بررسی رویدادهای قیام توّابین

ابوالفضل هادی منش

اشاره: پس از شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بین مردم کوفه و برخی بلاد مسلیمن دو روحیه بروز کرد؛ یکی روحیۀ پشیمانی و دیگری روحیۀ انتقام که هر کدام از این دو روحیه، منجر به حوادث و جریاناتی در تاریخ اسلام شد، به طوری که در «قیام توابین» روحیة پشیمانی رخ نمود و حس انتقام در «قیام مختار».

بنا بر قولی، قیام توّابین در ربیع الثانی سال 61ق آغاز شد و قیام مختار نیز در همین ماه؛ اما در سال 66ق به وقوع پیوست. بنابراین، در این مقاله به مناسبت ماه ربیع الثانی «قیام توّابین» مورد بررسی قرار می گیرد.

حول محور «قیام توّابین» مباحث مختلفی را می توان مطرح کرد؛ مباحثی همچون «زمینه های قیام»، «عوامل قیام»، «رهبران قیام»، «نتایج و دستاوردهای قیام» و...؛ لکن تمام این مباحث در یک مقاله نمی گنجد و  ناچار بایستی به بخشی از آن پرداخته شود و مابقی مباحث، در مناسبتهای آتی بررسی و ارائه گردد.

گردهمايى توّابين

اولين گردهمايى توّابين در سال 61ق پس از شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در خانة صحابى بزرگ امام علی(ع) «سليمان بن صُرَد خزاعى» تشكيل شد که بيش از يكصد نفر از جنگجويان و بزرگان شيعه در آن شركت كردند.[1] چندين نفر در آن جلسه سخنرانى کردند که سخنان آنان، زمینه های به وجود آمدن قیام را فراهم ساخت. در اینجا به برخی از این سخنرانیها اشاره می شود:

1. مسيّب بن نجبه

مسيّب بن نجبه[2] با سخنانش جلسه را آغاز كرد و پس از حمد و ثناى خدا، گفت: ما به طول عمر مبتلا گشتيم و به انواع فتنه ها گرفتار شديم. از خداوند مى خواهيم كه ما را جزء كسانى قرار ندهد كه دربارة آنان فرمود: ]اَوَلَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّر[؛ «مگر شما را آن قدر عمر نداديم كه هر كس بايد در آن عبرت گيرد، عبرت مى گرفت؟» امير مؤمنان على(ع) فرمود: «اَلعُمْرُ الَّذِي اَعْذَرَ اللَّهُ فِيهِ اِلى ابْنِ آدَمَ سِتُّونَ سَنَةً؛ عمرى كه خداوند انسان را در آن معذور مى دارد، شصت سال است.» در حالى كه همة ما از اين سن گذشته ايم.

پيش از اين، پيوسته ما خود را پاك و راستگو وانمود مى كرديم؛ ولى خداوند ما را راستگو نيافت؛ زيرا فرزند دختر رسولش را يارى نداديم، در حالى كه پيش از آن براى او نامه نوشته وخواسته بوديم كه نزد ما بيايد، و هنگامى كه از ما كمك خواست، ما جان خويش را از او دريغ ساختيم و او در كنار ما كشته شد و ما او را يارى نداديم و با زبان خويش از او دفاع ننموديم و با اموال خويش او را تقويت نساختيم و از خاندان خود براى او كمك نخواستيم.

عذر ما نزد خدا و هنگام ملاقات با پيامبر (ص) چيست، در حالى كه فرزند حبيبش رسول خدا (ص) در ميان ما كشته شد؟ به خدا قسم! عذرى نزد خدا نداريم، جز اينكه قاتلان او را بكشيم يا در اين راه كشته شويم، شايد خداوند از ما راضى گردد. اى قوم! از ميان شما مردى را بر خود والى قرار دهيد؛ زيرا نيازمند اميرى هستيد كه به او پناه ببريد و محتاج پرچمى هستيد كه زير آن قرار بگيريد.[3]

اين سخن، پشيمانى شديد و ترس آنان از عذاب خدا را نشان مى دهد؛ زيرا آنان در يارى ندادن و تنها گذاشتن فرزند رسول خدا (ص) مرتكب گناه بزرگى شده بودند. آنان بدون دليل خود را تبرئه مى كردند؛ زيرا هنگامى كه خداوند آنها را به جهاد در كنار حضرت سیدالشهدا(ع) مورد آزمايش قرار داد، او را اجابت نكردند و زندگى دنيا را ترجيح دادند و مستحقّ كيفر و ناخشنودى خداوند گشتند كه هيچ كفّاره اى بر گناهشان وجود نداشت، جز اينكه به خون خواهى امام حسين(ع) به پاخيزند و قاتلانش را از بين ببرند.

2. رفاعة بن شدّاد[4]

پس از مسيّب بن نجبه، «رفاعة بن شدّاد» بعد از حمد خدا چنين گفت: خداوند سخن حق را بر زبانت جارى ساخت. تو ما را به بهترين كار؛ يعنى جهاد با فاسقان و توبه از اين گناه دعوت نمودى. ما سخن تو را اجابت مى كنيم.

همچنين به ما گفتى که بايد مردى از ميان خود انتخاب كنيد تا به او پناه ببريد و زير پرچمش قرار بگيريد؛ اگر تو همان مرد باشى، ما به تو راضى هستيم و نزد ما پسنديده هستى، و اگر صلاح بدانى و اصحاب نيز قبول کنند، اين شيخ بزرگ و صحابى رسول خدا (ص) (سليمان بن صرد خزاعى) را كه سابقة فراوانى در اسلام دارد و ديندار و مورد اعتماد است، به رهبرى انتخاب نماييم.[5]

اين خطاب، سخنان مسيّب بن نجبه را در دعوت به جهاد و انتخاب كسى كه به او پناه ببرند، تأييد نمود.

3. سليمان بن صرد[6]

سليمان بن صرد نیز خطبه اى حماسى خواند و به خيانت و يارى ندادن سرور آزادگان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) اشاره كرد. او بعد از ستايش خدا گفت: روزگار ملعونى است! فاجعه در آن دردناك گشته و ترس و مصيبت فراگير شده است. ما چشم به راه آمدن اهل بيت( بوديم و به آنان وعدة نصرت مى داديم و آنان را براى آمدن نزد ما تشويق مى كرديم؛ اما چون نزد ما آمدند، عاجز و سست شديم و بی برهان مانديم تا فرزند رسول خدا (ص) و سلالة پاك او و عصارة وجود و پارة تنش در ميان ما كشته شد. او هرچه فرياد زد، كسى به فرياد او نرسيد، و هرچه دعوت نمود، اجابت نشد، و هرچه كمك خواست، كسى به او كمك نكرد. او رعايت انصاف را طلب كرد؛ ولى كسى توجهى ننمود.

فاسقان او را هدف تيرها و نيزه هايشان قرار دادند و او را كشتند و غارت نمودند و پس از كشتن اولاد و اهل بيت و شيعيانش، حرمتش را هتك نمودند. به پا خيزيد و تقواى الهى را پيشه سازيد كه خدا بر شما غضب نموده است! نزد همسران و فرزندانتان برنگرديد تا زمانى كه خدا از شما راضى گردد. گمان نمى كنم خدا از شما راضى گردد، مگر اينكه با كسانى كه او را به قتل رساندند يا در قتلش شريك بودند، بجنگيد. از مرگ نهراسيد كه به خدا قسم! هر كه از مرگ بهراسد، ذليل مى گردد. به  پا خيزيد و مانند باقيماندة بنى اسرائيل باشيد كه به آنها گفته شد: «خود را بكشيد يا از ديار خويش خارج شويد.»

شمشيرها را بكشيد و نيزه ها را آماده سازيد. با جدّيت به جنگ بپردازيد و تجهیزات و اسبان جنگى را آماده سازيد، و در جنگ با فاسقان، سستى نورزيد.[7]

اين كلمات سليمان - كه از قلبى سرشار از درد برمى آمد - احساسات حاضران را برانگيخت؛ زيرا آنان فرزند رسول خدا (ص) را يارى ندادند تا اينكه شمشيرها بدنش را تكه تكه كرد. هيچ كفّاره اى براى اين گناه بزرگ جز خون خواهى امام حسين(ع) و کشته شدن وجود نداشت تا شايد خداوند از گناه بزرگشان بگذرد.

تصميمات گردهمايى توّابين

در اين گردهمايى تصميمهاى مهمى گرفته شد كه نشان از همبستگى و رشد سياسى آنها داشت. اين تصميمها عبارت بود از:

1. انتخاب سليمان بن صرد خزاعى به رهبرى قيام و فرماندهى كل نيروهاى مسلح، و طرح نقشة سياسى و نظامى، و ارسال نامه به شيعيان جهت پيوستن به قيام؛

2. پنهان نگهداشتن قيام و انجام امور به صورت مخفيانه براى جلوگيرى از مطّلع شدن حكومت؛

3. جمع آورى اموال و كمكهاى شيعيان براى خريدارى وسايل جنگى؛

4. تعیین تاريخ معينى براى اعلام قيام (که تاريخ اول ربيع الثانى 65ق بود تا در سالهاى پيش از آن تاريخ، خود را براى جنگ آماده كنند)؛

5. انتخاب «نخيله» به عنوان مركز اصلى تجمع انقلابيون و نقطة شروع قيام.

همچنين آنان «عبداللَّه تميمى» را به عنوان مسئول جمع آورى اموال و كمكهاى مردمى منصوب کردند.

كمكهاى مردم

بعضى از حاضران كمكهاى داوطلبانة خود را سخاوتمندانه پرداخت کردند. آنان عبارت بودند از:

1. خالد بن سعد: او به پا خاست و گفت: به خدا قسم! اگر بدانم خداوند گناهم را نبخشد و از من راضى نگردد، جز به اينكه خود را بكشم، خود را خواهم كشت. شما را شاهد مى گيرم که تمام اموالم، جز سلاح خويش را صدقه قرار مى دهم تا مسلمانان بر دشمن پيروز گردند.

2. ابوالمعتمر كنانى: او از سران توّابين بود كه متعهد شد تمام اموالش را در راه قيام مصرف نمايد.

نامة سليمان به رهبران شيعه

سليمان بن صرد نامه هايى به بزرگان شيعه نوشت و آنان را از گردهمايى توّابين و تصميمهايى كه براى انتقام از قاتلان امام حسين(ع) گرفته شد با خبر ساخت. بعضى از این بزرگان عبارت بودند از:

1. مثنّى بن مخربه

مثنّی بن مخربه بيرون از كوفه زندگى مى كرد. سليمان به او نامه نوشت و او را به همراهى با توّابين دعوت كرد.[8] او این دعوت را اجابت كرد و نامه اى به اين مضمون براى سلیمان نوشت: نامة شما را خواندم و آن را براى ديگر برادرانت قرائت كردم. آنان رأى شما را پسنديدند و دعوت شما را اجابت نمودند و ما ان شاء الله در زمانى كه مشخص كردى، نزد تو مى آييم. والسلام.[9]

مثنّی در آخر نامه اش اين ابيات را نيز نوشت:

تَبَصَّرْ كَاَنِّي قَدْ اَتَيْتُكَ مُعْلِما
عَلى اَتْلَعِ الهادِي اَجَشَّ هَزِيمِ

طَوِيلِ القَرا نَهْدِ الشَّواءِ مُقَلِّصٍ
مُلِحٍّ عَلى قاري اللِّجامِ اَزُومِ

بِكُلِّ فَتىً لا يَمْلَأُ الرَّوْعُ قَلْبَهُ
مِحَشّ لِنارِ الحَرْبِ غَيْرِ سَؤُومِ

اَخِي ثِقَةٍ يَنْوِي الاِلهَ بِسَعْيِهِ
ضَرُوبٍ بِنَصْلِ السَّيْفِ غَيْرِ اَثِيمِ

«آگاه باش! گويا من به عنوان خبر دهنده نزد تو مى آيم. من كسى را كه بلند قامت و داراى عصا و صداى بلند است، با صدايم مى شكنم. كمرم مانند شير پهن است و قامتم دراز و به ساكنان روستا اصرار مى ورزم و آنها را با خود مى آورم. من با جوانانى مى آيم كه در دلشان ترس نيست، و آتش جنگ را بدون خستگى شعله ور مى سازند. مورد اعتمادى كه سعى در رضايت خدا دارد، و با لبة شمشير مى زند، در حالى كه او از گناه به دور است.»[10]

و طبق اين نامه مثنّى به درخواست سليمان جواب مثبت داد تا خود و قومش براى پيوستن به توّابين و یاری آنها اعلام آمادگى کنند.

2. سعد بن حذيفة

سليمان نامه اى به سعد بن حذيفة بن يمان كه در مدائن ساكن بود، نوشت و او را از تصميم توّابين آگاه ساخت و او و قومش را براى يارى توّابين دعوت كرد. نامي او اين گونه بود: «بسم اللَّه الرحمن الرحيم.

از سليمان بن صرد خزاعى به سعد بن حذيفه و ديگر مؤمنان؛ سلام عليكم!

بدانيد كه خوبیهاى دنيا پشت نموده و بدیهاى آن رو كرده است، و به مردان عاقل بغض و كينه مى ورزد و بندگان خوب خدا با سرعت از آن سر كردند و متاع اندك دنيا را در مقابل ثواب فراوان خدا كه فنا نمى گردد، عوض نمودند.

اوليای خدا از برادرانتان و شيعيان آل رسول (ص) در آنچه به آن مورد امتحان قرار گرفتند، دربارة فرزند رسول خدا (ص) كه دعوت شد و اجابت كرد، پس دعوت نمود و اجابت نشد، خواست برگردد، مانع شدند. امان طلبيد، داده نشد. مردم را رها ساخت؛ ولى آنها او را رها نساختند؛ بلكه به او تعدّى نمودند و او را كشتند، سپس او را غارت نمودند و به جور و ظلم برهنه اش ساختند و از روى جهل و غرور به خدا اين كار را انجام دادند و هر آنچه كردند، در برابر خدا بود و به سوى او برمى گردند. آنان كه ظلم نمودند، به زودى خواهند دانست که به كدام بازگشتگاه باز خواهند گشت.

هنگامى كه برادرانتان به كارهاى اشتباه خويش فكر كردند و دريافتند كه در يارى ندادن فرزند پاك رسول خدا (ص) مرتكب چه گناهى شده اند، دانستند كه راهى براى توبه وجود ندارد، جز اينكه قاتلان امام(ع) را بكشند يا خودشان كشته شوند.

اكنون برادرانتان براى قيام آماده شده اند و براى ديگر برادرانشان زمان و مكانى معيّن نموده اند تا طبق آن، به آنان بپيوندند. و اما زمان، پس اول ماه ربيع الثانى سال 65ق و مكان، نخيله مى باشد؛ چون شما هميشه مواليان و برادرانمان بوديد، ما بر خويش واجب ديديم شما را به كارى كه خدا براى برادرانتان خواسته، دعوت كنيم. آنان اظهار مى دارند كه مى خواهند توبه نمايند وشما به كسب فضل و به دست آوردن اجر و توبه از گناه سزاواريد، هرچند اين كار به مرگ خويش يا مرگ فرزندان و از دست دادن اموال و از بين رفتن خويشان منجر گردد.

آنان كه در عذراء به شهادت رسيدند (حجر بن عدى و يارانش) چه ضررى نمودند از اينكه در اين دنيا نيستند؟ زيرا آنان نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند و آنان شهدايى هستند كه صبر نمودند و خداوند اجر صابران را به آنان داد.

به برادرانتان كه با تحمل شكنجه كشته و به ظلم بر دار آويخته شدند و مُثله گشتند و به آنها تعدّى شد، چه ضررى رسيده است، جز اینكه امروز زنده نيستند و به بلا و گناهى كه شما گرفتار آن شديد، گرفتار نشدند؟ خداوند راه درست را براى آنان انتخاب نمود و به سوى پروردگارشان رفتند و خداوند اجرشان را عطا فرمود، پس در سختى و جنگ صبر كنيد كه خداوند شما را رحمت كند! به سرعت توبه كنيد كه به خدا سوگند! شما سزاوار هستيد، همان گونه كه برادرانتان به قصد دريافت ثواب خدا در تحمل بلا صبر نمودند، شما نيز براى كسب اجر صبر نماييد. كسى كه به دنبال رضايت خداست، به دنبال چيز ديگرى نيست. رضايت خدا را كسب كنيد، حتى اگر كشته شويد.

 تقوا در دنيا بهترين توشه است و جز آن، همه چيز فانى است. به آخرت - كه دار عافيت است – و به جهاد با دشمنان خدا و دشمن خويش و دشمن اهل بيت( رغبت داشته باشيد تا با توبه و شوق نزد خداوند برويد. خدا ما وشما را زندگى پاك و نيك دهد و از آتش جهنم دور سازد و مرگ ما را شهادت در راهش به وسيلة بدترين بندگان و دشمن ترين آنان نزد او قرار دهد، كه او بر همه چيز تواناست و هرچه مى خواهد، براى اوليايش انجام مى دهد. والسلام بر شما.[11]

اين نامه، تصميم راسخ سليمان و يارانش بر فداكارى و کشته شدن را نشان مى دهد، هرچند مجبور باشند بهاى سنگينى را مانند از دست دادن جان فرزندان و خاندان خود بپردازند. آنان به دنبال چيزى جز اجر و از بين بردن گناهان خويش در تنها گذاشتن سبط رسول خدا (ص) نبودند.

سعد نيز در پاسخ نامه به رغبت خويش در خون خواهى امام حسين(ع) تأكيد نمود. متن نامه اش چنين بود: «بسم اللَّه الرحمن الرحيم. به سليمان بن صرد از سعيد بن حذيفه و هر كه نزد او از مؤمنان است: سلام عليكم! نامة شما را خواندم و مقصود از آن نامه را كه ما را به سوى آن دعوت نمودى و نظر برادرانتان نيز هست، دريافتيم. تو به سوى نصيب و اجر هدايت شدى و در مسير رشد قدم گذاشتى، ما نيز به صورت جدّى آماده هستيم؛ اسبها را زين كرده ايم و لجام زده ايم و منتظر امر شما و گوش به فرياد منادى هستيم. هرگاه ندای منادى را شنيديم، به نزد تو مى آييم، والسلام.[12]

اين نامه، نيّت صادقانه و سلامت عزم آنان را نمايان مى سازد و نشان مى دهد كه آنان در آمادگى كامل براى مقابله با دشمن بودند و در مسير قيام - كه از آن منحرف نمى گردند - قدم گذاشتند.

شانزده هزار نفر براى خون خواهى امام حسين(ع) اعلام آمادگى كردند؛ اما در روز اول ربيع الثانى - كه زمان اعلام قيام بود - اين تعداد به چهار هزار نفر كاهش يافت. اين امر باعث اضطراب و نگرانى رهبران توّابين گشت.[13]

مختار و توّابين

مختار با توّابين در خون خواهى امام حسين(ع) و انتقام جويى از دشمنان آن حضرت، هم عقيده بود؛ اما بين مختار و توابّين اختلاف نظرهاى زير وجود داشت:

1. مختار، سليمان بن صُرد را براى فرماندهى نيروهاى مسلح توّابين شايسته نمى ديد؛ زيرا او تجربه اى در امور سياسى و نظامى نداشت. مختار تصريح می کرد سليمان مردى است كه تخصصى در امور جنگ و سياست ندارد.[14] به اين دليل، مختار به قيام توّابين نپیوست؛ زيرا از نگاه او، اين قيام يك نوع خودكشى بود. وی معتقد بود که آنان در ميدان سياست و جنگ موفق نمى شوند؛

2. مهم ترين هدف توّابين و مختار، كشتن مجرمانى بود كه دستشان به خون امام حسين(ع) آغشته بود؛ اما بيش تر آن مجرمان از بزرگان كوفه و رؤساى خاندانهاى كوفه بودند، و مختار معتقد بود پيش از رفتن به جنگ امويان، بايد اين گروه را از بين برد.

عبدالله بن سعد نيز همين مطلب را به سليمان گوشزد کرد و گفت: ما براى خون خواهى امام حسين(ع) به پا خاسته ايم، در حالى كه قاتلان او از جمله «عمر بن سعد» و رؤسا و اشراف قبایل در كوفه هستند، پس ما كجا برويم؟[15] به همين جهت مختار معتقد بود که توّابين نبايد براى جنگ با امويان به شام بروند؛

3. مختار آگاه بود كه توّابين به خاطر كمىِ تجهيزات نظامى و نبود امكانات اقتصادى كافى، نمى توانند در مقابل سپاه شام مقاومت كنند؛ زيرا سپاه توّابين به وسيلة دولت حمايت نمى شد، در حالى كه سپاه شام با دولت شامیان و انواع تجهيزات نظامى پيشرفتة آن روز حمايت مى شدند. توّابين نيز از اين موضوع آگاه بودند؛ ولى چون قيامشان يك عمل شهادت طلبانه و براى پاك شدن از گناهان بود، به بسيارىِ نيروهاى اموى توجهى نداشتند؛

4. توّابين به دنبال تشكيل يك حكومت مستقل داراى قدرت و سيادت نبودند؛ بلكه تنها هدفشان انتقام از قاتلان امام حسين(ع) بود، در حالى كه هدف مختار تشكيل يك حكومت مستقل بود كه در ساية آن مجرمان و قاتلان امام حسين(ع) كشته شوند؛

5. قيام مختار از تأييد محمد بن حنفيّه و به صورت تضمّنی، از حمایت امام سجاد(ع) - که صلاح نمی دید علنی وارد قضایای سیاسی شود - بهره مى گرفت و ابن حنفيّه به مختار اجازه داده بود كه به خون خواهى امام حسین(ع) به پا خيزد، به همين جهت تعداد بسيارى به قيام مختار پيوستند و به رهبرى او اعتراف كردند، در حالى كه چنين تأييدى در قيام توّابين ديده نمى شود.

توّابين و حكومت كوفه

حكومت محلى كوفه، زير نظر حكومت مركزى ابن زبير بود و عبدالله بن يزيد انصارى، والى آن و ابراهيم بن محمد بن طلحه، مسئول جمع آورى خراج كوفه بودند. حركت توّابين موجب رضايتمندى حكومت محلى كوفه شد؛ زيرا اين قيام باعث تضعيف حكومت مركزى اموى از نظر نظامى و اقتصادى مى شد و اين براى حكومت ابن زبير و واليان آن خوشايند بود.

همچنين، ضعف قيام توّابين نيز به سود ابن زبير بود؛ زيرا او نسبت به امير مؤمنان(ع) بغض و دشمنى شديدى داشت و هرگونه بلا و ضررى كه به شيعيان مى رسيد، براى حكومت او پيروزى محسوب مى گرديد. به هر حال، توّابين با استقبال عبدالله بن يزيد روبه رو شدند؛ ولى او هيچ كمكى به آنان نمى كرد.

آنان با كمبود اموال و اسلحه روبه رو بودند؛ ولى عبدالله بن يزيد فقط به ترغيب و تشويق آنان اكتفا مى كرد و به آنان اطلاع داد كه عبيدالله بن زياد، قاتل امام حسين(ع) براى تصرف كوفه در حال حركت است و بر آنان واجب است كه به خون خواهى امام(ع) با او مبارزه كنند.[16]

اعلام قيام توّابين

هنگام قيام توّابين (روز اول ربيع الثانى سال 65ق كه از قبل بر آن توافق شده بود) فرا رسيد. سليمان به «حكم بن منقذ كندى» و «وليد بن عصير كنانى» دستور داد تا در خيابانهاى كوفه شعار «يا لثارات الحسين» را سر دهند. اين شعار مانند صاعقه بر فاسقان و مجرمانى كه در كشتن امام حسين(ع) نقش داشتند، فرود آمد و باعث شادى دل شيعيان شد.

وقتی عبدالله بن حازم اين شعار را شنيد، به سرعت لباسهاي رزمش را پوشيد. همسرش تعجب كرد و به او گفت: ديوانه شده اى؟ وی پاسخ داد: خير؛ ولى صدايى شنيدم كه مرا به سوى خدا دعوت مى كند. من آن را اجابت مى كنم و به دنبال خون خواهى امام حسين(ع) هستم تا بميرم.

همسرش ملتمسانه به او گفت: خانواده ات را به كه مى سپارى؟ وی با حرارت ايمان پاسخ داد: به خدا. سپس گفت: خدايا! فرزند و اهلم را به تو سپردم، آنان را حفظ كن و توبه ام را در كوتاهى و تقصيرى كه با يارى ندادن فرزند دختر رسول الله (ص) انجام دادم، بپذير.[17] اين گونه مى توان پى به پشیمانی و ناراحتى مردم از يارى ندادن امام حسين(ع) برد.

میعاد در كربلا

اولين جايى كه توّابين در ابتداى مسيرشان به آنجا رفتند، مرقد سرور آزادگان، امام حسين(ع) بود. آنان در آنجا به شدت بر آن امام(ع) گريه كردند و به درگاه خداوند تضرع نمودند كه از گناهشان در يارى ندادن ایشان بگذرد، سپس كنار قبر ايستادند و فرياد برآوردند: خدايا! شاهد باش كه ما بر دين آنها و دشمن قاتلان آنهاييم و به دوستداران آنها محبت مى ورزيم. خدايا! ما فرزند دختر پيامبرمان را يارى نداديم، پس ما را بيامرز و توبة ما را قبول كن و امام و اصحاب شهيد و صدّيقش را بيامرز. خدايا! ما تو را شاهد مى گيريم كه بر دين آنها هستيم و به آنچه آنان به خاطر آن كشته شدند، معتقديم.

سپس گفتند: ]وَ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الخاسِرِينَ[؛[18] «اگر بر ما نبخشايى و به ما رحم نكنى، مسلماً از زيانكاران خواهيم بود.»[19]

«وهب بن زمعه جعفى»[20] در كنار قبر ايستاد و به شدت گريه كرد و اشعار «عبيدالله بن حرّ جعفى» را خواند:

تَبِيتُ النَّشاوى مِنْ اُمَيَّةَ نُوَّماً
وَ بِالطَّفِّ قَتْلى ما يَنامُ حَمِيمُها

وَ ما ضَيَّعَ الاِسْلامَ اِلّا قَبِيلَةً
تَأَمَّرَ نَوْكاها وَدامَ نَعِيمُها

وَ اَضْحَتْ قَناةُ الدِّينِ فِي كَفِّ ظالِمِ
اِذا اعْوَجَّ مِنْها جانِبٌ لا يُقِيمُها

فَاَقْسَمْتُ لا تَنْفَكُّ نَفْسِي حَزِينَةً
وَ عَيْنَيَّ تَبْكِي لا يَجِفُّ سُجُومُها

حَياتِيَ اَوْ تَلْقى اُمَيَّةُ خِزْيَةً
يَذِلُّ لَها حَتَّى المَماتِ قُرُومُها

«بنى اميّه از شدت مستى و خوشحالى به خواب مى روند و دوستداران كشته هاى كربلا شب را نمى خوابند. اسلام را تباه نساخت، جز قبيله اى كه سفيهانشان فرمانروايى مى كنند و نعمتشان پايدار است. دين در دست ظالمى افتاده كه اگر نياز به اصلاح باشد، نمى تواند اصلاح كند. قسم خورده ام كه هميشه اندوهگين باشم و چشمانم هميشه گريان و اشكهايشان خشك نگردد. يا جانم را از دست مى دهم يا اميّه خوار گردد، و سران آن تا دم مرگ ذليل و خوار باشند.»

«عبدالله بن احمر» با اشعار انقلابى اش شور حماسه را در توّابين ايجاد كرد و سرود:

صَحَوْتُ وَ وَدَّعْتُ الصِّبا وَ الغَوانِيا
وَ قُلْتُ لِاَصْحابِي اَجِيبُوا المُنادِيا

وَ قُولُوا لَهُ اِذْ قامَ يَدْعُوا اِلَى الهُدى
وَ قَبْلَ الدُّعا لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ داعِيا

«به هوش آمدم و جوانى و دختران زيباروى را رها ساختم، و به ياران خود گفتم: فرياد منادى را پاسخ دهيد! و چون منادى به سوى هدايت دعوت نمود، او را اجابت كنيد؛ بلكه قبل از نداى او لبّيك بگوييد.»

سپس شاعر به تأمل در شهادت امام(ع) و آنچه از سختیها در اين راه كشيد، فرا مى خواند و مى گويد:

فَاَضْحى حُسَيْنٌ لِلرِّماحِ دَرِيئَةً
وَ غُودِرَ مَسْلُوباً لَدَى الطَّفِّ ثاوِيا

فَيالَيْتَنِي اِذْ ذاكَ كُنْتُ شَهِدْتُهُ
فَضارَبْتُ عَنْهُ الشّانِئِينَ الاَعادِيا

سَقَى  اللَّهُ قَبْراً ضُمِّنَ المَجْدَ وَ التُّقى
بِغَرْبِيَّةِ الطَّفِّ الغَمامَ الغَوادِيا

«امام حسين(ع) هدف نيزه ها قرار گرفت و او را پس از شهادت غارت نمودند و رها ساختند. اى كاش آنجا نزد او بودم و بدخواهان و دشمنان او را با شمشير مى زدم. خداوند قبرى را كه در كربلا قرار دارد و تقوا و بزرگى را در خود جاى داده است، با ابرهاى پر آب سيراب سازد.»

شاعری امّت اسلام را مورد عتاب و سرزنش قرار مى دهد و مى گويد:

فَيا اُمَّةً تاهَتْ وَضَلَّتْ سَفاهَةً
اَنِيبُوا فَاَرْضُوا الواحِدَ المُتَعالِيا

«اى امّتى كه به سفاهت گمراه گشتيد! توبه كنيد و خداى متعال را راضى نمایيد.»[21]

اين شعر و امثال آن توّابين را تشويق کرد كه براى از بين بردن كسانى كه دستشان به خون امام حسين(ع) آغشته است، كوشش نمايند، لذا در حالى قبر امام حسين(ع) را ترك کردند كه غرق در حزن و اندوه بودند.

آغاز جنگ در عين الورده

توّابين در مسير خود براى جهاد از بيابانها گذشتند و عبدالله عونى، در حالى كه جلوى سپاه حركت مى كرد، اين اشعار را می خواند:

خَرَجْنَ يُلْمِعْنَ بِنا اَرْسالا
عَوابِساً يَحْمِلْنَنا اَبْطالا

نُرِيدُ اَنْ نَلْقى بِهَا الاَقْيالا
القاسِطِينَ الغُدَّرِ الضُّلّالا

وَ قَدْ رَفَضْنَا الاَهْلَ وَالاَمْوالا
وَالخَفِراتِ البِيضَ وَالحِجالا

نَرْجُو بِهِ التَّحْفَةَ وَالنَّوالا
لِنُرْضِيَ المُهَيْمِنَ المِفْضالا

«شترهاى ژوليده مو و روشن، در حالى كه قهرمانان را بر پشت دارند، خارج گشتند. مى خواهيم به وسيلة آنها با عهدشكنان منحرف و خيانتكار و گمراه مبارزه كنيم. اموال، فرزندان و كنيزان با حيا و سفيدروى و حجله ها را رها ساختيم. با اين كارمان اميد داريم كه تحفه و توشه اى داشته باشيم، تا خداوند منّان را راضى كنيم.»[22]

اين شعر حماسى كه نزد توّابين رايج بود، آنان را تشويق و مصمّم به مبارزه ساخت.

سپاه توّابين به عين الورده رسيد و در آنجا اردو زد. مدت زيادى نگذشت كه سپاهيان شام به رهبرى ابن مرجانة خبيث نيز به آنجا رسيدند و جنگ شديدی بين آنان در گرفت و توّابين از خود شجاعت و مقاومت بى نظيرى نشان دادند.

سليمان بن صُرد، در حالى كه آنان را به جنگ تشويق مى كرد و به مغفرت و رضوان خدا بشارت مى داد، در شهادت طلبى پيشتاز بود و اين اشعار را با صداى بلند مى خواند:

اِلَيْكَ رَبِّي تُبْتُ مِنْ ذُنُوبِي
وَ قَدْ عَلانِي فِي الوَرى مَشِيبِي

فَارْحَمْ عُبَيْداً غَيْرُ ما تَكْذِيبِ
وَ اغْفِرْ ذُنُوبِي سَيِّدِي وَ حَوبِي

«خدايا! از گناهان خويش توبه مى كنم، در حالى كه پيرى مرا فرا گرفته، به بنده ات رحم كن و او را تكذيب مكن. خدايا! گناه و معصيتم را بيامرز.»[23]

تيرها مانند باران به سوى او فرود آمد و در حالى به شهادت رسيد كه مخلصانه توبه كرد و دينش را خالص ساخت. خداوند او را ببخشايد و از گناهانش بگذرد! سپس مسيّب بن نجبه با رشادت بى نظير جنگيد و در ميدان شرف و كرامت شهيد شد. پس  از آن بيش تر بزرگان توّابين جان خود را با اخلاص نثار كردند.

توّابين دانستند که به خاطر نداشتن تجهيزات نظامى و اقتصادى قادر به ادامة جنگ نيستند، لذا شبانه ميدان جنگ را ترك کرده، به وطن خويش بازگشتند.

مرثية «اعشى همدانى» در سوگ بزرگان توّابين

شهادت سران توّابين موجى از غم و اندوه را در ميان شيعيان به جا گذاشت. سپاهيان توّابين از سوى كربلا، بدون توجه به مرگ، به سوى ابن زياد حركت كردند. بعضى از آنها براى رسيدن به اجر و ثواب متقين، و بعضى براى توبه از گناه خويش رفتند. سپاه شام پى در پى مانند امواج دريا از هر طرف به سوى آنها آمد. در آنجا ماندند تا اينكه تار و مار شدند و جز گروهى اندك، زنده نماند. توّابين صبور، كشته شدند و بر زمين باقى ماندند، و باد صبا و جنوب بدنهايشان را حركت مى داد. رئيس و دلاور بنى شمخ كه مسيّب است و عبدالله بن سعد و عبدالله بن وال فرمانده كه از تيم است و عمرو بن بشير و وليد و خالد و زيد بن بكر و حليس بن غالب. تمام اينان به چيزى راضى نشدند، جز زدن ضربه هايى كه سرها را بشكافد و نيزه زدن دقيق. جنگجويان و مدافعان ما را كه مردند دور نسازيد كه حور العين به استقبال آنها آمده است. اگر كشته شديد، بدانيد كشته شدن بهترين مرگ است، و هر انسانى با مرگ روبه رو مى شود.[24]

اين شعر، جهاد توّابين را توصيف مى كند و نشان مى دهد كه آنان دو گروه هستند: گروهى براى رسيدن به اجر متقين قيام نمودند، و گروهى براى پاك ساختن خود از گناه به پا خاستند، و تمام كسانى كه در اين جنگ شهيد گشتند [ان شاء الله] رضا و مغفرت الهى را به دست آوردند. همچنين اين شعر سران توّابين را كه از عقيده و مبدأ خويش دفاع كردند، تمجيد مى كند.

به هر حال، قيام توّابين، دلهاى مجرمان و قاتلان را پر از ترس و لرز كرد و شيعيان را براى جنگ با امويان آماده ساخت.

دكتر يوسف خليف مى نويسد: نتيجة اين قيام هرچه باشد، در اين مطلب هيچ شكّى وجود ندارد كه قيام توّابين، بزرگ ترين قيام شيعه پس از شهادت امام على(ع) بوده است كه خاكستر را از شعلة شيعيان كنار زد وآتش آنان را شعله ور و زمينه را براى سقوط امويان هموار ساخت و راه را براى قيام مختار - كه بزرگ ترين قيام شيعيان بود - مهيّا نمود.[25] بدين ترتيب، سخن از قيام توّابين - كه مقدمة قيام مختار شد - به پايان مى رسد.

_________________________________

[1] .تاريخ الامم و الملوک، محمد بن جریر طبری، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1988 م، ج 4، ص 426.

[2]. وی از پهلوانان عرب، رئیس قبیله و مردی پرهیزکار بود. در جنگ قادسیه (15ق) و تمام جنگهای حضرت علی(ع) علیه دشمنان آن حضرت برای اسلام شمشیر زد. مسیب بن نجبه از اصحاب امامان علی، حسن و حسین( بود. او را از بهترین و سرشناس ‏ترین شیعیان شمرده‏اند. پدرش از حضرت علی(ع) و خودش از امام حسن(ع) حدیث نقل کرده است. وی در جریان تجاوز لشکر معاویه به قلمرو سرزمینهای تحت حکومت امام علی(ع) (39ق) از سوی آن حضرت به فرماندهی سپاه انتخاب شد تا به «تیماء» رفته و سربازان اشغالگر معاویه را از آن منطقه اخراج کند.

[3].كامل، ابن اثير، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، 1408 ق، ج 3، ص 332.

[4]. از اصحاب امامان علی، حسن و حسین( بود و در بین راه سفر حج، همراه مالک اشتر و گروهی دیگر از شیعیان در ربذه بدن مطهر صحابی بزرگ رسول خدا-، ابوذر غفاری را کفن و دفن کرد و بر آن نماز گزارد. وی در جنگ صفین، فرمانده قبیله «بجلیه» بود و مردم قبیله ‏اش را در نبرد با دشمنان امام علی(ع) رهبری کرد. رفاعة در قیام حجر بن عدی از انقلابیان جوان شمرده می‏ شد.

[5] .كامل، ابن اثير، ج 4، ص 159.

[6]. سلیمان بن صرد از اصحاب حضرت محمد- و امامان علی، حسن و حسین( بود و از آنها 25 حدیث نقل کرده است. وی در سال 17ق (شش سال پس از فوت پیامبر-) همراه نخستین گروه مسلمانان مکه را به سوی کوفه ترک کرد و تا آخر عمر در این شهر جدید التأسیس اقامت گزید. سلیمان بن صرد خزاعی را عابدترین، برترین و صالح‏ترین فرد قبیله خزاعه خوانده‏اند. وی در میان قبیله خزاعه دارای جایگاهی ویژه بود. تمام قبیله از او اطاعت می‏کردند و بین قبیله خود سروری و ریاست داشت. شیعیان کوفه در رخدادهای سیاسی به او مراجعه می‏ کردند و هماره خانه ‏اش محل تصمیم ‏گیری رهبران شیعه کوفه در حوادث بزرگ سیاسی بود، تا آنجا که وی را از بزرگان عراق نامیده ‏اند.

[7]. كامل، ابن اثير، ج 4، ص 160.

[8]. جمهرة انساب العرب، سید عبد الرزّاق، دار الحیاة، بیروت، بی تا، ص 299.

[9]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ج 45، ص 233.

[10].تاريخ طبرى، ج 4، ص 431؛ كامل، ابن اثير، ج 4، صص 161 - 162.

[11]. تاريخ طبرى، ج 4، ص 429.

[12]. همان، ص 431.

[13]. كامل، ابن اثير، ج 3، ص 340.

[14]. انساب الاشراف، بلاذری، دار التعاریف، بیروت، 1397 ق، ج 5، ص 307.

[15]. تاريخ طبرى، ج 7، ص 67.

[16]. تاريخ طبرى، ج 7، ص 54.

[17]. بحار الانوار، ج 45، ص 233.

[18]. اعراف / 23.

[19]. كامل، ابن اثير، ج 3، ص 340.

[20]. رجال الكشى، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1382 ش، ج 9، شماره 6.

[21]. مروج الذهب، مسعودی، مکتبة الشرق، بغداد، بی تا، ج 3، ص 93.

[22]. تاريخ طبرى، ج 4، ص 458.

[23]. اصدق الاخبار، محسن امین، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، قم، 1378 ش، ص 22.

[24]. تاريخ طبرى، ج 4، ص 473؛ كامل، ابن اثير، ج 4، ص189.

[25]. حياة الشعر فى الكوفه، دار الکاتب، قاهره، 1968 م، ص73.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.