قیام مختار؛ تهمتها و تحریفها

جواد قراباغی

اشاره: یکی از سنتهاى قطعى الهى، انتقام گرفتن از کسانی است که مرتکب ظلم می شوند. در سال 61ق حادثۀ بزرگ و خونین شهادت امام حسین(ع) در کربلا رخ داد و به دنبال آن، این افتخار نصیب «مختار بن ابوعبیدۀ ثقفى» شد که خداوند به واسطة او از قاتلان شهداى کربلا انتقام بگیرد؛ ولی با توجه به اینکه نسبت به شخصیت و قیام مختار در نقل تاریخ، اختلاف بسیار است و این اختلاف باعث سؤالات و شبهاتی شده است، در این پژوهش به بررسی این موضوع به صورت مختصر پرداخته می شود.

شخصیت و قیام مختار

پدر وى «ابوعبيدة بن مسعود ثقفى» از مردان شجاع و فرماندهان لايقى بود كه در مدت عمر خود كارهاى برجسته اى انجام داد و سرانجام در «يوم الجسر» ـ جنگى كه ميان مسلمانان و لشكر فارس در زمان خليفة دوم اتّفاق افتاد ـ در نزديكى «حيره» كنار پل دجله به اتّفاق يكى از فرزندانش به نام «جبر بن أبى عبيدة» در سال 14 هجرى كشته شد.[1]

«اصبغ بن نباته» مى گويد: مختار را در حالى كه طفلى خردسال بود، بر زانوى اميرالمؤمنين(ع) ديدم كه آن حضرت دست محبّت بر سر و روى او مى كشيد و مى فرمود: «يا كَيِّس يا كَيِّس؛[2] اى تيزهوش! اى تيزهوش!»

با بررسى تاريخ قيام مختار، به خوبى درمى يابيم كه تعبير امام(ع) چه قدر دقيق و حساب شده بوده است. مختار با عالى ترين شيوه هاى تبليغى - كه حكايت از مردم شناسى وى مى كرد - در مدّت كوتاهى انديشه هاى مردم را مخاطب قرار داد و احساسات برافروختة آنان را نسبت به شهادت امام حسين(ع) به يكى از پرشورترين قيامهاى مسلّحانه مبدّل ساخت.

مختار همان كسى است كه «مسلم بن عقيل» هنگام ورود به كوفه با وجود بزرگان زيادى كه بودند، راهىِ خانة وى شد و پس از مدّتى به خانه «هانى بن عروة» نقل مكان كرد. هنگامى كه «عبيدالله بن زياد» با ارعاب و تهديد مردم كوفه را از اطراف مسلم پراكنده ساخت، مختار در قريه اى به نام «القفا» بود و به منظور حمايت از مسلم با تعدادى از همراهان خود به سوى كوفه حركت كرد؛ ولى در ميانة راه توسّط سربازان عبيدالله دستگير و روانة زندان شد و در تمام مدّتى كه واقعة كربلا رخ داد، او در زندان و در كنار ميثم تمّار، يار فداكار اميرالمؤمنين(ع) بود.

«ابن ابى الحديد» مى نويسد: ميثم تمّار در زندان به مختار گفت: «إِنَّكَ تَفْلِتُ وَ تَخْرُجُ ثائِراً بِدَمِ الْحُسَيْنِ(ع) فَتَقْتُلُ هذا الْجَبّارَ الَّذي نَحْنُ فِي سِجْنِهِ، وَ تَطَأُ بِقَدَمِكَ هذا عَلى جَبْهَتِهِ وَ خَدَّيْهِ؛[3] تو از زندان آزاد خواهى شد و به خونخواهى امام حسين(ع) قيام خواهى كرد و اين ستمگرى كه امروز من و تو در زندان او اسيريم، به قتل خواهى رساند و با پاى خود پیشانی و صورت وى را لگدكوب خواهى كرد.»

ميثم تمّار اين سخنان را با اين قاطعيّت از جانب خود نمی گفت؛ بلكه قطعاً اين اخبار غيبى را از مولايش على(ع) شنيده بود. چيزى نگذشت كه حكم اعدام مختار از سوى ابن زياد صادر شد؛ ولى هنگامى كه مختار را پاى دار آوردند، فرمان آزادى وى از سوى يزيد به اطّلاع ابن زياد رسيد؛ زيرا عبدالله بن عمر ـ شوهر خواهر مختار ـ نزد يزيد براى او شفاعت كرده بود.

مختار پس از آزادى، به حكم ابن زياد كوفه را ترك كرد و در مكّه به عبدالله بن زبير - كه در آنجا پرچم استقلال طلبی را برافراشته بود - پيوست.[4] وى در جريان محاصرة مكّه توسط سپاه شام، به دفاع از حرم امن الهى كه ابن زبير در آن پناهنده شده بود، پرداخت؛ ولى اين اتّحاد دوامى نداشت و سرانجام مختار که از مقاصد ابن زبير و انحرافات وى باخبر شد، از وى كناره گرفت و رهسپار كوفه شد.[5]

مختار براى هدف بزرگى كه در سر داشت (خونخواهىِ امام حسين(ع)) آرام و قرار نداشت و همواره صداى گرم ميثم تمّار در گوشهاى او طنين انداز بود، از اين جهت تكليفى بر دوش خود احساس مى كرد كه بايد روزى به اين امر عظيم اقدام كند. اين بود كه ابتدا به سراغ فرزندان اميرمؤمنان علي(ع) رفت و مدّتى ملازم «محمّد بن حنفيّه» شد و از او احاديث و علوم اسلامى آموخت.[6]

ورود مختار به كوفه همزمان با شكوفايى قيام توّابين بود. وى با تبليغات گسترده به كوفيان مى گفت: جنبش توّابين فاقد سازماندهى نظامى است، لذا نمى تواند موفّق و كارآمد باشد. هرچند تبليغات وى تا حدودى باعث شكاف در قيام توّابين شده بود؛ ولى چندان در جلب شيعيان موفّق نبود و در نتيجه با تحريك اشراف كوفه كه از برنامه هاى مختار به وحشت افتاده بودند، توسط عبدالله بن يزيد ـ حاكم زبيرى كوفه ـ مجدّداً روانة زندان شد. مختار در زندان بود كه قيام توّابين به شكست انجاميد.[7] وی باز هم با وساطت شوهر خواهرش (عبدالله بن عمر) از زندان آزاد شد. نخست از امام سجّاد(ع) اجازه خواست تا مردم را به نام آن حضرت فرا خواند و قيامش را آغاز کند؛ ولى امام(ع) دعوت وى را نپذيرفت، هرچند مطابق روايات از كار وى تا آنجا كه مربوط به انتقام از قاتلان امام حسين(ع) بود، اظهار رضايت و خرسندى نمود.[8]

پس از آن، مختار به سراغ «محمّد بن حنفيّه» رفت و دعوت خويش را به نام وى آغاز كرد.[9] «طبرى» در تاريخش مى نويسد «محمّد حنفيّه» در پاسخ تقاضاهاى مختار چنين گفت: «فَوَاللهِ لَوَدِدْتُ أَنَّ اللهَ انْتَصَرَ لَنا مِنْ عَدُوِّنا بِمَنْ شاءَ مِنْ خَلْقِهِ؛[10] به خدا سوگند! دوست دارم خداوند به وسيلة هر يك از بندگانش كه خواست، ما را يارى نمايد.» همين پاسخ مبهم محمّد حنفيّه كافى بود كه مختار قيامش را به وى منسوب كند و خود را نمايندة وى معرّفى نمايد.

او بدين وسيله شيعيان را گرد خود جمع كرد. حتّى برخى از شيعيان، راهىِ حجاز شدند تا صحّت گفتار او را مستقيم از خود محمّد بن حنفيّه بشنوند.[11] مختار در 14 ربيع الاول 66ق در كوفه قيام كرد و «عبدالله بن مطيع»  كارگزار عبدالله بن زبير را بيرون کرد. آغاز این قيام با شعار «يا منصور امة » و «يا لثارات  الحسين » بود.[12]

در محله ها و ميدانهاى كوفه درگيریهاى سختى پيش آمد. گروهى كشته و گروهى تسليم شدند و مختار وارد قصر شد و فردايش براى مردم سخنرانى كرد. اشراف كوفه با او بيعت كردند و پس از استيلا بر اوضاع، يكايك قاتلان امام حسين(ع) را دستگير كرده و مى كشت. نيروهايى نیز به اطراف مى فرستاد تا هم بر آن مناطق استيلا يابد و هم جنايتكاران و شرکت کنندگان در کربلا را گرفته و به كيفر برساند.

مدتها اين تحركات و دستگيريها با مقاومت طرفداران بنى اميه ادامه داشت که مختار موفق شد كسانى چون:  عمر سعد، شمر، ابن زياد، خولى، ابن سنان، حرمله، حكيم بن طفيل، منقذ بن مرّة، زيد بن رقاد، زياد بن مالك، مالك بن بشیر، عبدالله بن اسيد، عمرو بن حجاج و بسيارى از كسانی را كه در كربلا دستشان به خون شهدا آلوده بود، از دم تيغ گذرانده، پيكرشان را بسوزاند و يا در مقابل سگها بياندازد.[13]

مختار، سر «ابن زياد» را به مدينه نزد محمد حنفيه فرستاد. او هم آن  سر را خدمت امام سجاد(ع) آورد. آن حضرت مشغول غذا خوردن بود که با ديدن اين صحنه، سجدة شكر به جاى آورد و فرمود: «اَلْحَمْدُلِلهِ الَّذِىِ اَدْرَكَ لِى ثَارِى مِنْ عَدُوِّى وَ جَزَى اللهُ  الْمُخْتَارَ خَيْرَاً؛[14] حمد [و سپاس ] از خدایی که خون ما را از دشمنان ما طلب کرد (از دشمن ما انتقام گرفت) و خدا به مختار جزای خیر دهد.)»

مختار هجده ماه (تا 14 رمضان سال 67ق) حكومت كرد و در سن 67 سالگى در درگيرى با سپاهيان عبدالله بن زبير به شهادت رسيد.

تهمتها و تحریفهای تاریخ به مختار

در طول تاریخ نسبت به شخصیت مختار و نیز قیام وی، تهمتها و تحریفهای زیادی روا داشته شده که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم و پاسخی ذیل هر کدام ارائه می نماییم.

1. بنیانگذار مسلک کیسانیه

یکی از تهمتهایی که به مختار زده‌اند این است که می‌گویند: او بنیانگذار مسلک کیسانیه است؛ یعنی در سال ۶۶ که در کوفه قیام کرد، پیرو محمد بن حنفیه بود و مردم را به امامت وی فرا خواند و ادعا کرد که از طرف او نمایندگی دارد و به امامت او از مردم بیعت گرفت. ابن حنفیه را به لقب «مهدی» خواند، پس از آن نام ابن حنفیه با فرقة کیسانیه پیوند خورد.[15]

در حالی که طبق نقل «اصبغ بن نباته» که از اصحاب وفادار و شاگرد برجستة امام علی(ع) می باشد. این لقب را حضرت علی(ع) به مختار داده است. او می‌گوید: روزی امیرمؤمنان علی(ع) را دیدم که مختار را ـ که طفلی کوچک بود ـ روی زانوی خود نشانده و با نوازش و محبت روی سر او دست می‌کشید و می‌فرمود: «یَا کَیِّسُ یَا کَیِّس». بعضی آن را با تشدید خوانده‌اند؛ چون امیرالمؤمنین(ع) دوبار کلمة «کیس» را بر زبان آورده، وجه تثنیة آن نیز «کیسان» و لقب مختار است. فرقه کیسانیه را به او نسبت داده‌اند؛ زیرا علی(ع) هنگامی که وی کودکی خردسال بوده، دست بر سر او کشیده و او را به زیرکی و کیاست توصیف فرموده است.[16]

2. مدعی نبوّت

یکی از اتهامات مختار این است که می گویند او مدعی نبوت بوده است. علاوه بر منابع فراوان اهل سنت، در روایتی از «بحار الانوار» به نقل از امام سجاد(ع) مختار مورد لعن ایشان قرار گرفته، به دلیل آنکه: «كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَيْنَا لِأَنَّ الْمُخْتَارَ كَانَ يَزْعُمُ أَنَّهُ يُوحَى إِلَيْهِ؛[17] دروغ بست مختار بر خداوند و بر ما (اهل بیت()، زیرا مختار گمان می کرد به او وحی می شود.» در این حدیث و دیگر احادیث متون شیعی، هیچ توضیحی نیامده است که مختار در چه زمانی و چگونه به خود این اجازه را داده که گمان کند بر او وحی می‌شود؟

اما در منابع اهل سنت - که نخستین بار این گزارشها از آن طرق و به گونه‌های مشکوک و مختلفی وارد منابع شیعی شده - شاهد و استدلال جالبی برای اثبات این اتهام آمده است؛ این منابع با آوردن نمونه‌هایی از سخنان و نامه‌های مختار او را متهم می‌کنند که هم چون قرآن و به سبک قرآن و مسجَّع سخن می‌گوید.[18]

عجیب است که در این گزارشها و عباراتی که از مختار نقل شده، ادعای نبوت یا نزول جبرئیل بر او وجود ندارد، حتی عجیب تر آنکه در همان عبارتها سخت بر مسلمانی خود و کسانی که او را یاری کنند، تأکید می‌کند و وعدة پیروزی مسلمانان را می‌دهد! برای نمونه، به نقلی از تاریخ طبری اشاره می کنیم، هرچند وی در مورد مختار گزارشهای متفاوت و گاه متناقضی دارد؛ اما هیچ روایتی مبنی بر ادعای صریح نبوت توسط مختار نقل نکرده است. مترجم کتابِ تاریخ طبری (ابوالقاسم پاینده) جمله ای که طبری از مختار نقل کرده را چنین آورده: «قسم به پروردگار بحار و نخلستانها و اشجار، و صحراهای خشک‌زار و فرشتگان نیکوکار و برگزیدگان اخیار! که تمام مردم ستمکار را با نیزة لرزان و تیغ بران، به کمک یاران که نه بی‌نیزه‌اند و بیکاره و نه بی‌سلاح و بدکاره، می‌کشم و چون ستون دین را به پا داشتم و شکاف مسلمانان را ببستم و دل مؤمنان را خنک کردم و انتقام پیمبران را گرفتم، زوال دنیا را به چیزی نشمرم و از مرگ، وقتی بیاید، باک ندارم.»[19]

مترجم در پاورقی می نویسد: «این گفتار که با زحمت، نموداری از سیاق سجع متن را در آن گنجاندم، نشان می‌دهد که فرصت‌طلب ثقیف، شصت سال پس از آنکه فرهنگ مسلمانی بر دفتر سجع کاهنان خط بطلان کشید، هنوز توفیق و تحمیق جماعات را با کلمات مطنطن می‌خواست.»[20]

از مورّخانی که به استناد امثال این عبارات، مختار را متهم به ادعای نبوت کرده اند، باید پرسید: آیا از این عبارات مسلمان بودن مختار فهمیده می‌شود یا ادعای نبوتش؟ آیا اگر کسی زیبا و مسجَّع سخن گوید، مدعی ارتباط با جبرئیل است؟ آیا حقیقت جز این است که مختار و شیعیان دست پروردة امیرالمؤمنین علی(ع) از آن حضرت آموخته بودند که زیبا و بلیغ سخن بگویند؟ کافی است به یاد آوریم که «نهج البلاغه» خود، نهج فصاحت و بلاغت است و مرحوم دکتر شهیدی در مقدمة ترجمة آن تأکید می‌کند که: «مخصوصاً صفت سجع در سراسر کتاب دیده می‌شود و امیرالمؤمنین(ع) به مسجّع گویی شناخته شده بوده است.» سپس نمونه ای از نثر مسجع و بلیغ حضرت زینب کبری& در مقابل ابن زیاد را می‌آورد که چگونه ابن زیاد را به خشم آورد و گفت: «او سخن به سجع می‌گوید، پدرش نیز سخنان مسجّع می‌گفت.»[21]

از بُعد سند شناسی تاریخی و روایی، اتهام ادّعای نبوت به مختار ـ و حتی دیگر اتهامها ـ ابتدا در منابع اهل سنّت مطرح شده که مهم ترین آن منابع عبارتنداز: طبقات ابن سعد (م 130ق)؛ مسند احمد بن حنبل (م 241ق)؛ الامامة و السیاسة منسوب به ابن قتیبه (م 276ق) و انساب الاشراف بلاذری (م 279ق) که همگی متعلق به قرن سوم هجری هستند. منابع قرون بعد عمدتاً از روایات همین منابع استفاده کرده اند و به تدریج برخی از این روایات در آثار بینابینی همچون طبری (م 310ق) و مسعودی (م346ق) وارده شده و به منابع قرون متأخر منتقل شده است.

البته این پرسش مهم را نمی‌توان نادیده گرفت که: چگونه روایتی مبنی بر یک اتهام بزرگ مثل ادعای نبوت هم در منابع مهم سنّی همچون مسند ابن حنبل آمده و هم در منابع گران سنگ شیعی همچون «بحارالانوار» دیده شده است؟ در جواب باید گفت: روایت تند ابن حنبل مبنی بر اینکه مختار ادعای نبوت داشته، از «رفاعة بن شدّاد» نقل شده است.[22] از آنجا که وی یکی از بزرگان شیعة عراق در سالهای قیام سیدالشهدا(ع) تا پایان حکومت مختار بوده، گویا نقل این روایت از زبان او، منابع شیعی را دچار این سوء ظن نسبت به مختار کرده است. این در حالی است که روایت مذکور به لحاظ علم رجال و درایه مغشوش است و شگفت آنکه رفاعه در کنار مختار و در حمایت از نهضت او در سال 67ق به شهادت رسیده است! گزارشهای دیگری نیز که در برخی منابع شیعی آمده (از جمله در رجال کشی) در بررسیهای حدیث شناسانة دقیق مرحوم آیت الله خویی) مورد نقد قرار گرفته و ایشان نشان داده‌اند که روایاتی که در مذمت مختار وارد شده، از نظر سند ضعیف یا از نظر دلالت و متن دارای اشکال هستند[23] و حتی روایتهای موجود در بحار الانوار نیز باید از این جهت مورد بررسی دقیق‌تر قرار گیرند.

علامه مجلسی) در جلد45 کتاب شریف «بحار الانوار» تقریباً بیش تر روایات منابع شیعی در مورد مختار را آورده و از آنجا که این روایات آشکارا با هم تعارض دارند، جانب احتیاط را رعایت کرده و موضع علمی و اعتقادی خود را چنین بیان داشته است: «... و أنا في شأنه من المتوقّفين و إن كان الأشهر بين أصحابنا أنه من المشكورين؛[24] نظر من در [مورد] مختار، توقف است (بدون نظر)؛ هر چند بین اصحاب ما مشهورتر است که مختار از مشکورین (مورد تشکر اهل بیت() است» مثلاً در این روایات متعارض، گزارش مفصلی مبنی بر تأیید مختار و مأذون بودن او توسط امام سجاد(ع) دیده می‌شود.[25]

با توجه به اهمیت روایتی که از امام سجاد(ع) در لعن مختار به سبب ادعای نزول وحی به او آمده است، متن کامل این روایت را در اینجا نقل می‌کنیم: «قَالَ الشَّيْخُ حَسَنُ بْنُ سُلَيْمَانَ فِي كِتَابِ الْمُحْتَضَرِ قِيلَ: بَعَثَ الْمُخْتَارُ بْنُ أَبِي عُبَيْدٍ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) بِمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ فَكَرِهَ أَنْ يَقْبَلَهَا مِنْهُ وَ خَافَ أَنْ يَرُدَّهَا فَتَرَكَهَا فِي بَيْتٍ فَلَمَّا قُتِلَ الْمُخْتَارُ كَتَبَ إِلَى عَبْدِ الْمَلِكِ يُخْبِرُهُ بِهَا فَكَتَبَ إِلَيْهِ خُذْهَا طَيِّبَةً هَنِيئَةً فَكَانَ عَلِيٌّ يَلْعَنُ الْمُخْتَارَ وَ يَقُولُ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَيْنَا لِأَنَّ الْمُخْتَارَ كَانَ يَزْعُمُ أَنَّهُ يُوحَى إِلَيْهِ؛[26] شیخ حسن بن سلیمان در کتاب "المحتضر" گفته است که گفته شده: مختار بن ابوعبید مبلغ یکصد هزار درهم برای علی بن الحسین' فرستاد. امام از یک سو از پذیرش آن اکراه داشت و از دیگر سو ترسید که این پول را برگرداند، لذا آن را در خانه‌اش نگهداشت. آنگاه که مختار کشته شد، نامه ای به عبدالملک بن مروان نوشت و مطلب را به او اطلاع داد. عبدالملک به امام نوشت: آن را بگیر و از آن خودت، پاک و گوارا! پس امام مختار را لعن می‌کرد و می‌گفت: مختار بر جدّ ما و بر ما دروغ بست؛ چراکه او گمان می‌کرد به او وحی می‌شود.»

این روایت از جهات متعدد مخدوش و غیر قابل قبول است:

نخست آنکه رجال حدیث معلوم نیست و راوی مشخصی ندارد و علامه مجلسی سند آن را چنین آورده: «قَالَ الشَّيْخُ حَسَنُ بْنُ سُلَيْمَانَ فِي كِتَابِ الْمُحْتَضَرِ».

دوم آنکه حتی شیخ حسن بن سلیمان نیز منبع خود را کتاب المحتضر نام نبرده و روایت را با عبارت «قیل» آورده است که گزارش را به شدت ضعیف می‌کند.

سوم آنکه امام سجاد(ع) از پذیرش پول مختار اکراه داشت، حال آنکه در روایات متعددی و از جمله روایت علامه مجلسی) در بحار الانوار، امام باقر(ع) هنگام دفاع از مختار، از کارهای مثبت او تقسیم مال بین شیعیان و به امام شیعه در شرایط سخت را یاد می‌کند: «وَ قَسَّمَ فِينَا الْمَالَ عَلَى الْعُسْرَةِ».[27]

چهارم آنکه چگونه امام(ع) پول مختار را مشروط به اذن عبدالملک مروان می‌پذیرد؟

پنجم آنکه این روایت نخستین بار در یک منبع مهم و متقدم سنّی نقل شده و با واسطه وارد کتاب المحتضر حسن بن سلیمان و از آنجا وارد کتاب «بحار الانوار» شده است. ابن سعد، مورخ متعصب و قاطع سنی مذهب، این روایت را در کتابش آورده است؛ اما عجیب آنکه یک تفاوت با روایت «بحار الانوار» دارد و آن اینکه حتی در روایت این منبع غیر شیعی، امام سجاد(ع) مختار را متهم به ادعای نبوت نکرده است؛ بلکه نوشته: «بَعَثَ الْمُخْتَارُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِمِائَةِ فَكَرِهَ أَنْ يَقْبَلَهَا مِنْهُ وَ خَافَ أَنْ يَرُدَّهَا فَاخُذهَا فَاحتَسَبهَا عِندَهُ، فَلَمَّا قُتِلَ الْمُخْتَارُ كَتَبَ علي بن الحسين إِلَى عَبْدِ الْمَلِكِ بنَ مَروان: يَابنَ عَمَّ خُذْهَا فَقَد طَيِّبَها لَكَ فَقَبَّلَها.»[28]

 بی شک با وجود روایات «بحار الانوار» در تأیید مختار، وجود چنین روایتی که خاستگاه آن منابع ضد مختاری و ضد شیعی است، قابل اعتماد نیست.

ششم آنکه چگونه می‌توان بین این روایت و ده‌ها گزارش دیگر منابع تاریخی و روایی و از جمله روایات متعدد همین جلد از کتاب «بحار الانوار» جمع کرد که در آنها مختار ـ ولو اجمالاً ـ مورد تأیید ائمة اطهار( قرار گرفته است؟ اصولاً روایات مربوط به دعای خیر امام سجاد(ع) در مورد مختار، پس از دیدن سرهای قاتلین کربلا با مضمون: «جَزَی اللهُ المُختَار خَیراً» و یا اینکه امام حسین(ع) فرستاده‌اش مسلم را در کوفه ابتدا به خانة مختار فرستاد، در بین محدثان و مورخان مورد اختلاف نیست. با این حال، آیا می‌توان گفت که امام برای کسی دعا می‌کند یا پایگاه قیامش را در خانة کسی قرار می‌دهد که ادعای پیامبری دارد؟

هفتم آنکه اگر فرض کنیم مختار چنین ادعایی داشته، آنگاه با مشکل بزرگ‌تری مواجه می‌شویم و آن، پیوستن اکثر شیعیان و بزرگان شیعه و صحابة جلیل القدر امام علی(ع) به مختار است. آیا می‌توان گفت در مرکز شیعه (عراق و شهر کوفه) اکثر شیعیان با کسی بیعت کردند و در راه او کشته شدند که ادعای پیامبری داشته؟ آیا کسانی که این اتهام را ساخته اند، نخواسته‌اند علاوه بر مختار، این جماعت شیعه را متهم به انحراف در دین و بی‌اعتقادی به نبوت پیامبر خاتم (ص) کنند؟ آیا نباید به تمامی مفاسد پذیرش یک نقل مخدوش توجه کرد؟ قطعاً اگر کسی روایات مربوط به این اتهام را بررسی کند، به نکات فراوان دیگری نیز دست خواهد یافت.

در تعبّد مختار روایتی را که طبری و دیگران نقل کرده‌اند، کفایت می کند که: «اِنَّهُ کَانَ عَبداً مِن عِبَادِ اللهِ الصَّالِحِینَ؛[29] او بنده‌ای از بندگان صالح خداوند بود.»

3. مختار و لقب «کذّاب»

از جمله تهمتهایی که دشمنان شیعه به مختار زده‌اند، نسبت «کذّاب» است. در اینجا این اتهام را که افراد مختلفی به مختار نسبت داده اند، به اختصار بررسی می‌کنیم.

1. «دینوری» می‌نویسد: مختار برای عبدالله بن حرّ جعفی که در نواحی کوهستانی به حمله و غارت سرگرم بود، نوشت: تو برای کشته شدن حسین(ع) خشمگین شده‌ای و ما هم برای همین حادثه خشمگین هستیم و در مقام خون‌خواهی او برآمده‌ایم، پس در این کار ما را یاری کن! عبدالله به نامة مختار پاسخ نداد، سپس مختار سوار مرکب شد و خانة او در کوفه را ویران کرد و هرچه در خانة او بود، غارت شد. مختار دستور داد ام سلمه دختر عمر جعفی و همسر عبدالله را زندانی کردند. ویرانی و غارت خانة عبدالله بن حرّ به دست عمرو بن سعید بن قیس هَمدانی صورت گرفت. چون این خبر به اطلاع عبدالله بن حر جعفی رسید، به مزرعه عمرو بن سعید که در ماهان دینور بود، حمله کرد و زمین کشاورزی او را به آتش کشید و دامهای او را به غارت برد و چنین خواند:

«آن دروغگو چیزی از اموال ما را رها نکرد و تمام مردان قبیلة هَمدان هم متفرق و پراکنده شدند، آیا این حق است که تمام اموال من از دست برود و مزرعه ابن سعید کنار من در امان باشد؟»[30]

2. در «اخبار الطوال» آمده است: مختار همچنان در جستجوی قاتلان امام حسین(ع) بود. او اموال فراوانی از عراق و جبل و اصفهان و ری و آذربایجان و جزیره برایش می‌رسید و هجده ماه بر این منوال بود. مختار ایرانیان را به خود نزدیک ساخت و برای آنان و فرزندانشان مستمرّی تعیین کرد. وی آنان را در مجالس خود جای داد و عربها را محروم و از خود دور ساخت و این موضوع آنان را خشمگین کرد. بزرگان عرب جمع شدند و نزد مختار رفتند و او را نکوهش کردند. مختار در جواب گفت: خداوند کس دیگری غیر از شما را از رحمت خود دور نگرداند، شما را گرامی داشتم، تکبر کردید. به کار خراج گماشتم، آن را کم آوردید و این ایرانیان نسبت به من از شما مطیع‌تر و وفادارترند و هرچه بخواهم، بی‌درنگ انجام می‌دهند. عربها به یکدیگر نزدیک‌تر شدند و برخی از ایشان به دیگری گفتند: این مرد دروغگوست؛ چنین می‌پندارد که دوستدار بنی‌هاشم است و حال آنکه طالب دنیاست.[31]

و چون مختار همچنان مردم کوفه را تحت تعقیب قرار داده بود، بزرگان ایشان پیوسته به بصره می‌گریختند. آنچنان که ده هزار نفر کوفی در بصره جمع شدند. محمد بن اشعث نیز همراهشان بود که نزد مصعب بن زبیر رفتند. محمد بن اشعث شروع به سخن کرد و گفت: ای امیر! چه چیز مانع از حرکت تو برای جنگ با مختار دروغگو شده است که برگزیدگان ما را کشته و خانه‌های ما را ویران کرده و گروه‌های ما را پراکنده ساخته و ایرانیان را برگردن ما سوار کرده و اموال ما را برای آنان حلال نموده است؟ به جنگ او برو و ما همگان همراه تو خواهیم بود. عربهایی هم که در کوفه هستند، همگی یاوران تو خواهند بود.[32]

3. «سوید بن ابی‌کاهل» دربارة کشته شدن مختار چنین سروده است:

«ای کاش می‌دانستم چه هنگامی شتران تندرو از سوی ما این خبر را برای مردم مکه (حاجیان) می‌برند که ما سر دروغگو را از تن جدا کردیم، پس از ضربه‌های نیزه و شمشیری که مغزها را می‌درید.»[33]

4. هنگامی که مصعب، مختار را به قتل رساند و برای عبدالله بن زبیر - که در مکه بود - آن ماجراها را گزارش کرد و سر مختار را نزد او فرستاد، عروة بن زبیر به ابن‌عباس گفت: مختار کذاب کشته شد و این سر اوست. عبدالله بن عباس گفت: هنوز برای شما گردنة خطرناکی در پیش است که اگر از آن بالا رفتید، آن وقت است که پیروز شده‌اید. مراد عبدالله بن عباس، عبدالملک بن مروان بود که در شام قدرت را در دست داشت.[34]

5. هنگامی که خبر کشته شدن مختار به مکه رسید، ابن زبیر خبر را چنین به ابن عباس داد: «أَلَم یُبَلِّغُکَ قَتلَ الکَذَّابِ؛ آیا خبر کشته شدن کذاب به تو نرسیده است؟» ابن عباس گفت: کذاب کیست؟ ابن زبیر گفت: مختار است. گویا تو کراهت داری که او را کذاب خطاب کنی؟ ابن عباس گفت: «ذَلِکَ رَجُلُ قَتَلَ قَتَلَتَنا وَ طَلَبَ بِدِمَائِنَا وَ شَفِیَ صُدُورَنَا وَ لَیسَ جَزَاؤُهُ مِنَّا الشَّتَمَ وَ الشَّمَاتَةَ؛[35] او کسی است که قاتلان ما را کشته، انتقام خون ما را گرفته، دلهای ما را تسکین داده و پاداش چنین کسی از سوی ما این نیست که او را دشنام دهیم.»

پاسخ:

هر چند پاسخها و جوابهای متعددی به این اتهام داده شده اما به یک روایت و مطلبی ذیل آن اشاره می کنیم که می تواند پاسخ برای این اتهام باشد.

عبدالله بن شریک می‌گوید: روز عید قربان خدمت امام باقر(ع) رسیدم، حضرت به چیزی تکیه داده بود و پیشکار خود را پیش سلمان فرستاده بود. من روبروی آن حضرت نشستم. ناگهان پیرمردی که اهل کوفه بود، وارد شد و خواست دست آن حضرت را ببوسد. امام دست خود را کشید و نگذاشت، سپس فرمود: تو کیستی؟ گفت: من پسر «مختار ثقفی» هستم و «ابو محمد حکم» نام دارم. امام همین که او را شناخت، یک مرتبه دست او را گرفت و به سوی خود کشید و نزدیک خود آورد، به طوری که گویا می‌خواست او را در آغوش بگیرد و پهلوی خود نشاند، با اینکه قبلاً حاضر نشده بود او دست مبارکش را بوسه زند.

وقتی پسر مختار این لطف و محبت را از آن حضرت به خاطر نام پدرش دید، عرض کرد: مردم دربارة پدرم سخنها می‌گویند و نسبتهایی به او می‌دهند؛ ولی به خدا حرف حق همان است که شما بفرمایید «قَالَ: وَ اَیُّ شَیءٍ؟ قَالَ: یَقُولُونَ کَذَّابٌ وَ لَاتَأمُرنِی بِشَیءٍ اِلَّا قَبِلتُهُ؛ امام فرمود: مردم چه می‌گویند؟ گفت: می‌گویند او دروغگو بوده است؛ ولی شما هرچه بفرمایید، قبول می‌کنم.» حضرت فرمود: «سُبحَانَ الله! اَخبِرنِی اَبِی وَاللهِ اَنَّ مَهرَ أُمِّی کَانَ مِمَّا بَعَثَ بِهِ المُختَارِ اَوَ لَم یَبنِ دُورَنَا وَ قَتَلَ قَاتِلِینَا وَ طَلَبَ بِدَمَائِنَا فَرَحِمَهُ اللهُ؛[36] سبحان الله! پدرم به من فرمود: به خدا قسم که مهریة مادرم را از اموالی که مختار فرستاده بود، پرداخته است. مگر نه این است که خانه‌های ما را بنا کرد و قاتلان ما را کشته و انتقام ما را از دشمنان ما گرفته است؟ خدا او را رحمت کند.»

در «معجم رجال الحدیث» آمده است: امام باقر(ع) فرمود: «به خدا قسم! از پدرم شنیدم که فرمود: مختار پیوسته شبها خدمت "فاطمه بنت علی" می‌رفت و به او خدمت می‌کرد و از او حدیث یاد می‌گرفت. خدا رحمت کند پدر تو را! خدا رحمت کند پدر تو را! حق ما را از همه کس گرفت و انتقام ما را از دشمنان ما کشید و قاتلان ما را از دم تیغ گذراند.»[37]

از آنجا که مختار ضربه سختی بر بنی‌امیه و سران منافق کوفه وارد کرد، دشمنان او با تمام نیرو در مقابل او ایستادند و عاملان فاجعة کربلا ابتدا او را ترور شخصیتی کردند و لقب «کذاب» را به او دادند، سپس وی را ساحر، مدعی نبوت و... معرفی کردند.

نشانة این ادعا این است که در کتابهای رجال اهل سنت، هرجا که نامی از این قهرمان بزرگ شیعه و خونخواه شهیدان کربلا برده شده، او را کذاب یاد کرده‌اند، بنی امیه برای این کار تبلیغ زیادی می‌کردند و حال که مختار از این گونه القاب و نسبتها منزّه است و هیچ یک از بزرگان شیعه او را سزاوار این لقب نمی‌دانند؛ اما دشمنان شیعه برای رسیدن به اهداف خود، تلاش کرده اند تا مختار را متّهم نمایند. ابن زبیر دشمنان خویش را کافر و ساحر می‌خواند، و از نسبتهای دروغ به آنان هیچ پروایی نداشت. وی مختار و شیعیان را به قتل رساند و همه را کافر و ساحر خواند و تمام نسبتهایی که به مختار داده شده، در عصری بوده که سلطنت در دست ابن زبیر یا آل مروان بوده که مختار با هر دو جنگیده بود. پس آن بزرگوار، دشمن مشترک این دو دسته از اشرار بود و هر دو دسته با تبلیغ فراوان، او و شیعیان را متهم می‌کردند و نسبتهای باطل و دروغ به آنان می‌دادند.

4. اجازه گرفتن مختار برای قیام از محمد بن حنفیه

یکی از سؤالاتی که نسبت به قیام مختار مطرح می شود این است که: چرا مختار در هنگام اجازه گرفتن برای قیام و اقدام برای تشکیل حکومت به سراغ محمد بن حنفیه ‌رفت؟ مگر صاحب ولایت و امام عصر حضرت زین‌العابدین(ع) نبود؟ چرا خود را نمایندة امام زمان خویش معرفی نکرد؟ مگر در زمان حضور امام معصوم می‌توان به دستور فرد دیگری قیام و جهاد کرد؟

در جواب باید گفت: بسیاری از دانشمندان، اجازة محمد بن حنفیه به مختار را به نمایندگی از سوی امام سجاد(ع) می‌دانند و می‌گویند: چون حضرت در حکومت یزید و پس از آن، حکومت زبیریان و امویان در شرایط بس دشواری به سر می‌برد و نگهداری از میراث امامت تقیه‌ای شدید را طلب می‌کرد، و برخی قیامها با اینکه حق و سزاوار همکاری بودند‌ - که البته معمولاً راه به جایی نمی‌بردند - مصلحت آن بود که امام وارد این جریانات نشود؛ بلکه هدایت این حرکتها را از دور و با واسطة اشخاص دیگر به عهده داشته باشد.

این نکته جای بحث نیست که هر اقدامی برای تشکیل حکومت و محدود کردن آزادی مردم و سلطه بر انسانها و اعلام جنگ و صلح و گرفتن مالیات و دفاع و امور حکومتی در زمان حضور معصوم تنها با اجازة او ممکن است و در زمان غیبت نیز تنها کسانی مجاز به تشکیل حکومت و دارای ولایت‌اند که طبق دستور معصومین و بر اساس صفات معین و مشخصی که آنها ارائه کرده‌اند، باشد.

این نکته، بسیاری از مورخان را به اشتباه انداخته است و گمان کرده‌اند که مختار معتقد به امامت محمد بن حنفیه بوده است. از این رو، فرقه «کیسانیه» که این عقیدة باطل را داشته‌اند، خود را از پیروان مختار دانسته‌اند؛ اما کسی که با این دو شخصیت برجسته؛ یعنی محمد بن حنفیه و مختار آشنا و زندگی این دو را مطالعه کرده باشد، می‌فهمد که هر دو از داشتن این‌گونه عقیدة سخیف و باطل منزه و مبرّا هستند.

تأییدات مختار

دانشمندانی که مختار را تأیید کرده و او را از این تهمتها مبرّا دانسته‌اند:

1. علامه حلی در کتاب رجال، ص۱۶۸؛

2. ابن نما حلی در «ذوب النضار» که تماماً دربارة شخصیت مختار است؛

3. مقدس اردبیلی در «حدیقة الشیعة»، ص ۵۰۵؛

4. سید بن طاووس در «تحریر طاووس» به نقل از «تنقیح المقال»، ج ۳، ص۲۰۶؛

5. علامه امینی در «الغدیر»، ج ۲، صص۳۴۳ – ۳۴۸؛

6. علامه مامقانی در «تنقیح المقال»، ج۲، صص ۲۰۳ – ۲۰۶؛

7. آیت الله خویی در «معجم رجال الحدیث»، ج ۱۸، صص ۹۴ – ۱۰۲؛

8. شریف القرشی در «حیاة الامام الحسین(ع)»، ص ۴۵۵.

افزون بر اینها، علامه امینی) در جلد دوم «الغدیر» صص ۳۴۳ - ۳۴۸ اسامی بسیاری از دانشمندان شیعه که مختار را ستوده‌اند، ذکر کرده است.

سخن پایانی علامه امینی) با کلماتی رسا و سخنانی زیبا و مستدل، این چنین از مختار دفاع می‌کند:

«هر که با دیدة بصیرت و تحقیق بر تاریخ و حدیث و علم رجال بنگرد، در می‌یابد که مختار، از پیشگامان دین‌داری و هدایت و اخلاص بوده است و همانا نهضت مقدس او تنها برای برپایی عدالت به وسیلة ریشه‌کن کردن ملحدان و ظلم امویها بود. به درستی که ساحت مختار از مذهب کیسانی به دور بود و نسبتها و تهمتهای ناجوانمردانه‌ای که به او داده‌اند، حقیقت ندارد و بی‌جهت نیست که ائمه هدی( و سروران ما مانند امام سجاد، امام باقر و امام صادق( بر او رحمت فرستاده‌اند، مخصوصاً امام باقر(ع) به گونه‌ای بسیار زیبا، او را مورد ستایش قرار داده است و همیشه خدمات او نزد اهل‌بیت( مورد تقدیر و تشکر بوده است.»[38]

_____________________________________________

[1]. تاريخ طبرى، محمد بن جریر طبری،مؤسسه أعلمی بیروت، چاپ دوم، 1387ق، ج 2، ص 628؛ مروج الذهب، مسعودی، مکتبة الشرق، بغداد، بی تا ج 2، ص 315.

[2]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1357 ش، ج 45، ص 344؛ رجال كشى، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1382 ش، ص 127. احتمالاً به همين جهت كه امام دو بار كلمه «كيِّس» را در مورد مختار به كار برده است، وى ملقّب به كيّسان (تثنيه كيس) شده است. برخى فرقة كيسانيّه را منسوب به وى مى‏ دانند.

[3]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، مؤسسه أعلمی، بیروت، 1995 ق، ج 2، ص 293.

[4]. ر.ك: تاريخ طبرى، ج 4، صص 442 - 444.

[5]. همان، ج 4، ص 446 به بعد.

[6]. بحار الانوار، ج 45، ص 352: «رَحَلَ الْمُخْتارُ إِلَى الْمَدِينَةِ وَ كَانَ يُجالِسُ مُحَمَّدَ بْنَ الْحَنَفِيَّةِ وَ يَأْخُذُ عَنْهُ الاَحادِيثَ.»

[7]. مقتل الحسین(ع)، اخطب خوارزمی، منشورات المفید، قم، بی ‌تا، ج ۲، ص ۲۰۲.

[8]. برخى از علماى شيعه معتقدند كه عمل امام سجّاد(ع) به معنى نفى برنامة مختار نيست؛ بلكه به جهت شرايط و موقعيّت خاصّ امام بوده كه حضرت سخت تحت كنترل و فشار بوده است. (مراجعه شود به: تنقيح المقال، علاّمه مامقانى،(بخش شرح حال مختار) مکتبة المرتضویة، نجف اشرف، 1352 ق.

[9]. مروج الذهب، ج 3، ص 74.

[10]. تاريخ طبرى، ج 4، ص 492.

[11]. همان.

[12]. همان، ص 498؛ فتوح، ابن اعثم، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1380 ش، ج 6، ص 103 همچنين رجوع شود به: تاريخ يعقوبى، منشورات شریفی رضی، بیروت، 1373 ق، ج 2، ص 258.

[13]. برگرفته و تلخيص شده از: در كربلا چه گذشت (ترجمه نفس المهموم)، شیخ عباس قمی، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، 1373 ش، ص 776 به بعد.

[14]. معالى السبطين، مهدی مازندرانی، انتشارات تهذیب، قم، 1390 ش، ج 2، ص 260.

[15]. اختیار معرفة الرجال، شیخ طوسی،‌ جزء ثانی، مؤسسه آل‏البیت(، قم، بی تا، ص ۱۲۸؛ بحار الانوار، ج ۴۵، ص۳۴۶ و قاموس الرجال، تستری، جامعه مدرسین، قم، 1368 ش، ج ۸، ص ۴۵۳.

[16]. بحار الانوار، ج 45، ص 344؛ رجال كشى، ص 127.

[17]. همان. ج 45، ص346.

[18]. ر.ک: گزارشهای بلاذری در انساب الاشراف و احمد بن حنبل در المسند و ابن عبدالبر در عقد الفرید دربارة مختار.

[19]. تاریخ طبری، ج 7، صص 3216.

[20]. همان.

[21]. نهج البلاغه، مترجم: سید جعفر شهیدی، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تهران، 1368ش، مقدمه.

[22]. متن روایات و نقد آن را ببینید در: ماهیت قیام مختار بن ابی عبیده ثقفی، سید ابوفاضل رضوی اردکانی، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، قم، 1367ش، صص 145 – 142.

[23]. معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، سید ابوالقاسم خویی، منشورات مدینة العلم، بیروت، 1409ق، صص  101-94/18.

[24]. بحار الانوار، ج 45، ص 339.

[25]. همان، صص 5- 364.

[26]. همان، ص 346.

[27]. همان، ص 351.

[28]. الطبقات الکبری، ابن سعد، دار بیروت، بیروت، 1405ق، ج 5، ص 213.    

[29]. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۶۴؛ مروج الذهب، ج ۳، ص۹۹.

[30]. اخبار الطوال، ابوحنیفه احمد بن داود دینوری، نشر ن‍ی‌‏‫، ت‍ه‍ران، چاپ هشتم، ۱۳۹۰ش، ص ۳۴۲.

[31]. همان، ص ۳۴۴.

[32]. همان، ص 348.

4. همان، ص ۳۵۲.

[34]. الکامل فی التاریخ، ابن اثیرجزری، دار صادر، بیروت، 1385ش، ج ۴، ص ۲۷۸.

[35]. انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۸۷؛ ج ۵، ص ۲۶۵.

[36]. رجال کشی، ص 126.

[37]. معجم رجال الحدیث، ج ۱۸، ص ۱۰۹؛ اختیار معرفة الرجال، شیخ طوسی، جزء ثانی، صص ۶ - ۱۲۵؛ قاموس الرجال، ج ۸، صص ۵ - ۴۴۴.

[38]. الغدیر، عبدالحسین امینی، مؤسسه أعلمی، بیروت، 1374 ش، ج ۲، ص ۳۴۳.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.