هجرت، عامل بقای دین

محمداسماعیل نوری زنجانی

اشاره: از حوادث مهم ماه ربیع الاول، هجرت پیامبر اسلام (ص) از مکه به مدینه است که منشأ آثار و برکات فراوانی برای اسلام و مسلمین شد.[1] در این مقاله نگاهی به این مبحث خواهیم داشت و اهمیت آن را از نگاه قرآن کریم مورد بررسی قرار می دهیم.

مفهوم هجرت

«هجرت»، به معنی جدا شدن، فاصله گرفتن، قطع مواصلت و مفارقت است؛ خواه با بدن، زبان، یا قلب باشد، و یا با هر سه. «مهاجر» به کسی گفته می شود که به جهت مقاصد والای دینی وطن و زادگاه خود را رها کند و به دیار دیگر برود، همان گونه که مسلمانان صدر اسلام «مکه» را که در آن زمان تحت سلطة مشرکان بود، رها کردند و به «مدینه» که زمینة حفظ دین در آنجا فراهم بود، کوچ کردند.[2]

انواع هجرت

با توجه به تفاوت اشخاص و مراتب ایمان و اختلاف اهداف مهاجران، هجرت به انواع مختلفی تقسیم می شود که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1. هجرت و کوچ کردن از وطن به جای دیگر، برای رسیدن به مال، پست و مقام دنیایی و امثال اینها. این نوع هجرت هیچ ارزش مستقل دینی ندارد، و آیات و روایات مربوط به فضیلت هجرت شامل آن نمی شود.

2. هجرت از وطن و دوری از برادران و خویشان برای تحصیل علم و رسیدن به کمال در مسیر رضای خدا  با مصاحبت عالم دینی، یا حکیم عارف، یا معلم دلسوز، که دارای شرافت و موجب ترقّی و رسیدن به درجات عالی می باشد، و «هجرت الأخیار» نامیده شده است.

3. هجرت از عالم مادی با ترک شهوات نفسانی، برای وصول به عالم ملکوت، و هجرت از گناه برای رسیدن به معرفت حق و اطاعت خدا. این هجرت، کامل و عالی است که به عنوان «هجرةالخواص» نامگذاری شده است.

4. هجرت از عالم غفلت با «یقظه» و بیداری؛ یعنی هجرت از عالم حسی و مادی به عالم معنی، با مکاشفة افعال و مشاهدة صفات در ترک توجه به مخلوق و قطع طمع از آنها که بنده با این هجرت به بالاترین درجة عبودیت می رسد، و به عنوان «هجرةالأبرار» معروف شده است.

5. هجرت از عالم «اشباح» به سوی عالم «ارواح». این هجرت به «اخصّ الخواص» اختصاص دارد و به عنوان «هجرةالمقرَّبین» می باشد که بالاترین مرحلة آن، اسراء و معراج است که خاتم انبیا، محمد مصطفی (ص) به آن نائل شد.[3]

اهمیت هجرت در قرآن

هجرت به معنی ترک وطن به خاطر مقاصد والای دینی، در قرآن کریم یک ارزش مهم و معیار فضیلت تلقّی شده و بیش از بیست بار در آیات قرآن تکرار شده است که در اینجا تنها به سه مورد اشاره می کنیم:

آیة اول

در سورة نساء، پس از بیان سرنوشت شوم متخلفان از هجرت، و کیفیت برخورد فرشتگان قبض روح با آنان، می فرماید: ]وَ مَنْ يُهاجِرْ في  سَبيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُراغَماً كَثيراً وَ سَعَةً وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيما[؛[4] «کسی که در راه خدا هجرت کند، جاهای امن فراوان و گسترده ای در زمین می یابد، و هر کس به عنوان مهاجرت به سوی خدا و پیامبر او از خانة خود بیرون رود، سپس مرگش فرا رسد، پاداش او بر خداست و خداوند آمرزنده و مهربان است.»

در قسمت اول آیه، به آثار و برکات دنیوی هجرت اشاره شده که مهاجران در راه خدا، در این جهان پهناور، نقاط امن فراوان و وسیع پیدا خواهند کرد، و می توانند حق را در آنجا اجرا کنند و بینی مخالفان را به خاک بمالند.

در قسمت دوم، به جنبة معنوی و اخروی مهاجرت اشاره شده که اگر مهاجر پیش از رسیدن به مقصد بمیرد، باز اجر و پاداش وی بر خداست. بنابراین، مهاجران در راه خدا، در هر صورت به پیروزی بزرگی نائل می گردند؛ چه بتوانند خود را به مقصد برسانند و از آزادی و حریّت در انجام وظایف بهره گیرند، و چه نتوانند و جان خود را در این راه از دست بدهند.

شأن نزول آیه

پس از نزول آیات مربوط به لزوم هجرت، یکی از مسلمانان مکه - که مریض بود - وقتی این آیات را شنید، گفت: من معذور نیستم، می ترسم در مکه بمیرم، پس به فرزندانش دستور داد او را بر تختی گذاشتند و به طرف مدینه حرکت دادند؛ اما هنگامی که به «تنعیم» رسید، جان سپرد. آیة شریفه نازل شد و پاداش مخصوص الهی را به او و امثال او وعده داد.[5]

علامه طباطبایی) پس از نقل این شأن نزول، می نویسد: «روایات زیادی در این مضمون وارد شده؛ ولی در تعیین نام این شخص اختلاف است؛ در برخی از روایات به نام «ضمرة بن جندب»، در برخی «اکثم بن صیفیّ» و همچنین «ابوضمرة بن عیص»، «خالد بن حزام» و «جندع بن ضمرة» ذکر شده، و حاصل روایات این است که سه تن از مسلمانان در بین راه هجرت از دنیا رفتند و آیه دربارة یکی از آنها نازل شده و به بقیه تطبیق کرده اند.[6]

پس از شهادت امام صادق علیه السلام، زراره فرزندش «عبید» را به مدینه فرستاد تا تحقیق کند که: امام بعدی امام موسی کاظم علیه السلام است یا عبدالله؟ و قبل از برگشتن عبید، زراره از دنیا رفت. محمد بن ابی عمیر می گوید: محمد بن حکیم برای من نقل کرد که: من جریان زراره را به امام کاظم عرض کردم. امام علیه السلام فرمود: «إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ  يَكُونَ  زُرَارَةُ مِمَّنْ  قَالَ اللَّهُ:  ]وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّه[ ؛[7] من امیدارم زراره از کسانی باشد که خدا در حق آنان فرموده است: هر کس به عنوان مهاجر به سوی خدا و پیامبر او، از خانة خود بیرون رود، سپس مرگش فرا رسد، پاداش او بر خداست.»

آیت الله جوادی آملی پس از نقل این روایت، می گوید: تطبیق آیة شریفه بر «زراره» از باب تحکیم و توسعة موضوع و بیانگر گسترة هجرت است؛ یعنی هجرت اعم از «مباشرت» و «تسبیب» است. بر این اساس، کسی که نمی تواند هجرت کند؛ ولی زمینة آن را برای فردی یا عده ای آماده می کند، مهاجر است، و آن که از رفتن به جبهه عذر دارد؛ اما اسباب اعزام عده ای به جهاد را فراهم می کند، یا جوانی را برای تحصیل علوم دینی و احکام الهی به حوزة علمیه می فرستد، مشمول آیة شریفه است.[8]

با توجه به این عمومیت در موضوع هجرت، می توان گفت: حجاج، معتمرین، زوّار اولیای خدا، مبلغان دین و همچنین فراهم کنندگان زمینة هجرت آنان نیز مشمول آیة شریفه می باشند، لذا رهبر معظم انقلاب> و علمای دیگر در پیامهای خود به مناسبت فاجعة منا - که تعداد کثیری از حجاج ایرانی و کشورهای مختلف جان باختند - جان باختگان را از مصادیق این آیه برشمردند.[9]

نکته های مربوط به آیة فوق

در آیة فوق، نکته های دقیق متعددی وجود دارد که بیش تر آنها را مرحوم «سید عبد الأعلی سبزواری» بیان کرده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1. مقصود از «سبیل الله» هر  عملی است که موجب رضای خدا و مایة تقرّب به خدا می باشد، از قبیل کارهایی که موجب تعظیم شعائر اسلام و ابلاغ احکام دین به مردم می گردد، یا مقدمة طلب علم، کمال یا تعلیم آن به دیگران می باشد، همچنین حرکت به سوی جهاد در راه خدا و سفر برای حج و  عمره، زیارت بزرگان دین، صلة رحم و امثال اینها که همگی از مصادیق «سبیل الله» محسوب می شوند.

2. هر هجرتی که موجب تقویت حق و یاری دین خدا و پیامبرش گردد یا مقدمة عمل به ارکان شریعت باشد، از مصادیق «مهاجر به سوی خدا و رسول» است.

3. جملة ]فَقَدْ وَقَعَ  أَجْرُهُ  عَلَى اللَّه [ کنایه است از لزوم و ثبوت اجر و پاداش «مهاجر متوفّی در راه» بر خدا که به مقتضای وعدة جمیل و لطف و کرم عمیم خود، پاداش او را خواهد داد، و این جملة آیه، بیانگر رضایت و لطف فراوان خدا برای «بندة متوفّی در راه هجرت» می باشد، و مرگ برای او هدیه ای الهی است که او را به اجر عظیم و نعمت پایدار می رساند.

4. ابهام در «اجر» و بیان نشدن کمیّت و کیفیت آن، همچنین ذکر اسم جلاله «الله» در کنار آن، دلیل بر این است که حقیقت اجر و پاداش او را کسی جز خدا نمی تواند درک و محاسبه کند.

5. از این آیه استفاده می شود که خدای مهربان خودش متکفّل پاداش «بندة متوفّی در راه هجرت» می باشد و این لطف خاصی است در حق او، و این تعبیر تنها در بعضی از عبادات مثل روزه وارد شده است که: «الصَّومُ لِی وَ اَنَا اَجزِی بِهِ؛[10] روزه برای من است، و من خودم به آن پاداش می دهم.» و علت آن این است که بنده هنگام هجرت و روزه داری حالت «انقطاع الی الله» و قطع از لذات مادی پیدا می کند.

6. عبارت ]وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ [اطلاق دارد و شامل هر نوع هجرتی می شود که در آن غرض و هدف دینی در کار باشد، از قبیل؛ طلب علم یا تعلیم آن، تبلیغ و ترویج دین و فرهنگ دینی، حج، جهاد، زیارت، فرار از بلاد شرک به سوی بلادی که بتواند به احکام دین عمل نماید و مسافرت برای آشنایی و تفقّه در دین و برای هر چیزی که موجب رضای خدا باشد.[11]

از مطالب فوق معلوم می شود که «هجرت» مختص به زمان پیامبر (ص) و مخصوص به هجرت از مکه به مدینه و امثال آن نیست؛ بلکه هر هجرتی که موجب تقویت دین و برای رضای خدا انجام گیرد، مقدس بوده و مشمول آیة فوق می باشد. اغلب مفسران قرآن به این مطلب تصریح کرده اند و آلوسی (از مفسران اهل سنت) آن را از افراد متعددی نقل کرده است.[12]

بنابراین، امروزه هجرت روحانیون برای تبلیغ  اسلام، از مقدس ترین هجرتها بوده و مشمول آیة شریفه می شود.

آیة دوم

خداوند متعال می فرماید: ]وَ الَّذينَ هاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ * الَّذينَ صَبَرُوا وَ عَلى  رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ[؛[13] «آنها که پس از ستم دیدن، در راه خدا هجرت کردند، در این دنیا جایگاه (و مقام) خوبی به آنها می دهیم و پاداش آخرت، از آن هم بزرگ تر است، اگر می دانستند. آنها کسانی هستند که صبر و استقامت پیشه کردند، و تنها بر پروردگارشان توکل می کنند.»

این آیه نیز مثل آیة اول، به هر دو پاداش (دنیوی و اخروی) هجرت اشاره کرده، و پاداش اخروی را مهم تر و بزرگ تر معرفی کرده است. در آیة بعدی نیز به دو صفت خوب مهاجران (صبر و استقامت و توکل بر خدا) اشاره کرده است.

شأن نزول آیه

در شأن نزول این آیه نقل کرده اند: گروهی از مسلمانان مانند: بلال، عمار یاسر، صهیب، خباب و... پس از اسلام آوردن در مکه سخت تحت فشار و شکنجه بودند، و برای رساندن صدای اسلام به دیگران، پس از هجرت رسول خدا (ص) به مدینه، آنان نیز به تدریج و با تحمّل سختیها و مشکلات فراوان، هجرت کردند. «صهیب» که مرد مسنّی بود، به مشرکان مکه گفت: من پیر شده ام و بودن من با شما سودی به حال شما ندارد، و اگر مخالف شما باشم، قدرت بر زیان زدن بر شما را ندارم، بیایید همة اموال مرا بگیرید و بگذارید من به «مدینه» بروم. آنها موافقت کردند. صهیب تمام اموال خود را داد و به سوی رسول خدا (ص) - که در مدینه بود - هجرت کرد. بعضی از مسلمانان به صهیب گفتند: معاملة پرسودی کردی! در این جریان، آیة فوق نازل شد و پیروزی او و امثال او را در هر دو جهان بیان کرد.

از این رو، در زمان خلفا، هنگام تقسیم بیت المال، وقتی سهم مهاجرین را می دادند، می گفتند: این همان است که خدا در این دنیا به شما وعده داده و آنچه که برای آخرت شما ذخیره کرده، بهتر از این است.[14]

از این شأن نزول معلوم می شود که آیة فوق دربارة مهاجران در هجرت دوم نازل شده است؛ زیرا در صدر اسلام دو هجرت انجام گرفت:

الف) هجرت به «حبشه» که گروهی از مؤمنان به رهبری جعفر بن ابی طالب' و با اذن رسول خدا (ص) به آنجا هجرت کردند و مورد حمایت «نجاشی» قرار گرفتند.

ب) هجرت به «مدینه» که اکثر مسلمانان در سال سیزدهم بعثت، به دستور پیامبر (ص) قبل و بعد از آن حضرت و تدریجاً به «مدینه» هجرت کردند و در آنجا حکومت اسلامی تشکیل دادند.

سیاق آیة فوق، با هجرت دوم تناسب بیش تری دارد تا هجرت اول.[15]

انتخاب دو صفت «صبر» و «توکل» برای مهاجران، شاید به این دلیل باشد که به هنگام بروز حوادث سخت و طاقت فرسا، در درجة اول، صبر و  استقامت لازم است، سپس توکل و اعتماد به خدا؛ زیرا اگر انسان در این گونه حوادث، تکیه گاه محکم و مطمئن معنوی نداشته باشد، صبر و استقامت برای او ممکن نخواهد بود؛ یعنی مادامی که انسان در درون خود هجرت و «انقطاع الی الله» و پیوستن به او نداشته باشد، نمی تواند سختیها و مشکلات هجرت را تحمّل کند، پس نخست باید در درون از علایق مادی دل بکند و به سوی فضائل اخلاقی هجرت نماید، تا بتواند با توکل و اعتماد به خدا و برای رضای او، در بیرون اقدام به هجرت کند که: با پشت پا زدن به همه چیز و تحمّل سختیها، از «دارالفکر» به «دارالایمان» هجرت نماید. مانند اینکه عالم آشنا به معارف اسلامی برای تبلیغ دین میان مردمی برود که نیاز به تبلیغ و تعلیم احکام اسلام دارند.

آیة سوم

در سورة انفال پس از تقسیم مردم به "مؤمن مهاجر و مجاهد" و "مؤمن ناصر و پناه دهنده به مهاجران" و "مؤمن غیر مهاجر" و "غیر مؤمن کافر"[16] می فرماید: ]وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في  سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَريمٌ[؛[17] «و آنها که ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند، و آنها که پناه دادند و یاری نمودند، آنان مؤمنان حقیقی اند. برای آنها آمرزش (و رحمت خدا) و روزی شایسته ای است.»

از این آیه معلوم می شود که هجرت در کنار ایمان و جهاد در راه خدا، از علائم مؤمنان حقیقی می باشد، همچنین پناه دادن به مهاجران و همکاری کردن با آنان نیز از علامتهای ایمان حقیقی است.

از این رو، می توان گفت: همة اموری که در راستای هجرت مبلّغان دین باشد، همچون ساماندهی و اعزام آنان، پیگیری امور مربوط به آنان، منزل دادن و میهمان کردن مبلّغان اسلام که به شهرها و روستاهای دور از وطن خود هجرت می کنند و هر نوع همکاری نمودن با آنان نیز از علامتهای ایمان بوده، پاداش آنها نزد خدا همانند انصار صدر اسلام خواهد بود که در مدینه با مهاجران مکه همکاری کردند.

اهمیت هجرت در احادیث

در احادیث پیشوایان معصوم( نیز هجرت به عنوان یک فضیلت و از معیارهای برتری افراد معرفی شده است.

حضرت علی علیه السلام در معرفی «خبّاب بن ارت» و بیان معیارهای برتری او فرموده است: «يَرْحَمُ  اللَّهُ  خَبَّابَ  بْنَ  الْأَرَتِ  فَلَقَدْ أَسْلَمَ رَاغِباً وَ هَاجَرَ طَائِعاً وَ قَنِعَ بِالْكَفَافِ وَ رَضِيَ عَنِ اللَّهِ وَ عَاشَ مُجَاهِداً؛[18] خدا رحمت کند خباب بن ارت را که از روی میل و رغبت اسلام آورد، و از روی علاقه هجرت کرد، و به زندگی ساده قناعت نمود، و از خدا خشنود بود و همواره مجاهد زیست.»

در این سخن، یکی از دلایل برتری خبّاب، "هجرت" او معرفی شده است.

همچنین حضرت در مورد خودش می فرماید: «فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي  فَإِنِّي  وُلِدْتُ  عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِيمَانِ وَ الْهِجْرَة؛[19] هرگز از من برائت مجویید که من بر فطرت [توحید] تولّد یافته، و در ایمان و مهاجرت بر دیگران پیشی گرفته ام». سبقت در هجرت یکی از ملاکهای فضیلت معرفی شده است.

البته می دانیم که پیش از هجرت امام علی علیه السلام به مدینه، عده ای از مسلمانان به «حبشه» و «مدینه» مهاجرت کرده بودند، لذا از این مطلب معلوم می شود که منظور حضرت از «سبقت در هجرت»، هجرت به «مدینه» نبوده؛ بکله منظور ایشان سفرهایی است که سالها قبل از هجرت به مدینه، همراه پیامبر اسلام (ص) برای تبلیغ دین اسلام، به میان قبایل ساکن در مکه و اطراف آن می رفتند. از اینجا نیز اهمیت مسافرتهای علما برای تبلیغ دین روشن می گردد.

همة اموری که در راستای هجرت مبلّغان دین باشد، همچون ساماندهی و اعزام آنان، پیگیری امور مربوط به آنان، منزل دادن و میهمان کردن مبلّغان اسلام که به شهرها و روستاهای دور از وطن خود هجرت می کنند و هر نوع همکاری نمودن با آنان نیز از علامتهای ایمان بوده، پاداش آنها نزد خدا همانند انصار صدر اسلام خواهد بود

در برخی روایات، هجرت برای رضای خدا یا حفظ دین، آن قدر با اهمیت تلقّی شده است که مثل جهاد در رکاب رسول خدا (ص) در جنگ «بدر» و سبب ورود به بهشت و همنشینی با پیامبران بزرگ است.

در ضمن حدیثی که امام صادق علیه السلام از جدش رسول خدا (ص) نقل کرده، آمده است: «... وَ مَنْ  مَاتَ  مُهَاجِراً إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حُشِرَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَ أَصْحَابِ بَدْرٍ؛[20] کسی که در حال مهاجرت برای خدا بمیرد، روز قیامت با اصحاب بدر  محشور می شود.»

رسول خدا (ص) فرمود: «مَنْ  فَرَّ بِدِينِهِ  مِنْ  أَرْضٍ  إِلَى أَرْضٍ وَ إِنْ كَانَ شِبْراً مِنَ الْأَرْضِ اسْتَوْجَبَ الْجَنَّةَ وَ كَانَ رَفِيقَ أَبِيهِ إِبْرَاهِيمَ وَ نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ (ص) ؛[21] کسی که برای حفظ دین خود از سرزمینی به سرزمین دیگر - حتی به مقدار یک وجب - مهاجرت کند، استحقاق بهشت می یابد و یار و همنشین حضرت محمد (ص) و ابراهیم علیه السلام خواهد بود.»

از این حدیث معلوم می شود که ملاک ارزش هجرت، دوری راه و طیّ مسافت طولانی نیست؛ بلکه ملاک ارزش، همان هجرت درونی است که مقدمه بر هجرت بیرونی و مکانی می باشد، لذا اگر کسی در درون خود از گناه و تعلقات مادی و راحت طلبی هجرت کند و تصمیم به هجرت مکانی بگیرد و با همین تصمیم از خانة خود خارج شود، به پاداش عظیم هجرت نائل می گردد، اگرچه در بین راه مرگش فرا رسد (همان گونه که در آیة 100 سورة نساء اشاره شد).

اصولاً روح هجرت، همان فرار از ظلمت به نور، از کفر به ایمان و از گناه و نافرمانی به اطاعت فرمان خداست، لذا در احادیث می خوانیم: مهاجرانی که جسمشان هجرت کرده؛ اما در درون و روح خود هجرتی نداشته اند، در صف مهاجران نیستند، و به عکس، آنها که نیازی به هجرت مکانی نداشته اند؛ ولی دست به هجرت در درون وجود خود زده اند، در زمرة مهاجران هستند.

امیر مؤمنان علی علیه السلام ضمن خطبه ای که اصبغ بن نباته نقل کرده است، می فرماید: «وَ يَقُولُ  الرَّجُلُ  هَاجَرْتُ  وَ لَمْ يُهَاجِرْ إِنَّمَا الْمُهَاجِرُونَ الَّذِينَ يَهْجُرُونَ السَّيِّئَاتِ وَ لَمْ يَأْتُوا بِهَا؛[22] گاهی شخصی می گوید: مهاجرت کرده ام، در حالی که مهاجرت [واقعی] نکرده است؛ مهاجران واقعی کسانی هستند که از گناهان هجرت می کنند و مرتکب آنها نمی شوند.»

هجرت مسلمانان صدر اسلام

با توجه به آثار و برکات هجرت بود که پیامبر اسلام (ص) با مشاهدة فزونی شکنجه و آزار مسلمانان بی پناه از طرف مشرکان مکه، به آنان توصیه فرمود که به  «حبشه» هجرت کنند. به دنبال این توصیه، مسلمانان دست به دو هجرت زدند:

الف) هجرت به حبشه

در ماه رجب سال پنجم بعثت، گروهی (حدود 15 نفر) از مسلمانان بی دفاع، پنهانی مکه را ترک کرده و خود را به «حبشه» رساندند. این گروه پس از دو سه ماه اقامت در حبشه، با شنیدن شایعة اسلام آوردن قریش و رفع فشار و آزار از مسلمانان، به مکه بازگشتند؛ اما چون فشار و شکنجه همچنان ادامه داشت، بار دیگر گروهی (در حدود 100 نفر از مرد و زن) به سرپرستی جعفر بن ابی طالب' عازم حبشه شدند و پس از استقرار در حبشه، قریش که احساس خطر کرده بودند، نمایندگانی را همراه هدایای زیادی به دربار نجاشی فرستاده، خواستار بازگرداندن مهاجران شدند.

پس از طرح ادعای  نمایندگان قریش در دربار نجاشی، جعفر بن ابی طالب' با توضیحات و سخنان سنجیده و به موقع و تلاوت آیاتی از سورة مریم، توجه نجاشی را جلب کرد تا او از تحویل پناهندگان خودداری نمود و آنها را تحت حمایت خود قرار داد و نمایندگان قریش با کمال شرمندگی بازگشتند.

شاید هدف پیامبر اسلام (ص) از دستور هجرت به مسلمانان، علاوه بر دور کردن آنان از محیط فشار و شکنجه، این بود که پایگاهی برای تبلیغ اسلام در حبشه به وجود آورد که زمینة نشر اسلام را فراهم نماید؛ چنان که می دانیم، همین برنامة حضرت مقدمة مسلمان شدن نجاشی و گروه زیادی از مردم حبشه شد.

این مهاجران در آنجا ماندند تا اینکه بعضی درگذشتند و بعضی به مدینه یا مکه بازگشتند و آخرین گروه آنان در سال هفتم هجرت، پس از فتح خیبر، به سرپرستی حضرت جعفر علیه السلام به مدینه آمدند.[23]

ب) هجرت به مدینه

در سال دهم بعثت، حضرت ابوطالب و خدیجه' دو یاور باوفا و صمیمی پیامبر (ص) وفات کردند، درگذشت این دو شخصیت بزرگ برای رسول خدا (ص) مصیبتی بزرگ و جانکاه بود، به حدی که آن سال را «عام الحزن» نامیدند.[24]

پس از این واقعه آزار و فشار قریش بیش تر شد و امر تبلیغ اسلام در مکه دشوار گشت. پیامبر (ص) یک بار به همراه حضرت علی علیه السلام و زید بن حارثه به «طائف» سفر کرد. در آنجا تنها یک نفر به نام «عدّاس» که اهل نینوا و مسیحی بود، مسلمان شد و بقیه دعوت حضرت را نپذیرفتند. حضرت به مکه بازگشت و از فرصت ماه های حرام و موسم حج استفاده نمود و به تبلیغ اسلام ادامه داد تا اینکه توانست عده ای از مردم «یثرب» (مدینة فعلی) را با دین اسلام آشنا سازد و زمینة هجرت خود و مسلمانان را به آن شهر فراهم نماید.[25]

با توجه به اینکه در گذشته جریان هجرت به مدینه با همین قلم به رشتة تحریر درآمده است، از تکرار آن خودداری می شود.[26]

لازم ترین هجرت در زمان ما

در حال حاضر، به دلیل گسترش اسلام در جهان، هجرت به صورتی که در صدر اسلام واقع شد - که از ترس جان و برای حفظ دین خود، به حبشه یا مدینه هجرت نمودند – کم تر ضرورت پیدا می کند، مگر در برخی از کشورها که مسلمانان در سختی و تحت فشار قرار می گیرند، در این زمان هجرت برای رساندن پیام اسلام به مردم جهان و آشنا ساختن آنان با معارف حیات بخش اسلام لازم و بلکه ضروری می باشد.

هجرت و جهاد

در تفسیر نمونه، ذیل آیات 72 - 75 سورة انفال، نکته ای را تحت عنوان «هجرت و جهاد» بیان کرده و اهمیت هجرت برای تبلیغ دین اسلام را توضیح داده اند و از کم توجهی مسلمانان امروز به این مهم، اظهار تأسف نموده اند که جهت رعایت اختصار از نقل آن خودداری نموده و خوانندگان محترم را به مطالعة آن توصیه می کنیم.[27]

نتیجه گیری

«هجرت» یکی از اعمال شریف و با اهمیت بوده و در ردیف جهاد و شهادت قرار دارد، و در گسترش و بقای اسلام نقش به سزایی ایفا می کند، به خصوص در این زمان که مبشّران مسیحی و مبلّغان فرق ضالّه و مذاهب استعماری مشغول گمراه کردن مردم هستند، بر دانش آموختگان حوزه های علمیه لازم است که در هجرت برای تبلیغ دین مقدس اسلام کوتاهی ننمایند و بدین وسیله مردم را از دام انحراف نجات داده، به سرچشمة زلال و حیات بخش اسلام راهنمایی کنند. امید است که مردم نیز همانند انصار مدینه با آنان همکاری نمایند. «اللَّهُمَّ وَفِّقنَا لِمَا تُحِبُّ وَ تَرضَی».

___________________________________________

[1]. مسار الشیعة، شیخ مفید، ضمن مجموعه نفیسه، مکتبه بصیرتی، قم، چاپ 1396ق، صص 27 و 28 (63 و 64)؛ کافی، محمد بن یعقوب کلینی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1365ش، ج 8، ص 339، ح 536.

[2]. ر.ک: مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، دار القلم، دمشق، چاپ 1412ق، ص 833، ماده «هجر»؛ مجمع البحرین، فخرالدین طریحی، کتابفروشی مرتضوی، تهران، چاپ 1375ش، ج 3، صص 514 - 517، ماده «هجر»؛ قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ 1371ش، ج 7، صص 138 - 141، ماده «هجر».

[3]. ر.ک: مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، سید عبدالاعلی موسوی سبزواری، مؤسسة أهل البیت(، بیروت، چاپ دوم، 1409 ق، ج 9، صص 197 - 198.

[4]. نساء / 100.

[5]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1373 ش، ج 3، ص 152.

[6]. المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبائی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417 ق، ج 5، ص 57.

[7]. تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود، چاپخانه علمیه، تهران، چاپ 1380ق، ج 1، صص 270 - 271؛ مجمع البیان، ج 3، ص 153.

[8]. تفسیر تسنیم، عبدالله جوادی آملی، نشر اسراء، قم، چاپ اول، 1389ش، ج 3، صص 261 - 262.

[9]. پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی خامنه‏ای>، مورخ 4/1/1394.

[10]. من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1413 ق، ج 2، ص 75.

[11]. ر.ک: مواهب الرحمن، ج 9، صص 179 ـ 202.

[12]. ر.ک: روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، سید محمود آلوسی، دار الکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، 1415ق، ج 3، ص 124.

[13]. نحل / 41 - 42.

[14]. مجمع البیان، ج 6، صص 556 - 557؛ مفاتیح الغیب، فخر رازی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق، ج 20، ص 209؛ تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و همکاران، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ 1384ش، ج 11، ص 261.

[15]. المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبایی، ج12، ص 254.

[16]. ر.ک: انفال / 72 - 73.

[17]. همان / 74.

[18]. نهج البلاغه، سید رضی، تصحیح: صبحی صالح، نشر هجرت، قم، 1414 ق، ص 476، حکمت 43.

[19].همان، ص 92.

[20]. کافی، ج 4، ص 548، ذیل حدیث 5.

[21]. مجمع البیان، ج 3، ص 153؛ نور الثقلین، عبد العلی عروسی حویزی، انتشارات اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415ق، ج 1، ص 541؛ بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق، ج 19، ص31.

[22]. بحار الانوار، ج 68، ص 232 و ج 97، ص 99؛ سفینة البحار، شیخ عباس قمی، دار الاسوه، ایران، چاپ دوم، 1416ق، ج 8، ص 628، ماده «هجر».

[23]. ر.ک: تاریخ اسلام، مهدی پیشوایی، نشر معارف، چاپ شانزدهم، 1390ش، صص 161 - 164؛ فرهنگ‏نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم-، پژوهشکده باقر العلوم، سازمان تبلیغات اسلامی، شرکت چاپ و نشر بین الملل، چاپ اول، 1391ش، ج 1، صص 15 و 264 - 265 و 282 - 285 و ج2، صص 387 - 392.

[24]. بحار الانوار، ج 19، ص 25.

[25]. ر.ک: همان، ص 22 و 23؛ تاریخ یعقوبی، ابن واضح، نشر اهل‏بیت، قم، ج 2، ص 36؛ السیرة النبویة، عبدالملک بن هشام حمیری معافری، دار المعرفة، بیروت، ج 1، صص 419 ـ 449؛ انساب الاشراف، احمد بن یحیی بلاذری، دار الفکر، بیروت، چاپ اول، 1417ق، ج 1، صص 237 ـ 240.

[26]. ر.ک: ماهنامه مبلغان، شماره 149، مقاله «تاریخ و فلسفه هجرت پیامبر- از مکه به مدینه»، و شماره 161، مقاله «مسجد قبا و مسجد ضرار، نماد دو جریان فکری».

[27]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج 7، صص 316 - 318.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.