ایمان در حاشیه

محمدحسن نبوی

ایمان، عالی ترین مرتبه کمال انسانی است که آدمی می تواند از آن بهره مند  شود و انسانهای رشد یافته برای دستیابی به آن مرتبه، تلاش و کوشش می کنند؛ لکن همین ایمان دارای مراتب و درجات مختلفی است که هر کدام از انسانها مرتبه و درجه ای از آن را دارا می باشند. اینگونه نیست که همۀ انسانهای هدایت شده، درجۀ ایمانشان یکسان باشد. قرآن کریم در آیات متعددی به این نکته اشاره کرده؛ از جمله این آیۀ شریفه که می فرماید: ]وَ مِنَ  النَّاسِ  مَنْ  يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى  حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى  وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبينُ[؛[1] «و از ميان مردم كسى است كه خدا را در کناری مى پرستد. پس اگر خيرى به او برسد بدان اطمينان می يابد، و چون بلايى به او می رسد روى برمی تابد. در دنيا و آخرت زيان کار است و اين است همان زيانِ آشكار.»

درجات ایمان از نگاه روایات

گاهی برخی از افراد که محضر اهل بیت( شرف یاب می شدند، به آنها گوشزد می شد که ایمان دارای درجات و مراتبی است و یک شیعۀ واقعی باید در اعلا مراتب ایمان قرار گیرد.

روزى دربان امام رضا(ع) وارد منزل آن حضرت شد و گفت: عدّه اى آمده اند، اجازه ورود مى خواهند و مى گویند: ما از شیعیان علىّ(ع) هستیم.

امام رضا(ع) فرمود: در حال حاضر فرصت ندارم، به آنها بگو که در وقتى دیگر بیایند.

چون آن جماعت رفتند و در فرصتى دیگر آمدند، باز امام(ع) اجازه ورود ندادند، تا آن که حدود دو ماه بدین منوال گذشت؛ و آنان توفیق زیارت و ملاقات با مولایشان را نیافتند و ناامید شدند؛ ولى با این حال براى آخرین مرحله نیز جلوى منزل حضرت آمدند و با حالت خاصّى اظهار داشتند:

ما از شیعیان پدرت، امام علىّ بن ابى طالب(ع) هستیم و با این برخورد شما، دشمنان ما را شماتت و سرزنش مى کنند و حتّى در بین دوستان، دیگر آبروئى برایمان نمانده است؛ و نیز از رفتن به شهر و دیار خود خجل و شرمنده ایم.

در این هنگام، امام رضا(ع) به غلام خود فرمود: اجازه دهید آنها وارد شوند. همین که آنان وارد مجلس شدند، حضرت به ایشان اجازه نشستن نداد، لذا سرگردان و متحیّر، سرپا ایستادند و گفتند: یابن رسول اللّه! این چه ظلم بزرگى است که بر ما روا داشته اى که پس از آن همه سرگردانى، نیز این چنین مورد بى اعتنائى و بى توجّهى قرار گرفته ایم، مگر گناه ما چیست؟ با این حالت، مرگ براى ما بهتر خواهد بود.

امام رضا(ع) در این لحظه فرمود: آنچه که بر شما وارد شده و مى شود، نتیجۀ اعمال و کردار خود شما است و نسبت به آن بى اهمیّت هستید!

آن جماعت، همگى گفتند: یا ابن رسول اللّه! آن خلاف ما چیست؟ ما چه کرده ایم، و چه گناهى از ما سر زده است؟

حضرت فرمود: «لِدَعْوَاكُمْ أَنَّكُمْ شِيعَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَيْحَكُمْ إِنَّ شِيعَتَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ سَلْمَانُ وَ أَبُوذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَمَّارٌ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرٍ الَّذِينَ لَمْ يُخَالِفُوا شَيْئاً مِنْ أَوَامِرِهِ وَ أَنْتُمْ فِي أَكْثَرِ أَعْمَالِكُمْ لَهُ مُخَالِفُونَ وَ تُقَصِّرُونَ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْفَرَائِضِ وَ تَتَهَاوَنُونَ بِعَظِيمِ حُقُوقِ إِخْوَانِكُمْ فِي اللَّهِ وَ تَتَّقُونَ حَيْثُ لَا تَجِبُ التَّقِيَّةُ وَ تَتْرُكُونَ التَّقِيَّةَ حَيْثُ لَا بُدَّ مِنَ التَّقِيَّة؛ چون شما ادّعاى بسیار بزرگى کردید؛ و اظهار داشتید که شیعه حضرت امیرالمؤمنین امام علىّ بن ابى طالب(ع) هستید. واى بر شما! شیعه حضرت علىّ(ع)، امام حسن و امام حسین'، سلمان فارسى، ابوذر غفّارى، مقداد، عمّار یاسر و محمّد بن ابى بکر هستند که هیچیک از اوامر و دستورات امام علىّ(ع) را مخالفت نمی کردند و شما در بسیارى از اعمال، مخالف آن حضرت هستید و در بسیارى از واجبات الهى کوتاهى مى کنید و نسبت به حقوق برادران دینی خود سستی می کنید و در مواردى که نباید تقیّه کنید، تقیه می کنید و در جایی که باید تقیه کنید آنرا ترک می کنید!!»

آن حضرت در ادامه فرمود: «لَوْ قُلْتُمْ إِنَّكُمْ مُوَالِيهِ وَ مُحِبُّوهُ وَ الْمُوَالُونَ لِأَوْلِيَائِهِ وَ الْمُعَادُونَ لِأَعْدَائِهِ لَمْ أُنْكِرْهُ مِنْ قَوْلِكُمْ وَ لَكِنْ هَذِهِ مَرْتَبَةٌ شَرِيفَةٌ ادَّعَيْتُمُوهَا إِنْ لَمْ تُصَدِّقُوا قَوْلَكُمْ بِفِعْلِكُمْ هَلَكْتُمْ إِلَّا أَنْ تَتَدَارَكَكُمْ رَحْمَةُ رَبِّكُم؛ اگر گفته بودید که از دوستان و علاقه مندان آن حضرت و دوست دوستانشان و دشمن دشمنانش هستیم، سخن شما را انکار نمی کردم ولکن شیعه، مرتبه اى بسیار شریف است که مدّعى شدید، و چنانچه گفتارتان را با عمل و کردارتان تصدیق نکنید، هلاکت خواهید شد، مگر آن که رحمت پروردگار شما را دریابد.»

در این هنگام آنان گفتند: یاابن رسول اللّه! ما از آنچه ادّعا کرده و گفته ایم، پوزش مى خواهیم و مغفرت مى طلبیم و آنچه را که شما فرمودید، ما نیز بر آن عقیده هستیم؛ و هم اکنون اعلام مى داریم که ما از دوستان و علاقه مندان شما اهل بیت عصمت و طهارت( مى باشیم و مخالف دشمنان شما بوده و خواهیم بود.

در این هنگام، امام رضا(ع) فرمود: اکنون خوش آمدید، شما برادران من هستید و سپس آن جماعت را بسیار مورد لطف و عنایت خویش قرار داد و از دربان پرسید: این جماعت چند مرتبه آمدند و خواستند که وارد منزل شوند؛ و مانع ورود ایشان شدى؟

اکنون که شرایط ویژۀ دیگری بر ایران اسلامی حاکم شده و در این برهۀ زمانی، دور تازه ای از اتفاقات سیاسی در ایران شکل می گیرد، وظایف و مسئولیتهای مبلّغان دینی، سنگین تر از دیروز خودنمایی می کند

دربان گفت: شصت مرتبه. امام(ع) فرمود: باید جبران گردد، شصت مرتبه بر آنها وارد مى شوى و سلام مرا به آنها مى رسانى؛ چون که توبه آنها قبول شد و مستحقّ تعظیم و احترام گشتند و اکنون وظیفۀ ما است که در رفع مشکلات آنها و خانوادهایشان همّت گماریم.

و بعد از آن، حضرت دستور فرمود تا مقدار قابل توجّهى مبرّات و خیرات به آنها کمک شود.[2]

برخی انسانها، عبادت کردن خداوند در حاشیۀ زندگی آنان قرار دارد و در متن اصلی زندگی شان وارد نشده است! خداوند را عبادت می کنند تا بهره ای دنیوی عائدشان شود و مشکلات زندگی آنان حل و فصل گردد. حتی گاهی مراجعه به اهل بیت عصمت و طهارت( نیز به جهت رفع مشکلات و بدست آوردن نعمتهای دنیوی است و چنانچه نتیجه بخش نباشد یا نتیجۀ معکوس داشته باشد، دین و آیین را کنار گذاشته و سخن از شکوه ها و شکایتها سر می دهد.

در مقابل، نوع دیگری از زندگی وجود دارد که همواره مورد تأکید و توجه آموزه های دینی بوده و مسلمین را به آن ترغیب و توصیه می نمایند. ایمان، عمل صالح، استقامت و پایداری و استواری و ثبات قدم از ویژگیهای این زندگی است. قرآن کریم در این باره می فرماید: ]إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلُونَ في  سَبيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ  بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ[؛[3] «در حقيقت، خدا دوست دارد كسانى را كه در راه او صف در صف، چنانكه گويى بنايى ريخته شده از سُرب اند، جهاد مى كنند.» خداوند متعال انسانهایی را دوست دارد که همانند کوه ها استوار هستند و ایمان در دلهای آنان رسوخ کرده است.

امیرالمؤمنین علی(ع) می فرماید: «الْمُؤْمِنُ كَالْجَبَلِ الرّاسِخِ لا تُحَرِّكُهُ الْعَواصِفُ؛[4] مؤمن مانند کوه استوار است که بادها آنرا تکان نمی دهد.»

آن حضرت در جای دیگری به امام حسن مجتبی(ع) می فرماید: «تَزُولُ  الْجِبَالُ  وَ لَا تَزُلْ عَضَّ عَلَى نَاجِذِكَ  أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ؛[5] كوه ها از جا كنده شوند، تو از جاى خود حركت مكن؛ دندان روى دندان بفشار سرت را به خدا عاريه ده.»

مؤمنان حقیقی کسانی هستند که همۀ سختیهای زندگی را به جان و دل پذیرفته و در راه خدا استقامت کنند؛ با کوچک ترین مشکلی که بر آنها عارض می شود، زبان به شکوه و شکایت باز نمی کنند. به گونه ای زندگی می کنند که دیگران متوجه مشکلات و احوالات سخت زندگی آنها نمی شوند؛ قرآن کریم در توصیف برخی از مؤمنان که به سختی زندگی خود را می گذرانند، می فرماید: ]يَحْسَبُهُمُ  الْجاهِلُ  أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً[؛[6] « از شدّت خويشتن دارى، فرد بى اطلاع، آنان را توانگر مى پندارد. آنها را از سيمايشان مى شناسى. با اصرار، [چيزى ] از مردم نمى خواهند.»

همانگونه که گفته شد ایمان دارای درجات و مراتبی است که انسانها با توجه به درک و فهمشان از آموزه های دینی و به تناسب عمل به آن آموزه ها، به درجه ای از آن درجات نائل می شوند.

برخی برای جلب منافع شخصی خود و رسیدن به مطامع دنیوی، از همۀ ارزشها و کمالات انسانی عبور می کنند، به راحتی آموزه های دینی و ارزشها را زیر پا می گذارند، خون شهدا را نادید می گیرند و در راه رسیدن به خواسته های دنیوی خود، از هیچ امری فروگذار نمی کنند. عده ای هم برای دین و مقدسات از مال و جان و همة هستی خویش می گذرند.

درجات ایمان در شئون مختلف زندگی

در موضوع مسائل و مباحث سیاسی و اجتماعی نیز این مسئله سرایت دارد؛ برخی ایمان حداقلی را سرلوحۀ زندگی خود قرار داده اند و سیاست را از دیانت جدا پنداشته اند؛ برخی نیز پا را از این فراتر گذاشته و در مواجهه با مسائل سیاسی و اجتماعی، دین خود را به راحتی فدا می کنند و آن را پلکانی برای رسیدن به دنیای خود می دانند.

این در حالی است که روایات اهل بیت( خلاف این مسئله را گوشزد می کنند و می فرمایند اول دین خود را حفظ کنید و سپس دنیا را؛ چنانچه امام صادق(ع) می فرماید: «وَ إِذَا نَزَلَتْ  نَازِلَةٌ فَاجْعَلُوا أَنْفُسَكُمْ دُونَ دِينِكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْهَالِكَ مَنْ هَلَكَ دِينُهُ؛[7] و هر گاه مسأله اى دينتان را تهديد كرد، جان خود را فدای دینتان کنید و اين را بدانيد كه هلاك شده آن کس است كه دینش را از بین ببرد.»

از ابتدای پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در ایران، افراد و گروه های متعددی بودند که در مواجهه با مسائل سیاسی و اجتماعی و یا در دفاع از نزدیکان و خویشاوندان خود، دین و ارزشهای دینی را به فراموشی سپرده اند و گاهی در مقابل امام خمینی! و مقام معظم رهبری> ایستاده اند؛ اینان در برخورد با مشکلات و مشقّات دنیوی، همین حداقل دین را نیز فدا کردند؛ به انزوا رفتن جریانات سیاسی، محدودیتها و فشارها، از دست دادن پست و مقامها، سوء استفاده ها، خودداری از اعمال قانون بر اطرافیان و فرزندان و بسیاری از امور دیگر، موجب شده که برخی افراد در مقابل دین و ارزشهای دینی موضع گیری کنند.

وظیفه و تکلیف مبلّغان دینی

اکنون که شرایط ویژۀ دیگری بر ایران اسلامی حاکم شده و در این برهۀ زمانی، دور تازه ای از اتفاقات سیاسی در ایران شکل می گیرد، وظایف و مسئولیتهای مبلّغان دینی، سنگین تر از دیروز خودنمایی می کند. بصیرت داشتن و بصیرت آفرینی، در این زمان از هر مسئله ای مهم تر و واجب تر است. آگاه ساختن مردم و آحاد جامعه نسبت به ارزشهای دینی و برحذر داشتن آنان از افتادن در دام ارزشهای غربی و آمریکایی و نیز دفاع از خون شهدا و پاسداری از تلاشها و کوششهای بزرگان دین (که از قرنها پیش در راه اعتلای پرچم دین و فرهنگ اهل بیت( انجام گردیده است) از اوجب واجبات است.

مبلّغان باید در جریانات سیاسی و انتخاب وکلای ملت در مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری، به جای تعیین مصداق، مردم را به ملاکها و شاخصه های انتخاب اصلح که برآمده از آموزه های تشیّع است، توجه دهند که ذیلاً برخی از این ملاکها بیان می شود:

ـ دفاع از فرهنگ تشیّع و ارزشهای دینی؛

- دفاع از اصل محوری و اساسی ولایت فقیه؛

ـ همسو بودن با ارزشهای نظام و انقلاب؛

ـ داشتن تقوای الهی، تدیّن و تعبّد؛

ـ وفاداری به مردم و تلاش برای خدمت رسانی به آنان؛

ـ داشتن روحیۀ شجاعت و دفاع از حق؛

ـ داشتن صفت راستگویی و صداقت در رفتار و گفتار؛

ـ داشتن بصیرت در امور دینی و سیاسی؛

ـ داشتن تخصّص لازم برای نمایندگی مردم؛

ـ فهیم بودن در درک اولویتها و ضرورتهای جامعه؛

ـ پرهیز از دنیا طلبی و زیورهای مادی؛

- دور بودن از غرب گرایی؛

ـ داشتن روحیۀ رحمت در مقابل مؤمنان و غضب در برابر دشمنان؛

ـ طرفداری از ضعفا و محرومان؛

ـ دور بودن از کانونهای قدرت و ثروت.

حال مبلّغان گرامی با تأسی به سیره و روش بزرگان و علما و حفظ جایگاه پدری برای جامعه، تمامی تلاش خود را در مسیر تحقّق آرمانهای نظام جمهوری اسلامی و اعتلای فرهنگ تشیّع، بکار گیرند و با هوشیار سازی مردم و جامعه و بصیرت آفرینی، مانع خطرات احتمالی و صدمات دشمنان گردند.

_________________________________________

[1]. حج / 11.

[2]. احتجاج، طبرسی، نشر المرتضی، مشهد، 1403ق، ج2، ص441.

[3]. صف / 4.

[4]. شرح الکافی، مازندرانی، مکتبة الاسلامیه، تهران، 1382ش، ج 9، ص 172.

[5]. نهج البلاغه، سید رضی، تصحیح: صبحی صالح، نشر هجرت، قم، 1414ق، ص55.

[6]. بقره / 273.

[7]. کافی، کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1407ق، ج2، ص216.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.