حق الناس در اسلام

با نگاهی به حادثۀ خرید زمین کربلا توسط امام حسین (ع)

جواد توحیدی منش

روز دوم ماه محرم الحرام کاروان امام حسین (ع) وارد سرزمین کربلا شد و در روز سوم محرم، امام حسین  (ع) در آنجا مستقر شدند و عمر بن سعد نیز با لشکریان خود وارد صحرای کربلا شد.

از اتفاقاتی که روز سوم در صحرای کربلا رخ داده است، خرید زمین کربلا توسط امام حسین (ع) است.

صاحب کتاب «مجمع البحرین» می نویسد: «رُوِیَ أَنَّ الْحُسَیْنَ (ع) اشْتَرَى  النَّوَاحِيَ  الَّتِي  فِيهَا قَبْرُهُ  مِنْ أَهْلِ نَيْنَوَى وَ الْغَاضِرِيَّةِ بِسِتِّينَ أَلْفِ دِرْهَمٍ وَ تَصَدَّقَ بِهَا عَلَيْهِمْ وَ شَرَطَ أَنْ يُرْشِدُوا إِلَى قَبْرِهِ وَ يُضَيِّفُوا مَنْ زَارَهُ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ؛[1] روایت شده که حسین (ع) اطراف قبر شریفش را از اهل نینوا و غاضریّه به شصت هزار درهم خریداری نمودند و سپس آنجا را به آنها بخشیدند و شرط نمودند که زائرین را به سوی قبرش هدایت نموده و از ایشان به مدّت سه روز پذیرایی نمایند.»

امام حسین (ع) این سرزمین را از آنان می خرد و بر آنان وقف نمی کند، بلکه در اختیار اهالی آن منطقه قرار می دهد تا نسبت به زوّار آن حضرت احترام کنند و میزبان شایسته ای برای آنان باشند. هر چند بر اساس نقل محدث نوری در مستدرک الوسائل، اهل کربلا به آن شرط عمل نکردند.[2] یعنی از زوار پذیرایی ننمودند و حتی به آنها احترام نمی گذاشتند؛ ولی به هر حال، این یکی از شرایط ضمنی معامله بوده است.

حد و حدود زمینی که امام حسین (ع) خریداری نمود، را می توان با استناد به روایتی از امام صادق (ع) به دست آورد؛ آن حضرت در این رابطه می فرماید: «إِنَّ حَرَمَ الْحُسَيْنِ (ع) الَّذِي اشْتَرَاهُ أَرْبَعَةُ أَمْيَالٍ فِي أَرْبَعَةِ أَمْيَالٍ فَهُوَ حَلَالٌ لِوُلْدِهِ وَ مَوَالِيهِ حَرَامٌ عَلَى غَيْرِهِمْ مِمَّنْ خَالَفَهُمْ وَ فِيهِ الْبَرَكَةُ؛[3] حرم امام حسین (ع) به فاصله چهار میل در چهار میل، همان مکانی است که سیّدالشهدا (ع) آنجا را خریداری نمودند. این حرم برای فرزندان آن حضرت و دوستدارانش حلال است؛ اما برای کسانی که با فرزندان و دوستداران آن حضرت مخالفت می کنند، حرام است و در این سرزمین برکت است.»

البته از ابتدا چنین نبوده كه امام حسين (ع) از مدينه به قصد سرزمین كربلا حرکت کنند و آن زمينها را خریداری نمایند، سپس به دشمن اعلام كند به ما حمله کنید و ما را بُكشيد تا خون ما در اين مكان ريخته شود، بلکه امام (ع) به ناچار در آن سرزمين فرود آمدند و اگر سپاهیان کوفی اجازه مي دادند و مانع نمي شدند، امام از آن منطقه عبور می کردند.

علاوه بر آن، امام حسين (ع) به علم امامت كه از پيامبر به او رسيده بود، از شهادتش در این مكان آگاه بود و می دانست همین سرزمین مکان دفن بدنهای مطهر آنان است، از این رو، اقدام به خرید زمین نمودند.

بر اساس سندهای تاریخی، امام حسین (ع) پس از استقرار در سرزمین کربلا و خرید زمین، دستور برپایی خیمه ها را دادند. آن حضرت برخلاف سفرهای گذشته که امر می کردند تا خیمه ها را بر روی تپه و بلندیها بر پا نمایند، این بار دستور می دهند تا خیمه ها را بر روی سطح صاف و یا فرورفتگی بر پا کنند و خيمه ها را نزديك به هم بزنند و طنابهاي آنها را در هم داخل كنند و آنها را چنان بچینند كه خود در ميان آنها قرار گيرند و خيمه ها در پشت سر و سمت راست و چپ ايشان قرار داشته باشد تا سه سمت ايشان را احاطه كرده باشد و دشمن تنها از روبرو بتواند به نزد ايشان آيد.[4]

می توان گفت هدف امام از این دستور متفاوت، این بود که مانع از مشاهده مستقیم کودکان و زنان از صحنه قتال و خون ریزیها شود و دشمن دیرتر به خیمه ها دست یابد.

تحلیل اقدام امام (ع)

اما اینکه چرا امام حسین (ع) این زمین را خریدند و دوباره آن را در اختیار بنی اسد قرار دادند، سؤالی است که ممکن است در ذهن هر خواننده ای شکل گیرد؟ در واقع جای سؤال هم هست، زیرا امام (ع) می دانستند در این سفر شهید می شوند و در ظاهر هم نمی توانستند هیچ نفعی از این زمین ببرند، اما باز هم اقدام به خرید زمین می کنند و بعد از پرداخت ثمن معامله، دوباره مثمن را در اختیار صاحبان قبلی اش قرار می دهند تا از منافع زمین بهره مند باشند! و این یک مسئله ای است که با حساب و کتابهای مادی و دنیایی قابل حل نمی باشد!

از این اقدام امام حسین (ع) می توان برداشتهای متفاوتی داشته باشیم: اولین برداشت، برداشتی اخلاقی است و آن اینکه امام حسین (ع) برای زائران قبر شریف خود ارزش و احترام قائل هستند و قبل از اینکه بدن مطهرش در آنجا دفن شوند و زائری به سوی قبر آن حضرت روی آورد، ایشان زمینه ای را فراهم نموده تا زائرانش مورد تکریم و احترام قرار گیرند.

اما برداشت دیگری ـ که می توان آن را مهم تر از برداشت قبلی دانست ـ یک برداشت فقهی است و آن رعایت حقوق دیگران یا رعایت حق الناس می باشد. به عبارتی دیگر امام حسین (ع) حاضر نبودند تا در زمینی که متعلّق به دیگران است، خیمه ای برپا نمایند و خون مطهرشان در زمین دیگران بر زمین ریخته شود و نمی خواستند زائرانش نیز مجبور شوند برای زیارت قبر آن حضرت، از زمینی که متعلّق به بنی اسد بود، عبور کرده و حق و حقوق آنها را پایمال نمایند، از این رو، اقدام به خرید زمین نموده و دوباره آن را در اختیار صاحبانش قرار دادند.

این اقدام امام حسین (ع) مسئله رعایت «حق الناس» در زندگی فردی و اجتماعی را گوشزد می کند و به همگان اعلان می کند که بایستی از تجاوز به حقوق دیگران پرهیز کرد. از این رو ضروری است تا مباحث کلیدی «حق الناس» همواره برای پیروان مکتب امام حسین (ع) مرور گردد.

جایگاه حق الناس در اسلام

از جمله ارزشهایی که در شریعت اسلام بیش تر از «حق الله» به آن توجه شده، «حق الناس» و رعایت حقوق دیگران است. در این دین آسمانی، اداء حق الناس نیز از اداء حق الله مهم تر شمرده شده است. بر اساس روایات وارد شده، ممکن است خداوند کریم در روز قیامت از حق خود بگذرد؛ اما هیچ گاه از حق انسانهای دیگر نخواهد گذشت.

علی (ع) در مقام مقایسه این دو حق می فرماید: «جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ حُقُوقَ عِبَادِهِ مُقَدِّمَةً لِحُقُوقِهِ [عَلَى حُقُوقِهِ ] فَمَنْ قَامَ بِحُقُوقِ عِبَادِ اللَّهِ كَانَ ذَلِكَ مُؤَدِّياً إِلَى الْقِيَامِ بِحُقُوقِ اللَّه؛ [5] خداوند حقوق بندگانش را مقدم بر حقوق خود قرار داده و کسی که حقوق بندگانش را رعایت کند، حقوق الهی را نیز رعایت خواهد کرد.»

امام صادق (ع) نیز در باب اهمیت اداء حق مؤمن می فرماید: «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْ ءٍ أَفْضَلَ مِنْ أَدَاءِ حَقِّ الْمُؤْمِن ؛[6] خداوند با چيزى برتر از اداى حق مؤمن عبادت نشده است.»

امام حسن عسکری (ع) نیز در این باره می فرماید: «أَعْرَفُ النَّاسِ بِحُقُوقِ إِخْوَانِهِ، وَ أَشَدُّهُمْ قَضَاءً لَهَا، أَعْظَمُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ شَأْنا؛[7] آن کس که به حقوق برادران خود آشناتر و در ادای آن حقوق کوشاتر باشد، نزد خدا مقام بیش تری دارد.»

خداوند متعال نیز در آیاتی از قرآن کریم، مؤمنان را به احترام گذاشتن نسبت به حقوق دیگران دعوت نموده و از آنان خواسته تا نسبت به حقوق اقتصادی و اجتماعی همنوعانشان حساس باشند؛ آنجا که می فرماید: ]يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُم[؛[8] «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اموال يكديگر را به باطل (و از طرق نامشروع) نخوريد، مگر اينكه تجارتى با رضايت شما انجام گيرد.»

بنابر آیه شریفه فوق، هرگونه سرقت اموال، تقلّب، غشّ در معامله، ربای در معامله، رشوه، خرید و فروش وسایلی که فایده منطقی و عقلایی ندارند و خرید و فروش وسایل گناه و فساد، در تحت این قانون کلی وحیانی قرار می گیرد. یعنی اگر کسی احکام شرعی معامله را رعایت نکند و معامله او با معیارهای شرع انجام نگرفته باشد، نمی تواند در ثَمن و مُثمن تصرف نماید و اگر تصرّف نماید، مصداق تجاوز به حقوق دیگران و حق الناس است.

نقل شده که روزی پیامبر (ص) از یارانش پرسیدند: «آیا می دانید مفلس کیست؟» یاران عرض کردند: ما به کسی مفلس می گوییم که نه درهمی دارد و نه کالایی. آنگاه حضرت فرمودند: «مفلس از امت من کسی است که در روز قیامت با نماز و روزه و زکات وارد محشر می شود، اما از سوی دیگر در نامه عملش آمده که یکی را دشنام داده است، به دیگری تهمت زده، مال این یکی را خورده، خون آن یکی را ریخته و آن دیگری را نیز کتک زده است! پس بدان سبب از کارهای نیک و ثوابهای او به این و آن می دهند تا آنکه ثوابهایش تمام شود. سپس دستور می آید تا از گناهان (آنانی که حقوقشان را ضایع نموده) برداشته و به حساب او گذاشته شود و در نهایت او را در آتش می افکنند.»[9]

مرحوم آیت الله شیخ یحیی انواری یکی از مجتهدین و فقهای بزرگ حوزه علمیه است. ایشان توجه ویژه ای نسبت به حق الناس داشتند. نقل شده در مراسم ختم این عالم وارسته، شخصی به نام حاج ابوالحسن معمار، زار زار گریه می کرد و می گفت: ما این مرد بزرگ را نشناختیم. من مدتی در منزل ایشان کار کردم. چند روز بعد از پایان کار و دریافت حقوق، دیدم آقا با پای پیاده به منزل من تشریف آوردند. با خود گفتم حتماً اتفاقی افتاده یا اینکه جناب شیخ از کار من راضی نیست! اما ایشان با کمال خونسردی گفت: چند عدد میخ از شما در منزل من جا مانده است، آمده ام تا امانت شما را برگردانم.[10]

همچنین شخص دیگری نقل می کند: روزی در منزل آیت الله انواری بودم. ناگهان نخ تسبیحم پاره شد و دانه هایش بر زمین ریخت. شروع کردم به جمع کردن دانه ها. آقا فرمودند: کاملاً بشمار تا کم نباشد. زمانی که شمردم دیدم تعداد دانه ها کم است. آقا بار دیگر تأکید کردند: دقیق بگرد و بقیه اش را پیدا کن، زیرا من نمی توانم جواب این مقدار از حق الناس را بدهم و اگر بعداً پیدا شود، ناچارم خودم برای شما بیاورم.[11]

مصادیق حق الناس

حق الناس مصادیق فراروانی دارد و مباحث گسترده ای را به خود اختصاص داده است تا آنجا می توان گفت در بخشهای مختلفی از زندگی انسان جریان دارد. برخی از وجوه مختلف حق الناس عبارتند از:

الف) حق الناس در امور مادی

حق الناس های مادی بیش تر جنبه مالی دارند. بخشی از حق الناس های مادی عبارتند از:

غصب اموال دیگران؛ سرقت اموال؛ کم فروشی؛ گران فروشی؛ احتکار؛ غش در معامله؛ خیانت در امانت؛ رشوه؛ ربا؛ خسارت زدن به اموال دیگران و بیت المال؛ کم گذاشتن از کار؛ فروش اجناس تقلبی؛ تصرف غیر مجاز در ملک دیگران و... .

ب) حق الناس در امور معنوی

حق الناس در اموری معنوی شامل موارد زیر است: غیبت؛ تهمت؛ دروغ؛ نسبتهای ناروا؛ اهانت به دیگران؛ ریختن آبروی دیگران؛ ترساندن عمدی دیگران؛ عیب جویی از دیگران؛ آلوده کردن هوا؛ استفاده غیر مجاز از برند شرکتها؛ مزاحمتهای تلفنی؛ افشای اسرار دیگران؛ عدم رعایت نوبت در صفها؛ از بین بردن حق امنیت دیگران؛ سلب آزادی از دیگران؛ محدود کردن حق انتخاب افراد؛ سلب آرامش از دیگران؛ اذیت و آزار مردم و... .

ج) حق الناس در ابواب فقه

از نظر اسلام «حق الناس» با عدالت و حکمت الهی رابطه ای تنگاتنگ دارد. از این رو، گسترۀ وسیع حق الناس بر همۀ ابواب فقه سایه افکنده است و می توان گفت، بابی از ابواب فقه اسلامی نیست، مگر اینکه مسائل کلیدی از حق الناس در آن وجود دارد.

حق الناس در نماز؛ حق الناس در وضو؛ حق الناس در غسل؛ حق الناس در دفن اموات؛ حق الناس در خمس؛ حق الناس در زکات؛ حق الناس در حج؛ حق الناس در جهاد؛ حق الناس در قرض؛ حق الناس در ارث؛ حق الناس در نکاح؛ حق الناس در معاملات؛ حق الناس در قضا؛ حق الناس در شهادت؛ حق الناس در وصیت؛ حق الناس در قصاص؛ حق الناس در دیه و... .

د) حق الناس در مواجهه با افراد و گروه های مختلف

حق الناس یعنی حساب و کتابی که در آن با «مردم» طرف هستیم و بدهی که به «مردم» داریم؛ زیرا كلمه «ناس» به معني مردم مي باشد و واژه مردم کلی است و شامل هر کسی غیر از خود انسان می شود. مصداقهای این کلی از درون خانه آغاز سپس افراد كوچه، بازار، محل كار و ... را در بر می گیرد. بنابراین در همه افراد و گروهای زیر حق الناس قابل تحقق است:

والدین؛ همسر؛ فرزندان؛ خواهر؛ برادر؛ بستگان؛ همسایگان؛ رفیق و دوست؛ معلم و استاد؛ شاگرد؛ مشتری؛ فروشنده؛ مالک؛ مستاجر؛ کارگر؛ کارفرما؛ شریک؛ حاکم؛ امام و... .

عواقب و پیامدهای حبس حقوق مردم

تضییع حقوق مردم برای فرد تضییع کننده عواقب و پیامدهایی دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود:

1. به خطر افتادن امنیت و آرامش فردی و اجتماعی

افرادی که دیگران را از حقوق مسلم خود محروم می کنند، علاوه بر آنکه ذهن خویش را درگیر عواقب بعدی این کار می نماید، نفرت و کینه آنها را نسبت به خود ایجاد کرده و هر زمان که شرایط فراهم شود، آنها نیز زهر خویش را بیرون ریخته و به آن فرد ضرر و آسیب می رسانند.

پس اگر فردی با زرنگی یا از روی غفلت به اموال و یا آبروی دیگران آسیب بزند، مثلا در صفوف، نوبت دیگران را رعایت نکند و یا با اهانت و تهمت با آنان برخورد نماید و در هنگام رانندگی حق تقدم را رعایت نکنند، در واقع به خود خسارت زده؛ زیرا او در مرحله اول، امنیت و آرامش روحی و روانی خود را و در مراحل بعدی امنیت اجتماعی را تهدید می کند و سبب بروز هرج و مرج و نابسامانی ها می گردد.

در مقابل کسانی که به دیگران احترام می گذارند و حقوق آنها را نادیده نمی گیرند، در واقع به نوعی به حقوق خود احترام گذاشته و امنیت و آرامش را به خود هدیه می دهند.

امام حسن مجتبی (ع) خطاب به همه انسانها می فرماید: «يَا ابْنَ آدَم ! أَحْسِنْ جِوَارَ مَنْ جَاوَرَكَ تَكُنْ مُسْلِماً، وَ صَاحِبِ  النَّاسَ  بِمِثْلِ  مَا تُحِبُ  أَنْ يُصَاحِبُوكَ [بِهِ ] تَكُنْ عَدْلاً؛[12] اى فرزندان آدم! نسبت به همسایگان، دوستان و همنشینان خود نیکى و احسان نما تا مسلمان محسوب شوى و با افراد (مختلف) آنچنان برخورد کن که انتظار دارى دیگران همانگونه با تو بر خورد نمایند.»

2. محرومیت از برکت در روزی

پیامبر اسلام (ص) در این باره فرمودند: «مَنْ حَبَسَ عَنْ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ شَيْئاً مِنْ حَقِّهِ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ بَرَكَةَ الرِّزْقِ إِلَّا أَنْ يَتُوب؛ [13] هر كس چيزى از حقّ برادر مسلمان خود را نگه دارد و به او ندهد، خداوند او را از بركت در روزى محروم مى  كند، مگر آن كه توبه كند [و جبران نمايد].»

ظلم و ستم یکی از مصادیق حق الناس است. امام علی (ع) در مورد عواقب ستم به دیگران می فرماید: «الظُّلْمُ یُزِلُ الْقَدَمَ وَ یَسْلُبُ النِّعَمَ وَ یُهْلِکُ الْأُمَم؛[14] ظلم، قدم را از راه حق و عدالت می لغزاند، نعمتها را سلب می کند و امتها را به هلاکت می رساند.»

3. عدم استجابت دعا

امام صادق (ع) می فرماید: «إِذَا أَرَادَ أَحَدُکُمْ أَنْ یُسْتَجَابَ لَهُ فَلْیُطَیِّبْ کَسْبَهُ وَ لْیَخْرُجْ مِنْ مَظَالِمِ النَّاسِ وَ إِنَّ اللَّهَ لَا یُرْفَعُ إِلَیْهِ دُعَاءُ عَبْدٍ وَ فِی بَطْنِهِ حَرَامٌ أَوْ عِنْدَهُ مَظْلِمَةٌ لِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِه[15]؛ هرگاه یکی از شما می خواهد دعایش مستجاب شود، کسب خود را پاک کند و حق مردم را به آنان بازگرداند؛ زیرا دعای بنده ای که در شکمش مال حرامی هست یا در نزد او حقی از حقوق مردم ضایع شده باشد، به سوی خدا بالا نمی رود.»

همچنین از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده که خداوند خطاب به حضرت عیسی (ع) وحی کرد: «اعْلَمُوا أَنِّي غَيْرُ مُسْتَجِيبٍ لِأَحَدٍ مِنْكُمْ دَعْوَةً وَ لِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِي قِبَلَهُ مَظْلِمَة[16]؛ به راستی من دعای احدی از شما را كه در نزد او مظلمه ای از مردم باشد مستجاب نمی كنم [خواه آن مظلمه حق مالی باشد و یا ظلم و ستمی در حق كسی روا داشته باشید].»

4. محرومیت از بهشت

امام صادق (ع) می فرماید: «أَيُّمَا مُؤْمِنٍ حَبَسَ مُؤْمِناً عَنْ مَالِهِ وَ هُوَ مُحْتَاجٌ إِلَيْهِ لَمْ يُذِقْهُ اللَّهُ مِنْ طَعَامِ الْجَنَّةِ وَ لَا يَشْرَبُ مِنَ الرَّحِيقِ الْمَخْتُوم؛ [17] هر مؤمنی که مال مؤمنی را که به آن نیازمند است، حبس کند از طعام بهشتی نخواهد چشید و از رحیق (که نوعی از مشروبات بهشتی است) نخواهد آشامید.»

همچنین آن حضرت در روایت دیگری می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى آلَى عَلَى نَفْسِهِ أَنْ لَا يُسْكِنَ جَنَّتَهُ أَصْنَافاً ثَلَاثَةً رَادٌّ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْ رَادٌّ عَلَى إِمَامٍ هُدًى أَوْ مَنْ حَبَسَ حَقَّ امْرِئٍ مُؤْمِن ؛[18] خداوند به ذات خود سوگند یاد کرده که سه طایفه را در بهشت جای ندهد: 1. کسی که خدا را انکار کند؛ 2. کسی که امام و رهبر را رد کند؛ 3. کسی که حق مسلمان را باز دارد.»

5. چشیدن آتش دوزخ

امام صادق (ع) فرمودند: «مَنْ أَکَلَ مَالَ أَخِیهِ ظُلْماً وَ لَمْ یَرُدَّهُ إِلَیْهِ أَکَلَ جَذْوَةً مِنَ النَّارِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ؛[19] کسی که مال برادرش را به ظلم بخورد و به او برنگرداند در قیامت قطعه ای از آتش جهنم را خواهد خورد.»

تو کم دهی و بیش ستانی به کیل و وزن
روزی بود که از کم و بیشت خبر دهند

موسی بن عمیر از پدرش نقل می کند که امام حسین (ع) در شب عاشورا به من امر فرمود: «در میان لشکریان اعلام نمایم کسی که بدهکار است، همراه و همرزم امام حسین (ع) نباشد. زیرا کسی که بمیرد در حالی که تصمیم نداشته باشد بدهی اش را بپردازد، داخل آتش جهنم می شود.»[20]

خلاصه آنکه:

چنان با تو رفتار دارد خدا
که در حق مردم بیاری به جا

جبران حق الناس

حق الناس دو گونه است، بخشی از آن «مادی» و بخشی نیز «معنوی» می باشد. هر یک از این دو بخش، احکام متفاوتی دارند و شیوه جبران آنها نیز فرق می کند.

1. جبران حقوق مادی

براي جبران و اداي حق الناس های «مادي» انجام چند کار ضروری است:

1. توبه و پشیمان شدن به خاطر ضایع نمودن حقوق مادی دیگران؛

2. پرداخت عين مال يا قيمت آن به فردي كه حقش ضایع شده؛

3. طلب حلالیت از فرد صاحب حق.

اصلی ترین نکته در جبران حقوق مادی دیگران، پرداخت عین مال یا قیمت آن است. در روايات نیز كفاره دين و جبران بدهي هاي مالي، اداي آن به صاحبانش شمرده شده است.

پیرمردی نزد امام باقر (ع) آمد و عرض کرد: من از زمان حجاج بن یوسف تا حال، همواره والی (فرماندار) بوده ام، آیا برای من توبه ای است؟ امام ساکت ماندند تا آنکه آن مرد دو مرتبه سؤال خود را تکرار کرد، حضرت در پاسخ فرمودند: «لَا حَتَّى تُؤَدِّيَ إِلَى كُلِّ ذِي حَقٍّ حَقَّه ؛[21] خیر (برای تو توبه ای نیست) مگر آنکه حق هر صاحب حقی را به او بپردازی.»

اما در سه مورد زیر که امکان جبران مستقیم حقوق مادی وجود ندارد. لازم است تا با اجازه مرجع تقلید، اصل اموال و یا قیمت آنها (در صورتی که اموال از بین رفته باشد) به فقرا صدقه داده شود.

1. عدم دسترسی به صاحب مال؛

2. ترس از ایجاد دشمنی و اختلاف؛

3. عدم اطمینان از مبلغ دقیق حق الناس.[22]

اصطلاحاً به این پرداخت صدقه و رد مال به فقیر بابت دیون و حق الناس، «رد مظالم» گفته می شود.

2. جبران حقوق معنوی

اگر کسی حقوق «معنوي» بر ذمه اش باشد (آبروي شخصی را برده يا غيبتش نموده و يا تهمتي به كسي زده)، برای جبران آن بايد چند کار انجام دهد:

1. توبه و پشیمانی به خاطر ضایع نمودن حقوق معنوی دیگران؛

2. طلب حلاليت از فردی که حقوقش ضایع شده؛

3. جلب رضایت فرد صاحب حق.

نکته اساسی در این نوع از حق الناس، طلب حلالیت از شخص صاحب حق است.

امام صادق (ع) می فرماید: «مَنْ  ظَلَمَ  أَحَداً فَفَاتَهُ فَلْيَسْتَغْفِرِ اللَّهَ لَهُ فَإِنَّهُ كَفَّارَةٌ لَه ؛[23] هر كس به ديگرى ستم كرد و او را از دست داد (به او دسترسى ندارد تا از او رضايت و برائت جويد) از خدا براى او آمرزش بخواهد، زيرا كه آن [استغفار و آمرزش جوئى] كفاره ظلم به دیگری است.»

اگر جایی حلاليت طلبيدن باعث مفسده بيش تری همچون ایجاد اختلاف و کینه و نزاع شود، لازم نيست حلاليت بخواهد، بلکه توبه و استغفار كرده و برای آن شخص نیز استغفار نماید و تا آنجا که مقدور است برای وی خیرات بفرستد. مثلا به نیت او صدقه بدهد یا قرائت قرآن نماید و صلوات بفرستد و ثوابش را به او هدیه نمایید.[24] و چنانچه با رفتار خود منجر به سوءظن دیگران در مورد شخصی شده اید و یا باعث ریخته شدن آبروی دیگران شده اید، لازم است با تعریف و تمجید از آنها در نزد دیگران آبروی ایشان را برگردانید.

از پيامبر گرامی اسلام (ص) سؤال شد: كفاره و راه جبران غيبت كردن چيست؟ فرمود: «تَسْتَغْفِرُ لِمَنِ اغْتَبْتَهُ كَمَا ذَكَرْتَهُ[25]؛ هر وقت ياد فردي كه غيبتش را كردي، افتادي، برايش استغفار كني.»

یکی از سنّتهای اسلامی رایج در میان مسلمانان «طلب حلالیت» است. به این معنا که قبل از رفتن به سفرهای زیارتی و یا در بیماری ها صعب العلاج یا اینکه بعد از مرگ کسی، بستکانش از دیگران طلب حلالیت می کنند. امروزه ضروری است تا این سنت حسنه که در زمینه جبران حق الناس کارآمد می باشد، احیا گشته و بیش تر مورد توجه قرار گیرد.

____________________________________________________

[1]. مجمع البحرین، فخر الدین طریحی، نشر مرتضوی، تهران، 1375ش، ج5، ص461.

[2]. مستدرک‏ الوسائل، محدث نوری، مؤسسه آل‏البیت(، قم، 1408ق، ج‏۱۰، ص‏۳۲۱ و ج‏14، ص‏61.

[3]. مستدرک‏ الوسائل، ج‏۱۰، ص‏۳۲۱ و ج‏14، ص‏61.

[4]. ارشاد القلوب، دیلمی، نشر شریف رضی، قم، 1412ق، ج‏2، ص‏95.

[5]. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد تمیمی آمدی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1366ش، ص‏480.

[6]. الکافی، کلینی، دارالحدیث، قم، 1429ق، ج2، ص‏170.

[7]. تفسیر منسوب به امام عسکری(ع)، مدرسه امام مهدی(عج)، قم، 1409ق، ص‏325.

[8]. نساء/29.

[9]. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403ق، ج69، ص‏6.

[10]. نگاهی به حق الناس، محمود اکبری، گلستان ادب، قم، 1383ش، ص‏40.

[11]. همان.

[12]. كشف الغمة في معرفة الأئمة، علی بن عیسی اربلی، انتشارات بنی‏هاشمی، تبریز، 1381ق، ج‏1، ص‏556.

[13]. من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1413ق، ج‏4، ص‏15.

[14]. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص‏456.

[15]. بحارالانوار، ج90، ص‏321.

[16]. الخصال، شیخ صدوق، جامعه مدرسین، قم، 1362ش، ج1، ص‏337.

[17]. وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، مؤسسه آل البیت، قم، 1409ق، ج16، ص‏389.

[18]. الخصال، ج1، ص‏151.

[19]. الکافی، ج2، ص‏333.

[20]. موسوعه کلمات امام حسین%، ج‏7، ص‏218.

[21]. الکافی، ج2، ص‏331.

[22]. با استفاده از: توضیح المسائل امام خمینی!، مسئله 2279 و مسئله 2548؛ اجوبه الاستفتائات آیت الله خامنه‌ای، سؤال285 و 1763 و استفتائات جدید، بخش احکام برخی از گناهان، توهین، تهمت، سرقت وجامع المسائل آیت الله فاضل)، ج‏2، سؤآل 1200.

[23]. الکافی، ج2، ص‏334.

[24]. استفتائات جدید، آیت الله خامنه‌ای>، بخش: احکام برخی از گناهان، تحت عناوین توهین، سرقت، غصب اموال، دروغ.

[25]. الکافی، ج2، ص‏357.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه