«محمد (ص)، چراغ فروزان»

محمد اسماعیل نوری زنجانی

اشاره: در ماه صفر، حوادث متعددی رخ داده است که مهم‌ترین آنها «رحلت خاتم انبیاء محمد مصطفی (ص)» و «شهادت جانگداز امام حسن مجتبی (ع)» در روز بیست و هشتم ماه صفر و «شهادت امام رضا (ع)» در روز آخر ماه صفر می‌باشد.

رحلت پیامبر اسلام (ص) با آیات قرآن کریم مرتبط است و این مطلب، در گذشته بررسی و چاپ شده است؛[1] لکن با توجه به این‌که اکثر مطالب این سلسله مقالات (آیات مرتبط با رخدادها)، دربارة پیامبر اسلام (ص) می‌باشد، شایسته است که در این ماه نیز با برخی از صفات و ویژگیهای آن محبوب دلها که در قرآن کریم آمده است آشنا شویم.

صفات پیامبر اسلام (ص) در قرآن:

پیامبر اسلام (ص)، در قرآن با صفات ممتاز و متعددی معرفی شده است که در این مقاله به برخی از آنها اشاره می شود و آیة مربوط به آن نیز مورد بررسی مختصر قرار می‌گیرد.

1. رحمت برای جهانیان

خدای سبحان، خطاب به رسول خدا (ص) می‌فرماید: ]وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ[[2]؛ «ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم.»

در تفسیر این آیه، از ابن عباس روایت شده است: «وجود مبارک پیامبر برای همه اعم از نیکوکار و بدکار، مؤمن و کافر رحمت است؛ برای مؤمن هم در دنیا و هم در آخرت رحمت است؛ ولی برای کافر فقط در دنیا رحمت است. بدین طریق که به برکت آن حضرت بلاهای عمومی که در امتهای گذشته بوده مثل مسخ شدن و به زمین فرو رفتن برداشته شده است.»[3]

کلمة «للعالمین» جمع مُحَلّی به الف و لام است و مقتضی عموم می‌باشد، بنابراین پیامبر اسلام (ص) برای رحمت است، چون دینی که آورده است قبول آن و عمل به آن موجب سعادت دنیا و آخرت می‌باشد، حتی برای کسانی که اهل دنیا هستند (و دین را قبول ندارند)، نیز رحمت است از جهت آثار مثبتی که پس از بعثت آن حضرت در جوامع بشری ایجاد شد، و اگر وضع زندگی مردم را که قبل از بعثت داشتند با وضع زندگی بعد از بعثت مقایسه کنیم این مطلب کاملاً روشن می‌گردد.[4]

آری، پیامبر اسلام (ص) همچون ابر باران‌زایی است که برای هر جا و هر کس می‌بارد، و همچون خورشید است که به همه جا و همه کس نورافشانی می‌کند. حال اگر کسی از این نعمت و رحمت پروردگار استفاده نکند، تقصیر خودش است، مثل این‌که صاحب نعمتی برای شخص گرسنه‌ای غذا ببرد، ولی او نخورد، در اینجا غذا دهنده، مُنعم است اگر چه او با تقصیر خودش استفاده نکرده است و استفاده نکردن او از مقام مُنعم نمی‌کاهد[5].

بنابراین، عموم مردم، مرهون رحمت پیامبر اسلام (ص) هستند؛ چرا که او نشر آیینی را به عهده گرفته است که سبب نجات همگان است، حال، اگر گروهی از آن استفاده کردند و گروهی نکردند این مربوط به خودشان است و تأثیری بر عمومی بودن رحمت نمی‌گذارد. این درست به آن می‌ماند که بیمارستان مجهزی برای درمان همة دردها با پزشکان حاذق و انواع داروها تأسیس کنند، و درهای آن را به روی همة مردم بدون تفاوت بگشایند، آیا این وسیلة رحمت برای همة افراد آن اجتماع نیست؟

اگر بعضی از بیماران لجوج خودشان از قبول این فیض عام امتناع کنند، تأثیری بر عمومی بودن آن نخواهد داشت.

و به تعبیر دیگر، رحمت بودن وجود پیامبر (ص) برای جهانیان، جنبة مقتضی و فاعلیّت فاعل دارد، و مسلّماً فعلیت نتیجه، بستگی به قابلیت قابل نیز دارد.[6]

هنچنان که اشاره شد «للعَالَمِینَ» مفهوم وسیعی دارد که تمام انسانها را در تمام قرون و اعصار شامل می‌شود، حتی از یک نظر شامل فرشتگان هم می‌شود.

روایت زیر این عمومیت را تأیید می کند؛ نقل کرده‌اند: پس از نزول آیۀ ]وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ[، رسول خدا (ص) از جبرئیل پرسید: «هَل  أصَابَكَ  مِن  هَذِهِ الرَّحمَةِ شَي ءٌ؛ آیا چیزی از این رحمت عاید تو شده است؟» جبرئیل در پاسخ عرض کرد: «نَعَم إِنِّى  كُنتُ  أخشَى  عَاقِبَةَ الأَمرِ، فَآمَنتُ بِكَ لِمَا أَثنَى اللّهُ عَلَىَّ بِقَولِهِ : ]ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٌ[[7]؛ من از پایان کار خویش بیمناک بودم، اما به [برکت] تو، ایمن [و از وضع خود مطمئن] شدم، به خاطر این که خدا [در قرآن] مرا به این جمله مدح کرد: [جبرئیل] صاحب قدرت است و نزد صاحب عرش (خداوند)، مقام والایی دارد.»[8]

و در روایت دیگر از آن حضرت نقل شده است: «إِنَّمَا أَنَا رَحْمَةٌ مُهْدَاة؛[9] من، رحمتی هستم که (از جانب خدا به مردم) هدیه شده‌ام.»

این روایت نیز عمومیت رحمت بودن رسول خدا (ص) را تأیید می‌کند.

فخر رازی در اینجا سؤالی را مطرح کرده که: او چگونه رحمت بود، در حالی که قیام او با شمشیر بوده و در جنگها غنیمت گرفتن اموال دشمن را مباح کرده است؟

ایشان، به این سؤال، چهار نوع پاسخ داده است که برای رعایت اختصار، تنها به نقل پاسخ اول و دوم او اکتفا می‌کنیم:

پاسخ اول: رسول خدا (ص) تنها با کسانی با شمشیر رفتار کرده و جنگیده که استکبار ورزیده و بدون تفکر و تدبّر در حقانیّت اسلام، از روی عناد و لجاجت در مقابل حق، قد علم می‌کردند، و با بقیۀ مردم با اخلاق خوش و محبّت و رحمت رفتار نموده است، همان‌گونه که خدا «رحمان» و «رحیم» است و در عین حال «مُنتَقِمٌ مِن العُصَاةِ؛ انتقام گیرنده از گنهکاران» هم هست، و همان‌گونه که باران مایة برکت است و خدا دربارة آن فرموده است: ]وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَكاً[؛[10] «از آسمان، آبی پربرکت نازل کردیم» در عین حال همین باران با برکت گاهی خرابی هم به بار می‌آورد.

پاسخ دوم: پیامبران گذشته، هر گاه مورد تکذیب و اذیّت و آزار مردم قرار می‌گرفتند، در نهایت (با نفرین یا بدون نفرین پیامبر)، خدا آن تکذیب کنندگان را با مسخ و خسف (فرو رفتن در زمین) و غرق در آب هلاک می‌کرد، ولی به برکت این پیامبر رحمت، خدا این‌گونه غذابهای دنیوی را برداشت و فرمود: ]وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فيهِمْ[؛[11] «تا تو در میان آنها هستی، خدا آنان را مجازات نخواهد کرد.»

در روایتی آمده است که به رسول خدا (ص) عرض شد: «اُدعُ علَی المُشرِکِینَ؛ بر مشرکان نفرین کن.» فرمود: «إِنَّمَا بُعِثْتُ  رَحْمَة وَ لَم اُبعَث عَذَاباً؛ من برای رحمت مبعوث شده‌ام، نه برای عذاب.»[12]

به هر حال، در دنیای امروز که فساد، تباهی، ظلم و بیدادگری از در و دیوار آن می‌بارد، آتش جنگها در هر سو شعله‌ور است، و چنگال زورمندان بیدادگر، حلقوم مستضعفان مظلوم را می‌فشارد، در دنیایی که جهل، فساد اخلاق، خیانت و ظلم و استبداد و تبعیض هزار گونه نابسامانی آفریده، آری، در چنین جهانی مفهوم «رَحمَةً لِلعَالَمِینَ» بودن پیامبر، از هر زمانی آشکارتر است، چه رحمتی از این بالاتر که برنامه‌ای آورده که عمل به آن نقطة پایانی است بر همة این ناکامی‌ها، بدبختی‌ها و سیه‌روزی‌ها، آری او و دستوراتش، برنامه و اخلاقش، همه رحمت است، رحمتی برای همگان و تداوم این رحمت، سرانجامش حکومت صالحان با ایمان بر تمام معمورة زمین، خواهد بود.[13]

از آنجا که مهم ترین مظهر رحمت و محکم‌ترین پایه و اساس آن، توحید و جلوه‌های آن است، در آیة بعد می‌فرماید: ]قُلْ إِنَّما يُوحى  إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ[؛[14] «بگو: تنها چیزی که به من وحی می‌شود این است که معبود شما خدای یگانه است؛ آیا (با این حال) تسلیم (حق) می‌شوید؟ (و بتها را کنار می‌گذارید؟)»

در این آیه، سه نکتة بنیادی مطرح شده است؟

الف) پایة اصلی رحمت، توحید است؛ توحید در اعتقاد، در عمل، توحید در کلمه، توحید صفوف، و توحید در قانون و در همه چیز.

ب) به مقتضای کلمة «إِنَّمَا» که دلیل بر حصر است، تمام دعوت پیامبر اسلام (ص) در اصل توحید خلاصه می‌شود، یعنی: همة اصول و فروع و احکام دین اسلام، در پایان، به اصل توحید باز می‌گردد، به همین دلیل، توحید همچون رشتة محکمی است که دانه‌های یک تسبیح را به هم پیوند می‌دهد و یا صحیح‌تر روحی است که در کالبد دین دمیده شده است.

ج) مشکل اصلی تمام جوامع و ملل، آلودگی به شرک در اشکال مختلف است؛ زیرا جملة: «فَهَل اَنتُم مُسلِمُونَ» می‌رساند که مشکل اصلی، بیرون آمدن از شرک و مظاهر آن و بالا زدن آستین برای شکستن بتها است، نه فقط بتهای سنگی و چوبی، بلکه همة انواع بتها مخصوصاً طاغوتهای انسانی.[15]

در آیة بعد، به عنوان اتمام حجت می‌فرماید: ]فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُكُمْ عَلى  سَواءٍ وَ إِنْ أَدْري أَ قَريبٌ أَمْ بَعيدٌ ما تُوعَدُونَ[؛[16] «اگر (باز) روی گردان شوند، بگو: من به همة شما یکسان اعلام خطر می‌کنم؛ و نمی‌دانم آیا وعدة (عذاب خدا) که به شما داده می‌شود نزدیک است یا دور!».

در پایان این بحث، به امید نیل به شفاعت آن پیامبر «رحمة للعالمین»، خطاب به ایشان عرض می‌کنیم:

عاصیان پر گنه در دامن آخر زمان
دست در دامان تو دارند و جان در آستین
نا امید از حرت با نصرت نتوان شدن
چون تویی در هر دو عالم «رحمة للعالمین»[17]

2. چراغ فروزان

در سورة احزاب، خطاب به رسول گرامی اسلام (ص) می‌فرماید: ]يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً * وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنيراً * وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلاً كَبيراً * وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى  بِاللَّهِ وَكيلاً[؛[18] «ای پیامبر! ما تو را به عنوان گواه، و بشارت دهنده و انذار کننده فرستادیم، و تو را دعوت‌کننده به سوی خدا به فرمان او قرار دادیم و چراغی روشنی بخش، و مؤمنان را بشارت ده که برای آنان از سوی خدا فضل بزرگی است؛ و از کافران و منافقان اطاعت مکن، و به آزارهای آنها اعتنا منما، بر خدا توکل کن، و همین بس که خدا حامی و مدافع (تو) است.»

در دو آیة اول از چهار آیة فوق، پنج توصیف برای پیامبر اکرم (ص) آمده، و در دو آیة دیگر پنج وظیفه برای او بیان شده است که همه به یکدیگر مربوط و مکمل یکدیگرند.

صفات پنجگانه:

همچنان‌که گفتیم: در دو آیة اول از آیات فوق، پنج صفت برای رسول خدا (ص) بیان شده که آنها عبارتند از:

1. «شَاهِداً»: شاهد بر اعمال مردم از ایمان و کفر و طاعت و معصیت، تا در قیامت گواهی دهد.

2. «مُبَشِّراً»: بشارت دهندة نیکوکاران به بهشت و پاداش بی‌پایان پروردگار.

3. «نَذِیراً»: هشداردهندة کافران و منافقان به دوزخ و عذاب دردناک الهی.

4. «دَاعِیاً اِلَی اللهِ بِاِذنِهِ»: دعوت کننده به سوی خدا به فرمان او، منظور از دعوت به سوی خدا: دعوت به ایمان به توحید و یگانگی خدای سبحان است که لازمة آن ایمان به دین خدا می‌باشد.

5. «سِرَاجاً مُنِیراً»: چراغ فروزان و نورافشان. به گونه‌ای که مردم به وسیلة او از تاریکی شقاوت و گمراهی نجات یافته و به سعادت ابدی رهنمون شوند.

کلمه «سراج» در مورد پیامبر به عنوان «استعاره» است، این کلمه، به گفتة راغب: در اصل به چراغ است که با «فتیله» و «روغن» روشن می‌شود، و به هر چیزی که منبع نور و روشنانی باشد اطلاق می‌شود؛ مثل خورشید.[19]

این واژه (سراج) در قرآن چهار بار آمده، سه بار در مورد «خورشید» استعمال شده،[20] و یک بار (در همین آیة مورد بحث) به عنوان «استعاره» به پیامبر اسلام (ص) اطلاق شده است.

آری، وجود پیامبر (ص) همچون خورشید تابانی است که ظلمتهای جهل و شرک و کفر را از افق آسمان روح انسانها می‌زداید، خود را از آن پنهان می‌دارند، کوردلان لجوج نیز از نور پیامبر خدا (ص) هرگز استفاده نکرده و نمی‌کنند، و ابوجهل ها پنبه یا انگشت در گوش خود می‌گذاشتند که آهنگ قرآن او را نشنوند.

همیشه ظلمت و تاریکی، مایة اضطراب و وحشت است، و نور سبب آرامش، دزدان از تاریکی شب استفاده می‌کنند، و حیوانات درندة بیابان، غالباً در تاریکی شب از لانة خود بیرون می‌آیند.

تاریکی مایة پراکندگی است، و نور سبب جمعیت و اجتماع، نور و روشنایی مایة نموّ درختان، پرورش گلها، رسیدن میوه‌ها، و خلاصه تمام فعالیتهای حیاتی است، و تشبیه وجود پیامبر (ص) به یک منبع نور، همة این مفاهیم را در ذهن تداعی می‌کند.

وجود پیامبر اکرم (ص) مایة آرامش مردم، و فرار دزدان دین و ایمان، و گرگان بی‌رحم ستمگر جامعه‌ها، و موجب جمعیت خاطر، و پرورش و نموّ روح ایمان و اخلاق، و مایة حیات و جنبش و حرکت است، و تاریخ زندگی او شاهد و گواه زندة این موضوع است.[21]

سؤال: چرا در جملة «سِراجاً مُنِیراً» تنها به «سِراجاً» اکتفا نشده و «منیراً» نیز به آن اضافه شده است؟

پاسخ: اضافه شدن صفت «منیراً»، این را می‌رساند که وجود مبارک رسول خدا (ص) مثل چراغ معمولی نیست که گاهی روشن و گاهی خامش باشد، بلکه وجود او همیشه روشن و تابناک است و پرتوافکنی می‌کند، حتی بعد از وفات او؛ زیرا پرتو او، رسالت و سیرة اوست که تا ابد باقی هستند.

همچنان‌که نور بر همه جا می‌تابد، تعالیم پیامبر هم بر همة نواحی حیات بشر پرتوافکن است، رسول خدا (ص) علاوه بر دعوت به خدا و بشارت و انذار، برنامه‌هایی برای تقرّب به خدا تنظیم می‌کند که ما را از عذاب دوزخ دور گرداند و به بهشت برساند.[22]

مرحوم حسین کاشفی، در تفسیر جملة «سِرَاجاً مُنِیراً» مطلب جالبی دارد که این عبارت ادبی و عرفانی او را در اینجا نقل می‌کنم:

1. حق سبحانه پیغمبر (ص) را چراغ خواند؛ زیرا که ضوء چراغ ظلمت را محو می‌کند و نور وجود آن حضرت نیز ظلمت کفر را از عرصة جهان نابود ساخت.

چراغ روشن از نور الهی
جهان را داد از ظلمت رهایی

2. دیگر، در خانه هر چه گم شود به نور چراغ باز توان یافت، و حقایقی که از مردم پوشیده و پنهان بود به نور این چراغ بر مقتبسان انوار معرفت روشن گشت.

از و جان را به دانش آشنایی
و ز و چشم جهان را روشنایی
درِ گنجِ معانی بر گشاده
و ز آن صاحبدلان را مایه داده

3. دیگر، چراغ اهل خانه را سبب امن و امان و راحت است و دزد را واسطة خجلت و عقوبت است، آن حضرت نیز دوستان را وسیلة سلامت و کرامت و منکران را موجب حسرت و ندامت است... .

4. و دیگر، چراغها را به شب روشن سازند، نه به روز، تو (ای پیامبر) شب ظلمت دنیا را به نور دعوت روشن ساخته و روز قیامت را نیز از مشعل شفاعت روشن خواهی ساخت.

شد به دنیا رُخش چراغ افروز
شب ما گشت ز التفاتش روز
باز فردا چراغ افروزد
که از آن جرم عاصیان سوزد[23]

خواجه عبدالله انصاری نیز در بیان مزیّت وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) بر آفتاب، کلامی دارد که عین عبارت عرفانی او را نیز نقل می‌کنیم:

«وَ سِرَاجاً مُنِیراً» ای مه تر (خطاب به پیامبر اکرم (ص))!

1. آفتاب چراغ آسمان است و تو چراغ زمینی!

2. آفتاب چراغ دنیاست و تو چراغ دینی!

3. آفتاب چراغ فلک است و تو چراغ ملکی!

4. آفتاب چراغ آب و گِل است و تو چراغ جان و دلی!

5. آفتاب چراغ این جهان است و تو چراغ این جهان و آن جهانی![24]

در این گفتار، مزیّت پیامبر اسلام (ص) بر خورشید، با پنج دلیل اثبات شده است.

دستورات پنج گانة خدا به پیامبر

خداوند حکیم، در آیات فوق، پس از بیان پنج صفت برای پیامبر اسلام (ص)، پنج وظیفة مرتبط با آن صفات را به آن حضرت دستور داده و او را موظّف به انجام آنها نموده است.

1. ]وَ بَشِّرِ المُؤمِنِینَ بِاَنَّ لَهُم فَضلاً کَبِیراً[؛ به مؤمنان بشارت ده که برای آنها از سوی خدا فضل و پاداش بزرگی است.»

این آیه، اشاره دارد به این‌که مسألة «تبشیر» پیامبر (ص) تنها محدود به پاداش اعمال نیک مؤمنان نمی‌شود، بلکه خدای مهربان آن قدر از فضل خود به آنها می‌بخشد که موازنه میان عمل و پاداش را به کلی بر هم می‌زند.

هنگامی که آیة ]لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّر[؛[25] نازل شد، اصحاب عرض کردند: از این آیه فهمیدیم که خدا با تو چگونه رفتار خواهد کرد، اما نمی‌دانیم که با ما چگونه رفتار می‌کند؟

در اینجا آیة شریفه: ]وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلاً كَبيراً[[26] را خدا نازل کرد و سؤال آنان را پاسخ داد.[27]

2 و 3. در دستور دوم و سوم می‌فرماید: ]وَلَا تُطِعِ الکَافِرِینَ وَ المُنَافِقِینَ[؛ «از کافران و منافقان اطالعت مکن.»

بدون شک رسول خدا (ص) هرگز از کافران و منافقان اطاعت نمی‌کرد، (همچنان‌که در مقالات گذشته ملاحظه کردیم که آن حضرت در مقابل تطمیعها و تهدیدهای دشمنان هرگز تسلیم نشد) اما اهمیت موضوع به قدری است که لازم شده به عنوان تأکید برای شخص پیامبر (ص) و هشدار و سرمشقی برای دیگران، روی این موضوع تکیه کند؛ زیرا از خطرات مهمی که بر سر راه رهبران راستین قرار دارد، به سازش و تسلیم کشیده شدن آنان در اثناء مسیر است که گاه، از طریق تهدید، و گاه، از طریق دادن امتیازات، زمینه‌های آن فراهم می‌گردد. در طول تاریخ، نمونه‌های بسیاری از این قبیل رهبران دیده شده است، در زمان ما، افرادی مثل یاسر عرفات و محمود عباس در فلسطین، قذافی در لیبی، مُرسی در مصر و اردوغان در ترکیه از همین قبیل هستند.

4 و 5. در دستور چهارم و پنجم می‌فرماید: ]وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ  عَلَى  اللَّهِ  وَ كَفى  بِاللَّهِ وَكِيلا[؛ «به اذیت و آزارهای آنها اعتنا مکن، بر خدا توکل کن و همین بس که خدا حامی و مدافع تو است.»

این قسمت از آیه نشان می‌دهد که کافران و منافقان برای تسلیم ساختن پیامبر اکرم (ص) او را سخت در فشار قرار داده بودند، و انواع آزارها چه از طریق زخم زبان و بدگویی و جسارت، چه از طریق آزار بدنی، و چه از طریق محاصره اقتصادی و... نسبت به او و یارانش روا می داشتند، البته، در دوران «مکه» به صورتی، و در دوران «مدینه» به صورت دیگر.[28]

اما رسول خدا (ص) و مؤمنان نخستین، همچون کوه در مقابل انواع آزارها و مشکلات ایستادگی به خرج دادند، و هرگز ننگ تسلیم و شکست را نپذیرفتند، و سرانجام در اهداف خود پیروز شدند. و دلیل این مقاومت و پیروزی، همان توکل بر خداف و اعتماد بر ذات پاک او بود که در آیة فوق، به آن دستور داده شده است.

قابل توجه است که: دستورات پنجگانة فوق که در دو آیة اخیر (احزاب/47 و 48) آمده، مکمّل یکدیگر و مربوط به هم هستند: بشارت دادن به مؤمنان باری جذب نیروهای با ایمان، عدم سازش و تسلیم در مقابل کفار و در برابر منافقان، بی‌اعتنایی به آزارهای آنها، و توکل بر خدا مجموعه‌ای را تشکیل می‌دهد که راه وصول به مقصد در آن نهفته است، و دستور العمل جامعی برای همه رهروئان راه حق است.[29]

3. از مردم، با مردم و علاقمند به سعادت آنان

در دو آیة پایانی سوره توبه که به گفتة بعضی از مفسران، آخرین آیاتی است که بر پیامبر اسلام (ص) نازل شده است[30]، می‌فرماید: ] لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ * فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ[؛ «به یقین، رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنج‌های شما بر او سخت است؛ و اصرار بر هدایت شما دارد؛ و نسبت به مؤمنان، رؤوف و مهربان است. اگر آنها (از حق) روی بگردانند، (نگران مباش) بگو: خداوند مرا کفایت می‌کند، هیچ معبودی جز او نیست، بر او توکل کردم، و او صاحب عرش بزرگ است.»

خدای سبحان، در آیة اول همة مردم را مورد خطاب قرار داده و آن را با قسم (از لامِ لقد استفاده می‌شود) مورد تأکید ساخته، و علاوه بر عنوان «رسول» با بیان پنج صفت از صفات پیامبر اسلام (ص) به تمام مردم ـ اعم از مؤمن، کافر و منافق ـ گوشزد می‌کند که سخت‌گیری‌های پیامبر و قرآن، و خشونت‌های ظاهری که نمونه‌هایی از آن در همین سوره (توبه) بیان شده است، همه به خاطر عشق و علاقة پیامبر اکرم (ص) به هدایت و تربیت و تکامل و سعادت مردم است. و آن صفات پنجگانه به شرح زیر است:

1. «لَقَد جَاءَکُم رَسُولٌ مِن اَنفُسِکُم؛ پیامبری از خودتان به سوی شما آمده است» تعبیر «من انفسکم» به جای «منکم» بیانگر شدت ارتباط پیامبر اسلام (ص) با مردم است، گویی پاره‌ای از جان مردم، و از روح جامعه در شکل پیامبر ظاهر شده است! و به همین دلیل، تمام دردهای آنها را می‌داند، از مشکلات آنان آگاه است، و در ناراحتی‌ها و غمها با آنان شریک می‌باشد، و با این حال تصور نمی‌شود که سخنی جز به نفع مردم بگوید، و گامی جز در راه سعادت آنها بردارد.

2. «عَزِیزٌ عَلَیهِ مَا عَنِتُّم؛ هر گونه ناراحتی و ضرر و زیانی به شما برسد، برای او ناراحت کننده است.»

یعنی او از رنجهای شما رنج می‌برد، و  اگر اصرار بر هدایت شما، و جنگهای طاقت‌فرسای پرزحمت دارد، آن هم برای نجات شما و برای رهائیتان از چنگال ظلم و ستم، و گناه و بدبختی است.

3. «حَرِیصٌ عَلَیکُم؛ او، به هدایت و سعادت شما علاقة شدید دارد و به آن عشق می‌ورزد.»

اشاره به این‌که او، خیر و سعادت، ترقّی و پیشرفت و خوشبختی شما را می‌خواهد، اگر شما را به میدانهای پرمرارت اعزام می‌دارد، و اگر منافقان را تحت فشار شدید می‌گذارد، همة اینها به خاطر عشق و علاقه به آزادی، عزّت، شرف و هدایت شما، و پاکسازی جامعه شما می‌باشد.

4 و 5. «بِالمُؤمِنِینَ رَئُوفٌ رَحِیمٌ؛ او نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.» یعنی هر گونه دستور مشکل و طاقت‌فرسایی را که می‌دهد، آن هم یک نوع لطف و محبت از ناحیة او می‌باشد.[31]

دربارة مفهوم دو کلمة «رئوف» و «رحیم» چهار نظریه وجود دارد که مرحوم طبرسی آنها را نقل کرده است:

1. هر دو به یک معنی است و «رأفت» به معنی شدت «رحمت» است.

2. رئوف است نسبت به مطیعان، و رحیم است نسبت به گنهکاران.

3. رئوف است به خویشاوندان، و رحیم است به دوستان.

4. رئوف است به کسی که او را دیده، و رحیم است به کسی که او را ندیده است.[32]

و می‌توان گفت: این دو کلمه از آن نوع مترافقاتی هستند که «اِذَا افتَرَقَا اِتَّحَدَا وَ اِذَا اجتَمَعَا اِفتَرَقَا؛ هر گاه جداگانه استعمال شوند، ممکن است هر دو به یک معنی باشد، و اگر هر دو در یک جا استعمال شوند، دو معنی متفاوت خواهند داشت.»

توصیف پیامبر اسلام با دو صفت الهی

مرحوم طبرسی می‌گوید: بعضی از علمای گذشته گفته‌اند: خدای سبحان برای هیچ یک از پیامبران، دو نام از نامهای خود را در یک جا جمع نکرده جز برای پیامبر اسلام (ص) که درباره‌اش فرموده: «بِالمُؤمِنِینَ رَئُوفٌ رَحِیمٌ» و دربارة خودش نیز فرموده ]إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ[؛[33] بدین ترتیب دو صفت از صفات خدا در یک آیه به پیامبر اکرم (ص) نسبت داده شده است.[34]

ابن عباس نیز گفته است: «سَمَّاهُ اللهُ بِاسمَینِ مِن اَسمَائِهِ؛ خدا او را با دو نام از نام‌های خود، نامیده است.»[35]

علامه طباطبایی) پس از تفسیر آیة فوق و اشاره به صفاتی که در این آیه برای پیامبر بیان شده است، می‌گوید: همة این صفاتی که در این آیه بیان شده، برای تأکید قبول دعوت پیامبر (ص) و اجابت فرمان اوست و دلیل این مطلب، آیة بعد است که می‌فرماید: «فَاِن تَوَلَّو فَقُل حَسبِیَ اللهُ»[36].

در آیة بعد برای دلداری پیامبر اکرم (ص) خطاب به آن حضرت می‌فرماید: ]فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ[؛ «اگر آنها از حق روی بگردانند نگران نباش و بگو: خدا برای من کافی است، همان خدایی که هیچ معبودی جز او نیست، من تنها بر چنین معبودی توکل کرده و کارهایم را به او واگذارده‌ام، و او پروردگار عرش بزرگ است.»

علامه طباطبایی) پس از توضیح این آیه می‌گوید: این آیه شریفه دلالت می‌کند بر این‌که رسول خدا (ص) اهتمام عجیبی نسبت به هدایت مردم داشته، لذا خدای تعالی به آن حضرت دستور می‌دهد که در انجام آنچه همّت گمارده (هدایت شدن و به سعادت رسیدن مردم) بر خدا توکل کند.[37]

نکته‌های قابل توجه

در پایان، توجه خوانندگان محترم را به چند نکتة مهم جلب می‌نمایم:

1. از آیات قرآن کریم (که به برخی از آنها در این مقاله اشاره شد)، استفاده می‌شود: پیامبر اسلام (ص) از هر نظر و از هر جهت ممتاز، فوق العاده بود، و برتر از همة انبیاء و اولیاء و فرشتگان و در یک کلمه «اشرف مخلوقات» بود؛ کتابش (قرآن) افضل از همه کتب آسمانی، و دین او (اسلام) برتر از همه ادیان و شرایع، و اخلاق او از همه بهتر است که خدا فرمود: ]وَ إِنَّكَ لَعَلى  خُلُقٍ عَظيمٍ[[38] خلاصه او «رحمة للعالمین» بود.

2. در آیات قرآن، به پیامبر اکرم (ص) توصیه شده است که وظیفة رسالت خود را انجام دهد و از مخالفت دشمنان نهراسد، و با توکل به خدا و استعانت از او به انجام وظایف خود ادامه دهد.

3. از بعضی از روایات استفاده می‌شود که برخی از صفات پیامبر اسلام محمد مصطفی (ص) در کتابهای آسمانی دیگر نیز آمده است که در اینجا با نقل یک روایت مقاله را به پایان می‌بریم.

آلوسی می‌گوید: بخاری و امام احمد حنبل از عطاء بن یسار نقل کرده‌اند که گفته: به عبدالله بن عمرو بن عاص و طبق نقل دارمی به عبد الله بن سلام (یکی از علمای یهود که با درک حقانیت پیامبر اسلام مسلمان شد) گفتم: توصیف رسول خدا (ص) در تورات چگونه است؟ برای من بیان کن. در پاسخ گفت: به خدا سوگند او در تورات نیز با برخی از صفاتی که در قرآن آمده، توصیف شده است، از جمله این‌که: «یَا اَیُّهَا النَّبِیُّ اِنَّا اَرسَلنَاکَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً لِلمُؤمِنِینَ، اَنتَ عَبدِی وَ رَسُولِی سَمَّیتُکَ المُتَوَکِّلِی لَیسَ بِفَظٍّ وَ لَا غَلِیظٍ وَ لَا صَخَابٍ فِی الاَسوَاقِ وَ لَا یَدفَعُ بِالسَّیّیئَةِ السَّیِّئَةَ وَ لَکِن یَعفُو وَ یَصفَحُ وَ لَن یَقبِضَهُ اللهُ تَعَالَی حَتَّی یُقِیمَ بِهِ المِلَّةَ العَوجَاءِ وَ یَفتَحَ بِهِ اَعیُناً عُمیاً وَ آذَاناً وَ قُلُوباً غَلقاً؛[39] ای پیامبر! ما تو را به عنوان شاهد و بشارت دهنده و هشداردهنده و پناهگاه مؤمنان فرستاده‌ایم، تو، بندة منی و فرستادة منی، تو را «متوکّل» نامیده‌ام، متوکّلی که درشتخوی، سختگیر و داد و فریادکننده در بازارها نیست، و بدی را با بدی جواب نمی‌دهد بلکه عفو و گذشت می‌کند، خدا او ار قبض روح نمی‌کند تا زمانی که به وسیلة او ملّت کج و گمراه را اصلاح و مستقیم گرداند، و چشم‌های کور، گوش‌های کر و قلب‌های بسته را (برای درک حقایق) باز نماید.»

آری، خدای مهربان او را عمر با برکت داد و یاری کرد تا بتواند دین مقدس اسلام را گسترش دهد و از ملّت نادان، خشن و خونخوار ملتی آگاه، مهربان و فداکار تربیت نماید.

امّا! هنگامی که «مکه» را فتح کرد و مردم گروه گروه به دین خدا داخل شدند، و مأموریت پیامبر به پایان رسید، با نزول سورة «نصر» خبر رحلت او داده شد، و دو سال بعد از آن امت اسلام به بزرگ ترین مصیبت مبتلاد گردید![40] لذا روزهای شنبه در زیارت آن حضرت عرض می‌کنیم: «اُصِبنَا بِکَ یَا حَبِیبَ قُلُوبِنَا فَمَا اَعظَمَ المُصِیبَةَ بِکَ حَیثُ انقَطَعَ عَنَّا الوَحیُ وَ حَیثُ فَقَدنَاکَ فَاِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیهِ رَاجِعُون».

________________________________________________

[1]. مقاله «رحلت پیامبر اسلام-» در شماره 136 و مقاله «اقدامات رسول خدا- در آستانه عروج» در شماره 172؛ ماهنامه مبلغان به قلم نگارنده.

[2]. انبیاء/101.

[3]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، حسن بن فضل طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش، ج 7، ص 107؛ التبیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج 7، ص 285، مفاتیح الغیب، فخر الدین رازی (محمد بن عمر)، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420 ق، ج 22، ص 193.

[4]. المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبایی، انتشارات جامعه مدرسین، قم، چاپ پنجم، 1417ق، ج 14، ص331.

[5]. ر.ک: من هدی القرآن، سید محمد تقی مدرسی، دار محبی الحسین، تهران، چاپ اول، 1419ق، ج7، ص391؛ مجمع البیان، ج7، ص107.

[6]. تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و همکاران، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ بیست و پنجم، 1386ش، ج13، ص572.

[7]. تکویر / 20.

[8]. مجمع البیان، طبرسی، ج7، ص107؛ نور الثقلین، عبد علی عروسی حویزی، انتشارات اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415 ق، ج3، ص466.

[9]. مجمع البیان، ج 7، ص 107، نور الثقلین، ج3، ص466؛ المیزان، علامه طباطبایی، ج14، ص337.

[10]. ق /9.

[11]. انفال /33.

[12]. مفاتیح الغیب، فخر رازی، ج 22، ص 193.

[13]. تفسیر نمونه، ج 13، ص 573.

[14]. انبیاء / 108.

[15]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج 13، ص 574.

[16]. انبیاء / 109.

[17]. تفسیر مواهب علیه، حسین بن علی کاشفی سبزواری، انتشارات اقبال، تهران، چاپ 1369 ش، ص 724.

[18]. احزاب/ 45 ـ 48.

[19]. مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، دار العلم ـ دار الشامیه، بیروت، دمشق، چاپ اول، 1412 ق، ص 406 «سرج».

[20]. ر.ک: سوره‌های فرقان/61، نوح/16 و نبأ/13.

[21]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج 17، ص 392.

[22]. ر.ک: من هدی القرآن، سید محمدتقی مدرسی، دارمحبی الحسین، تهران، چاپ اول، 1419 ق، ج 10، ص 356 و 357.

[23]. مواهب علیه، کاشفی سبزواری، ص 940.

[24]. کشف الاسرار و عدّة الابرار، (معرفت به تفسیر خواجه عبد الله انصاری)، رشید الدین میبدی، انتشارات امیر کبیر، تهران، چاپ پنجم، 1371 ش، ج 8، ص 76.

[25]. فتح /2.

[26]. احزاب /47.

[27]. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، سید محمود آلوسی، دار الکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، 1415 ق، ج 11، ص 224.

[28]. برای اطلاع بیشتر، به ماهنامة مبلغان، شماره 188، مقاله «تهمتها و توهینهای کفار به ساحت مقدس پیامبر»؛ شماره 189، مقاله «صبر و استقامت پیامبر در راه تبلیغ دین»؛ شماره 190، مقاله «تحریمهای مشرکان علیه پیامبر»؛ شماره 192، مقاله «پافشاری پیامبر بر حفظ مسائل اساسی اسلام» مراجعه شود.

[29]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج 17، ص 395 و 396.

[30]. ر.ک: مجمع البیان، ج 5، ص 130؛ تفسیر نمونه، ج 8، ص 257؛ تفسیر کوثر، یعقوب جعفری، انتشارات هجرت، قم، چاپ اول، 1376 ش، ج 4، ص 604.

[31]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج 8، ص 258 ـ 260.

[32]. مجمع البیان، ج 5، ص 130.

[33]. بقره/ 143 و حج /65.

[34]. مجمع البیان، ج 5، ص 130.

[35]. مفاتیح الغیب، فخر رازی، ج 16، ص 178.

[36]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 412.

[37]. همان، ص 413.

[38]. قلم/4.

[39]. روح المعانی، آلوسی، ج 11، ص 224.

[40]. به ماهنامه مبلغان، شماره 136، مقاله «آیات مرتبط با رخدادها (1) رحلت پیامبر اسلام- مراجعه شود.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه