نقش بنيادين نيّت و انگيزه در اعمال انسان

حسین تربتی

قوّة محرّكه و موتور جهت‌دهندة اعمال آدمي، «نيّت» است كه همان داعي، انگيزه و قصد آدمي از جهت انجام امور مي‌باشد؛ به عبارتی دیگر آنچه كه انسان را به انجام كاري وادار مي‌كند، همان انگيزه و نيّت دروني است؛ خواه الهي باشد يا غير الهي.

در فرهنگ دين ـ خصوصاً دين اسلام ـ نيّت و انگيزه ملاك انجام اعمال شمرده مي‌شود كه هم ارزش و قيمت‌گذاري اعمال بر اساس آن تنظيم مي‌شود و هم ثوابها و پاداشها و در سمت مخالف، عقابها و مجازاتها بر اساس آن سنجيده مي‌گردد.

در این مقاله نقش اساسی «نیّت» در اعمال انسان و نیز آثار و برکات نیّت خوب و زیانها و پیامدهای نیّت بد مورد بررسی قرار می گیرد.

نيّت، اساس رفتارها

در منابع ديني بر اين مسئله بسيار تأكيد شده است كه پايه، اساس و شالودة تمامي اعمال را نيّت و انگيزه‌هاي خوب و بد تشكيل مي‌دهد.

قرآن كريم مي‌فرماید: ]لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما في  أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى  كُلِّ شَيْ ءٍ قَديرٌ[؛[1] «آنچه در آسمانها و زمين است، از آنِ خداست و (از اين‌رو) اگر آنچه در دل داريد آشكار سازيد يا پنهان، خدا شما را طبق آن محاسبه مي‌كند، سپس هر كس را بخواهد (و شايستگي داشته باشد) مي‌بخشد، و هر كس را بخواهد (و مستحق باشد) مجازات مي‌كند و خدا بر همه چيز قادر است.»

این نکته مورد تأکید روایات و احادیث ائمه( نیز هست؛ چنانچه امام علي علیه السلام مي‌فرمايد: «اَلنَّيَةُ أسَاسُ الْعَمَلِ؛[2] قصد [و انگيزه]، اساس عمل [انسان] است.» طبعاً ارزش روبناها نيز بر اساس آن محاسبه مي‌شود.

امام زين العابدين  علیه السلام نیز در این باره می فرماید: « لَا عَمَلَ إِلَّا بِنِيَّةٍ؛[3] عمل جز با نيّت وجود ندارد.» يعني اعمال انسان يا جزء تعبّديات و عبادات است كه بدون نيّت و قصد قربت قطعاً تحقق نمي‌يابد (مانند نماز) و يا از توصليّات است (مانند شستن لباس نجس) كه براي تحقّق اصل آن، قصد قربت و نيّت الهي شرط نيست، ولي براي ترتّب ثواب، شرط است؛ یعنی آنگاه ثواب داده مي‌شود كه شخص به قصد اطاعت الهي انجام داده باشد.

در برخي روايات، علاوه بر محور دانستن نیّت در اعمال انسان، به برخي از مصداقها نيز اشاره شده است؛ در اینجا به دو مورد از آنها اشاره می شود:

1. رسول خدا (ص) فرمود: «يَا اَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ وَ لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى فَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَهِجْرَتُهُ إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ مَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى دُنْيَا يُصِيبُهَا أَوِ امْرَأَةٍ يَتَزَوَّجُهَا فَهِجْرَتُهُ إِلَى مَا هَاجَرَ إِلَيْهِ؛[4] اي مردم!‌ همانا (ارزش) اعمال به نيّتهاست، و براي هر كسي همان مي‌ماند كه نيّت كرده است، پس كسي كه نيّتش هجرت به سوي خدا و رسول او باشد، پس به سوي خدا و رسول  (ص) واقع مي‌شود و كسي كه هجرتش به سوي دنيا باشد، به همان دنيا مي‌رسد، و يا نیّت او زني باشد كه با آن ازدواج كند، پس هجرتش به حساب همان چيزي كه قصد كرده است، واقع مي‌شود.»

2. در روايت ديگري آمده است كه: «أنَّ رَسُولَ الله (ص) اَغْزَي عَلِيّاً فِي سَرِيَّةٍ وَ أَمَرَ المُسلِمیِنَ أَن یَنتَدِبوُا مَعَهُ فِی سَرِیَّتِهِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ لِأَخٍ لَهُ اغْزُ بِنَا فِي سَرِيَّةِ عَلِيٍّ لَعَلَّنَا نُصِيبُ خَادِماً أَوْ دَابَّةً أَوْ شَيْئاً نَتَبَلَّغُ بِهِ؛ فَبَلَغَ النَّبِيَّ (ص) قَوْلُهُ فَقَالَ: إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ وَ لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى فَمَنْ غَزَا ابْتِغَاءَ مَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ غَزَا يُرِيدُ عَرَضَ الدُّنْيَا أَوْ نَوَى عِقَالًا لَمْ يَكُنْ لَهُ إِلَّا مَا نَوَى؛[5] رسول خدا (ص) حضرت علي علیه السلام را برای جنگ مأمور کرد و به مسلمانان دستور داد با او برای جنگ حرکت کنند. در این هنگام مردي از انصار به برادر خود گفت: با ما در سپاه علي به جنگ بيا، شايد غلامي يا چهارپايي يا چيزي كه به دردمان بخورد به دست بياوريم. این سخن به گوش رسول خدا (ص) رسيد و فرمود:‌ جز اين نيست كه اعمال به نيّتهاست و براي هر كسي همان چيزي است كه نيّتش را دارد، پس هر كه براي تحصيل آنچه نزد خداست بجنگد، بي‌گمان اجرش با خداست و هر كس براي رسيدن به متاع دنيا يا به نيّت زانوبند شتري بجنگد، او را (نصيب و پاداشي) جز همان چيزي كه نیّت کرده است، نباشد.»

نقش كليدي نيّت

نيّت داراي جايگاه بسيار مهمّي است كه در منابع ديني به آن تصريح شده است، به عنوان نمونه:

1. خلود در بهشت و جهنّم بر اساس نيّت

 از پرسشهايي كه فراوان مطرح مي‌شود اين است كه چرا انسان كه 80 يا 100 سال و يا بيش‌تر گناه و معصيت و نافرماني و حتي جنايت كرده است؛ خدا او را براي هميشه در جهنّم نگه مي‌دارد؟ جوابهاي گوناگوني ممكن است داده شود: نخست اينكه نيّت و قصد اهل آتش اين بوده كه اگر دنيا جاودانه بود، آنها براي هميشه گناه مي‌كردند. و نيّت اهل بهشت اين بوده كه براي هميشه خدا را بندگي نمايند.

از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود: «إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ النَّارِ فِي النَّارِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِمْ كَانَتْ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَوْ خُلِّدُوا فِيهَا أَنْ يَعْصُوا اللَّهَ أَبَداً وَ إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ الْجَنَّةِ فِي الْجَنَّةِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِمْ كَانَتْ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَوْ بَقُوا فِيهَا أَنْ يُطِيعُوا اللَّهَ أَبَداً فَبِالنِّيَّاتِ خُلِّدَ هَؤُلَاءِ وَ هَؤُلَاءِ، ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَى : ]قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى  شاكِلَتِهِ[[6] قَالَ عَلَى نِيَّتِهِ؛[7] به درستی که اهل آتش براي هميشه در آتش مي‌مانند؛ زیرا نيّت آنها در دنيا اين بوده كه اگر براي هميشه در آن باشند، خدا را براي ابد معصيت نمايند. و همانا اهل بهشت براي اين هميشه در بهشت مي‌مانند كه قصد آنها اين بوده اگر هميشه در دنيا بودند، دائماً اطاعت خدا را مي‌كردند. پس به سبب نيّتشان هر دو گروه جاويدان‌اند. آنگاه حضرت اين آيه را تلاوت كرد: بگو هر كس براساس شاكلة خويش رفتار مي‌كند. سپس فرمود: يعني بر اساس نيّتش.»

علامه طباطبايي)‌ مي‌گويد: «مراد از شاكله اين است كه ملكات نفساني انسان آنچنان در جان و روح انسان رسوخ مي‌كند، به گونه‌اي كه قابليّت و استعداد مقابل آن صفت در انسان از بين خواهد رفت، نه به اين معنا كه مجبور باشد، خلاصه شخص عصباني در عين اينكه دچار فوران خشم شده، باز هم مي‌تواند از انتقام صرف نظر كند... .»[8]

2. درجة پاداشها بر اساس نيّت

امام علي علیه السلام فرمود: «عَلَى قَدْرِ النَّيَّةِ تَكُونُ مِنَ اللهِ العَطِيَّة؛[9] به اندازة (خلوص) نيّت (بندگان) از طرف خدا عطا و بخشش مي‌شود.»

از اينجا راز اينكه در قرآن مقدار پاداشها متفاوت است،‌ روشن می شود؛ چرا که قرآن کریم در يك جا مي‌فرمايد: «ضعفين»[10] و در جاي ديگر مي‌فرمايد: ]مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها[؛[11] «كسي كه يك حسنه انجام دهد ده برابر پاداش داده مي‌شود.» و در آية سوم مي‌فرمايد: ]مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيم [؛[12] «مَثَل آنهايي كه اموالشان را در راه خدا انفاق مي‌كنند، مثل دانه‌اي است كه (كاشته شده)‌ از آن هفت خوشه سبز شود كه در هر خوشه‌اي صد دانه وجود دارد و خداوند برای هر کس که بخواهد [آن را] چند برابر می کند و خداوند گشایشگر داناست.»؛ يعني يك درهم صدقه يا كمك يا احسان ـ‌ اگر در راه خدا باشد ـ‌ هفتصد برابر پاداش داده مي‌شود.

دليل اين تفاوت پاداش، تفاوت درجة نيّتها و اخلاص به كار رفته در انجام عمل است؛ يعني به هر مقداري كه درجة نيّت، خالص‌تر باشد،‌ به همان اندازه بر درجة ثوابها و پاداشها نيز افزوده مي‌شود.

3. عصمت اعطايي بر اساس نيّت نيك

از پرسشهاي ديگري كه فراوان مطرح مي‌شود اين است كه چگونه انبيا و امامان( از كودكي داراي عصمت بودند، و يا چرا خدا به ما عصمت عطا نكرده است؟

يكي از جوابها اين است كه عصمت اعطايي بر اساس نيّتهاي خيري است كه خدا از انسان سراغ دارد؛ اگر فردي نيّتش اين است كه گناهي انجام ندهد، و جز كار نيك انجام ندهد عصمت اعطايي حضرت حق او را در بر خواهد گرفت.

حضرت باقر علیه السلام فرمود: «إِذَا عَلِمَ اللَّهُ تَعَالَى حُسْنَ نِيَّةٍ مِنْ أَحَدٍ اكْتَنَفَهُ بِالْعِصْمَة؛[13] اگر خداي بلند مرتبه حسن نيّت فردي را بداند، او را با عصمت (و دوري) از گناه احاطه مي‌كند.» اين حديث نشان مي‌دهد كه راز عصمت اعطايي اين است كه انسان نيّت كار نيك و نيّت ترك گناه داشته باشد.

حضرت صادق علیه السلام دربارة راز عصمت پیامبران و امامان در كودكي فرمود: «عَلِمَ  اللَّهُ  مِنْهُمْ  حِينَ  ذَرَأَهُمْ أَنَّهُمْ يُطِيعُونَهُ وَ يَعْبُدُونَهُ وَ لَا يُشْرِكُونَ بِهِ شَيْئاً فَهَؤُلَاءِ بِالطَّاعَةِ نَالُوا مِنَ اللَّهِ الْكَرَامَةَ وَ الْمَنْزِلَةَ الرَّفِيعَةَ عِنْدَهُ؛[14] از آنجا كه خدا به هنگام آفرينش پيامبران مي‌دانست كه آنان از او فرمان‌برداري مي‌كنند (قصد دارند) و تنها او را عبادت نموده، هيچ گونه شركي روا ندارند [از موهبتهاي ويژة خويش، برخوردارشان ساخت]، پس اينان به واسطة (قصد) فرمان‌برداري از خدا به اين كرامت و منزلت والا رسيده‌اند.»

4. نيّت بهتر از عمل

 نقش نيّت آنقدر مهمّ و كارساز است كه گاهي نيّت خوب بهتر از عمل خوب، و نيّت بد بدتر از عمل بَدْ شمرده شده است.

رسول خدا (ص) فرمود: «نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ وَ نِيَّةُ الْكَافِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ وَ كُلُّ عَامِلٍ يَعْمَلُ عَلَى نِيَّتِهِ؛[15] نيّت (خير) مؤمن از عملش بهتر و نيّت (شرّ) كافر از عملش بدتر است؛ (زيرا) هر عمل‌كننده‌اي بر اساس نيّتش رفتار مي‌كند.»؛ يعني در واقع صحنه‌گردان اعمال خوب و بَدْ همان انگيزه و نيّت انسان است و به اين جهت كه نقش كليدي دارد، بهتري و بدتري اعمال نيز به آن برمي‌گردد.

امام باقر علیه السلام‌ نیز فرمود: «نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ عَمَلِهِ وَ ذَلِكَ لِأَنَّهُ يَنْوِي مِنَ الْخَيْرِ مَا لَا يُدْرِكُهُ وَ نِيَّةُ الْكَافِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ وَ ذَلِكَ لِأَنَّ الْكَافِرَ يَنْوِي الشَّرَّ وَ يَأْمُلُ مِنَ الشَّرِّ مَا لَا يُدْرِكُه ؛[16] نيّت مؤمن برتر از عمل او است، و اين برتري براي اين است كه مؤمن خيرات فراواني را قصد مي‌كند كه توان انجام آن را ندارد و نيّت كافر بدتر از عمل او است و اين بدان جهت است كه كافر شرّ و بدي (فراواني) را نيّت و آرزو مي‌كند كه آن را درك نمي‌كند (و به مرحلة عمل نمي‌رسد).»

نيّت و اعمال مباح

انسان در هنگام انجام اعمال مباح مي‌تواند با نيّت الهي آن را به عمل دارای ثواب تبديل كند، مثلاً نيّت كند مي‌خوابم تا قدرت و توان بندگي و فهم مسائل ديني پيدا كنم، و يا غذا مي‌خورم تا بر انجام عبادات توان پيدا كنم و... .

رسول خدا (ص) فرمود: «يَا أَبَاذَرٍ ! لِيَكُنْ لَكَ فِي كُلِّ شَيْ ءٍ نِيَّةٌ حَتَّى فِي النَّوْمِ وَ الْأَكْلِ؛[17] اي ابوذر! در هر كاري بايد براي تو نيّت [نيك و صالح] باشد، حتي خوابيدن و خوردن.»

حضرت صادق علیه السلام فرمود: «وَ لَا بُدَّ لِلْعَبْدِ مِنْ خَالِصِ النِّيَّةِ فِي كُلِّ حَرَكَةٍ وَ سُكُونٍ لِأَنَّهُ إِذَا لَمْ يَكُنْ هَذَا الْمَعْنَى يَكُونُ غَافِلا؛[18] بايد بنده در تمام حركات و سكنات خود نيّت خالص (الهي)‌ داشته باشد (و كم‌ترين و ساده‌ترين كارش به انگيزة الهي انجام گيرد)؛ زيرا اگر اين‌گونه نباشد، جزء غافلان خواهد بود.»

جایگاه و تأثیر اخلاص در نيّت

از نگاه احادیث و روایات معصومین( و نیز سیره و رفتار ایشان، اخلاص و قصد قربت الهی، نقش مهمی در تصحیح انگیزه و نیّت انسان دارد به طوری که نیّت انسان را رنگ و بوی الهی می بخشد.

رسول خدا (ص) دربارة ضربت حضرت علي علیه السلام در جنگ خندق كه «عمرو بن عبدود» را به هلاکت رساند، فرمود: «ضَرْبَةُ عَلِيٍّ فِی يَوْمِ الْخَنْدَقِ أفْضَلُ أَعمَالِ اُمَّتِی إِلَی یَومِ القِیَامَةِ؛[19] ضربت علي علیه السلام در روز (جنگ) خندق برترین اعمال اُمت من تا روز قیامت است.»

وقتي حضرت علي علیه السلام عمرو را به زمين زد و روي سينة او نشست تا سرش را از بدن جدا كند، مسلمانان با تعجّب ديدند كه حضرت از روي سينة او برخاست. به رسول خدا (ص) عرض كردند كه به علي دستور دهد كه در كشتن عمرو شتاب كند. پيامبر (ص) فرمود: او را به حال خود واگذاريد. او در كارش از ديگران داناتر است.

هنگامي كه حضرت سر عمرو را جدا كرد و خدمت پيامبر (ص) آورد، حضرت فرمود: يا علي! چه شد كه در جدا كردن سر عمرو مكث كردي؟ عرض كرد: يا رسول الله! هنگامي كه او را بر زمين انداختم، مرا ناسزا گفت و آب دهان به صورتم انداخت. من خشمناك شدم، ترسيدم اگر در حال خشم او را بكشم، اين عمل من به واسطة تسلّي خاطرم باشد، به همين دليل ايستادم و مقداري قدم زدم تا خشمم فرو نشست، آن‌گاه فقط براي رضاي خدا سرش را جدا كردم.[20]

مولوي این روایت را چنین توصیف می کند:

از علي آموز اخلاص عمل

شير حق را دان منزّه از دغل

در غزا[21] بر پهلواني دست يافت

زود شمشيري برآورد و شتافت

او خدو[22] انداخت بر روي علي

افتخار هر نبيّ و هر وليّ

در زمان انداخت شمشير آن علي

كرد او اندر غزايش كاهلي

گفت بر من تيغ تيز افراشتي

از چه افكندي مرا بگذاشتي

گفت امير المؤمنين با آن جوان

كه به هنگام نبرد اي پهلوان

چون خدو انداختي بر روي من

نفس جنبيد و تبه‌ شد خوي من

نيمي بهر حق شد و نيمي هوا

شرك اندر كار حق نبود روا

وقتي «هُمام بن غالب» معروف به «فرزدق» قصيدة معروف خود را درباره حضرت سجّاد علیه السلام خواند،[23] هشام از شنيدن آن سخت خشمگين و غضبناك شد، و دستور داد مستمرّي فرزدق را از بيت المال قطع و او را در «عفان» بين مكّه و مدينه زنداني كردند؛ ولي فرزدق هيچ اهميّتي به اين حوادث ـ كه در نتيجه شجاعت در اظهار عقيده برايش پيش آمده بود ـ نداد و در همان زندان نيز با انشاء اشعار نغز از هجو و انتقاد از هشام خودداري نمي‌كرد.

امام عليّ بن الحسين' مبلغي پول براي فرزدق ـ كه راه درآمدش بسته شده بود ـ به زندان فرستاد. فرزدق از قبول آن امتناع كرد و گفت: من آن قصيده را فقط در راه عقيده و ايمان، و براي خدا انشاء كردم و ميل ندارم در مقابل آن پولي دريافت دارم. بار دوم امام علیه السلام آن پول را براي فرزدق فرستاد، و به او طی پیغامی فرمود: «بِحَقِّي عَلَيْكَ لَمَا قَبِلْتَهَا فَقَدْ رَأَى اللَّهُ مَكَانَكَ وَ عَلِمَ نِيَّتَكَ؛ به حقی که من بر تو دارم، سوگند می دهم بپذیر؛ خدا از نيّت [و قصد] تو آگاه است و نیّت [و ارادت تو به ما خانواده] را می داند.» و فرزدق را قسم داد كه حتماً آن كمك را بپذيرد. فرزدق نيز پذيرفت.[24]

مغز عبادت را همان نيّت الهي و قصد قربت تشكيل مي‌دهد كه بدون آن، عبادت باطل است و طبعاً نيّت خوب داشتن ـ در همه جا ـ برترين عبادت است.

رسول اكرم (ص) فرمود: «اَفْضَلُ الْعَمَلِ النِّيَّةُ الصَّادِقَةِ؛[25] برترين عبادت، نيّت راست داشتن است.»

و از حضرت صادق علیه السلام سؤال شد از حدّ عبادتي كه اگر انسان آن را انجام دهد، در واقع حقّ عبادت را ادا نموده است، که فرمود: «حُسْنُ النِّيَّةِ بِالطَّاعَةِ؛[26] نيّت نيكو در طاعت [و بندگي] داشتن.»

شايد اشاره به اين باشد كه گاهي طاعت و بندگي براي رسيدن به بهشت است و گاهي براي دور شدن از جهنم؛ ولي مرحلة عالي آن اين است كه براي اطاعت محض از خداي متعال و به عشق و حبّ الهي باشد.

ترتّب ثواب به محض تحقّق نيّت خیر

در اينكه نيّت گناه، گناه شمرده مي‌شود يا نه؟ جای بحث و بررسی است؛ ولي روايات ائمه( دلالت دارد بر این كه نیّت گناه، عذاب و عقاب به دنبال ندارد.

پيامبر اكرم (ص) فرمود: «اِذَا هَمَّ عَبْدِي... بِسَيِّئَةٍ وَ لَمْ يَعْمَلْهَا لَمْ اكْتُبْهَا عَلَيْهِ فَاِنَّ عَمَلِِهَا كَتَبْتُهَا عَلَيْهِ سَيِّئَةً وَاحِدَة؛[27] هر گاه بنده‌ام قصد گناه كند و انجام ندهد، چيزي بر او نمي‌نويسم؛ و اگر عمل بد را انجام دهد، تنها همان يك گناه بر را او می نویسم.»

این نکته نیز قابل توجه است که فكر و نيّت گناه اگر چه گناه محسوب نمی شود و عذاب به دنبال ندارد، لکن بر روح انسان اثر منفي می گذارد و آن را آلوده و بدبُو مي‌كند. به يك روايت در  اين زمينه توجّه كنيد:

امام صادق علیه السلام فرمود: «اجْتَمَعَ الْحَوَارِيُّونَ إِلَى عِيسَى علیه السلام فَقَالُوا لَهُ يَا مُعَلِّمَ الْخَيْرِ أَرْشِدْنَا ... فَقَالَ إِنَّ مُوسَى نَبِيَّ اللَّهِ علیه السلام أَمَرَكُمْ أَنْ لَا تَزْنُوا وَ أَنَا آمُرُكُمْ أَنْ لَا تُحَدِّثُوا أَنْفُسَكُمْ بِالزِّنَا فَضْلًا عَنْ أَنْ تَزنُوا فَإِنَّ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِالزِّنَا كَانَ كَمَنْ أَوْقَدَ فِي بَيْتٍ مُزَوَّقٍ فَأَفْسَدَ التَّزَاوِيقَ الدُّخَانُ وَ إِنْ لَمْ يَحْتَرِقِ الْبَيْتُ؛[28] حواريّون نزد حضرت عيسي علیه السلام جمع شده، عرض كردند: اي معلّم خوبيها! ما را ارشاد [و هدايت] نما... پس (عيسي) گفت: موسي، نبيّ خدا علیه السلام دستور داده كه زنا نكنيد، و من دستور مي‌دهم كه فكر زنا نكنيد تا چه رسد به انجام آن؛ زيرا کسی که فكر زنا کند مثل كسي است كه آتشي را در اطاق زينت شده (رنگ‌كاري و سفيدشده) روشن كند كه دود زينتها را از بين مي‌برد؛ گرچه خانه آتش نمي‌گيرد.»

مقدس اردبیلی) و ترك فكر گناه

طلبة جواني از مقدّس اردبيلي! پرسيد: استاد! آيا شما گناه مي‌كنيد؟

ایشان گفت: پسرم! تمام انسانها جايز الخطايند؟

شاگرد: انسانها را كه مي‌دانم، استاد شما خودتان چطور؟!

مقدّس اردبيلي! با تبسّم جواب داد: الله اكبر ... حالا كه اين‌قدر اصرار مي‌كني، نه! من گناه نمي كنم!

شاگرد: آيا فكر گناه هم نمي‌كنيد؟!

استاد: نه عزيز دلم! فكر گناه هم نمي‌كنم.

شاگرد: چطور؟! مگر امكان دارد استاد؟

استاد: آري، امكان دارد! قبول نداريد من سؤالي از شما مي‌پرسم، جواب صحيح آن را بدهيد: آيا شما نجس مي‌خوريد؟!

شاگرد كه گمان كرد استاد با وي از در دشمني برآمده است، رنگ چهره‌اش تغيير يافت و كمي عقب كشيد و گفت: نه استاد.

مقدّس اردبيلي! دوباره پرسيد: حالا بگو ببينم، فكر خوردن نجس را هم مي‌كني؟!

شاگرد: نه.

استاد: نزد من گناه کردن همان خوردن ناپاك و نجس است.[29]

نیّت خیر و ثواب آن

چنانچه ذکر شد، نیّت گناه و بدی، عذاب را به دنبال ندارد، اما نیّت خیر، ثواب و پاداش را به دنبال خواهد داشت؛ در اینجا به نمونه‌هايي از روايات این باب اشاره مي‌شود:

1. رسول خدا (ص) فرمود: «تَرَكْنَا فِي الْمَدِينَةِ اَقْوَاماً لَا نَقْطَعُ وَادِياً وَ لَا نَصْعَدُ صُعُوداً وَ لَا نَهْبِطُ هُبُوطاً اِلَّا كَانُوا مَعَنَا قَالُوا: كَيْفَ مَعَنَا وَلَمْ يَشْهَدُوا ؟! قَالَ: نِيَّاتِهِمْ؛[30] ما در مدينه افرادي را باقي گذاشتيم كه هيچ وادي‌اي را نپيموديم و بر هيچ تپه‌اي بالا نرفتيم و در هيچ سراشيبي قدم نگذاشتيم،‌ مگر اينكه آنان نيز با ما بودند. عرض كردند: چگونه با ما هستند، در حالي كه حضور پيدا نكردند؟ فرمود: نيّتهايشان [با ماست].»

البتّه مراد اين نيست كه قصد كنند در کنار پیامبر (ص) حضور داشته باشند و دیگر کاری انجام ندهند؛ بلكه قصد جدّي براي حضور داشته باشند، و واقعاً دلهايشان براي حضور در جبهه پر زند و موانعي مثل بيماري و امثال آن از حضور، محرومشان کرده باشد که در این صورت ان شاءالله خدا به آنها پاداش حضور را خواهد داد.

2. امام علي علیه السلام به مردي كه آرزو مي‌كرد كاش برادرش نيز حاضر مي‌بود تا شاهد پيروزي خدا بر دشمنانش در جمل باشد، فرمود: «أَ هَوَى أَخِيكَ مَعَنَا؟ فَقَالَ: نَعَمْ قَالَ: فَقَدْ شَهِدَنَا وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِي عَسْكَرِنَا هَذَا قَوْمٌ فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ سَيَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ وَ يَقْوَى بِهِمُ الْإِيمَان؛[31] آيا دل برادرت با ما بود؟ عرض كرد: آري. حضرت فرمود: پس او با ما بوده است. هر آينه در اين سپاه افرادي حضور داشته‌اند كه هنوز در پشت پدران و زِهدان مادرانند و به زودي روزگار آنان را به جهان هستي آورد و با وجود آنها (جبهة) ايمان نيرو گيرد.»

استاد مطهري) شبيه اين داستان را دربارة جنگ صفّين چنين نقل نموده است:

«هنگامي كه امير المؤمنين علیه السلام از جنگ صفين مراجعت مي‌نمود، شخصي از اصحاب آن حضرت خدمت ايشان آمد و عرض كرد: يا امير المؤمنين! دوست داشتم برادرم در اين جنگ بود و به فيض درك ركاب شما نايل مي‌شد. حضرت در جواب فرمود: بگو نيّتش چيست؟ تصميمش چه هست؟ آيا اين برادر تو معذور بود و نتوانست بيايد و در جنگ شركت كند؟ و يا نه، بدون عذري از شركت در جنگ خودداري كرد و نيامد؟ اگر معذور نبود و نيامد، بهتر همانكه نيامد، و اگر عذري داشته كه با ما باشد، پس با ما بوده است.

آن مرد عرض كرد: بله يا امير المؤمنين! اينطور بود؛ يعني نيّتش اين بود كه با ما باشد.

حضرت فرمود: پس نه تنها برادر تو با ما بود؛ بلكه با ما بوده‌اند كساني كه هنوز در رحمهاي مادرانند و افرادي كه هنوز در اصلاب پدرانند. و تا دامنة قيامت اگر افرادي يافت شوند كه واقعاً از صميم قلب نيّت و آرزويشان اين باشد كه اي كاش علي را درك مي‌كردم و در ركاب او مي‌جنگيدم، ما آنها را جزء اصحاب خود مي‌شماريم.»[32]

بر اساس همين منطق است كه در زيارت امام حسين علیه السلام عرضه مي‌داريم: «يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَكُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيما؛[33] اي كاش من با شما بودم، پس به رستگاري بزرگي دست مي‌يافتم، (و به شهادت مي‌رسيدم).»

داستان جابر بن عبدالله

«عطيّه عوفي» مي‌گويد: با جابر بن عبدالله به عزم قبر امام حسين علیه السلام بيرون آمدم و چون به كربلا رسيديم، جابر نزديك شطّ فرات رفته و غسل كرد و ردايي همانند شخص مُحرم بر تن نمود و همياني را گشود كه در آن بوي خوش بود و خود را معطّر كرد و هر گامي كه برمي‌داشت، ذكر خدا مي‌گفت تا نزديك قبر مقدّس رسيد و به من گفت: دستم را بر روي قبر بگذار! چون چنين كردم، بر روي قبر از هوش رفت.

من آب بر روي جابر پاشيدم تا به هوش آمد، آنگاه سه مرتبه گفت: يا حسين! ... آنگاه سلام داد و گفت: سلام بر شما اي ارواحي كه در كنار حسين نزول كرده و آرميديد. گواهي مي‌دهم كه شما نماز را بپا داشته و زكات را ادا نموده و به معروف امر و از منكر نهي كرديد، و با ملحدين و كفّار مبارزه و جهاد كرده، و خدا را تا هنگام مردن عبادت نموديد.

و اضافه نمود: به آن خدايي كه پيامبر (ص) را به حق مبعوث كرد، ما در آنچه شما شهدا در آن وارد شده‌ايد، شريك هستيم.

عطيه مي‌گويد: به جابر گفتم: ما كه كاري نكرديم! اينان شهيد شده‌اند. گفت: اي عطيّه! از حبيبم، رسول خدا (ص) شنيدم كه مي‌فرمود: «مَنْ أَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُمْ وَ مَنْ أَحَبَّ عَمَلَ قَوْمٍ أُشْرِكَ فِي عَمَلِهِم ؛[34] هر كه گروهي را دوست داشته باشد، با همانان محشور گردد و هر كه عمل جماعتي را دوست داشته باشد، در عمل آنها شريك خواهد بود.»

آثار و برکات نیّت خوب

همچنان‌كه نيّت خالص و نيك بر اعمال انسان اثرگذار است، بر زندگي و روح و روان انسان نيز اثر قابل توجّهي دارد و آثار و برکاتی به دنبال خواهد داشت؛ به نمونه‌هايي از روایات این باب اشاره مي‌شود:

1. زيبايي درون:

امام علي علیه السلام: «حُسْنُ النِّيَةِ جَمَالُ السَّرَائِرِ؛[35] نيّت خوب، زيبايي درون است.»

آري، كسي كه خوش‌نيّت است، باطن خوشبو و پاكيزه‌اي دارد كه باعث زيبايي روح او مي‌شود.

2. رسيدن به آرزوها:

امام علي علیه السلامفرمود: «جَمِيلُ النِّيَةِ سَبَبٌ لِبُلُوغِ الْأمْنِيَّةِ؛[36] نيّت زيبا سبب رسيدن به آرزوها مي‌شود.»

نمي‌خواهيم كليّت قانون جذب و اينكه هر چه را انسان آرزو مي‌كند، بدون تلاش به آن مي‌رسد، تأييد كنيم؛ ولي اين معني از اين روايت استفاده مي‌شود كه نيّت و انگيزة خوب در كنار سعي و تلاش و عنايت الهي زمينه‌ساز رسيدن به آرزوها مي‌شود. بسيارند كساني كه قصد و آرزوي رفتن به مكّه و مدينه و يا عتبات را داشته‌اند و با دست خالي با اتفاقهاي بسيار جالب به آرزوي خود رسيده‌اند.

3. ازدياد رزق:

در زياد شدن رزق تنها تلاش انسان نقش ندارد؛ بلكه عوامل فراوان ديگر (معنوي و غيرمعنوي) نيز مؤثّر است؛ مثل طعام دادن به ديگران، با وضو بودن، صدقه دادن، همدردي با برادران ديني، امانتداري، دعا براي ديگران، زكات دادن، نيكي، حُسن خُلق[37] و از جمله نيّت خوب داشتن که باعث ازدياد رزق مي‌شود.

امام علي علیه السلام فرمود: «مَنْ حَسُنَتْ نِيَّتُهُ زِيدَ فِي رِزْقِه ؛[38] كسي كه نيّتش خوب باشد، به رزق و روزي او افزوده مي‌شود.»

حضرت صادق علیه السلام نيز فرمود: «مَنْ حَسُنَتْ نِيَّتُهُ زَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي رِزْقِه؛[39] هر كه نيّتش نيك باشد، خداوند به رزق و روزي او مي‌افزايد.»

آثار سوء نیّت بد داشتن

در طرف مقابل، بد نيّتي نيز آثار زيانباري دارد كه به اهمّ آنها اشاره مي‌شود:

1. درد پنهان: امام علي علیه السلام فرمود:‌ «سُوءُ النِّيَةِ دَاءٌ دَفِينٌ؛[40] بد نيّتي درد پنهاني است (كه سخت صاحبش را آزار مي‌دهد).»

2. برچيده شدن بركت: وقتي رياكاري زياد شد، كارهاي الهي كم، حيله‌گري و نقشه‌هاي شوم عليه همديگر رواج پيدا نموده، يقيناً بركات الهي نيز از زمين رخت برمي‌بندد.

امام علي علیه السلام فرمود: «عِنْدَ فَسَادِ النِّيَّةِ تَرْتَفِعُ الْبَرَكَةُ؛[41] وقتي كه نيّت خراب و فاسد شد، [و رياكاري و ... در ميان مردم رواج يافت] بركت برچيده مي‌شود.»

3. نازل شدن بلاها: يكي از عوامل نزول بلا، بدنيّتي است.

امام علي علیه السلام فرمود:‌ «إِذَا فَسَدَتِ النِّيَّةُ وَقَعَتِ الْبَلِيَّةُ؛[42] وقتي نيّتها فاسد شد، بلاها هم نازل مي‌شود.»

4. محروم شدن از رزق: مجموعه‌اي از عوامل در محروميّت از رزق مؤثر هستند، مثل حبس حقوق ديگران، خمس و زكات ندادن، حرام‌خواري و ...[43] که از جملة آنها نيّت گناه كردن است.

امام صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَنْوِي الذَّنْبَ فَيُحْرَمُ رِزْقَهُ؛[44] مؤمن قصد گناهي مي‌كند، پس از رزقش محروم مي‌شود.»

_______________________________________

[1]. بقره/ 284.

[2]. غرر الحكم ودرر الكلم، عبد الواحد بن محمّد تميمي آمدي، دفتر تبليغات اسلامي قم، اوّل، 1366 هـ . ش، ص 93، ش 1624.

[3]. اصول كافي، محمّد بن يعقوب كليني، تحقيق: علي‌ اكبر غفاري، دارالصعب ودار التعارف، بيروت، چهارم، 1401 هـ ، ج 2، ص 84.

[4]. كنز العمّال، علي متّقي هندي، مكتبة التراث الاسلامي، بيروت، چاپ اوّل، 1397 ق، ج 3، ص 521.

[5]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق، ج 67، ص 212.

[6]. إسراء / 84.

[7]. اصول كافي، شیخ کلینی، ج 2، ص 85، ح 5.

[8]. الميزان، علامه سيد محمد حسين طباطبايي، ترجم: موسوي همداني، جامعه مدرسين، قم،‌ 1374 ش، ج 13، ص263.

[9]. غرر الحكم و درر الکلم، عبد الواحد تمیمی، آمدي، ص92، ح 1594؛ بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، ج 90، ص 301.

[10]. بقره / 265.

[11]. انعام / 160.

[12]. بقره / 261.

[13]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، ج 75؛ اعلام الدين، حسن بن ابي الحسن ديلمي، مؤسسه آل البيت(، قم، 1408 ق، ص 301.

[14]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، ج 10، ص 170.

[15]. اصول كافي، شیخ كليني، ج 2، ص 84، ح 2.

[16]. علل الشرايع، شيخ صدوق، انتشارات مكتبة الداوري، قم، بي تا، ص 524، ح 2؛ بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، ج97، ص 209.

[17]. مكارم الاخلاق، رضي الدين حسن بن فضل طبرسي، انتشارات رضي، قم، 1412 ق، ج 2، ص 463، ح 2661؛ بحار الانوار، علامه مجلسي، ج 74، ص 84.

[18]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، بيروت، مؤسسة الوفاء، چهارم، 1403 ق، ج 70، ص 210، ح 32.

[19]. همان، ج 29، ص 11.

[20]. الفخری، ابن طقطقی، دار القلم، بیروت، چاپ اول، 1418ق، ص 49.

[21]. غزا: جنگ.

[22]. خدو: آب دهان.

[23]. هَذَا الَّذِي تَعْرِفُ الْبَطْحَاءُ وَطْأَتَهُ

وَ الْبَيْتُ يَعْرِفُهُ وَ الْحِلُّ وَ الْحَرَم‏

[24]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، ج 46، ص 127.

[25]. كنز العمّال، متّقي هندي، ج 3، ص 419، ح 7238.

[26]. اصول كافي، شیخ كليني، ج 2، ص 85، ح 4.

[27]. كنز العمّال، متّقي هندي، ج 4، ص 219، ح 10241؛ صحيح مسلم، ابي الحسين مسلم بن الحجّاج النيشابوري، دار الحديث، قاهره، چاپ اوّل، 1412 ق، ج 1، ص 82.

[28]. وسائل الشيعة، حرّ عاملي، مؤسسه آل البيت، قم، چاپ اوّل، 1409 ق، ج 20، ص 318، ح 7؛ بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، ج 14، ص 331، ح 70.

[29]. عبرتها در آيينة داستانها، احمد دهقان، انتشارات نهاوندي، قم، چاپ اوّل، 1378 ش، ص 60.

[30]. كنز العمّال، متّقي هندي، ج 3، ص 425، شماره 7272.

[31]. نهج البلاغه، مؤسسة‌ المعارف، بيروت، 1416 ق، خطبه55.

[32]. گفتارهاي معنوي، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، قم، ص237.

[33]. کامل الزیارات، ابن قولویه، دار المرتضویه، نجف، چاپ اول، 1356 ش، ص 213.

[34]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، ج 65، ص 130؛ و ج98، ص 195؛ مستدرك، ميرزا حسين نوري، مؤسسه آل‏بیت(، قم، 1408 ق، ج 12، ص 108.

[35]. غرر الحكم و درر الکلم، عبدالواحد تمیمی آمدي، ص92، شماره 1600.

[36]. غرر الحكم و دررالکلم، عبدالواحد تمیمی آمدي، ص92، شماره 1599.

[37]. ر. ك: منتخب ميزان الحكمة، محمّدي ري‌شهري، تلخيص از سيّد حميد حسيني، دار الحديث، قم، چاپ اوّل، 1422 ق، ج 1، صص 217 ـ 218.

[38]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، ج 103، ص 21، ح 18.

[39]. المحاسن للبرقي، احمد بن محمّد بن خالد، دارالكتب الاسلاميّه، قم،‌1371 ق، ج 1، ص 261، ح 318.

[40]. غرر الحكم و درر الکلم، ص 92، ش 1609.

[41]. همان، ص 92، ح 1610.

[42]. همان، ص 92، ح 1608.

[43]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، ج 68، ص 247.

[44]. همان، ج 71، ص 247، ح 6.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه