرآن و فضائل اهل البیت، صالحی، ص 354.

[8]. المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبایی، مترجم: سیدمحمدباقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، قم، چاپ پنجم، 1417 ق، ج 16، ص 338.

[9]. احزاب / 57.

[10]. تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، دار الکتاب، قم، چاپ چهارم، 1367 ش، ج 2، ص 196.

[11]. همان.

[12]. انعام/124.

[13]. مناقب آل ابی طالب(، محمد بن علی بن شهر آشوب مازندرانی، علامه، قم، چاپ اول، 1379 ق، ج 3، ص 325.

[14]. مجمع ابیان، طبرسی، ج 6، ص 635، (بهتر است این رایت قبل از روایت ابن شهر آشوب نوشته شود).

[15]. صفّه، محلی بود که در کنار مسجد پیامبر برای افراد بی‌خانمان تعیین شده بود، اکنون جزء مسجد قرار گرفته است.

[16]. مناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 341 و 342؛ نور الثقلین، حویزی، ج 3، ص 157؛ القرآن و فضائل اهل البیت، صالحی، ص 285.

[17]. زخرف/89.

[18]. زمر/37.

[19]. اعراف/31.

[20]. فصلت/ 44.

[21]. آل عمران/ 97.

[22]. ق/38.

[23]. انبیاء/ 8.

[24]. بقره/ 286.

[25]. انبیاء/ 22.

[26]. زخرف/ 13.

[27]. ص/ 26، (وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُول)؛ آل عمران/ 144.

[28]. آل عمران/ 144.

[29]. مریم/ 12.

[30]. قصص/ 30.

[31]. کهف/46.

[32]. قصص/ 26.

[33]. بقره/ 261.

[34]. مناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 343 و 344.

[35]. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، عبید الله بن احمد حسکانی، انتشارات ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1411 ق، ج 1، ص 406. با تفاوت جزئی در تفسیر قمی، ج 1، ص 319،  و مجمع البیان، ج 6، ص 480.

[36]. کافی، کلینی، ج 1، ص 428، ح 80.

[37]. مجمع البیان، طبرسی، ج 6، ص 480.

[38]. البرهان، بحرانی، ج 2، ص 865، ح 14؛ القرآن و فضائل اهل البیت، صالحی، ص 206.

[39]. تفسیر فرات کوفی، ص 80، ح 56؛ القرآن و فضائل اهل‌البیت، صالحی، ص 53.

[40]. تفسیر عیاشی، ج 1، ص 168؛ البرهان، بحرانی، ج 1، ص 614.

[41]. عوالم العلوم، بحرانی اصفهانی، ج 17، ص 166؛ مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 58.

[42]. الکافی، شیخ کلینی، ج 3، ص 127 و 128، باب ان المؤمن لا یکره علی قبض روحه، ح 2؛ البرهان، بحرانی، ج 5، ص 657، ح 3؛ نور الثقلین، حویزی، ج 5، ص 578، ح 28؛ تفسیر فرات، ص 554.

[43]. البرهان، ج4، ص11 و بحار الانوار، ج23، ص382.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه