احیای کرامت انسانی

مهم ترین ثمرۀ عاشورا

عبدالکریم پاک نیا تبریزی

یکی از رهاوردهای بسیار مهم قیام عاشورا، احیای کرامت انسان است که در تمام صحنه های آن به وضوح دیده می شود.

امام حسين (ع) توجه به عزّت و خودباورى را يكى از مقاصد آسمانى و متعالى خویش قرار داد. بعد از رحلت پيامبر گرامى اسلام (ص)، عزت مسلمانان - كه در پرتو اطاعت از رسول اكرم (ص) به وجود آمده بود - هر روز تضعيف شده و به تدريج از ميان آنان رخت بربسته بود، تا جايى كه در زمان معاويه، مردم به عنوان بردگانى حلقه به گوش، در زير فرمان حاكمان خودسر اموى به سر مى بردند.

آنان بدون اينكه از خود حركتى نشان دهند و در مورد احقاق حقوقى كه اسلام برايشان به ارمغان آورده بود، قدمى بردارند، حق حيات خود را در اطاعت از زمامداران مستبد مى دانستند.

امام حسين (ع) در خطبة روشنگرانة خود در «منا»،  به اين حقيقت تاريخى اشاره كرده و مى فرمايد: «فَالْارْضُ لَهُمْ شاغِرَةٌ وَ ايْديهِمْ فيها مَبْسُوطَةٌ وَالنَّاسُ لَهُمْ خَوَلٌ لايَدْفَعُونَ يَدَ لامِسٍ فَمِنْ بَيْنِ جَبَّارٍ عَنيدٍ وَ ذى سَطْوَةٍ عَلَى الضَعَفَةِ شَديدٍ مُطاعٌ لايَعْرِفُ الْمُبدِى ءَ وَ الْمُعيدَ؛[1] زمين در تسلّط آنان [حاكمان بنى اميه ] و دستشان [براى هر تجاوز و جنايتى ] از هر جهت باز است. مردم بردگان آنان به شمار مى آيند، آن گونه كه هر دستى بر سرشان كوبيده شود، قدرت دفاع ندارند. گروهى از جباران كينه توز بر بينوايان چيره گشته و گروهى ديگر نيز فرمانروايانى هستند كه نه خدا را مى شناسند و نه روز معاد را باور دارند.»

آن حضرت براى جبران حقارت و برگرداندن عزّت واقعى مسلمانان قيام نمود و به عنوان الگو و اسوه عزتمندان حقيقى، نداى : «هَيْهات مِنَ الذِّلَة» را سر داد و به تمام ملتهاى تحقير شدة جهان، راه احیای عزت و افتخار را آموخت كه فقط در سايه توجه به خدا و در پرتو عمل به قوانین الهى است.

اين همان پيام قرآن است كه: ]فَانَّ الْعِزَّةَ للَّه جَميعاً[؛[2] پس فرمود: «إِنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيِّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهَاتَ  مِنَّا الذِّلَّةُ يَأْبَى اللَّهُ لَنَا ذَلِكَ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَابَتْ وَ حُجُورٌ طَهُرَتْ وَ نُفُوسٌ أَبِيَّةٌ وَ أُنُوفٌ حَمِيَّةٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طَاعَةَ اللِّئَامِ عَلَى مَصَارِعِ الْكِرَام ؛[3] اين (يزيد) ناپاك زاده، فرزند ناپاك زاده مرا در ميان دو انتخاب قرار داده است: كشته شدن يا قبول ذلّت کنم و چقدر دور است كه ما تن به ذلّت دهيم! خداوند و پيامبر او و مؤمنان هرگز براى ما ذلّت و زبونى نمى پسندند و نياكان پاك سرشت و دامنهاى پاكى كه ما را پرورانده اند و بزرگ مردان غيرتمند و انسانهاى با شرافت اين را از ما نمى پذيرند. ما هرگز فرمانبردارى فرومايگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجيح نخواهيم داد.»

انسانهاى وارسته هرگز حقارت و ذلّت  را نمى توانند تحمّل كنند و به هيچ قيمتى حاضر نمى شوند ارزشها و كرامات انسانى خود را فدا كنند.

عاشوراییان نیز انسانهاى آزاده اى بوده اند كه از رواج گناه، نابود شدن ارزشهاى الهى، شيوع عقايد و خيالهاى باطل و ناهنجارى  در جامعه به ستوه آمده، از تحقير و خدشه دار شدن كرامت مسلمانان رنج كشيده، در دل خود آرزوى رهبرى شايسته و لايق را انتظار داشته اند.

سيدالشهدا (ع)، با يارى آن عدة به ظاهر اندك، پيام عاشورايى خود را در بلنداى تاريخ منتشر كرد و بازگرداندن عزّت و افتخار به مسلمانان را سرلوحة قيام خود قرار داد.

امام (ع) در یكی از رجزهایش در روز عاشورا، کارنامة شکوهمند تبار گرامی خود را معرفی و شیعیان را گرامی ترین گروه بیان می کند و می فرماید:

و شیعتنا فی النّاس اكرم شیعة
و مبغضنا یوم القیامة یخسر[4]

«شیعیان ما در میان مردم گرامی ترین پیروان هستند و دشمنان ما در روز قیامت زیانکار خواهند بود.»

بزرگواری امام حسین (ع)

فخر رازى در تفسير خود، به کرامت و عظمت مقام امام حسين (ع) اشاره كرده، مى نويسد: مرد صحرا نشينى نزد حسين (ع) آمد و پس از عرض سلام، نياز خود را با ذكر مقدمه اى مطرح كرد. او گفت: از جدّ بزرگوار شما (ص) شنيده ام كه فرمود: نيازهاى خود را فقط با چهار گروه در ميان بگذاريد: 1. فردى كه از شرافت حسب و نسب برخوردار باشد؛ 2. شخص بزرگوارى كه سخاوتمند است؛ 3. حامل حقايق قرآن؛ 4. شخص زيبا و خوش سيما.

اين چهار ويژگى در وجود شما جمع شده است؛ چراكه وجود مقدس جدتان رسول خدا (ص) به تمامى اعراب شرافت و افتخار بخشيده است و كرامت  و احسان و بزرگوارى عادت ديرينة شماست. قرآن در خانه هاى شما نازل گرديده است و مصداق كامل چهرة زيبا و سيماى جذاب نیز شمایید. من خودم از پيامبر (ص) شنيدم كه فرمود: هرگاه مى خواهيد به چهرة من بنگريد، به سيماى حسن و حسين' نظاره كنيد.

امام (ع) فرمود: چه مى خواهى؟ او خواسته اش را بر روى زمين نوشت. حضرت دوباره فرمود: احسان به قدر معرفت و شناخت طرف مقابل است. من از تو پرسشهايى مى كنم؛ اگر پاسخ صحيح دادى، خواسته ات را برآورده مى كنم. بعد از طرح سؤال و گرفتن پاسخهاى صحيح، امام كيسه ای سر بسته پر از سكه هاى طلا را كه از عراق برايش فرستاده بودند، به آن مرد صحرانشين بخشيد.[5]

کرامت انسان در قرآن

از آنجایی که خدای متعال انسان را عزیز و با کرامت[6] آفریده، دوست دارد که او نیز همیشه شریف زندگی کند و با سربلندی بندگی خدا نموده، هرگز با بندگیِ غیر خدا خود را خوار و زبون نسازد. عزت بندگان و اهل ایمان یقیناً از مقدساتی مثل کعبه برتر است.

امام صادق (ع) فرمود: «الْمُؤْمِنُ  أَعْظَمُ  حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَة؛[7] عزّت و احترام مؤمن از كعبه بيش تر است.»

پس به هيچ وجه به مؤمن اجازه نمى دهد كه خود را پست و ذلیل جلوه دهد و شرافت انسانى خود را پايمال كند.

قرآن کریم می فرماید: ]وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنی  آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی  کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً[؛[8] «به تحقیق ما فرزندان آدم (ع) را گرامی داشتیم [و مورد لطف و کرامت قرار دادیم.] و در خشکی و دریا برای آنها وسایل حمل و نقل فراهم کردیم و به آنها روزیهای حلال و پاکیزه نصیب نمودیم و آنها را بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری دادیم.»

از سوی دیگر، به انسان هشدار می دهد که اگر این مقام کرامت را پاس ندارد و از هوای نفس و شیطان پلید تبعیت کند، به پایین ترین و پست ترین جایگاه، سقوط خواهد کرد. از جمله پیروی از هوای نفس، انسان را به جایی می رساند که قرآن می فرماید: ]ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلین[؛[9] «آن گاه او را [به سبب گناه ] به [مرحلة ] پست ترينِ پَستان بازگردانديم.»

جلال الدین مولوی با یادآوری قیمت واقعی انسان، این هشدارها را این گونه ترسیم کرده است:

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی
مفروش خویش ارزان که تو بس گرانبهایی
به عصا شکاف دریا که تو موسی زمانی
بدران قبای مه را که ز نور مصطفایی
تو به روح بی زوالی ز درونه با جمالی
تو از آن ذوالجلالی تو ز پرتو خدایی
تو هنوز ناپدیدی ز جمال خود چه دیدی
سحری چو آفتابی ز درون خود برآیی
چو تو لعل کان ندارد چو تو جان جهان ندارد
که جهان کاهش است این و تو جان جان فزایی
شکری شکرفشان کن که تو قند نوشقندی
 بنواز نای دولت که عظیم خوش نوایی[10]

بدون تردید حالت روانی عزت نفس – که ریشه در فطرت و خلقت انسان دارد - يكي از لوازم زندگي موفقيت آميز و حیات حقیقی انسان است. فردي كه مي خواهد در راه اهداف والاي خويش، تمام مشكلات و موانع را از سر راه خود بردارد و به مراحل تعالي و تكامل برسد، بايد عزت و كرامت نفس داشته و اين موهبت خدادادي را در وجود خود شکوفا سازد. ريشة بسياري از محروميتها، ناكاميها، عدم موفقيتها، انتخاب راه هاي خلاف عرف و شرع، شكستن هنجارهاي مقدس جامعه، خيانتها، جنايتها و بزهكاريهاي گوناگون را مي توان در نداشتن کرامت نفس و وجود عقدة حقارت جستجو کرد.

امام هادي (ع) فرمود: «مَنْ هَانَتْ  عَلَيْهِ  نَفْسُهُ  فَلَا تَأْمَنْ شَرَّه ؛[11] كسي كه نفس او در نزدش خوار و ذليل باشد، از شرّ او ايمن مباش!» از منظر دین، بهترین شیوة تربیت و اصلاح انسان، احیای کرامت و عزّت نفس اوست.

در این نوشتار به مواردی از عوامل و زمینه های شکوفایی کرامت انسان می پردازیم:

1. عبادت، اطاعت و حق جویی

عبادت و مناجاتهای شبانه قطعاً انسان را با مبدأ هستی و سرچشمة عزت مرتبط می سازد. امام صادق (ع) فرمود: «شَرَفُ  الْمُؤْمِنِ  قِيَامُ اللَّيْلِ ، وَ عِزُّهُ اسْتِغْنَاؤُهُ عَنِ النَّاس؛ [12] شرافت [و کرامت] مؤمن، عبادتهای شبانه، و عزت [و سرافرازی] وی در بی نیازیش از مردم است.»

بي ترديد يكي از مهم ترين عوامل عزت و شرافت بندگان وارسته، همین دعاها و مناجاتهاي شبانه است که عزت را از همین مسیر کسب می کنند. زندگی و سیرة حضرات معصومین( در این زمینه شاهد مناسبی برای ماست.

عبادتهای شبانة امام عسكري (ع) چنان قلبها را مجذوب خود نمود كه حتي افراد گمراه و منحرف در اثر جذبة ملكوتي آن بزرگوار به بهترين انسانها تبديل شدند.

روزي برخي از عباسيان از صالح بن وصيف (رئيس فرماندهان نظامي مهتدي عباسي) خواستند كه بر امام عسكري (ع) سخت گيري کند. او گفت: دو نفر از بدترين و سخت گيرترين زندانبانان خود را بر او گماشته ام؛ اما آن دو در اثر معاشرت با امام منقلب شده و در عبادت و مناجات به مراحل عالي قدم گذاشته اند. سپس آن دو زندانبان را فراخواند و در حضور عباسيان از حالات امام عسكري (ع) سؤال كرد. آنان گفتند: «مَا تَقُولُ فِي رَجُلٍ يَصُومُ النَّهَارَ وَ يَقُومُ اللَّيْلَ كُلَّهُ لَا يَتَكَلَّمُ وَ لَا يَتَشَاغَلُ وَ إِذَا نَظَرْنَا إِلَيْهِ ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُنَا وَ يُدَاخِلُنَا مَا لَا نَمْلِكُهُ مِنْ أَنْفُسِنَا؛[13] چه می گویی در مورد كسي كه روزها روزه مي گيرد و همه شب به عبادت مي ايستد و به غير از ذكر خدا مشغول چیزی نمی شود و هنگامي كه به او نظاره مي كنیم، بر بدن ما لرزه افتاده، بی اختیار مي شويم.»

آری، بندگى خدا، ذرّة ناچيز را به نهايت عزت رسانده، از او موجودى سرافراز، قوى و شكست ناپذير مى سازد. به این جهت حافظ می گوید:

به خط و خال گدايان مـده خزانه دل
به دست شاه وشي ده كه محترم دارد

از منظر امام حسن عسکری (ع) کرامت و عزت نفس انسان در عبادت، اطاعت و خضوع در برابر حضرت حق است: «مَا تَرَكَ  الْحَقَ  عَزِيزٌ إِلَّا ذَلَّ وَ لَا أَخَذَ بِهِ ذَلِيلٌ إِلَّا عَزّ؛[14] هيچ عزيز [و صاحب شوكتي] از حق فاصله نگرفت، مگر اينكه خوار شد و هيچ خوار [و كوچكي] به حق نپيوست، مگر اينكه عزيز [و گرامي] گشت.»

2. علم و دانایی

علم و معرفت عزت آفرین است و جهل و نادانی انسان را به سوی ذلت و خفت سوق می دهد؛ چراكه انسان آگاه در معرض هجوم نقشه های ذلت آور دشمن قرار نمی گیرد، لذا علما(ی عامل) در طول تاریخ برای خود و ملت عزت و کرامت به ارمغان آورده، آنها را به تمام شکوه و عظمت رهنمون کرده اند. قرآن می فرماید: ]هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ[؛[15] «آيا دانايان با نادانان برابرند؟»

امام علی (ع) می فرماید: «الْعِلْمُ جُنَّةٌ، وَ الصِّدْقُ عِزٌّ، وَ الجَهْلُ  ذُلّ؛ [16] علم و دانش نگهبان [شخصیت انسان] و صداقت مایة عزت و سرفرازی و نادانی موجب ذلت و خواری است.»

آن را که علم و دانش و تقوا مسلم است
هر جا قدم نهد قدمش خیر مقدم است

کس را به مال نیست بر اهل کمال فخر
علم است آن که مفخر اولاد آدم است

در پیشگاه علم مقامی عظیم نیست
کز هر مقام و مرتبه ای علم اعظم است

جاهل اگرچه جست تقدم، مؤخر است
عالم اگر چه زاد مؤخر، مقدم است

استاد جبریل امین

روزى جبرئيل امین (ع) خدمت پيامبر (ص) بود كه حضرت على (ع) وارد شد. جبرئيل بی درنگ برخاست و تعظيم به جاى آورد. پيامبر (ص) فرمود: يا جبرئيل! از چه جهت به اين جوان تعظيم مى كنى؟ عرض كرد: چگونه تعظيم نكنم كه او را بر من حق تعليم است؟!

حضرت فرمود: چه تعليمى؟ عرض كرد: وقتى حق تعالى مرا خلق كرد، از من پرسيد: تو كيستى و من كيستم؟ من در جواب متحير ماندم و مدتى در مقام جواب ساكت بودم كه اين جوان در عالم نور بر من ظاهر گرديد و اين طور تعليمم داد كه بگو: «أنت ربّي الجليل و اسمك الجليل و أنا العبد الذليل و اسمي  جبرائيل ؛[17] تو پروردگار جليل منی و نام تو جلیل است و من بندة ذليل تو جبرئيلم.» از اين جهت، تا او را ديدم، تعظيمش كردم.[18]

 علی مرآت رب العالمین است
علی استاد جبریل امین است

علی سرّ خداوند مبین است
علی آیینة حق الیقین است

علی مولای اصحاب یمین است
علی کلِّ ولایت کلِ دین است

همین است و همین است و جز این نیست
کسی جز او امیرالمؤمنین نیست

کرامت و شوکت دانش چنین است که حتی بزرگ ترین فرشتة عالم، در مقابلش تعظیم می کند.

3. صفات کمالیه

کسی که دارای صفات کمالیه باشد، زمینة عزّت حقیقی را در وجود خویش فراهم کرده، همواره در مقابل خداوند عزیز و نزد مردم محترم خواهد بود. فرد مؤدب، شجاع، متواضع و خوش خلق را همه دوست دارند و در مقابل، انسان متکبر، بی ادب و بداخلاق همیشه تحقیر می شود.

مراعات انصاف در حق دیگران زمینه ساز عزّت اجتماعی است. عفو و گذشت در قرآن و روایات جایگاه ویژه ای دارد و آثار زیادی بر آن مترتب است. از جمله، موجب دستیابی به عزّت و سربلندی است.

حضرت یوسف (ع) به خاطر بخشش برادران خود چندین برابر بر عزت خود افزود. برادران گفتند: ]تَاللَّهِ لَقَدْ ءَاثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَ إِن كُنَّا لَخَاطِِئين[ ؛[19] «به خدا سوگند! يقيناً خدا تو را بر ما برترى بخشيد و به راستى كه ما خطاكار بوديم.»

راستگویی، حلم و بردباری و توکل، از جمله صفات کمالیه ای هستند که خداوند با آنها به انسان عزت می بخشد؛ ولی رفتارهاى ناپسند، موجبات ذلت انسان را فراهم مى كنند. اميرالمؤمنين (ع) مى فرمايد: «وَ إِيَّاكُمْ وَ الْأَخْلَاقَ الدَّنِيَّةَ فَإِنَّهَا تَضَعُ الشَّرِيفَ وَ تَهْدِمُ  الْمَجْدَ؛[20] بر حذر باشيد از اخلاق پست! چراكه انسان بزرگوار را پست مى كند و مجد و كرامت را نابود مى سازد.»

خداوند متعال حضرت يوسف (ع) را به خاطر مراقبت از نفس و کسب کمالات معنوی ، از حقارت و ذلت نجات داد و نه تنها خدعة زليخا وى را به منجلاب فسق و فجور نكشاند؛ بلكه همين توطئه وسيلة بروز و ظهور عصمت و پاكى يوسف شد و خدا او را به اوج عزت و اقتدار رساند:

]وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْها حَيْثُ يَشاءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ وَ لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ[؛[21] «و اين گونه ما به يوسف در زمين (مصر) قدرت [و عزت] داديم، كه هر جا مى خواست، در آن منزل مى گزيد (و تصرّف مى كرد)! ما رحمت خود را به هر كس بخواهيم (و شايسته بدانيم) مي بخشيم و پاداش نيكوكاران را ضايع نمى كنيم.»

4. گسستن از غیر خدا

برای رسیدن به عزّت حقیقی باید از غیر خدا قطع امید کرد و فقط به عنایات الهی چشم دوخت.

در روایتی آمده است که گروهی از انصار به پیامبر (ص) عرض کردند: ای رسول خدا! برای حاجتی نزد شما آمده ایم... حاجت ما این است که در پیشگاه پروردگارت، بهشت را برای ما ضمانت کنی. پیامبر (ص) سر به زیر افکند، سپس عصایش را چند بار به زمین زد، آن گاه سر مبارکش را بلند کرد و فرمود: با یک شرط چنین ضمانتی را برای شما می کنم، و آن اینکه از هیچ کس (جز خدا) چیزی را تقاضا نکنید.

آنان تعهد دادند در زندگی از احدی تقاضا نکنند، تا آنجا که اگر یکی از آنان در سفر بود و سواره حرکت می کرد و تازیانه اش بر زمین می افتاد، خوش نداشت به کسی بگوید که تازیانه ام را به من بده؛ بلکه خود پیاده می شد و تازیانه اش را بر می داشت. یا اگر یکی از آنان در کنار سفره دستش به آب نمی رسید، به کسی نمی گفت: آب را به من بده؛ بلکه خودش برمی خاست و ظرف آب را بر می داشت.[22]

5. قناعت

مهم ترین راه کسب عزّت در زندگی اسلامی، قناعت به داشته های خود و اقتصاد مقاومتی است. توجه به این امر و چشم پوشی از بیگانگان، مهم ترین رمز عزّت است. قناعت، تکیه بر تواناییهای داخلی، استفاده از ظرفیتهای خودی و اکتفا به توانمندیها و نیروهای داخلی، عزت به همراه می آورد و در مقابل، طمع و دست دراز کردن به سوی کشورهای دیگر، خصوصاً زورگویان و مستکبران ستمگر، ذلت و زبونی را به ارمغان می آورد. امام علی (ع) می فرماید: «امْنُنْ  عَلَى مَنْ شِئْتَ تَكُنْ أَمِيرَهُ وَ احْتَجْ  إِلَى مَنْ شِئْتَ تَكُنْ أَسِيرَهُ  وَ اسْتَغْنِ عَمَّنْ شِئْتَ تَكُنْ نَظِيرَهُ؛[23] به هر کسی می خواهی، احسان کن که امیر او خواهی بود، و به هر کسی می خواهی نیازمند [دست دراز کرده و نیاز خود را بخواه] که اسیر او خواهی شد و از هر کسی می خواهی، بی نیازی بجوی که همانند او خواهی شد.»

عزّت ز قناعت است و خواری ز طمع
با عزّت خود بساز و خواری مطلب

عزت جامعة اسلامی با دست نیاز پیش کسی دراز کردن در تضاد است. مسلمان تا توان دارد، باید روی پای خویش بایستد؛ زیرا دستی بدتر از دست گیرنده نیست. امام صادق (ع) فرمودند: «اگر دستم را تا آرنج برهنه کنم و در دهن افعی فرو برم،  بهتر است از اینکه دستم را پیش کسی دراز کنم.»

دست نیاز چو پیش کسان می کنی دراز
پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش

امام علی (ع) فرمود: «اقْنَعْ  تَعِزّ؛[24] قانع باش تا عزیز شوی.»

قناعت توانگر کند مرد را
خبر کن حریص جهان گرد را

مگر می نبینی که دد را و دام
نینداخت جز حرص خوردن به دام

پلنگی که گردن کشد بر وحوش
به دام افتد از بهر خوردن چو موش[25]

حکایت

سعدی می نویسد: به حاتم طایی گفتند: از تو بزرگ همّت تر در جهان دیده ای یا شنیده ای؟ گفت: بلی!  روزی چهل شتر برای امرای عرب قربانی کرده بودم. پس برای حاجتی بیرون رفتم. خارکنی را دیدم که پُشته فراهم کرده است. به او گفتم: چرا به میهمانی حاتم نمی آیی؟ گفت:

هر که نان از عمل خویش خورد
منّت حاتم طایی نبرد

من او را به همّت و جوان مردی از خود برتر دیدم.[26]

6. اجتناب از دنیاپرستی

دنیازدگی و دنیاخواهی عامل اصلی  ذلّت آن است و آنهایی كه از چنگ دلبستگی به دنیا رها شدند، به عزّت و افتخار دست یافتند.

امام علی (ع) می فرماید: «مَنْ  سَلَا عَنْ  مَوَاهِبِ  الدُّنْيَا عَزّ؛[27] هر كس از موهبتها [و لذتهای زودگذر] دنیا چشم بپوشد، عزیز می شود.»

عاقبت دنیاپرستان

به شهادت تاریخ، نه تنها قارون؛ بلکه وقتی بعد از رحلت پیامبر (ص) عده ای از خواص اصحاب، از خداپرستی به دنیاپرستی روی آوردند، در آخر عمر چنان ذلّت و خواری به آنان روی آورد که مایة عبرت دیگران شدند.

آری برخی ياران نزديک پيامبر (ص) که زمانی در صف مقدم خداپرستان بودند، به مال و منال و خريد خانه های متعدد و زمين و املاک فراوان روی آوردند و مجاهدان نامدار، به دنیاپرستان بی درد مبدل گرديده و در آخر به ذلت و زبونی رسیدند. طلحه، زبير، عبدالرحمن بن عوف، زيد بن ثابت، عثمان بن عفان و... از این دسته اصحاب هستند.[28]

وضع فلاکت بار آنان در آخر عمرشان، نشان می دهد که دنیا چگونه عاشقان سینه چاک خود را پست و زبون می گرداند.

امروزه نیز کسانی که بخواهند با سوءاستفاده از بیت المال مسلمانان دنیای خود را آباد کنند، قطعاً خود را به سوی ذلت ابدی سوق می دهند.

قرآن داستان ذلت قارون را بعد از آن همه جمع مال و دنیاطلبی، چنین بیان می کند: «همانا قارون از قوم موسى بود كه بر آنان تعدّى و تجاوز كرد، و از گنجينه هاى مال و ثروت، آن اندازه به او داديم كه حمل كليدهايش بر گروهى نيرومند، گران و دشوار مى آمد. هنگامى كه قومش به او گفتند: [متكبرانه و مغرورانه ] شادى مكن! قطعاً خدا شادمانان متكبر و مغرور را دوست ندارد. * در آنچه خدا به تو عطا كرده است، سراى آخرت را بجوى، و سهم خود را از دنيا فراموش مكن، و نيكى كن، همان گونه كه خدا به تو نيكى كرده است، و در زمين خواهان فساد مباش، بى ترديد خدا مفسدان را دوست ندارد. گفت: اين ثروت و مال انبوه  را بر پاية دانشى كه نزد من است، به من داده اند. آيا نمى دانست كه خدا پيش از او اقوامى را هلاك كرده است كه از او نيرومندتر و ثروت اندوزتر بودند؟ و مجرمان [كه جرمشان معلوم و مشهود است ] از گناهانشان بازپرسى نمى شود.»

و در نهایت خداوند به ذلت او اشاره کرده، می فرماید: ]فخََسَفْنَا بِهِ وَ بِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَ مَا كاَنَ مِنَ الْمُنتَصِرِين[ ؛[29] «پس او و خانه اش را در زمين فرو برديم و هيچ گروهى غير از خدا براى او نبود كه وى را [براى رهايى از عذاب ] يارى دهد، و خود نيز نتوانست از خود دفاع كند.»

سخن مشهور امام علی (ع)

پیوسته امیرمؤمنان (ع) دنیاپرستی و دنیازدگی را نکوهش می کرد. «ضرار بن ضمره  ضبايى» از ياران امام، به شام رفت و بر معاويه وارد شد. معاويه از او خواست از حالات امام بگويد، او گفت: على (ع) را در حالى ديدم كه شب، پرده هاى خود را افكنده بود، و او در محراب ايستاده، محاسن را به دست گرفته بود و چون مارگزيده به خود مى پيچيد و محزون مى گريست و مى گفت: «يَا دُنْيَا يَا دُنْيَا إِلَيْكِ عَنِّي أبِي تَعَرَّضْتِ  أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ لَا حَانَ حِينُكِ  هَيْهَاتَ غُرِّي  غَيْرِي  لَا حَاجَةَ لِي فِيكِ قَدْ طَلَّقْتُكِ  ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ فِيهَا، فَعَيْشُكِ قَصِيرٌ وَ خَطَرُكِ يَسِيرٌ وَ أَمَلُكِ حَقِيرٌ آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِد؛[30] اى دنيا! اى دنيا! از من دور شو! آيا براى من خودنمايى مى كنى؟ يا شيفتة من شده اى تا روزى در دل من جاى گيرى؟ هرگز مباد كه تو در دل من جاى گيرى. هرگز! غير مرا بفريب كه مرا در تو هيچ نيازى نيست، تو را سه طلاقه كرده ام، تا بازگشتى نباشد. دوران زندگانى تو كوتاه، ارزش تو اندك و آرزوى تو پست است. آه از توشة اندك و درازى راه و دورى منزل و عظمت روز قيامت!»

_______________________________________________

[1]. تحف العقول، حسن بن على بن شعبه حرانى، جامعه مدرسين‏، قم، چاپ دوم، 1404 ق، ص‏238.

[2]. نساء / 139.

[3]. مثير الأحزان، جعفر بن محمد بن نما حلى، نشر مدرسه امام مهدی%؛ قم، چاپ سوم، 1406ق، ص‏55.

[4]. الاحتجاج، ابومنصور احمد بن علی طبرسی، نشر مرتضی، قم، ج‏2، ص‏301.

[5]. تفسير كبير، فخر رازی، ذيل آیه 31 سوره بقره.

[6]. کرامت، از صفات کمالیه و به معنای دوری از پستی و فرومایگی است و کریم؛ یعنی روح بزرگوار و منزه از هر پستی.

[7]. الخصال، محمد بن على بن بابويه، نشر جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1362ش، ج‏‏1، ص‏27.

[8]. اسراء / 70.

[9]. تین / 5.

[10]. دیوان شمس تبریزی، غزل شماره 2740.

[11]. تحف العقول، ص‏483.

[12]. الكافي، محمد بن يعقوب كلينى، دار الحديث، قم، چاپ اول، ‏1429ق، ج‏3، ص‏381.

[13]. همان، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج‏1، ص‏512.

[14]. بحار الأنوار، محمدباقر بن محمدتقى مجلسى، دار إحياء التراث العربي، بيروت، چاپ دوم، 1403ق، ج‏‏69، ص‏232.

[15]. زمر / 9.

[16]. صافى در شرح كافى، ملا خليل بن غازى قزوينى، دارالحدیث، قم، چاپ اول، 1429ق، ج‏1، ص‏265.

[17]. ممکن است به ذهن خطور کند که ولادت امام علی(ع) در 13 رجب بعد از سی سال از عام الفیل است. چطور می‏تواند استاد جناب جبرئیل باشد که از اقدمین بوده و درروایات به عمر طولانی او اشاره شده است؟ پاسخ کوتاه اینکه: نور حضرات معصومین( طبق روایات، اول ماخلق الله هستند که نه فلکی بود، نه ملکی و نه زمینی و آسمانی و نه زمانی و مکانی و نه جنبنده و انسانی ، خداوند آن گرامیان را از نور خود آفرید و در دور عرش خود قرار داد. امیر مؤمنان(ع) در «خطبه طنتجیة» که در بین مدینه و کوفه ایراد فرمود، به عظمت وجودی خویش اشاره نموده است. (إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب عجل الله تعالى فرجه الشريف، ج‏‏2، ص‏199، الريحان الثالث في الخطبة التي خطبها و فيها من علائم الظهور المعروفة بتطنجية).

[18]. مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين(ع)، حافظ رجب بن محمد برسى، نشر اعلمی، بيروت، چاپ اول، 1422ق، ص‏112.

[19]. یوسف / 91

[20]. تحف العقول، ص‏215.

[21]. یوسف / 56.

[22]. فروع کافی، ج‏۴، ص‏۲۱.

[23]. خصال، ج‏‏2، ص420.

[24]. بحار الأنوار، ج‏‏75، ص‏53.

[25]. بوستان، شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی، باب ششم در قناعت.

[26]. گلستان، سعدی، باب سوم، حکایت 14.

[27]. تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، عبد الواحد بن محمد تميمى آمدى، دفتر تبلیغات، قم، چاپ اول، 1366ش، ص366.

[28]. مروج الذهب، علی بن الحسن مسعودي، تحقيق: محيی الدين عبدالحميد، دارالفکر، بيروت، 1409ق، ج‏2، صص341 - 343.

[29]. قصص / 81 .

[30]. نهج البلاغة (صبحي صالح)، محمد بن حسين شريف رضي، نشر هجرت، قم، 1414ق، ص‏485.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.