ولایت در قرآن کریم

سید لطیف آلبوغبیش

مقدمه: امروزه پرداختن به موضوع «ولایت» که خاستگاه شکست دشمنان اسلام است، دارای اهمیتی ویژه و همواره مورد نیاز جامعة تبلیغی است. از سوی دیگر، قرآن کریم به عنوان ثقل اکبر و یادگار رسول اعظم (ص)، بهترین و برترین سند اثبات تعالیم اسلام و فرهنگ تشیّع قلمداد می‌شود، بنابراین موضوع «ولایت» را از دیدگاه قرآن کریم مورد بررسی قرار می‌دهیم و آیاتی را که در این زمینه نازل شده است، به همراه بخشی از تفاسیر آن ارائه می‌نماییم.

قرآن کریم می‌فرماید: ]يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرين [؛[1] «ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کامل ( به مردم) برسان و اگر چنین نکنی، رسالت او را انجام نداده‌ای و خداوند تو را از (کید) مردم نگاه می‌دارد و خداوند جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمی‌کند.»

این آیة شریفه به عنوان یکی از آیاتی است که «ولایت» را اثبات می‌کند. حال چند نکته پیرامون این آیه به همراه تفسیر آن ارائه می‌گردد:

الف) شأن نزول آیه

گرچه – متأسفانه – پیش داوریها و تعصّبهای مذهبی مانع از آن شده است که حقایق مربوط به این آیه بدون پرده پوشی در اختیار مسلمین قرار گیرد؛ ولی در کتابهای مختلف دانشمندان اهل سنّت - اعم از تفسیر، حدیث و تاریخ - روایات زیادی دیده می‌شود که با صراحت می‌گویند آیة فوق دربارة حضرت علی(ع) نازل شده است؛ جمع زیادی از صحابه مانند: زید بن ارقم، ابوسعید خدری، عبدالله بن عباس، جابر بن عبدالله انصاری، ابوهریره، براء بن عازب، حذیفة بن یمان، عامر بن لیلی بن ضمره و ابن مسعود آیة فوق را دربارة حضرت علی(ع) و داستان روز غدیر می دانند[2] و این امر نزد کثیری از صحابه و علمای اهل سنّت روشن و معلوم بوده، از جمله:

1. فخر رازی برای شأن نزول این آیه ده احتمال می‌آورد که به جهت تعصبات مذهبی در احتمال دهم می‌گوید: «العاشر: نزلت الآیة فی فضل علی بن ابی طالب(ع) و لما نزلت هذه الآیة أخذ بیده و قال (ص): «مَنْ  كُنْتُ  مَوْلَاهُ  فَهَذا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ» فلقیه عمر فقال: هنیئاً یا بن ابی طالب! اصبحت مولای و مولی کلّ مؤمن و مؤمنة و هو قول ابن عباس و البراء بن عازب و محمد بن علی؛[3] دهمین [احتمال] این است که آیه در وصف فضیلت [حضرت] علی بن ابی طالب(ع) نازل شده و وقتی این آیه نازل شد، پیامبر (ص) دست علی(ع) را [بالا] گرفت و فرمود: هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست؛ خدایا! دوست بدار کسی که او را دوست دارد و دشمن بدار کسی که او را دشمن دارد، سپس عمر نزد او آمد و گفت: مبارک باد بر تو ای فرزند ابوطالب! صبح کردی در حالی که مولای من و مولای هر مؤمن و مؤمنه ای هستی. و این کلام را ابن عباس و براء بن عازب و محمد بن علی نیز گفتند.»

2. جلال الدین سیوطی تصریح می‌کند که این آیه در مورد حضرت علی(ع) نازل شده است. وی از ابن سعید خدری نقل می‌کند: «قال نزلت هذه الآیة: ]يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ[ ... یوم الغدیر خمّ فی علی بن ابی طالب(ع)؛[4] ابو سعید خدری گفت: آیة تبلیغ در روز غدیر خم در حق علی(ع) نازل شد.»

3. حاکم حسکانی، در کتاب خود روایت زیادی نقل می‌کند و تصریح دارد که این آیه در حق حضرت علی(ع) نازل شده است، از جمله: «عَنْ اَبِی هُرَیرَةِ عَنْ النَّبِیِّ (ص) قَالَ: لَمَّا اسرَی بِی إِلَی السَّمَاءِ سَمِعْتُ نِدَاءً مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ إِنَّ عَلِیَّاً رَایَةُ الْهُدَی وَ حَبِیبُ مَنْ یُؤْمِنُ بِی؛ بَلِّغْ یَا مُحَمَّدُ عَلِیَّاً. قَالَ فَلَمَّا نَزَلَ النَّبِیُّ (ص) اَسَرَّ ذَلِکَ فَأَنْزَلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ]يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ[ فِی عَلِیِّ بْنِ اَبِی طَالِبٍ ]وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ[؛[5] از ابوهریره از پیامبر (ص) که فرمود: هنگامی که [در شب معراج] به آسمان رفتم، ندایی از پایین عرش شنیدم [که می گفت:] به درستی که "علی" پرچم هدایت و دوست کسانی است که به من ایمان آورده اند. ای محمد (ص) برسان [این پیام را]، پس خداوند شریفۀ «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ...» را در حق علی بن ابی طالب(ع) نازل کرد.»

ب) دلیل کتمان حقیقت

همانطور که گذشت، بسیاری از علمای اهل سنّت اعتراف کرده اند که این آیه در روز غدیر خم و در مورد حضرت علی(ع) نازل شده است. حال جای سؤال است که چه چیزی باعث شده این حقیقت از اکثر مسلمانان مخفی بماند و چه کارهایی برای کتمان این حقیقت انجام شده است؟

در پاسخ باید گفت: دلیل کتمان و کارهای مقابله ای مخالفان و معاندان اهل بیت(، چند چیز است:

1. بیش تر نویسندگان اهل سنّت به دلیل تعصبات مذهبی خود به دنبال حذف فضائل و مناقب حضرت علی(ع) هستند، تا حدی که برخی از آنها گفته اند: «لقد مات ابوطالب کافراً و مات ابوسفیان مؤمناً معصوماً؛ ابوطالب کافر از دنیا رفت و ابوسفیان مسلمان و مؤمن و معصوم مرده است.»

2. آن فضائلی که نمی‌توانستند حذف کنند، دیگران را در آنها با حضرت علی(ع) شریک کردند.

3. در مقابل فضائل حضرت علی(ع) برای خلفا فضیلت‌تراشی کردند.

4. این عناد و تعصّبات، حتی در زمان پیامبر (ص) بود که در آن زمان گفتند: «لا ندع ان تجتمع النبوة و الخلافة فی بنی هاشم؛[6] ما هرگز اجازه نمی‌دهیم که امامت و نبوت در بنی‌هاشم جمع شود.»

ج) بیان آیة تبلیغ

در راستای بیان آیة تبلیغ رسالت و تفسیر آن، چند نکته وجود دارد که به اختصار توضیح داده می شوند:

1. ظاهر آیه نشان می‌دهد که فرمان مهمی بر پیامبر (ص) نازل شده است و خداوند به وی دستور داد که آن را به مردم برساند و حتی جملة ]فَمَا بَلَّغتَ رِسَالَتَهُ[ نشان می‌دهد که ابلاغ آن با ابلاغ تمامی رسالت او برابری می‌کند، به نحوی که اگر آن را ترک کند، گویا تمام رسالت الهی خود را ترک کرده است.

بر این اساس، معنای سخن خداوند این است که اگر این فرمان را ابلاغ نکنی، جزای تو جزای کسی خواهد بود که تمام احکام الهی را کتمان کرده است.[7]

2. عبارت ]یَا اَیُّهَا الرَّسُول[ تنها در دو جای قرآن مجید آمده است: مائده/ 41 و 67؛ و نشان می‌دهد که سخن از حادثة مهمی در میان بوده که عدم تبلیغ آن مساوی با عدم تبلیغ رسالت است. به علاوه، این موضوع مخالفان سرسختی داشته که پیامبر (ص) از مخالفت آنها - که ممکن بوده مشکلاتی برای اسلام و مسلمین داشته باشد - نگران بوده و به همین جهت خداوند به او تأمین و اطمینان خاطر می‌دهد.[8]

صاحب تفسیر «جامع البیان» ذیل آیة شریفة: «]يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ[ می نویسد: «أخبر الله نبیه (ص) انه سیکفیه الناس و یعصمه منهم امره بالبلاغ؛[9] خداوند [در این آیه] به پیامبر خود فرمود که خداوند او را کفایت می کند از مردم (از مردم در ادای این رسالت وحشتی نداشته باش) و خداوند او را از خطرات آنها به هنگام ابلاغ ولایت نگاه خواهد داشت.»

3. مراد از ]النَّاسِ[ در آیة شریفه یهود یا نصاری یا اهل کتاب نیستند؛ چون از جملة ]وَ اللهُ یَعصِمُکَ مِن النَّاسِ[ برمی‌آید حکمی که این آیه در صدد بیان آن است و رسول خدا (ص) مأمور به تبلیغ آن شده، امر مهمی است که در تبلیغ آن بیم خطر (بر جان پیامبر یا پیشرفت دین) هست و اوضاع و احوال یهود و نصارای آن روز طوری نبود که از ناحیة آنان خطری متوجه رسول الله (ص) بشود تا رسول خدا (ص) از آن بیم به خود راه داده، از کار تبلیغ خود دست بکشد، یا برای مدتی آن را به تعویق بیندازد و حاجت به این بیفتد که خدا به رسول خود وعدة حفظ و حراست از خطر دشمنش را بدهد. علاوه بر این، اگر این خطر چشم زخمی بوده که احتمالاً از اهل کتاب به آن جناب می رسیده، جا داشت این سوره در اوایل هجرت نازل شود؛ لیکن نزول این آیه در اواخر عمر شریف آن حضرت بوده که اهل کتاب از قدرت و عظمت مسلمین در گوشه‌ای به زوال کشیده شده بودند، پس روشن است که این آیه هیچ ارتباطی با اهل کتاب ندارد.[10]

سپس مرحوم طبرسی روایتی نقل می‌کند که مراد از «الناس» قریش است، نه یهود و نصاری؛ «حسن گوید: خداوند متعال پیامبر (ص) را به رسالتی مبعوث کرده بود که خود را در برابر آن ناتوان می‌دید و از قریش بیمناک بود به وسیلة این آیه ترس و بیم او را زایل کرد.»[11]

4. خطری که رسول خدا (ص) را تهدید می‌کرد و از آن نگران بود، تنها خطر جانی نبود؛ بلکه پیامبر (ص) از خطر اضمحلال دین بیمناک بوده است. گفتیم که رسول خدا (ص) خطرات محتملی در تبلیغ این حکم پیش بینی می‌کرد؛ لیکن این خطر، خطر جانی برای شخص آن جناب نیست؛ زیرا حضرت از اینکه جان شریفش را در راه رضای خدا قربانی کند، دریغ نداشت، پس نمی‌شود خطر محتمل، خطر جانی باشد؛ ولی ممکن است آن خطر را خطر اضمحلال و از بین رفتن دین دانست؛ به این بیان که: بیم آن می‌رفت اگر آن جناب عمل تبلیغ این پیغام را در غیر موقع خود انجام دهد، او را متهم سازند یا هو و جنجال راه بیندازند و در نتیجه دین خدا و دعوت او فاسد و بی‌نتیجه شود. این گونه اجتهادات و مصلحت اندیشیها برای آن جانب جایز بوده است و اسم این مصلحت اندیشی را نباید ترس از جان گذاشت.

از اینجا معلوم می‌شود احتمال اینکه آیه در اوایل بعثت نازل شده - همانطور که بعضی از مفسرین این احتمال را داده‌اند - احتمال صحیحی نیست؛ زیرا این احتمال با جمله ]وَاللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النَّاسِ[ سازگار نیست.[12]

5. این چه تکلیفی است که لازمة ابلاغ نکردن آن (به تنهایی) عدم ابلاغ اصل دین و مجموع آن می‌باشد؟

به خوبی از آیه استفاده می‌شود که آن حکم، حکمی است که مایة تمامیت دین و استقرار آن است و انتظار می‌رفته مردم علیه آن قیام کنند و در نتیجه ورق را برگردانده، آنچه را که رسول خدا (ص) از بنیان دین بنا کرده بود، منهدم و متلاشی سازند، لذا رسول خدا (ص) در انتظار فرصتی مناسب و محیطی آرام بودند، لذا امروز و فردا می‌کردند که بتوانند مطلب را به عموم مسلمین در وقت مناسبی ابلاغ کنند و مسلمین آن را بپذیرند. در چنین موقعی این آیه نازل شد و دستور فوری و اکید به تبلیغ آن حکم داد. و آن امر مهم و خطیری که پیامبر (ص) مأمور به ابلاغ آن شده است، ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین علی(ع) بوده است.

از آنچه تاکنون گفته شد، به خوبی استفاده می‌شود که طبق آیة شریفه رسول خدا (ص) مأمور به تبلیغ حکمی شده است که تبلیغ و اجرای آن مردم را به این شبهه دچار می کند که نکند رسول خدا (ص) این حرف را به نفع خود می‌زند؛ چون جای چنین توهمی بوده که رسول خدا (ص) از اظهار آن بیمناک بود، لذا خداوند امر اکید فرمود که بدون هیچ ترسی آن را تبلیغ کن وعده داد که اگر مخالفین در صدد مخالفت برآیند، آنها را هدایت نکند و توطئه هایشان را خنثی نماید. این مطلب را روایات وارده از طریق عامه و امامیه تأیید می‌کند؛ چون مضمون آن روایات این است که آیة شریفه دربارة ولایت و وصایت حضرت علی(ع) نازل شده و خداوند رسول خدا (ص) را مأمور به تبلیغ آن نموده است و آن جناب از این  بیمناک بوده که مبادا مردم خیال کنند وی از پیش خود پسر عمّ خویش را جانشین خود قرار داده است و به همین ملاحظه، انجام آن امر را به انتظار موقع مناسب تأخیر انداخت تا این آیه نازل شد و حضرت در غدیر خم آن را عملی فرمود که: «مَنْ  كُنْتُ  مَوْلَاهُ  فَهَذا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ»؛ اما باید دانست همانطوری که در زمان رسول خدا (ص) رتق و فتق امور به دست آن جناب بود، به طور مسلم و بدون هیچ ابهامی پس از درگذشت حضرت نیز لازم است شخصی این امر مهم را عهده‌دار باشد.[13]

د) ابلاغ امر مهم، از نگاه اهل سنّت

شواهدی از تفاسیر اهل سنّت که تصریح کردند آن امر مهم، ابلاغ ولایت حضرت علی(ع) است:

1. در کتاب «شواهد التنزیل لقواعد التفضیل» آمده است: «]يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ[ فی علیّ بن ابی طالب ]وَ إِنْ  لَمْ  تَفْعَلْ  فَما بَلَّغْتَ  رِسالَتَه [؛[14] در مورد آن امر مهم که خداوند به تو امر کرد، در مورد علی بن ابی طالب(ع) است. به مردم ابلاغ کن که اگر این کار را نکنی، رسالت خود را تبلیغ نکردی.»

2. ابن ابی حاتم در تفسیر خود این روایت را آورده است که: «نزلت هذه الآیة ]يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ[ فی علیّ بن ابی طالب؛[15] این آیه در مورد حضرت علی(ع) نازل شده است.»

3. سیوطی نیز تفسیر خود روایت کرده است: «اخرج بن مردویه عن ابن مسعود قال: نقرأ علی عهد رسول الله (ص) ]يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ[ إنّ علیّاً مولی المؤمنین ]وَ إِنْ  لَمْ  تَفْعَلْ  فَما بَلَّغْتَ  رِسالَتَه[؛[16] در زمان رسول خدا (ص) این آیه را می‌خوانیم که در حق حضرت علی(ع) نازل شده است.»

4. سیوطی در جای دیگری آورده است: ابوسعید خدری می‌گوید: «لما نصب رسول الله (ص) علیاً یوم عید غدیر خمّ فنادی له بالولایة هبط جبرئیل علیه بهذه الآیة ]الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي  وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً[؛[17] هنگامی که پیامبر اسلام (ص) در روز غدیر خم حضرت علی(ع) را به جانشینی خود منصوب کرد و ولایت او را به مؤمنین اعلام فرمود. جبرئیل نازل شد و آیة فوق را برای پیامبر (ص) آورد.»

علاوه بر روایات اهل سنت، در منابع تشیّع هم روایات زیادی در تأیید موضوع ولایت حضرت علی(ع) آمده است که به دو مورد از آنها اشاره می کنیم:

1. صاحب تفسیر فرقان می نویسد: رسول خدا در روز غدیر فرمود: مَعَاشِرَ النَّاسِ! مَا قَصَرتُ عَن تَبلِیغِ مَا اَنزَلَهُ اللهُ تَعَالَی اِلیَّ وَ اَنَا مُبَیِّنٌ لَکُم سَبَبَ نُزُولِ هَذِهِ الآیَةَ. اِنَّ جَبرَائِیلَ هَبَطَ اِلیَّ مَرَارَاً ثَلَاثَةً یَأمُرُنِی عَنِ السَّلَامِ رَبِّی وَ هُوَ السَّلَامُ اَن اَقُومَ فِی هَذِهِ المَشَهَدفَاَعلَمَ کُلَّ اَبیَضٍ وَ اَسوَدٍ اَنَّ عَلِیَّ بنَ اَبِی طَالِب اَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی وَ هُوَ الامَامُ بَعدِی الّذِی مِنِّی مَحَلَّ هَارُونَ مِن مُوسَی اِلَّا اَنَّه لَا نَبِیَّ بَعدِی، هُوَ وَلِیُّکُم بَعدَ اللهِ وَ رَسُولِهِ لِی...؛[18] ای مردم! من در تبلیغ آنچه خداوند بر من نازل کردند، کوتاهی نکردم و الآن دربارة شأن نزول این آیه با شما سخن می‌گویم. جبرئیل(ع) چندین بار بر من نازل شد و سلام خداوند را بر من ابلاغ کرد و گفت: خداوند تو را امر می‌کند که در این مکان به تمام مردم؛ چه سفیدرویان و چه سیاهپوستان و سایر مردم بگو که علی بن ابی طالب برادر و وصی و خلیفة توست. ای مردم! بدانید که علی امام بعد از من است و مقام او نسبت به من همانند مقام هارون نسبت به موسی است؛ مگر اینکه پیامبری بعد از من نیست، پس او سرپرست، رهبر و ولیّ شما بعد از خدا و رسولش می‌باشد.»[19]

2. علامه امینی) در «الغدیر» این حدیث غدیر را از 110 نفر از صحابه و یاران پیامبر (ص) و با اسناد و مدارک و از 84 نفر از تابعین و از 360 دانشمند معروف اسلامی نقل کرده است که نشان می‌دهد حدیث مزبور یکی از قطعی‌ترین روایات و متواتر است و اگر کسی در تواتر این حدیث شک کند، باید گفت که او هیچ روایت متواتری را نمی‌تواند بپذیرد.

کسانی که می‌خواهند در این زمینه مطالعة بیش تری کنند، به کتابهای: درّ المنثور سیوطی، الغدیر علامه امینی، احقاق الحق قاضی نورالله شوشتری، المراجعات شرف الدین و دلائل الصدق محمدحسن مظفر ارجاع می دهیم.[20]

هـ) معنای مولی

مهم ترین ایرادی که در مورد روایت غدیر می‌شود، این است که «مولی» به معنی دوست و یار و یاور آمده است و معلوم نیست در اینجا به این معنی نباشد. پاسخ این سخن پیچیده نیست؛ زیرا هر ناظر بی‌طرفی می‌داند اعلام دوستی حضرت علی(ع) نیاز به این مقدمات و تشکیلات و خطبه‌خوانی در وسط بیابان خشک و سوزان و توقف جمعیت و گرفتن اعترافهای پی در پی از آنان ندارد؛ زیرا دوستی مسلمانان با یکدیگر یکی از بدیهی‌ترین مسائل اسلامی است که از آغاز اسلام ایجاد شد. وانگهی، این مطلبی نبود که پیامبر (ص) تا آن زمان آن را تبلیغ نکرده باشد؛ بلکه بارها آن را تبلیغ کرده بود و چیزی نبود که از ابراز آن وحشت داشته باشد تا خدا به او دلداری و تأمین دهد، و مسئله‌ای نبود که خداوند با این لحن که: اگر ابلاغ نکنی، تبلیغ رسالت نکرده‌ای، با پیامبرش سخن بگوید. تمام اینها گواه آن است که این مسئله مافوق یک دوستی ساده و عادی بوده که جزء الفبای اخوت اسلامی از روز اول اسلام محسوب شده است.[21]

نتیجه گیری و قدری تأمّل

در اینجا ذکر این نکته که انسان عاقل و غیر متعصّب را به تأمّل وامی دارد، خالی از لطف نیست و آن اینکه روایاتی از پیامبر (ص) رسیده است که فرمود: «مَن مَاتَ بِغَیرِ اِمَامٍ مَاتَ مِیتَةَ الجَاهِلِیَّة؛[22] کسی که بدون امام و رهبر از دنیا برود، مرگ او مرگ جاهلیت است.» آیا معقول است که پیامبر (ص) برای مردم مقام و منزلت امام را تبیین کنند؛ اما مردم را بدون رهبر و امام رها کرده و از دنیا بروند؟

این روایتِ بنیانگذار اسلام در ارتباط با شخصیت امام، بر اصولی اشاره د‌ارد:

1. وجوب شناسایی امام در هر زمان؛

2. امام باید معصوم از خطا باشد تا به جاهلیت گرایش نیابد؛

3. امام باید به تمام احکام اسلام؛ اعم از حلال و حرام آگاه باشد؛

4. امام باید حتماً از طرف خداوند انتخاب شده و علم او علم خدایی باشد؛

5. بدون شناخت امام بهره برداری از نعمتهای عالم آخرت میّسر نیست؛

6. نظام عالم هستی در سایة وجود امام باقی می‌ماند؛

7. با این اوصاف حکومت بر جهان حق مسلم امام است؛

8. تنها امام معصوم است که با اتکا به قدرت بی‌نهایت خداوند، جهان را پس از پر شدن از ظلم و جور مملوّ از عدل و داد می‌کند؛

9. نفی امامت امام غیر معصوم و مدعیان مهدویت؛

10. برنامة کار و دولت امام آسمانی باید از طرف خداوند عالم تدوین شود و آن حضرت همان را در اجتماع پیاده کند.

با توجه به این حدیث شریف و تفسیر آن به این نتیجه می رسیم که فقط حضرت علی(ع) این اوصاف را داشتند و فقط ایشان لیاقت تصدی این منصب را دارند.

خطرات جامعۀ بدون امام

اگر تاریخ را مطالعه کنیم و شرایط آن روز را بسنجیم، به این نتیجه می‌رسیم که امت فاقد رهبر با خطرات متعددی مواجه خواهد شد، خصوصاً در آن روزگار که خطرات متعددی اسلام و مسلمین را تهدید می‌کرد. در اینجا به چند خطر اشاره می‌کنیم:

1. خطر کفار، یهود و نصاری که منتظر فرصتی برای هدم اسلام بودند؛

2. خطر منافقین؛

3. بعضی از مردم به تازگی مسلمان شده بودند و احتیاج به شخصی مانند رسول خدا (ص) داشتند تا آنها را هدایت کند؛

4. خطر به وجود آمدن تفاسیر مختلف از قرآن کریم و دین که اگر کسی مثل پیامبر (ص) در امت نبود، خطر انحراف در جامعه پدید می‌آمد، پس باید کسی همانند پیامبر (ص) باشد تا بتواند به سؤالات و مشکلات مردم پاسخ دهد و آنان را به راه حق و مستقیم هدایت کند، پس  خداوند بر اساس لطف خود، برای نجات این بشر از ضلالت برای پیامبر (ص) وصی و جانشین معین کرد و به او فرمود در روز غدیر مردم را در این محل غدیر خم جمع کند و علی(ع) را به خلافت و امامت منصوب فرماید و فرمود که شاهدان و حاضران این قضیه و روادید عظیم را به غایبان ابلاغ کنند و حاضران با حضرت علی(ع) بیعت کردند و بعد از ولایت و امامت حضرت علی(ع) دین کامل گردید.

اللهم اجعلنا من المتمسکین بولایت علی بن ابی طالب(ع)

ادامه دارد... .

______________________________________

[1]. مائده / 67.

[2]. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و همکاران، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ 1374ش، ج 5، ص 5.

[3]. تفسیر کبیر، محمد بن عمر فخر رازی، دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، 1420ق، ج 12، ص 401.

[4]. درّ المنثور فی تفسیر المأثور، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی‏بکر سیوطی، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1404ق، ج 2، ص 298.

[5]. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، عبیدالله بن احمد حسکانی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران، 1411ق، ج 1، صص 250 - 249.

[6]. تفسیر المیزان، محمد حسین طباطبائی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق، ج 9، ص 59؛ امالی، شیخ طوسی، دارالثقافة، قم، 1414ق، ج 1، ص 198، بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، ج 19، ص 271؛ الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دارالحدیث، قم، 1429ق، باب التسلیم و فضل المسلمین، ج 1، ص 579، ح 7.

[7]. ترجمه تفسیر کاشف، محمدجواد مغنیه ، مترجم: موسی دانش، بوستان کتاب، مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ج 3، صص 157 - 156.

[8]. تفسیر نمونه، ج 5، ص 3.

[9]. جامع البیان فی تفسیر القرآن، ابو جعفر محمد بن جریری طبری، دار المعرفة، بیروت، 1412ق، ج 6، ص 198.

[10]. ترجمه المیزان، مترجم: سید محمدباقر همدانی، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، ج 6، صص 62 - 61.

[11]. ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372 ش، ج 7، صص 117 – 118؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن، طبری، ج 6، ص 199.

[12]. ترجمه المیزان، ج 6، صص 62 - 63.

[13]. همان، صص 68 - 69.

[14]. شواهد التنزیل، حسکانی، ج 1، ص 249.

[15]. تفسیر القرآن العظیم، ابن ابی حاتم عبد الرحمن بن محمد، مکتبة فزاری مظطفی اباز، ریاض، 1419ق، ج 4، ص 1172.

[16]. درّ المنثور، سیوطی، ج 2، ص 289.

[17]. درّ المنثور، ج 2، ص 258.

[18]. الفرقان فی تفسیر القرآن، صادقی تهرانی، انتشارات فرهنگ اسلامی، قم، 1365 ش، ج 9، ص 105.

[19]. همان.

[20]. الغدیر، ج 1، صص 213 – 214؛ تفسیر نمونه، ج 5، ص7.

[21]. تفسیر نمونه، ج 5، صص 12 ـ 18.

[22]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج 8، ص12.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.